۱۴۰۴ بهمن ۱۲, یکشنبه

مبارزه با «عادی سازی» خامنه ای و حکام جنایتکار

 Fighting the "normalization" of Khamenei and criminal rulers

مبارزه با «عادی سازی» خامنه ای و حکام جنایتکار جمهوری اسلامی و کفتارهای سپاه و بسیحی

 

دانشجویان مبارزه با « عادی سازی» را با تحریم امتحانات آغاز کرده اند.

مبارزه با «عادی سازی» را تبدیل به یک جنبش توده ای کنیم!

 

تحریم می تواند نقش مهمی در مبارزه با «عادی سازی» داشته باشد.

 برای نمونه:

تحریم کالاهای متعلق به نهادهای حکومتی مانند سپاه؛

تحریم بانک ها و مراکز فروش متعلق به سپاه و بسیج و دیگر حکومتگران؛

تحریم مسابقات ورزشی و سینماها؛

تمامی شکل های مبارزه با «عادی سازی» می تواند به بحث توده ای گذاشته شود و مواردی که توده ها با آن موافق اند به عمل آید.

در مبارزه با «عادی سازی»
تحریم امتحانات از جانب دانشجویان

به گزارش صنف مستقل بهشتی، دانشجوهای دانشگاه‌های ذیل در اعتراض به سرکوب و کشتار مردم، تحریم امتحانات را اعلام نمودند:
١.دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی
٢. دانشکده داروسازی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی
٣.دانشکده تغذیه دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی
٤.دانشکده پرستاری و مامایی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی
۵. دانشکده پیراپزشکی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی
٦.دانشکده توانبخشی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی
٧.دانشگاه علوم پزشکی اصفهان
٨.دانشکده دندانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور
٩.دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تبریز
١٠.دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی شاهرود
١١.دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی بابل
١٢.دانشگاه علوم پزشکی کردستان
١٣.دانشگاه علوم پزشکی یزد
١٤.دانشگاه علوم پزشکی مشهد
١۵.دانشگاه علوم پزشکی لرستان
١٦.دانشگاه علوم پزشکی البرز
١٧.دانشگاه علوم پزشکی کاشان
١٨.دانشگاه علوم پزشکی سمنان
١٩.دانشگاه علوم پزشکی قم
٢٠.دانشگاه علوم پزشکی بجنورد
٢١.دانشکده داروسازی دانشگاه علوم پزشکی شیراز
٢٢.دانشکده داروسازی دانشگاه علوم پزشکی همدان
٢٣.دانشکده داروسازی دانشگاه علوم پزشکی زنجان
٢٤.دانشگاه علوم پزشکی ایران
٢۵.دانشگاه علوم پزشکی کرمانشاه
٢٦.دانشگاه علوم پزشکی گرگان
٢٧.دانشکده داروسازی دانشگاه علوم پزشکی کرمان
٢٨.دانشگاه علوم پزشکی اردبیل
٢٩.دانشکده علوم پزشکی دانشگاه آزاد نجف آباد
٣٠.دانشگاه علوم پزشکی زاهدان ٣١.دانشگاه علوم پزشکی مازندران و بابل

 

 بخش هایی از بیانه های دانشجویان
«در روزهایی که غم، اضطراب و خشمی عمیق بر فضای جامعه و زیست فردی‌ سایه افکنده است؛ نمی‌توانیم وانمود کنیم همه‌چیز عادی‌ست. آن‌چه این روزها بر هموطنانمان می‌گذرد، تنها خبر نیست؛ زخمی‌ست که هر روز عمیق‌تر می‌شود و بر روان و زندگی ماه اثر می‌گذارد»
 
دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی تبریز
«گزارش‌های متناقض و غیرشفاف درباره تعداد کشته‌شدگان اعتراضات اخیر منتشر شده است. رسانه‌ها بر اعداد متفاوت تمرکز دارند، اما آنچه محل تردید نیست، نقض سیستماتیک حق حیات شهروندان ایرانی است. شهروندانی که در واکنش به بحران‌های مزمن معیشتی و محدودیت‌های سیاسی و اجتماعی به خیابان آمدند، با گلولهٔ جنگی پاسخ گرفتند.»
 
دانشجویان دانشکدگان مدیریت دانشگاه تهران
«بیانیه‌ای که پیش‌روی شماست، صرفاً یک متن نیست؛ این بیانیه، یک صداست، صدایی برخاسته از دل دانشگاه تهران، از وجدان بیدار جامعه...
حداقل و بدیهی‌ترین کنشی که قشر آکادمیک می‌تواند در برابر جریان سازمان‌یافته عادی‌سازی اتخاذ کند، تحریم امتحانات است.
تحریم امتحانات، امتناع از علم نیست؛ بلکه اعتراضی است به تحقیر انسانیت، به پایمال شدن آشکار حقوق بشر و ایستادگی‌ای تاریخی در برابر فراموشی ساختاریافته.»
 
دانشجویان دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران
«سرکوب و انکار، راه برون‌رفت از بحران‌های موجود نیست. یاد جان‌باختگان این وقایع در حافظهٔ جمعی ما زنده خواهد ماند و مطالبهٔ آزادی، عدالت و کرامت انسانی، همچنان ادامه خواهد داشت.»
 
دانشجویان دانشکده مهندسی دانشگاه فردوسی مشهد
«سکوت در برابر این وضعیت، به معنای پذیرش آن است و ما نمی‌توانیم پذیرای عادی‌سازی رنج، اضطراب و فرسودگی باشیم.»
 
دانشجویان دانشکده داروسازی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی
«انتظار تمرکز و حضور مؤثر در امتحانات، در فضایی آکنده از اضطراب و ناامنی روانی، انتظاری غیرانسانی است.»
 
دانشجویان پزشکی همین دانشگاه (ورودی بهمن ۱۴۰۳)
«هرگونه ارزیابی آموزشی زمانی که دانشجو در وضعیت مناسب روانی قرار ندارد، فاقد معنا و اعتبار خواهد بود.»
دانشجویان دانشکده ایران
«همکلاسی‌هایمان را کشته‌اید، خیلی‌ها را نابینا و زخمی کردید، ما تا نابودی این حکومت به زندگی عادی برنمی‌گردیم.»
 
دانشجویان علوم پزشکی نیشابور
«ادامه چرخه عادی آموزش در هنگام فروپاشی بنیان‌های جامعه، تلاشی برای انکار عمق فاجعه است.»


درباره ی حمله نظامی امپریالیسم آمریکا به ایران

 About the US imperialist military attack on Iran

1

آخرین خبرها حاکی است که امپریالیسم آمریکا  ناو هواپیمابر «یو‌اس‌اس آبراهام لینکلن» و تعدادی ناوشکن مجهز به موشک هدایت‌شونده تاماهاوک را به منطقه عملیاتی سنتکام فرستاده و در نزدیکی مرزهای آبی ایران مستقر کرده است. جدا از این ها تجهیزات بسیاری دیگری در منطقه مستقر کرده چندان که به گفته ی سایت کانال 14 اسرائیل:«با چنین آرایش نیرویی، ایالات متحده توان اجرای هر اقدام نظامی‌ را در اختیار دارد؛ از حمله‌ای محدود و هدفمند گرفته تا یک کارزار نظامی طولانی‌مدت».

خبرهای دیگر این است که شماری از شرکت های هواپیمایی همچون ایرفرانس و بریتیش ایرویز و ک ال ام بخشی از پروازهای خود را در منطقه متوقف کرده اند. به همراه این ها تهدیدهای ترامپ و نیز جنب و جوش هایی در میان کشورهای عرب منطقه به چشم می خورد.

در کنار اینها خبرهایی دال بر فرستادن پیامی از جانب عراقچی به کاخ سفید به گوش می رسد. پیامی که پزشکیان آن را تضمین کرده است. پیام حاوی این درخواست است که آمریکا حمله ی خویش به جمهوری اسلامی را به عقب اندازد و حل اختلافات را از طریق دیپلماتیک پیش برد.

هنوز روشن نیست که آمریکا نیروهایش را برای زیر فشار قرار دادن جمهوری اسلامی برای سازش به منطقه فرستاده و یا اینکه قصد جنگ با جمهوری اسلامی و سرنگونی و تغییر حکومت را دارد. با این حال زمانی که چنین حجمی از نیرو به نزدیک مرزهای ایران فرستاده می شود امکان جنگ بسیار بالاتر می رود.

2

جنگ و سازش آمریکا و ترامپ با خامنه ای و سران سپاه گذشته ای دراز دارد و هر بار و در هر رویداد مهم هر دو جهت یعنی جنگ از یک سو و مصالحه و تسلیم خامنه ای و سران سپاه از سوی دیگر وجود داشته است.

مهم ترین فرازهای جنگ، ترور قاسم سلیمانی و پاسخ سپاه و حمله به عین الاسد و همچنین حمله ی دوازده روزه در سال 1403 است. در کنار اینها دولت صهیونیستی اسرائیل در طی سال های گذشته بسیاری از فرماندهان سپاه در منطقه و ایران و همچنین دانشمندان اتمی را ترور کرده است.

از سوی دیگر گرایش های رسیده به مذاکره و سازش کم نیستند و از برجام گرفته تا دیدارهای مکرر با واسطه ی عمان و مذاکرات دوره ای در عمان و قطر و ایتالیا و پیغام هایی که در همین دوره ای اخیر از سوی جمهوری اسلامی فرستاده شده است را در بر می گیرند.

در هر صورت هر دو هم جنگ وهم سازش و کنار آمدن در کنار یکدیگر پیش رفته اند. گاه این و گاه آن عمده شده است، اما تضاد به طور نهایی حال نشده و بنابراین هر دو وجه ادامه یافته اند. علل تداوم دو وجه این بوده که از یک سو مسائل و تضادها حل نشده است و از سوی دیگر امپریالیسم آمریکا نخواسته وارد یک جنگ تازه در منطقه شود و همچنین برای آن، حفظ حکومت کنونی گزینه ی بهتری تا جابجایی آن با حکومت های دیگر و به ویژه سلطنت طلبان بوده است.

3

اگر قرار به جنگ باشد و این فرستادن نیرو و تجهیزات برای جنگ باشد باید گفت برای امپریالیسم آمریکا و امپریالیست های اروپای غربی بهترین زمان برای جنگ حداقل طی دهه های اخیر اکنون است. یعنی زمانی که خامنه ای و سران سپاه در ضعیف ترین موقعیت خود در منطقه به سر می برند و این به دلیل ضرباتی بوده که امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل به نیروهای نیابتی آن زده اند و به ویژه مورد سوریه که سپاه را از آن جا بیرون رانده اند.

همچنین با کشتار و نسل کشی اخیر خامنه ای و سران سپاه، توده های مردم که مخالف و متنفر از حکومت بوده اند به جای خود حتی ته مانده ی هواداران خویش را از دست داده اند و مشکل که برایشان جز دستگاه سرکوب چیزی باقی مانده باشد. دستگاه سرکوب نیز به ویژه در بخش های پایین و میانی از مردم تاثیر می گیرند و کشتار اخیر تاثیرات خود را در آنها نشان خواهد داد. از این رو موقعیت برای امپریالیست های آمریکا و اروپای غربی از بسی جهات بهتر از موقعیت های پیشین است.

اما درست در همین زمان این امکان که خامنه ای و سران سپاه به دنیال سازش بروند نیز بسیار زیاد است. به ویژه این که اگر در مساله ی جنگ کردن جناح خامنه ای و سران سپاه و کلا هسته ی اصلی قدرت کمابیش تنها هستند در مساله سازش تمامی جناح های دیگر خواه روحانی و خواه پزشکیان و اصلاح طلبان به آنها پیوسته و از آن استقبال می کنند. افزون بر این جنگ ممکن است هست و نیست طبقه ی حاکم یا حداقل هسته ی سخت قدرت را به باد دهد و این با فکر« حفظ حکومت اوجب واجبات است» که استراتژی خامنه ای و سران سپاه بوده است سازگاری ندارد.

چنان که در بالا اشاره کردیم برای امپریالیست ها بهترین گزینه ی موجود همین حکومت مرتجع و متعفن است. نگه داشتن این حکومت، ضمن آنکه ریسک جنگ و تداوم و نتایج ناروشن و غیرقابل پیش بینی آن را در بر ندارد، می تواند از بسیاری از نگرانی های امپریالیست ها که در صورت سرنگونی آن بروز می کند بکاهد. از سوی دیگر خامنه ای و سران سپاه با جنایاتی که در این چهل و اندی سال کرده اند، نشان داده اند که در صورتی که وارد بلوک غرب شوند و سیاست های آنها را بپذیرند و اجرا کنند، نوکرانی قابل اطمینان برای سرمایه داران امپریالیست غربی خواهند بود. آنها می توانند امنیت سرمایه های امپریالیستی را در داخل تضمین کنند و نقش حفاظ منافع امپریالیست ها را در منطقه اجرا کنند.

از این رو تا زمانی که حمله ای صورت نگرفته هر آن امکان سازش نیز وجود دارد. هر دو گزینه پا به پای یکدیگر رشد می کنند.

4

از شواهد این گونه بر می آید که امپریالیسم آمریکا تمایلی به پیاده کردن نیروی نظامی و جنگ زمینی ندارد و در صورت جنگ می خواهد «عملیات نقطه زنی» را اجرا کند و سران رژیم و نهادهای اصلی نظامی، امنیتی و سیاسی آن را بزند. در عین حال این امکان هست که در صورت تداوم و واکنشی حاد از جانب خامنه ای و سپاه مثلا شلیک موشک به پایگاه های آمریکا و یا برخی از کشورها عرب منطقه و همچنین اسرائیل کار به زدن زیرساخت ها و تاسیسات اقتصادی بکشد و شرایطی به وجود آید که حتی جنگ زمینی را اجتناب ناپذیر کند.

از سوی دیگر اگر واقعا قصد امپریالیسم آمریکا نه زیر فشار قرار دادن جمهوری اسلامی برای سازش، بلکه برای تغییر حکومت و به گفته ی ترامپ «تغییر رهبری« باشد این که گفته شود نیروهای نظامی آمریکا سران سپاه و حکومت را می زنند و باید مردم در این وضع همکاری کنند و در زمین و در شهرها به مراکز سیاسی حکومت حمله کنند خیلی با واقعیت جور در نمی آید. چگونه مردم بی سلاح می توانند چنین کنند در حالی در همین دی ماه خامنه ای و سران سپاه و بسیج هولناک ترین کشتار تاریخ جمهوری اسلامی و صد سال اخیر ایران را به راه انداختند. سپاه و بسیج حتی با وجود ضربات می توانند کشتار را ادامه دهند و توده های بی سلاح را به شکل های گوناگون به رگبار بندند.

 از این رو احتمالا منظور از همکاری مردم که تمامی دارودسته ی سلطنت طلب نیز تبلیغ اش می کنند، همکاری گروه هایی از نظامیان باشد و این جز معنای کودتا نمی دهد. به عبارت دیگر اگر نقشه ای وجود داشته باشد زدن مراکز نظامی و سیاسی حکومت از یک سو و کودتایی در تهران و برخی شهرهای بزرگ از سوی دیگر است.

5

با توجه به شرایط کنونی مشکل بتوان گفت که مردمی که چنین سوگوار عزیزان خود هستند و خشم و کینه شان از حکومت جنایتکار هزاران بار بیش از پیش شده است در مقابل حمله ی آمریکا آن واکنشی را نشان دهند که در زمان حمله ی اسرائیل و جنگ دوازده روزه نشان دادند. بخش مهمی از آنها به احتمال زیاد تماشاچی خواهند بود و بخش هایی نیز تلاش خواهند کرد که توصیه های آمریکا را عمل کنند و انتقام قربانیان را با واسطه ی دخالت خارجی بگیرند.

ما چنانکه بارها گفته ایم مخالف هر گونه حمله نظامی به خاک ایران به وسیله ی امپریالیسم آمریکا و متحدین اروپایی اش برای تغییر حکومت مرتجع ولایت فقیه هستیم. سرنگونی و تغییر حکومت باید طبق منافع کارگران و زحمتکشان و تمامی خلق های ایران و به وسیله آنها و با اتکای اساسی به نیروی خود صورت گیرد و نه بر مبنای منافع امپریالیست ها و به وسیله ی نیروی نظامی آنها.

تجارب تاریخی چنین حملات و تجاوزات امپریالیستی و نتایج آنها در پیش روی ماست. در هیچ کدام از آنها امپریالیست هادر قید منافع ملت های دربند و زیرستم نبوده بلکه تنها در پی منافع اقتصادی و سیاسی و ژئوپلتیکی خود بوده اند. 

چیزی به نام «یاری بشردوستانه» ی امپریالیست ها در مورد خلق های کشورهای زیرسلطه وجود ندارد. امپریالیسم آمریکا  در صورت سرنگون کردن حکومت دستی به ساختار امنیتی و نظامی حکومت نخواهد زد بلکه آن را برای دولتی که خود انتخاب خواهد کرد حفظ خواهد کرد. امپریالیسم آمریکا سرنگونی حکومت را اگر عملی کند برای منافع خود عملی می کند و نه برای منافع خلق ایران و نه برای «کمک بشردوستانه» به ملت ایران.

از این رو ما بر آنیم که طبقه ی کارگر و زحمتکشان و تمامی خلق ایران باید مقابل هر گونه حمله ی نظامی امپریالیسم آمریکا و دیگر امپریالیست ها و دولت صهیونیستی اسرائیل برای تغییر حکومت موضع بگیرند و آن را پیشاپیش محکوم کنند.

 طبقه ی کارگر و خلق ایران این توانایی را دارند که خود حکومت کنونی را سرنگون کند و یک جمهوری دموکراتیک انقلابی برقرار سازند.

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

شش بهمن 1404

در پیرایشگاه یک «روانشناس»(3 - بخش پایانی)


باری زیاد پیش نرویم و در همراهی واقعیت با این روانشناس زیاده روی نکنیم! نه در ایران و نه در جهان چنین گرایش و روندی تنها گرایش و روند جاری نیست. در ایران بسیاری از نسل جوان، رضا پهلوی را عددی نیز حساب نمی کنند. می دانند که دست پرورده و مزدور امپریالیست هاست. می دانند فردی بی خاصیت است و می دانند که همه ی کارها را دوربری های مزدور سیا و ساواکی ها و مشتی سابقا حزب اللهی و اکنون سلطنت طلب شده برایش انجام می دهند. و اما در کشورهای منطقه چنان که در بهار عربی دیدیم نسل جوان کشورهای عربی نقش به سزایی در مبارزاتی داشت که خلق های منطقه علیه حکومت های ارتجاعی که نه مانند حکومت ولایت فقیه بلکه مانند سلطنت استبدادی بودند برپا کردند. در جهان نیز در همین سال گذاشته مبارزات نسل جوان را در بیشتر کشورهای جهان و از جمله همین آمریکا علیه دولت جنایتکار اسرائیل و ترامپ و امپریالیسم آمریکا دیدیم و حضور بسیاری شان را در سازمان های سیاسی شاهد بودیم.

تنها بلاهت زده گان می توانند آنچه در میان بخش هایی از نسل جوان ایران رخ می دهد مطلق کنند و به جهان تعمیم اش دهند و از آن چنین نتایجی بیرون کشند.

رضا پهلوی و علل پذیرش به وسیله ی بخش هایی از جامعه(«واقعیت قابل توضیح»)

حال وقت آن است که تکلیف خود را با برخی موضوعات روشن کنیم.

آیا سر دادن شعارهایی چون «جاوید شاه» به وسیله بخش هایی از مردم به دلیل محبوبیت شخصی رضا پهلوی است و آنها که این شعارها را می دهند واقعا وی را به عنوان رهبر خود پذیرفته و به آنچه وی می گوید اطمینان دارند؟

 به نظر ما خیر! دنباله روی بخش هایی از جوانان و طبقات متوسطی که صحبت اش رفت اساسا به دلیل خود رضا پهلوی و خصالی که روانشناس به وی نسبت می دهد نیست بلکه پیش از هر چیز به دلیل پشتیبانان اوست. یعنی دولت صهیونیستی اسرائیل و امپریالیسم آمریکا. این آنها هستند که می توانند این نظام را سرنگون کرده و نظام پیشین را بازگردانند و نه رضا پهلوی و نیروهای دور و برش. اگر این پشتیبانان نبودند رضا پهلوی می ماند و عده ای ساواکی و «من و تو» و «اینترناشنال» و حزب اللهی های تغییر جبهه داده اش. با این ها بخش هایی که وی را علم می کنند نیرویی در وی نمی دیدند که بتوان به آن اتکا کرد و این حکومت را سرنگون کرد. در بهترین حالت می ماند همانی که طی چند دهه ی گذشته بود. یعنی یک بخش از مخالفین جمهوری اسلامی و شاید بی اهمیت ترین شان. هر چند هواداران وی تلویزیون هایی مانند «من و تو» به راه انداخته بودند که در این رقابت با «سیمای جمهوری اسلامی» می توانستند برنده باشند!

وانگهی این که شرکت مردم در روزهای 18 و 19 دی ماه زیاد شد به دلیل محبوبیت رضا پهلوی نبود بلکه به این دلیل بود که ترامپ گفت « کمک در راه است» و «بروید نهادها را بگیرید!»( و او تا حد زیادی برای زیر فشار قرار دادن سران جمهوری اسلامی این را گفت) .

در حقیقت رضا پهلوی و دارودسته اش شکلی از حضور امپریالیست ها و صهیونیست ها در ایران هستند و هواداری از آنها هواداری از آمریکا و اسرائیل است؛ آن هم نه به این دلیل که بخش هایی از لایه های مورد بحث شیدای چشم و ابروی ترامپ و نتانیاهو هستند، بلکه به این دلیل که از حکومت جمهوری اسلامی متنفرند و برایشان ممکن نیست که زیر این همه ستم و تحقیر و فلاکت زندگی کنند و در عین حال در خودشان و آن هم در حال حاضر نیرویی نمی بینند که بتوانند با آن حکومت را سرنگون کنند و نیز نیرویی مخالف قدرتمندی نیست که به وی امید ببندند و در پرتواش نیروی خود را دریابند و باز یابند.

 این دسته ها می گویند «این ها بروند هر کس می خواهد بیاید». رضا پهلوی برایشان هر کس است و نه شخصی که دلبسته ی مبارزه و سجایایی شخصی او شده باشند. این  کینه و نفرت از حکومت ولایت فقیه که به حق است و در عین حال این ناتوانی که از نداشتن نیروی آگاه و متشکل و متحد در پیشاپیش توده ها بر می خیزد است که علت توجه به رضا پهلوی و به اصطلاح« محبوبیت» وی را تشکیل می دهد و گرنه رضا پهلوی و دارودسته ی فاشیست ساواکی و حزب اللهی اش ده ها خصوصیت تهوع آور و نفرت انگیز دارند و تنها یکی از این خصوصیات می توانست برای ایجاد نفرت همین بخش از مردم از آنها کافی باشد.( آیا این بخش از مردم ما چشمان خود را به روی سخنان تهوع آور و فحاشی ها و حملات وحشیانه ی این دارودسته های شبه فاشیست به دیگر گروه ها و برنامه شان برای مال خود کردن مبارزات نبسنه اند؟ و آیا این گونه نیست که این ها را به روی خود نمی آورند برای اینکه مساله برایشان این گروه نیست بلکه سرنگونی جمهوری اسلامی به وسیله ی آمریکا و اسرائیل است؟)

این تحلیل و آنچه پیش از این گفتیم و بیشترشان هم راستا با اکثر تحلیل گران سیاسی ضداستبداد سلطنتی در ایران است نشان می دهد که آنچه مد نظر است همانا واقعیت جاری در ایران و تحلیل واقعیت برای جستجوی حقیقت است.

اما امثال این روانشناس دنبال تنها چیزی که نیستند حقیقت است. آنچه وی« واقعیت» می نامد این است که بخش هایی از طبقه ی میانی و جوانان می گویند «جاوید شاه» و این نشانه ی محبوبیت رضا پهلوی است و علت اش هم خصوصیاتی است که رضا پهلوی دارد.

اگر شما این را بپذیرید و به نتایج آن یعنی بازگشت استبداد سلطنتی گردن نهید آنگاه شما «واقعه» را پذیرفته اید و واقع گرا بوده اید. اما اگر نپذیرید و آن را به نقد بکشید آنگاه این نشانگر تحلیل واقعیت و نقد آن و تلاش برای جایگزینی امری بهتر از آن نیست، بلکه نشانگر این است که «مکانیسم های دفاعی در برابر واقعیت» و یا « مقاومت در مقابل خود واقعه» داشته اید.

از این دیدگاه نیروی پیشرو باید که واقعیت را به هر گونه که هست بپذیرد. تعجب آور است که چرا حضرات «واقعیت ولایت فقیه» را نمی پذیرند و می خواهند آن را تغییر دهند و استبداد سلطنتی را به جای آن بنشانند!

در بخش بعدی روانشناس ما از نظر خودش به علل فقدان تحلیل درست واقعیت اجتماعی برخورد می کند:

«۵. وقتی آرزو به عقلانیت بدل می‌شود
یکی از مشکلات بنیادی تحلیل‌گران ایرانی، عقلانی‌سازی آمال و آرزوهای خویش است. آنان مجموعه‌ای از پیشانگاشت‌های تاریخی، جامعه‌شناسانه و سیاسی دارند که به‌جای آنکه ابزار شناخت باشند، به فیلترهای انسداد شناخت بدل شده‌اند.»

پس در مبارزه ی انقلابی « آمال و آرزوها» نمی توانند«عقلانی» شوند. به عبارت دیگر بین آمال و آرزوها و واقعیت موجود هیچ رابطه و وحدتی نمی تواند موجود باشد و آمال و آرزوهای بشری نمی توانند در پویش عقلایی انسان برای تغییر واقعیت موجود نقش فعال و محرک اجرا کنند. با این وصف روشن نیست که چگونه آرزوهای سترگ بشری، نه خیالات واهی که واقعیت نمی تواند به آنها برسد،  محرک کار عقلایی برای رسیدن واقعیت به آنها و تحقق شان شده است !؟ روشن نیست که چرا آرزوی دیرین انسان برای داشتن روشنایی یا پرواز کردن موجب تحرک عقلایی برای کشف برق و یا ساخت هواپیما شده است.( در این خصوص نگاه کنید به لنین، چه باید کرد، بازگویه از پیسارف درباره ی رابطه ی آرزو و واقعیت، مجموعه آثار در یک جلد، ص 139)

 اما از نظر روانشناس ما«ابزار شناخت» باقی ماندن«پیشانگاشت های تاریخی، جامعه شناسانه و سیاسی» و یا در یک کلام جهان بینی ها به چه معناست و چرا این جهان بینی ها به جای «ابزار شناخت» باقی ماندن تبدیل به «فیلترهای انسداد شناخت» می شوند:

« در جامعه‌ی ایران، سیاست صرفا یک کنش عمومی نیست؛ با زندگی عاطفی، هویت فردی و معنای حیات افراد گره خورده است. برای بسیاری از کنشگران، وفاداری سیاسی نه یک انتخاب عقلانی، بلکه بخشی از ساختار روانی و هویتی آنان است.»

به عبارت دیگر در جوامع دیگر«سیاست کنش عمومی» است یعنی هیچ ارتباطی با «زندگی عاطفی» و با «هویت فردی» و «معنای زندگی» فرد ندارد! و چنین رابطه ای تنها در ایران وجود دارد. از نظر وی سیاست امری است برای خود و «زندگی عاطفی» و «هویت فردی» و «معنای زندگی» نیز اموری برای خود هستند. روانشناس ما گمان می کند که نه احساس به عقل تبدیل می شود و نه عقل به احساس.

وی ادامه می دهد:

«۶. سیاست، هویت و ترس از فروپاشی
برای نسلی از تحلیل‌گران، فعالیت سیاسی در نوجوانی یا ابتدای جوانی (مثلا در قالب چپ، ملی–مذهبی یا اصلاح‌طلب) نقش تعیین‌کننده‌ای در گذار آنان از خانواده به محیط اجتماع و جهان بزرگسالان داشته است. این تعلق سیاسی، بخشی از هویت اجتماعی و حتی معنای زندگی آنان را شکل داده است.»

و باید چگونه باشد:

«در چنین شرایطی، تغییر موضع سیاسی صرفا یک بازنگری فکری نیست؛ بلکه تهدیدی است علیه هویت، گذشته، و انسجام روانی فرد. از همین رو، مواجهه با پدیده‌ای که این چارچوب‌ها را به چالش می‌کشد، اغلب با انکار، تحقیر یا خشم پاسخ داده می‌شود.»

این همه ی آن چیزی است که روانشناس سلطنت طلب ما می خواهد بگوید. اگر فرد در دوران «نوجوانی» یا «ابتدای جوانی» فعالیت سیاسی خود را همچون یک انقلابی کمونیست( از میان گروه های نام برده ما یک انقلابی کمونیست را در نظر می گیریم) آغاز کرد و با همین اندیشه پا به اجتماع گذاشت و اگر تعلق سیاسی بخشی از «هویت اجتماعی» و حتی «معنای زندگی» وی را شکل داد، این فرد دیگر هرگز بزرگ نخواهد شد و در حد همان «نوجوان» و «ابتدای جوانی» خواند ماند.( جالب این که خودش متکی به بخش هایی «سیاست گریز» در جوانان است و سیاست گریزی نیز در ماهیت امر در چارچوب نوعی جهان بینی قرار می گیرد).

اگر این فرد می خواست که به دنیای بزرگسالان پای گذارد آنگاه می باید تعلق سیاسی وی جدا از هویت اجتماعی و معنای زندگی وی بود. به عبارت دیگر «تعلق سیاسی» را صرفا چون امری که هیچ ربطی به زندگی عاطفی، هویت فردی و معنای زندگی وی ندارد در نظر می گرفت. یعنی اندیشه سیاسی همچون صورتی بی روح و یک اندیشه ی بیرونی و نه درونی شده برای وی در می آمد. در چنین صورتی تغییر «موضع سیاسی» وی می توانست با یک «بازنگری فکری» ساده صورت گیرد و وی از صف یک طبقه ی انقلابی به صف یک طبقه ی ارتجاعی برود.

به زبان ساده اگر انقلابی کمونیست خود را نیازمند وفاداری به جهان بینی اش نمی دانست و جهان بینی اش را جزیی از هویت فردی و زندگی عاطفی و اساسا معنای زندگی اش به شمار نمی آورد آنگاه این انقلابی کمونیست در «توضیح واقعیت» جاری و البته منطبق با میل روانشناس ما، مکث نمی کرد و «محبوبیت رضا پهلوی» را به عنوان یک واقعیت می پذیرفت و موضع سیاسی خود را تغییر داده و به سلک سلطنت طلبان در می آمد و خواهان «استبداد سلطنتی» می شد. اگر چنین می کرد آن گاه آن« پیشانگاشت‌های تاریخی، جامعه‌شناسانه و سیاسی» در حد «ابزار شناخت» باقی می ماندند و تبدیل به« فیلترهای شناخت» نمی شدند.  

و چون این گونه نشده است و «توضیح واقعیت» بر مبنای جهان بینی عقلایی شان نه تنها به آنها چنین چیزی را دیکته نکرده بلکه برعکس آنها با این وضع واقعیت به مبارزه برخاسته اند این به این معناست که آنها همان «نوجوان» و در«ابتدای جوانی» و یا به زبان ساده تر «بچه» باقی مانده اند و نه با عقل بلکه با «انکار» واقعیت و «کینه و خشم» نسبت به آن واکنش نشان می دهند.

واقعیت اما مخالف این ها است. جهان بینی انقلابی کمونیستی یک جهان بینی عقلایی است و فردی که این جهان بینی را می پذیرد آن را با روان و جان خویش با زندگی عاطفی و هویت فردی خویش گره می زند و آن را در تمامی زندگی خویش اعمال می کند. او اگر چنین نکند نه یک«عقل» بلکه یک حراف بی مایه خواهد بود.

 جهان بینی مارکسیستی - لنینیستی - مائوئیستی یک جهان بینی ماتریالیستی- دیالکتیکی و جهان بینی طبقه ی کارگر انقلابی است و از پیروان اش می خواهد که واقعیت را درست همان گونه که هست و با راهنما قرار دادن جهان بینی خویش بررسی کنند و در صدد تغییر آن بر آیند. شکی نیست که قرار دادن راهنما به معنای حرکت از «پیشداوری» ها و یا دخالت احساسات و عواطف در تجزیه و تحلیل واقعیت نیست بلکه بررسی عینی واقعیت در پرتو جهان بینی همچون راهنما است. اما بررسی واقعیت برای تمکین به واقعیت هم نیست.

 واقعیت در اینجا تحلیل طبقات و مبارزه ی طبقاتی از موضع طبقه ی کارگر است. تحلیل مبارزه ی طبقاتی برای درک عقلایی سمت و سوی ضروری آن بر مبنای تحلیل طبقاتی و بررسی ساخت اقتصادی جامعه است.

 در مبارزه ی طبقاتی کمونیست ها از موضع طبقه ی کارگر دفاع می کنند و با مواضع تمامی طبقات دیگر نسبت به جایگاهی که در صف خلق در یک مرحله ی تاریخی دارند درجاتی از اتحاد قوی و پایدار تا اتحاد موقتی تاکتیکی و همچنین نسبت هایی گوناگون از مبارزه را برقرار کرده و در مورد دشمنان با سیاست افشا و مبارزه عملی برای سرنگونی، طرد از جنبش طبقه ی کارگر و خلق و یا منفرد و منزوی کردن می ستیزند.

از دیدگاه ما، محبوبیت رضا پهلوی در میان لایه های و بخش های نامبرده در نتیجه ی شرایط معینی به وجود آمده که ما در مورد آن در این مقاله صحبت کردیم. وظیفه ی ما مبارزه با رسوخ رضا پهلوی و جریان سلطنت طلب درون این بخش ها و پیشگیری از گسترش آن و در نهایت و در شرایط کنونی طرد آن و مطرود و منزوی کردن آن است.     

در بخش پایانی مقاله اش که نام «نتیجه گیری: مساله، رضا پهلوی نیست» وضع را چنین شرح می دهد:

«این ناتوانی تحلیلی در حال تبدیل‌شدن به گسستی عمیق است؛ گسستی میان آن بخش از نخبگان خارج از کشور که با تکیه بر سرمایه‌ی رسانه‌ای و نمادین، خود را نماینده‌ی جامعه یا مفسر جنبش‌های اجتماعی و واقعیت‌های متحول و پرشتاب در دل جامعه‌ی ایران می‌دانند.

برای نخستین‌بار، فاصله‌ای جدی میان جنبش اعتراضی در داخل کشور و بخش مهمی از اپوزیسیون سنتی در خارج شکل گرفته است. آنچه امروز عیان شده، نه صرفا یک اختلاف سیاسی، بلکه بحرانی در شیوه‌های فهم، تفسیر و بازنمایی امر سیاسی در ایران معاصر است.»

روانشناس ما راست می گوید. یک فاصله و یک گسست میان بخشی از جنبش اعتراضی و مخالفین کمونیست  و دمکرات و جمهوری خواه رخ داده است. بخش هایی از لایه های مرفه طبقه ی متوسط و بخش هایی از جوانان دنباله روی رضا پهلوی شده اند و مخالفین بازگشت استبداد سلطنتی به مبارزه با آن دست زده اند. آنچه روانشناس سلطنت طلب ما نمی پسندد و با استفاده از مشتی مفاهیم روانشناسی و از جمله تحقیر مخالفین با این عنوان که آنها در حد «نوجوانی» و یا «ابتدای جوانی» خود باقی مانده اند می خواهد تخطئه اش کند همین مبارزه است.    

م - دامون

بهمن 1404

پیوست 

بخش هایی از مقاله ی یک سلطنت طلب با نام

 «زوال چپ، اصلاح‌طلبی و ملی‌مذهبی‌گری در خیابان»

Alain Chandelier / یورونیوز فارسی


«پایان «ایده‌آلیسم ۵۷» در کف خیابان

آنچه در کف خیابان‌های ایران مشاهده شد، شبیه اعلام انقضای تاریخی گفتمان‌هایی است که سال‌هاست در چارچوب‌های «آرمان‌خواهی ضدغربی»، «اصلاح‌طلبی بی‌فرجام»، «اسلام‌گرایی و لکنت در برابر آزادی و سکولاریسم»، «جمهوری‌خواهی خارج‌نشین»، «ملی‌گرایی ناسیونالیست» و «جنبش‌های قومی و منطقه‌ای» درجا می‌زنند.

برای گروهی از نسل زد و طبقه متوسط معترض، «غرب‌گرایی»، «آزادی‌های فردی» و «سکولاریسم بی‌لکنتِ» رضا پهلوی، بسیار جذاب‌تر از نظریات پیچیده فعالان سیاسی کهنه‌کاری است که هنوز در پی حل معمای انحراف انقلاب ۵۷ از وعده‌های اولیه خود در باب رفاه اقتصادی و تامین آزادی‌های سیاسی و ارتقاء کرامت انسانی هستند.

تقابل «زندگی نرمال» با «تله‌ فقر» چپ‌گرایانه

مشکل اصلی این گروه‌های کلاسیک، درگیری در پارادوکس‌های حل‌نشدنی است. آن‌ها از یک طرف با استانداردهای زندگی مدرن همخوانی ندارند و از طرف دیگر، ریشه‌های فکری‌شان در «استکبارستیزی»، «اسرائیل‌ستیزی» و «هویت‌گرایی بومی» یا «ایده‌آلیسم ضد سرمایه‌داری» مانع از آن می‌شود که نسخه‌ای شفابخش برای اقتصاد درهم‌شکسته ایران بپیچند. در جهانی که رفاه با پیوند به اقتصاد جهانی گره خورده، موضع منفی یا تردیدآمیز این گروه‌ها نسبت به غرب و اسرائیل، آن‌ها را در چشم نسل جدید و طیفی از طبقه متوسط به «جاده‌صاف‌کن‌های انزوا» تبدیل کرده است.

در این میان، اکثریت نسل زد که در فضای باز جهانی تنفس می‌کند، برخلاف نسل‌های پیشین، نه به دنبال «آرمان‌های بزرگ»، بلکه به دنبال «زندگی نرمال» است. برای این نسل، سیاست نه یک امر مقدس، بلکه یک «قرارداد برای رفاه و آزادی» است. به همین دلیل، آن‌ها با صراحت از مفاهیم چپ‌گرایانه که ثروت را ضد ارزش و مقاومت را ارزش می‌داند، عبور کرده‌اند. در نگاه گروهی از این نسل و طبقه متوسط ایرانی، پوپولیسم معیشتی چپ‌ها که سعی دارد با شعارهای حمایتی، خود را بازسازی کند، تنها یک «تله» برای استمرار فقر است.»( تاکید از خود نویسنده است)

۱۴۰۴ بهمن ۷, سه‌شنبه

خود ویژگی شرایط در ایران و موضع درست احزاب انقلابی

 

 

خود ویژگی شرایط در ایران،

وضع ویژه ی خلق ایران در میان خلق های جهان

و موضع درست احزاب انقلابی 

The specifics of the situation in Iran,

the special position of the Iranian people among the peoples of the world

and the correct position of the revolutionary parties

حکومت ولایت فقیه حکومت استبداد دینی و با توجه به حاکمیت روحانیون و از نظر شکل ایدئولوژیک - گرچه صوری - قرون وسطایی است و در نتیجه ی این وجوه از بسیاری جنبه های فرهنگی و سیاسی و اقتصادی خود ویژه و به شکلی «غیر معمول» است. در عین حال حکومت تضادهایی با امپریالیست های آمریکا و اروپای غربی دارد و این تضادها منجر به منازعات فراوان میان حکومت با امپریالیست ها به ویژه امپریالیسم آمریکا و آن هم بیشتر در زمانی که حزب جمهوری خواه حاکم بوده شده است. این حکومت دنبال بقایی دراز مدت بوده است به گفته ی خامنه ای برای قرن ها. در این حکومت جناح خامنه ای به دنبال غنی سازی اورانیوم بوده و و نیز خواسته که سلاح هایی داشته باشد که حکومت وی را در قبال مداخله ی امپریالیست ها بیمه کند و برای همین به ساخت موشک هایی با برد زیاد روی آورده است. همچنین این حکومتی جاه طلب است و یکی از شرایط بقای خود را گسترش خود در منطقه دانسته و از این رو نیروهای نیابتی مسلمان ( در درجه ی نخست شیعه و در درجه بعد سنی و دیگر مذاهب را) خود را در کشورهای منطقه به راه انداخته است و لبه ی تیز حمله ی خود را علیه آسرائیل و سران کشورهای مرتجع منطقه که تابع و در بلوک امپریالیسم آمریکا بوده و هستند قرار داده است. آنچه از این مجموعه در ظاهر به ذهن می آید این است که ما با حکومتی «ضد امپریالیستی»، «ضد صهیونیستی» و «ضد ارتجاع منطقه» و هوادار توده های ستمدیده ی فلسطینی و مسلمان منطقه طرف هستیم. این یک نوع غلط اندازی است و واقعیت چنین نیست.

 این حکومت در داخل به وسیله ی جناح ها و باندهای رانت خوار دزد و غارتگر حاکم به ویژه باندهای پاسدار- اطلاعاتی - روحانی و ... تمامی ثروت جامعه را در دستان خود متمرکز کرده و حد اعلای ستم اقتصادی، سیاسی و فرهنگی را به تمامی طبقات خلق، کارگران، کشاورزان و طبقات میانی و مرفه اعمال کرده است و فلاکت بی سابقه ای را به اکثریت زحمتکشان تحمیل کرده است و نفس اکثریت طبقات را بریده است. در عین حال این حکومت برای مقابله با جنبش ها و شورش ها و انقلاب های توده ای در ایران خود را تا بن دندان مسلح کرده است و تمامی این جنبش ها و شورش را به خاک و خون کشیده است. هیچ گروه و حزب سیاسی مخالفی حتی لیبرال ترین ها را آزاد نگذاشته و یک انسداد سیاسی و فرهنگی ایجاد کرده است. همچنین سران و مدیران این حکومت که همگی به دنبال منافع و ثروت هستند حد اعلای ناکارآمدی و ناتوانی را در مدیریت امور جامعه نشان داده و اقتصاد و محیط زیست را به بدترین وضعیت خود انداخته اند.

این دو جنیه یعنی در داخل حدا اعلای استثمار و ستم و استبداد سیاسی و فرهنگی و در خارج نمایش دروغین و غلط انداز ضد امپریالیستی موجب وضعیت ویژه و «غیر معمولی» در میان تمامی طبقات خلق شده است. به عبارت دیگر این حکومت توده های به جان آمده از این حکومت «غیرمعمول» را نیز«غیر معمول» و خود وِیژه کرده است.

در وافع بسیاری از مواضعی که بخش هایی از توده ها به ویژه طبقات زحمتکش کارگر و کشاورز و لایه های تهیدست طبقات میانی بر مبنای منافع شان در مقابل حکومت در پیش می گیرند آنها را در ضدیت با حکومت ولایت فقیه قرار می دهد.

یکی از این مسائل که بسیار مهم بوده است مساله درگیری های حکومت و نیروهای نیابتی اش در منطقه بوده است. نخستین شعاری که در این مورد طبقات مردمی دادند «نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران» بود. این موجب موضع گیری های دیگری در مورد اختلافات و تضادها در منطقه بین حکومت ولایت فقیه و دیگر کشورها و از جمله در مورد مساله ی فلسطین بوده است.

در سال گذشته شاید تنها توده های«غیر معمول» ایران بودند که مواضع شان در مورد مساله اسرائیل و فلسطین با اکثریت توده های سراسر جهان تفاوت داشت. در حالی که در بیشتر کشورهای جهان اکثریت توده ها علیه دولت صهیونیستی اسرائیل و ترامپ بودند بخش هایی از جوانان و توده ها در ایران صرفا علیه حماس و جهاد اسلامی بوده و در تقابل اسرائیل و مردم غزه، جانب اسرائیل و ترامپ را می گرفتند. در بخشی از گردهمایی ها و راهپیمایی ها خارج از کشور ایرانی ها( عموما سلطنت طلبان) تنها مردمی بودند که با پرچم های آمریکا و اسرائیل در دست شرکت می کردند. یعنی مواضع ایرانیان در بیرون کشور با مواضع تمامی مردمی که به پشتیبانی غزه و علیه اسرائیل و آمریکا بودند در تضاد قرار می گرفت.

جدا از این در همین روزهای گذشته بخش هایی از توده های ایران جزو نادر توده هایی در جهان بودند که از آمریکا می خواستند به ایران حمله کند. امری که برای توده های کارگر و زحمتکش و آگاه در جهان غریب می نماید.

 آنها می پرسند چگونه شما از آمریکا می خواهید به کشورتان حمله کند و حکومت را برایتان سرنگون کند و آزادی و دموکراسی هم برایتان برقرار کند آن هم آمریکایی که خلق های زیر ستم دنیا که زیرسلطه اش بودند (و از جمله خود شما در گذشته) برای استقلال و آزادی خود با آن به مبارزات طولانی و سنگین دست زده اند؟

 شاید یکی از دلایلی که بسیاری از مبارزان آگاه( و از جمله جریان های مائوئیستی) و مردمان دیگر کشورها را دچار پریشانی و در همراهی با طبقه ی کارگر و خلق ایران دچار تردید کرده است همین گرایش هایی باشد که در میان بخش هایی از مردم حاکم شده است. سخن آنها با ما چنین است:

«شما می خواهید که آمریکا و اسرائیل که دشمنان طبقه ی کارگر و خلق های زحمتکش و ستمدیده ی خلق های جهان هستند به کشورتان حمله کنند و برایتان حکومت تغییر دهند و آزادی و دموکراسی بیاورند؟ مایی که تا خون در بدن داریم علیه امپریالیسم آمریکا و اسرائیل و دیگر کشورهای مرتجع هم کیش با آنها خواهیم جنگید چگونه می توانیم با این خواست شما از آمریکا کنار بیاییم؟»

و شاید یکی از دلایلی که آن همراهی ای که با جنبش غزه و خلق فلسطین و علیه اسرائیل و آمریکا شد – علیرغم گردهمایی ها و راهپیمایی هایی که به وسیله گروه های سیاسی ایرانی و بعضا شرکت بخشی از مردم کشورهای اروپایی برگزار شد-  ما در همراهی با خیزش خلق ایران در این دی ماه آن هم زمانی که حکومت در عرض دو روز بیش از پنجاه هزار نفر را کشت و یا ناپدید کرد و هزاران نفر را کور کرد و بسیاری را بازداشت کرد و به  زندان انداخت و اکنون در حال اعدام بخش هایی از بازداشت شده گان است نمی بینیم.

چنانکه گفتیم این خصوصیات در نتیجه ی وضع ویژه ی حکومت ایران ایجاد شده است. برای نمونه در مساله ی غزه احساسات بسیاری از مردم با فلسطینی ها بود اما هر گونه موضعی در این خصوص آنها را در کنار حکومت مرتجع قرار می داد که ظاهرا پشتیبان مردم فلسطین بود و این موضعی بود که مردم ایران نمی خواستند اتخاذ کنند. از سوی دیگر حکومت در نقش یک پشتیبان مالی گروه های نیابتی در آمده است. گروه هایی که جهان بینی ارتجاعی دارند و نه برای آزادی مردم فلسطین بلکه برای بقای حکومتگران جمهوری اسلامی به کار گرفته می شوندو دلیل اصلی مخالفت مردم با این گروه ها همین است.

در مورد خواست کمک از آمریکا و اسراتیل باید گفت که این از یک سو به وضعی بر می گردد که حکومت در ایران ایجاد کرده است. یعنی سرکوب تمامی احزاب و گروه های انقلابی و مترقی مستقل و ملی و از سوی دیگر امکانات نیروهای وابسته به امپریالیسم آمریکا و اسرائیل که با تبلیغات شبانه روزی خود مردم را می فریبند و بالاخره وضع فلاکت بار اقتصادی مردم و ناتوانی کنونی آنها در تغییر وضع.( در این خصوص در مقالات دیگر ما صحبت شده است).

از نظر ما در حالی که نیروی انقلابی و کمونیست باید از مبارزات خلق ایران پشتیبانی کند و در مبارزات شان همراه آنها باشد در عین حال باید با نفوذ اندیشه های انحرافی و ارتجاعی از جمله گرایش های خواهان یا متمایل به بازگشت به استبداد سلطنتی و خواست حمله ی آمریکا به ایران در میان آنها مبارزه کنند.

این موضع باید موضع تمامی احزاب مائوئیست و مارکسیست- لنینیست و انقلابی جهان باشد.     

هرمز دامان

نیمه ی نخست بهمن 1404

پیوست

حزب کمونیست مائوئیست افغانستان در بیانیه با نام «خیزش مردم ایران و وظیفه انترناسیونالیستی نیروهای انقلابی مائوئیست!» که در سایت ما نیز قرار داده شده است، نکاتی را در مورد موضع گیری درست احزاب مائوئیستی بیان کرده است. برخی از این نکات را در زیر می آوریم:  

«اصول بنیادین انترناسیونالیزم پرولتری حکم می‌کند که موضع احزاب مائوئیست دربرابرانحراف جنبش ها و خیزش های توده ای از مسیر اصلی آن روشن و واضح و مستدل باشد و نباید درین زمینه دچار خطا شوند؛ آنها باید مبارزات ایدئولوژیک شان به نیروهای مقاومت، بسیار صریح و روشن باشد و به افشاگری هرچه بیشتر علیه امپریالیست‌ها و عوامل آن بپردازند تا از انحراف چنین خیزش های برحق توده ای بتوانند تا حد توان آگاهی داده و جلوگیری نمایند. 

وظیفه انترناسیونالیستی ما این است که از خیزش های توده ای مردم ایران با قاطعیت حمایت نموده و از توهم و سردرگمی که منجر به بن بست ایدئولوژیک – سیاسی می‌شود پرهیز نماییم. بن بستی که به ما درک نادرست از شرایط و اوضاع جاری در ایران دست می‌دهد؛ درکی نادرست با طرح این پرسش که آیا امپریالیست ها از آن نفع خواهند برد یا خیر؟

اکثریت قاطع شرکت‌کنندگان در خیزش، هم با رژیم فاشیستی مخالف‌اند و هم با مداخلهٔ امپریالیستی وعوامل نفوذی شان.

ما قاطعانه همهٔ رویکردهایی را که می‌کوشند با طرح پرسش انحرافیِ «سود و زیان امپریالیزم» از حمایت این خیزش فاصله بگیرند یا آن را بی‌اعتبار کنند، رد می‌کنیم. پیوند زدن مبارزهٔ توده‌ها به توطئه‌های خارجی، بدون تحلیل مشخص از شرایط مشخص، چیزی جز توجیه عملی سرکوب و ایستادن در کنار وضع موجود نیست. این‌که قدرت‌های امپریالیستی می‌کوشند از هر بحرانی به نفع خود بهره‌برداری کنند، یک واقعیت شناخته‌شده عینی است؛ اما این واقعیت هرگز مشروعیت قیام توده‌ها علیه ستم و استبداد را نفی نمی‌کند.

بدون تردید، جریان‌های ارتجاعیِ رقیب، از جمله سلطنت‌طلبان و نیروهای وابسته به امپریالیزم، تلاش خواهند کرد خیزش مردم را مصادره یا منحرف کنند. خطر انحراف، به‌ویژه در شرایط فقدان یک حزب کمونیستیِ انقلابیِ (م ل م ) رهبری‌کننده واقعی در ایران است. با این حال، پاسخ به این خطر، کناره‌گیری از مبارزه یا اتخاذ موضع خنثی، نیست، بلکه حضور فعال، روشنگری ایدئولوژیک و مبارزهٔ سیاسی در دل این خیزش توده‌ای است.

ما بار دیگر تأکید می‌کنیم: حمایت از خیزش مردم ایران علیه رژیم ارتجاعی و فاشیستی و نکوهش عوامل رژیم و نکوهش نقش امپریالیست ها و مزدوران‌شان در به انحراف کشاندن این اعتراضات؛ یک وظیفهٔ انترناسیونالیستی است.

ما همهٔ مواضعی را که به بهانه‌های مختلف در برابر این خیزش می‌ایستند یا از آن فاصله می‌گیرند، مردود می‌دانیم و همبستگی خود را با مبارزات مردم ایران، در هر کجا که باشند، اعلام می‌کنیم.»

 

۱۴۰۴ بهمن ۶, دوشنبه

درباره ی حمله نظامی امپریالیسم آمریکا به ایران


1

آخرین خبرها حاکی است که امپریالیسم آمریکا  ناو هواپیمابر «یو‌اس‌اس آبراهام لینکلن» و تعدادی ناوشکن مجهز به موشک هدایت‌شونده تاماهاوک را به منطقه عملیاتی سنتکام فرستاده و در نزدیکی مرزهای آبی ایران مستقر کرده است. جدا از این ها تجهیزات بسیاری دیگری در منطقه مستقر کرده چندان که به گفته ی سایت کانال 14 اسرائیل:«با چنین آرایش نیرویی، ایالات متحده توان اجرای هر اقدام نظامی‌ را در اختیار دارد؛ از حمله‌ای محدود و هدفمند گرفته تا یک کارزار نظامی طولانی‌مدت».

خبرهای دیگر این است که شماری از شرکت های هواپیمایی همچون ایرفرانس و بریتیش ایرویز و ک ال ام بخشی از پروازهای خود را در منطقه متوقف کرده اند. به همراه این ها تهدیدهای ترامپ و نیز جنب و جوش هایی در میان کشورهای عرب منطقه به چشم می خورد.

در کنار اینها خبرهایی دال بر فرستادن پیامی از جانب عراقچی به کاخ سفید به گوش می رسد. پیامی که پزشکیان آن را تضمین کرده است. پیام حاوی این درخواست است که آمریکا حمله ی خویش به جمهوری اسلامی را به عقب اندازد و حل اختلافات را از طریق دیپلماتیک پیش برد.

هنوز روشن نیست که آمریکا نیروهایش را برای زیر فشار قرار دادن جمهوری اسلامی برای سازش به منطقه فرستاده و یا اینکه قصد جنگ با جمهوری اسلامی و سرنگونی و تغییر حکومت را دارد. با این حال زمانی که چنین حجمی از نیرو به نزدیک مرزهای ایران فرستاده می شود امکان جنگ بسیار بالاتر می رود.

2

جنگ و سازش آمریکا و ترامپ با خامنه ای و سران سپاه گذشته ای دراز دارد و هر بار و در هر رویداد مهم هر دو جهت یعنی جنگ از یک سو و مصالحه و تسلیم خامنه ای و سران سپاه از سوی دیگر وجود داشته است.

مهم ترین فرازهای جنگ، ترور قاسم سلیمانی و پاسخ سپاه و حمله به عین الاسد و همچنین حمله ی دوازده روزه در سال 1403 است. در کنار اینها دولت صهیونیستی اسرائیل در طی سال های گذشته بسیاری از فرماندهان سپاه در منطقه و ایران و همچنین دانشمندان اتمی را ترور کرده است.

از سوی دیگر گرایش های رسیده به مذاکره و سازش کم نیستند و از برجام گرفته تا دیدارهای مکرر با واسطه ی عمان و مذاکرات دوره ای در عمان و قطر و ایتالیا و پیغام هایی که در همین دوره ای اخیر از سوی جمهوری اسلامی فرستاده شده است را در بر می گیرند.

در هر صورت هر دو هم جنگ وهم سازش و کنار آمدن در کنار یکدیگر پیش رفته اند. گاه این و گاه آن عمده شده است، اما تضاد به طور نهایی حال نشده و بنابراین هر دو وجه ادامه یافته اند. علل تداوم دو وجه این بوده که از یک سو مسائل و تضادها حل نشده است و از سوی دیگر امپریالیسم آمریکا نخواسته وارد یک جنگ تازه در منطقه شود و همچنین برای آن، حفظ حکومت کنونی گزینه ی بهتری تا جابجایی آن با حکومت های دیگر و به ویژه سلطنت طلبان بوده است.

3

اگر قرار به جنگ باشد و این فرستادن نیرو و تجهیزات برای جنگ باشد باید گفت برای امپریالیسم آمریکا و امپریالیست های اروپای غربی بهترین زمان برای جنگ حداقل طی دهه های اخیر اکنون است. یعنی زمانی که خامنه ای و سران سپاه در ضعیف ترین موقعیت خود در منطقه به سر می برند و این به دلیل ضرباتی بوده که امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل به نیروهای نیابتی آن زده اند و به ویژه مورد سوریه که سپاه را از آن جا بیرون رانده اند.

همچنین با کشتار و نسل کشی اخیر خامنه ای و سران سپاه، توده های مردم که مخالف و متنفر از حکومت بوده اند به جای خود حتی ته مانده ی هواداران خویش را از دست داده اند و مشکل که برایشان جز دستگاه سرکوب چیزی باقی مانده باشد. دستگاه سرکوب نیز به ویژه در بخش های پایین و میانی از مردم تاثیر می گیرند و کشتار اخیر تاثیرات خود را در آنها نشان خواهد داد. از این رو موقعیت برای امپریالیست های آمریکا و اروپای غربی از بسی جهات بهتر از موقعیت های پیشین است.

اما درست در همین زمان این امکان که خامنه ای و سران سپاه به دنیال سازش بروند نیز بسیار زیاد است. به ویژه این که اگر در مساله ی جنگ کردن جناح خامنه ای و سران سپاه و کلا هسته ی اصلی قدرت کمابیش تنها هستند در مساله سازش تمامی جناح های دیگر خواه روحانی و خواه پزشکیان و اصلاح طلبان به آنها پیوسته و از آن استقبال می کنند. افزون بر این جنگ ممکن است هست و نیست طبقه ی حاکم یا حداقل هسته ی سخت قدرت را به باد دهد و این با فکر« حفظ حکومت اوجب واجبات است» که استراتژی خامنه ای و سران سپاه بوده است سازگاری ندارد.

چنان که در بالا اشاره کردیم برای امپریالیست ها بهترین گزینه ی موجود همین حکومت مرتجع و متعفن است. نگه داشتن این حکومت، ضمن آنکه ریسک جنگ و تداوم و نتایج ناروشن و غیرقابل پیش بینی آن را در بر ندارد، می تواند از بسیاری از نگرانی های امپریالیست ها که در صورت سرنگونی آن بروز می کند بکاهد. از سوی دیگر خامنه ای و سران سپاه با جنایاتی که در این چهل و اندی سال کرده اند، نشان داده اند که در صورتی که وارد بلوک غرب شوند و سیاست های آنها را بپذیرند و اجرا کنند، نوکرانی قابل اطمینان برای سرمایه داران امپریالیست غربی خواهند بود. آنها می توانند امنیت سرمایه های امپریالیستی را در داخل تضمین کنند و نقش حفاظ منافع امپریالیست ها را در منطقه اجرا کنند.

از این رو تا زمانی که حمله ای صورت نگرفته هر آن امکان سازش نیز وجود دارد. هر دو گزینه پا به پای یکدیگر رشد می کنند.

4

از شواهد این گونه بر می آید که امپریالیسم آمریکا تمایلی به پیاده کردن نیروی نظامی و جنگ زمینی ندارد و در صورت جنگ می خواهد «عملیات نقطه زنی» را اجرا کند و سران رژیم و نهادهای اصلی نظامی، امنیتی و سیاسی آن را بزند. در عین حال این امکان هست که در صورت تداوم و واکنشی حاد از جانب خامنه ای و سپاه مثلا شلیک موشک به پایگاه های آمریکا و یا برخی از کشورها عرب منطقه و همچنین اسرائیل کار به زدن زیرساخت ها و تاسیسات اقتصادی بکشد و شرایطی به وجود آید که حتی جنگ زمینی را اجتناب ناپذیر کند.

از سوی دیگر اگر واقعا قصد امپریالیسم آمریکا نه زیر فشار قرار دادن جمهوری اسلامی برای سازش، بلکه برای تغییر حکومت و به گفته ی ترامپ «تغییر رهبری« باشد این که گفته شود نیروهای نظامی آمریکا سران سپاه و حکومت را می زنند و باید مردم در این وضع همکاری کنند و در زمین و در شهرها به مراکز سیاسی حکومت حمله کنند خیلی با واقعیت جور در نمی آید. چگونه مردم بی سلاح می توانند چنین کنند در حالی در همین دی ماه خامنه ای و سران سپاه و بسیج هولناک ترین کشتار تاریخ جمهوری اسلامی و صد سال اخیر ایران را به راه انداختند. سپاه و بسیج حتی با وجود ضربات می توانند کشتار را ادامه دهند و توده های بی سلاح را به شکل های گوناگون به رگبار بندند.

 از این رو احتمالا منظور از همکاری مردم که تمامی دارودسته ی سلطنت طلب نیز تبلیغ اش می کنند، همکاری گروه هایی از نظامیان باشد و این جز معنای کودتا نمی دهد. به عبارت دیگر اگر نقشه ای وجود داشته باشد زدن مراکز نظامی و سیاسی حکومت از یک سو و کودتایی در تهران و برخی شهرهای بزرگ از سوی دیگر است.

5

با توجه به شرایط کنونی مشکل بتوان گفت که مردمی که چنین سوگوار عزیزان خود هستند و خشم و کینه شان از حکومت جنایتکار هزاران بار بیش از پیش شده است در مقابل حمله ی آمریکا آن واکنشی را نشان دهند که در زمان حمله ی اسرائیل و جنگ دوازده روزه نشان دادند. بخش مهمی از آنها به احتمال زیاد تماشاچی خواهند بود و بخش هایی نیز تلاش خواهند کرد که توصیه های آمریکا را عمل کنند و انتقام قربانیان را با واسطه ی دخالت خارجی بگیرند.

ما چنانکه بارها گفته ایم مخالف هر گونه حمله نظامی به خاک ایران به وسیله ی امپریالیسم آمریکا و متحدین اروپایی اش برای تغییر حکومت مرتجع ولایت فقیه هستیم. سرنگونی و تغییر حکومت باید طبق منافع کارگران و زحمتکشان و تمامی خلق های ایران و به وسیله آنها و با اتکای اساسی به نیروی خود صورت گیرد و نه بر مبنای منافع امپریالیست ها و به وسیله ی نیروی نظامی آنها.

تجارب تاریخی چنین حملات و تجاوزات امپریالیستی و نتایج آنها در پیش روی ماست. در هیچ کدام از آنها امپریالیست هادر قید منافع ملت های دربند و زیرستم نبوده بلکه تنها در پی منافع اقتصادی و سیاسی و ژئوپلتیکی خود بوده اند. 

چیزی به نام «یاری بشردوستانه» ی امپریالیست ها در مورد خلق های کشورهای زیرسلطه وجود ندارد. امپریالیسم آمریکا  در صورت سرنگون کردن حکومت دستی به ساختار امنیتی و نظامی حکومت نخواهد زد بلکه آن را برای دولتی که خود انتخاب خواهد کرد حفظ خواهد کرد. امپریالیسم آمریکا سرنگونی حکومت را اگر عملی کند برای منافع خود عملی می کند و نه برای منافع خلق ایران و نه برای «کمک بشردوستانه» به ملت ایران.

از این رو ما بر آنیم که طبقه ی کارگر و زحمتکشان و تمامی خلق ایران باید مقابل هر گونه حمله ی نظامی امپریالیسم آمریکا و دیگر امپریالیست ها و دولت صهیونیستی اسرائیل برای تغییر حکومت موضع بگیرند و آن را پیشاپیش محکوم کنند.

 طبقه ی کارگر و خلق ایران این توانایی را دارند که خود حکومت کنونی را سرنگون کند و یک جمهوری دموکراتیک انقلابی برقرار سازند.

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

شش بهمن 1404

۱۴۰۴ بهمن ۵, یکشنبه

دی ماه خونین

فیلمی تلخ و دردناک از جنایات هولناک و نسل کشی خامنه ای

 نزدیک به نیم میلیون کشته و مفقود و زخمی و نابینا شده و بازداشتی
 و اعدام روزمره ی بازداشتی ها و افزودن آنها به

 قربانیان خیابانی
 روزهای 18 و 19 دی
 
اکنون
 دریایی از خون
 بین توده ها 
و حکومت قاتلان و جانیان 
ایجاد شده

 دی ماه خونین حدفاصل پیش و پس از آن خواهد بود
برگشت به گذشته دیگر ممکن نخواهد بود
حکومت بر این توده خشمگین 
و سرشار از 
حس نفرت و کینه و انتقام
 دیگر 
ساده و آسان نخواهد بود  

انقلاب ادامه خواهد یافت
و توده ها با تداوم مبارزات خود در اشکال نوین راه پیروزشدن و سرنگونی حکومت را خواهند یافت
و آن را عملی خواهند کرد
 
گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
 بهمن 1404


A bitter and painful film about Khamenei's horrific crimes and genocide