۱۴۰۴ بهمن ۲۳, پنجشنبه

کانون نویسندگان ایران - گزارش بازداشت نویسندگان، شاعران و مترجمان


پنجشنبه ۲۳ بهمن ١۴٠۴ - ١۲ فوریه ۲۰۲٦

بیش از یک ماه از سرکوب خونین اعتراضات دی ماه و قتل‌عام معترضان گذشته است. هزاران تن بازداشت شده‌اند و هر روز بر شمار بازداشت‌شدگان افزوده می‌شود. در این میان سرکوب نویسندگان، شاعران و مترجمان نیز بی‌وقفه ادامه داشته است.
یوسف انصاری، نویسنده و عضو هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران بیش از یک ماه است که در زندان تهران بزرگ محبوس است. او ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴ در مراسم بزرگداشت بکتاش آبتین در امامزاده عبدالله شهر ری بازداشت شد.
علی اسدالهی، شاعر و عضو کانون نویسندگان ایران روز پنجم بهمن ماه با یورش مأموران امنیتی به خانه‌اش بازداشت و وسایل ارتباطی و الکترونیکی‌‌اش ضبط شده است.
حمیدرضا آخوندنصیری، نویسنده و کارگردان تئاتر، ۱۹ دی‌ماه در کاشان در خیابان بازداشت شد. بازداشت او با ضرب و شتم همراه بوده است. بر اساس گزارش‌ها او‌ اکنون در زندان «یزدل» کاشان محبوس است.
برومند اعظمی‌پور، نویسنده، پژوهشگر و معلم روز ۱۲ بهمن در کرمانشاه در خیابان بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شده است. مأموران امنیتی چند ساعت پس از دستگیری او به منزلش هجوم برده و کتاب‌ها، دست‌نوشته‌های پژوهشی، تلفن همراه و لپ‌تاپ وی را ضبط کرده‌اند.
قربان بهزادیان‌نژاد، پژوهشگر، مترجم و از امضاکنندگان بیانیه‌ی موسوم به «بیانیه ۱۷ تن»، ۱۸ بهمن ماه بازداشت شد.
داوود محمدی‌نیا، شاعر و نویسنده، هم‌زمان با آغاز اعتراضات سراسری در اصفهان بازداشت شده و تا کنون بیش از یک‌ماه است که در شرایطی نامناسب در زندان این شهر نگهداری می‌شود.
ملیکا ملک‌محمدی نویسنده و دستیار کارگردان تئاتر، ۲ بهمن ماه در پی یورش خشونت‌بار مأموران امنیتی به منزل شخصی‌اش بازداشت شد.

علاوه بر بازداشت‌های اخیر، افرادی نیز پیش از اعتراضات ۱۴۰۴ بازداشت شده‌اند و همچنان در زندان ‌به سر می‌برند.
احسان رستمی، مترجم و ناشر که ۲۹ مرداد بازداشت و ۱۹ آذر بابت اتهام «بغی» تفهیم اتهام شده بود، همچنان در زندان به سر می‌برد و اخبار جدید از وضعیت او منتشر نشده است. او پس از تفهیم اتهام به سلول‌های انفرادی زندان اوین منتقل شد.
نیوشا بدیعی ثابت، نویسنده و روانشناس از تیرماه سال ۱۴۰۳ بر اساس حکمی که توسط شعبه اول دادگاه انقلاب بابل صادر و ابلاغ شد، بابت اتهام «فعالیت آموزشی و یا تبلیغی انحرافی مغایر و یا مخل به شرع مقدس اسلام»، به پنج سال حبس با احتساب ایام بازداشت قبلی و ۱۸ ماه ممنوعیت از هر گونه فعالیت آموزشی و پرورشی محکوم شد و هم‌اکنون در حبس است.
کیوان رحیمیان، مترجم و روانشناس از بابت اتهام‌های «فعالیت آموزشی و یا تبلیغی انحرافی مغایر و یا مخل به شرع مقدس اسلام» و «اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرم بر ضد امنیت کشور» به ۹ سال حبس، شش سال محرومیت از حقوق اجتماعی و پرداخت ۵۰ میلیون تومان جریمه نقدی محکوم شده و اکنون در زندان است.
پیمان (امین) فرح‌آور، شاعر، ۲۷ مرداد ۱۴۰۳ در رشت بازداشت و به زندان لاکان منتقل شد. حکم اعدام او به اتهام «بغی» و «محاربه» در شعبه‌ی ۳۹ دیوان عالی کشور تأیید شده است.
سعید مدنی، نویسنده و پژوهشگر به اتهام «تشکیل و اداره گروه‌های معاند نظام» و «تبلیغ علیه نظام» از سال ۱۴۰۱ در زندان به سر می‌برد و از فروردین ۱۴۰۳ به زندان دماوند تبعید شده است.
عمر محمدی، شاعر و نویسنده، در خردادماه ۱۴۰۴، با یورش نیروهای امنیتی به منزل خانوادگی‌اش در اشنویه بازداشت و به یک بازداشتگاه امنیتی در ارومیه منتقل شد و همچنان در حبس به سر می‌برد.
مصطفی مهرآیین نویسنده و جامعه‌شناس به اتهام «اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرم علیه امنیت کشور»، «فعالیت تبلیغی علیه نظام» و «اهانت به مقام رهبری» مجرم شناخته شده و بر اساس رأی دادگاه مجموعاً به هشت سال حبس تعزیری محکوم شد.
علاوه بر این موارد، محمود طراوت‌روی (شاعر و عضو کانون نویسندگان ایران)، فرناز جعفرزادگان (شاعر)، جعفر حسنی (شاعر)، نادر ختایی (شاعر)، سمیه دیندارلو (شاعر و مترجم)، بهاره عامل (شاعر)، پوران ناظمی (نویسنده)، مسعود یوسف حصیرچین (مترجم) در حال حاضر به قید وثیقه آزادند.

گزارش اختصاصی شورای هماهنگی فرهنگیان - «سرکوب خاموش» در مدارس


روایتی از «سرکوب خاموش» در مدارس پس از وقایع خونین دی‌ماه ۱۴۰۴
اختصاصی/ برپایه گزارش‌های موثق و میدانی که طی روزهای اخیر از سوی معلمان، والدین و دانش‌آموزان از استان‌های مختلف کشور به دست شورای هماهنگی رسیده، دامنه سرکوب‌های خیابانیِ دی‌ماه، اکنون به شکل خطرناکی به داخل کلاس‌های درس کشیده شده است.

)توضیح: شورای هماهنگی به دلیل حفظ امنیت جانی منابع خبری، معلمان و دانش‌آموزان، از ذکر نام مدارس و مناطق جغرافیایی این گزارش‌ها معذور است، اما اسناد و روایات دریافتی نشان‌دهنده یک الگوی سیستماتیک در سراسر کشور است (.

ورود نیروهای غیرتخصصی و پروژه «تفتیش عقاید»
گزارش‌های واصله حاکی از آن است که در پی اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه، مدارس به حیاط خلوت نهادهای امنیتی تبدیل شده‌اند. شاهدان عینی گزارش می‌دهند که افرادی خارج از کادر آموزشی (تحت عناوین نیروهای بسیج، مبلغان مذهبی و عوامل لباس شخصی) با برنامه‌های از پیش تعیین‌شده وارد مدارس شده‌اند.
ماموریت این افراد نه آموزش، بلکه «تفتیش عقاید» و اعمال فشار روانی بر دانش‌آموزان گزارش شده است. این اقدامات، مدرسه را که باید «خانه دوم» و پناهگاه امن کودک باشد، به کانون مناقشه و وحشت بدل کرده است.

هشدار کارشناسان: خطر «ترومای مجدد» برای دانش‌آموزان
بررسی‌های کارشناسی بر روی گزارش‌های دریافتی نشان می‌دهد دانش‌آموزانی که در جریان اعتراضات دی‌ماه در معرض خشونت بوده‌اند، اکنون در مدرسه با «محرک‌های بازآسیب‌زا» روبرو هستند.
بازجویی‌های مکرر، پرسش‌های تهدیدآمیز و القای حس «نظارت دائمی»، عملاً مدرسه را از یک نهاد حمایت‌گر به یک «منبع تهدید» تبدیل کرده است. روانشناسان و مشاوران مدارس در پیام‌های خود به شورا هشدار داده‌اند که این رویه در حال ایجاد حس «طرد نهادی» است؛ وضعیتی که دانش‌آموز خود را نه یک عضو ارزشمند، بلکه یک «سوژه امنیتی» می‌پندارد. پیامد فوری این وضعیت، افزایش آمار گریز از مدرسه و افت شدید انگیزه تحصیلی گزارش شده است.

تخریب دیوار اعتماد میان معلم و شاگرد
یکی از نگران‌کننده‌ترین بخش‌های گزارش‌های رسیده، تلاش سیستم برای تخریب رابطه معلمان و دانش‌آموزان است. با وجود اینکه بدنه معلمان کشور در جریان جنبش «زن، زندگی، آزادی» و اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ همراهی خود را با مردم اثبات کرده‌اند، اما امنیتی شدن فضا باعث شده دانش‌آموزان به ناچار معلمان را در جایگاه «ناظر» یا «گزارش‌دهنده» ببینند.
این فضای پلیسی، سرمایه عاطفی کلاس درس را نشانه رفته و دانش‌آموز را به سمت بی‌اعتمادی فراگیر نسبت به تمام بزرگسالان (حتی والدین و اولیای مدرسه) سوق داده است.

جمع‌بندی و مطالبه
شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران، با استناد به این گزارش‌های تکان‌دهنده، هشدار می‌دهد که تداوم حضور نیروهای امنیتی، حوزوی و بسیجی در مدارس، تیر خلاصی بر پیکر نظام آموزشی است.
ما خواستار خروج فوری تمامی نیروهای غیرآموزشی از مدارس هستیم. مدرسه پادگان نیست؛ به نظامی‌سازی فضای آموزشی پایان دهید تا مدرسه دوباره به خانه امن کودکان ایران تبدیل شود.

***

گر جای تو بودم...
فاطمه افشاری- معلم از تهران

دفتر یکی از بچه‌های نازنینم را که باز کردم، با متنی روبه‌رو شدم خطاب به خودم:
«
خانم افشاری، اگر شما جای ما بودید، اگر دانش‌آموز بودید، با این اوضاع جامعه چه می‌کردید؟چگونه می‌توانستید درس بخوانید؟...»
لحظاتی خیره به این پرسش ماندم. واقعاً اگر جای او بودم چه می‌کردم؟ خواستم پاسخی بنویسم، اما زود فهمیدم که چنین پرسشی پاسخ کوتاه و نوشتاری ندارد؛ این سؤال تنها در گفت‌وگو و دیالوگ معنا پیدا می‌کند. صدایش کردم و گفتم: هر پاسخی که اکنون بدهم، ناگزیر متأثر از مسیری است که پیموده‌ام و سال‌هایی که از دوران دانش‌آموزی‌ام گذشته است. بنابراین، نمی‌توانم به جای تو پاسخ بدهم؛ تنها می‌توانم با تجربه‌ی امروز خودم با تو گفت‌وگو کنم.
دخترکم مضطرب بود؛ از یک‌سو در معرض سیل اخبار قرار داشت و از سوی دیگر، بی‌آنکه آگاهی روشنی از جهان سیاست داشته باشد، سنگینی واقعیت‌ها را بر دوش می‌کشید. به او گفتم:
نادیده‌گرفتن واقعیت‌های جامعه نه ممکن است و نه اخلاقی. وقتی آمار کشته‌شدن ۲۰۰دانش‌آموز در رویدادهای اعتراضی اخیر منتشر می‌شود، دیگر نمی‌توان گفت مسئله فقط مربوط به بزرگ‌ترهاست. کودکان و نوجوانان برای «زندگی معمولی» وارد میدانی شدند که هزینه‌اش متاسفانه مرگ بود؛ نه از سر مرگ‌طلبی، بلکه از سر زندگی‌خواهی... پس می‌توان مسیرشان را در جریان زندگی، پرشورتر از گذشته همرا با زیست آگاهانه ادامه داد...
به باور من، زندگی مفهومی است معلق میان «زن» و «آزادی». حذف هر یک، زندگی را ناقص و لنگ می‌کند.
ریچارد رورتی، فیلسوف معاصر، می‌گوید: «شعار من این است؛ اگر هوای آزادی را داشته باشی، حقیقت هوای خودش را خواهد داشت...»
و من می‌خواهم بگویم: حقیقت همان زندگی است؛ زندگی‌ای که نه‌فقط با آزادی، بلکه در همراهی با زنان این سرزمین، روزی به‌عنوان پاداش، نصیبمان خواهد شد.

یادداشت های مندرج لزوماً مواضع شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران را منعکس نمی کند و‌صرفا جهت اطلاع رسانی است.
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران

۱۴۰۴ بهمن ۲۲, چهارشنبه

گزارش انجمن علمی دانشجویی جامعه‌شناسی درباره ی وجود پنجاه پیکر زن در کهریزک

 

انجمن علمی دانشجویی جامعه‌شناسی دانشگاه تربیت‌مدرس، گزارشی میدانی از اجساد ناشناس زنان معترض در کهریزک منتشر کرده است. بنا بر این گزارش، هنوز پنجاه جسد ناشناس زنان معترض تهرانی در کهریزک تهران وجود دارد.

در بخش هایی از این گزارش آمده است:
«وقتی کشته‌شدگان را به عدد و آمار تبدیل می‌کنیم، مقدمات فراموشی و نشناختن آن‌ها را فراهم کرده‌ایم. درحالی که با شناخت آن‌ها می‌توانیم مطالبات فراگیر را بشناسیم و به وحدت متکثری از چشم‌انداز‌ها برسیم. جسد ناشناس مهم‌ترین راویست که میان تحویل زندگی ما به اعداد، همچنان عدد نشده است.» 

«تصویر زنانی جوان و پیر، با آسیب‌های مشخص که در میان کاورهای سیاه از آن‌ها عکس گرفته شده است.

تصویر زنانی که صورتشان چنان غرق به خون بوده که قابل شناسایی نبودند. زنی که بخیه بزرگی یک سمت جمجمه‌اش داشت و مشخص بود ضربه سختی به سرش خورده.»

«برخی از زنان برهنه بودند و این برایمان سوال بزرگی است که چرا آن‌ها برهنه بودند و عده‌ای دیگر نه؟ اکثر تصاویر در محیط سردخانه گرفته شده بود اما یکی از تصاویر متعلق به زنی بود که صورتش کبود بود و در جایی شبیه به زمین خاکی از او تصویربرداری شده بود. یکی دیگر زنان به بیمارستان منتقل شده بود چرا که همچنان سرم اکسیژن در دهان داشت و مشخصا در بیمارستان جان داده بود.»

«فرآیند رسیدگی به قدری غیر مسئولانه است که زنان گمشده ۱۸ تا ۲۱ دی‌ماه شهر تهران همچنان شناسایی نشده‌اند. در نظر داشته باشید ما فقط به اجساد ناشناس زنان معترض دسترسی پیدا کردیم. در حالی که وضعیت اجساد ناشناس مردان تهرانی و سایر شهرها همچنان در هاله‌ای از ابهام باقی می‌ماند.»

هرانا - چهل و پنچمین روز از آغاز اعتراضات

Forty-fifth day since the start of the protests



 تاریخ۱۴۰۴/۱۱/۲۲  

·                  روز چهل‌وپنجم از آغاز اعتراضات؛ شعارهای شبانه و تشدید فضای پلیسی

خبرگزاری هرانا – بر پایه تازه‌ترین داده‌های تجمیعی تأییدشده هرانا تا پایان روز چهل‌وپنجم از آغاز اعتراضات، مجموع رخدادهای اعتراضی ثبت‌شده ۶۷۶ نقطه گزارش شده است. این رخدادها در ۲۱۰ شهر و ۳۱ استان کشور ثبت شده‌اند. بر اساس این آمار، مجموع جان‌باختگان تأییدشده ۶۹۸۴ نفر اعلام شده که از این میان ۶۴۹۰ نفر در دسته «معترضان» ثبت شده‌اند و ۲۱۵ نفر از جان‌باختگان در بخش «کودکان زیر ۱۸ سال» قرار دارند. همچنین ۲۱۴ نفر از نیروهای وابسته به حکومت و ۶۵ نفر در بخش «غیرنظامی-غیرمعترض» گزارش شده‌اند. شمار موارد «در دست بررسی» نیز ۱۱۷۳۰ مورد اعلام شده است. در همین بازه، شمار مصدومان غیرنظامی ۱۸۰۲۲ نفر، مجموع بازداشت‌ها ۵۲۶۲۳ مورد، بازداشت دانشجو ۱۳۵ مورد، اعترافات اجباری ۳۳۵ مورد و احضارها ۱۱۰۵۱ مورد ثبت شده است.

به گزارش هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، تحولات روز چهل‌وپنجم عمدتاً حول چند محور قابل مشاهده بود: تداوم سردادن شعارهای ضدحکومتی هم‌زمان با برنامه‌های حکومتی در آستانه ۲۲ بهمن، تشدید فضای پلیسی و استمرار ایست‌های بازرسی و گشت‌های مسلح محلی، ادامه اختلال و محدودیت اینترنت و اثرات اقتصادی آن، انتشار بیانیه استادان دانشگاه در اعتراض به سرکوب آموزشی، و در سطح میدانی، تداوم موج بازداشت‌ها به‌صورت جمعی و موردی در چندین استان کشور.

سردادن شعارهای ضدحکومتی؛ اعتراضات شبانه هم‌زمان با مراسم حکومتی

در روز چهل‌وپنجم، گزارش‌های متعددی از سردادن شعارهای ضدحکومتی به‌صورت شبانه و عمدتاً از داخل منازل منتشر شد. این شعارها هم‌زمان با برگزاری برنامه‌ها و مراسم حکومتی در آستانه ۲۲ بهمن گزارش شده و در چند شهر به‌طور هم‌زمان شنیده شده است.
بر اساس روایت‌های میدانی، شعارها ماهیتی صریح و مستقیم داشته و تداوم اعتراضات مردمی را علی‌رغم فضای امنیتی و کنترل گسترده نشان می‌دهد. تکرار این الگو در شب‌های متوالی، به‌ویژه در مقاطع نمادین تقویمی، به‌عنوان یکی از اشکال پایدار نافرمانی مدنی در گزارش‌های این روز برجسته شده است.

تشدید فضای پلیسی؛ تداوم ایست‌های بازرسی و گشت‌های مسلح محلی در آستانه ۲۲ بهمن

گزارش‌های روز چهل‌وپنجم حاکی از تداوم و تشدید فضای پلیسی در شهرهاست. بر اساس این گزارش‌ها، ایست‌های بازرسی در معابر اصلی و فرعی برقرار بوده و در برخی مناطق، کنترل خودروها و بازرسی بدنی شهروندان انجام شده است.
هم‌زمان، حضور گشت‌های مسلح محلی و ترکیبی از نیروهای انتظامی و امنیتی در محله‌های مسکونی گزارش شده؛ وضعیتی که به گفته منابع محلی، فضای رعب و کنترل دائمی را در آستانه
۲۲ بهمن تقویت کرده است. این شرایط، امکان تجمع، تحرک جمعی و حتی رفت‌وآمد عادی شهروندان را با محدودیت جدی مواجه کرده است.

تداوم اختلال و محدودیت اینترنت؛ پیامدهای ارتباطی و اقتصادی

در روز چهل‌وپنجم، گزارش‌ها از ادامه اختلال و محدودیت اینترنت حکایت دارد. کاربران از کندی شدید، قطع‌های مقطعی و ناپایداری اتصال خبر داده‌اند؛ وضعیتی که نه‌تنها ارتباطات روزمره و اطلاع‌رسانی را مختل کرده، بلکه اثرات اقتصادی ملموسی نیز به‌همراه داشته است.
فعالان کسب‌وکارهای آنلاین، فروشندگان اینترنتی و فریلنسرها از کاهش شدید درآمد، توقف فعالیت یا تحمیل زیان‌های مستمر گزارش داده‌اند. در مجموع، محدودیت اینترنت در کنار سایر فشارهای اقتصادی، یکی از عوامل تشدید نارضایتی اجتماعی در گزارش‌های این روز ارزیابی شده است.

بیانیه استادان دانشگاه؛ اعتراض به سرکوب آموزشی و امنیتی‌شدن فضای دانشگاه

در حوزه دانشگاهی، جمعی از استادان دانشگاه با انتشار بیانیه‌ای، نسبت به سرکوب آموزشی و امنیتی‌شدن فضای دانشگاه‌ها اعتراض کردند. در این بیانیه، بر حق تحصیل دانشجویان، حفظ استقلال دانشگاه و مخالفت با تعلیق، اخراج و محروم‌سازی آموزشی تأکید شده است.
امضاکنندگان بیانیه هشدار داده‌اند که تعطیل‌سازی یا محدودسازی دانشگاه‌ها، بخشی از روند سرکوب اعتراضات است و پیامدهای بلندمدت آموزشی، اجتماعی و علمی به‌دنبال خواهد داشت.

تداوم بازداشت‌ها و برخوردهای امنیتی؛ از بازداشت‌های جمعی تا پرونده‌سازی علیه دانشجویان و نوجوانان

در روز چهل‌وپنجم، گزارش‌های هرانا از استمرار بازداشت‌ها و برخوردهای امنیتی در شهرهای مختلف حکایت دارد. بر اساس اطلاعات منتشرشده، رسانه‌های رسمی از بازداشت دست‌کم ۱۰۳ شهروند در ارتباط با اعتراضات خبر داده‌اند؛ بازداشت‌هایی که شامل ۱۰۰ شهروند در اردبیل، یک نفر در بندرانزلی و دو شهروند در مسجدسلیمان بوده است. در اغلب این موارد، جزئیاتی درباره هویت بازداشت‌شدگان، محل نگهداری و اتهامات انتسابی اعلام نشده و خانواده‌ها از وضعیت آنان بی‌اطلاع گزارش شده‌اند.

هم‌زمان، گزارش شد دست‌کم ۱۰ شهروند دیگر، از جمله یک نوجوان ۱۵ ساله و چند دانشجو، در شهرهای مختلف بازداشت شده‌اند. محمدحسین خورشیدوند، نوجوان ۱۵ ساله، در کهریزک بازداشت شده و محمد جاودان در سیروان، ابراهیم رستمی در کامیاران، فردین سیده در پیرانشهر و انور چوپانی در میاندوآب توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده‌اند. در سنندج نیز آکام زندی بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شده است.

در همین پرونده، سجاد محمدی و محمدرضا قبادی، دو دانشجوی دانشگاه شهید مدنی تبریز، سیروس ستارنژاد، دانشجوی دانشگاه شیراز، و علی طاهری‌کیا، دانشجوی دانشگاه تهران، بازداشت شده‌اند.

در محور دیگری از بازداشت‌ها، هرانا از بازداشت پنج شهروند در تهران، قزوین، مشهد و اصفهان خبر داده است. در این پرونده، زهرا ایراندوست در تهران بازداشت و سپس به زندان چوبیندر قزوین منتقل شده است. پس از آن، معصومه حیدری، مادر او، هنگام مراجعه برای پیگیری وضعیت فرزندش، توسط مأموران اطلاعات سپاه بازداشت شده و هم‌زمان محمدرضا ایراندوست، دیگر عضو این خانواده، نیز در قزوین بازداشت شده است. همچنین رضا قربانی‌مقدم در مشهد و الهه شاه‌میرزایی در اصفهان بازداشت و به زندان منتقل شده‌اند.

در ادامه، گزارش شد افشین حسین‌پناهی و خبات دهدار، دو شهروند ساکن سنندج، توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شده‌اند. همچنین در پرونده‌ای دیگر، ۹ شهروند در تهران، کرج، کامیاران و رشت در روزهای مختلف بازداشت شده‌اند که در میان آن‌ها نام‌هایی چون آرتین پریوش (دولت‌آبادی)، داود عباسی، فیلم‌ساز ساکن کرج، میلاد ابراهیمی و حامد ابراهیمی در کامیاران، یزدان هاشمی خشکبیجاری در رشت، و ملیکا کاوندی و محمد نصرتی در کرج گزارش شده است. افزون بر این، فاطمه گل‌محمدی در کرج، آرمین شریفیان، نوجوان ۱۷ ساله، در نیشابور، سروش صفری در خشکبیجار و علیرضا میرخورسندی در لنگرود نیز بازداشت شده‌اند. در بسیاری از این موارد، اطلاعات روشنی درباره اتهامات، محل نگهداری و دسترسی به وکیل منتشر نشده است.

آمار به‌روزشده (تجمیعی) تا پایان روز چهل‌وپنجم از آغاز اعتراضات

🔳 جمع کل رخدادهای اعتراضی ثبت‌شده: ۶۷۶
🔳 تعداد شهرها بدون تکرار: ۲۱۰
🔳 تعداد استان‌ها بدون تکرار: ۳۱

🔳 مصدوم شده غیرنظامی: ۱۸۰۲۲
🔳 جمع کل بازداشت‌ها: ۵۲۶۲۳
🔳 بازداشت دانشجو: ۱۳۵
🔳 اعترافات اجباری: ۳۳۵
🔳 احضارها: ۱۱۰۵۱

🔳 جمع کل معترضان کشته‌شده: ۶۴۹۰
▪️ از جمله کودکان:
۲۱۵
▪️ نظامیان/حکومتی:
۲۱۴
▪️ غیرنظامی-غیرمعترض:
۶۵

🔳 جمع کل کشته‌شده‌ها: ۶۹۸۴
🔳 موارد در دست بررسی: ۱۱۷۳۰

جمع‌بندی

روز چهل‌وپنجم با تداوم اعتراضات شبانه، تشدید فضای پلیسی در آستانه ۲۲ بهمن و ادامه محدودیت‌های ارتباطی سپری شد. هم‌زمان، دانشگاه‌ها همچنان یکی از کانون‌های فشار امنیتی و اعتراض صنفی باقی ماندند و بیانیه استادان دانشگاه بر عمق نگرانی‌ها افزود. در سطح میدانی، بازداشت‌های گسترده—از بازداشت‌های جمعی با اعلام عدد تا بازداشت‌های هدفمند دانشجویان، نوجوانان و شهروندان محلی—نشان داد که رویکرد امنیتی همچنان محور اصلی مواجهه حاکمیت با اعتراضات است. آمارهای تجمیعی هرانا تا پایان روز چهل‌وپنجم، تصویری روشن از گستره و شدت سرکوب ارائه می‌دهد که همچنان نیازمند ثبت، مستندسازی و پیگیری مستمر است.

۱۴۰۴ بهمن ۲۰, دوشنبه

بخش هایی از مقاله ی لنین با نام عجیب و هولناک


 
در زیر بخش هایی از مقاله ای با نام عجیب و هولناک( and mostrous strarnge  با نام عجیب و مدهش در مجموعه آثار تک جلدی برگردان محمد هرمزان) درج شده که لنین در سال 1918 نگاشته است. یعنی زمانی که حکومت طبقه ی کارگر در شوروی تازه به پا شده بود و با توجه به نوپا بودن این حکومت و به دلیل ضعف نظامی و اقتصادی کشور تداوم جنگ با امپریالیسم آلمان که برای صلح الحاق لهستان، اوکراین و سرزمین بالتیک و همچنین غرامت جنگی طلب می کرد امکان پذیر نبود. در نتیجه این شرایط لنین و لنینیست ها پذیرش پیشنهاد صلح خفت بار و ننگینی که به وسیله ی امپریالیسم آلمان به دولت شوروی پیشنهاد می شد به نفع مردم این کشور و تداوم و بقای حکومت طبقه ی کارگر می دانستند( سوم دسامبر 1917). اما جدا از نیروهای ضد انقلاب همچون گاردهای سفید و منشویک ها و سوسیالیست های انقلابی، در حزب کمونیست گروه هایی بودند که ضمن عبارت پردازی های انقلابی، نظرشان این بود که دولت شوروی باید از پذیرش شکست و صلح خفت بار سر باز زند و جنگ با امپریالیسم آلمان را ادامه دهد. در یک دوره ی کوتاه و به دلیل در اقلیت قرار گرفتن لنین و لنینیست ها دسته های «کمونیست های چپ» در حزب کمونیست و در راس شان ترتسکی و بوخارین و رادک و پیاتاکوف توانستند نظر خود را غالب کنند و جنگ را پیش برند( 10 فوریه 1918) اما نتیجه ی کار به دلیل گسترش سرزمین های اشغال شده به وسیله ی آلمان پس از ادامه ی جنگ و پیش آمدن ارتش آلمان تا نزدیک پتروگراد فاجعه آمیز شد و دولت کارگری شوروی مجبور شد به صلحی خفت بارتر و ننگین تر از پیش از ادامه ی جنگ با امپریالیسم آلمان تن دهد و افزون بر لهستان و اوکراین، استونی و لتونی را نیز از دست بدهد و همچنین غرامت جنگی بپردازد(22 فوریه 1918).
این مقاله پس از این صلح و در زمانی نگاشته شده است که این گروه ها که در مسکو رهبری حزب را در دست خود داشتند نظرشان این بود که باید حتی به قیمت از دست رفتن حکومت شوروی تن به صلح خفت بار نداد. آنها با استدلالاتی که لنین در این مقاله به آنها پاسخ گفته است این نظر را رواج می دادند که اگر دولت شوروی تن به صلح و شکست دهد وجودش تبدیل به یک «حکومت صوری» می گردد.
 اهمیت این مقاله از نظر شرایط خاص کشور ما و پس از این کشتار و قتل عام مرتجعین ولایت فقیهی که برای جنبش و انقلاب و طبقه ی کارگر و مردم ما یک شکست تلخ است در این است که لنین با یاد کردن از انقلاب کبیر فرانسه و همچنین مبارزات  مردم پروس در برابر الحاق طلبی ها و ستمگری های ناپلئون، از روحیه ی انقلابی ای که پیشروان، انقلابیون و مردمان انقلابی این کشورها در مبارزات تاریخی خود و هنگام شکست های تلخ و عقب نشینی ها و شرایط سخت و نامساعد داشته اند صحبت می کند و این تجارب را همچون الگویی پیشاروی کارگران و زحمتکشان شوروی و همچنین نیروهای انقلابی قرار می دهد.
از آن زمان تا کنون جدا از آن تجاربی که لنین به آنها اشاره کرده است و جدا از تجارب خلق ما که تاریخ اش مملو از ایستادگی و مقاومت در دهشتبارترین و ستمگرانه ترین شرایط است، مبارزات طبقه ی کارگر و زحمتکشان در روسیه، چین و در طول جنگ جهانی دوم مبارزات کارگران و زحمتکشان کشورهایی که اسیر فاشیسم هیتلری شده بودند و پس از آن نیز جنگ در ویتنام و دیگر کشورهای آسیا و افریقا و آمریکای مرکزی و جنوبی دارای درس های بسیاری از استقامت و پایداری توده های زیر ستم در زمان شکست های تلخ و استیلای مرتجعین داخلی و امپریالیست ها برای مردم ماست.
گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
بیستم بهمن 1404
 

لنین علیه بدبینی و یاس هنگام شکست ها و عقب نشینی انقلاب ها

بخش هایی از مقاله ی
عجیب و هولناک
 
روحیه ی بدبینی کاملا عمیق و چاره ناپذیر و حس یآس – اینست آنچه که مضمون «تئوری» مربوط به جنبه ی به اصطلاح صوری داشتن حکومت شوروی و جایز بودن آن تاکتیکی را تشکیل می دهد که به امکان از دست رفتن حکومت شوروی منجر می گردد.
در هر حال راه نجاتی وجود ندارد. پس بگذار حتی حکومت شوروی هم نابود شود- اینست آن حسی که این قطعنامه ی هولناک را تقریر کرده است. براهین به اصطلاح «اقتصادی» هم که گاهی این قبیل افکار را در لفافه ی آن می پیچند، به همان بدبینی چاره ناپذیر منجر می شود. می گویند آخر این چه جمهوری شورویست که می تواند از آن باجی  به فلان مقدار و فلان مقدار و فلان مقدار بگیرند.
 جز یاس چیزی وجود ندارد: به هر حال باید نابود شد!
علت بروز این حس با وضع ماوراء شاقی که روسیه دارد مفهوم است. ولی در محیط انقلابیون آگاه، دیگر مفهوم نیست. این حس به ویژه از آن لحاظ که نظریات مسکویی ها را تا سطح یاوه گویی تنزل می دهد جنبه ی شاخص دارد. فرانسویان سال 1793 هرگز ممکن نبود که  بگویند که فتوحات آنان، یعنی جمهوری و دموکراتیسم جنبه صرفا صوری به خود می گیرد و باید به امکان از دست رفتن آن جمهوری تن داد. سراپای وجود آنان را ایمان به پیروزی فرا گرفته بود نه یآس. ولی دعوت به جنگ انقلابی کردن و در عین حال در یک قطعنامه رسمی رشته ی سخن را به« تن در دادن به امکان از دست رفتن حکومت شوروی کشاندن» معنایش افشاء کامل خویش است.
پروس و یک سلسله کشورهای دیگر در آغاز قرن نوزدهم به هنگام جنگ های ناپلئون به مراتب و به طور قیاس ناپذیری بیش از روسیه ی سال 1918 دچار ناملایمات و مشقات شکست و استیلا بودند و اهانت و ستمگری استیلاگر را تحمل می کردند. با این حال بهترین افراد پروس، هنگامی که ناپلئون آنها را با چکمه ی نظامی خود صد بار شدیدتر از آن می کوبید که ما را می کوبند، دچار یاس نمی شدند و از جنبه « صرفا» صوری موسسات سیاسی ملی خویش سخن نمی گفتند. آنها دست از طلب بر نمی داشتند و به حس « به هر حال باید نابود شد» تسلیم نمی گشتند. آنها قراردادهای صلحی را امضاء می کردند که بی نهایت از قرارداد برست شاق تر، وحشیانه تر، ننگین تر و ظالمانه تر بود. آنها توانستند در انتظار آینده بمانند. یوغ استیلاگر را با پایداری تحمل می کردند، باز می جنگیدند، باز دچار یوغ استیلاگر می شدند. باز قراردادهای ننگین و ننگین تری را امضاء می کردند، باز به پا می خاستند تا عاقبت آزاد شدند(و این بدون استفاده از اختلافات بین نیرومندترین استیلاگران رقیب نبود).
چرا نباید چنین چیزی در تاریخ ما تکرار شود؟
چرا ما باید دچار یآس شویم و قطعنامه هایی از قبیل قطعنامه ی « حکومت شوروی دارد جنبه ی صوری به خود می گیرد»، تنظیم کنیم که به راستی از ننگین ترین صلح ها است؟
چرا شکست های جنگی بسیار شاق در مبارزه ی بر ضد هیولاهای امپریالیسم نمی تواند در روسیه نیز سجایای خلقی را پرورش دهد، خود انظباطی را محکم کند، خودستایی و عبارت پردازی را از بین ببرد. درس استقامت بدهد و توده ها را به تاکتیک صحیحی پروسی ها، که ناپلئون تارو مارشان کرده بود برساند:
هنگامی که تو را ارتشی نماند ننگین قراردادهای صلح را امضا کن و سپس نیرو گرد آورده و باز به پاخیز!
چرا ما باید از همان نخستین قرارداد بی اندازه شاق صلح دچار یاس شویم در حالی که خلق های دیگر توانسته اند حتی مصائب تلخ تر از آن را نیز با پایداری تحمل کنند؟
آیا پافشاری پرولتاریا که می داند در صورت نبودن قوا باید اطاعت نمود و قادر است با تمام این اوصاف بعدا به هر قیمتی شده در هر شرایطی نیرو گرد آورد و باز و باز به پا خیزد – آیا پافشاری پرولتاریا است که با این تاکتیک یاس مطابقت می کند یا سست عنصری خرده بورژایی که در نزد ما، در وجود حزب اس آرهای چپ حد نصاب عبارت پردازی را درباره ی جنگ انقلابی شکسته است؟
این طور نیست رفقای عزیز« تندروی» مسکویی! هر روز آزمایش، همانا آگاه ترین و با استقامت ترین کارگران را از شما بیشتر زده خواهد کرد. آنها خواهند گفت که حکومت شوروی نه تنها هنگامی که استیلاگر در پسکوف ایستاده و از ما 10میلیارد باج به صورت غله و معدنیات و پول بستاند، بلکه آن هنگامی که دشمن در نیژنی و رستف کنار دن باشد و از ما 20 میلیارد باج بستاند، جنبه ی صرفا صوری به خود نگرفته و نخواهد گرفت.
هیچ گاه هیچ استیلای بیگانه موسسه ی سیاسی مردم را یک موسسه« صرفا صوری» نخواهد کرد( و اما حکومت شوروی یک موسسه ی سیاسی به مراتب عالی تر از آنچه تاریخ زمانی به خود دیده است می باشد). برعکس استیلای بیگانه تنها موجب استحکام علاقه ی مردم به حکومت شوروی خواهد شد. هر آینه... هر آینه این حکومت به ماجراجویی تن در ندهد.
مادام که ترا ارتشی نیست خودداری از امضای حتی رکیک ترین قرارداد صلح ماجراجوی است و مردم حق دارند حکومتی را که از این کار امتناع ورزند مقصر بشمارند.
امضاء قراردادهای صلح بی نهایت شاق تر و ننگین تر از صلح برست در تاریخ دیده شده است( نمونه های آن در بالا آمد) ولی به از بین رفتن حیثیت حکومت منجر نگردیده، به آن جنبه ی صوری نداده، نه حکومت و نه مردم را نابود نکرده، بلکه به عکس مردم را آبدیده ساخته و به آنها علمی صعب و دشوار آموخته است که چگونه حتی در شرایط یاس آور و دشوار، زیر چکمه ی استیلاگر ارتش جدی را آماده کنند.
روسیه به سوی یک جنگ میهنی جدید و حقیقی می رود، به سوی جنگ در راه صیانت و تحکیم حکومت شوروی. ممکن است دوران دیگر- مانند دوران جنگ های ناپلئونی - دوران جنگ های( همانا جنگ ها و نه یک جنگ) رهایی بخش باشد که استیلاگران به روسیه ی شوروی تحمیل کنند. این ممکن است.
و به این جهت ننگین تر از هر صلح شاق و ماوراء شاقی که به علت نداشتن ارتش تحمیل گردد و ننگین تر از هر صلح ننگینی – یآس ننگین است. اگر ما به قیام و جنگ به طور جدی بنگریم حتی از ده قرارداد صلح ماوراء شاق نیز نابود نخواهیم شد. اگر ما خود را از یاس و جمله پردازی دستخوش نابودی نسازیم، استیلا گران ما را نابود نخواهند کرد.
تمامی تاکیدها از لنین است.
درج در شماره های 37 و 38 روزنامه ی پراودا.
 تاریخ 28 فوریه و اول مارس سال 1918 به امضای ن. لنین
 
 مجموعه آثار تک جلدی- برگردان محمد پورهرمزان - ص 590- 587