۱۴۰۴ بهمن ۳, جمعه

در پیرایشگاه یک «روانشناس»(1)

 In the hairdresser's a "psychologist"

آقای رضا کاظم‌زاده که خود را روانشناس معرفی کرده است مقاله ای نوشته با نام «چرا بسیاری از تحلیل‌گران سیاسی ایران از فهم جهش محبوبیت رضا پهلوی درمانده‌اند؟» ( 10 ژانویه 2026، در سایت ایران امروز) و همان گونه که از نام مقاله پیداست به نقد« تحلیل گران سیاسی ایران» و از نظر خودش به شرح علل جهش«محبوبیت» رضا پهلوی می پردازد.

در زیر نگاهی می کنیم به دلایل نامبرده برای حکم خویش و چگونگی نقد وی از «تحلیل گران سیاسی ایران».

وی در مقدمه اش با نام« یک پدیده‌ی پیش‌بینی‌نشده» می نویسد:  

«رشد جهشی و ناگهانی محبوبیت رضا پهلوی در ماه‌های اخیر، به ویژه بازتاب گسترده‌ی نام او در تظاهرات، نه‌تنها برای حاکمیت، بلکه برای بخش بزرگی از تحلیلگران و کنشگران سیاسی ایرانی نیز غافل‌گیرکننده بود.»

نخست این که چیزی به نام «محبوبیت رضا پهلوی» به گونه ای عام در میان نیست. برای این محبوبیت مورد ادعا، نویسنده هیچ شواهدی ارائه نمی دهد. این شخص بسیاری فراخوان در بیرون و داخل کشور داده است و در این فراخوان ها در خارج جز سلطنت طلبان و عده ای محدود کسی شرکت نکرده است و در داخل نیز اساسا کسی به فراخوان وی- برای نمونه 25 آبان همین امسال - عمل نکرده است. راهپیمایی روزهای پنچشنبه و جمعه 18 و 19 دی ماه نیز دنباله راهپیمایی های روزهای پیش بوده و بدون فراخوان رضا پهلوی نیز مردم برای راهپیمایی می آمدند و در بهترین حالت فراخوان وی تعدادی بر جمعیت افزوده است.

و اما منظور از «بازتاب گسترده ی نام او در داخل تظاهرات» این است که در برخی راهپیمایی ها در تهران و برخی از شهرستان ها و نه در همه ی استان ها و همه شهرها، شعارهایی مانند «جاوید شاه» ( که در مقابل «مرگ بر شاه» در زمان انقلاب داده می شود) و «این آخرین نبرده پهلوی بر می گرده» داده شده است. سر دادن این شعارها نسبت به پیش از این، یعنی دوره ای که شعار «رضا شاه روحت شاد» که در گردهمایی ها و راهپیمایی های پیش  از این به ندرت و به وسیله ی عده ای معدود از مردم داده می شد بی گمان یک «جهش» است. اما این جهش به دلیل محبوبیت شخصی و سیاسی فرد رضا پهلوی نیست.( پایین تر به دلایل خود در این زمینه باز می گردیم).

ما در این جا از مقاله ای دیگر با نام« زوال چپ، اصلاح‌طلبی و ملی‌مذهبی‌گری در خیابان» که به وسیله ی شخصی به نام آلن شندلیر Alain Chandelier نوشته و در سایت «یورونیوز فارسی» و همچنین همین سایت «ایران امروز» درج گردیده است نکاتی را می آوریم که در مورد گروه ها و طبقاتی است که رضا پهلوی در میان شان «محبوب» است. جالب این که عنوان نخستین بند این نوشته «رمزگشایی از اقبال معترضان داخل ایران به رضا پهلوی»است؛ چیزی همانند همین مساله ای که نویسنده ی روانشناس ما دنبال می کند. گفتنی است که خواننده در صورتی که هر دو متن را بخواند به اشتراکاتی میان آنها پی خواهد برد. در این مقاله آمده است:

« طنین نام رضا پهلوی در خیابان‌های ایران، فراتر از هر حزب، جریان و شخصیت سیاسی دیگری به گوش رسید.»

و در مورد بافت هواخواهان رضا پهلوی:

«طیفی از نسل طغیان‌گر زد در کنار گروهی از طبقه متوسط ایرانی» و « برای گروهی از نسل زد و طبقه متوسط معترض» و «در چشم نسل جدید و طیفی از طبقه متوسط»، « در نگاه گروهی از این نسل و طبقه متوسط ایرانی» و ... «بخشی قابل توجهی از نسل زد و طبقه متوسط» و «طیف قابل اعتنایی از نسل جدید و طبقه متوسط ایرانی و ...»( تاکیدها از ماست)

از مجموع این عبارات می توان این گونه برداشت کرد که بخش های از جوانان و بخش هایی از طبقه ی متوسط آنهایی هستند که رضا پهلوی در میان شان «محبوب» است. اگر کسی مقالات گروه ما را در مورد لایه های هوادار سلطنت طلبان خوانده باشد می داند که در آنها به این دو گروه اشاره شده است. بخش هایی از لایه مرفه و میانی خرده بورژوازی و بخش هایی از جوانان و آن هم بیشتر در شهرهای بزرگ به ویژه تهران. در عین حال در میان بخش هایی از طبقه ی متوسط و نیز بخش هایی از جوانان به ویژه در میان دانشجوبان نه تنها رضا پهلوی محبوب نیست بلکه آنها بیشتر پیرو شعار « مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر» و شعارهایی در این راستا می دهند. 

روانشناس ما ادامه می دهد:

«این درماندگی تحلیلی خود را در دو سطح نشان داد:

نخست، ناتوانی در پیش‌بینی فراگیری این پدیده؛ و دوم، ناتوانی مستمر در توضیح علل آن، حتی پس از مواجهه‌ی عینی با واقعیت.

این یادداشت استدلال می‌کند که این ناتوانی صرفا ناشی از کمبود داده یا خطای تحلیلی نیست، بلکه ریشه در پیش‌فرض‌های ایدئولوژیک، روانی و هویتی دارد که امکان مشاهده‌ی بی‌واسطه‌ی واقعیت اجتماعی را از بسیاری از تحلیل‌گران سلب کرده است.»

به این ترتیب نویسنده دو دلیل در مورد آنچه وی آن را«غافلگیری» می نامد می آورد:

نخستین دلیل: «درماندگی تحلیلی در ناتوانی در پیش بینی فراگیر این پدیده؛»

اگر نگاهی به سیر مبارزه ی ایدئولوژیک - سیاسی درون جنبش مخالفین حکومت بیندازیم می بینیم که از همان زمان خیزش «زن، زندگی، آزادی» مبارزه ی افشاگرانه با باند رضا پهلوی و ساواکی هایش شدتی بی سابقه گرفت. تقریبا تمامی احزاب و گروه هایی که به گروه های انقلابی و مترقی چپ و دموکرات و لیبرال تعلق دارند به یک مبارزه ی منظم و پیوسته با این باند و وابسته گی اش به دولت صهیونیستی اسرائیل وآمریکا و تمامی افراد آن و بلندگوهای تبلیغاتی اش دست زدند. این مبارزه پس از خیزش مزبور نه تنها قطع نشد بلکه به طور مداوم ادامه یافت. مقایسه ای میان این دور مبارزه با دارودسته ی رضا پهلوی با مبارزات دورهای پیشین با این دارودسته نشانی می دهد که مخالفین جمهوری خواه انقلابی و مترقی خطر رشد این جریان و« فراگیرشدن این پدیده» و تاثیرات مخرب اش را در میان بخش هایی از جامعه بیش از پیش احساس می کردند و برای همین هم مبارزه را با آن همه جانبه تر کرده و شدت بخشیدند.

از این رو برخلاف تصور این «روانشناس» چندان «درماندگی تحلیلی» در بینش مخالفین و «ناتوانی در پیش بینی این پدیده» نمی بینیم. برعکس این «جهش»( که بازگویه های ما از مقاله ی یورنیوز دال بر آن است که تنها در بخش هایی کمی از جامعه شکل گرفته است) نشان داد که آنها چنین روزهایی را پیش بینی می کردند و به درستی مبارزه را علیه این دارودسته شدت بخشیده بودند.

می رسیم به دلیل دوم یعنی «ناتوانی مستمر در توضیح علل آن، حتی پس از مواجهه‌ی عینی با واقعیت.»

به نظر ما قضیه برعکس است. اتفاقا تحلیلگران سیاسی مورد بحث( که بیشتر همان جمهوریخواهان چپ و مترقی هستند) تمامی علل بروز این قضیه را پیش از وقوع به دفعات متذکر شدند و پس از راهپیمایی های مزبور علل آن را مورد بررسی دوباره قرار دادند.

البته نویسنده آنچه برای تحلیل گران علل است قبول ندارد و دلایل دیگری می آورد.

حال به دلایل علل پی نبردن تحلیل گران سیاسی به جهش ناگهانی محبوبیت رضا پهلوی از دیدگاه نویسنده می پردازیم.

دلیل نخست روانشناس ما:

« پیش‌فرض‌ها به‌مثابه مانع شناخت
بخش قابل‌توجهی از تحلیل‌گران سیاسی ایرانی، سال‌ها با تصویری نسبتا تثبیت‌شده از جامعه‌ی ایران، آرایش نیروهای سیاسی، و جایگاه خاندان پهلوی زیسته‌اند. در این تصویر، رضا پهلوی یا اساسا فاقد وزن سیاسی تلقی می‌شد، یا حداکثر به‌عنوان نمادی نوستالژیک و غیرموثر در نظر گرفته می‌شد.

همین پیش‌فرض‌ها باعث شد که نه‌تنها امکان پیش‌بینی رشد محبوبیت او از میان برود، بلکه حتی پس از وقوع آن نیز، تحلیل‌گران در پذیرش خود «واقعه» دچار مقاومت شوند.

واکنش‌هایی از جنس نسبت دادن تصاویر به صداگذاری، برجسته‌سازی یکسویه‌ی رسانه‌ها، یا تقلیل پدیده به عملیات تبلیغاتی، بیش از آنکه تحلیل باشند، مکانیسم‌های دفاعی در برابر واقعیت هستند.»

از همین عبارات پایانی آغاز می کنیم. نویسنده برای این که نشان دهد این ها«مکانیسم های دفاعی در برابر واقعیت هستند» نخست باید به این امر می پرداخت که آیا بخشی( زیرا این ها همه ی دلایل نیستند) از آنچه تحلیل گران برای رشد گرایش به رضا پهلوی در میان بخش هایی از مردم به عنوان دلیل بیان می کردند درست است یا خیر؟

آیا «تصاویر صداگذاری» نشده بود؟ آیا رسانه هایی مانند «من و تو« و «انترناشنال» و این اواخر «بی بی سی» در «برجسته سازی» رضا پهلوی و دارودسته ی ساواکی اش نقش نداشتند و یا کلا عملیات تبلیغاتی و از جمله 50 هزار حساب جعلی در X  هیچ تاثیری در رشد گرایش مزبور به نفع ایشان نداشت؟ آیا بدون این رسانه ها و تبلیغات دروغین شان رضا پهلوی می توانست امیدی به رشد گرایشی نسبت به خودش در میان آن دو لایه ی مورد اشاره داشته باشد؟

اگر در پاسخ گفته شود بله می توانست، اما اساس قضیه محبوببت مورد ادعا چیز دیگری است، آنگاه پرسش این است که اگر وی می توانست گرایش نسبت به خودش را در میان توده ها با توجه به دلایلی که بعدا نویسنده بیان می کند رشد دهد پس چه نیازی به این همه مخارج و این دفتر و دستک ها و این دروغ پردازی ها و کلاشی ها و شیادی ها داشت؟

به نظر ما رضا پهلوی بدون این رسانه ها که وی را پفکی باد کردند نمی توانست گرایش مزبور را نسبت به خودش رشد دهد. پاسخ ما به دلایل دیگر روانشناس مان نشان دهنده این خواهد بود که آیا پرداختن به نقش رسانه ها و تبلیغات دروغین شان«مکانیسم‌های دفاعی در برابر واقعیت» و یا چنان که پایین تر می گوید«مقاومت در مقابل خود واقعه»هستند و یا خیر بخشی از دلایلی که منجر به رشد جهشی رضا پهلوی در میان بخش هایی از مردم شد.

دلیل دیگر نویسنده  این است که تحلیل گران سیاسی «سال هابا تصویری نسبتا تثبیت‌شده از جامعه‌ی ایران، آرایش نیروهای سیاسی، و جایگاه خاندان پهلوی زیسته‌اند. در این تصویر، رضا پهلوی یا اساسا فاقد وزن سیاسی تلقی می‌شد، یا حداکثر به‌عنوان نمادی نوستالژیک و غیرموثر در نظر گرفته می‌شد.» واقعیت این است که این تصویر یک تصویر از خود در آوردنی به وسیله ی تحلیل گران مزبور نبوده است. نگاهی به تمامی جنبش های پیشین نشان از این نمی دهد که رضا پهلوی نقش خاصی داشته است و یا صاحب یک «وزن سیاسی» معینی حتی در میان جوانان بوده است.

به خیزش «ژینا» که زنان و جوانان در آن نقش اصلی را داشتند نگاه کنیم، می پرسیم چند بار جوانان «جاوید شاه» گفتند؟ پاسخ این است که حتی یک بار چنین شعاری شنیده نشد. چنان که گفتیم در تمامی خیزش «زن، زندگی، آزادی» شاید چند بار بیشتر«رضا شاه روحت شاد» شنیده نشد. و در عین حال تمامی فراخوان های رضا پهلوی در خارج کشور با شکست سنگین روبرو شد و همین شکست ها و نامحبوب بودن(همچون یکی از دلایل مهم) بود که دارودسته های ساواکی اش را وادار کرد که سیاست های فاشیستی و تهاجمی را در قبال این گونه گردهمایی ها در پیش بگیرند( تا پیش از خیزش «زن، زندگی، آزادی» در گوشه ای برای خودشان جمع می شدند).

وجود چنین وضعی در داخل و خارج نشان از آن دارد که در طول تمامی این سال ها آن «تصویر نستبا با ثبات از آرایش نیروهای سیاسی» درست بوده است و جایگاه «خاندان پهلوی» تغییر محسوسی نسبت به گذشته در میان مردم نداشته است. بخش هایی از جوانان ناراضی از شرایط فعلی گرایش به زمانی پیدا کردند که «آزادی های اجتماعی» وجود داشت و بخش هایی از طبقه ی متوسط نیز از قیاس وضع کنونی خود و وضع دوره ای از زندگی خود در زمان سلطنت سابق گرایشی به آن دوران پیدا کردند.

دلیل دوم نویسنده«انکار واقعیت و نگاه از بالا» به وسیله ی تحلیل گران سیاسی است. وی می نویسد:
«در میان بخشی از تحلیل‌گران – عمدتا برآمده از سنت‌های چپ، ملی–مذهبی و اصلاح‌طلب –( به عنوان مقاله ی یورونیوز نگاه کنید) نوعی نگاه تحقیرآمیز و از بالا به پدیده‌ی پهلوی همچنان حفظ شده است.»

در مورد واقعیت تا حدودی صحبت کردیم حال از روانشناس می پرسیم به راستی قرار بوده است که مثلا انقلابیون چپ چه نگاهی به دارودسته ی رضا پهلوی داشته باشند؟ آیا  قرار بوده نگاهی «از پایین به بالا» و یا مثلا «برابر» و غیر تحقیر آمیز به مرتجعی مانند وی و دارودسته های ساواکی فاشیست اش و نیز دولت های پشتیبان اش( یعنی دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل و امپریالیست های آمریکا و اروپای غربی) داشته باشند؟

 اگر صحبت بر سر این باشد که مضمون این نگاه این بوده که مثلا توده ها رضا پهلوی را قبول ندارند اما مثلا گروه های ما را قبول دارند( قبول به معنای نافذ و دارای پایه در میان توده ها) که کاملا نادرست است. اکثر انقلابیون و جمهوری دارای حزب و سازمان به خوبی می دانند که هیچ گروهی در میان مردم پایه ی قدرتمندی ندارد و همواره هم این را به عنوان یک ضعف خود و همچنین ضعف جنبش توده ها- یعنی بی رهبری بودن این جنبش - بیان کرده اند.

نویسنده به «روانشناسی» خود ادامه می دهد:    

«این نگاه که ریشه در تاریخ منازعات ایدئولوژیک دهه‌های گذشته دارد، اغلب با نوعی خشم فروخورده یا کینه‌ی حل‌نشده همراه است.»

 روانشناس ما زیادی در روانشناسی غرق شده است و این اجازه نمی دهد که واقعیت را ماتریالیستی و آن گونه که هست نگاه کند.«خشم فرو خورده» و «کینه ی حل نشده» در چه موردی و برای چی؟ اگر صحبت بر سر نفرت از نظام گذشته و کینه نسبت به آن( یعنی طبقات حاکم بر آن و امپریالیست هایی که طبقات حاکم نماینده شان بودند) است، آری! نفرتی وجود دارد و خواهد داشت. اگر خشمی علیه کسانی که شبانه روز می کوشند که آن نظام کثیف و تا مغز استخوان جنایتکار و وطن فروش را جلوه ی زیبایی ببخشند و بهشت برین تصویرش کنند و مردم را فریب دهند، آری چنین خشمی وجود دارد و باید هم وجود داشته باشد. اگر فردی انقلابی و مترقی باشد و خشم و کینه از نظامی استثماری و ستمگر نسبت به اکثریت مردم کشور خویش نداشته باشد اساسا باید در انقلابی و مترقی بودن وی شک کرد.

اما اگر منظور این است که مثلا تحلیل گران سیاسی «عقده ای» هستند و مثلا «حسودیشان« می شود که رضا پهلوی در میان بخش هایی از جوانان پایه پیدا کرد و آنها پایه ای پیدا نکردند و مثلا از این نظر است که به وی کینه می ورزند که این دیگر تحلیل روانشناسی نیست.

چنان که در بالا اشاره کردیم تمامی احزاب و سازمان های انقلابی و مترقی چپ و دموکرات و لیبرال ملی به خوبی روشن اند که خودشان نفوذی آنچنانی حتی در طبقاتی که خود را  نماینده ی آنها می دانند ندارند. در مورد «اقبال نسبی» و در میان لایه های مورد بحث به رضا پهلوی نیز با توجه به مبارزه ای که از گذشته تا کنون با جریان سلطنت طلبان صورت گرفته است، تحلیل تفاوت چندانی نکرده است. اقبال چنانکه گفتیم و امثال نویسنده می گویند، در میان بخش هایی از طبقات مرفه و میانی و به ویژه جوانان و نسل جدید است. یعنی کسانی که دوره ی پیشین را ندیده اند. اما این اقبال در میان طبقه ی کارگر، فرهنگیان، کشاورزان، دانشجویان، بخش هایی زیادی از زنان و جوانان و... تمامی طبقات زیر ستم در میان خلق های کرد و ترک و بلوچ و عرب و ترکمن نیست.        

«در چنین چارچوبی، محبوبیت اجتماعی رضا پهلوی نه به‌عنوان یک واقعیت اجتماعیِ قابل توضیح، بلکه به‌مثابه «خطا»، «فریب توده‌ها» یا «بازگشت ارتجاع» فهم می‌شود.»

از این عبارات روشن می شود که جناب روانشناس ما یک فردی خیرخواه که می خواهد واقعیت را به دور از هر گونه پیشداوری و بر مبنای آنچه که هست توضیح دهد و مثلا راه تحلیل به گروه های چپ و ملی – مذهبی و اصلاح طلب نشان دهد نیست، بلکه کاملا جانبدار است و آن هم جانب سلطنت طلبان و شاه پرستان را!

از نظر وی اگر قرار است که«تحلیل‌گران سیاسی ایرانی»ما در تحلیل های خود در این خصوص «درمانده گی تحلیلی»نداشته باشند، در تحلیل این پدیده و علل آن«ناتوانی مستمر» از خود نشان ندهند، به «مواجهه ی عینی با واقعیت» بپردازند، و اسیر« پیش فرض های ایدئولوژیک» نباشند و خلاصه« مشاهده ی بی واسطه ی واقعیت اجتماعی » را به ذهن و اندیشه ی خود بازگردانند، باید« محبوبیت اجتماعی رضا پهلوی» را نه به عنوان گرایش«خطا»یی درون و از جانب توده ها، نه  نتیجه ی کنش سازمان یافته از جانب سازمان سیا و ساواکی ها و موساد جهت «فریب توده ها» و برای « بازگشت ارتجاع» و استبداد سلطنتی فهم نکنند، بلکه برعکس آن را چون «واقعیت اجتماعی قابل توضیح»( در بخش بعد در این خصوص بیشتر صحبت خواهیم کرد) یعنی آنچه که توده ها به درستی و بر مبنای منافع واقعی شان تشخیص می دهند و آگاهانه و با اطلاع از آنچه در زمان شاه سابق گذشته است وی را می خواهند به شمار آورند و «بازگشت»رضا پهلوی و دارودسته ی ساواکی اش را «بازگشت ارتجاع» ندانسته بلکه احتمالا بازگشت«حق و حقیقت و ترقی و پیشرفت» فهم کنند! در صورتی که چنین کنند آنگاه  پیرایشگر ما تیغ «واقعیت گرایی» یا دقیق تر«تسلیم به گرایش های عقب مانده و ارتجاعی در میان توده ها شوید!» را از بیخ گلویشان برخواهد داشت و به آنها دست مریزاد خواهد گفت.

پاسخ این است: خیر! از این خبرها نیست جناب روانشناس که یا سلطنت طلب هستی و یا از ایشان مزد گرفتی که چنین اراجیفی سرهم کنی. 

م - دامون

نیمه ی دوم دی ماه 1404

هرانا- بیست و هفتمین روز اعتراضات

  Twenty-seventh day of protests


                  تاریخ : ۱۴۰۴/۱۱/۰۴
بیست و هفتمین روز اعتراضات؛ محکومیت قاطع حکومت ایران در شورای حقوق بشر سازمان ملل
خبرگزاری هرانا – در روز بیست‌وهفتم اعتراضات سراسری، بنا بر داده‌های تجمیعی هرانا، شمار جان‌باختگانِ تأییدشده به ۵۱۳۷ نفر و مواردِ در حال بررسی به ۱۲,۹۰۴ نفر رسیده است. همچنین دست‌کم ۷۴۰۲ نفر در جریان اعتراضات دچار جراحات شدید شده و مجموع بازداشت‌ها به ۲۷,۷۹۷ نفر افزایش یافته است. این آمارها در شرایطی ثبت شده که همزمان قطعی و اختلال اینترنت در سراسر ایران وارد سومین هفته خود شده. انتشار گزارش‌های جدید از بازداشت‌های هدفمند، پخش اعترافات اجباری و تمدید مأموریت‌های حقوق بشری سازمان ملل، تلاش حکومت برای مدیریت روایت و تداوم سرکوب معترضان دیگر تحولات برجسته امروز بوده.
به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، در روز بیست‌وهفتم اعتراضات سراسری، روند تحولات بیش از آنکه با کاهش تنش همراه باشد، در سه محور اصلی تداوم یافت: ۱) استمرار محدودیت ارتباطات و گزارش نت‌بلاکس از ورود قطعی به سومین هفته (۳۴۸ ساعت)، ۲) گسترش بازداشت‌ها و احضارها و برجسته‌شدن پرونده‌های امنیتی و “اعترافات اجباری”، و ۳) تشدید واکنش‌های بین‌المللی با محوریت نشست ویژه شورای حقوق بشر سازمان ملل و تصویب قطعنامه تمدید مأموریت گزارشگر ویژه و کمیته حقیقت‌یاب.
نت‌بلاکس از ۳۴۸ ساعت قطعی و “ترافیک جعلی” گزارش داد
یکی از کانون‌های اصلی تحولات امروز، استمرار قطع اینترنت و مدیریت ارتباطات بود. بر اساس اعلام نت‌بلاکس، قطعی سراسری اینترنت در ایران وارد سومین هفته شده و به ۳۴۸ ساعت رسیده است. نت‌بلاکس در عین اشاره به «افزایش اندک اتصال»، از نشانه‌هایی درباره تلاش برای ایجاد ترافیک جعلی و القای بازگشت گسترده اینترنت سخن گفته است.
هم‌زمان، گزارش‌های رسانه‌ای نیز تصویر مشابهی ارائه می‌دهد: از یک سو، برخی کاربران در بازه‌های کوتاه امکان اتصال محدود پیدا کرده‌اند، اما از سوی دیگر، نهادهای رصدکننده می‌گویند این اتصال پایدار و فراگیر نیست و نشانه‌های «نمایش بازگشت اینترنت» در داده‌ها دیده می‌شود.
در سطح پیامدها، ادامه قطعی اینترنت دو اثر مستقیم برای روند اعتراضات دارد:
1.              کاهش سرعت و دقت مستندسازی نقض حقوق بشر (از جمله شناسایی قربانیان، ثبت زمان/مکان رخدادها، و ارتباط خانواده‌ها با رسانه‌ها و نهادهای مدنی).
2.              تغییر شکل اعتراضات و کنشگری؛ با محدودشدن ابزارهای هماهنگی، بخشی از کنش‌ها به اشکال پراکنده‌تر، محلی‌تر و کم‌هزینه‌تر منتقل می‌شود و هم‌زمان، امکان انتشار سریع هشدارها درباره خطر بازداشت یا خشونت میدانی کاهش می‌یابد.
همچنین در نشست‌های بین‌المللی امروز نیز «قطع اینترنت» به‌عنوان یکی از مصادیق اصلی نقض حقوق بشر برجسته شد و شورای حقوق بشر سازمان ملل، در متن مطالبات و انتظارها، بر ضرورت بازگرداندن دسترسی شهروندان به اینترنت تأکید کرده است.
بازداشت‌ها، احضارها و اعترافات اجباری: از موج سراسری تا پرونده‌سازی سازمان‌یافته
در روز بیست‌وهفتم، خبرهای مربوط به بازداشت‌ها و احضارها در چند لایه منتشر شد: گزارش‌های میدانی و خبری هرانا از بازداشت‌های پراکنده در شهرها، خبرهای مربوط به پرونده‌های مشخص، و همچنین آمار و ادعاهای نهادهای امنیتی درباره ابعاد بازداشت‌ها و اقدام‌های اطلاعاتی.
بر اساس گزارش منتشرشده، دست‌کم ۲۲ شهروند در شهرهای کرمان، تهران، سمنان و لومار در ایلام بازداشت شدند و هم‌زمان، ویدیویی از “اعترافات اجباری” پنج تن از شهروندان منتشر شد؛ ویدیویی که شرایط ضبط آن نامشخص اعلام شده است. همچنین خبر بازداشت عبدالرضا قندهاری (معلم) و محسن باویر در روزهای اخیر در نیشابور و آبدانان منتشر شده است.
در کنار آمارها و بازداشت‌های پراکنده، بازداشت‌های شاخص نیز بخشی از تصویر روز بیست‌وهفتم را ساخت. هرانا گزارش داد آرتین غضنفری، شهروند بهائی و عکاس خبری، در تاریخ ۲۹ دی‌ماه در منزل شخصی خود در تهران بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شده است. بنا بر اطلاعات هرانا، هم‌زمان با بازداشت، محل سکونت و کار او تفتیش شده و شماری از وسایل الکترونیکی، کتاب‌ها و تجهیزات کاری و شخصی او ضبط شده است.
در گزارش دیگری نیز به بازداشت‌های موردی اشاره شده است: سعید درودی (دانشجو) در تهران، دانیال بهرامی در جوانرود، وحید لطیف‌نژاد و یزدان عزیزی در ایلام بازداشت شده‌اند. افزون بر این، فرمانده سپاه عبدالعظیم شهرستان ری از بازداشت پنج نفر در این شهرستان تحت عنوان «لیدرهای اعتراضات» خبر داده است.
در سطحی دیگر، رسانه‌های حکومتی نیز از بازداشت‌های گسترده خبر داده‌اند؛ از جمله گزارش‌هایی درباره بازداشت ۱۴۸ نفر در همدان با اتهاماتی نظیر «ساخت و توزیع نارنجک دستی» و نسبت‌دادن ارتباط به «اسرائیل و شبکه ایران اینترنشنال»، و نیز خبر بازداشت «سه تیم چهار نفره تخریب اموال عمومی» و دو شهروند خارجی.
از سوی دیگر، سازمان اطلاعات سپاه در روایت رسمی خود از بازداشت و احضار ۷۳۵ نفر و نیز «دعوت و ارشاد ۱۱ هزار نفر» سخن گفته و هم‌زمان ادعاهایی درباره کشف سلاح و شناسایی شبکه‌های مرتبط با سرویس‌های بیگانه مطرح کرده است.
در این میان، موضوع اعترافات اجباری همچنان یکی از ابزارهای کلیدی در «پروژه روایت‌سازی» حکومت است. انتشار ویدیوهای اعتراف، معمولاً دو کارکرد هم‌زمان دارد: نخست، ایجاد فضای بازدارندگی و ترس اجتماعی؛ دوم، تولید خوراک رسانه‌ای برای نسبت‌دادن اعتراضات به «عامل بیرونی/سازمان‌یافته» و مشروعیت‌بخشی به سرکوب. گزارش‌های امروز نیز نشان می‌دهد این سازوکار، همراه با «بازداشت‌های کم‌صدا اما پرتعداد»، در حال تثبیت است.
نشست ویژه شورای حقوق بشر: تصویب قطعنامه و تمدید مأموریت گزارشگر ویژه و کمیته حقیقت‌یاب
مهم‌ترین رخداد بین‌المللی مرتبط با اعتراضات در روز بیست‌وهفتم، نشست ویژه شورای حقوق بشر سازمان ملل درباره ایران در ژنو بود. این نشست پنج‌شنبه ۲۳ ژانویه ۲۰۲۶ (۳ بهمن ۱۴۰۴) برگزار شد و به‌طور اختصاصی به بررسی وضعیت حقوق بشر و سرکوب اعتراضات دی‌ماه اختصاص داشت. در این نشست، قطعنامه پیشنهادی با ۲۵ رأی موافق تصویب شد و بر اساس آن، مأموریت گزارشگر ویژه حقوق بشر ایران به مدت یک سال و مأموریت کمیته حقیقت‌یاب سازمان ملل برای دو سال تمدید شد. این جلسه، سومین نشست ویژه شورای حقوق بشر درباره ایران طی سه سال گذشته اعلام شده و به درخواست سازمان‌های جامعه مدنی و با حمایت ۲۳ کشور عضو شورا تشکیل شده است.
در روایت‌های تکمیلی، آمده است که کوبا، پاکستان، مصر و چین با پیشنهاد مخالفت کردند و خواستار رأی‌گیری شدند و در نهایت، تصویب قطعنامه با ۲۵ رأی موافق، ۷ رأی مخالف و ۱۴ رأی ممتنع ثبت شد.
از نظر محتوایی، در آغاز نشست، مقام‌های ارشد حقوق بشری سازمان ملل با اشاره به ابعاد اعتراضات و واکنش حکومت ایران، از «مقیاس بی‌سابقه سرکوب خشونت‌آمیز» ابراز نگرانی کرده و گزارش‌هایی درباره کشتارهای فراقضایی، استفاده مرگبار و نامتناسب از زور، بازداشت‌های گسترده و قطع اینترنت را به‌عنوان مصادیق جدی نقض حقوق بشر برجسته کردند.
همچنین مای ساتو، گزارشگر ویژه وضعیت حقوق بشر در ایران، در سخنان خود هشدار داد که استفاده مقام‌های جمهوری اسلامی از واژگانی چون «تروریست»، «آشوبگر» و «مزدور» برای توصیف معترضان مسالمت‌آمیز، به توجیه خشونت و نادیده‌گرفتن ماهیت مردمی اعتراضات منجر می‌شود و تأکید کرد به‌کارگیری نیروی قهریه کشنده باید «آخرین راه‌حل» و در چارچوب اصول ضرورت، تناسب و قانون‌مندی باشد؛ اصولی که به گفته او در سرکوب دی‌ماه به‌طور گسترده نقض شده‌اند.
آمار به‌روزشده (تجمیعی)
بر اساس داده‌های تجمیعی ثبت‌شده تا پایان روز بیست‌وهفتم اعتراضات:
🔳 تعداد تجمعات/اعتراضات ثبت‌شده: ۶۴۰ مورد
🔳 تعداد شهرهای درگیر (بدون تکرار): ۱۹۴ شهر
🔳 تعداد استان‌های درگیر (بدون تکرار): ۳۱ استان
🔳 جان‌باختگان تأییدشده: ۵۱۳۷ نفر
    ▪️ معترضان: ۴۸۳۴ نفر
    ▪️ کودکان (زیر ۱۸ سال): ۵۴ نفر
    ▪️ نیروهای حکومتی/وابسته (نظامی و غیرنظامی): ۲۰۸ نفر
    ▪️ غیرمعترض/غیرنظامی: ۴۱ نفر
🔳 جان‌باختگان در حال بررسی: ۱۲,۹۰۴ نفر
🔳 مجروحان با جراحات شدید: ۷۴۰۲ نفر
🔳 مجموع بازداشت‌ها: ۲۷,۷۹۷ نفر
🔳 بازداشت افراد زیر ۱۸ سال: ۱۷۵ نفر
🔳 بازداشت دانشجویان: ۵۴ نفر
🔳 پخش اعترافات اجباری: ۲۰۰ مورد
جمع‌بندی روز بیست‌و‌هفتم
روز بیست‌وهفتم اعتراضات با تداوم خاموشی اینترنت در هفته سوم، افزایش بازداشت‌ها و برجسته‌شدن اعترافات اجباری همراه بود؛ هم‌زمان، شورای حقوق بشر سازمان ملل با تصویب قطعنامه‌ای، مأموریت گزارشگر ویژه و کمیته حقیقت‌یاب را تمدید کرد.
در کنار این تحولات، فضای منطقه‌ای و تحریم‌های جدید نیز به‌گونه‌ای فزاینده با بحران داخلی ایران پیوند خورده و بر حساسیت دیپلماتیک پرونده ایران افزوده است.

۱۴۰۴ بهمن ۲, پنجشنبه

در ویژگی های خیزش جاری(8)

 

مواضع برخی از گروه های «شبه چپ» رویزیونیست و ترتسکیست در مورد خیزش جاری 

In the characteristics of the current uprising(6) 

The positions of some "pseudo-left" revisionist and Trotskyist groups on the current uprising 

 چنان که در ادبیات ما دیده می شود ما گروه های «شبه چپ» ایران را به دو گروه بزرگ تقسیم کرده ایم؛ یک سو رویزیونیست ها شامل حزب توده و اکثریت و حال حزب چپ و سوی دیگر ترتسکیست ها. بین دو گروه اصلی، جریان های خروشچفیست راه کارگری و نیز گروه هایی که عموما سایت های اکادمیک دایر می کنند و بیشتر به ترجمه ی متن های تئوریک و سیاسی تئوریسین های غربی می پردازند( نقد اقتصاد سیاسی، واکاوی سوسیالیستی، نقد و ...) قرار دارند که بیشترشان خود را « مارکسی» می دانند. از دیدگاه این دسته ها «مارکسی» یعنی ضد جهان بینی مارکسیستی( لنینیستی- مائوئیستی) و این ها هم شکل های دیگر و درهمی از رویزیونیسم و ترتسکیسم هستند که بیشتر متاثر از مارکسیسم غربی، چپ نو و از این دسته ها می باشند. در کل این مجموعه محال است اثری از آنچه مارکس آن را مهم ترین کشف خویش در سیاست یعنی دیکتاتوری پرولتاریا و لنین «جوهر انقلابی مارکسیسم» می نامد پیدا کرد.
رویزیونیست ها
رویزیونیست ها شامل حزب توده و آکثریت و حزب چپ هستند. بیشتر این ها طرف اعتراضات را گرفته اند. آنها جریان لیبرال - شبه دمکرات های جمهوری خواه را تشکیل می دهند و بیشتر افرادشان «گذار طلبی» و «مبارزه ی خشونت پرهیز» را تبلیغ می کنند. یکی از این افراد که وابسته به اکثریتی ها است، اخیر در تحلیل مبارزات جاری توده ها در تهران و شهرستان ها چنین تحلیل می کند که این مبارزات «بن بست خط مشی سرنگونی قهرآمیز» را نشان داد( احمد پورمندی از هواداران پروپاقرص و لیبرال «گذار خشونت پرهیز» در ویدئویی با نام «ارزیابی میدان سیاست در ایران پس از دی ماه خونین»، گفتگوی اکبر کرمی و احمد پورمندی) و بنابراین راهی جز «گذار دموکراتیک» و «خشونت پرهیز» وجود ندارد. از نظر این اکثریتی مافوق راست، مبارزات اخیر توده ها«مبارزات قهرآمیز» بوده است و لابد آنچه هم خامنه ای و شرکای پاسدار می گویند که این ها اسلحه داشته اند حقیقت داشته است!  
 گروه دیگری که به گروه «محور مقاومتی ها» مشهور شده است در کنار آنها وجود دارد که البته برخی از افراد توده ای - اکثریتی آنها را نقد می کنند و می گویند که این ها بی ربط به خط حزب توده هستند.
به نظر می رسد دارودسته ی «محور مقاومتی» ها رابطه ی مستقیم با سازمان های اطلاعاتی جمهوری اسلامی و سپاه دارند زیرا با تمام نیرو از سیاست های ارتجاعی آنها زیر پوشش ضد امپریالیسم پشتیبانی می کنند. در هر صورت روشن است که این جریان در مورد رویدادهای دی ماه جاری چیزی برای گفتن نداشته باشد و در بهترین حالت و با توجه به تبلیغات مسموم سلطنت طلبان و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل و ترامپ، خجولانه این مبارزات را به امپریالیست های غربی منسوب کند. در واقع  هم تمام صحبت های این دارودسته درباره ی نقش آمریکا و اسرائیل و سلطنت طلبان در این اعتراضات است. آنها چیزی جز آمریکا و اروپای غربی به عنوان امپریالیسم نمی شناسند و همه ی هویت شان در همین به اصطلاح «مبارزه با امپریالیسم غرب» خلاصه می شود. مواضع این دارودسته آب پاکی روی جنایات هولناک خامنه ای و سپاه و بسیج می ریزد و آنها را عملا در کنار مرتجعین قرار می دهد.
مواضع گروه های ترتسکیست
بیشتر ترتسکیست ها که در ایران با نام «حکمتیست» و «کمونیسم کارگری» شناخته می شوند، در سه گروه اصلی که آنها را حزب می نامند گرد آمده اند. حزب کمونیست کارگری( با سردسته شان حمید تقوایی ) حزب کمونیست کارگری( حکمتیست) و حزب حکمتیست( خط رسمی).
پایه ی اساسی فکری حضرات ترتسکیست «سرمایه داری» بودن ایران، در «اکثریت مطلق» بودن طبقه ی کارگر و در اقلیت بودن طبقات غیر کارگر است که از نظر آنها جز بورژوازی طبقه ی دیگری هم نیست. از دیدگاه آنان انقلاب قرار است «سوسیالیستی» باشد و هر جنبشی غیر از جنبش طبقه ی کارگر( که منظورشان هم عمدتا مبارزات صنفی و اقتصادی طبقه ی کارگر است) متعلق به طبقات دیگر و «ارتجاعی» است. از این رو آن ها جنبش ها را به دو بخش تقسیم می کنند: «جنبش طبقه ی کارگر» و «جنبش طبقات دیگر»( که طبق نظر آنان اقلیت هستند). جنبش طبقه ی کارگر که اکثریت مطلق جامعه است برای سوسیالیسم و کمونیسم( عبارتی که در دستگاه فکری شیادان ترتسکیست تهی از هر معنای واقعی است) مبارزه می کند. «جنبش»(یا«کنش») طبقات دیگر( یعنی همان بورژوازی) در درون سرمایه داری و برای سرمایه داری است. طبقه ی کارگر به این سبب که برای «سوسیالیسم» مبارزه می کند نمی تواند وارد جنبش طبقاتی شود که برای سرمایه داری با یکدیگر مبارزه می کنند. از این رو بهترین راه همان کناره گیری طبقه ی کارگر از چنین جنبش هایی و «آلوده» نشدن طبقه ی کارگر به آنها است.
از این دیدگاه اعتصاب بازاریان در تضاد درونی سرمایه داران و برای بقای سرمایه داری صورت گرفته و بنابراین ربطی به طبقه ی کارگر که جنبش اش سوسیالیستی است ندارد.
اگر بگوییم که از این پنج شش دسته یی که از هنگام از هم پاشیدن حزب کمونیست کارگری شکل گرفتند هیچ کدام به طور کامل به این دیدگاه اصلی وفادار نماندند پر بیراه نگفته ایم. در واقع تمامی آنها بین دیدگاه پیشین و دیدگاهی که حزب کمونیست کارگری( به لیدری تقوایی) اتحاذ کرد و در پایین به آن اشاره می کنیم در نوسان بوده اند.
اعتصاب و مبارزه ی بازاریان و کسبه و موضع ارتجاعی احزاب کمونیسم کارگری و حکمتیست
می دانیم که آغاز خیزش کنونی را بازاریان رقم زدند. بازاریان در قاموس گروه های ترتسکیست یعنی«بورژوازی» یعنی «ضد انقلاب» و «ارتجاع». این از همان آغاز کار دارودسته ی حکمت در دیدگاه هاشان مندرج بود و در جایی که اینان نه تنها سرمایه داران ملی بلکه سرمایه داران خرده پا(عموما خرده بورژوازی سنتی) را «اسطوره» می نامیدند، روشن است که کل بخش های بورژوازی ایران تنها می توانند «ارتجاعی» باشند.
حزب کمونیست کارگری به سردسته گی حمید تقوایی
با این حال «حزب کمونیست کارگری» مادر تمامی احزاب ترتسکیست بعدی که نخست به وسیله ی حکمت مزدور و در جدایی از حزب کمونیست ایران( حزبی که با پیوستن کومه له کردستان و اتحاد مبارزان کمونیست و برخی از واداده های خط سه به وجود آمد) شکل گرفت و در فرصت طلبی و مزدوری هیچ جریانی به پایش نمی رسد اعلامیه ای با نام «یکی از بزرگترین اعتصابات بازار در جریان است»( 7 دی 1404) در شرح اعتصاب بازاریان و کسبه نوشت. در سراسر این اعلامیه کوچک ترین  اشاره ای به مثلا «سرمایه دار» بودن بازاریان و کسبه و «ارتجاعی» بودن آنها نشده است و لحن آن نیز کاملا پشتیبانانه است.
این موضع دارودسته ی تقوایی تازه گی ندارد و از زمان مبارزات سال 88 در ایران به ویژه از سال های پس از دی 96 و آبان 98 و جنبش «زن، زندگی، آزادی»( که طبعا از نظر ترتسکیست ها می باید «بورژوایی» و «ارتجاعی» ارزیابی می شد) این چرخش های فرصت طلبانه کاملا آشکار شده است.
 البته این تغییر دیدگاه و از این سو به آن سو پریدن، مطلقا از موضعی مترقی و بر مبنای انتقاد از خود و غیره و تحلیل بافت طبقاتی و لایه بندی بازاریان و کسبه و موضع طبقه ی کارگر و درجه ی اتحاد و مبارزه ی وی با هر یک از این لایه ها صورت نگرفته و صرفا بر مبنای بی پرنسیپی و فرصت طلبی و یکی بودن با جریان سلطنت طلب و ساواکی های مطیع امپریالیست های غربی اتخاذ شده و در واقع چیزی جر بروز همان ترتسکیسم هوچی و فرصت طلب و ارتجاعی مزدور نیست. حزبی که عموما شریک غافله ی سلطنت طلبان مزدور و مرتجع بوده است تغییر مواضع اش نفعی برای جنبش انقلابی طبقه ی کارگر ندارد. 
 حزب حکمتیست( خط رسمی)
حزب دیگر حزب حکمتیست( خط رسمی) است. این حزب همان دیدگاه پایه ای را حفظ کرده است: ما یک جنبش طبقه ی کارگر داریم که برای سوسیالیسم است و یک «جنبش» طبقات دیگر که در چارچوب سرمایه داری است و بنابراین جایی نه برای شرکت طبقه ی کارگر در پیوند با مبارزات آنها موجود است و نه پشتیبانی از این اعتراضات.
پس طبقه ی کارگر باید چه کند. طبقه ی کارگر باید به اعتصابات اقتصادی خویش ادامه دهد زیرا اگر طبقه ی کارگر در مبارزات سیاسی وارد شود «چون رهبر ندارد» به زیر پرچم طبقات دیگر می رود و در نتیجه برای سرمایه داری مبارزه می کند.
این حزب از تاریخ 7 دی که مبارزات جاری آغاز شد تا 14 دی هیچ اعلامیه ای در مورد مبارزات جاری نداد و پس از حمله امپریالیسم آمریکا به ونزوئلا اعلامیه ای داد با نام «کانگستریسم دولتی و آدم ربایی» که در آن به محکوم کردن حمله ی آمریکا پرداخت. این اعلامیه تاریخ 3 ژانویه را دارد یعنی درست همان روزی که آمریکا ربودن مادورو را اعلام کرد. تاریخ نشر این اعلامیه در سایت 14 دی است که 7 روز از اعتصاب بازاریان و دور نوین مبارزات خلق ایران گذشته است. ظاهرا این اعلامیه قرار بوده جای خالی اعلام موضع در مورد اعتصاب بازاریان را پر کند!   
اعلامیه ی بعدی حزب حکمتیست( آنهایی که نگارنده دارد) با نام «گورتان را کم کنید و دست از سر مردم ایران بردارید!»(عنوانی به ظاهر تند و با هارت و پورت - که عموما شگرد ترتسکیست ها است - اما تهی و پوچ!) تاریخ 14 دی ماه را دارد که به اصطلاح به مبارزات جاری پرداخته است. در بند نخست این اعلامیه چنین نوشته شده است:
«یک هفته از اعتراضات علیه افزایش قیمت دلار و گرانی و تورم سرسام آور می گذرد. اعتراضاتی که روز یکشنبه ۷ دیماه با اعتصاب بازار و کسبه در تهران شروع و به شهرهای مختلف ایران گسترش یافت. جمهوری اسلامی موفق شد با دادن امتیازاتی به بازاریان و اصناف، بازار را آٰرام کند.( می دانیم چنین نشد و بازاریان و کسبه تا کنون یک پای مبارزات بوده اند) اما اعتراضات علیه فقر و فلاکت و گرانی لجام گسیخته نه از بازار شروع شد و نه به بازاریان محدود ماند.( ما کشف این «حقیقت بزرگ» را مدیون حزب حکمتیست هستیم و جدا به آنها تبریک می گوییم!). جامعه ایران مدت زیادی است میدان یک کشمکش همه جانبه طبقه کارگر و بخش محروم جامعه و مردم‌ آزادیخواه با بورژوازی ایران و حکومتش( توجه کنیم «بورژوازی و حکومت اش»- در این معنا بازاریان و کسبه همه و همه جزو بورژوازی ارتجاعی قرار می گیرند و جمهوری اسلامی هم حکومت شان است)، علیه فقر، گرانی،‌ بی حقوقی، زن ستیزی، زندان، اعدام و استبداد است.  ورود بازاریان و اصناف به اعتراض علیه گرانی، بیان عمق فاجعه در این جامعه است که حتی صدای بازار را( یعنی صدا بخشی از بورژوازی) را هم در آورده است (عبارات داخل پرانتز از ماست).
به عبارتی که در این متن در مورد شرایط به صدا در آمدن بازاریان است توجه کنیم؛ معنای آن این است که کسبه و بازاریان در شرایط دیگر صدای شان در نمی آید. ولی می دانیم که حکومت شاه نه از جانب امپریالیست ها تحریم اقتصادی بود، نه زیر فشار جنگ با دولت اسرائیل و تهدیدهای امپریالیسم آمریکا قرار داشت، نه به غزه و لبنان کمک می کرد و نه گروه های نیابتی داشت و ... اما کسبه و بازاریان علیه آن برخاسته و اعتصاب کردند. همچنین در تمامی کشورهایی که انقلاب های مشهور به بهار عربی در آنها شکل گرفت کسبه و بازاریان همچون یک طبقه ی  در میان خلق های هر کشور در مبارزه با ارتجاع حاکم بر این کشورها قرار گرفتند.
 از سوی دیگر در تمامی دوران بیست سی سال اخیر کسبه و بازاریان خلق کرد، خلق بلوچ و عرب و ترکمن و ترک علیه حکومت برخاسته بودند و جالب این که مثلا حزب کمونیست ایران و کومه له که گرایش های شدیدا ترتسکیستی دارند از همین بازاریان و کسبه هم خواسته بودند که دست به اعتصاب بزنند.  با این تفاصیل حزب حکمتیست( خط رسمی) باید یقه ی این احزاب را می گرفت که چرا آنها از «اسطوره ی بورژوازی ملی)( یکی اش بخشی از همین بازاری ها) و «اسطوره ی خرده بورژوازی» ( یکی اش همین کسبه ی جزء) خواسته اند که برای احقاق حقوق خلق کرد دست به اعتصاب بزنند!
چنین نمی کنند زیرا این ها فرصت طلبان مرتجع و نان به نرخ روز خور هستند.
و سپس:
«طبقه کارگر و بخش محروم جامعه وارد دوره ای حساس از جدال خود با بورژوازی ایران و حکومت آن،‌ برای بهبود و برای جامعه ای مرفه،‌ آزاد و برابر شده اند و برای پیروزی در تلاش متحد کردن و سازمان دادن صفوف نیروی عظیم خود هستند. جدالی که رنگ خود را به همه تحولات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و همه معادلات در ایران و حتی منطقه زده است. جدالی که نه تنها بورژوازی حاکم و حکومتش که بعلاوه کل ارتجاع در اپوزیسیون  را از ترس تحولات انقلابی بر رهبری طبقه کارگر آگاه را، به تکاپو انداخته است. بی تردید در این مسیر نه تنها مقابله همه جانبه با بورژوای ایران و حکومتش که بعلاوه افشا نقشه های شوم دولتهای قلدر و جنگ طلب و تروریست از جمله اسرائیل و امریکا و سربازان سینه چاک آنان در میان اپوزیسیون جمهوری اسلامی، بخشی جدی از تلاش ما برای رهایی واقعی است.»( تاکیدها از ماست)
 اگر از مشتی عبارت پردازی بی خاصیت و دهن پرکن مانند « تحولات انقلابی به رهبری طبقه کارگر آگاه» بگذریم که در حال حاضر مابه ازایی در جامعه ندارد و طبقه ی کارگر ما نه آگاهی لازم یعنی آگاهی انقلابی- سوسیالیستی دارد و نه رهبر جاری تحولات جامعه است، می رسیم به «جدال» و « «مقابله همه جانبه با بورژوای ایران و حکومتش».
 با توجه به این که اعتصاب بازاریان و کسبه جزیی از تضادهای درونی بورژوازی است و نیز با توجه به این که حکومت بورژوازی حکومت همه ی لایه ها و اقشار بورژوازی است می توان به این نتیجه رسید که طبقه ی کارگر نه تنها باید با بخش هایی از بورژوازی که برخی از دیگر بخش با آنها مخالف اند بلکه با آنها که اعتصاب کرده اند و تضادی با آن بخش از بورژوازی دارند نیز «مقابله» کند. پس جنبشی که به بازار «محدود نمانده است»، از همان آغاز باید با بازاریان همچون دیگر حکومتیان برخورد کند و با آنها نیز مبارزه کند.
چنانکه دیده می شود خطی که حزب حکمتیست پیش می گذارد به این نتیجه می رسد که باید مردم همانگونه که با حکومت «جدال» و «مقابله» می کنند با بازاریان هم مقابله کنند! یعنی با آنها بجنگند.  
این درست همان خطی است که مزدوری مانند حکمت در برابر کومله گذاشت و جنگ دموکرات و کومه له را توجیه تئوریک و سیاسی کرد: این جنگی است بین طبقه ی کارگر و بورژوازی( یا در آن زمان فئودال ها).  
طبقه ی کارگر باید با بورژوازی وارد مبارزه شود و روشن است که هر طبقه ای جز طبقه ی کارگر جزو بورژوازیست و حکومت هم حکومت بورژوازیست. و بنابراین طبقه ی کارگر با تمام این طبقات باید وارد مقابله شود.     
  نتایج عملی این گونه نظرات روشن است:
طبقه ی کارگر نه تنها باید با هیچ طبقه ی دیگری در مبارزه با حکومت ولایت فقیه وارد اتحاد استراتژیک یا تاکتیکی نشود بلکه باید با تمامی طبقات دیگر مقابله کند. زیرا این طبقات دیگر همه اقشار گوناگون بورژوازی حاکم هستند، همه دشمنان حی و حاضر طبقه ی کارگرند و همه هم حکومت شان یکی یعنی همین ولایت فقیه است.
 این جز در انفراد مطلق قرار دادن طبقه ی کارگر، بی تفاوت کردن آن نسبت به هر مبارزه ای جز مبارزه ی طبقه ی خودش، محصور کردن آن در خویش و مبارزات خویش که در بهترین حالت مبارزات صنفی – اقتصادی خواهد بود چیز دیگری نیست.
ترتسکیست ها دشمنان طبقه ی کارگر بوده و هستند. یکی از دلایل این که طبقه ی کارگر در مبارزات سیاسی شرکت نمی کند رسوخ اندیشه های اینان به شکل های گوناگون در بخشی از افراد و گروه های دیگری است که در میان طبقه ی کارگر فعالیت سیاسی می کنند و همچنین در برخی از کارگران پیشرو. افکار آنها  تخریب گر است و همواره مانع وحدت درونی طبقه ی کارگر و نیز اتحادهای استراتژیک و تاکتیکی این طبقه با دیگر طبقات خلقی در مرحله ی انقلاب دموکراتیک می شود. این درست منطبق است با خواست سرمایه دارانی که آنها ادعای مبارزه با آنها را دارند. ترتسکیست ها در ماهیت امر تجلی نفوذ سرمایه داران امپریالیست و مزدوران رنگارنگ شان درون طبقه ی کارگر هستند. باید آنها را افشا کرد و مانع از تاثیر آنها بر طبقه ی کارگر شد.

هرمز دامان

نیمه ی دوم دی ماه 1404