بخش یک
تضادها در جنگ ارتجاعی کنونی و موضع انقلابی – کمونیستی
جنگ کنونی امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و
جنایتکار اسرائیل با حکومت ولایت فقیه دو سو دارد. از یک سو با حکومت ولایت فقیه
است و از سوی دیگر با تمامی طبقات انقلابی و مترقی ایران.
تضاد امپریالیست های با حکومت اسلامی
تضاد امپریالیسم
آمریکا( و دولت صهیونیستی اسرائیل) با حکومت ولایت فقیه یکی از دو جنبه ی این جنگ
می باشد. جنگ از این نظر سه وجه مهم یا اصلی دارد.
وجه نخست - تقابل با جاه طلبی های حکومت اسلامی
وجه نخست این تضاد مخالفت امپریالیسم آمریکا و دولت
صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل بازوی امنیتی- نظامی و سیاسی این امپریالیسم و دیگر
امپریالیست های غربی در منطقه با جاه طلبی ها و ماجراجویی های حکومت ولایت فقیه در
منطقه است.
در اینجا هدف اصلی رام کردن حکومت جاه طلب ولایت فقیه و
آوردن این حکومت در بلوک وابسته به غرب از نظر سیاسی و نظامی( زیرا از نظر اقتصادی
حکومت به طور عمده وابسته به امپریالیست های غربی و سرمایه ها و صنایع و کالاهای
این کشورهاست) می باشد.
یکی از دلایلی که موجب شده است آمریکا و اسرائیل به
حکومت اسلامی کنونی حمله کنند ظاهرا تحرکات جاه طلبانه ی حکومت در خاورمیانه یعنی
راه انداختن گروه های نیابتی در کشورهای گوناگون و پشتیبانی مالی و نظامی از آنها
و استفاده از آن ها همچون مهره های شطرنج برای ماجراجویی هایش در منطقه است.
این اقدامات برای دو هدف اساسی صورت می گیرد:
یکی گسترش حکومت
اسلامی به دیگر کشورها و به اصطلاح راه انداختن «امپراطوری اسلامی» به رهبری
روحانیون ایران و دیگر حفظ بقای حکومت در صورتی که تهدید شود. به اصطلاح بیرون
بردن مرزها.
دلیل دیگر راه
انداختن پروژه ی هسته ای شدن ایران و نیز تولید موشک هایی که روز به روز به توان و
برد و قدرت تخریبی آنها افزوده می گردد.
وجه دوم - تجدید تقسیم نیمه مستعمرات امپریالیستی
وجه دوم این تضاد در راستای سیاست الحاق کشورهای بلوک
شرق سابق به آمریکا و بلوک غرب می باشد. در حال حاضر تضادهایی بین امپریالیسم
آمریکا و دیگر کشورهای بلوک غرب وجود دارد اما این بلوک تغییر کیفی اساسی نکرده
است.
جمهوری اسلامی تا حدودی وابسته به بلوک امپریالیسم روسیه
است و مایل بوده خود را در پناه این کشور و چین قرار دهد. حکومت ولایت فقیه در عین
حال بیشترین رابطه و وابستگی اقتصادی را به بلوک امپریالیستی غرب داشته است. این
رابطه خواه از طریق رسمی و خواه از طریق بلوک ها و باندهای اقتصادی پنهان وابسته
به کشورهای امپریالیستی غربی به ویژه آلمان و انگلستان و فرانسه می باشد. با این
همه وجه حاکم از نظر سیاسی وابسته گی به امپریالیسم روسیه است. باندهای نظامی-
امنیتی - سیاسی روسی بیشترین قدرت را در میان باندهای حاکم دارند.
وجه سوم - در خدمت گسترش قدرت و نفوذ دولت صهیونیستی
اسرائیل
وجه سوم این جنگ رفع تهدیدها و ایجاد حاشیه ی امنیت برای
اسرائیل و همچنین گسترش نفوذ این کشور همچون بازوی امنیتی و نظامی امپریالیسم
امریکا و غرب در منطقه و سرور کردن دولت صهیونیستی اسرائیل بر بیشتر کشورهای منطقه
است.
در واقع جنگ تا حدی متوجه جاه طلبی ها و ماجراجویی های
حکومت اسلامی در منطقه است و هدف آن رفع ضرر و خطرات این جاه طلبی ها بر کشورهای
منطقه از جمله اسرائیل می باشد. در این چارچوب
مقصر خود حکومت اسلامی است که با برنامه های دخالت گرانه ی خود در منطقه
سبب این تحرکات امپریالیسم آمریکا و اسرائیل شده است.
تضاد امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با
طبقه ی کارگر و خلق ایران
جنگ از این دیدگاه دو وجه دارد:
وجه نخست - علیه حق تعیین سرنوشت خلق ایران
از یک سو این
جنگی است علیه حق حاکمیت ملی خلق ایران بر کشور خویش و حق تعیین سرنوشت خویش.
حکومت اسلامی حکومتی است درون ایران و خواستن و نخواستن آن به خلق ایران مربوط است
و به هیچ کشور دیگری ربط ندارد. این خلق های ایران هستند که تصمیم می گیرند چه
حکومتی داشته باشند و چه حکومتی نداشته باشند. در صورتی که این حکومت را نخواهند
تعیین تکلیف با آن به عهده ی خودشان است.
هیچ کشوری نمی تواند برای کشور دیگر تصمیم بگیرد مگر به
خواست اکثریت مردم آن کشور. و برای این نیز نیروهای سازمان ملل و با رعایت اصول و
قوانین این سازمان و ارتشی زیر اختیار این سازمان حق دخالت دارند و نه هر کشوری از
روی منافع خاصی که دارد. از این رو کاربرد
زور برای تحمیل تغییر یا سرنگونی یک حکومت دخالت در مساله ی داخلی یک کشور بدون
توجه به قوانین بین المللی و سازمان ملل است.
وجه دوم - تقابل با انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی
خلق ایران
جنبه ی دیگر مساله ی تداوم انقلاب دموکراتیک و استقلال
طلبانه ی ایران است که ادامه ی انقلاب 57 می باشد و در سه دهه ی اخیر در مقابله با
حکومت اسلامی قرار گرفته است و مراحل گوناگونی از اوج و فرود را طی کرده است.
امپریالیسم آمریکا و دیگر امپریالیست ها مخالف این انقلاب و گستردگی، اوج گیری و
ژرفش آن هستند. آنها آینده ی این انقلاب را برای ایران و منطقه بر علیه منافع خود
می بینند. ترس و وحشت آنها از این است که با گستردگی و اوج گیری و ژرفش انقلاب
طبقه ی کارگر و نیروهای این طبقه( و یا حتی طبقات انقلابی میانی) رو بیایند و وضع
را تغییر دهند. این امر در زمانی نزدیک در چشم انداز دیده نمی شود اما جنبش ها و
خیزش ها و شورش های دهه های اخیر به ویژه خیزش« زن، زندگی، آزادی» که در مقایسه با
شورش های دی ماه 96 و آبان 98 به نسبت دارای آگاهی و سازماندهی بیشتری بود نشان
داد که این احتمال هست که تکوین کنونی مبارزات بتواند در آینده وضع را به نفع
رادیکال ترین نیروها یعنی طبقه ی کارگر و پیشروان کمونیست تغییر دهد.
چنان که دیده می شود جنگ کنونی تمامی مبارزات علیه حکومت
اسلامی را به انفعال کشانده است و برعکس حکومت اسلامی را حریص در بازداشت ها و
کشتار مبارزان کرده است. حکومتی که چندین ده هزار نفر را در دی ماه در خیابان ها
کشت حرص و ولع اش در کشتار و خونریزی پایان نیافته و دست به روزمره و هفتگی اعدام
کردن زده است. این جز نشانه ی ترس و وحشت حکومت از تعمیق انقلاب( آنچه که
امپریالیست ها نیز می بینند) چیز دیگری نیست.
در هر حال، جنگ با حکومت اسلامی و وادار کردن وی به
تغییر سیاست و مشی خود می تواند ایران را به بلوک امپریالیست های غربی وارد کند و
با برداشتن تحریم ها و صدور نفت کافی و نیز ریختن سرمایه های امپریالیستی به داخل
و دادن جایگاه به حکومت ایران در تقسیم جهانی امپریالیستی تولید و کار، تا حدودی
شرایط ثبات در کشور ایجاد شود. به این ترتیب هم حکومت ولایت فقیه مهار شده و افسار
به وی زده شده است و هم شرایط برای پیشبرد منافع اقتصادی و سیاسی امپریالیستی
فراهم می شود و هم با ثبات و کنترل موثر داخل، امکان تداوم انقلاب دموکراتیک و ضد
امپریالیستی ایران خنثی می گردد.
وضع کنونی این مقابله
به این ترتیب تا آنجا که جنگ امپریالیسم آمریکا و دولت
صهیونیستی اسرائیل با حکومت اسلامی است این جنگ ماهیتا ارتجاعی است به این دلیل که
هر دو سو ارتجاعی هستند و اهداف و مقاصدشان از این جنگ که ادامه ی سیاست های
ارتجاعی پیشین شان می باشد کاملا ارتجاعی است.
امپریالیسم
آمریکا و دولت جنایتکار اسرائیل دنبال تبدیل حکومت اسلامی به حکومتی برده و مطیع
خود هستند و حکومت اسلامی خواهان بقای خود و تداوم جاه طلبی ها و ماجراجویی های
خود در منطقه است.
از سوی دیگر مخالفت با این جنگ امپریالیسم و بازوی
امنیتی و نظامی و سیاسی اش در منطقه اسرائیل، از سوی کارگران و کشاورزان و طبقات
میانی و نیز سرمایه داران ملی، انقلابی و مترقی است.
هر نیروهای
سیاسی و یا فردی که با این جنگ مخالفت نکند و علیه آن بر نخیزد در جبهه ی
امپریالیسم آمریکا و دولت اسرائیل قرار می گیرد. تمامی پادشاهی خواهان، سلطنت
طلبان، جمهوری خواهان و حضراتی که از ترامپ خواستند به ایران حمله کند جزو مرتجعین
و خائنین به خلق ایران قرار می گیرند.
از سوی دیگر هر نیروی سیاسی و هر فردی که بخواهد در پوشش
ملی گرایی و دفاع از حق حاکمیت ملی و تعیین سرنوشت زیر این عنوان که حکومت اسلامی
در حال دفاع از سرزمین ایران است در جبهه ی حکومت اسلامی قرار گیرد، نیز جزو
خائنین به خلق قرار خواهد گرفت. تمامی احزاب و سازمان های رویزیونیستی «محور
مقاومتی» و گروه ها و افراد هم اندیش در این جبهه قرار می گیرند. اینان نیز به
شکلی دیگر خائنین به طبقه ی کارگر و خلق ایران هستند.
در مورد جنگ کنونی دو موضع ارتجاعی و انقلابی وجود دارد:
نخست موضع مرتجعین یعنی هواداران ارتجاع امپریالیستی و یا حکومت ولایت فقیه؛
و دوم موضع انقلابیون و ترقیخواهان طبقات انقلابی و مترقی خلق( کارگران، کشاورزان، طبقات میانی( لایه های پایین و میانی و مرفه خرده بورژوازی) و سرمایه داران کوچک و متوسط ملی.
موضع ارتجاعی نخست- هواداران جنگ با حکومت اسلامی و دخالت نیروهای امپریالیستی برای تغییر حکومت در ایران
موضع نخست از آن هواداران امپریالیسم و دخالت نظامی امپریالیستی در ایران و تجاوز به ایران برای رام کردن حکومت کنونی و یا به وجود آوردن تغییر در سیاست های جاری در حکومت مرتجع و یا سرنگونی کامل آن است.
سلطنت طلبان و پادشاهی خواهان
این موضع را رضا پهلوی و دارودسته ی سلطنت طلبان و پادشاهی خواهان و بخش های از مشروطه طلبان و جمهوری خواهان دارند و بلندگوهای آنها مانند اینترناشنال و من و تو و بی بی سی و غیره برای آن تبلیغ و ترویج می کنند. آنان از آغاز و با عنوان کردن این که مردم ایران ضعیف هستند و خودشان نمی توانند حکومت را سرنگون کنند از جنگ و تجاوز امریکا و اسرائیل به ایران استقبال کردند و مجیز گوی آن شدند. آنان زدن زیرساخت ها و کشتار مردم بی دفاع را ناچیز شمردند و حتی در مورد کشته شدن بیش از 168 دانش آموز در میناب بندرعباس سکوت کردند.
در کنار سران این جریان برخی از بلندگوهاشان همچون تلویزیون های «اینترناشنال» و «من و تو» تا توانستند به نفع جنگ تبلیغ کردند و مشوق آمریکا و اسرائیل بوده اند که تا سرنگونی حکومت ولایت فقیه دست از جنگ برندارند( فکر کردند که آمریکا و اسرائیل به حرف آنهاست که به ایران حمله کرده و می کنند). برخی از متعفن ترین ها خودفروخته گان و مزدوران فاشیست مسلک مانند مراد ویسی و علی حسین قاضی زاده در تلویزیون اینترناشنال از سینه چاک ترین مریدان امپریالیسم و صهیونیسم و جنایت اند. اینان در گذشته در کنار حزب اللهی ها و اصلاح طلبان جای گرفته بودند و امروزه در کنار امپریالیست ها و صهیونیست های جنایتکار جا خوش کرده اند.
نظریه پردازان خودفروخته و مرید امپریالیسم
در کنار اینان خواه وابسته به آنها و خواه مثلا مستقل برخی از حلقه های به اصطلاح دانش آموخته و نظریه پردازان سیاسی و اقتصادی و فرهنگی هستند که از تجاوز به ایران و پایان دادن به حکومت اسلامی پشتیبانی کرده اند . بخشی از آنها با نامه به ترامپ خواهان دخالت مستقیم آمپریالیسم آمریکا در ایران و پایان دادن به حکومت اسلامی ولایت فقیه شدند. این ها فواد پاشایی دبیرکل حزب مشروطه ایران، یزدان شهدایی سخنگوی شورای ملی گذار، عبدالله مهتدی دبیرکل حزب کومله کردستان ایران، شیرین عبادی حقوقدان و برنده ی جایزه صلح نوبل، محسن مخملباف کارگران سینما، نازنین انصاری مدیرمسئول روزنامه کیهان لندن و محمد جواد اکبرین دین پژوه و روزنامه نگار بودند.
وضع کنونی جنگ با آنچه اینان در نظر داشتند یعنی سرنگونی حکومت پس از حملات شدید خواه فروپاشی خود به خودی و خواه با دخالت مردمی که مثلا به خیابان بیایند تطبیق نمی کند و در حال حاضر هم روشن نیست که اگر حملات به مدت مثلا یک ماه دیگر ادامه یابد چنان وضعی به وجود آید. وضع کنونی جنگ و مشکلات ناشی از تداوم آن برای ترامپ و حزب جمهوریخواه و کلا طبقه ی امپریالیست حاکم بر آمریکا از جمله افزایش بهای فراورده های نفتی و کالاهای ضروری زندگی که ناراضیتی توده های مردم را در آمریکا و نیز دیگر کشورها به دنبال داشته است، و احتمال عدم پیشبرد جنگ تا سرنگونی حکومت اسلامی، این دارودسته های بی پرنسیپ را حسابی بور کرده است.
نقش زدن زیرساخت ها در ریزش گروه های امید بسته به امپریالیسم
از سوی دیگر بمباران و تخریب کارخانه هایی مانند فولاد مبارکه اصفهان و موسسات نفت و گاز و پتروشیمی و بیمارستان ها و مدارس و پل ها( که هزینه هاشان همه از جیب مردم پرداخته شده است) و مناطق مسکونی و کشتن دانش آموزان و کارگران و مردم عادی، برخی از آنها را که جزیی عِرق میهن و سرزمین و آینده ی آن و فرزندان اش دارند حسابی زیر تاثیر قرار داده و نسبت به آینده ی این جنگ بیمناک و منجر به گسیختن پیوندهاشان با جریان سلطنت طلب و موسسات تبلیغاتی اش کرده است. ریزش این افراد در تلویزیون های فاشیستی مانند«ایران اینترناشنال» و «من و تو» کاملا محسوس است.
افزون بر این ها برخی سخنان ترامپ مانند این که ما «این ها را به عصر حجر بر می گردانیم جایی که به آن تعلق داشتند» به روی بخش هایی دیگر از این ها تاثیر گذاشته و این نیز منجر به واکنش آنها گردیده است. اینان می گویند مگر ترامپ نگفت که ما با حذف حکومت اسلامی به ایرانیان کمک می کنیم که کشور بزرگ خود را بازیابند و دوباره شکوفایی و جایگاه پیشین شان را کسب کنند، پس چگونه شد که اکنون ما«عصر حجر»ی شدیم!( نقل به معنی)
شکی نیست که تداوم جنگ و دیدن روی واقعی جنگ طلب امپریالیست ها و عمل آنها در تخریب زیرساخت ها و مردم کشی، تجزیه های بیشتری در آنها که در این دوران پیرو جریان های سلطنت طلب و پادشاهی خواه و مشروطه طلب و گروه های وابسته یا امید بسته به امپریالیسم شدند به وجود خواهد آورد و آن اوج گیری نسبی ای که سلطنت طلبان در دوران پیش از دی ماه 1405 داشتند را به افت و فرودی جدی تبدیل خواهد کرد.
حزب کمونیست کارگری
گروه دیگری که همراه دسته های بالاست و در جرگه ی هواداران امپریالیست های غربی و غرق در کثافت و تعفن قرار می گیرد حزب کمونیست کارگری به «لیدر»ی حمید تقوایی است. این ها پیروان و ادامه دهندگان راستین« لیدر» پیشین شان منصور حکمت ترتسکیست هستند. اگر این مزدور ترتسکیست زنده بود با آن شهامت ابلهانه اش در مقابله با مارکسیسم- لنینیسم - مائوئیسم، آنی تردید نمی کرد که در کنار امپریالیسم آمریکا و سلطنت طلبان و پادشاهی خواهان بایستد.
موضع ارتجاعی دوم –همراهی با حکومت - حزب اللهی و «محور مقاومتی»
موضع ارتجاعی دوم از آن هواداران ارتجاع حاکم است. این ها به دو بخش تقسیم می شوند. بخش نخست همان بخشی از حکومتی ها و پایه های حکومت هستند و بخش دوم دسته هایی که ظاهرا مواضع مستقل و گاه حتی به ظاهر «چپ» دارند و مثلا «کمونیست» هستند.
حکومتیان و پایه هاشان
در مورد حکومتی ها باید گفت به هر حال یا حکومتی و یا پایه های اجتماعی آن هستند و فعلا پشتیبان حکومت. این بخش ها همچنان که در خیزش ژینا دچار ریزش شدند به مرور و در صورت ادامه ی جنگ و یا پایان آن دچار ریزش های بیشتری می شوند. این امر در یک مسیر مستقیم پیش نمی رود. یعنی همین طور ریزش و ریزش صورت گیرد، بلکه در مسیری نامستقیم و بالا و پایین می رود. مثلا در دوره ی کنونی و پس از کشتار رهبران اصلی حکومت به ویژه خامنه ای و حمله امپریالیسم آمریکا به زیرساخت ها و مناطق مسکونی احتمالا بخش هایی از مردمی که ممکن بود در گذشته حتی از حکومت بریده و شدیدا مخالف آن شده باشند به صف حامیان حکومت و احتمالا راهپیمایان روز قدس پیوستند.
در عین حال باید در نظر داشت که این تبلیغات گوش کر کن حکومت دائر بر اینکه حکومت برای «ملت» ایران و «آزادی» ایران و «دفاع از میهن» و «دفاع از ملت» می جنگد و این که فلان سپاهی و یا بسیجی با این که می داند ممکن است شکار هواپیماها و یا موشک ها و پهپادهای امریکایی و اسرائیلی شود شجاعانه می ایستد و برای «میهن» می جنگد، بالاخره به روی برخی از مردمان آگاه چه برسد به ناآگاه تاثیر می گذارد. در حالی که مانند روز روشن است که اینان خود نابود کننده گان میهن و دریاها و رودخانه ها و کوه ها و دشت ها و مزارع و جنگل های و زمین و آسمان آن بوده اند. به راستی کمتر حکومتی چنین کمر به نابودی محیط زیست و طبیعت کشور خودش می بندد، طبیعتی که وی باید روی آن سرمایه گذاری کند و از مواد آن برای تولید و توسعه ی کشور استفاده کند. طبیعت ایران برای حکومت اسلامی به خرابی کشیده شد تا شهرهای موشکی اش و سایت های هسته ای اش آباد گردد.
جدا از این ها تا توانسته اند در قراردادهاشان به روسیه و چین و هند بخشیده اند و میهن را به اینجا رسانده اند که می بینیم. مردم اش که دیگر جای خود دارد.
خود و فرزندان و بستگانت خوب داشته باشی از مال دنیا و بقیه اش را بخشی خرج شهرهای موشکی و پهپادی و تاسیسات هسته ای و بخشی هم خرج نیروهای نیابتی کنی و آن گاه تمامی مصیبت ها را بریزی روی سر مردم کشورت، کارگران و کشاورزان و فرهنگیان و پرستاران و کارمندان و کسبه و بازاریان و ... خلاصه همه را به زندگی ذلت بار کشانی و جدا از این ها در خیابان جوانان کشور را به گلوله ببندی و پشته از اجسادشان درست کنی و به این ها هم بسنده نکنی و هر روز اعدام کردن جوانان را پیشه ی خود سازی و آخرش هم خود را جان فدای میهن و مردم جا بزنی!؟ این بی شک از این هوارکشان ریاکار و پلید پاسدار و بسییجی و آخوند و «حزب اللهی» و حکومت اسلامی شان بر می آید.
دارودسته ی محور مقاومتی ها
و اما بخش دوم و مایه شرم نام کمونیست و چپ همین دسته های «محور مقاومتی» هستند که از دل رویزیونیسم حزب توده سر برآورده اند. اینان کراهت را به حد اعلا رسانده اند. اگر هواداران حکومت با رنگ و لعاب مذهبی و شیعی کثافات خود را توجیه و تبلیغ و ترویج می کنند این جماعت، نکبت با حکومت ارتجاعی اسلامی بودن و در کنارش بودن را با واژه های چپ و کمونیستی توجیه می کنند. اینان که در سایت های رویزیونیستی ای از قماش «اخبار روز» فعالند حاضرند هزار آسمان و ریسمان ببافند تا ثابت کنند که سپاه و بسیج برای میهن آنها می جنگند( جالب این که بیشترشان در ایران نیستند). «ایران» چنین و چنان کرد از دهان و قلم هاشان جاری است و جوری می نویسند که انگار به راستی حکومت اسلامی ولایت فقیه حکومتی مردمی است. محال است که یک میلیون ام آن شور و شعفی و هسیتری ای که به اینان در دفاع از حکومت ولایت فقیه و «محور مقاومت» و گروه های ارتجاعی آن دست می دهد در هنگامی که این حکومت کارگران و زحمتکشان و دختران و زنان و توده های خلق های زیرستم را می کشد و در مقابله با آن و دفاع از کارگران و زحمتکشان و فرزنداشان به آنها و حتی صادق ترین شان دست دهد. در این مواقع آن ها یا حضور ندارند و چشم ها نابینا و گوش هاشان کر است و یا اگر باز است دنبال لیبرال ها و یا سلطنت طلبانی که مسبب به خیابان آمدن مردم شدند و برای توبیخ شان می گردد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر