۱۴۰۴ بهمن ۱۲, یکشنبه

درباره ی حمله نظامی امپریالیسم آمریکا به ایران

 About the US imperialist military attack on Iran

1

آخرین خبرها حاکی است که امپریالیسم آمریکا  ناو هواپیمابر «یو‌اس‌اس آبراهام لینکلن» و تعدادی ناوشکن مجهز به موشک هدایت‌شونده تاماهاوک را به منطقه عملیاتی سنتکام فرستاده و در نزدیکی مرزهای آبی ایران مستقر کرده است. جدا از این ها تجهیزات بسیاری دیگری در منطقه مستقر کرده چندان که به گفته ی سایت کانال 14 اسرائیل:«با چنین آرایش نیرویی، ایالات متحده توان اجرای هر اقدام نظامی‌ را در اختیار دارد؛ از حمله‌ای محدود و هدفمند گرفته تا یک کارزار نظامی طولانی‌مدت».

خبرهای دیگر این است که شماری از شرکت های هواپیمایی همچون ایرفرانس و بریتیش ایرویز و ک ال ام بخشی از پروازهای خود را در منطقه متوقف کرده اند. به همراه این ها تهدیدهای ترامپ و نیز جنب و جوش هایی در میان کشورهای عرب منطقه به چشم می خورد.

در کنار اینها خبرهایی دال بر فرستادن پیامی از جانب عراقچی به کاخ سفید به گوش می رسد. پیامی که پزشکیان آن را تضمین کرده است. پیام حاوی این درخواست است که آمریکا حمله ی خویش به جمهوری اسلامی را به عقب اندازد و حل اختلافات را از طریق دیپلماتیک پیش برد.

هنوز روشن نیست که آمریکا نیروهایش را برای زیر فشار قرار دادن جمهوری اسلامی برای سازش به منطقه فرستاده و یا اینکه قصد جنگ با جمهوری اسلامی و سرنگونی و تغییر حکومت را دارد. با این حال زمانی که چنین حجمی از نیرو به نزدیک مرزهای ایران فرستاده می شود امکان جنگ بسیار بالاتر می رود.

2

جنگ و سازش آمریکا و ترامپ با خامنه ای و سران سپاه گذشته ای دراز دارد و هر بار و در هر رویداد مهم هر دو جهت یعنی جنگ از یک سو و مصالحه و تسلیم خامنه ای و سران سپاه از سوی دیگر وجود داشته است.

مهم ترین فرازهای جنگ، ترور قاسم سلیمانی و پاسخ سپاه و حمله به عین الاسد و همچنین حمله ی دوازده روزه در سال 1403 است. در کنار اینها دولت صهیونیستی اسرائیل در طی سال های گذشته بسیاری از فرماندهان سپاه در منطقه و ایران و همچنین دانشمندان اتمی را ترور کرده است.

از سوی دیگر گرایش های رسیده به مذاکره و سازش کم نیستند و از برجام گرفته تا دیدارهای مکرر با واسطه ی عمان و مذاکرات دوره ای در عمان و قطر و ایتالیا و پیغام هایی که در همین دوره ای اخیر از سوی جمهوری اسلامی فرستاده شده است را در بر می گیرند.

در هر صورت هر دو هم جنگ وهم سازش و کنار آمدن در کنار یکدیگر پیش رفته اند. گاه این و گاه آن عمده شده است، اما تضاد به طور نهایی حال نشده و بنابراین هر دو وجه ادامه یافته اند. علل تداوم دو وجه این بوده که از یک سو مسائل و تضادها حل نشده است و از سوی دیگر امپریالیسم آمریکا نخواسته وارد یک جنگ تازه در منطقه شود و همچنین برای آن، حفظ حکومت کنونی گزینه ی بهتری تا جابجایی آن با حکومت های دیگر و به ویژه سلطنت طلبان بوده است.

3

اگر قرار به جنگ باشد و این فرستادن نیرو و تجهیزات برای جنگ باشد باید گفت برای امپریالیسم آمریکا و امپریالیست های اروپای غربی بهترین زمان برای جنگ حداقل طی دهه های اخیر اکنون است. یعنی زمانی که خامنه ای و سران سپاه در ضعیف ترین موقعیت خود در منطقه به سر می برند و این به دلیل ضرباتی بوده که امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل به نیروهای نیابتی آن زده اند و به ویژه مورد سوریه که سپاه را از آن جا بیرون رانده اند.

همچنین با کشتار و نسل کشی اخیر خامنه ای و سران سپاه، توده های مردم که مخالف و متنفر از حکومت بوده اند به جای خود حتی ته مانده ی هواداران خویش را از دست داده اند و مشکل که برایشان جز دستگاه سرکوب چیزی باقی مانده باشد. دستگاه سرکوب نیز به ویژه در بخش های پایین و میانی از مردم تاثیر می گیرند و کشتار اخیر تاثیرات خود را در آنها نشان خواهد داد. از این رو موقعیت برای امپریالیست های آمریکا و اروپای غربی از بسی جهات بهتر از موقعیت های پیشین است.

اما درست در همین زمان این امکان که خامنه ای و سران سپاه به دنیال سازش بروند نیز بسیار زیاد است. به ویژه این که اگر در مساله ی جنگ کردن جناح خامنه ای و سران سپاه و کلا هسته ی اصلی قدرت کمابیش تنها هستند در مساله سازش تمامی جناح های دیگر خواه روحانی و خواه پزشکیان و اصلاح طلبان به آنها پیوسته و از آن استقبال می کنند. افزون بر این جنگ ممکن است هست و نیست طبقه ی حاکم یا حداقل هسته ی سخت قدرت را به باد دهد و این با فکر« حفظ حکومت اوجب واجبات است» که استراتژی خامنه ای و سران سپاه بوده است سازگاری ندارد.

چنان که در بالا اشاره کردیم برای امپریالیست ها بهترین گزینه ی موجود همین حکومت مرتجع و متعفن است. نگه داشتن این حکومت، ضمن آنکه ریسک جنگ و تداوم و نتایج ناروشن و غیرقابل پیش بینی آن را در بر ندارد، می تواند از بسیاری از نگرانی های امپریالیست ها که در صورت سرنگونی آن بروز می کند بکاهد. از سوی دیگر خامنه ای و سران سپاه با جنایاتی که در این چهل و اندی سال کرده اند، نشان داده اند که در صورتی که وارد بلوک غرب شوند و سیاست های آنها را بپذیرند و اجرا کنند، نوکرانی قابل اطمینان برای سرمایه داران امپریالیست غربی خواهند بود. آنها می توانند امنیت سرمایه های امپریالیستی را در داخل تضمین کنند و نقش حفاظ منافع امپریالیست ها را در منطقه اجرا کنند.

از این رو تا زمانی که حمله ای صورت نگرفته هر آن امکان سازش نیز وجود دارد. هر دو گزینه پا به پای یکدیگر رشد می کنند.

4

از شواهد این گونه بر می آید که امپریالیسم آمریکا تمایلی به پیاده کردن نیروی نظامی و جنگ زمینی ندارد و در صورت جنگ می خواهد «عملیات نقطه زنی» را اجرا کند و سران رژیم و نهادهای اصلی نظامی، امنیتی و سیاسی آن را بزند. در عین حال این امکان هست که در صورت تداوم و واکنشی حاد از جانب خامنه ای و سپاه مثلا شلیک موشک به پایگاه های آمریکا و یا برخی از کشورها عرب منطقه و همچنین اسرائیل کار به زدن زیرساخت ها و تاسیسات اقتصادی بکشد و شرایطی به وجود آید که حتی جنگ زمینی را اجتناب ناپذیر کند.

از سوی دیگر اگر واقعا قصد امپریالیسم آمریکا نه زیر فشار قرار دادن جمهوری اسلامی برای سازش، بلکه برای تغییر حکومت و به گفته ی ترامپ «تغییر رهبری« باشد این که گفته شود نیروهای نظامی آمریکا سران سپاه و حکومت را می زنند و باید مردم در این وضع همکاری کنند و در زمین و در شهرها به مراکز سیاسی حکومت حمله کنند خیلی با واقعیت جور در نمی آید. چگونه مردم بی سلاح می توانند چنین کنند در حالی در همین دی ماه خامنه ای و سران سپاه و بسیج هولناک ترین کشتار تاریخ جمهوری اسلامی و صد سال اخیر ایران را به راه انداختند. سپاه و بسیج حتی با وجود ضربات می توانند کشتار را ادامه دهند و توده های بی سلاح را به شکل های گوناگون به رگبار بندند.

 از این رو احتمالا منظور از همکاری مردم که تمامی دارودسته ی سلطنت طلب نیز تبلیغ اش می کنند، همکاری گروه هایی از نظامیان باشد و این جز معنای کودتا نمی دهد. به عبارت دیگر اگر نقشه ای وجود داشته باشد زدن مراکز نظامی و سیاسی حکومت از یک سو و کودتایی در تهران و برخی شهرهای بزرگ از سوی دیگر است.

5

با توجه به شرایط کنونی مشکل بتوان گفت که مردمی که چنین سوگوار عزیزان خود هستند و خشم و کینه شان از حکومت جنایتکار هزاران بار بیش از پیش شده است در مقابل حمله ی آمریکا آن واکنشی را نشان دهند که در زمان حمله ی اسرائیل و جنگ دوازده روزه نشان دادند. بخش مهمی از آنها به احتمال زیاد تماشاچی خواهند بود و بخش هایی نیز تلاش خواهند کرد که توصیه های آمریکا را عمل کنند و انتقام قربانیان را با واسطه ی دخالت خارجی بگیرند.

ما چنانکه بارها گفته ایم مخالف هر گونه حمله نظامی به خاک ایران به وسیله ی امپریالیسم آمریکا و متحدین اروپایی اش برای تغییر حکومت مرتجع ولایت فقیه هستیم. سرنگونی و تغییر حکومت باید طبق منافع کارگران و زحمتکشان و تمامی خلق های ایران و به وسیله آنها و با اتکای اساسی به نیروی خود صورت گیرد و نه بر مبنای منافع امپریالیست ها و به وسیله ی نیروی نظامی آنها.

تجارب تاریخی چنین حملات و تجاوزات امپریالیستی و نتایج آنها در پیش روی ماست. در هیچ کدام از آنها امپریالیست هادر قید منافع ملت های دربند و زیرستم نبوده بلکه تنها در پی منافع اقتصادی و سیاسی و ژئوپلتیکی خود بوده اند. 

چیزی به نام «یاری بشردوستانه» ی امپریالیست ها در مورد خلق های کشورهای زیرسلطه وجود ندارد. امپریالیسم آمریکا  در صورت سرنگون کردن حکومت دستی به ساختار امنیتی و نظامی حکومت نخواهد زد بلکه آن را برای دولتی که خود انتخاب خواهد کرد حفظ خواهد کرد. امپریالیسم آمریکا سرنگونی حکومت را اگر عملی کند برای منافع خود عملی می کند و نه برای منافع خلق ایران و نه برای «کمک بشردوستانه» به ملت ایران.

از این رو ما بر آنیم که طبقه ی کارگر و زحمتکشان و تمامی خلق ایران باید مقابل هر گونه حمله ی نظامی امپریالیسم آمریکا و دیگر امپریالیست ها و دولت صهیونیستی اسرائیل برای تغییر حکومت موضع بگیرند و آن را پیشاپیش محکوم کنند.

 طبقه ی کارگر و خلق ایران این توانایی را دارند که خود حکومت کنونی را سرنگون کند و یک جمهوری دموکراتیک انقلابی برقرار سازند.

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

شش بهمن 1404

هرانا- سی و پنچ روز پس از آغاز اعتراضات

 Thirty-five days after the protests began


تاریخ : ۱۴۰۴/۱۱/۱۲
روز سی‌وپنجم از آغاز اعتراضات؛ فشار بر کادر درمان و وکلا در سایه تداوم بازداشت‌ها
خبرگزاری هرانا – بر اساس تازه‌ترین داده‌های تجمیعی هرانا در روز سی‌وپنجم از آغاز اعتراضات، مجموع جان‌باختگان تأییدشده به ۶۷۱۳ نفر رسیده است. بر پایه این آمار، ۶۳۰۵ نفر از جان‌باختگان «معترضان» گزارش شده‌اند و ۱۳۷ نفر نیز در بخش «کودکان زیر ۱۸ سال» ثبت شده‌اند. همچنین ۲۱۴ نفر از نیروهای وابسته به حکومت و ۵۷ نفر «غیرنظامی-غیرمعترض» گزارش شده‌اند. ۱۷۰۹۱ مورد همچنان در دست بررسی قرار دارد. شمار مصدومان غیرنظامی ۱۱۰۲۱ نفر، بازداشت دانشجویان ۸۴ مورد، اعترافات اجباری ۲۹۵ مورد و احضارها ۱۱۰۲۸ مورد گزارش شده است. همچنین مجموع رخدادهای اعتراضی ثبت‌شده ۶۶۲ مورد در ۲۰۵ شهر و ۳۱ استان بوده است.
به گزارش هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، در روز سی‌وپنجم، محور تحولات داخلی بیش از هر چیز بر دو روند هم‌زمان متمرکز بود، از یک سو افزایش فشار بر گروه‌های حرفه‌ای جامعه، به‌ویژه وکلا و کادر درمان در پی موج پرونده‌سازی و بازداشت‌ها و از سوی دیگر تداوم بازداشت‌های موردی و پراکنده در شهرهای مختلف و استمرار سازوکارهایی مانند پخش «اعترافات اجباری» و احضارهای امنیتی.
برخورد با وکلا و پزشکان
گزارش‌های روزهای اخیر نشان می‌دهد فشار امنیتی، صرفاً به صحنه خیابان محدود نمانده و به‌طور برجسته به حوزه‌های حرفه‌ای رسیده است؛ حوزه‌هایی که در بحران، نقش «پشتیبان اجتماعی» دارند: وکلا برای پیگیری حقوقی و دفاع، و پزشکان و کادر درمان برای رسیدگی به مجروحان.
بازداشت وکلای دادگستری و ابهام در آمار و اتهامات
در حوزه وکلا، سعید باقری، نایب‌رئیس کانون وکلای دادگستری مرکز، گفته است آمار دقیقی از وکلای بازداشت‌شده در جریان اعتراضات اخیر در دست نیست و تنها «شنیده شده تعدادی از همکاران» بازداشت‌اند. او همچنین تأکید کرده علت دقیق بازداشت‌ها و ماهیت اتهامات برای کانون روشن نشده و قرار است موضوع بازداشت شیما قوشه در کارگروهی بررسی شود.
در همین زمینه، روزنامه شرق از بازداشت ۹ وکیل دادگستری از آغاز اعتراضات دی‌ماه خبر داده و نوشته است دو وکیل در تهران، شش وکیل در شیراز و یک وکیل در مشهد بازداشت شده‌اند. این گزارش همچنین از احضار شمار دیگری از وکلا خبر داده، بدون آنکه جزئیات کامل ارائه کند.
بر اساس فهرست منتشرشده، هفت وکیل بازداشت‌شده عبارت‌اند از: مهدی انصاری، جعفر زارعی، مهران انصاری، جعفر کشاورز، نازنین برادران، عنایت‌الله کراماتی و امید دارابی. همچنین هرانا پیش‌تر بازداشت دو وکیل دیگر یعنی شیما قوشه و محمد هادی جعفرپور را گزارش کرده بود.
در مورد پرونده شیما قوشه، گفته شده او روز جمعه ۲۶ دی‌ماه در منزلش در تهران توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده و خانواده‌اش از وضعیت او «در بی‌خبری کامل» قرار دارند. این بخش از گزارش‌ها، در کنار تکرار خبر «مکان نامعلوم» برای بازداشت‌شدگان، نگرانی‌ها درباره دسترسی به وکیل و روند شفاف رسیدگی را تشدید کرده است.
جزئیات از درون پرونده‌ها: وثیقه‌های سنگین، محدودیت وکیل، و احکام حبس
هم‌زمان، سه وکیل دادگستری در گفت‌وگو با روزنامه اعتماد جزئیاتی از پرونده‌های بازداشت‌شدگان ارائه کرده‌اند که تصویری ملموس‌تر از روند قضایی به دست می‌دهد:
·                   
o                                     زهرا مینویی گفته است در حال حاضر حدود ۱۷ پرونده مرتبط با بازداشت‌شدگان اخیر را پیگیری می‌کند و اغلب این افراد متولد دهه ۸۰ هستند. به گفته او، اتهامات مطرح‌شده در این پرونده‌ها عمدتاً «اخلال در نظم و آسایش عمومی» و «اجتماع و تبانی علیه امنیت داخلی و خارجی کشور» است. او همچنین از وثیقه‌های سنگین و تداوم بازداشت حتی پس از صدور قرار وثیقه خبر داده و گفته در بسیاری از پرونده‌ها عملاً قرار وثیقه «فک نمی‌شود». مینویی افزوده است احکام صادرشده تاکنون عمدتاً حبس بوده و کمترین حکم ۷ ماه و بیشترین آن پنج سال زندان گزارش شده است.
o                                     مریم کیان‌ارثی گفته در موارد متعددی بازپرس‌ها از پذیرش وکالت وکلای تعیینی خودداری کرده‌اند و با اشاره به تبصره ۴۸ آیین دادرسی کیفری، توضیح داده در مرحله تحقیقات مقدماتی فقط وکلای مورد تأیید رئیس قوه قضاییه امکان ورود دارند. او همچنین گفته حق‌الوکاله برخی از این وکلا بسیار سنگین است و خانواده‌ها توان پرداخت ندارند و در بسیاری موارد، خانواده‌ها از تأمین وثیقه تعیین‌شده ناتوان‌اند.
o                                     حسن آقاخانی اعلام کرده تاکنون وکالت سه پرونده را پذیرفته که اتهام آن‌ها «اجتماع و تبانی» عنوان شده است. او گفته بازداشت‌شدگان از اسلامشهر، مرکز تهران و پردیس هستند و امکان ملاقات وکیل با موکل هنوز فراهم نشده است. همچنین از شلوغی زندان‌ها، نبود اطلاع‌رسانی شفاف و دشواری تنظیم وکالت‌نامه به‌عنوان مشکلات جاری نام برده است.
پزشکان و کادر درمان: روایت رسمی در برابر گزارش‌های میدانی
در بخش درمان، شکاف میان روایت رسمی و گزارش‌های منتشرشده همچنان قابل توجه است. در پی انتشار گزارش‌هایی درباره بازداشت پزشکان و کادر درمان پس از رسیدگی به مجروحان اعتراضات دی‌ماه، محمد رئیس‌زاده، رئیس کل سازمان نظام پزشکی ایران گفته است ۱۷ پزشک دارای پرونده قضایی و امنیتی «به‌دلیل اقدام درمانی بازداشت نشده‌اند» و تاکنون «هیچ حکم قطعی» علیه آن‌ها صادر نشده است. او ضمن تأیید وجود پرونده برای این افراد، تأکید کرده هیچ پزشکی صرفاً به‌خاطر انجام وظیفه پزشکی بازداشت نشده و سازمان نظام پزشکی موضوع را از طریق نهادهای امنیتی و قضایی پیگیری کرده است.
هم‌زمان، محمدرضا ظفرقندی، وزیر وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی ایران در پیامی گفته ارائه بهترین خدمات درمانی به هر مراجعه‌کننده در «محیطی امن و بهداشتی» اولویت نظام سلامت است و این اصل، مبنای رفتار حرفه‌ای گروه پزشکی و بخشی از سوگند آنان محسوب می‌شود. در کنار او، همایون سامه‌یح نجف‌آبادی، عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس شورای اسلامی گفته است فهرستی از پزشکان بازداشتی را دیده و تعداد نام‌ها «کم نبود»، اما در پاسخ به علت بازداشت‌ها اظهار بی‌اطلاعی کرده و مدعی شده بعید می‌داند این موضوع به درمان مجروحان مرتبط باشد. او همچنین تلاش کرده فضای مراکز درمانی را «امن» توصیف کند، در حالی که گزارش‌های میدانی از ترس مجروحان برای مراجعه به بیمارستان‌ها حکایت دارد.
در مقابل روایت رسمی، گزارش‌های متعددی از بازداشت پزشکان پس از درمان مجروحان منتشر شده است. در میان نام‌های مطرح‌شده، از آمنه سلیمانی (پزشک و مدیر کلینیک پوست‌ومو در اردبیل)، بابک پورامین (متخصص طب اورژانس در نیشابور) و علیرضا گلچینی (جراح و پزشک اهل قزوین) یاد شده است؛ افرادی که بنا بر روایت نزدیکان و همکاران، پس از ارائه خدمات درمانی با برخورد نیروهای امنیتی مواجه شده‌اند.
در واکنش به بازداشت‌های کادر درمان، احمد نجاتیان، رئیس سازمان نظام پرستاری ایران گفته است این سازمان بیانیه‌ای منتشر می‌کند و موضع خود را اعلام خواهد کرد. همچنین گروه «پزشکان و قانون» در بیانیه‌ای هشدار داده‌اند «جرم‌انگاری اقدام درمانی» با اصول بنیادین حقوق کیفری در تضاد است و صدور احکام سنگین علیه پزشکانی که صرفاً وظایف شغلی انجام داده‌اند، می‌تواند به «هراس قضایی» در میان کادر درمان منجر شود؛ هراسی که در شرایط بحرانی، هم کیفیت امدادرسانی را کاهش می‌دهد و هم حق شهروندان برای دسترسی به خدمات درمانی را با خطر مواجه می‌کند.
بازداشت و برخوردهای دیگر
در کنار فشار بر وکلا و کادر درمان، گزارش‌ها از تداوم بازداشت‌های میدانی و امنیتی در شهرهای مختلف حکایت دارد؛ بازداشت‌هایی که در برخی موارد با انتقال به مکان نامعلوم و در مواردی با انتشار ویدئوهای «اعترافات اجباری» همراه شده است.
در ایرانشهر گزارش شده است سه شهروند، از جمله یک نوجوان ۱۷ ساله به نام محمد آهورانی و امیرحسین کدخدایی بازداشت شده‌اند. در همین گزارش، از بازداشت یک زن به نام فصیح برهان‌زهی نیز یاد شده است.
در حوزه بازداشت‌های مرتبط با معلمان، گزارش شده است بهزاد قوامی، فعال صنفی معلمان ساکن سنندج، ۲۱ روز است بازداشت شده و اطلاعی از محل نگهداری او در دست نیست. همچنین محسن خدایی، معلم اهل جاورسیان از توابع شهرستان خنداب در استان مرکزی، ۲۴ روز پیش بازداشت شده و درباره محل نگهداری‌اش اطلاع دقیقی منتشر نشده است.
در رشت فرمانده انتظامی این شهرستان از بازداشت یک «بلاگر» در ارتباط با اعتراضات خبر داده است. در لاهیجان نیز گزارش شده دو شهروند معترض بازداشت شده‌اند و هم‌زمان ویدئویی از «اعترافات اجباری» آن‌ها منتشر شده است؛ ویدئویی که مشخص نیست تحت چه شرایطی ضبط شده است. علاوه بر این، خبر بازداشت یک شهروند دیگر در لاهیجان نیز منتشر شده است.
در سطحی گسترده‌تر، گزارش‌ها از بازداشت ۴۳۰ شهروند در شهرهای مختلف در جریان اعتراضات حکایت دارد. در همین چارچوب، از بازداشت امیرحسین حیدری (دانشجوی دانشگاه گرگان) و نیما رازیانی (شهروند ساکن کرمانشاه) نیز نام برده شده است. همچنین دادستان اسلامشهر از بازداشت دست‌کم ۳۰۰ شهروند در این شهرستان خبر داده و اداره کل اطلاعات استان خراسان جنوبی اعلام کرده است ۱۲۸ نفر را با عنوان «عناصر اصلی وابسته به گروه‌های سلطنت‌طلب و بهائیت» دستگیر کرده است.
در بخش دیگری از تحولات، گزارش شده است مهدی محمودیان، عبدالله مومنی و ویدا ربانی بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شده‌اند. در گزارش‌ها آمده است نهاد بازداشت‌کننده این سه نفر به‌طور رسمی مشخص نشده و آنان از امضاکنندگان «بیانیه ۱۷ نفر» معرفی شده‌اند.
بیانیه کانون صنفی معلمان
در روز سی‌وپنجم، واکنش‌های صنفی نیز پررنگ‌تر شده است. کانون صنفی معلمان ایران (تهران) با انتشار بیانیه‌ای، «کشتار و سرکوب خونین معترضان» را محکوم کرده و با لحنی صریح اعلام کرده است: «با تمام وجود کنار مطالبات عدالت‌طلبانه و آزادی‌خواهانه مردم ایستاده‌ایم» و بر مسئولیت اجتماعی معلمان در برابر وضعیت موجود تأکید کرده است.
انتشار این بیانیه در شرایطی صورت گرفته که هم‌زمان گزارش‌هایی از بازداشت فعالان صنفی معلمان و نیز بی‌خبری از محل نگهداری برخی از آنان منتشر شده است؛ از جمله گزارش بازداشت بهزاد قوامی در سنندج و بازداشت محسن خدایی در جاورسیان. مجموعه این رخدادها باعث شده است که فضای صنفی آموزش‌وپرورش نیز، هم‌پای سایر حوزه‌های مدنی، زیر فشار امنیتی قرار گیرد.
بیانیه کانون صنفی معلمان، علاوه بر محکومیت سرکوب، حامل یک پیام عملی نیز هست: این‌که ادامه برخوردهای قضایی و امنیتی با کنشگران صنفی و مدنی، می‌تواند به بی‌اعتمادی عمومی و تعمیق شکاف‌های اجتماعی منجر شود. تأکید این نهاد صنفی بر ایستادن کنار مطالبات «عدالت‌طلبانه و آزادی‌خواهانه»، در کنار گزارش‌های بازداشت و پرونده‌سازی، نشان می‌دهد بخش‌هایی از جامعه صنفی تلاش دارند روایت خود را حفظ کنند و نسبت به پیامدهای برخوردهای جاری هشدار دهند.
آمار به‌روزشده تجمیعی تا پایان روز سی‌وپنجم
کشته‌شدگان
🔳 جمع کل معترضان: ۶۳۰۵
🔳 از جمله کودکان: ۱۳۷
🔳 نظامیان/حکومتی: ۲۱۴
🔳 غیرنظامی-غیرمعترض: ۵۷
🔳 جمع کل کشته‌شده‌ها: ۶۷۱۳
🔳 موارد در دست بررسی: ۱۷۰۹۱ مورد
سایر آمارها
🔳 بازداشت دانشجو: ۸۴
🔳 اعترافات اجباری: ۲۹۵
🔳 احضارها: ۱۱۰۲۸
🔳 مصدوم شده غیرنظامی: ۱۱۰۲۱
🔳 جمع کل نقاط/رخدادها در شهرها: ۶۶۲
🔳 تعداد استان‌ها بدون تکرار: ۳۱
🔳 تعداد شهرها بدون تکرار: ۲۰۵
جمع‌بندی
روز سی‌وپنجم در حالی سپری شد که نشانه‌های «گسترش دامنه فشار» به حوزه‌های کلیدیِ حمایت اجتماعی پررنگ‌تر شد: از بازداشت و محدودسازی وکلا در مسیر دفاع حقوقی، تا طرح پرونده‌های امنیتی برای پزشکان و گزارش‌های متناقض درباره علت بازداشت‌ها. هم‌زمان بازداشت‌های پراکنده، احضارها و گزارش‌های مرتبط با اعترافات اجباری ادامه یافت و نهادهای صنفی، از جمله کانون صنفی معلمان، با انتشار موضع‌گیری‌هایی نسبت به پیامدهای تداوم سرکوب هشدار دادند.

در پیرایشگاه یک «روانشناس»(3 - بخش پایانی)


باری زیاد پیش نرویم و در همراهی واقعیت با این روانشناس زیاده روی نکنیم! نه در ایران و نه در جهان چنین گرایش و روندی تنها گرایش و روند جاری نیست. در ایران بسیاری از نسل جوان، رضا پهلوی را عددی نیز حساب نمی کنند. می دانند که دست پرورده و مزدور امپریالیست هاست. می دانند فردی بی خاصیت است و می دانند که همه ی کارها را دوربری های مزدور سیا و ساواکی ها و مشتی سابقا حزب اللهی و اکنون سلطنت طلب شده برایش انجام می دهند. و اما در کشورهای منطقه چنان که در بهار عربی دیدیم نسل جوان کشورهای عربی نقش به سزایی در مبارزاتی داشت که خلق های منطقه علیه حکومت های ارتجاعی که نه مانند حکومت ولایت فقیه بلکه مانند سلطنت استبدادی بودند برپا کردند. در جهان نیز در همین سال گذاشته مبارزات نسل جوان را در بیشتر کشورهای جهان و از جمله همین آمریکا علیه دولت جنایتکار اسرائیل و ترامپ و امپریالیسم آمریکا دیدیم و حضور بسیاری شان را در سازمان های سیاسی شاهد بودیم.

تنها بلاهت زده گان می توانند آنچه در میان بخش هایی از نسل جوان ایران رخ می دهد مطلق کنند و به جهان تعمیم اش دهند و از آن چنین نتایجی بیرون کشند.

رضا پهلوی و علل پذیرش به وسیله ی بخش هایی از جامعه(«واقعیت قابل توضیح»)

حال وقت آن است که تکلیف خود را با برخی موضوعات روشن کنیم.

آیا سر دادن شعارهایی چون «جاوید شاه» به وسیله بخش هایی از مردم به دلیل محبوبیت شخصی رضا پهلوی است و آنها که این شعارها را می دهند واقعا وی را به عنوان رهبر خود پذیرفته و به آنچه وی می گوید اطمینان دارند؟

 به نظر ما خیر! دنباله روی بخش هایی از جوانان و طبقات متوسطی که صحبت اش رفت اساسا به دلیل خود رضا پهلوی و خصالی که روانشناس به وی نسبت می دهد نیست بلکه پیش از هر چیز به دلیل پشتیبانان اوست. یعنی دولت صهیونیستی اسرائیل و امپریالیسم آمریکا. این آنها هستند که می توانند این نظام را سرنگون کرده و نظام پیشین را بازگردانند و نه رضا پهلوی و نیروهای دور و برش. اگر این پشتیبانان نبودند رضا پهلوی می ماند و عده ای ساواکی و «من و تو» و «اینترناشنال» و حزب اللهی های تغییر جبهه داده اش. با این ها بخش هایی که وی را علم می کنند نیرویی در وی نمی دیدند که بتوان به آن اتکا کرد و این حکومت را سرنگون کرد. در بهترین حالت می ماند همانی که طی چند دهه ی گذشته بود. یعنی یک بخش از مخالفین جمهوری اسلامی و شاید بی اهمیت ترین شان. هر چند هواداران وی تلویزیون هایی مانند «من و تو» به راه انداخته بودند که در این رقابت با «سیمای جمهوری اسلامی» می توانستند برنده باشند!

وانگهی این که شرکت مردم در روزهای 18 و 19 دی ماه زیاد شد به دلیل محبوبیت رضا پهلوی نبود بلکه به این دلیل بود که ترامپ گفت « کمک در راه است» و «بروید نهادها را بگیرید!»( و او تا حد زیادی برای زیر فشار قرار دادن سران جمهوری اسلامی این را گفت) .

در حقیقت رضا پهلوی و دارودسته اش شکلی از حضور امپریالیست ها و صهیونیست ها در ایران هستند و هواداری از آنها هواداری از آمریکا و اسرائیل است؛ آن هم نه به این دلیل که بخش هایی از لایه های مورد بحث شیدای چشم و ابروی ترامپ و نتانیاهو هستند، بلکه به این دلیل که از حکومت جمهوری اسلامی متنفرند و برایشان ممکن نیست که زیر این همه ستم و تحقیر و فلاکت زندگی کنند و در عین حال در خودشان و آن هم در حال حاضر نیرویی نمی بینند که بتوانند با آن حکومت را سرنگون کنند و نیز نیرویی مخالف قدرتمندی نیست که به وی امید ببندند و در پرتواش نیروی خود را دریابند و باز یابند.

 این دسته ها می گویند «این ها بروند هر کس می خواهد بیاید». رضا پهلوی برایشان هر کس است و نه شخصی که دلبسته ی مبارزه و سجایایی شخصی او شده باشند. این  کینه و نفرت از حکومت ولایت فقیه که به حق است و در عین حال این ناتوانی که از نداشتن نیروی آگاه و متشکل و متحد در پیشاپیش توده ها بر می خیزد است که علت توجه به رضا پهلوی و به اصطلاح« محبوبیت» وی را تشکیل می دهد و گرنه رضا پهلوی و دارودسته ی فاشیست ساواکی و حزب اللهی اش ده ها خصوصیت تهوع آور و نفرت انگیز دارند و تنها یکی از این خصوصیات می توانست برای ایجاد نفرت همین بخش از مردم از آنها کافی باشد.( آیا این بخش از مردم ما چشمان خود را به روی سخنان تهوع آور و فحاشی ها و حملات وحشیانه ی این دارودسته های شبه فاشیست به دیگر گروه ها و برنامه شان برای مال خود کردن مبارزات نبسنه اند؟ و آیا این گونه نیست که این ها را به روی خود نمی آورند برای اینکه مساله برایشان این گروه نیست بلکه سرنگونی جمهوری اسلامی به وسیله ی آمریکا و اسرائیل است؟)

این تحلیل و آنچه پیش از این گفتیم و بیشترشان هم راستا با اکثر تحلیل گران سیاسی ضداستبداد سلطنتی در ایران است نشان می دهد که آنچه مد نظر است همانا واقعیت جاری در ایران و تحلیل واقعیت برای جستجوی حقیقت است.

اما امثال این روانشناس دنبال تنها چیزی که نیستند حقیقت است. آنچه وی« واقعیت» می نامد این است که بخش هایی از طبقه ی میانی و جوانان می گویند «جاوید شاه» و این نشانه ی محبوبیت رضا پهلوی است و علت اش هم خصوصیاتی است که رضا پهلوی دارد.

اگر شما این را بپذیرید و به نتایج آن یعنی بازگشت استبداد سلطنتی گردن نهید آنگاه شما «واقعه» را پذیرفته اید و واقع گرا بوده اید. اما اگر نپذیرید و آن را به نقد بکشید آنگاه این نشانگر تحلیل واقعیت و نقد آن و تلاش برای جایگزینی امری بهتر از آن نیست، بلکه نشانگر این است که «مکانیسم های دفاعی در برابر واقعیت» و یا « مقاومت در مقابل خود واقعه» داشته اید.

از این دیدگاه نیروی پیشرو باید که واقعیت را به هر گونه که هست بپذیرد. تعجب آور است که چرا حضرات «واقعیت ولایت فقیه» را نمی پذیرند و می خواهند آن را تغییر دهند و استبداد سلطنتی را به جای آن بنشانند!

در بخش بعدی روانشناس ما از نظر خودش به علل فقدان تحلیل درست واقعیت اجتماعی برخورد می کند:

«۵. وقتی آرزو به عقلانیت بدل می‌شود
یکی از مشکلات بنیادی تحلیل‌گران ایرانی، عقلانی‌سازی آمال و آرزوهای خویش است. آنان مجموعه‌ای از پیشانگاشت‌های تاریخی، جامعه‌شناسانه و سیاسی دارند که به‌جای آنکه ابزار شناخت باشند، به فیلترهای انسداد شناخت بدل شده‌اند.»

پس در مبارزه ی انقلابی « آمال و آرزوها» نمی توانند«عقلانی» شوند. به عبارت دیگر بین آمال و آرزوها و واقعیت موجود هیچ رابطه و وحدتی نمی تواند موجود باشد و آمال و آرزوهای بشری نمی توانند در پویش عقلایی انسان برای تغییر واقعیت موجود نقش فعال و محرک اجرا کنند. با این وصف روشن نیست که چگونه آرزوهای سترگ بشری، نه خیالات واهی که واقعیت نمی تواند به آنها برسد،  محرک کار عقلایی برای رسیدن واقعیت به آنها و تحقق شان شده است !؟ روشن نیست که چرا آرزوی دیرین انسان برای داشتن روشنایی یا پرواز کردن موجب تحرک عقلایی برای کشف برق و یا ساخت هواپیما شده است.( در این خصوص نگاه کنید به لنین، چه باید کرد، بازگویه از پیسارف درباره ی رابطه ی آرزو و واقعیت، مجموعه آثار در یک جلد، ص 139)

 اما از نظر روانشناس ما«ابزار شناخت» باقی ماندن«پیشانگاشت های تاریخی، جامعه شناسانه و سیاسی» و یا در یک کلام جهان بینی ها به چه معناست و چرا این جهان بینی ها به جای «ابزار شناخت» باقی ماندن تبدیل به «فیلترهای انسداد شناخت» می شوند:

« در جامعه‌ی ایران، سیاست صرفا یک کنش عمومی نیست؛ با زندگی عاطفی، هویت فردی و معنای حیات افراد گره خورده است. برای بسیاری از کنشگران، وفاداری سیاسی نه یک انتخاب عقلانی، بلکه بخشی از ساختار روانی و هویتی آنان است.»

به عبارت دیگر در جوامع دیگر«سیاست کنش عمومی» است یعنی هیچ ارتباطی با «زندگی عاطفی» و با «هویت فردی» و «معنای زندگی» فرد ندارد! و چنین رابطه ای تنها در ایران وجود دارد. از نظر وی سیاست امری است برای خود و «زندگی عاطفی» و «هویت فردی» و «معنای زندگی» نیز اموری برای خود هستند. روانشناس ما گمان می کند که نه احساس به عقل تبدیل می شود و نه عقل به احساس.

وی ادامه می دهد:

«۶. سیاست، هویت و ترس از فروپاشی
برای نسلی از تحلیل‌گران، فعالیت سیاسی در نوجوانی یا ابتدای جوانی (مثلا در قالب چپ، ملی–مذهبی یا اصلاح‌طلب) نقش تعیین‌کننده‌ای در گذار آنان از خانواده به محیط اجتماع و جهان بزرگسالان داشته است. این تعلق سیاسی، بخشی از هویت اجتماعی و حتی معنای زندگی آنان را شکل داده است.»

و باید چگونه باشد:

«در چنین شرایطی، تغییر موضع سیاسی صرفا یک بازنگری فکری نیست؛ بلکه تهدیدی است علیه هویت، گذشته، و انسجام روانی فرد. از همین رو، مواجهه با پدیده‌ای که این چارچوب‌ها را به چالش می‌کشد، اغلب با انکار، تحقیر یا خشم پاسخ داده می‌شود.»

این همه ی آن چیزی است که روانشناس سلطنت طلب ما می خواهد بگوید. اگر فرد در دوران «نوجوانی» یا «ابتدای جوانی» فعالیت سیاسی خود را همچون یک انقلابی کمونیست( از میان گروه های نام برده ما یک انقلابی کمونیست را در نظر می گیریم) آغاز کرد و با همین اندیشه پا به اجتماع گذاشت و اگر تعلق سیاسی بخشی از «هویت اجتماعی» و حتی «معنای زندگی» وی را شکل داد، این فرد دیگر هرگز بزرگ نخواهد شد و در حد همان «نوجوان» و «ابتدای جوانی» خواند ماند.( جالب این که خودش متکی به بخش هایی «سیاست گریز» در جوانان است و سیاست گریزی نیز در ماهیت امر در چارچوب نوعی جهان بینی قرار می گیرد).

اگر این فرد می خواست که به دنیای بزرگسالان پای گذارد آنگاه می باید تعلق سیاسی وی جدا از هویت اجتماعی و معنای زندگی وی بود. به عبارت دیگر «تعلق سیاسی» را صرفا چون امری که هیچ ربطی به زندگی عاطفی، هویت فردی و معنای زندگی وی ندارد در نظر می گرفت. یعنی اندیشه سیاسی همچون صورتی بی روح و یک اندیشه ی بیرونی و نه درونی شده برای وی در می آمد. در چنین صورتی تغییر «موضع سیاسی» وی می توانست با یک «بازنگری فکری» ساده صورت گیرد و وی از صف یک طبقه ی انقلابی به صف یک طبقه ی ارتجاعی برود.

به زبان ساده اگر انقلابی کمونیست خود را نیازمند وفاداری به جهان بینی اش نمی دانست و جهان بینی اش را جزیی از هویت فردی و زندگی عاطفی و اساسا معنای زندگی اش به شمار نمی آورد آنگاه این انقلابی کمونیست در «توضیح واقعیت» جاری و البته منطبق با میل روانشناس ما، مکث نمی کرد و «محبوبیت رضا پهلوی» را به عنوان یک واقعیت می پذیرفت و موضع سیاسی خود را تغییر داده و به سلک سلطنت طلبان در می آمد و خواهان «استبداد سلطنتی» می شد. اگر چنین می کرد آن گاه آن« پیشانگاشت‌های تاریخی، جامعه‌شناسانه و سیاسی» در حد «ابزار شناخت» باقی می ماندند و تبدیل به« فیلترهای شناخت» نمی شدند.  

و چون این گونه نشده است و «توضیح واقعیت» بر مبنای جهان بینی عقلایی شان نه تنها به آنها چنین چیزی را دیکته نکرده بلکه برعکس آنها با این وضع واقعیت به مبارزه برخاسته اند این به این معناست که آنها همان «نوجوان» و در«ابتدای جوانی» و یا به زبان ساده تر «بچه» باقی مانده اند و نه با عقل بلکه با «انکار» واقعیت و «کینه و خشم» نسبت به آن واکنش نشان می دهند.

واقعیت اما مخالف این ها است. جهان بینی انقلابی کمونیستی یک جهان بینی عقلایی است و فردی که این جهان بینی را می پذیرد آن را با روان و جان خویش با زندگی عاطفی و هویت فردی خویش گره می زند و آن را در تمامی زندگی خویش اعمال می کند. او اگر چنین نکند نه یک«عقل» بلکه یک حراف بی مایه خواهد بود.

 جهان بینی مارکسیستی - لنینیستی - مائوئیستی یک جهان بینی ماتریالیستی- دیالکتیکی و جهان بینی طبقه ی کارگر انقلابی است و از پیروان اش می خواهد که واقعیت را درست همان گونه که هست و با راهنما قرار دادن جهان بینی خویش بررسی کنند و در صدد تغییر آن بر آیند. شکی نیست که قرار دادن راهنما به معنای حرکت از «پیشداوری» ها و یا دخالت احساسات و عواطف در تجزیه و تحلیل واقعیت نیست بلکه بررسی عینی واقعیت در پرتو جهان بینی همچون راهنما است. اما بررسی واقعیت برای تمکین به واقعیت هم نیست.

 واقعیت در اینجا تحلیل طبقات و مبارزه ی طبقاتی از موضع طبقه ی کارگر است. تحلیل مبارزه ی طبقاتی برای درک عقلایی سمت و سوی ضروری آن بر مبنای تحلیل طبقاتی و بررسی ساخت اقتصادی جامعه است.

 در مبارزه ی طبقاتی کمونیست ها از موضع طبقه ی کارگر دفاع می کنند و با مواضع تمامی طبقات دیگر نسبت به جایگاهی که در صف خلق در یک مرحله ی تاریخی دارند درجاتی از اتحاد قوی و پایدار تا اتحاد موقتی تاکتیکی و همچنین نسبت هایی گوناگون از مبارزه را برقرار کرده و در مورد دشمنان با سیاست افشا و مبارزه عملی برای سرنگونی، طرد از جنبش طبقه ی کارگر و خلق و یا منفرد و منزوی کردن می ستیزند.

از دیدگاه ما، محبوبیت رضا پهلوی در میان لایه های و بخش های نامبرده در نتیجه ی شرایط معینی به وجود آمده که ما در مورد آن در این مقاله صحبت کردیم. وظیفه ی ما مبارزه با رسوخ رضا پهلوی و جریان سلطنت طلب درون این بخش ها و پیشگیری از گسترش آن و در نهایت و در شرایط کنونی طرد آن و مطرود و منزوی کردن آن است.     

در بخش پایانی مقاله اش که نام «نتیجه گیری: مساله، رضا پهلوی نیست» وضع را چنین شرح می دهد:

«این ناتوانی تحلیلی در حال تبدیل‌شدن به گسستی عمیق است؛ گسستی میان آن بخش از نخبگان خارج از کشور که با تکیه بر سرمایه‌ی رسانه‌ای و نمادین، خود را نماینده‌ی جامعه یا مفسر جنبش‌های اجتماعی و واقعیت‌های متحول و پرشتاب در دل جامعه‌ی ایران می‌دانند.

برای نخستین‌بار، فاصله‌ای جدی میان جنبش اعتراضی در داخل کشور و بخش مهمی از اپوزیسیون سنتی در خارج شکل گرفته است. آنچه امروز عیان شده، نه صرفا یک اختلاف سیاسی، بلکه بحرانی در شیوه‌های فهم، تفسیر و بازنمایی امر سیاسی در ایران معاصر است.»

روانشناس ما راست می گوید. یک فاصله و یک گسست میان بخشی از جنبش اعتراضی و مخالفین کمونیست  و دمکرات و جمهوری خواه رخ داده است. بخش هایی از لایه های مرفه طبقه ی متوسط و بخش هایی از جوانان دنباله روی رضا پهلوی شده اند و مخالفین بازگشت استبداد سلطنتی به مبارزه با آن دست زده اند. آنچه روانشناس سلطنت طلب ما نمی پسندد و با استفاده از مشتی مفاهیم روانشناسی و از جمله تحقیر مخالفین با این عنوان که آنها در حد «نوجوانی» و یا «ابتدای جوانی» خود باقی مانده اند می خواهد تخطئه اش کند همین مبارزه است.    

م - دامون

بهمن 1404

پیوست 

بخش هایی از مقاله ی یک سلطنت طلب با نام

 «زوال چپ، اصلاح‌طلبی و ملی‌مذهبی‌گری در خیابان»

Alain Chandelier / یورونیوز فارسی


«پایان «ایده‌آلیسم ۵۷» در کف خیابان

آنچه در کف خیابان‌های ایران مشاهده شد، شبیه اعلام انقضای تاریخی گفتمان‌هایی است که سال‌هاست در چارچوب‌های «آرمان‌خواهی ضدغربی»، «اصلاح‌طلبی بی‌فرجام»، «اسلام‌گرایی و لکنت در برابر آزادی و سکولاریسم»، «جمهوری‌خواهی خارج‌نشین»، «ملی‌گرایی ناسیونالیست» و «جنبش‌های قومی و منطقه‌ای» درجا می‌زنند.

برای گروهی از نسل زد و طبقه متوسط معترض، «غرب‌گرایی»، «آزادی‌های فردی» و «سکولاریسم بی‌لکنتِ» رضا پهلوی، بسیار جذاب‌تر از نظریات پیچیده فعالان سیاسی کهنه‌کاری است که هنوز در پی حل معمای انحراف انقلاب ۵۷ از وعده‌های اولیه خود در باب رفاه اقتصادی و تامین آزادی‌های سیاسی و ارتقاء کرامت انسانی هستند.

تقابل «زندگی نرمال» با «تله‌ فقر» چپ‌گرایانه

مشکل اصلی این گروه‌های کلاسیک، درگیری در پارادوکس‌های حل‌نشدنی است. آن‌ها از یک طرف با استانداردهای زندگی مدرن همخوانی ندارند و از طرف دیگر، ریشه‌های فکری‌شان در «استکبارستیزی»، «اسرائیل‌ستیزی» و «هویت‌گرایی بومی» یا «ایده‌آلیسم ضد سرمایه‌داری» مانع از آن می‌شود که نسخه‌ای شفابخش برای اقتصاد درهم‌شکسته ایران بپیچند. در جهانی که رفاه با پیوند به اقتصاد جهانی گره خورده، موضع منفی یا تردیدآمیز این گروه‌ها نسبت به غرب و اسرائیل، آن‌ها را در چشم نسل جدید و طیفی از طبقه متوسط به «جاده‌صاف‌کن‌های انزوا» تبدیل کرده است.

در این میان، اکثریت نسل زد که در فضای باز جهانی تنفس می‌کند، برخلاف نسل‌های پیشین، نه به دنبال «آرمان‌های بزرگ»، بلکه به دنبال «زندگی نرمال» است. برای این نسل، سیاست نه یک امر مقدس، بلکه یک «قرارداد برای رفاه و آزادی» است. به همین دلیل، آن‌ها با صراحت از مفاهیم چپ‌گرایانه که ثروت را ضد ارزش و مقاومت را ارزش می‌داند، عبور کرده‌اند. در نگاه گروهی از این نسل و طبقه متوسط ایرانی، پوپولیسم معیشتی چپ‌ها که سعی دارد با شعارهای حمایتی، خود را بازسازی کند، تنها یک «تله» برای استمرار فقر است.»( تاکید از خود نویسنده است)

بازاریان - اعتصاب یک تصمیم قطعی و پاسخ جمعی به ویرانی و کشتار است


پنجشنبه 9 بهمن 1404


تصاویر بازار رشت پس از آتش زدن آن به وسیله عمال خامنه ای - این تصاویر از سایت است.

 کاسبان بازار تهران اعلام می‌کنند با دلار افسارگسیخته، تورم ویرانگر و ضررِ روزانه‌ی تحمیلی، ادامه‌ی فعالیت اقتصادی عملاً ناممکن شده است. بازار دیگر نمی‌چرخد؛ به زور سرپا نگه داشته شده و اعتصاب گسترده، از یک گزینه به تصمیمی جدی و قریب‌الوقوع تبدیل شده است.

اما این‌بار ماجرا فقط اقتصاد نیست.
بازار خون داده است.
در بسیاری از راسته‌ها، حداقل ۵ تا ۱۰ نفر از بازاریان یا فرزندانشان در جریان سرکوب‌ها بشهادت رسیده اند. حجره‌ها فقط خالی نیستند؛ داغدارند. این بازار، هم‌زمان زیر بار گرانی و زیر سایه‌ی عزاداری نفس می‌کشد.

بازار امروز با دو زخم ایستاده است:
یکی سفره‌ای که غارت شده،
و دیگری جوانانی که به گلوله بسته شدند.

پیام کاسبان روشن و بی‌ابهام است:
وقتی هر فروش ضرر است، هر خرید قمار است و هر روز عقب‌نشینی
این دیگر بازار نیست؛ له‌کردنِ سیستماتیک مردم است.

هشدار بازار صریح است:
اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، اعتصاب نه تهدید است و نه احتمال؛
اعتصاب یک تصمیم قطعی و پاسخ جمعی به ویرانی و کشتار است.