۱۴۰۴ دی ۲۰, شنبه

قطع اینترنت و تلفن و اجرای سرکوب به وسیله ی خامنه ای و سران پاسدار

  internet and telephone disconnection and repression by 

Khamenei and the IRGC leaders

قطع اینترنت و تلفن سراسری در ایران

اکنون دو روز است که اینترنت و تلفن های همراه و ثابت در ایران قطع است و امکان ارتباط با داخل نیز وجود ندارد.

قطعی اینترنت و تلفن زمانی صورت گرفت که خامنه ای جلاد و سران پاسدار و نیروهای انتظامی و همچنین دادستان کشور سخنرانی های تهدیدآمیزی کردند و توده های مردم را که گناه شان این است که حکومت ولایت فقیه را نمی خواهند، به سبک و سیاق همیشه گی شان «اغتشاشگر»، «تخریب گر» و «وابسته به آمریکا و اسرائیل»خواندند.

وضع اکنون به گونه ای است که نگرانی عمیقی را در مورد وضع توده ها و مبارزات آنها در داخل میان جامعه ی ایرانیان مهاجری که دل در گرو مردم و میهن خویش و آزادی و استقلال و سرفرازی خلق ایران دارند به وجود آورده است. ایرانیانی که در جنبش های گذشته از «جنبش سبز» تا «زن، زندگی، آزادی» صدای مبارزات مردم خویش در خارج بوده و آن را مورد پشتیبانی و تبلیغ قرار داده و یک نیروی مستحکم قوی و قابل اتکاء را در بیرون کشور برای آنها به وجود آورده بودند.

حکومت جنایتکاران و بوی سرکوب خونبار 

اخبار و اطلاعات و فیلم هایی که جسته و گریخته می رسد همه از یک سو نشان از آن دارند که توده های مردم به شکل گسترده ای در بسیاری از شهرها در جمعه 19 و شنبه 20 دی ماه در خیابان ها بودند( و بیشتر به شکل گردهمایی ها و راهپیمایی های منطقه ای) و فریاد «مرگ بر دیکتاتور» و «مرگ بر خامنه ای» سر می دادند و از سوی دیگر نشان از آن دارد که سرکوب های خونینی انجام شده و یا در حال انجام است.

فیلم ها و اخبار در عین حال نشان از این می دهند که حکومت نیروهای حزب اللهی از عراق و لبنان وارد کرده و بخشی از سرکوب را به آنها سپرده است.

آوردن نیروهای سرکوب از بیرون کشور بخشا به این دلیل است که نیروهای سرکوب داخلی دچار تزلزل شده و به احتمال زیاد از همان آغاز( و می توان حدس زد از زمان جنبش «ژینا») هم دچار ریزش شده اند و هم دست به تمرد زده اند. در نتیجه هم کمبود نیرو وجود دارد و هم نبود اراده ی سرکوب در برخی رده ها به ویژه رده های پایین. امری که برای مزدبگیران عراقی و لبنانی وجود ندارد. 

همچنین این امر به این دلیل صورت می گیرد که پس از سرکوب و در صورت آرام شدن اوضاع، حزب اللهی های عراقی و لبنانی حتی اگر شناسایی شوند با بیرون رفتن شان از کشور دنبال کردن شان دشوار می شود. این نیز امری است که در مورد نیروهای سرکوب داخلی حداقل در میزانی گسترده وجود ندارد و توده ها آنها را نشان می کنند و به جزای اعمالشانی می رسانند.

تصورات خامنه ای و سران پاسدار در مورد سرکوب ها

تصور خامنه ای و سران پاسدار همچون دفعات گذشته خطاست. در طول بیست و اندی سال اخیر شش جنبش بزرگ سراسری و بسیاری جنبش های بزرگ و کوچک منطقه ای که تقریبا نشان از نارضایتی اکثریت خلق ایران داشته و تمامی طبقات مردمی در آنها شرکت کردند، به پا شده است و تمامی آنها به وسیله ی خامنه ای و سپاه و به گونه ای سرکوب خونین شده اند که دیگر بر نخیزند. اما این اشتباه احمقانه دوباره و سه باره و بارها تکرار شد و هیچ نتیجه ای نداشت. جنبش نه تنها دوباره بلند شد بلکه به مرور گسترده تر، عمیق تر، رادیکال تر و شدیدتر شد. نگاهی به جمعیت شرکت کننده در دور نوین پیشرفت انقلاب و نوع واکنش آنها مقابل نیروهای سرکوب نشان می دهد که هم این جمعیت در برخی مناطق مهم بسیار بیشتر از جمعیت در مبارزات پیشین است و هم خشم و نفرت اش فزونی یافته است. دیر یا زود هیچ نیروی سرکوبی توان جلوگیری از پیشرفت آن را نخواهد داشت.

شدیدتر شدن مبارزه ی خلق با دشمنان خویش

از سوی دیگر شکل های مبارزه نشان می دهد که شکل مجازات سخت دشمنان جنایتکار در صحنه ی جرم و جنایت و به همراه آن شکل نظامی مبارزه و از جمله حمله به کلانتری ها و مراکز سپاه و بسیج و در کنار این ها در فرصت های مناسب ترور جنایتکاران و زورگویان، نسبت به دفعات پیش رشد بیشتری کرده است. توده ها و در پیشاپیش آنها رهبران میدان مبارزه به خوبی پی برده اند که با این حکومت تا دندان مسلح و جنایتکار با زبان مسالمت نمی توان سخن گفت و برای برافکندن آن باید اسلحه به دست گرفت و از حق خود دفاع کرد.

توده ها باید به کدام زندگی عقب نشینی کنند؟

 تحمیل عقب نشینی به توده های مبارز میدان نیز کار ساده ای نیست. توده ها به چه زندگی ای باید عقب نشینی کنند؟ به زندگی با دلاری که رو به 200 و بالاتر دارد؟ به زندگی در فقر و فلاکت و بیکاری و بی پولی بیشتر و هزار بدبختی دیگر؟ به زندگی ای که امکان یک اعتصاب و یک راهپیمایی و یک اعتراض ساده و دنبال کردن حقوق خود وجود ندارد؟ به آن زندگی که دیگر حتی نام زندگی، شایسته ی آن نیست؟

این ها تازه بخش هایی از قضیه است. توده ها اساسا حکومت ولایت فقیه را نمی خواهند. از همه چیزش بیزارند. از همه چیزش متنفرند. اندک چیزی ندارد که برای توده ها جاذب باشد و این را توده ها حتی پیش از آغاز جنبش هاشان در دهه هفتاد از همان زمان که دیگر حاضر نبودند در جبهه های جنگ با عراق بجنگند کم و بیش نشان می دادند.

سرکوب آب در هاون کوبیدن است!

به این ترتیب خامنه و سران سپاه و دیگر مرتجعین حاکم آب در هاون می کوبند. در بدترین شرایط و با بیشترین کشتار اگر به گستردگی جنبش منجر نشود که بعید است و به افت نسبی و عقب نشینی آن منجر شود، باز این افت و عقب نشینی جزیی و موقتی خواهد بود و خیلی زود و بار دیگر در اشکالی گسترده تر و شدیدتر بروز خواهد کرد. از عمر این حکومت زمان زیادی باقی نمانده است. این را مبارزات اخیر توده ها به روشنی فریاد می زند.

مرگ بر خامنه ای

مرگ بر حکومت ولایت فقیه

زنده باد انقلاب

برقرار باد جمهوری دموکراتیک انقلابی ایران به رهبری طبقه ی کارگر

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

20 دی 1404

 

  

 

 

۱۴۰۴ دی ۱۸, پنجشنبه

در ویژگی های اوضاع کنونی(5)

 In the characteristics of the current situation (5)

The status and role of the working class in the current revolutionary-democratic movement

وضع و نقش طبقه ی کارگر در جنبش انقلابی - دموکراتیک کنونی

اعتصاب های صنفی- اقتصادی طبقه ی کارگر

چنانچه سخن از اعتراض و اعتصاب در میان باشد، اعتصاب های صنفی و اقتصادی کارگران در بسیاری از رشته ها و کارخانه ها و کارگاه ها و طرح خواست های صنفی و اقتصادی یکی از وجوه مهم پیشرفت و تکامل مبارزه اقتصادی با سرمایه داران ولایت فقیه در این دو دهه و به ویژه در چند سال اخیر در ایران بوده است.

گردهمایی و راهپیمایی های طبقه ی کارگر

چنانچه سخن از گردهمایی و راهپیمایی کارگران باشد در این یکی دو دهه کارگران به بسیاری گردهمایی ها و راهپیمایی های اعتراضی دست زده اند که گاه به همراه همسر و فرزندان شان بوده است. چند اوج این گونه گردهمایی ها و راهپیمایی در مبارزات کارگران نیشکر هفت تپه ، فولاد اهواز، سندیکای شرکت واحد و این اواخر کارگران پیمانکاری شرکت نفت جلوه کرده است.

نقش طبقه ی کارگر در اوج گیری جنبش انقلابی کنونی

همچنین اگر صحبت از مجموع شرایطی باشد( شرایط مبارزه ی طبقاتی) که بروز این شورش ها و طغیان ها و خیزش ها را ممکن کرده یا زمینه ساز ارتقای جنبش موجود به آن بوده است، مخالفت و اعتراض کارگران و همان اعتصاب ها و راهپیمایی های کارگران یکی از وجوه آن بوده است که تنور مبارزه ی طبقاتی را در ایران روشن و پرحرارت نگه داشته است.

پس از این نظر یعنی از نظر جنبش اعتصابی، کارگران خود همواره در اعتصاب بوده و گردهمایی و راهپیمایی های اعتراضی برای احقاق حقوق خود داشته اند و در برخی موارد مستقیما با دولت حاکم طرف شده اند.

خصوصیت اعتصاب صنفی- اقتصادی و نقش آن در مبارزه ی طبقاتی

 اما از سوی دیگر اعتصابات صنفی- اقتصادی کارگران هر رشته و کارخانه و کارگاه را در مقابل سرمایه داران و حتی گاه در مقابل دولت قرار می دهد، اما مبارزه به دور خواست هایی می چرخد که به هیچ وجه پیرامون تحول اساسی در نظام اقتصادی- سیاسی کشور نیستند. کارگران می خواهند دستمزدشان منطبق با تورم بالا برود، حقوق هاشان به  موقع پرداخت شود، شرایط کارشان و از جمله ایمنی در کار بهبود یابد. طرح هایی مانند طرح طبقه بندی مشاغل اجرا شود، پیمانکاران از عرصه ی تولید و خدمات حذف شوند، قرادادهای سفید نباشند و تشکلات صنفی شان را رسمیت شناخته شود و ... اگر کارگران با مبارزات خویش به تمامی این خواست ها برسند گرچه تغییراتی در زندگی اقتصادی و گاه تا حدودی سیاسی کارگران به وجود می آورد اما ضربه ای به اساس نظام موجود سرمایه داری بوروکرات – کمپرادور نمی زند.

از این رو در اعتصابات صنفی- اقتصادی کارگران عموما - به جز برخی شرایط استثنایی که مبارزه ی اقتصادی کارگران فلان رشته یا کارخانه می تواند در یاری به جنبش سیاسی عمومی نقش داشته باشد - تنها هستند و در عین حال اعتصاب شان نقشی اساسی در تحولات سیاسی پیش رو ندارد و نمی تواند داشته باشد. این یک روی مساله است.

طبقه ی کارگر با اعتصابات صنفی- اقتصادی نمی تواند نقش سیاسی اجرا کند

روی دوم این است که کارگران با اعتصاب اقتصادی خود نمی توانند نقشی را که به عنوان یک طبقه می توانند در تحولات سیاسی و انقلاب و تحول جامعه و حکومت اجرا کنند، اجرا کنند. یعنی موجد تحرک بیشتر تحولات شوند و جنبش انقلابی را به پیش برانند و به اهداف خود جامه ی عمل پوشانند.

اعتصاب صنفی - کارگران صنعت نفت در انقلاب 57 ضربه به حکومت زد و تا حدودی نقش در تحولات انقلاب داشت اما نه آن نقشی را که اعتصاب هنگامی که سیاسی بود اجرا کرد. به محض این که این اعتصاب سیاسی شد چون پتکی بر سر حکومت شاه مزدور و امپریالیسم آمریکا و شرکای غربی اش فرود آمد و کمرشان را شکست. اعتصاب نقش بسیار مهمی در تحرک مردم داشت و نیروی بسیار زیادی به انقلاب وارد کرد و موجب جهشی برق آسا در پیشرفت آن شد و نیز طبقه ی کارگر را رو آورد و نشان داد که چه نیروی بیکران و چه رادیکالیسمی در این طبقه نهفته است. همین اعتصاب به همراه دیگر اعتصاب های کارگری موجب شد که توقعات کارگران از دولت موقت پس از انقلاب بالا برود. در عین حال این اعتصاب که خود شورای کارگران شرکت نفت را ایجاد کرد موجب شد در بسیاری کارخانه ها و کارگاه ها کارگران شورا تشکیل بدهند. و نیز در شکل گیری تشکل های سندیکایی در مدت کوتاهی پس از انقلاب نقش داشت.

اعتصاب سیاسی کارگران در خدمت دیگر طبقات و اعتصاب سیاسی در خدمت رهبری طبقه ی کارگر بر انقلاب و پیشرفت آن

این ها در مورد اعتصاب اقتصادی و سیاسی بود اما هنوز مهم ترین نکته را در بر ندارند اگر به آنها بسنده شود.

مهم ترین نکته این است که کارگران نه تنها باید با اعتصاب سیاسی و دیگر اشکال مبارزه در انقلاب نقش بگیرند بلکه باید این نقش را از حد کمکی به رهبری ها بورژوایی و خرده بورژوایی انقلاب به نفش رهبری خود ارتقاء دهند. و این کاری است که گرچه اعتصاب سیاسی می تواند به آن یاری دهد اما به هیچ وجه برای آن کافی نیست. این تنها زمانی شکل می گیرد که طبقه ی کارگر آگاهی انقلابی - کمونیستی داشته باشد و حزب انقلابی اش حزب کمونیست وفادار به اصول مارکسیسم- لنینیسم- مائوئیسم را داشته باشد و در انطباق آن با شرایط ویژه ی ایران بکوشد و از آن تئوری انقلاب ایران  و راه کسب قدرت سیاسی را بیرون کشد. در چنین صورتی طبقه ی کارگر از حد یاری دهنده به طبقات دیگر در پیشروی انقلاب بیرون آمده و خود با مبارزات انقلابی خویش و با تلاش خود در عرصه ی آگاهی و  فداکاری اش در عمل می تواند به رهبری تمامی طبقات خلق و انقلاب برسد و انقلاب را در جهت هدف نهایی اش کمونیسم پیش برد.

تغییر صحنه ی مبارزه ی طبقاتی و انقلاب اگر رهبری انقلاب در دستان طبقه ی کارگر قرار گیرد

اگر رهبری انقلاب به دست طبقه ی کارگر بیفتد و هدف نهایی برقراری کمونیسم باشد( هدف حداقل برقراری یک نظام دموکراتیک - انقلابی و مستقل است که بر پایه اتحاد طبقه ی کارگر با کشاورزان و دیگر طبقات خلق و علیه هر گونه ارتجاع و امپریالیسم صورت می گیرد) آنگاه تمامی صحنه ی مبارزه ی طبقاتی و انقلاب تغییر کیفی می کند و انقلاب وارد مداری می شود که در آن، در صورتی که خط درست بر حزب کمونیست حاکم باشد دیگر نه «چماق» دشمنان می تواند جلوی پیشرفت انقلاب را بگیرد و نه «شیرینی» آنها. در چنان صورتی جامعه و انقلاب می تواند مدار تاریخی ای را که در آن قرار دارد پی گیرد و به هدف خویش دست یابد. نگاهی به فرایند کسب قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر روسیه زیر رهبری حزب کمونیست روسیه( بلشویک) و همچنین طبقه ی کارگر چین با رهبری حزب کمونیست چین نشانگر این است که از زمان تسلط خط درست علیرغم کش و قوس ها انقلاب به سوی هدف پیش رفته و طبقه ی کارگر و خلق به کسب قدرت سیاسی قادر شده است. 

موانع اساسی شرکت طبقه ی کارگر در مبارزه ی سیاسی جاری

یکی از پرسش ها این است که چرا در شرایط کنونی طبقه ی کارگر برای خواست های صنفی - اقتصادی اعتصاب می کند اما این اعتصاب ها را به یک اعتصاب سیاسی و یا جنبش سیاسی عمومی  مثلا بر خلاف اعتصاب بازاریان تبدیل نمی کند.

در شرایط کنونی عوامل بیشماری دست اندر کارند که مانع از تبدیل اعتصابات صنفی و اقتصادی کارگران به اعتصابات سیاسی شوند. ما در مورد این عوامل که از سال ها پیش عمل کرده اند و در خیزش«زن، زندگی، آزادی» که در آن نیز طبقه ی کارگر به طور متشکل شرکت نکرد اما همچون اکنون به طور انفرادی حضور داشت( بخشی از جانباخته گان خیزش کنونی کارگرند) نمونه ی آن را دیدیم، صحبت کرده ایم. وجوه اساسی این عوامل نه تنها تغییر نکرده اند بلکه برخی از آنها مانند وضع اقتصادی طبقه ی کارگر بسیار بدتر از پیش شده اند. در این خصوص و برای تکرار نکردن مطالب یکی از مقالات را پیوست این مقاله قرار می دهیم و در مورد همین قیاس چند اشاره به قضیه می کنیم.

بازاریان و کسبه حداقل سرمایه ای دارند که بتوانند با آن اعتصاب را ادامه دهند و حتی به ساده گی می توانند به یکدیگر کمک مادی کنند. اما کارگران نه آنچنان وضعی دارند که بتوانند به یکدیگر کمک مالی کنند و نه عموما صندوق اعتصاب دارند. کارگران به ویژه این روزها که تورم 50 درصد و بیشتر است، اگر یک روز کار نکنند نمی توانند غذای( و مسکن و پوشاک) خانواده ی خود را تامین کنند.  

بازاریان به دلیل همان اتحادیه های صنفی علیرغم پراکنده گی فردی شان( هر کس برای خودش کار می کند) کل یکدست تر و منسجم تری هستند، اما کارگران علیرغم تجمع و تمرکزشان در رشته ها و کارخانه ها، کل پراکنده و بی سازمانی هستند.( در مقاله ی پیوست توضیحات بیشتری آمده است). بازاریان تشکیلات اتحادیه ای دارند، اما طبقه ی کارگر به این سان ندارد.

همچنین دلایل تبدیل یک اعتصاب صنفی و اقتصادی به یک اعتصاب و جنبشی سیاسی مهم است. در چند مورد در گذشته بازاریان و کسبه ی تهران( از جمله پاساژ علاالدین و طلا فروشان) اعتصاب کردند اما اعتصاب آنها تبدیل به جنبش سیاسی عمومی همچون این بار نشد. علت این نبود که در آن زمان مخالفت سیاسی با حکومت در میان بازاریان وجود نداشت، بلکه علت بیشتر مجموعه شرایط بیرونی ای بود که اعتصاب در آن صورت گرفته بود. 

با این همه نمی توان وضع کنونی را وضعی ثابت و بی تغییر انگاشت. بی تردید وضع آن هم با سرعتی که خیزش کنونی دارد تغییر می کند و راه هایی برای ورود طبقه ی کارگر به مبارزات سیاسی جاری باز می شود. یکی از شکل های ورود اعتصاب سیاسی است اما اعتصاب تنها شکل ورود نیست و موقتا شکل هایی مانند گردهمایی و راهپیمایی با هویت مشخص بدون اعتصاب پس از کار و یا در روزهای تعطیل ممکن است و ...

 هرمز دامان

نیمه ی نخست دی ماه 1404

پیوست - مقاله ی دی ماه 1401

 شرایط طبقه ی کارگر و مساله ی اعتصابات سراسری

 این مساله که تا کنون کارگران به گونه ای گسترده و همچون یک طبقه ی حتی اقتصادی به مبارزات انقلابی نپیوسته اند مساله ای مهم است. در زیر اساسی ترین دلایل عینی و ذهنی این نپیوستن را به گونه ای مختصر مرور می کنیم. در ضمن به نکاتی که این اواخر در مقاله ی وضع کلی طبقه ی کارگر در مرحله ی کنونی انقلاب دموکراتیک نوین ایران پرداخته ایم در اینجا به گونه ای گذرا اشاره می شود.
شرکت در مبارزه به شکل فردی
در خیزش انقلابی جاری کارگران به شکل انفرادی شرکت داشته و دارند و بخش مهمی از کسانی را که در خیابان ها حضور داشته و به مبارزه با حکومت پرداخته اند تشکیل داده اند.
امری که بیشتر شامل کارگران جوان و کارگران غیرکارخانه ای است
این امر البته بیشتر شامل کارگران جوان و کارگرانی بوده که در کارهای پیمانکاری و یا کارهای خدماتی کوچک و ... شرکت داشته اند و نه کارگران صنعتی کارخانه ها و کارگاه های بزرگ و یا متوسط و به ویژه کارگران رسمی این کارخانه ها و کارگاه ها.
در مورد این بخش ها به جز آنها که اعتصاب کردند مشکل بتوان گفت که بقیه - و نه تک و توک و اینجا و آنجا- در مبارزات شرکت کرده اند. شرکت در مبارزات ممکن است شامل حال همسر و فرزندان دختر و پسر کارگران بین 45 تا 50 سال و بالاتر شده باشد اما به احتمال زیاد نه آن چنان شامل حال خود شخص کارگر.
فشار طاقت فرسای اقتصادی
در مورد این گونه کارگران، نکته ی نخست، فشار طاقت فرسای اقتصادی، بحران و تورم و گرانی وحشتناک و فقر کشنده و اموری مانند این هاست. این بار به جای این که بحران و تورم و فقر کارگران را به سوی مبارزات اقتصادی گسترده بکشاند موجب محافظه کار شدن نسبی آنها شده است. 
کار و دستمزد
تصور بخش های مهمی از کارگران این بوده که شغل آنها آب باریکه ای است که خانواده را از گرسنگی می رهاند. اما اگر این آب باریکه نیز نباشد چه باید کرد؟ باید توجه کرد که عقب افتادن حقوق ها گاه ماه ها طول کشیده است اما کارگران به کار خود ادامه داده اند و با قرض و قوله زندگی کرده اند. کارگران شاغل دارای همسر و فرزند بیشتر به این فکر می کنند که اگر آنها کار نداشته باشند وضع خانواده ی آنها چه می شود.
مشکل قراردادهای سفید و موقت و اخراج
هر اعتصابی در این جمهوری نکبت این امکان را به وجود می آورد که فرد اخراج شود. از سوی دیگر قراردادهای سفید و یا موقت سه ماهه و... موجب می شود کارگران همواره در نگرانی از دست دادن شغل بوده و تا حدودی محتاط و دست به عصا شوند.
بیکاری
به این ترتیب از دست دادن شغل و بیکاری یکی از ترسناک ترین وضعیت هایی است که معیشت و زندگی کارگران و خانواده های آنها را تهدید می کند.
نبود صندوق اعتصاب برای تداوم مبارزه
از سوی دیگر دست زدن به اعتصاب در شرایط عادی مساله ی تامین مالی را پیش می کشد و عموما این گونه دست به اعتصاب زدن بدون وجود صندوق های اعتصاب کاری سخت است. به ویژه اگر کارگران مطمئن نباشند که سریعا به خواست های خود می رسند. باید توجه کرد که مبارزه و اعتصاب برای افزایش حقوق و مسائلی از این گونه نیز گاه «گارانتی» ندارد چه برسد به مبارزه برای سرنگونی یک نظام مستبد با این همه دم و دستگاه اطلاعاتی و پلیسی و ابزار و ادوات نظامی. 
تاثیر تجارب مبارزات صنفی گذشته
تجارب گذشته از جمله حمله ی نیروهای رژیم به کارگران و سرکوب های خونین مبارزات اقتصادی آنها( برای نمونه شلیک به کارگران خاتون آباد و به خون کشیدن مبارزه ی کارگران) و نیز به شلاق بستن( کارگران معدن) و زندانی های درازمدت بریدن( کارگران سندیکای شرکت واحد و نیز کارگران هفت تپه و فولاد) نیز پیش چشم کارگران است و در شرایطی که طبقه آگاه ومتشکل نیست و اطمینان لازم به آینده ی مبارزه وجود ندارد مساله است و ایجاد تردید می کند. چنانکه اشاره کردیم یک کارگر تنها به خود فکر نمی کند بلکه بیشتر به خانواده ی خود می اندیشد و از آینده ی آن ها پس از خودش بیمناک است.
عدم به هم پیوستگی و تداوم در جنبش کارگری
در جنبش کارگری 40 ساله اخیر به جز اعتصاب های برای عقب افتادن حقوق ها، پرداخت حق بیمه، مساله ی ایمنی شرایط کار، قراردادهای سفید و موقت و اخراج ها، با کمتر مبارزه ای حتی با خواست های افزایش حقوق ها روبرو بوده ایم و مواردی مانند کارگران پیمانی نفت تک و توک بوده است. بنابراین نسل های تازه تر طبقه ی کارگر تجارب کافی در مبارزه ی اقتصادی ندارد چه برسد به سیاسی.  
سندیکا و اتحادیه
نبود تشکل صنفی و سندیکا و کلا تشکیلات یکی از معضل هایی است که کارگران را به مبارزه ی انفرادی و یا تمکین به شرایط سخت کار و حقوق ناچیز می کشاند.
نبود سندیکا و اتحادیه - فقدان آگاهی لازمه ی صنفی
در شرایط نبود تشکل های صنفی مانند سندیکا و اتحادیه این امکان که کارگران( به ویژه لایه های میانی نیمه ماهر و پایینی ساده ی طبقه کارگر) حتی بتوانند آگاهی صنفی(یا تردیونیونی) کافی از وضع خود به دست آورند بسیار مشکل است چه برسد به آگاهی سیاسی انقلابی. این که کارگران عموما برای عقب افتادن حقوق ها مبارزه کرده اند خود نشان از شرایط عقب مانده ی مبارزات کارگری می دهد. روشن است که یکی از عوامل اصلی این وضع استبداد حاکم است. به دلیل شرایط اسفبار کار و زندگی، برخی از کارگران که از وضع خود مایوس می شوند به جای مبارزه کردن، خودکشی می کنند. این حتی در کارخانه نیشکر هفت تپه نیز رخ داده است.
در زمان انقلاب 57 نیز کارگران سندیکا نداشتند اما اعتصاب کردند
البته کارگران در زمان سلطنت استبدادی سابق نیز سندیکایی از آن خود و مستقل نداشتند و در انقلاب اعتصاب کردند. اما پیش از اعتصابات سراسری کارگری، مبارزه ی عمومی در کشور بسیار پیشرفته تر از چهار ماه مبارزات اخیر بود.
 در عین حال در آن زمان تجار و بازاریان و کسبه نه تنها اعتصاب می کردند بلکه به رفع و رجوع مسائل انقلاب می پرداختند و طلاب و روحانیون نیز نقش مبلغان فکری آنها را ایفا می کردند. در واقع آنها رهبری انقلاب را در دست خود گرفته بودند نه چون اکنون که انقلاب رهبری ندارد و طبقه ی کارگر نیز آماده ی برای رهبری نشده است.
در مورد «مجمع عمومی» باید توجه کرد که این تشکل نیست و نمی تواند نقش چندانی در دست زدن به اعتصابات سراسری بازی کند. تنها تشکل های پایدار صنفی با رهبری و کادر و غیره همچون سندیکا و اتحادیه می توانند نقش آگاهگرانه ی تردیونیونی داشته باشند و امور و منافع اقتصادی و تا حدودی سیاسی کارگران را دنبال کنند. تجارب سندیکای شرکت واحد، سندیکای نیشکر هفت تپه و نیز شورای کارگران پیمانی نفت جز این نشان نمی دهد.
عدم اتحاد کارگران کارخانه ها در مسائل غیر اقتصادی- بی تجربه گی در این گونه مسائل
 نبود اتحاد کارگران در مسائل مهم صنفی، و نه عقب افتادن حقوق ها و یا پرداخت حق بیمه بلکه خواست هایی مانند دستمزدهای منطبق با تورم و ساعات و شرایط بهتر برای کار، موجب می شود که کارگران تجارب لازم را برای مبارزات بزرگ تر کسب نکنند و برای دست زدن به یکباره به مبارزات بزرگ دچار مشکل و تردید شوند. 
فقدان آگاهی سیاسی - نبود حزب سیاسی یا سازمان انقلابیون حرفه ای
جدا از این که در کشور ما کارگران از ابتدائی ترین حقوق برای تشکل برخوردار نیستند و بنابراین حق داشتن تشکل های مستقل صنفی را ندارند، نبود حزب سیاسی انقلابی کمونیستی نیز به شرایطی که در بالا آمد کمک کرده و موجب حرکت بسیار کند جنبش کارگری شده است.
شکست طبقه ی کارگر در شوروی و چین و نیز شکست تلخ انقلاب 60 -57 در ایران
این امر جدا از هر مساله ی دیگری از جمله نبود پشتیبانی کارگران یک کشور سوسیالیستی برای کارگران، به نداشتن افق و دورنما میان کارگران انجامیده است. شکست تلخ انقلاب 57 و مبارزات بزرگ کارگران در آن دوران به این شرایط ناامید کننده افزوده است.
وضع کنونی گروه های سیاسی و نقش «شبه جپ» در ایجاد عدم اعتماد به سازمان های چپ
در این مورد در مقاله ی اشاره شده در بالا صحبت کرده ایم.
جوان بودن جنبش 
 جنبش جاری در خیابان ها بافت جوانی دارد. سن مبارزان خیابان عموما بین 16 تا 25 سال است. با وجود این که کارگران پشتیبان این جنبش بوده اند اما این پشتیبانی عموما معنوی بوده است و بنابراین جنبش جاری نتوانسته  تاثیری در این حد که کارگران را در پشتیبانی از خود به اعتصاب سراسری بکشاند روی آنها بگذارد.

 اعتصاب فرهنگیان نیز نتوانست به اندازه ی کافی به روی طبقه ی کارگر اثر گذارد به ویژه این که فرهنگیان در سراسر کشور منافع یکسانی دارند و بنابراین راحت تر و ساده تر می توانند متحد شوند حال آن که در این شرایط خفقانی اتحاد کارگران در یک کارخانه دشوار است چه برسد به اعتصاب های سراسری. و این جدا از این است که جمهوری اسلامی با سپردن کار به پیمانکارها در کارخانه های بزرگ و متوسط، طبقه ی کارگر را به شدت پراکنده و امکان اتحاد میان کارگران را حتی در یک پروژه مشکل کرده است. آنچه در مورد فرهنگیان گفتیم در مورد تاثیر مبارزات دانشجویی بر طبقه ی کارگر نیز کمابیش صدق می کند.

اطمینان لازم نداشتن به آینده ی جنبش
با توجه به این که به جز اعتصاب فرهنگیان و تعدادی اعتصاب مقطعی کارگری به ویژه اعتصاب کارگران پیمانی نفت و نیز چند بار اعتصاب کسبه و بازاریان، اعتصابات دیگر طبقات آن چنان که باید گسترده و فراگیر نشده است و مثلا استادان دانشگاه( که جزو سرآمدان جامعه به شمار می آیند) و یا بخش هایی از کارمندان دولت را در بر نگرفته است، اطمینان نسبی و امید لازم به آینده ی جنبش در کارگران تا کنون و به طور گسترده پدید نیامده است.
بازداشت های گسترده در تجربه ی کارگران نفت
 بازداشت حدود 250 کارگر در اعتصاب کارگران پیمانی نفت نیز به نوبه ی خود و در چنین شرایطی می تواند به روی دیگر کارگران تاثیر بگذارد. برای یک کارگر فنی پیدا کردن کار باز هم ساده تر از کارگران نیمه ماهر و ساده ی طبقه ی کارگر است و بدون پیوستن این دو دسته کارگران به اعتصابات، کارگران نمی توانند به عنوان یک طبقه به انقلاب بپیوندند.
تجارب سندیکای واحد و نیشکر هفت تپه
با وجود این که سندیکاهای کارگری واحد و هفت تپه تلاش و مبارزه ی بسیار کردند و در مبارزات خود موفقیت هایی هم داشتند اما تا کنون نتوانسته اند به عنوان الگوهای برانگیزاننده ای در آمده و موجب شوند کارگران در کارخانه های بزرگ و متوسط تلاش خود را متوجه ایجاد سندیکا و یا شوراهای صنفی کرده و بر موانع ایجاد آن چیره گشته چنین تشکل هایی را ایجاد کنند.    
آینده و فشارهای طاقت فرسا
در شرایط فعلی ایران آنچه که در درجه ی نخست و بیش از هر چیز می تواند کارگران( به ویژه لایه های میانی و ساده ی این طبقه) را به تحرک و اعتصاب بر انگیزد همین بحران و تورم و فشار طاقت فرسای اقتصادی و تقلیل آب باریکه به آبی بسیار باریک تر است چندان که داشتن کار با نداشتن آن دیگر فرق چندانی نکند. و این به ویژه به این دلیل است که سطح آگاهی در طبقه ی کارگر به جز در لایه های اندکی از کارگران صنعتی و کارگران حمل و نقل، بسیار پایین است. 
 البته این به این معنا نیست که امور دیگر مانند فشارهای استبداد پلیسی و نظامی به روی خود کارگران در زمینه ی صنفی و یا سیاسی، زیر فشار و اختناق شدید بودن زنان و جوانان و دانشجویان، سرکوب های خونین دیگر طبقات و بخش های اجتماع، اعدام بی رویه حکومت که تا کنون بیشتر شامل کارگران جوان و با انگیزه شده است، شورش در مناطقی مانند بلوچستان و کردستان و یا در شهر و روستایی و خلاصه رویدادها و حوادث سیاسی و یا غیر سیاسی دیگر نمی تواند نقش برانگیزاننده به روی طبقه ی کارگر داشته باشند. این ها قطعا می تواند به روی کارگران تاثیر بگذارد اما این که این رویدادها و حوادث در چه حدی برانگیزاننده ی طبقه ی کارگر خواهند بود و آیا این طبقه را به اعتصابات سراسری می کشاند جدا از خود رویداد و شرایطی که آن رویداد یا حادثه در آن رخ می دهد به وضع و شرایط درون خود طبقه ی کارگر و فعل و انفعالات آن بستگی دارد.

 هرمز دامان

نیمه ی نخست دی ماه 1401

 
 

 

 

 

 

۱۴۰۴ دی ۱۶, سه‌شنبه

و اینک آبدانان

 


و اینک آبدانان

 شهری کوچک

و شکوه مبارزه خلق در ایلام

و در شهرهای کوچک ایران

ازنا

و لردگان

و مرودشت

 و

 ده ها شهر دیگر

***  

و اینک آبدانان

و شکوه خلق ستمدیده

 در آبدانان

و ملکشاهی

و ایلام 

و

 لرستان

و اینک توده های ستمدیده ی کرد و لر

و بار سنگین انقلاب

که به دوش می کشند

***

اگر آبدانان چنین است که کوچک است،

پس ایلام و کرماشان و کردستان چه خواهند کرد؟

پس در سنندج و تبریز و زاهدان و اهواز چه خواهد شد؟

و

پس بندرعباس و کرمان و شیراز و یزد و اصفهان و رشت و ساری و مشهد

چه نشان خواهند داد؟

پس تهران چه خواهد کرد؟

***

حکومت باید به خود بلرزد!

 

 

درود بر توده های آبدانان و ملکشاهی

و کردها و لرهای دلاور ما

این تنها یک ستایش است.

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

15 دی 1404

در آستانه ی انقلاب



1

خیزش انقلابی - دموکراتیک کنونی توده ها در حالی که نیروهای سرکوب حکومت دست به کشتار و به ویژه در شهرهای کوچکی که کردها و لرهای دلاور ما در آن جا سکونت دارند زده اند تداوم می یابد و برق آسا پیش می رود.

2

این جنبش از نظر شرکت طبفات خلق هنوز به اندازه ی کافی و آن گونه که باید و شاید رشد نکرده است و نیاز دارد که طبقات و گروه های اجتماعی و بخش های دیگری به آن بپیوندند و آن را غنا بخشند.

3

در صورتی که طبقه ی کارگر، کشاورزان و کارمندان ادارات دولتی و خصوصی و نیز خلق های کرد و ترک و دیگر خلق های زیرستم به آن بپیوندند بی تردید یکی از بزرگ ترین جنبش های دو دهه ی اخیر خواهد شد و این امکان که جنبش کنونی به یک انقلاب تمام عیار تبدیل شود و طومار حکومت غارتگران و دزدان و در راس شان خامنه ای و هسته ی سخت قدرت را در هم پیجد بسیار است.

4

تمامی طبقات خلق و بخش های جامعه می توانند بر مبنای منافع مشترک شان با یکدیگر متحد شوند.

خواست آزادی و استقلال ایران دو خواست اساسی انقلاب ایران است که صف مشترک طبقات پیرامون آن شکل می گیرد.

مرزهای اساسی این اتحاد پذیرش انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی خلق ایران است.

وابسته نبودن به استبداد دینی و استبداد سلطنتی و همچنین وابسته نبودن به هیچ قدرت امپریالیستی خارجی بنیادهای اساسی اتحاد تمامی طبقات خلق و گروه های اجتماعی و بخش های گوناگون جامعه است.

برقراری حکومت مشترک طبقات خلق در جمهوری دموکراتیک انقلابی خلق های ایران خواست مرحله ی فعلی مبارزات طبقه ی کارگر و کشاورزان و توده ی زحمتکش است.

5

طبقات و گروه های خلق عبارت اند از:

طبقه ی کارگر( کارگران صنعتی و نیمه کارگران شهری)، شاغلین شهری و بین شهری( راننده گان کامیون، اتوبوس و تاکسی) کشاورزان، کارمندان ادارات دولتی و خصوصی( فرهنگیان، کادر درمان، کارکنان بانک ها و دیگر ادارات دولتی)، کسبه و پیشه ورران، وکلا و مهندسین و پزشکان

آزادیخواه و میهن دوست که وابستگی به قدرت حاکم و قدرت های امپریالیستی نداشته باشند. صاحبان سرمایه های کوچک و متوسط صنعتی و تجاری( بازاریان)، زنان، دانشجویان و دانش آموزان وابسته به این طبقات، هنرمندان و دیگر گروه های فرهنگی به همراه ورزشکاران آزادیخواه و ملی و میهن دوست، تمامی این طبقات در میان خلق های کرد، ترک، بلوچ، عرب و ترکمن و قوم های لر و بختیاری و قشقایی و...، اقلیت های مذهبی( بهایی ها و پیروان دیگر ادیان و مذاهب) و جنسی و...

6

دشمنان اصلی خلق در این مرحله در درجه ی نخست خامنه ای و سران پاسدار و روحانیون مرتجع حاکم و به طور کلی هسته ی سخت قدرت است. این ها نماینده ی سرمایه داران غارتگر، دزد، اختلاس گر، رانتخوار، و صاحبان تمامی موسسات و کارخانه ها و کارگاه ها و رشته های اساسی کشور نفت، پتروشیمی، حمل و نقل و ...مالکین زمین های بزرگ هستند. دیگر دشمن خلق امپریالیست ها هستند که در حال حاضر عمده نیستند.

7

دشمن غیرعمده ی خلق در حال حاضر سلطنت طلبان و پادشاهی خواهان مرتجع و مزدوران امپریالیست های آمریکا و اروپای غربی و دولت صهیونیستی اسرائیل هستند.

8

نقش کثیف سلطنت طلبان آشکار است. آنها می خواهند با عده ای معدود که به گردهمایی ها می فرستند همچون مورد مراسم سوگ خسرو علیکردی در مشهد، و دادن چند شعار و بزرگ نمایی کردن آنها در فضای رسانه ای شان  به ویژه رسانه ی مزدور صهیونیست ها و امپریالیست ها تلویزیون اینترناشنال، خیزش کنونی را مال خود یا اکثریت آن را مال خود نشان دهند و از آن این نتیجه را بگیرند که مردم ایران حکومت استبداد سلطنتی را می خواهند.

شکی نیست که یکی از مهم ترین دشمنان خلق ایران همین سلطنت طلبان هستند که از پشتیبانی رسانه های امپریالیستی آمریکا، اروپای غربی و دولت جنایتکار اسرائیل برخوردارند.

با این حال  آنها در لحظه ی حاضر دشمن عمده خلق ما نیستند. دشمن اصلی و عمده ی کنونی حکومت ولایت فقیه است و مبارزه ی با سلطنت طلبان باید تابع مبارزه با حکومت ولایت فقیه و خامنه ای و شرکای پاسدار است.

9

در مبارزه با این باند تباه و فاسد ما باید بین سران سیاسی آنها و نیز ایدئولوگ هاشان در تلویزیون ها و لایه هایی از توده هایی که فکر می کنند با برگشت به سلطنت همه چیز بهبود می یابد تفاوت قائل شویم. مبارزه ی ما با سران سیاسی و ایدئولوگ های آنها مبارزه ای افشاگرانه و برای منفعل کردن و در انزوا قرار دادن آنها و مبارزه ی ما با لایه هایی که به مردم تعلق دارند اقناعی است. ما باید بیش از پیش و از طرق گوناگون آنچه سلطنت طلبان واقعا هستند برای توده هایی که دنباله روشان شده اند آشکار کنیم. ضرباتی که را این تفرقه به جنبش علیه حکومت ولایت فقیه می زند رابه آنها نشان دهیم و آنها را به خواست برقراری جمهوری دموکراتیک خلق بکشانیم.

تا همین جا یکی از مهم ترین ضربات سلطنت طلبان مرتجع به خیزش کنونی خلق، خودداری خلق های کرد و ترک برای پیوستن به مبارزات به دلیل همین تلاش سلطنت طلبان برای غصب آن است.

10

خلق های کرد و ترک ما و نیز خلق بلوچ آنچنان که باید و شاید هنوز به مبارزات نپیوسته اند و یکی از دلایل آن همین تبلیغات کثیف سلطنت طلبان و شعارهای آنان است.

11

در ایران امکان مشروطه سلطنتی وجود ندارد. ایران کشوری زیرسلطه ی اقتصادی امپریالیست هاست و در صورتی که به زیر سلطه ی سیاسی آنها در آید و در صورتی که رای آنها این شود که سلطنت طلبان روی کار آید، آنها استبداد سلطنتی برقرار می کنند و نه مشروطه ی سلطنتی به شکل کشورهایی مانند امپریالیسم انگلستان و یا دانمارک و...

این جدا از این است که خلق ایران می خواهد پیش رود و جمهوری دموکراتیک انقلابی خودش را برقرار کند. جمهوری دموکراتیک شکل مدرن و پیشرفته ی نظام سیاسی است.

12

زدو خوردهای توده ها با نیروهای سرکوب دارای اهمیت زیادی است. در صورت تداوم سرکوب و تمایل توده ها برای ضربه زدن به سرکوب گران، سنگ هایی که در دست توده هاست به سلاح تبدیل خواهد شد.

این روند ضروری و ناگزیر این مبارزات است .در این زد و خوردها توده ها و جوانان در پیشاپیش شان دست به مفاومت و تهاجم می زنند. شعاری که بسیار مهم و کلیدی است و می تواند عمومی شود این است: «وای به روزی که مسلح شویم». و این شعار نیز می تواند به « باید مسلح می شویم» تغییر یابد.

سرکوب، توده ها را به فکر مسلح شدن می اندازد و انداخته است.

 

 گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

15 دی 1404

 

در ویژگی های اوضاع کنونی(4)

 

 In the characteristics of the current situation (4)

The current demands and forms of the movement and how they may evolve

 خواست ها و اشکال کنونی جنبش و چگونگی امکان تکامل آنها

در زیر به برخی از مهم ترین وجوه جنبش خودبه خودی کنونی، اشکال پیشروی، خواست ها و تشکیلات می پردازیم.

دو شکل اساسی پیشروی جنبش

 شکل های اصلی کنونی مبارزه در شهرها بزرگ و متوسط و کوچک اعتصاب( از نظر خواست ها در حال حاضر بیشتر صنفی - اقتصادی) و گردهمایی و راهپیمایی خیابانی( با خصلت سیاسی) است که عموما با حملات نیروهای سرکوب مواجه شده و به  زد و خوردهای خیابانی کشیده می شوند.

تکامل اعتصاب ها از نظر کمی

اعتصاب های کنونی از نظر کمی می توانند به اعتصاب های گسترده ی سراسری که تمامی رشته های اصلی صنعت و خدمات را در بر گیرد تبدیل شوند.

 تکامل اعتصاب ها از نظر کیفی - تبدیل اعتصاب های صنفی- اقتصادی به اعتصاب های سیاسی

 از نظر کیفی اعتصاب ها می توانند به اعتصابات سیاسی تکامل یابند. این مرز نهایی خود شکل اعتصاب است.

گرچه حکومت تمامی تلاش اش را می کند تا چنین تبدیلی صورت نگیرد اما این امر در دست حکومت نیست. جهش از تعداد کم به بسیار به صورت جهش کیفی ناگهانی و در نتیجه ی رخداد یا رخدادهای ویژه ای( نقطه ی جوش های ویژه ای) صورت می گیرد. برای نمونه پس از رخداد 17 شهریور در انقلاب 57 اعتصاب های اقتصادی به سیاسی تبدیل شد و در گردهمایی ها و راهپیمایی ها نیز تغییرات بسیاری صورت گرفت و همان ها هم در نهایت به روی کار آمدن دولت ازهاری منجر شد. انقلاب و ارتجاع در مبارزه ی خویش با یکدیگر اشکال و اسلوب های مبارزه ی دیگر را تکامل می دهند.

 حکومت در حال حاضر دست به کشتار می زند و متوجه نیست که یکی از کشتارها که کمی گسترده تر و شدیدتر باشد می تواند وضع را گاه در یک منطقه( مورد جمعه سیاه زاهدان که البته به زاهدان محدود نشد اما نقش 17 شهریور 57 را نیز نداشت) و گاه در تمامی کشور برگرداند( به همین مورد افزایش نرخ ارز نگاه کنیم که چگونه وضع را به هم ریخت و یا نمونه ی جمعه ی سیاه شهریور 57 را به یاد آوریم).

 این را باید بیفزاییم که رویدادها مانند هم تکرار نمی شوند و تاثیر و گستره و بُردشان مانند هم نیست. به بیان دیگر نیاز نیست حتما کشتاری مانند 17 شهریور میدان ژاله صورت گیرد تا انقلاب یک جهش کیفی کند. گاه حتی کشتارهای کوچک تر نیز و یا حتی اقداماتی جز کشتار می تواند نقش همانندی را اجرا کند و جنبش را وارد انقلاب و یا انقلاب را وارد مراحل بالاتر کند. 

گسترش و تکامل گردهمایی ها و راهپیمایی ها از نظر کمی و تبدیل آنها به گردهمایی ها و راهپیمایی های میلیونی

 گردهمایی ها و راه پیمایی ها کنونی به دلیل سرکوب حکومت محدود و نسبت به آنچه می توانند باشند یا ظرفیت آن را دارند، کم تعداد هستند، یعنی ارتجاع، آن امکانی را که درون توده ها هست که آنها را ده ها و صدها هزار نفری و میلیونی کنند بسته است. اما در صورت تداوم جنبش و در صورتی که جنبش کنونی در نتیجه ی سرکوب های خشونت بار به اشکال دیگر مبارزه و از جمله اشکال قهرآمیز مبارزه تکامل نیابد، این امکان درون شان هست که از نظر کمی بتوانند به گردهمایی و راهپیمایی های در ابعاد صدها هزار نفری و میلیونی تبدیل شوند. به راستی اگر خامنه ای جسارت و شجاعت دارد به جای های و هوی به راه انداختن در مورد تفاوت «معترض» و «اغتشاشگر» اجازه قانونی گردهمایی و راهپیمایی به توده های معترض و بیان خواست هاشان را بدهد. شکی نیست که در تهران و شهرستان ها راهپیمایی چند میلیونی به راه خواهد افتاد.

باید توجه کرد که این امر حتی اگر حکومت با تمامی وجودش تلاش کند و شلیک به به توده ها را ادامه دهد اما از توان وی بیرون است که گسترش کمی گردهمایی ها و راهپیمایی ها را کنترل کند. رویداد 17 شهریور یک اقدام حکومت شاه سابق برای پس راندن توده ها بود اما همین رویداد هم اعتصاب ها را سیاسی کرد و هم راهپیمایی ها را صدها هزار نفری و میلیونی. بنابراین حکومت برای کنترل و عقب نشاندن توده ها دست به اقداماتی و از جمله کشتارهایی می زند و این اقدامات و کشتارها حتی اگر در شهرهای کوچک صورت گیرد، در شرایط اوج گیری جنبش انقلابی ممکن است نتیجه ی عکس داشته باشند.

تکامل گردهمایی ها و راهپیمایی ها از نظر کیفی – تبدیل زدو وخوردها با نیروهای سرکوب به شورش و قیام

راهپیمایی ها جز شکل کمی امکان تغییر کیفی را نیز در خود دارند.

 گردهمایی ها و راهپیمایی ها عموما مورد تهاجم نیروهای سرکوب قرار می گیرند و در برخی موارد با مقاومت مردم روبرو شده و کار به زدوخورد با نیروهای سرکوب کشیده می شود و این امری است که در دوره ی کنونی مبارزات بیش از پیش شده است. شکل های زدوخورد و پیشروی و عقب نشینیی ها نمی توانند تنها دایره وار و همچون یکدیگر تکرار شوند بلکه این امکان را دارند که در شرایط معین تغییر شکل یافته و به طور ناگهانی تبدیل به شورش های خود به خودی و حتی قیام های شهری شوند.

 هیچ کس و حتی حکومت شاه فکر آن را نمی کرد که چهلم قم در سال 57 به شورش ده ها هزار نفری تبریز کشیده شود. شورش تبریز یک تبدیل کیفی در همان دوره ی نخستین انقلاب 57 بود. بنابراین این که حکومت دست به انواع سرکوب ها می زند تا از وقوع آن پیشگیری کند لزوما به موفقیت وی منجر نخواهد شد. به ویژه در شرایطی که جنبش و انقلاب در حال پیش روی است و توده ها خیال عقب نشینی ندارند و یا به گونه ای دیگر شرایط به گونه ای پیش می رود که عقب نشینی هم برایشان امکان ناپذیر می گردد. به بیان دیگر شرایطی که چرخ انقلاب روی غلتک افتاده است.

تکامل خواست های توده ها از نظر کمی و کیفی

از نظر خواست ها، نیز امکان دارد همین سیر تحول و تکامل طی شود. یعنی اکنون خواست ها به دلیل اجازه نداشتن برای گردهمایی ها و راهپیمایی های قانونی و اعلام خواست های هر طبقه و هر گروه و هر بخش و ... به شکل تنظیم شده، این خواست ها بسیار فشرده و به شکل شعارها خود را نشان می دهد.، اما در صورتی که اعتصابات و راهپیمایی ها سیاسی شود و حکومت مجبور شود که عقب نشینی هایی کند، خواست ها با حفظ شکل کنونی خود در قالب شعارها می توانند اشکال ریزتر، مشخص تر و گسترده تری به خود بگیرند. خواست هایی که کارگران در منشور 12 ماده ای خود طرح کردند علیرغم انتقادات مهمی که به آن وارد است( از جمله در مورد فقدان مواضع روشن و بُرا در مورد امپریالیسم بین المللی) یک راهنما است و می توان ایرادات آن را رفع و آن را برای طبقه ی کارگر گسترش و تکامل داد.

 در عین حال ممکن است جدا از یک سلسله خواست های مشترک، در مناطق گوناگون و بسته به طبقات و بخش های جامعه خواست ها اشکال خاصی پیدا کنند. مانند خواست های ریزتر خلق های زیر ستم ایران و اقلیت ها و زنان و کشاورزان و کارکنان ادارات دولتی و خصوصی و بازاریان غیر وابسته به حکومت و کسبه و تولید کننده گان کوچک که همه جزو طبقات خلق هستند. 

 تشکیلات

تشکیلات مبارزات توده ای از درون  مبارزات توده ها بیرون می آید. در زمان انقلاب 57 شوراهایی از جمله در رشته ها و کارخانه ها و کارگاه ها به وسیله ی کارگران شکل گرفت که توانست برای مدت ها ادامه یابد. این امری از پیش برنامه ریزی شده نبود، به ویژه که آن زمان اکثریت به اتفاق گروه ها و سازمان های چپ سازمان یافته، منسجم و گسترده نبودند، بلکه در طول یک سال انقلاب شکل گرفت. همین امر در دوران کنونی نیز ممکن است به وقوع بپیوندند. نکته ی بسیار مهم و تعیین کننده گسترش کمی و تداوم زمانی و نیز ارتقای کیفی مبارزات است.

نکته مهم:

 حتی اگر این دور مبارزات در نتیجه ی سرکوب های شدیدتر( زمان ویرایش این مقاله اعتصاب بازار بزرگ تهران جریان یافته و نیروهای گارد ویژه به اعتصاب بازاریان یورش بردند) زمان زیادی به درازا نکشد که با این خشم انباشته توده ها و این کنش های تهاجمی که از آنها دیده می شود، خیلی هم به نظر نمی رسد چنین شود، انباشت کمی - کیفی جنبش های سه دهه ی اخیر( پنج جنبش و خیزش بزرگ و بسیاری جنبش های منطقه ای برای تغییر حکومت) می تواند شرایط را تکامل داده و وضع سیاسی توده ها را ارتقاء دهد.

همان گونه که وضع اندیشه و فرهنگ توده ها پس از خیزش ژینا تغییرات برق آسا و جهشی بسیاری کرد، افزایش کمی جنبش ها به روی هم، حتی با وجود شکست های مقطعی و عقب نشینی هاشان، خود می تواند به وجود آورنده ی یک وضع ذهنی و فرهنگی پخته تر و تکامل یافته تر در میان توده ها شود. توده ها از تجارب خود درس می گیرند و اندیشه های خود را تکامل می بخشند. امری که البته در صورت وجود احزاب انقلابی که می توانستند به توده ها در ترازبندی تجارب شان یاری کنند امکان می یافت روشن تر و منسجم تر و نتیجه بخش تر باشد.

اشاره ای به احزاب و گروه های سیاسی

در مورد احزاب و گروه های سیاسی نمی توان این را گفت زیرا بسیاری از این احزاب و گروه ها هم اکنون نیز وجود دارند، گرچه پراکنده و عموما در خارج کشورند. اما این امر نیز ممکن است که جنبش پیشروان پوست بیندازد و احزاب و گروه های تازه ای با جهان بینی و برنامه و استراتژی و تاکتیک های تازه ای و بافتی جوان از جنبش بیرون بزند.   

آنچه در بالا گفته شد عموما مربوط به جنبش ها و خیزش های خودانگیخته در شهرهای بزرگ و کلیدی است. اما در شهرهای کوچک و مناطق قوم نشین و نیز ملیت های زیر ستم خواست ها و تشکیلات ها و اشکال مبارزه در عین اینکه در برخی موارد با آنچه مربوط به شهرهای بزرگ و کلیدی است مشترک است اما در اشکال دیگری نیز و باز هم خودانگیخته بروز خواهد کرد که در شهرهای بزرگ حداقل به این اشکال بروز نخواهد کرد. در بخش سوم همین مقاله به گونه ای گذرا به آن اشاره کردیم و در مقالات دیگری آن را ادامه خواهیم داد.

برخی نکات کلی در مورد شکل کنونی تکوین جنبش انقلابی

از دیدگاه طبقه ی کارگر انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی ایران یک فراشد طولانی است و کسب قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر و برقراری جمهوری دموکراتیک انقلابی خلق تنها به وسیله ی ارتش انقلابی طبقه ی کارگر و کشاورزان و نیروی سلاح ممکن است.

 این تصور که طبقه ی کارگر و  توده های زحمتکش می توانند با اعتصاب و گردهمایی ها و راهپیمایی های شهری و نهایتا قیام شهری حکومت را سرنگون کنند و حکومت جمهوری دموکراتیک نوین به رهبری طبقه ی کارگر را برقرار سازند تصور درستی نیست. ضمن این که سازماندهی قیام مسلحانه ی شهری برای کسب قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر و متحدین اش در شرایطی که حکومت استبدادی در ایران برقرار است و احزاب سیاسی غیر حکومتی هرگز آزاد نبوده اند و هیچ امکانی برای پرورش سیاسی طبقه ی کارگر موجود نیست، کاری است نشدنی.

البته ممکن است که در شرایطی که احزاب سیاسی وجود ندارند یا شکل گیری شان بیشتر در دوران اعتلای انقلابی و پیشرفت انقلاب ممکن شده باشد و بنابراین زمان کافی برای خود سازمان یابی نصیب شان نشده باشد، در نتیجه روزافزون و گسترده شدن اعتصابات سیاسی و راهپیمایی ها و تبدیل آنها به اعتصابات سراسری سیاسی و راهپیمایی های میلیونی بتوان شرایطی به وجود آورد که حکومت سقوط کند، اما این امکان بسیار ناچیز است که حتی اگر در این دوران حزب کمونیست انقلابی ای شکل گرفته باشد، حکومتی که پس از آن سر کار می آید از آن این حزب و حکومتی از آن طبقه کارگران و کشاورزان و دیگر طبقات زحمتکش باشد.

در بدترین حالت برای جنبش انقلابی در چنین دورانی، یا امپریالیسم با شکل های متفاوت کودتا و یا تجاوز نظامی حکومت دلخواه خودش- مثلا سلطنت طلبان - را به روی کار می آورد( مانند عراق)؛

 و یا جناح حاکم کنار می رود یا کنار زده می شود( خواه همچون نتیجه ی مبارزه ی درونی میان جناح های طبقه ی حاکم که هم اکنون هم شدید است و خواه در نتیجه ی فشار و یا دیگر توطئه های امپریالیسم و سازش برخی از این بخش ها با امپریالیسم) و یک جناح دیگر از همان طبقه ی حاکم رو می آید. برای نمونه خامنه ای و هسته ی قدرت کنار می روند و اشخاصی مانند روحانی بر سرکار می آیند و با یک سری بند و بست ها با امپریالیست های آمریکایی و اروپای غربی و انجام برخی اصلاحات، کارگران و توده ها را به خانه ها می فرستد.

 در بهترین حالت نیز شورا و یا دولت موقت شکل می گیرد، مجلس موسسان تشکیل می شود و حکومتی باز در بهترین حالت ملی و مترقی( نماینده ی سرمایه داران ملی) روی کار می آید. چنین حکومتی نیز عموما نمی تواند مدافع پیگیر آزادی، دموکراسی و استقلال ایران و برآوردنده ی خواست های کارگران و کشاورزان و توده های زحمتکش باشد و دیر یا زود یا خودش به حکومتی استبدادی و مزدور تبدیل خواهد شد و یا با توطئه های امپریالیسم جای خود را به حکومتی مزدور و وابسته به امپریالیسم خواهد داد.

این ها به این معنا نیست که طبقه ی کارگر باید از چنین اشکالی از مبارزه در هر دوره ای از پیشرفت مبارزه دوری کند- زیرا برقراری جمهوری دموکراتیک ملی بورژوایی نیز به نفع طبقه ی کارگر است - بلکه تنها به این معناست که این گونه تکوین مبارزه و قیام های شهری تنها در صورتی می تواند در خدمت کسب قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر در آید که این طبقه حزب و ارتش مسلح خویش را داشته باشد و توانسته باشد در جنگ سراسری خویش با حکومت پیشرفت های زیادی کرده باشد.

 هرمز دامان

نیمه ی نخست دی ماه 1404