۱۴۰۴ آذر ۶, پنجشنبه

سیاست های حکومت و امپریالیست ها و وضع کنونی توده ها( پاره ی نخست)


شرایط کشور و توده های مردم روز به روز بدتر می شود و فقر و فلاکت بیشتری زندگی آنها را تهدید می کند. روزی نیست که اتفاقی نیفتد و روزی نیست که صدای اعتراضی بلند نشود. خصال ویژه ی اوضاع کنونی دزدی ها و فساد مقامات حکومت ولایت فقیه، لاف و گزاف های دهن پرکن حکومت علیه آمریکا و اسرائیل، به نابودی کشاندن محیط زیست زندگی مردم، به قهقرا بردن وضع معیشت و به فلاکت انداختن اکثریت کارگران و زحمتکشان و بالاخره سرکوب اعتراضات توده ها و به ویژه زنان و خلق های ستمدیده ی در رنج است.
باندهای فاسد حکومتی غارتگران و دزدانی هستند که به جان کشور و توده ها افتاده اند و جای سالمی در کشور و در زندگی مردم باقی نگذاشته اند.
مردم را از آب و برق و گاز و هوای سالم تا جایی که توانسته اند محروم کرده اند و محیط زیست زندگی شان را غارت و یا نابود کرده اند. آخرین مورد در این خصوص به آتش کشیده شدن و یا کشیدن جنگل های هیرکانی است که تاریخی میلیون ها ساله دارند و اینک هکتارها از آن به واسطه ی ناتوانی حکام در حفاظت از آن و یا عامدانه و برای استفاده از زمین هایش نابود شده اند.
از این سوی هر دم پته ی یکی از دزدی های کلان شان به روی آب می افتد و آه از نهاد توده های بی چیز بر می آورد. یکی از آخرین رو افتادن دزدی های این تفاله های متعفن، کلاشی و دزدی بزرگ مدیران بانک آینده بوده است و دست کسانی مانند انصاری و مجتبی خامنه ای و در واقع خود خامنه ای و دفترش را رو کرده است.
جدا از این نوع غارتگری ها و دزدی ها و تخریب ها که ادامه دارد، دولت به هر دری می زند که کسری بودجه ی سالیانه اش را برطرف سازد و گران کردن قیمت بنزین یکی از آخرین اقدامات آن است که قرار است از میانه آذرماه اجرا شود. روشن است که جدا از تورم روزانه و هفتگی و ماهانه، بالا بردن قیمت بنزین، قیمت تمامی کالاها تولیدی( و مهم ترین آنها خوراک و دارو) و خدمات را بین 8 تا 15 درصد گران خواهد کرد و در ایران کنونی که اقتصاداش بی درو پیکر است  و سودجویی حرف اول و آخر را می زند ممکن است این افزایش بیش از حداکثر ممکن آن نیز باشد.
به این ترتیب از هر سو توده های کارگر و کشاورز و حقوق بگیران جزیی و لایه های تهیدست شهر و روستا در معرض فشارهای بیشتری قرار خواهند گرفت و زندگی محقرشان در معرض تجاوز خامنه ای و دیگر حکام کثیف حکومت ولایت فقیه قرار خواهد گرفت.
وضعیت حکومت 
در صدر مهم ترین مسائل حکومت ولایت فقیه در حال حاضر دو مساله قرار دارد: یکی وضعیت جنبش توده ها و امکان اعتراض و شورش و انقلاب و دیگری تکلیف روابط خارجی کشور با کشورهای امپریالیستی غرب و در راس شان آمپریالیسم آمریکا.
از دومی آغاز می کنیم.
 در این خصوص با دو نوع کنش روبروییم: از یک سو با های و هوی سران حکومت و در صدرشان خامنه ای و شرکای پاسدار و دارودسته ی هسته ی مرکزی قدرت که از تداوم مبارزه با آمریکا و اسرائیل سخن می گویند و طرح و نقشه ی انتقام می ریزند( آخرین آن انتقام ترور هیثم طباطبایی نفر دوم حزب الله لبنان از جانب دولت اسرائیل است) و احتمالا به جای انتقام از اسرائیل چند نفر از محکومین سیاسی در ایران را اعدام می کنند، و از سوی دیگر با پیام های پنهانی گوناگون که از طریق کشورهای گوناگون عربی از قطر و عمان گرفته تا عربستان سعودی برای ترامپ رئیس جمهور آمریکا می فرستند و به مردم نیز در مورد محتوی پیام ها پاسخی نمی دهند و اگر بدهند دروغ می گویند.
این که این پیام ها برای «خریدن زمان» است نمی تواند مساله را به گونه ای مکفی توضیح دهد زیرا حکومت ولایت فقیه هم با بحران اقتصادی و سیاسی - فرهنگی داخلی روبرو است و هم تداوم تحریم ها و وارد کردن فشارهای داخلی به توده های مردم هر آن وضع آن را با خطر سرنگونی مواجه می کند و با سیاست سرکوب صرف نیز نمی تواند بقایش را تامین کند. از این رو نیازمند رفع تحریم ها و برقراری رابطه ی عادی با آمریکا و کلا امپریالیست های غربی است. مشکل اساسی خامنه ای و سران پاسدار در برقراری روابط با امپریالیسم آمریکا و دیگر امپریالیست های غربی مساله حفط آبروی نداشته ی حکومت شان در مذاکرات و نتیجه ی آنها است و نه نفس مذاکره و پذیرفتن بسیاری از خواست های آمریکا.
دو راه اساسی در برابر امپریالیست های غربی
برای امپریالیسم آمریکا و دیگر امپریالیست های اروپای غربی و متحد آُسیایی شان ژاپن، دو راه اساسی برای حل مساله ی حکومت کنونی وجود دارد:
نخست این که حکومت ولایت فقیه مذاکره با آنها را ادامه دهد و خواست های آنها را بپذیرد. کنار گذاشتن سیاست غنی سازی، مساله ی محدود کردن موشک ها، پایان دادن به بساط نیروهای نیابتی، سر و سامان دادن اصلاحاتی درون کشور و به ویژه دادن آزادی های اجتماعی و تا حدودی فرهنگی و نیز باز کردن درهای کشور به روی سرمایه های امپریالیست های غربی و در نهایت یکی شدن با کشورهای عرب منطقه(همچنان که حکومت استبدادی شاه سابق بود) ... مهم ترین این خواست ها هستند. در چنین صورتی این امکان که شرایط زندگی توده ها بدتر از این نشود و به جنبش های توده ای درون کشور نه تنها دمیده نشود بلکه مردم آرام گیرند و مشغول زندگی خویش گردند وجود دارد؛ به ویژه این که در میان نیروهای مخالف حکومت، نه نیروهای انقلابی و نیز دموکراتیک و ملی دارای نفوذ عمیقی در توده ها هستند و مثلا رهبری جنبش های توده ای را در دست دارند و نه نیروهای سلطنت طلب و شاه پرست یا جمهوری خواه مرتجع هوادار امپریالیست ها دارای پایه ای در مردم هستند که بتوانند به ساده گی جایگزین شوند.
به هر حال در صورتی که خامنه ای و شرکای پاسدار پای میز مذاکره روند و شروع به پذیرش خواست های آمریکا و شرکای غربی اش کنند، امپریالیست ها نیازی به حمله به ایران و سرنگونی حکومت خامنه ای نخواهند داشت.
و اما راه دوم این که خامنه ای و شرکای پاسدار در فکر تداوم راه پیشین و کنونی خویش باشند؛ بخواهند به غنی سازی ادامه دهند و موشک ها را از نظر تکنیکی و بُرد ارتقا دهند و نیز به سازماندهی و تجهیز نیروهای مسلح نیابتی ها در لبنان و عراق و یمن و دخالت در لبنان و سوریه و عراق و یمن و غیره بپردازند. در کنار این ها، به تداوم شیوه ی حکومت داری خویش در داخل ادامه دهند و به واسطه ی اجرای این سیاست ها زندگی توده ها را هر آن به فلاکت بیشتری کشانند و هیزم بیشتری به آتش خشم توده ها بریزند.
در این صورت سه امکان برای سیاست امپریالیست ها می توان تصور کرد:
امکان نخست
امکان نخست در شرایطی است که از جانب خود حکومت احساس خطر می کنند؛ یعنی این که خامنه ای و سران پاسدار دنبال سیاست های خود در مورد غنی سازی و برنامه ی موشکی خود را بگیرند و نیز به سازماندهی و تجهیز نیروهای نیابتی در منطقه بپردازند. در این صورت سیاست امپریالیست ها این گونه خواهد بود که دوباره حمله کنند و نیز این که طی این حملات تلاش کنند پروژه ی تغییر حکومت را به عمل در آورند.
نکته ی در خور در مورد چنین وضعی این است که با توجه به پروژه ی ترامپ مبنی بر درگیر نکردن امپریالیسم آمریکا در جنگ های بزرگ تازه، مسئولیت این امر به دولت صهیونیستی اسرائیل سپرده شود و آمریکا و دیگر امپریالیست ها در صورتی دخالت کنند که دولت اسرائیل به تنهایی از پس حملات و تخریب و سرنگونی و جایگزینی بر نیاید و به هر حال حداقل و در شرایطی معین نیز  به ویژه زمانی که مقاومتی جدی از جانب نیروهای سپاه وفادار به حکومت کنونی صورت گیرد - حداکثر دخالت امپریالیست ها نیاز باشد.
امکان دوم
امکان دوم در شرایطی است که در سیاست های کنونی حکومت ولایت فقیه برخی تغییرات پدید آید و بدون مذاکره و بدون تمکین به همه ی خواست ها، برخی از آنها را اجرا کند؛ یعنی دنباله ی غنی سازی را نگیرد، به تکامل تکنیکی موشک ها و گسترش آنها دست نزند و نیز نیروهای نیابتی اش را آن چنان که باید و شاید سازمان دهی و تجهیز نکند. در چنین صورتی باز هم تحریم های امپریالیست ها ادامه خواهد یافت و این تحریم ها در کنار دیگر مشکلات داخلی می تواند اعتصابات و جنبش ها و شورش های توده ای را موجب شود.
این چنین وضعی به هیچ وجه مورد علاقه ی امپریالیست ها نیست. زیرا آنها جنبش و انقلاب در ایران و منطقه نمی خواهند. البته ممکن است خامنه ای و شرکای پاسدار سیاست حداکثر سرکوب را دنبال کنند و تلاش کنند که جنبش توده ها را خفه و آنها را به تمکین وادار کنند، اما اگر حتی موفق شوند که جنبش را سرکوب و خفه کنند که تلاش های سه دهه ی اخیرشان در این مورد با وجود کشتارها و اعدام ها چندان نتیجه بخش نبوده است، باز هم حکومت بر مردمی سرکوب شده و سرشار از نفرت از حکومت بسیار دشوار خواهد بود. از این رو امپریالیست ها به احتمال زیاد دخالت خواهند کرد و تلاش خواهند کرد که خود را در امتداد و پشتیبان جنبش توده ای نشان دهند و حکومت را سرنگون کرده و حکومتی سرسپرده و مزدور خود را که به احتمال دارودسته ی پادشاهی خواهان و سلطنت طلبان خواهند بود به جای آن بر سرکار آورند.
ما بارها در این خصوص صحبت کرده ایم که این تصور که توده ها در ایران انقلاب می کنند و امپریالیست ها بیکار می نشینند و نظاره گر انقلاب توده ها خواهند شد نادرست و سمی برای طبقه ی کارگر و جنبش انقلابی ستمدیده گان است و از این رو این درک را که توده ها پس از انقلاب، حکومتی از آن خویش تشکیل داده و با امپریالیست ها وارد روابطی «عادلانه» خواهند شد نادرست، و آن را در صورتی که صداقت و سلامتی در اعلام اش باشد ساده لوحی و خود فریبی و در صورتی که صداقت و سلامتی در آن نباشد و قصد آرایش امپریالیست ها را برای کارگران و زحمتکشان داشته باشد مردم فریبی ارزیابی کردیم. در گذشته تصور ما که درست هم بود این بود که امپریالیست ها در هنگامه ی انقلاب دخالت خواهند کرد و اجازه نخواهند داد که انقلاب تداوم یابد و از بستر آن حکومتی مردمی و ملی و یا دموکراتیک - انقلابی بیرون آید. اکنون وضع کمی برعکس شده است و جنگ دوازده روزه این کمی برعکس شدن را نشان داد و به واقع نقطه جهش از یکی به دیگری بود. در جنگ دوازده روزه ظواهر قضایا این گونه شد که امپریالیست ها به وسیله ی نماینده ی نظامی شان دولت صهیونیستی متجاوز اسرائیل به ایران حمله کردند و در عین حال از مردم خواستند که به خیابان ها بریزند تا دولت اسرائیل نیز برایشان بساط حکومت کنونی را جمع کرده و حکومتی تازه از همیشه مزدوران امپریالیسم یعنی دارودسته ی پادشاهی خواهان را بر سرکار آورد.
البته سیاست جامع آنها نیست که دولت اسرائیل همه ی کارها را انجام دهد بلکه چنانکه در بالا اشاره کردیم احتمالا خود نیز دخالت نظامی خواهند کرد( مشکل است که حکومت کنونی را صرفا با حملات هوایی اسرائیل برانداخت مگر این که همراه این حملات کودتایی در داخل سازمان داده شود). در هر صورت وضع به گونه ای درآمده که امپریالیست ها دست پیش را گرفته اند و به نظر در صورت تداوم سیاست های کنونی خامنه ای و شرکای پاسدارش تلاش خواهند کرد این برنامه را پیش ببرند و خود را مدافع جنبش توده ها نشان دهند و در عین حال مشتی پادشاهی خواه مزدور را همچون نماینده گان مردم و آنها که مردم می خواهندشان جا بزنند.
امکان سوم
امکان سومی را نیز می توان تصور کرد: این که امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی جنایتکار اسرائیل نتوانند و یا فکر کنند که نمی توانند حکومت استبداد سلطنتی دارودسته ی مزدور پادشاهی خواهان را به عنوان حکومتی که کارگران و کشاورزان و توده های تهیدست می خواهند جا بزنند. یعنی در صورت بروز جنبش توده ای و انقلاب، زور جنبش و انقلاب و زور توده ها برای سرنگونی و موج های ایجاد شده در نتیجه ی جنبش توده ها و کلا شرایط عمومی ای که جنبش به وجود می آورد، به زور امپریالیست ها برای دخالت مستقیم بچربد. در این صورت آنها به اجبار تابع برخی روندهای داخلی جنبش و انقلاب شده و توطئه های تازه ای بر علیه آنچه از دل جنبش و شورش و انقلاب توده ها بر می آید سامان خواهند داد.
مساله ی افزایش قیمت بنزین
دولت پزشکیان با مقدمه چینی های فراوان بالاخره برنامه ی خود برای گرانی بنزین را اعلام کرد. شرایط و قیمت های اعلام شده نوعی کلاه برداری است و ظاهر آن به گونه ای است که انگار بیشتر مصرف بنزین به وسیله ی لایه های مرفه و میانی را هدف گرفته است اما ماهیت آن چنین نیست و اجرای آن نه تنها به روی آنها که با ماشین خود کار می کنند و بسیاری شان جزو تهیدستان جامعه هستند تاثیر می گذارد بلکه قیمت تمامی کالاها را بالا برده و تاثیر فراوان بر زندگی کارگران و کشاورزان و حقوق بگیران جزء و تهیدستان شهر و روستا خواهد گذاشت. یعنی هم مستقیما آنها که خود بنزین را مصرف می کنند و هم غیرمستقیم یعنی آنها که نتایج افزایش قیمت بنزین را روی کالاهای اساسی زندگی شان خواهند دید، هدف گرفته است.
جیران کسری بودجه ای که بخش مهمی از آن به وسیله مشتی طفیلی ولایت فقیهی( تشکیلات سپاه و  سازمان های سرکوب گر داخلی و خارجی و همچنین روحانیون و باندهای دزد و غارتگر حاکم) مصرف می شود از جیب توده ی مردم و در راس شان کارگران و کشاورزان و حقوق بگیران جزء و تهیدستان شهر و روستا ماهیت این گران شدن را توضیح می دهد
در کنار این افزایش بنزین و مکمل آن دو نوع شیادی به چشم می خورد:
نخست شیادی خود دولتیان است و در صدرشان پزشکیان و کلا اصلاح طلبان دولتی و حکومتی که اینک بیش از پیش نقش رفوگری خویش را برای حکومت ولایت فقیه و خدمتگزاری خامنه ای و باند دزدان سپاه آشکار می کنند و آنچه آنها می خواهند و خودشان به دلیل بی آبرویی و نفرت و کینه ی مردم از آنها، مستقیما سخت شان است و توان اش را ندارند انجام دهند، انجام می دهند و کلاه سر توده های مردم می گذارند. در کنار پزشکیان و دیگر اصلاح طلبان دولتی می توان از عارف نام برد که به کارگران و زحمتکشان وعده ی سرخرمن می دهد و به آنها می گوید که درآمد دولت از افزایش قیمت بنزین صرف افزایش معیشت مردم خواهد شد!؟
و دیگری برخی از دارودسته های برگزیده و مزدور مجلس خامنه ای که نقش مخالف طرح افزایش قیمت بنزین را بازی کرده و های و هویی عمدتا دروغین علیه این افزایش به راه انداخته اند تا مثلا خشم و نفرت مردم کنترل شود و آرام گیرد! آنها که بودجه را تصویب کرده اند خود می دانند که  قرار بوده که بودجه که بخش اعظم آن صرف نهادی نظامی و اداری حکومت می شود از کجا تامین شود.
به این ترتیب دست همه غارتگران و کلاشان حکومت ولایت فقیه از خامنه ای و سران سپاه گرفته تا دولت و مجلس و دستگاه قضایی در یک کاسه است. اگر اختلافی میان شان باشد که هست، در مورد افزایش قیمت بنزین نیست. زیرا در این مورد همچون مورد آبان 98 با یکدیگر وحدت دارند. این را هم باید بیفزاییم که بخشی از اقتصاددانان هوادار کارگزاران و اصلاح طلبان حکومتی که ته فکرشان سیاست های نئولیبرالی و بازار آزاد و غیره است با این افزایش قیمت بنزین و اساسا سپردن همه ی قیمت ها به بازار مخالفتی ندارند؛ گرچه این سیاست ضد مردمی را با این دلیل که با وجود دولت و حاکمیت کنونی نرخ گذاری دولتی موجب فساد دستگاه ها و عقب مانده گی تولید و غیره می شود که درست است، افاده می کنند.  

هرمز دامان
نیمه ی نخست آذرماه 1404


۱۴۰۴ آذر ۲, یکشنبه

از گذشته(11)

 

 نقدی بر ملاحظات انتقادی

 نقدی بر یک مقاله و پاسخ ها ما به آن
بخش دوم

م- دامون


۱۴۰۴ آذر ۱, شنبه

انقلاب ایران و مساله ی چگونگی تصرف قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر(20)

 
 
انقلاب ایران و مساله ی چگونگی تصرف قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر(20)
بخش دوم - راه های تصرف قدرت سیاسی و شرایط ایران
 
مبارزات مسلحانه ی خلق دربند و زیر ستم ایران(ادامه)
 
خلق بلوچ - مبارزات دموکراتیک مسالمت آمیز و مبارزات مسلحانه
با وجود داشتن تاریخ مبارزات طولانی و وجود رهبران مبارز، اوج گیری جنبش خلق بلوچ که در کنار خلق عرب از ستمدیده ترین و محروم ترین خلق های ایران به شمار می رود بیشتر در دو دهه ی اخیر و به ویژه در دوران خیزش بزرگ«زن، زندگی، آزادی» بوده است. در این دوران است که یک تغییر کیفی در خود بازیابی خلق بلوچ و یافتن جایگاهی در خور از جانب بلوچ های مبارز در میان جنبش خلق های ایران صورت می گیرد. خلق بلوچ دارای رهبری سیاسی مذهبی می باشد و در دو دهه ی اخیر برخی سازمان های نظامی- مذهبی از درون آن به مبارزه ی مسلحانه برخاسته اند.  این خلق در سه عرصه ی سیاسی و فرهنگی( مذهب سنی) و نظامی برای احقاق حقوق ملی خویش با حکومت ولایت فقیه در حال مبارزه است.
خلق بلوچ در هیچ زمانی نتوانسته حکومتی ملی و مترقی از آن خود یعنی حکومت هایی مانند آذربایجان و کردستان در زمان حزب دموکرات و کردستان تشکیل دهد. این مساله چند علت دارد که مهم ترین آنها نبود یک جنبش فرهنگی- سیاسی انقلابی و مترقی دموکراتیک پایدار سراسری در این منطقه بوده و تلاش ها عموما محلی و منطقه ای بوده است.
شاید بتوان علت آن را وضعیت اقتصادی و جغرافیایی منطقه دانست. از نظر اقتصادی منطقه به دلیل وجود بیابان ها و کوهستان ها، یکپارچگی ندارد و بیش از نقاط دیگر گسستگی و چند پاره گی در اقتصاد آن به چشم می خورد. درصد بیکاری بالاست و کارهای قاچاق جزیی و کلی رواج دارد.
 از نظر جغرافیایی مجاورت آن به ویژه با پاکستان که خود از نظر سیاسی - فرهنگی به شدت عقب مانده است و فرقه ها و نحله های گوناگون مذهبی و جدال این فرقه ها و نحله ها با یکدیگر بیداد می کند- و یکی از دلایل مهم دیرپایی حکومت ارتش و نظامیان برده ی امپریالیست های آمریکا و غرب همین بوده است - مانعی بوده است برای تکامل فرهنگی- سیاسی خلق بلوچ و مهاجران آن. یعنی این روابط به جای آنکه آنها را پیش ببرد - برعکس مناطق جنوبی روسیه و یا عثمانی و یا عراق برای آذربایجان و یا کردستان- در حال فعلی نگاه داشته و یا به عقب رانده است.
در عین حال مهاجرت زحمتکشان بلوچ به کشورهای خلیج ایضا به دلیل عقب مانده گی سیاسی - فرهنگی این شیخ نشین ها و فقدان جنبش های فرهنگی - طبقاتی در این خطه( به جز در «بهار عربی» و آن هم در برخی از کشورها)، برای خلق بلوچ ارمغان فرهنگی - سیاسی مثبتی نداشته است و کمالی حتی در نیروی کار این منطقه ایجاد نکرده است. این ها را مقایسه کنیم با مهاجرت زحمتکشان و تهیدستان ترک و یا کرد به قفقاز و باکو و یا مهاجرت افراد نیمه مرفه و مرفه این خلق ها به استانبول و یا حتی عراق( کشوری که به همراه سوریه و مصر و برخی دیگر از کشورهای عربی تحولات سیاسی - فرهنگی مهمی به ویژه در دوران نخستین حزب بعث در آن رقم خورد) که نقش مهمی در بالا بردن سطح فرهنگی - سیاسی این خلق ها اجرا کردند. در واقع مهاجرت به کویت و برخی دیگر از کشورهای منطقه که از هفتاد هشتاد سال پیش به این سو وجود داشته است بیشتر نقش اقتصادی در زندگی خانواده ها و کارگران مهاجر ایرانی داشته است و نه نقش سیاسی و فرهنگی. شاید به همین سبب باشد که ما با آن جنب و جوش کمونیستی و دموکراتیکی که در خلق ترک و یا کرد و حتی تا حدودی خلق های عرب و ترکمن به دلایل دیگری که هنگام صحبت از این خلق ها به آنها اشاره خواهیم کرد، روبرو بودیم در خلق بلوچ روبرو نیستیم.
در دوران اخیر رهبری سنی مذهب مترقی خلق بلوچ تا حدودی توانسته یک وضعیت مستقل نسبت به حکومت مرکزی و حکومت ولایت فقیه برای خود ایجاد کند. به عبارت دیگر خلق بلوچ از زیر نفوذ حکومت مرکزی خارج شده و به طور کلی به زیر نفوذ سران مذهبی و سیاسی خود در آمده است و این یک استقلال نسبی را برای جنبش این خلق بزرگ رقم زده است. جنبش توده ای گسترده در این منطقه توانسته با وجود سرکوب های گسترده و خشن و به همراه خلق کرد با بیشترین اعدام ها و جان باخته گان، به تداوم خود ادامه دهد.
یکی از خصال بارز جنبش دموکراتیک کنونی در میان خلق بلوچ و رهبری سنی مذهب آن تلاش برای پیوستگی و تداوم پیوستگی این جنبش با جنبش دموکراتیک- انقلابی سراسری در ایران است. این امر توانسته حس همبستگی ژرفی بین دیگر ملیت های ساکن ایران با خلق بلوچ ایجاد کند و به همدردی و همراهی با آنها بکشاند. امری که تلاش های خامنه ای و شرکای پاسدار را در بستن انگ «تجزیه طلبی» به خلق بلوچ ناکار کرده و نگذاشته این خلق تنها بماند.
نکته ی مهم در مورد بلوچستان تداوم مبارزات مسلحانه از جانب برخی گروه های مذهبی سنی است. در حالی که بیشتر سازمان های خلق کرد دست از مبارزه مسلحانه برداشته و خود را به اصطلاح تابع جنبش انقلابی توده ای کرد و این نظریه که «مبارزات اجتماعی و مدنی مسالمت آمیز» بهتر جوابگوی شرایط است، قرار داده اند، مبارزات مسلحانه از جانب خلق بلوچ کماکان ادامه یافته است.    
خلق عرب
 خلق عرب در خوزستان یکی از صنعتی ترین استان های کشور متمرکز است. ستمی که بر این خلق رفته و می رود بسیار بیشتر از دیگر خلق های ایران بوده و هست.
خوزستان سرزمین تضادهاست. پس از رشد نخستین صنعتی این استان به دلیل وجود شرکت نفت و نیز سیاست های جایگزینی جمعیت حکومت مرکزی، سیل جمعیت - و به ویژه دهقانان کنده شده از زمین - از شهرهای همجوار و همچنین سراسر کشور به این استان و بیش از همه شهرهای اهواز و آبادان جاری شد و بافت جمعیتی این شهرها را تا حدودی تغییر داد.
این استان گرچه از نظر صنعتی به دلیل وجود نفت گسترش یافت اما گسترش صنعت با گسترش و تکامل سطح زندگی و فرهنگ اکثریت مردم این منطقه که کماکان مردم عرب و در درجه ی بعدی بختیاری ها هستند تطبیق نکرد. صنعت ظاهر پیشرفت کرده اما سطح زندگی مردم بسیارعقب مانده است. بسیاری از روستاهای این مناطق پر از مردم فقیر و تهیدست عرب است. فقر و فلاکت در این منطقه بیداد می کند. امری که به مبارزات مداوم توده های کارگر و زارع و دامدار ستمدیده و نیز لایه های میانی آن دامن زده است.
خلق عرب در طول مبارزات و جنبش های خویش علیه ستم ملی و نژادی که علیه آن اعمال می شده به دلیل فشارها و سرکوب های وحشتناک حکومت مرکزی و نیز پاره ای مسائل و پراکنده گی های مربوط به بافت طبقات و لایه های درون طبقاتی و همچنین سنت های مذهبی و تعصبات عقب مانده ی شیوخ عرب که بر پایه ی ساخت قبیله ای کماکان حرف شان خوانده می شد، نتوانسته سازمان هایی مانند حزب دموکرات آذربایجان و یا کومه له زحمتکشان کردستان( کومه له ی ای که کاک فئواد سلطانی رهبر آن بود) ایجاد کند.  با این حال اگر از سازمان های جدایی خواه کوچکی که در میان خلق عرب نفوذ چندان ژرفی نداشته اند بگذریم سازمان های مبارز و حق طلب ملی که در زمان انقلاب شماری زیادی از آن ها ایجاد شد- مهم ترین شان سازمان سیاسی خلق عرب بود - و بسیاری شان نیز با ضربه های متوالی از بین رفتند، با وجود کوچک بودن توانسته اند تا حدودی از نظر فرهنگی - سیاسی توده های عرب را بالا کشند و نیز مبارزاتی را جسته و گریخته پیش برند.
در واقع به این دلیل که بخش های مهمی از توده های خلق عرب کارگران فنی و میانی و ساده هستند که در شرکت نفت و دیگر کارخانه ها و مؤسسات صنعتی مانند فولاد و نورد و لوله سازی و... کار می کنند تشکل پیشروان آنها تا حدودی در سازمانی های چپ انقلابی( چریک های فدایی خلق، پیکار و رزمندگان و اتحادیه ی کمونیست ها) بوده است امری که در بالا بردن سطح فرهنگ و اندیشه و سازماندهی خلق عرب تاثیر فراوان داشته است. بخش های دیگر نیز بیشتر به وسیله ی پیشوایان مذهبی رهبری شده اند.
مهم ترین برآمد توده ای و دموکراتیک خلق عرب پس از انقلاب است. در این برهه خلق عرب همچون یک خلق متحد بروز می کند. بزرگ ترین جنبش توده ای- دموکراتیک این خلق ستمدیده در همان اوان انقلاب برپا می شود و مهم ترین رهبر آن شیخ شبیر خاقانی یکی از پیشوایان مذهبی خلق عرب است و تقریبا تمامی گروه های کمونیست و دموکرات با آن همراهی می کنند. جدا از اجتماعات با شکوه این خلق ستمدیده در شهرهای اهواز( در استادیوم ورزشی این شهر) و آبادان و محمره (خرمشهر) و شوش، سوسنگرد و شادگان، عالی ترین تجلی این برآمد و جنبش خلق عرب در مقاومت مسلحانه ی آن در جنگ خرمشهر- مرکز اصلی سازمان های مترقی نو پدید خلق عرب - شکل گرفت که با سرکوبی هولناک به رهبری دریادار جنایتکار مدنی در چهارشنبه ی سیاه(9 خرداد 1358) پایان یافت.
نکته ی دیگری که در مورد مبارزات مسلحانه در این منطقه باید اشاره کرد این است که بخش مهمی از  خوزستان دشت است و صاف و تنها زمانی که به سوی مناطق بختیاری نشین مسجد سلیمان و یا ایذه مالمیر برویم با مناطق کوهستانی مواجه می شویم. از این رو خلق عرب امکان مبارزه ی پارتیزانی پیگیری به شکلی که در کردستان و یا بلوچستان شاهد آن بوده ایم نداشته است. با این حال در این استان همواره گروه ها و سازمان هایی که مبارزات مسلحانه را در اشکال ویژه ای تا حدودی متمایز از اشکال موجود در کردستان یا بلوچستان و به صورت جسته و گریخته پیش برده اند وجود داشته است.
خلق ترکمن
مهم ترین برآمد توده ای خلق ترکمن در انقلاب 1358و جنگ بزرگ دهقانی گنبد بود. با وجود داشتن تاریخی از مبارزات علیه ستم ملی و استثمار فئودالی، این خلق به دلایل گوناگون از جمله وضعیت جغرافیایی منطقه، میزان جمعیت، وضعیت گذرای دهقانی و تجزیه ی مداوم و تاریخ مبارزات و سازمان های سیاسی برآمده از خلق، شرایط و امکان تداوم مبارزات به سان دیگر خلق های ایران را نداشته است. با این همه، اگر حتی خود را به همان جنگ گنبد محدود کنیم متوجه جایگاه و اهمیت مبارزه ی زحمتکشان خلق ترکمن در میان خلق های ایران می شویم.
آنچه در جنگ گنبد بارز است بروز و واکنش یک جنبش دهقانی یعنی جنبشی که بافت طبقاتی آن را دهقانان تهیدست و میانی تشکیل می دادند به شکل یک جنبش مسلحانه ی شهری است. جنگ گنبد در عین روستایی بودن مهم ترین طبقه ی درگیر در آن، یک جنگ شهری بود و امکانات جنگ مسلحانه ی شهری را – به همراه جنگ های سنندج و خرمشهر و ... در اوان انقلاب 58 - در کنار جنگ های روستایی در انقلاب دموکراتیک نوین ایران نشان داد. نکته ی مهم در مورد خلق ترکمن فعالیت سازمان های سیاسی چپ به ویژه در دوران انقلاب بوده است. امری که همچون خلق عرب در تکوین فرهنگی - سیاسی این خلق نقش درخوری داشته است.   
نکاتی چند در مورد مبارزات مسلحانه ی خلق های زیر ستم ایران
سیاست و برنامه ی کمونیست ها در مورد مساله ی خلق ها، شعار انقلابی- دموکراتیک شناسایی حق ملل در تعیین سرنوشت خویش است تا مرز جدایی و تشکیل ملت و حکومت مستقل.
این سیاست کلی کمونیستی است و خواه در دوران سرمایه داری بوروکراتیک - کمپرادور و انقلاب دموکراتیک و خواه در دوران سوسیالیسم و انقلاب سوسیالیستی صدق می کند. اما سیاست کمونیست ها در مورد این که آیا جدایی این یا آن ملت در فلان و یا بهمان شرایط از دیدگاه منافع طبقه ی کارگر درست است یا نه، کاملا ارتباط با شرایط کلی مبارزه ی طبقاتی طبقه ی کارگر و دیگر طبقات خلقی در آن شرایط مشخص تاریخی دارد.
مساله ی شرایط مشخص را باید از دو دیدگاه مورد سنجش قرار داد. از دیدگاه تکامل مبارزه ی طبقاتی در میان آن ملت بخصوص و از دیدگاه تکامل مبارزه ی طبقاتی در میان ملت یا ملت هایی که آن ملت بخصوص می خواهد از آنها جدا شود. این دو به طور کلی باید با یکدیگر هماهنگ باشند و در شرایطی که حتی جدایی به نفع تکامل مبارزه ی طبقه ی کارگر در آن ملت بخصوص و به ضرر تکامل همین مبارزه در میان دیگر خلق های موجود شود، باید دید ارزش آن جدایی بیشتر است و یا خیر بهتر است عجالتا جدایی صورت نگیرد و مثلا تا زمانی معین به عقب انداخته شود.
نکته ی اول
مساله ای که در ایران به طور تجربی و عملی بیشتر طرح شده این است که قرار دادن سیاست جدایی ملی در راس جنبش های انقلابی و مترقی یک خلق معین در شرایطی که تحولات اساسی انقلابی - دموکراتیک در ایران به وقوع نپیوسته، امکان پیوند جنبش آن خلق معین را با دیگر جنبش های اجتماعی- سیاسی و فرهنگی تضعیف کرده و نه عجالتا به نفع طبقه ی کارگر و آن خلق معین است و نه به نفع طبقه ی کارگر و دیگر خلق های ایران.
به طور کلی، هر زمان که جنبش دموکراتیک خلق ترک و کرد و بلوچ و عرب و ترکمن جزیی از جنبش های دموکراتیک خلق ایران بوده اند و خواست های ملی- طبقاتی خود را در چارچوب انقلاب دموکراتیک نوین تمامی خلق های ساکن ایران طرح کرده اند، شرایط برای اتحاد جنبش های خلق های ایران و تکامل جنبش خلق مورد بحث و  جنبش سراسری و گام گذاشتن آنها به مراحل بالاتر فراهم شده و توده های سراسر ایران با جنبش های این خلق ها متحد شده اند؛
برعکس هر زمان جنبش یکی از خلق ها در دایره خواست های خود و جدایی طلبی باقی مانده، آنگاه  دیگر بخش های ایران با آن احساس هم پیوندی نکرده و آن جنبش در محدودی منطقه و ملت زیر ستم باقی مانده و در عین حال تا حدودی سیاست های کثیف و جدایی افکن قدرت های حاکم( خواه استبداد شاهی و خواه استبداد دینی کنونی) را در تبلیغ این که ملت مورد بحث «تجزیه طلب» است موثر کرده و آن جنبش را در انزوا قرار داده و بنابراین هم به تکامل جنبش آن خلق ضربه زده و هم به جنبش عمومی خلق ایران آسیب رسانده است.
خلق ترک - مقایسه ی تجربه ی مبارزات دوران مشروطیت با دوران حکومت یک ساله ی حزب دمکرات
مقایسه ی دو نمونه ی تجربه ی جنبش آذربایجان در مشروطه و تجربه ی یک ساله ی جنبش خلق ترک به رهبری حزب دموکرات آذربایجان به ما نشان می دهد که در نخستین یعنی در دوران مشروطیت و قیام تبریز، خلق آذربایجان با خلق ایران در پیوند و وحدت بوده و ستارخان (و یا شیخ محمد خیابانی در جنبش آزادیستان) خود و جنبش خلق آذربایجان را جزیی از انقلاب دموکراتیک تمامی خلق ایران دانسته و از این رو بیشترین یگانگی و همدردی و بیشترین همیاری و همکاری را با جنبش خلق خود از جانب دیگر خلق ها و در راس آنها خلق فارس در آن شرایط تاریخی شاهد بوده است؛(1)
اما برعکس در دومی جنبش خلق تنها به خود و نیروی خود محدود مانده و نتوانسته همبستگی دیگر خلق های ایران را کسب کند؛ امری که یا به شکلی و یا به عنوان یکی از مهم ترین عوامل در شکست جنبش در آن منطقه موثر بوده است و هم به شکلی و یا به عنوان یکی از مهم ترین عوامل به تکامل مبارزه دیگر خلق ها در آن مقطع بخصوص ضربه زده است.
این نگاه کلی در مورد این تجربه است و تردیدی نیست که باید اشتباهات حزب کمونیست شوروی به رهبری استالین و در عین حال عدم سیاست اتکا به خود حزب دموکرات به رهبری پیشه وری را در تدوین سیاست انقلابی و نیز در مبارزه ی عملی انقلابی- کمونیستی که پایه و اساسی استمرار مبارزه ی انقلابی و پیروزی آن است در این مورد در نظر داشت. اتکا به و دنباله روی رهبری حزب دموکرات و پیشه وری از سیاست های یک کشور سوسیالیستی هر چقدر که رهبر و حزب آن کشور مورد احترام طبقه ی کارگر باشد، اشتباهی کم اهمیت نیست.
نتیجه ای که به دست می آید این است که خلق های ایران باید بکوشند تا برقراری یک جمهوری دموکراتیک به رهبری طبقه ی کارگر جنبش های خود را تا جایی که ممکن است در پیوند با دیگر خلق های ایران و خواست های کلی خلق ایران قرار دهند. پس از برقراری یک چنین جمهوری ای می توان برای جدا شدن و تشکیل ملت مستقل در صورتی که شرایطی که گفتیم در مورد آن صدق کند اقدام کرد.
آنچه گفته شد مشروط به شرایط کلی و برخی از قانونمندی های انقلاب دموکراتیک و سوسیالیستی طبقه ی کارگر و خلق ایران است و بنابراین تاکید عمده بر آن است. چنین تاکیدی اما این امکان را که در آینده اوضاع و شرایطی به وجود آید که جدایی در آن به نفع تکامل اقتصادی، سیاسی و فرهنگی و مبارزه ی طبقاتی طبقه ی کارگر آن ملت ویژه باشد و در عین حال به مبارزه ی سرتاسری طبقه ی کارگر یاری رساند و یا ضرر نرساند، نفی نمی کند.  
نکته ی دوم
نکته ی دیگر در مورد ارتباط بین جنبش و مبارزه و به طور کلی پیشرفت انقلاب در یک منطقه و ارتباط آن با پیشرفت انقلاب در مناطق دیگر است. تجارب نشان می دهد که هر گاه مبارزات در محدوده ی جغرافیایی یک منطقه مانده و حرکت آن با مناطق دیگر همسو نشده و یا بنا به دلایل کوچک و بزرگ ناتوان از برانگیختن حس همدردی و همبستگی و همچنین مبارزاتی به نفع خویش در میان ملت های دیگر به ویژه ملتی که دارای اکثریت است بوده، جنبش در آن منطقه ضربه خورده است.  
مقایسه ی تجربه ی جنگ ده ساله ی کردستان با تجربه ی جنبش «ژن ژیان ئازادی»
در این خصوص می توان مبارزات پس از انقلاب و دهه ی شصت خلق کرد را با مبارزات خلق کرد در متن خیزش ژینا مقایسه کرد. در نخستین و البته بی آنکه خلق کرد قصد جدایی داشته باشد، جنبش نتوانست پیوند منظمی حداقل از نظر سیاسی با مبارزات در دیگر مناطق ایران به وجود آورد و از انزوای خویش در آید. در حالی که در دومی این ارتباط برقرار شد و یک وحدت و هماهنگی بین مبارزات در کردستان با سایر نقاط ایران به وجود آمد و خلق کردستان شاهد بیشترین همدردی ها و همبستگی ها از جانب دیگر خلق ها و از جمله خلق فارس شد.
مبارزات مسلحانه ی دهه ی شصت
دو رشته عوامل و شرایط درونی و بیرونی در مورد نخست که این پیوند برقرار نشد موثر بودند.
عوامل و شرایط درونی
دسته نخست عوامل و شرایط درونی بودند و مربوط به تضادهای درونی جنبش طبقات خلق کرد.
این عوامل را به دو رشته محدود می کنیم: یکی رهبری جنبش که از سال های 60 به بعد از دست نیروهای انقلابی در آمده بود و نیروهای غیر انقلابی و حتی ضد انقلابی بر آن مسلط شده بودند. در این دوران دارودسته ی حکمت و رهبری کومه له در اتحاد با یکدیگر حزبی را به نام «حزب کمونیست ایران» درست کردند و پس از این اتحاد یک تغییر کیفی در سازمان انقلابی کومه له به وجود آمد و این سازمان از یک سازمان کمونیستی به یک سازمان رویزیونیستی- ترتسکیستی تبدیل شد.( باید توجه کرد که از سال 58 به بعد اکثر سازمان های چپ به نفع خلق کرد و به نفع سازمان کومه له ی زحمتکشان در کردستان وارد مبارزه مسلحانه با نیروهای ارتجاع جمهوری اسلامی شده بودند).
و دوم به سبب جنگی طولانی درون خلق کرد و بین «کومه له» و دمکرات که بسیار مضر به حال خلق کرد بود و ضربات سنگینی به اتحاد درونی خلق کرد زد. در این دوران در حزب دموکرات نیز گرایش های ارتجاعی و سیاست های ضدخلقی و ضد طبقات میانی و زحمتکش و به ویژه دهقانان نقش عمده را یافته بود.
عوامل و شرایط بیرونی
دسته ی دوم عوامل بیرونی و به شرایطی بر می گردد که در مناطقی که در وضعیتی مانند کردستان نبودند وجود داشت. مهم ترین عوامل و شرایط به قرار زیر بودند:
یکم: کشور از یک انقلاب بیرون آمده بود و بخش هایی از مردم و از جمله کارگران و زحمتکشان  رهبری خمینی و آخوندها را پذیرفته و از این رهبری پیروی می کردند. این پیروی تقریبا تا سال های 1365 ادامه یافت و از آن پس تغییراتی در میان مردم ایجاد گردید و آن بخش از مردم که از خمینی پیروی می کردند به مرور از وی گسست کردند.
دوم: کشور در شرایط جنگ با عراق به سر می برد و بخش مهمی از کارگران و کشاورزان و تهیدستان و طبقات میانی از بخش هایی از استان های ایران به جبهه های جنگ اهمیت بیشتری می دادند و به طور کلی در حال و فضای دیگری سیر می کردند.(2)
سوم: خمینی و دارودسته ی جنایتکارش کماکان توانایی بسیج نیرو از طریق سپاه و بسیج را برای جنگ با خلق کرد داشتند.
چهارم : از همان سال نخستین پس از برقراری جمهوری اسلامی یعنی همان سال 1358 و به ویژه از سال های 1360 به بعد و در جنگ دهساله ی جنبش خلق کرد، جنبش انقلابی طبقه ی کارگر و دیگر زحمتکشان و همچنین جنبش کمونیستی و دموکراتیک در سراسر کشور در حال مقاومت در مقابل ضرباتی بودند که پی در پی از سوی حکومت خمینی به آنها وارد می شد و بنابراین زیر فشار قرار داشتند و نتوانستند نقشی موثری در همبستگی میان دیگر خلق های ایران با خلق کرد ایجاد کنند.
پنجم: یگانگی ای در میان مردم برای دفاع از مردم کردستان وجود نداشت و تبلیغات حکومت در مورد «تجزیه طلبی» کردها و کاربرد«خشونت»از جانب کردها در مقابل نیروهای بسیج و پاسدار( «سر پاسدار بریدن» و غیره) به میزان زیادی نافذ و کارا بود.
عوامل و شرایطی که نام برده شد در این که جنبش خلق کرد در انزوا ماند موثر بود و موجب ضربات سنگینی به مبارزات این خلق از جانب نیروهای ارتجاعی گردید.
جنبش ژینا
اما در دومین جنبش خلق کرد با نام جنبش «ژن، ژیان ئازادی» ما شاهد آن بودیم که یکی از عالی ترین همبستگی های میان خلق کرد با دیگر خلق های ایران و به ویژه خلق فارس شکل گرفت.
در این دوران بیشتر عوامل و شرایط درونی و بیرونی بالا وجود نداشت.
شرایط درونی جنبش خلق کرد در هنگام خیزش ژینا
در مورد وضع درونی جنبش خلق کرد باید گفت که در این دوران رهبری سازمان های سیاسی چندان موثر نبود و این ها نقش چندانی در جنبش نداشتند، یعنی جنبش بر آمدی مستقل و تا حدود زیادی خود به خودی از جانب تمامی طبقات خلقی کردستان بود؛ و نیز جنبش خلق کرد در حالی که تمایلات طبقاتی متضادی را در خود و در جنبش خود جای داده بود اما یکپارچه بود و جنگی مانند کومه له و دمکرات درون آن وجود نداشت.
شرایط بیرونی در هنگام خیزش ژینا
در مورد شرایط در دیگر نقاط ایران و خیزش سراسری می توان این نکات را برشمرد:
یک: اکثریت توده های سراسر کشور از انقلاب گذشته ی خویش درس ها آموخته و با شناخت عمیق از حکومت مرتجع هر گونه پیوندی را با آن قطع کرده بودند. به این ترتیب بر خلاف دوره ی نخست نه حکومت ولایت فقیه پایگاه توده ای داشت و نه تبلیغات اش در مورد «تجزیه طلبی» موثر بود.
دو: کشور نه تنها در شرایط جنگ با کشوری خارجی به سر نمی برد بلکه جنبش های سراسری علیه حکومت، توده ها را علیه آن متحد کرده بود.
سه: خامنه ای و سپاه امکان بسیج نیرو از درون خلق برای قلع و قمع توده های ستمدیده ی کردستان را نداشتند و اتکایشان به نیروی هایی بود که یا حزب اللهی و در خدمت حکومت و یا برای دوران خدمت به نیروهای مسلح به ویژه سپاه گسیل شده بودند.
چهار: جنبش توده ای با وجود این که در سراسر کشور زیر ضرب به سر می برد( و در مورد نفس وجود سرکوب تفاوتی با وضعیت دهه ی شصت نداشت) اما حکومت آن نیرو و توان ایدئولوژیک لازم را برای سرکوب به ویژه پس از سرکوب های دی 96 و به ویژه آبان 98 و تاثیری که در ایجاد نفرت و کینه ی بیشتر در توده داشت، نداشت و آن توانایی و پشتوانه ی توده ای را که در سرکوب انقلاب توده ها پس از انقلاب و در دهه ی شصت داشت اینک از دست داده بود.
پنجم: توده ها به ویژه زنان و جوانان و نیز خانواده های کارگران و کشاورزان و زحمتکشان و توده های طبقات میانی در شهرها و نیز تا حدودی در روستاها یکپارچه علیه حکومت بودند و همه از جنبش کردستان پشتیبانی می کردند. دیدار و همدردی خانواده های جانباخته گان خلق در دیگر نقاط با خانواده ی مهسا امینی یکی از عالی ترین تجلیات این روح همبستگی و یگانگی بود.
در نتیحه عوامل و شرایط بالا و برخی عوامل ریز دیگر، تمامی خلق ایران با خلق کرد احساس یگانگی عمیق و همراهی کرد و در نتیجه جنبش زنان و خلق کرد علیرغم ضربات شدید ارتجاع به خلق کرد و کشتارها و اعدام هایش، در راس خلق ایران، یکی از بزرگترین پیروزی های خود را در میان جنبش هایی که تا کنون برپا کرده بود کسب کرد.
«مبارزه زنان علیه ستم» و «مبارزه ی مدنی مسالمت آمیز»
نکته ای که اینجا باید به آن توجه داشت این است که «وضع مساعد» در خیزش ژینا به این معنا نیست که جنبش و یا خیزش باید حتما« مبارزه ی مدنی مبارزه مسالمت آمیز» باشد و یا جنبشی از سوی زنان و به رهبری خودشان تا همراهی دیگر خلق های ایران را کسب کند؛ گرچه مساله ی به قتل رساندن ژینا دختر کرد( که نام «دختر ایران» به وی داده شد) و نقش زنان سقز در شعله ور کردن مبارزه با شعار «ژن، ژیان، ئازادی» اهمیت زیادی دارد اما:
 اولا شعله ور شدن مبارزه میان خلق های دربند صرفا به دلیل مبارزه ی زنان نبود بلکه به دلیل مساله ی ستم بر خلق های دربند هم بود( نگاه کنیم به جنبش خلق بلوچ که اولویت آن جنبش و خواست های زنان نبود)؛
و دوما مبارزه ی مسلحانه ی یک خلق به شرط این که از نظر سیاسی و فرهنگی، علیرغم برخی تضادهایش به ویژه از نظر داشتن موقعیت پیشرو با دیگر نقاط کشور که اجتناب ناپذیر است، در هماهنگی کلی با مبارزات سرتاسری طبقه ی کارگر و دیگر توده های زحمتکش باشد دیر یا زود می تواند اعتماد و همراهی دیگر خلق ها را کسب کرده و به نوبه ی خود به جنبش مسلحانه در میان آن خلق ها دامن بزند. نمونه ی مبارزه مسلحانه ی کوی امیرخیز و توده ی کارگران و زحمتکشان و بیچیزان تبریزی از نمونه های بارز تاریخی این همراهی است.  
از آنچه که گذشت می توان این گونه نتیجه گرفت که پیوند بین هر جنبش منطقه ای و جنبش سراسری بسیار مهم است و باید به وسیله ی حزب طبقه ی کارگر حزب کمونیست انقلابی که دست به مبارزه ی مسلحانه می زند و با تبلیغ و ترویج و سازماندهی، به پشتیبانی جنبش منطقه ای در سراسر کشور برخاست و هر چند که ممکن است جنبش در یک منطقه برای مدتی تنها و در انزوا بماند اما با وجود چنین تبلیغات و کار سیاسی و نظامی ای در مناطق دیگر و کسب پشتیبانی توده ای در نقاط دیگر، امکان ضربات کاری به وسیله ی دشمن به آن سلب می گردد و دشمن نمی تواند تمامی نیروها و یا بخش مهمی از نیروهایش را بر سرکوب جنبش منطقه ای بسیج کند. به این ترتیب امکان گسترش جنبش مسلحانه ی منطقه ای و تبدیل آن به جنبش سراسری بیش از پیش آماده می گردد.
حل تضادها از راه های گوناگون
این ها نکات کلی است و بیشتر گواه آن است که هر گونه جدایی جنبش یک خلق از دیگر مناطق خواه جدایی به دلیل خواست حق ملی جدایی و خواه جدایی به مثابه جدایی مبارزه در یک منطقه از دیگر مناطق از مبارزه ی سراسری طبقه ی کارگر و کشاورزان و تهیدستان و دیگر طبقات خلقی ایران نه به نفع آن خلق است و نه به نفع دیگر خلق های ایران.
 چنانکه اشاره کردیم شکل حل این دو مساله با یکدیگر فرق دارند. مساله ی نخستین یعنی جنبش آذربایجان باید با عقب انداختن حق جدایی ملی به پیش می رفت و در آن طبقه ی کارگر و ستمدیده گان خلق مبارز پیشرو- در اینجا خلق ترک - تلاش می کرد که وحدت خود را با جنبش طبقه ی کارگر و کشاورزان و ستمدیده گان ملت های دیگر حفظ کند و برای عمومی و سراسری کردن جنبش دموکراتیک خود عمل کند؛ این امر مانع مبارزه علیه ستم ملی و ابراز خواست های ملی نبوده است.
 و در جنبش دوم باید دست به یک کار سیاسی - فرهنگی همه جانبه زد و تبلیغات دروغین حکام مرتجع را تا آنجا که می توان افشا کرد و در عین حال با دقت و مراقبت مانع هر گونه تمایل جدایی طلبی در آن شرایط ویژه شد.
منطقه ی آزاد شده ی سرخ
جدا از مواردی که در بالا به آنها اشاره شد، باید در مورد شرایطی ویژه صحبت کنیم که امکان ایجاد منطقه ی آزاد شده سرخ در برخی بخش های ایران مثلا کردستان یا بلوچستان به وجود آید. امری که در شرایط کنونی جهان و جنبش در ایران و در این مناطق به سختی مقدور است، اما در صورت آغاز و تداوم جنگ خلق، به دلیل چرخش های متوالی شرایط و ایجاد وضعیت های نوین غیرممکن نیست.( در این مورد در ادامه ی مقالات بیشتر صحبت خواهیم کرد).
در چنین صورتی باید فرق بین مساله ی جدایی ملی با جدایی یک منطقه به عنوان منطقه ی سرخ را که در عین حال در آن منطقه یکی از خلق های ایران زندگی می کند تشخیص دهیم. در مساله ی نخست جدایی استراتژی است در حالی که در مساله ی دوم صحبت جدایی به هیچ وجه طرح نیست بلکه مساله جدایی یک منطقه ی سرخ از دیگر مناطق برای مدتی معین است.
امر مزبور مربوط می شود به شرایطی ویژه، یعنی شرایطی که پاکسازی منطقه از نیروهای نظامی حکومت مرتجع و برقراری حکومت منطقه ای جمهوری دموکراتیک خلق امکان پذیر می گردد. آنچه که مهم است وجود رهبری واحد طبقه ی کارگر و حزب کمونیست آن است. در چنین صورتی این حزب می تواند در حالی که جنبش ملی را با جنبش طبقاتی- دموکراتیک پیوند دهد در عین حال به وظایف خود در قبال تمامی خلق در مناطق دیگر عمل کرده و جنبش و منطقه ی سرخ را به مناطق دیگر گسترش دهد.
با توجه به این که ایجاد منطقه ی سرخ پایگاهی و یا منطقه ی آزاد شده گسترده در اوان جنگ خلق بسیار دشوار است و نباید به آن الویت داد، اما در صورتی که مجموع شرایط داخلی و خارجی برای آن به وجود آید نباید از ایجاد آن امتناع کرد. همچنین در صورتی که در نتیجه ی شرایطی ویژه برای دورانی ممکن و مقدور گردد که دو منطقه در کنار یکدیگر زندگی کنند، نباید از آن هراس داشت.
وضعیت مورد اشاره، شرایط و قوانین ویژه ی خود را دارد و در حالی که می تواند نزدیکی بیشتری به تجربه ی کردستان در دهه ی شصت داشته باشد، از هر دو مورد اشاره شده ی آذربایجان و کردستان متمایز است. این اقدام یک حزب کمونیست طبقه ی کارگر سراسری و یک ارتش انقلابی سرخ برای کسب قدرت سیاسی در سراسر کشور است. گرچه حتی در چنین مواردی از آنجا که امکان ایجاد چنین مناطقی در میان خلق های ایران به ویژه کرد و بلوچ بیشتر مقدور است باید توجه ویژه ای به مبارزه علیه ستم ملی و احیای حقوق ملی خلق ستمدیده کرد و جایگاهی مهم برای آن قائل شد و از سوی دیگر به مبارزه علیه مساله ی جدایی ملی دست زد. بدون مبارزه علیه ستم ملی در کنار ستم طبقاتی به اکثریت خلق در این منطقه به ویژه کارگران و کشاورزان و نیمه پرولتارها و خرده بورژوازی تهیدست شهر و روستا که اتکاء طبقاتی حزب کمونیست به آنهاست، جنگ خلق در این گونه مناطق نمی تواند پیش رود، چه برسد به این که پیروز گردد؛
و بدون مبارزه علیه جدایی طلبی نمی توان بین مبارزه این منطقه و خلقی که در آن زندگی می کند با دیگر مناطق و خلق های ایران پیوند برقرار کرد و مبارزه را تا پیروزی سراسری ادامه داد. زیرا مساله ی اخیر آتویی در دست ارتجاع برای برانگیختن حس ملی در دیگر مناطق ایران و منزوی کردن منطقه ی سرخ است.  
در بخش های بعدی این نوشته ما به طرح مسائل اساسی جنگ خلق در ایران می پردازیم.
هرمز دامان
نیمه ی دوم آبان 1404
یادداشت ها
1-   البته این که این جنبش ها در چنین دوران هایی به پیروزی های چشمگیری دست یافته اند صرفا به این مساله بر نمی گردد و مسائل دیگر اقتصادی و سیاسی و فرهنگی در بروز آن دخالت داشته اما شکی نیست که مساله مزبور یکی از مهم ترین مسائل بوده است.
2-    در این خصوص باید نقش امپریالیست ها را نیز در دامن زدن به جنگ عراق با ایران در نظر داشت که منجر به شکستن شکل تکامل مبارزه ی طبقاتی در ایران گشت و بنا به دلایل فراوان خدمات شایانی به استمرار و بقای جمهوری اسلامی کرد.

 

 

 

۱۴۰۴ آبان ۳۰, جمعه

به یاد شورش آبان 98 ( متن کوتاه شده ی مقاله ی 1400)

  


سالروز شورش بزرگ آبان 98 فرا می رسد. روز و روزهایی که در تاریخ مبارزه با حکومت خامنه ای پلید و دارودسته های دزد و جنایتکار پاسدار دارای اهمیت بسیار است. این شورش همچون پتکی بر سرشان فرود آمد و ضربه ی سهمگین به آنها زد. در مقابله با این شورش و ضربه آنان یکی از خشن ترین انواع سرکوب را به کار بردند و 1500 نفر از بزرگسال تا کودک و زن و مرد را کشتند و بیش از 8 تا 10000نفر را به بند کشیدند. این شورش تاریخی و این سرکوب و کشتار، مبارزه طبقاتی را در ایران ارتقاء داد و وارد مرحله ی نوینی کرد.  
خیزش آبان در زمان خود اوج تجلی و قله ی مبارزات توده ای از دهه ی هفتاد به این سو بود. مبارزاتی که در مجموع وجه عمده ی آن با فکر تغییر مسالمت آمیز رژیم رقم می خورد.  ویژگی های اساسی این جنبش عبارت بودند از گسترده و توده ای بودن آن، شرکت پایین ترین لایه های زحمتکشان به ویژه کارگران کم درآمد و حاشیه نشین به میزانی وسیع در آن - امری که موجب برجسته شدن تفاوت میان رادیکالیسم عمیق این طبقات با فعالیت های اصلاح طلبانه ی لایه های مرفه و میانی خرده بورژوازی و بورژوازی متوسط گردید- اشکال تعرضی آن به خصوص در حمله به مراکز نظامی رژیم از جمله پایگاه های بسیح و کلانتری ها و رفتن به سوی اشکال مسلحانه ی مبارزه با نظام غدار ولی فقیهی.
در واقع می توان شورش آبان 98 و همچنین شورش دی ماه 96 را نخستین کنش های عمومی جدی توده های به جان آمده برای سرنگونی استبداد متحجر حاکم و همچون پل هایی دانست که توانسته و می توانند شرایط گذار از مبارزات مسالمت آمیز به مبارزات قهر آمیز و مسلحانه را فراهم کنند. همچنین این شورش نشانگر تبدیل شعارهایی است که عموما قدرت های درجه دوم (دولت روحانی)را در نظر می گرفت به شعارهایی که راس قدرت یعنی خامنه ای و نظام حکومتی ولایت فقیه را نشانه گرفت و خواهان سرنگونی این حکومت شد.
 بزرگترین درس شورش آبان به توده ها این بود که تنها یک مبارزه ی متحدانه توده ای می تواند این نظام را از بینان برکند و به گورستان روانه کند. درس دیگر و به همان اندازه مهم آن این بود که این نظام تا دندان مسلح را که می خواهد با تکیه بر سلاح بماند و مردم غیرمسلح را به رگبار می بندد، با دست خالی نمی توان سرنگون کرد و برای این کار باید سلاح در دست داشت.
با وجود سرکوب شورش آبان، عواملی که موجب این شورش شدند ادامه یافتند و موجب موج های تازه ای شدند. مهم ترین نقطه ی اوجی که از آبان 98 تا کنون و در تداوم خیزش ها و شورش های توده ای به وجود آمده است، مبارزات بزرگ خلق عرب خوزستان در تابستان 1400 بود که پشتیبانی خلق های دیگر ایران را به همراه داشت و نشان داد که خلق های ایران آماده ی تحرک بیشتر و اتحادهای عملی همگانی تری هستند و دنبال فرصت اند تا بساط این نظام کریه را جمع کنند.
 تحرک مبارزات صنفی و رشد شکل اعتصابات اقتصادی و گردهمایی های اعتراضی
رکود، تورم، بحران و پایین آمدن سطح زندگی توده های کارگر و کشاورز و زحمتکش و به زیر خط فقر رانده شدن روزافزون بخش های بیشتری از توده های مردم موجب مبارزات گسترده ی توده ای کارگران کارخانه های دولتی و خصوصی، آموزگاران، پرستاران و گروه های دیگر زحمتکشان از بزرگ تا کوچک شده است.
جدا از مبارزات کارگران نیشکر هفت تپه که رکورد دار تداوم است، بزرگترین اعتصاب این دوره ی دو ساله را اعتصاب طولانی کارگران پیمانکاری نفت برای خواست های برحق خویش تشکیل می دهد. این اعتصاب وزنه ی اعتصابات کارگری در رشته ها و موسسات بزرگ را سنگین تر از پیش کرد. اگر در گذشته ما عمدتا با مبارزات کارگران پیشرو چهار کارخانه ی بزرگ نیشکر هفت تپه، هپکو و آذرآب اراک و فولاد اهواز روبرو بودیم اکنون با اعتصاب بزرگ این کارگران که در رشته ی مهم و کلیدی نفت صورت گرفت، نیروی اعتصابات کارگری بیش از پیش شد و نقش این طبقه در مبارزات انقلابی و دموکراتیک ایران بارزترگردید. در ماه های اخیر اعتصابات کارگری بسیاری رشته های دیگر از جمله برخی ماشین سازی ها و معادن و نیز موسسات ریز درشت دولتی را در بر گرفته و چنانچه این اوضاع تداوم یابد،عمومی و روزمره خواهد شد. 
دو سیاست حکومت خامنه ای و پاسداران اش در برخورد به جنبش توده ای
مساله ی مهم دیگر ناتوانی مطلق دولت و حکومت در پاسخ دهی به این اعتصابات و اعتراضات است. جدا از نظام اقتصادی سرمایه داری بوروکراتیک - کمپرادور حاکم که استثمار هر چه بیشتر کارگران و کشاورزان و توده های زحمتکش را تا آن حد که بتواند آخرین رمق کارگر را بکشد، مجاز می داند، فساد عمیق در نظام کنونی و افزون بر این دو، تحریم ها نیز در شرایط کنونی به ناتوانی حکومت در پاسخ به خواست های اعتصاب کنندگان و توده ها و گروه های ناراضی دامن زده است.
به این ترتیب از یک سو با گسترش امواج توده ای اعتصابات و شورش ها به لایه های تهیدست تر توده ها در نتیجه مشکلات مهم اقتصادی و سیاسی روبرو هستیم و از سوی دیگر شاهد ناتوانی مطلق حکومت در پاسخ دهی به آنها و روی آوردن آن به نیروی مسلح خود برای پیشگیری از این که این اعتصابات و شورش ها به اعتصاب های سیاسی و شورش ها و قیام های مسلحانه ی توده ای تبدیل نشود.
نگاهی به برنامه های حکومت طی سال های اخیر نشان می دهد که تکیه حکومت به طور کامل به روی دستگاه نظامی آن به خصوص سپاه و بسیج گذاشته شده است و تلاش می کند که با مرعوب کردن توده ها و پیشروان آنها از عموم طبقات خلقی به ویژه طبقه ی کارگر و زحمتکش، زمان بخرد و تا آنجا که می شود راه گریزی یابد تا سرنگونی حکومت خود را به تاخیر بیندازد.
سیاست اساسی حکومت رفتار کجدار و مریز با اعتصابات اقتصادی و گردهمایی های اعتراضی است. این گردهمایی ها و اعتراض ها تقریبا عموم طبقات خلقی و از جمله خرده بورژوازی میانی و مرفه را در برگرفته و بسیاری موارد، از مسائلی مانند افزایش  بهای آب و برق گرفته تا مالخواری و زمینخواری و حقه بازی ها بورسی و مسائل بهداشتی و فرهنگی و ورزشی را شامل می شود. به نظر می رسد که در آینده ی نزدیک کمتر مکان و موسسه ای خواهد بود که اعتصاب یا اعتراض شامل حال اش نشده باشد و کمتر موردی که اعتراض در مورد آن صورت نگرفته باشد.
این سیاست و رفتار حکومت با این گونه اعتراضات تماما برای این است که این ها تبدیل به مبارزات و شورش هایی از نوع دی ماه 96 و یا آبان 98 نگردد.
 بدین سان و در نگاهی کلی حکومت خامنه ای و پاسداران اش دو سیاست متضاد در برخورد با جنبش توده ای در پیش گرفته اند: مدارای نسبی با اشکال صنفی و اقتصادی(حکومت گاه همین اعتراضات را نیز به خاک و خون می کشد و نیز پیشروان را شناسایی کرده و به زندان می افکند) و برخورد خشن و خونین با شورش های سرنگونی خواهانه. برخورد قهرآمیز و کشتار توده ها برای این است که توده ها از تمایل خود به سرنگونی دست بردارند و به سوی پذیرش و تمکین به حکومت روند. مدارای نسبی برای این است که این مبارزات که توان جلوگیری از آنها از جانب حکومت خامنه ای ممکن نیست، به سوی مبارزات قهرآمیز و سرنگونی طلبانه جهت پیدا نکنند و در همان محدوده هایی که اکنون به ناچار خامنه ای و پاسداران اش باید آن را تحمل کنند، حرکت کنند. 

 هرمز دامان
نیمه نخست آبان 1400   
 

۱۴۰۴ آبان ۲۶, دوشنبه

انقلاب ایران و مساله ی چگونگی تصرف قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر(۱۹)

 

انقلاب ایران و مساله ی چگونگی تصرف قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر(۱۹)
بخش دوم - راه های تصرف قدرت سیاسی و شرایط ایران

مبارزات مسلحانه ی خلق های دربند و زیر ستم ایران
 
حال به مبارزات خلق های دربند و زیرستم ایران توجه می کنیم. این مبارزات در بیشتر دوران های مورد بررسی ما مرکز ثقل مبارزات مسلحانه بوده اند و در دوران هایی تا تاسیس حکومت های محلی و منطفه ای پیش رفته اند. اهمیت این مساله برای مبارزات مسلحانه ی مد نظر مائوئیست ها بسیار زیاد است. 
تفاوت مبارزه مسلحانه خلق های دربند و زیرستم در مناطق گوناگون
نگاهی به مبارزات خلق های ترک و کرد و بلوچ و عرب و ترکمن نشانگر تفاوت های بارزی میان جنبش ها و  مبارزات مسلحانه این خلق هاست.
نخستین نکته این است که در حالی که خلق های ترک و کرد توانسته اند حکومت های دموکراتیکی از آن خودشان در منطقه تشکیل دهند دیگر خلق ها چنین امکانی و در این حد و حدود را نداشته اند. یکی از علل اساسی این امر تاریخ مبارزات سیاسی و فرهنگی این دو خلق و وجود احزاب و سازمان های دموکرات انقلابی و کمونیستی پرنفوذ در میان این دو خلق بوده است( کافی است به انقلاب مشروطه و نقش مبارزان فرهنگی و سیاسی و نظامی از لیبرال تا کمونیست خلق ترک توجه کنیم؛ کافی است به مبارزات یک صد ساله ی اخیر خلق کرد از زمان مشروطیت و به ویژه از سال های 1320 به این سو توجه کنیم) امری که خلق های بلوچ و عرب و ترکمن به دلیل وضع اقتصادی، به دلیل کار فرهنگی و سیاسی و بخشا هم به دلیل محرومیت و خفقان ها و کشتارهای شدیدتر، تا حدودی فاقد آن بوده اند.
اهمیت اقتصادی و سیاسی این مناطق برای حکومت مرکزی از زمره ی نکات دیگر است؛ این مساله بیشتر در مورد خلق عرب صدق می کند. روشن است که خوزستان به دلیل وجود نفت اهمیتی بیشتری از دیگر مناطق داشته است و از این رو خلق عرب از هر نظر بیش از دیگر خلق ها در معرض فشارهای اقتصادی و سیاسی و فرهنگی قرار داشته، در فقر و مسکنت بیشتری به سر برده و شدیدتر از دیگر خلق ها سرکوب شده است. نکته ی قابل توجه در این خصوص این است که خوزستان با وجود این که یکی از صنعتی ترین استان های ایران است اما در عین حال یکی از فقیرترین و عقب مانده ترین مناطق از جهت رشد خدمات شهری و استانی بوده و هست؛ خواه در حکومت استبداد سلطنتی پهلوی ها و خواه در حکومت استبداد دینی ولایت فقیه خمینی و خامنه ای. بیشتر استانداران و  شهرداران و فرماندارانی که بر سرکار آمده اند تا آنجا که توانسته اند دزدیده اند و خدمتی و کاری پیش نبرده اند( مقایسه کنیم مثلا با استان های اصفهان و فارس به ویژه شهرهای اصفهان و یا شیراز). یکی از مهم ترین دلایل این امر وجود خلق عرب در این منطقه بوده است.
مساله ی سوم وضعیت جغرافیایی مناطق است. در حالی که آذربایجان و کردستان و بلوچستان وسعت قابل توجه و موقعیت جغرافیایی بهتری برای تداوم مبارزات مسلحانه داشته اند مناطقی مانند خوزستان( البته نه همه ی مناطق آن) و ترکمن صحرا چنین موقعیتی نداشته اند.      
خلق ترک
آذربایجان و خلق ترک از مشروطیت به این سو یک مرکز مهم تحولات انقلابی- دموکراتیک و نیز سوسیالیستی در ایران بوده است. جدا از بزرگی استان و جمعیت بسیار ترک ها و نیز نقش اقتصادی( کشاورزی و نیز در آغاز تا حدودی بازرگانی و صنعتی) این منطقه در ایران، آذربایجان به سبب نزدیکی به دو کشور روسیه تزاری- شوروی سوسیالیستی بعدی - و عثمانی- ترکیه( استانبول) - یک مرکز مهم رابطه با اندیشه های پیشرو لیبرالی و دمکراتیسم و بنابراین تحولات سیاسی و فرهنگی ایران بوده است.
در عین حال به سبب مهاجرت تهیدستان روستایی و شهری به قفقاز و باکوی روسیه ی تزاری و تبدیل شدن به کارگر و آگاهی یافتن به اندیشه های سوسیالیستی، این منطقه نقش اصلی را در پرورش و رشد اندیشه های کمونیستی در دوران های نخستین شکل گیری این اندیشه ها در ایران داشته است. نقش بزرگ آذربایجان در انقلاب مشروطیت آن را به یکی از دو منطقه ی مهم تحول انقلابی - دموکراتیک در ایران همپای استان تهران و حتی در برخی مقاطع مهم تر از تهران تبدیل کرده بود. مبارزان انقلابی و مترقی آذربایجانی ها در حل تئوریک - سیاسی و عملی مسائل انقلاب دموکراتیک ایران پیشگام خلق و طبقه ی کارگر ایران بوده اند. دو انقلابی بزرگ این سرزمین حیدرعمواوغلی و ستار دو قله ی بزرگ اندیشه و عمل انقلابی کارگران و زحمتکشان و تهیدستان ایران بوده و هستند. رهبران دموکرات، انقلابی و تحول طلب جانباخته در انقلاب مشروطه از تمامی طبقات انقلابی و مترقی در میان خلق مبارز ترک، بسیارند.
در حالی که در انقلاب مشروطیت وجه دموکراتیک مبارزات آذربایجانی ها وجه عمده ی جنبش های انقلابی و مترقی آنها بوده است، در سال 1324 و با برپایی جنبش دموکراتیک آذربایجان به رهبری حزب دموکرات و پیشه وری وجه سوسیالیستی مبارزات نیز رشد زیادی می کند. خلق آذربایجان پس از دوران مشروطیت و جمهوری گیلان نخستین حکومت خود را برای یک سال برپا می کند. تغییرات انقلابی و مترقی اقتصادی و سیاسی و فرهنگی ای که در این دوران کوتاه ایجاد می شود در تاریخ صد و اندی ساله  جنبش های انقلابی و مترقی در ایران بی سابقه و یا کم سابقه است. این حکومت در شرایط بینابینی یعنی نه انقلاب و نه رکود جنبش و دوران 1332- 1320 ایجاد می شود.
در انقلاب 1360- 1356 نیز خلق آذربایجان نقش مهمی در تحولات اجرا می کند. قیام صد هزار نفری تبریز نخستین نقطه ی اوج انقلاب و جهش بزرگ آن است و همان هم انقلاب را وارد مرحله ی تازه می کند، گسترش می دهد و به جویبارهای تازه ای روان می سازد.
در دوران انقلاب یک جنبش دیگر علیه حکومت مرکزی خمینی بر پا می شود اما به سبب این که رهبری این جنبش در دست حزب خلق مسلمان و شریعتمداری است به آذربایجان و خلق ترک محدود می ماند. گرچه این رهبری ارتجاعی در مقابل خمینی موضع می گیرد و بر مخالفت های بحق خلق ترک علیه حکومت مرکزی( در آن زمان بخش قابل توجهی از خلق ایران در مقابل حکومت خمینی بودند) متکی است، اما در مقابل رهبری های انقلابی و مترقی مبارزات دموکراتیک و سوسیالیستی خلق ترک و اهمیت آنها برای کل کشور، یک گام به پس است.
در عین حال گرایش های جدایی طلبانه و یا جدایی خواهانه در میان خلق ترک در دوران جنبش مشروطیت، خواه در قیام تبریز به رهبری ستارخان و خواه در جنبش های بعدی از جمله جنبش دموکراتیک به رهبری شیخ محمد خیابانی وجود نداشته است. چنین گرایشی برای دوره ای در سال 1324و در حکومت حزب دموکرات تا حدودی به وجود آمده اما سپس به وسیله جعفر پیشه وری و انقلابیون به عنوان یک اشتباه سیاسی حزب دموکرات ارزیابی شده و در دوران بعدی که آذربایجان از نظر اقتصادی رشد بیشتری کرده است به مرور تضعیف شده است. اکنون نیز گروه هایی که چنین مباحثی را پیش می کشند در مبارزات جاری خلق ترک در پیوند با دیگر خلق های ایران جایگاه چندانی ندارند.( به چند و چون و جایگاه این مساله و اهمیت آن برای مبارزه ی انقلابی دموکراتیک و سوسیالیستی در ایران باز می گردیم).
خلق کرد
جنبش خلق کرد خواه پیش از انقلاب 57 و خواه پس از آن همواره ادامه یافته است. نخستین برآمد مهم خلق کرد در ایران پس از انقلاب مشروطیت( در این انقلاب کردستان نسبت به آذربایجان و شمال ایران و همچنین تهران به طور کلی نقشی جانبی داشت)، برقراری جمهوری کردستان به رهبری قاضی محمد است.
 آنچه در مورد وضع جنبش توده ای آذربایجان در دوران مزبور گفته شد با گستره ی محدودتر و درجه و شدت کمتری در مورد جنبش خلق کرد در آن دوران راست در می آید با این تفاوت مهم که مبارزات خلق کرد بر خلاف خلق ترک که بیشتر در ایران بوده است، در چهار کشور عراق و ترکیه و سوریه و ایران جریان داشته است و همین امر ویژگی هایی به مبارزات خلق کرد و رشد فرهنگی - سیاسی آن داده است که دیگر خلق های ایران یا اساسا فاقد آن بوده اند( مانند خلق های ترکمن و عرب) و یا حداقل به این نسبت آن را نداشته اند( برای نمونه خلق بلوچ).  
برآمد دیگری که باید آن را مهم ترین برآمد خلق کرد در یک صد و اندی سال اخیر در محدوده ی ایران دانست جنگ ده ساله ی پس از انقلاب( 1368- 1358) است. انقلاب و این جنگ اوجی تازه در خیزش های خلق زحمتکش کرد و در نگاهی گسترده تر خلق های ایران به وجود آورد و یکی از طولانی ترین مقاومت ها و ایستاده گی های یک خلق در برابر حکومت مرکزی را رقم زد. ایستاده گی ای که خلق کرد از آغاز در آن تنها نبوده بلکه بسیاری از انقلابیون کمونیست و دموکرات های انقلابی ایران از سایر خلق ها به آن پیوستند و تا پای جان از آن دفاع کردند.
 به سبب مبارزات پیش از انقلاب و وجود سازمان سیاسی کومه له با گرایش مائوئیستی در زمان کاک فواد سلطانی و حزب دموکرات و نیز مبارزات دیگر احزاب کرد در عراق و ترکیه و سوریه، توده های کارگر و زحمتکش و تهیدست خلق کرد نسبت به دیگر خلق های ایران دارای آگاهی سیاسی دموکراتیک و کمونیستی بالاتری بوده است. در کنار آن این خلق بزرگ از لاییک ترین خلق های ایران به شمار رفته و می رود. در عین حال به سبب سنی بودن کردها( آنها که میان شان مذهبی هستند) نقش رهبری شیعی انقلاب( خمینی و دیگران) در کردها، به طور کلی آن قدرت و نفوذی که این رهبری در استان های دیگر و حتی تا حدودی در آذربایجان شرقی( با واسطه ی رهبران شیعی) داشت در کردستان نداشت و آن بخش از مردمی که مذهبی بودند رهبران مذهبی خود را داشتند. 
در سه دهه ی اخیر و به ویژه پس از بروز گرایش به راست در کومه له و وحدت این سازمان با جریان ضد انقلابی ضد کارگری و مزدور ترتسکیستی«سهند»( منصور حکمت و دارودسته اش که محفلی بیش نبودند و زیر نام «مبارزان کمونیست» چند جزوه ای بیرون داده بودند) و تاسیس حزب کمونیست ایران، در این سازمان انقلابی و مردمی گرایش ترتسکیستی و رویزیونیستی رشد یافته و ضربات سنگینی به جنبش خلق کرد زده است. پس از این سو گیری های تازه، کومه له به چندین گروه تقسیم شد در حالی که در هیچ یک از این گروه  ها و حتی کومه له اصلی به رهبری علیزاده، دیگر مطلقا مارکسیسمی وجود ندارد.
 این تحولات در داخل کردستان ایران در حالی که از تکوین درونی گرایش های اپورتونیستی و رویزیونیستی سازمان انقلابی کومه له و شکست های خلق کرد در مبارزات ده ساله اش و نیز اروپا نشینی رهبران و کادرهایش ناشی می شود در عین حال بی ارتباط با گرایش های فرصت طلبانه به کسب پشتیبانی امپریالیسم آمریکا در میان کردهای عراق( اتحادیه ی میهنی کردستان عراق به رهبری جلال طالبانی) و سپس سوریه( احزاب کرد در رژوا) و بالاخره سازش های دوران اخیر حزب کارگران ترکیه( پ - ک - ک) با دولت مرتجع و مزدور ترکیه نیست و به سهم خود از آنها تاثیر پذیرفته است.
 با این حال در کردستان در سی سال اخیر یک جنبش توده ای رادیکال انقلابی نیرومندی، تلفیقی از مبارزات زحمتکشان علیه استثمار و ستم، مبارزات زنان علیه ستم پدرسالارانه و مردسالارانه و مبارزه ی تمامی طبقات دموکراتیک و ملی خلق کردعلیه ستم ملی و برای احقاق حقوق ملی خویش وجود داشته و دارد که طبقه ی کارگر و کشاورزان و نیز لایه های تهیدست و میانی و مرفه( به ویژه کارگران و کشاورزان و زحمتکشان تهیدست) بافت طبقاتی اصلی آن را تشکیل می دهند. در حالی که گرایش های رویزیونیستی و ترتسکیستی با وجود کاهش نفوذشان در میان خلق کرد،(1) کماکان می تواند بر این جنبش تاثیرات منفی گذارد و آن را به سازش کشاند در عین حال گرایش های رادیکال و انقلابی این جنبش مردمی که به دلیل ستم و استبداد حکومت ولایت فقیه تداوم خواهد یافت می تواند به ایجاد اندیشه ها و سازمان های نوین انقلابی مائوئیستی در میان این خلق پا دهد. وظیفه ی انقلابیون مائوئیست است که این گرایش را تقویت کنند.
در بخش بعدی به  دیگر خلق های ایران و برخی استنتاجات می پردازیم.
 هرمز دامان
نیمه ی دوم آبان 1404
یادداشت
1- این مساله ای نیست که ما بگوییم، خود کومه له چنین اعتراف می کند: «در جنبش انقلابی کردستان مهمترین سازوکار برای ایجاد آمادگی جهت پاسخگویی به نیازهای این دوره، ایجاد فرصت برای پیشروی و خنثی کردن مخاطراتی که جنبش انقلابی کردستان را تهدید می کند، تلاش کومه له و دیگر سوسیالیست های انقلابی در جهت برانگیختن اعتراضات تودەای علیه گرانی، بیکاری، کمبود آب و برق، علیه سرکوبگری های رژیم و کمک به سازمانیابی این جنبشهای اعتراضی و اجتماعی، به هم مرتبط کردن فعالان و سازماندهندگان این جنبش ها و تلاش برای شکل دادن به یک شبکه رهبری در سطح محلات شهرهای کردستان است. بازسازی اعتبار اجتماعی کومه له به مثابه یک جریان کمونیستی و مدافع پیگیر منافع کارگران و زحمتکشان نیز از همین مسیر می گذرد.»( بیانیه سیاسی پلنوم چهارم کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران: بن بست‌ جمهوری اسلامی بر متن تحولات جهان و منطقه، پنجشنبه 15 آبان 1404- تاکید از ماست). روشن است که اعتبار اجتماعی کومه له به مثابه یک جریان انقلابی کمونیستی و مدافع پیگیر کارگران و زحمتکشان از دست رفته است که در صدد بازسازی آن هستند.
 
 
 

 

۱۴۰۴ آبان ۲۳, جمعه

انتخاب زهران ممدانی سوسیال دموکرات به عنوان شهردار نیویورک و...(1)

 

انتخاب زهران ممدانی سوسیال دموکرات به عنوان شهردار نیویورک

 و هورا کشیدن جریان های پیرو«سوسیالیسم دمکراتیک» در ایران(1)

 

رفرم های ممدانی در صورت تحقق مرهمی ناچیز بر

 زخم های پیکر طبقه ی کارگر و زحمتکشان و تهیدستان آمریکا است 

در صورت تحقق وعده های ممدانی این رفرم های کوچک تنها می تواند مُسکنی بر زخم ها و دردهای بیشمار طبقه ی کارگر و زحمتکشان و تهیدستان جامعه آمریکا در نظام سرمایه داری امپریالیستی باشد!

وعده های ممدانی تنها در اوضاع کنونی که بحران اقتصادی و سیاست های خانمان برانداز ترامپ شیره ی جان کارگران و زحمتکشان آمریکا را مکیده و می مکد به وی امتیاز داده و وی را به طور نسبی مقبول بخش هایی از کارگران و زحمتکشان کرده است 

کمونیست ها از رفرم  و از رفرم های امثال ممدانی و جریان متبوع اش به گونه ای تاکتیکی پشتیبانی می کنند و نتایج آن را در صورت تحقق در خدمت مبارزه برای استراتژی انقلاب و سرنگونی سرمایه داران و برقراری نظام سوسیالیستی و کمونیستی در می آورند؛ 

ممدانی و جریان وی در حزب دموکرات آمریکا در بهترین حالت و « شبه چپ» ترین وجه خویش یعنی«سوسیالیسم دمکراتیک»( بنا به گفته ی هواداران سوسیالیسم دموکراتیک) نماینده فروش بهتر نیروی کار کارگران در جامعه ی سرمایه داری آمریکا است 

ممدانی عضو حزب امپریالیستی دموکرات آمریکا، خواهان زیست طبقه ی کارگری در جامعه ی نکبت بار سرمایه داری آمریکاست و رفرم های وی در صورت تحقق خدمتی به بقای این نظام است. 

ممدانی در ماهیت امر طبقه ی کارگر و زحمتکشان را فریب می دهد و در ژرفای سیاست هایش خواهان آرایش چهره ی کثیف سرمایه داری امپریالیستی است! 

رفرم یا انقلاب! این مساله ی اساسی است! 

سیاست تبعی دفاع از رفرم های بورژوایی در جامعه ی سرمایه داری به وسیله ی انقلابیون کمونیست، باید گشاینده ی راه انقلاب سوسیالیستی طبقه ی کارگر و در خدمت آن باشد و نه محدود شدن به آن و نه تمامی آن چیزی که طبقه ی کارگر می خواهد 

نه رفرم و نه مُسکن و نه مرهم بل

انقلاب سوسیالیستی طبقه ی کارگر آمریکا راه نهایی نجات طبقه ی کارگر از استثمار، فقر، فلاکت و جنگ است!

 
در4 نوامبر امسال زهران ممدانی از پیروان«سوسیالیسم دموکراتیک»،عضو حزب دمکرات آمریکا و سوسیالیست های دمکرات آمریکا( (DSAو به وسیله ی یک میلیون رای دهنده( از مجموع دو میلیون رای دهنده)به عنوان شهردار نیویورک انتخاب شد. چند مشخصه ی اصلی وی که این انتخاب را برجسته و همچون رویدادی تا حدودی خلاف جهت روندهای جاری در آمریکا که به ویژه با روی کار آمدن ترامپ از حزب جمهوریخواه، سیاست های وی و تشدید فقر و فلاکت طبقه ی کارگر و دیگر تهیدستان آمریکا، مهاجر ستیزی، نژادپرستی و صهیونیسم پرستی و نیز مسائل جنسیتی است عبارتند از سوسیال دمکرات و مسلمان و شیعه بودن وی و نیز اوگاندایی بودن تباراش است. مشخصه هایی که جدا از وعده هایش که نقش اصلی را داشته است در انتخاب وی نقش کمکی زیادی داشته اند.
وعده ها
ممدانی وعده های زیادی داده است که مهم ترین آن ها عبارتند از:
ثابت نگه داشتن اجاره ی خانه ها؛
مجانی کردن وسائل نقلیه ی عمومی مانند ساب وی و مترو و اتوبوس؛
مجانی کردن محل نگه داری و مراقبت از کودکان برای مادران تنها و وعده ی ساختن مهد کودک های عمومی؛
ساختن خانه های ارزان قیمت در نیویورک؛
 حمایت از حقوق مهاجران و اقلیت های مذهبی و قومی؛
دفاع از حقوق جامعه ی ال جی بی تی کیو؛
 تعیین حداقل دستمزد 30 دلار تا سال 2030 و برخی وعده های دیگر.
منابع تحقق وعده های ممدانی
ممدانی منابع زیر را برای انجام این رفرم ها معرفی کرده است:
افزودن دو درصد بر مالیات افرادی که در شهر نیویورک سالیانه بیش از یک میلیون دلار درآمد دارند؛
افزودن 11 درصد بر مالیات شرکت ها و کمپانی ها و به طور کلی افزودن بر مالیات افرادی که در طبقه ی خرده بورژوازی مرفه و بورژوازی کوچک و متوسط( لیبرال) و بزرگ( انحصارات و کارتل های امپریالیستی) جای می گیرند به نفع کارگران و تهیدستان و لایه های میانی و تهیدست نیویورک.
دلایلی که موجب انتخاب ممدانی شده است
چند دلیل را باید مهم ترین دلایل و دارای بیشترین تاثیرات در انتخاب ممدانی به عنوان شهردار نیویورک دانست:
یک - وضع بد کارگران و زحمتکشان و تهیدستان شهری و لایه های میانی حقوق بگیر در طی هفده سال اخیر یعنی پس از آغاز بحران اقتصادی در سال 2008. نیویورک شهری است از زمره ی گران ترین شهرهای دنیا و مهاجران بسیاری از آمریکای مرکزی و جنوبی و همچنین آسیایی و افریقایی به عنوان کارگر و خرده بورژوازی تهیدست در آن زندگی می کنند. زندگی کردن در آن و دوام آوردن بسیار مشکل است. نیویورک شهرک های در حومه - همچون کرج و دیگر مناطق اطراف برای تهران - دارد که شاغلین کارگر و زحمتکش در آن مسکن دارند.
دو- بالا رفتن نرخ تورم و وسائل زندگی ( بهداشت، مسکن و ...) و بدتر شدن وضعیت معیشت و زندگی طبقه ی کارگر پس از اجرای سیاست های ترامپ که بر خلاف وعده های دروغین اش به طبقه ی کارگر متوجه سرازیر شدن سودهای کلان به جیب سرمایه داران بزرگ است.
سه - حملات اسرائیل به غزه و نسل کشی هولناک دولت صهیونیست و جنایتکار این کشور که یک جنبش ضد صهیونیستی و ضد اسرائیلی را در تمامی جهان و از جمله در شهرها و دانشگاه های آمریکا رقم زد. ممدانی مسلمان به سبب مخالفت اش با دولت اسرائیل و نسل کشی در غزه توانست رای بسیاری از کسانی را که مخالف این تجاوز و نسل کشی بودند با خود همراه سازد. مخالفت ترامپ و حزب جمهوری خواه را که گفته است در صورتی که مردم نیویورک به ممدانی رای دهند بودجه فدرال را کاهش خواهد داد می توان بیشتر به سبب دو دلیل اخیر دانست و همچنین به هر حال رقابت اش با حزب دموکرات آمریکا.
چهار- افزایش مسائل و مشکلات بیشتر مهاجران و همچنین مسائل قومی و نژادی و جنسیتی در دوره ترامپ و افزایش ستم های دستگاه حاکم بورژوا- امپریالیست به این بخش ها.
پنج- تک و دو حزب دموکرات آمریکا برای عقب نماندن از رقیب سنتی اش حزب جمهوریخواه و  طرح های در دست برای پیروزی در انتخابات بعدی کنگره و ریاست جمهوریدر این دوره انتخابات همیچنین نامزدی با نام ابیگیل اسپنبرگر در ویرجینیا به عنوان فرماندار این ایالت انتخاب شد. او نخستین زنی است که در این ایالت به این مقام می رسد.
امکان تحقق وعده های ممدانی
ممدانی و جریان وی از نخستین افراد و جریان های درون هیئت حاکمه در کشورهای امپریالیستی نیستند که نیاز به اقدامات اصلاح طلبانه را طرح می کنند و خواست اجرای آنها را دارند. بسیاری از این رفرم ها در تاریخ کشورهای امپریالیستی در یک صد سال اخیر صورت گرفته و اجرا شده است. برخی از کشورهای سرمایه داری امپریالیستی اروپایی مانند کشورهای اسکاندیناوی تجلی تمام و کمال عالی ترین درجه ی امثال این گونه اصلاحات هستند. در دوران کنونی بحران اقتصادی امپریالیستی( از 2008 به این سو) و در شرایط ویژه ی اقتصاد آمریکا که ضربات پی درپی ای به دنبال مداخلات اش در کشورهای دیگر و به ویژه جنگ های صورت گرفته در خاورمیانه، خورده است، برخی از گروه ها و دسته های هیئت حاکمه این گونه اصلاحات را برای برون رفت از اوضاع حادی که درگیرش هستند پیشنهاد می کنند.
اما به این دلیل که منابعی که برای این اصلاحات در نظر گرفته شده درآمد و سود طبقات مرفه خرده بورژوازی( یک میلیون دلار در آمریکا حدود درآمد این لایه ی طبقاتی است) و بورژوازی کوچک و متوسط لیبرال و همچنین بورژوازی امپریالیست می باشد، و به احتمال زیاد این گروه ها به ویژه بورژوازی امپریالیست( حتی اگر برایش کندن مویی از تن منافع اش باشد) در هر دو حزب جمهوری خواه و دموکرات در مقابل آنها می ایستند، امکان این که همه ی این وعده ها بتواند محقق شود دور از انتظار است و به احتمال زیاد برخی از آنها و نیز تا حدودی و نه تمام و کمال ممکن است - تا انتخابات کنگره و ریاست جمهوری 2028 - تحقق یابند. یعنی حداقل بخش هایی از حزب دموکرات - و نیز تا حدودی لایه هایی از حزب جمهوریخواه آمریکا که مخالف باند ترامپ هستند- با آنها برای  به دست آوردن پیروزی های بزرگ تر آینده همراهی کنند.
از سوی دیگر انجام تمام و کمال این وعده ها و یا حتی تحقق آنها تا حدودی، می تواند به طبقه ی کارگر و تهیدستان شهری و نیز لایه های میانی دیگر شهرهای آمریکا سرایت کند و موجب تغییر رویکرد آنها نسبت به حزب جمهوری خواه و حتی حزب دموکرات که یکی از دو حزب بورژوازی امپریالیست آمریکاست گردد و جریان های«شبه چپ»و میانی را در این حزب اخیر تقویت کند. امری که به مذاق سرمایه داران امپریالیست خوش نخواهد بود.
وضع در ایران و هوار کشیدن های«شبه چپ» ها برای ممدانی
 انتخاب ممدانی موجب وجد و شعف وصف ناپذیری از جانب شماری از «شبه چپ» های ضد مارکسیسم- لنینیسم- مائوئیسم و به طور کلی ضد کمونیست ایران گردیده است. برخی از این دارودسته ها چنان گرد و خاک می کنند و فرصت را غنیمت شمرده دنبال فروش«سوسیالیسم دموکراتیک» کذایی شان هستند، انگار که شهر نیویورک تافته ای جدا بافته گردیده و می رود که«سوسیالیسم» در آن برقرار گردد.
گفتنی است که این «شبه چپ» ها عمیقا مخالف برقراری سوسیالیسم و کمونیسم هستند و در زیر عباراتی مانند«سوسیالیسم واقعا موجود»( که منظورشان عموما هم سرمایه داری دولتی خروشچفی و برژنفی نیست بلکه سوسیالیسم لنینی و استالینی و مائوئی است) و «سوسیالیسم و کمونیسم روسی» و یا «استالینیسم» و غیره به نفی بنیادهای برقرار شده ی سوسیالیستی در شوروی لنینی و استالینی و چین مائوئی می پردازند.
برخی دیگر از «سوسیالیسم شهری» صحبت می کنند و امید آن دارند که با تغییر شهرداران بورژوا- امپریالیست و جایگزینی آنها با شهرداران«سوسیالیست دموکراتیک» از طریق انتخابات بورژوایی و البته زیر عنوان پر طمطراق «انتخابات از پایین» و از محلات و ...، برخی از رفرم ها به نفع کارگران و زحمتکشان به تغییر و تحول جامعه ی سرمایه داری بورژوا - امپریالیستی به جامعه ی«سرمایه داری خرده بورژوایی» دست یابند.
یکی از نمونه های این هورا کش های رفرمیسم بورژوایی که عناصرشان عموما در میان سایت های توده ای - اکثریتی و جریان های رویزیونیست سوسیال دموکرات و یا پیرو«سوسیالیسم دموکراتیک» می باشند مقاله ای است با نام «پاسخ نیویورک به ترامپیسم».
 در مقاله ی چنین نوشته شده است:
«انتخاب زوهران ممدانی به سمت شهرداری نیویورک، تنها یک تغییر مدیریتی در سطح محلی نیست، بلکه نشانه‌ای است از تحولی سیاسی و اجتماعی در درون جامعه‌ای که دهه‌هاست سوسیالیسم، از هر نوعش، را به حاشیه رانده و حتی واژه آن را تابو کرده است. در دل یکی از نابرابرترین شهرهای جهان، جایی که وال‌استریت نماد قدرت سرمایه و شکاف طبقاتی است، یک سوسیالیست جوان با تکیه بر مطالبات طبقه کارگر، مهاجران، و اقلیت‌های فراموش‌شده، توانسته به جایگاهی برسد که تا همین چند سال پیش برای چپ آمریکا رؤیایی دور از دسترس بود.»( پاسخ نیویورک به ترامپیسم - ناصر اصغری، سایت اخبار روز – 17 آبان 1404)
طرف «سوسیالیست» نامیده می شود و اقدامات وی سوسیالیستی!( میتران هم «سوسیالیست» بود و حزب متبوع اش هم «سوسیالیست» نام داشت اما این حزب یکی از چند حزب بورژوا- امپریالیستی فرانسه بود، همچنین ماریو سوارش هم «سوسیالیست» بود و حزب متبوع اش سوسیالیست نام داشت اما این حزب یکی از احزاب بورژوا- امپریالیستی پرتغال بود!) این در حالی است که این فرد از نظر سیاسی نماینده ی یک حزب بورژا- امپریالیست، یعنی حزب دمکرات آمریکاست که یکی از دو حزب حاکم آمریکاست. پیشنهادها و وعده های وی در نهایت بدون پذیرش رهبری بورژوا- امپریالیست حزب دموکرات شدنی نبوده است. حتی اگر بخواهیم اغماض کنیم و وی را نماینده بخش های« چپ» این حزب( چپی که در مقابل راست «چپ» به شمار می آید و گر نه این ها در مقابل جریان های کمونیستی انقلابی مارکسیستی- لنینیستی- مائوئیستی راست و همچون نمونه ی کائوتسکی در مقابل لنین به شمار می آیند) یعنی جریان برنی سندرز و امثال او بدانیم، باز هم تغییری در جایگاه طبقاتی وی داده نمی شود و وی از یک بورژوا- امپریالیست به یک هوادار طبقه ی کارگر تبدیل نمی شود.
نویسنده در بخشی دیگر از مقاله ی خود می نویسد:
«زوهران ممدانی از اعضای جریان “سوسیالیست‌های دمکرات آمریکا” (Democratic Socialists of America) است؛ سازمانی که در سال‌های اخیر کوشیده است سوسیالیسم را از چارچوب‌های خشک ایدئولوژیک بیرون آورد و آن را به زبان زندگی روزمره بازگرداند.»
توجه کنیم که طرف چگونه خود را گم کرده و دچار چه وجد و شعفی شده است!:
برگرداندن «سوسیالیسم» به «زبان زندگی روزمره». یعنی به جای «زبان انقلاب» و تبلیغ و ترویج سوسیالیسم و کمونیسم به عنوان اهداف استراتژیک طبقه ی کارگر صرفا به تبلیغ خواست های اقتصادی «زندگی روزمره» بپردازیم؛ یعنی اکونومیسم خالص؛
بر مبنای این دیدگاه وی این اقدامات را تحقق عملی«زبان زندگی روزمره» مردم و«سوسیالیستی» جا می زند و این تصور را رواج می دهد که با تحقق این اقدامات «سوسیالیسم»ی (احتمالا نسبی زیرا منتظر بقیه اش خواهد شد!) حداقل در شهر نیویورک برقرار می گردد.
 ادامه دارد.

 

 هرمز دامان

نیمه ی دوم آبان 1404

۱۴۰۴ آبان ۲۲, پنجشنبه

خودسوزی و مرگ جوان زحمتکش عرب و خروش توده ها علیه مقامات شهری حکومت

 

خودسوزی جوان بیست ساله ی عرب اهوازی احمد بالدی در 13 آبان 1404 که به علت تخریب دکه اش به وسیله ی ماموران شهرداری صورت گرفت و جان باختن وی در بیمارستان در 20 آبان، خشم و غضب توده های کارگر و زحمتکش اهوازی را علیه مقامات شهرداری این شهر به شدت برانگیخت و فضای عمومی را در این شهر و خوزستان ضد حکومت کرد. امری که در نهایت منجر به استعفای رضا امینی شهردار و عظیم شمخانی برادر ناتنی علی شمخانی و سرپرست فرمانداری اهواز و نیز  برخی دیگر از مقامات شهر گردید. 

با این حال استعفای مذکور خواست های خانواده ی بالدی و توده های زحمتکش و تهیدست اهوازی را بر آورده نکرده و آنها خواستار این هستند که افراد مزبور محاکمه علنی شوند.

در آخرین سخنان خود پدر احمد بالدی گفته است که:

 «تا وقتی شهردار و معاونش امید شمس از شهر بیرون نروند، پیکر پسرم را تحویل نمی گیرم . پسرم در دفاع از نان خانواده‌اش سوخت و هیچ‌کس پاسخگو نیست.»

همچنین مراسم به خاکسپاری و سوگ وی  با دخالت  سپاه و سازمان های اطلاعاتی از روز پنجشنبه به چهارشنبه شب تغییر کرد. با وجود تمامی موانع برای شرکت توده ها در مراسم خاکسپاری در این مراسم تعداد زیادی شرکت کردند.

به نظر می رسد که وضع به گونه ای شده که توده های مردم و به ویژه کارگران و زحمتکشان دیگر افدامات تهاجمی نیروهای اداری و نظامی حکومتگران دزد و ریاکار و جنایتکار را بر نمی تابند و هر حرکت تهاجمی از جانب حکومت با مقاومت و مبارزه ی آنها روبرو می شود و هر مقاومت و مبارزه ای نیز می تواند جرقه ی جنبشی را بزند که بی شک گسترده تر و تکامل یافته تر از مبارزات پیشین خواهد بود. 

عقب نشینی سریع حکومتیان و استعفای شهردار و برخی دیگر از مقامات اداری شهرداری خود نشانگر ترس و وحشت حکومت از شعله ور شدن خشم توده ها و گسترش آن است.

با این حال تفاله های متعفن قرون و اعصار حکومت ولایت فقیه هیچ راهی ندارند جز این که برای جلوگیری از جنبش توده ها و نیامدن آنها به خیابان ها و تکوین شورش های توده ای دست به تهاجم و بازداشت و شکنجه و زندان و اعدام بزنند و در واقع جز این راه دیگری نمی شناسند. 

همچنین به دلیل ملوک الطوایفی بودن حکومت آخوندی و فعال مایشا و هرکی به هر کی بودن حکام و سران منطقه ای و استانی و شهری و روستایی، هر آن امکان اقدامی از جانب این گونه مصدران امور در زیر پا گذاشتن حقوق توده ها و تعرض به آنها وجود دارد. هر کدام از این اعمال خودسرانه در شرایط کنونی می تواند جنبش توده ای را به غلیان درآورد و تغییرات مهم و جدی ای در وضع کنونی جنبش توده ای ایجاد کند.

گروه مائوئیستی راه سرخ 

ایران  

 بیست و دوم آبان 1404