۱۴۰۱ بهمن ۳۰, یکشنبه

بررسی و نقد گرایش های متضاد در منشور 12 ماده ای(2)

 
بررسی و نقد گرایش های متضاد در منشور 12 ماده ای(2)
 
یکم: این منشور به جز چند مورد که در مبارزات کارگران نیز وجود داشته است( خواست های 1 و 3 و 6)، به عنوان خواست هایی از حاکمین  ولایت فقیهی طرح نشده است. دلیل این است که تشکل هایی که این متن را نوشته و امضا کرده اند می دانند که حکومت ولایت فقیه خواست هایی گاه بسیار ابتدایی و کوچک تر از این ها را نپذیرفته چه برسد به این خواست ها که سیاسی و عمدتا سرنگونی خواهانه اند.
دوم: این خواست ها، خواست تشکل هایی است که بر سر آن به توافق رسیده اند، اما در حال حاضر تشکل هایی که می توانند آن ها را در مبارزات عملی خود طرح کنند، همچون شورای کارگران پیمانی نفت و نیشکر هفت تپه و فولاد و نیز فرهنگیان و بازنشسته گان، آنها را در مبارزات عملی خود طرح نمی کنند. به عبارت دیگر هیچ اعتصاب و مبارزه ای از جانب این تشکل ها خواه منفرد و خواه با یکدیگر با طرح این خواست ها و حتی بخشی از آنها صورت نمی گیرد. نهایت این که ممکن است اعتصابی و مبارزه ای با طرح برخی خواست های رفاهی مانند بخشی از آنچه در بند 6 آمده و یا سیاسی مانند آزادی زندانیان سیاسی و توقف اعدام مبارزین، مندرج در بندهای 1 و 3 این منشور صورت گیرند. این که در آینده با این خواست ها مبارزه معینی پیش رود جدا از شرایط کنونی و حال حاضر است و آن مبارزه قواعد خاص خود را دارد.
سوم: منشور به هیچ وجه وارد بحث شکل های رسیدن به این خواست ها نمی شود و نقشه راه عملی تحقق بخشیدن به این خواست ها را طرح نمی کند. این تنها طرح خواست هاست و چگونگی ابزارهای مورد نیاز برای تحقق آنها و راه رسیدن به این خواست ها در منشور نیامده است.    
بنابراین می توان انگیزه و علت فوری طرح این منشور را طرح عام و کلی بخشی از خواست های مبارزاتی دانست که در منشور به این شکل به آن اشاره شده است:
«مردم ستمدیده ایران– زنان و جوانان آزادیخواه و برابری طلب – با از جان گذشتگی کم نظیری خیابان ‌های شهرها را در سراسر کشور به مرکز مصافی تاریخی و تعیین کننده برای خاتمه دادن به شرایط ضد انسانی موجود تبدیل کرده‌اند و از پنج ماه پیش– به رغم سرکوب خونین حکومت– لحظه‌ای آرام نگرفته‌اند.»
 پس به گونه ی غیرمستقیم می توان نتیجه گرفت که این «مصاف تاریخی و تعیین کننده» برای پایان دادن به شرایط موجود است که با توجه به این که در شرایط موجودیت« روبنای سیاسی موجود» نمی تواند خواست های خود را حل و فصل کند، باید تداوم یابد و خواست های مندرج در این منشور را تحقق بخشد. همین جا باید اشاره کنیم که خود این «مصاف» یا نبرد نه تنها نیاز به منشور و برنامه و خط  بلکه همچنین ابزار و نقشه ی راه و تاکتیک و استراتژی دارد و وضع فعلی آن نمی تواند جوابگوی نیازهای سرنگونی حکومت باشد.
در مجموع منشور تلاش می کند که بیان آگاهانه و درچیده ی آن خواست هایی باشد که طبقات زحمتکش و بخش های گوناگون مردم ما نه تنها در این پنج ماه اخیر بلکه در تمامی سال های دراز پس از انقلاب 57 و به ویژه پس از دهه ی هفتاد برای آن مبارزه کرده اند.
 گرچه این بیان آگاهانه ی خواست ها به قصد توده ای کردن آنها، انگیزه و علت اساسی طرح این منشور است اما باید به این نیز اشاره کرد که این منشور خواسته و ناخواسته و در درجه ی نخست در مقابل دو جریان «تحول طلبان راه مسالمت آمیز تغییر حکومت» داخلی به رهبری موسوی از یک سو و در مقابل نیروهای وابسته به امپریالیسم که در پنج ماه اخیر بیش از پیش فعال شده اند و یا به وسیله ی امپریالیست ها به فعالیت بیشتر رانده شده اند یعنی دارودسته ی رضا پهلوی قرار می گیرد. از این زوایا منشور می تواند بسیار سودمند باشد و به گونه ای کلی بازتاب دهنده ی خواست های اساسی کارگران و فرهنگیان و دیگر لایه های زحمتکش و نیز زنان و جوانان و خلق های زیرستم باشد و توده های میانی و عقب مانده ی تمامی این گروه ها را روشن و به خود جلب نماید.   
چهارم: تشکل های امضا کننده محدود هستند. در داخل کشور تشکل های علنی بزرگ و کوچکی وجود دارند که می توانست امضای شان پای منشور باشد و از جمله سندیکای کارگران شرکت اتوبوسرانی تهران، کانون نویسندگان ایران، افراد و یا تشکل هایی از میان هنرمندان و ورزشکاران دموکرات و مبارز و انقلابی و همچنین تشکل های پیشرو در جنبش های بلوچستان، کردستان، خوزستان و آذربایجان و نیز برخی از اقلیت های مذهبی. این که چرا امضای این جریان ها پای متن مزبور نیست در حال حاضر به عنوان یک پرسش وجود دارد.
پنجم: منشور به وسیله ی افراد و تشکل هایی نگارش یافته است که عمدتا علنی بوده و در شرایط استبداد و سرکوب زندگی و مبارزه می کنند. از این نظر باید به برخی محدودیت های آن خواه از نظر گنجاندن خواست ها و خواه از جهت بیان چگونگی ابزار لازم و شکل های مبارزه و راه تحقق آنها توجه داشت.
با این همه منشور در حالی که خواست های حداقلی( به گفته ی متن) تشکل های مزبور را در بر می گیرد در عین حال در بیشتر موارد سیاسی، اقتصادی و  فرهنگی و زیست محیطی خود انقلابی و بسیار پیشرو است و به گونه ای نسبی آیینه ای است از خواست طبقات خلقی ما به ویژه طبقه ی کارگر و دیگر طبقات زحمتکش در این مرحله از انقلاب و ارزش واقعی آن نیز در همین است.
اکنون به بخش هایی از خواست ها می پردازیم که بیشترین و مهم ترین ابهامات را دامن می زنند. این بخش ها نشانگر گرایشات متضاد و بعضا اشتباه در طرح مذکور است.
خواست های سیاسی های در مرحله ی انقلاب دموکراتیک
روشن است که خواست های استراتژیک سیاسی که در بندهای 2( آزادی اندیشه و بیان و آزادی احزاب و...) و 4 ( برابری همه جانبه ی بین زنان با مردان و آزادی زنان از ستم مردسالارانه) و 5 (امر خصوصی بودن مذهب) و 7 ( امحا قوانین و هر گونه نگرش مبتنی بر تبعیض و ستم ملی و مذهبی) آمده جزء اساسی و البته تکامل یافته ی خواست های سیاسی انقلاب دموکراتیک خلق ایران در دو انقلاب مشروطه و 57 است.
طرح انتزاعی«برچیده شدن ارگان های سرکوب»
اما در مورد بند 8 که چنین است:
«بر چیده شدن ارگان‌های سرکوب، محدود کردن اختیارات دولت و دخالت مستقیم و دائمی مردم در اداره امور کشور از طریق شوراهای محلی و سراسری. عزل هر مقام دولتی و غیر دولتی توسط انتخاب کنندگان در هر زمانی باید جزو حقوق بنیادین انتخاب کنندگان باشد‌.»
جدا از خواست هایی مانند «دخالت  مستقیم و دائمی مردم  در اداره ی کشور از طریق شوراهای محلی و سراسری و عزل ...» که در صورت برقراری جمهوری دموکراتیک خلق به رهبری طبقه ی کارگر قابل اجرا است خواست نخست آن یعنی «برچیده شده ارگان های سرکوب» قابل تامل و بحث است.
می توان معنای آن را تنها شامل برچیده شدن«ارگان های سرکوب» حکومت کنونی دانست. اما چنین خواستی را نه تنها حکومت استبدادی کنونی بلکه هیچ حکومتی حتی دموکراتیک ترین حکومت های سرمایه داران اجابت نخواهد کرد. زیرا حفظ موقعیت مسلط و منافع طبقاتی شان اساسا به حفظ این «ارگان های سرکوب» بستگی دارد.
اما اگر سخن از به میان آوردن آن را نه همچون یک خواست از حکومت( که در نخستین نکته گفتیم چنین نمی تواند باشد) بلکه برای این بدانیم که منشور نویسان خواسته اند توده ها را آموزش دهند که سپاه و ارتش «ارگان سرکوب» هستند و همچنین مطالبه ی نهایی توده ها را تدوین کنند که به طورکلی«ارگان های سرکوب» باید برچیده شوند، آنگاه این گونه طرح مساله، ابهاماتی را به وجود می آورد که باید به آنها اشاره کرد. 
نخست این که طرح این خواست در مرحله و دوره ی کنونی و به شکلی کلی- جدا از این که چگونه باید این«برچیدن» تحقق پذیرد که مساله ای اساسی است- نه تنها به معنای سرنگونی و« برچیدن» دولت حاکم استثمار گران و ستمگران می باشد بلکه به دلیل همین کلی و انتزاعی بودن می تواند به «ارگان های سرکوب» دولت استثمارشده گان و ستمدیده گان نیز تعمیم یابد. امری که به این معنا خواهد بود که پس از سرنگونی دولت استثمارگران، استثمار شده گان و ستم دیده گان و طبقات خلقی که می باید به جای دولت حاکم سرکار آیند، نیاز به دولت انقلابی( هم برای تحقق خواست های منشور و هم برای دوران گذار به نظامی تکامل یافته تر) ندارند. به این ترتیب از دید نگارنده گان و امضا کننده گان منشور اگر دولت جمهوری اسلامی «برچیده» شود آخرین دولت ایران خواهد بود که«ارگان سرکوب» دارد. از آن پس «ارگان سرکوب» ی وجود نخواهد داشت و اختیارات و وظایف دولت نیز بسیار محدود خواهد شد. (1)
 اما دولت پیش و بیش از هر چیز دیگر یعنی ابزار و« ارگان سرکوب». ارگان سرکوب یا همان دولت استثمارگران و ستمگران، ارگان سرکوب اکثریت استثمار شده و ستمدیده به وسیله ی اقلیت استثمارگر و ستمگر است و دولت طبقه ی کارگر و توده های استثمارشده و ستمدیده یا ارگان های مسلح توده ای، ابزار و«ارگان سرکوب» فعالیت های ضد انقلابی استثمارگران و مرتجعین و تهاجمات امپریالیست ها است.
 چنانچه دید حاکم بر این بخش منشور را گسترش دهیم، آن گاه به این نتیجه می رسیم که طبقه ی کارگر و دیگر توده های ستمدیده نه برای سرنگونی حکومت استبدادی کنونی نیاز به ابزاری برای مبارزه با«ارگان های سرکوب» حکومت و سرنگون کردن آن دارند( به جز اعتصاب و مبارزات مدنی و یا مسالمت آمیز) و نه پس از سرنگونی نیازی به دولت و ارتش مسلح توده ای برای حفاظت از منافع طبقاتی خود خواهند داشت. در بهترین حالت حتی اگر قرار باشد انقلاب نه مسالمت آمیز بلکه قهرآمیز باشد و چنین نیرو و ابزاری برای سرنگونی حکومت شکل بگیرد پس از سرنگونی «برچیده» خواهد شد. نتیجه ای که بی گمان یاد آور نظر آنارشیست ها درباره ی« الغای دولت» است.
اما برچیدن«ارگان هایی» که طبقه ی کارگر برای«سرکوب» استثمارگران و ستمگران به وجود می آورد یا مارکسیستی و علمی و دقیق «زوال یافتن دولت» امری است که تنها می تواند در تداوم حکومت شوراهای مورد بحث( از دیدگاه ما دیکتاتوری دموکراتیک خلق که مرحله ی نخستین دیکتاتوری پرولتاریا در کشور زیرسلطه است) و به وجود آمدن شرایط تحقق نهایی جامعه ی کمونیستی صورت گیرد و نه در شرایطی که طبقه ی کارگر با دشمنان داخلی و خارجی روبروست و باید از حکومت خود(همین شوراها و ارگان های توده ای که قرار است حاکم شوند و جامعه ی نوین را سازمان دهند) دفاع کند.
از سوی دیگر در جامعه ی کمونیستی، دولت دیگر وجود ندارد و بنابراین سخن راندن از محدود شدن اختیارات «دولت» با برچیده شدن«ابزار سرکوب» که مشخصه ی اساسی دولت و در حقیقت به معنای «نابودی دولت»است تطبیق نمی کند. لازم به اشاره است که محدود و ساده کردن وظایف دولت به شکلی که هر کسی که بداند دو دوتا می شود چهار تا از عهده ی آن برآید دیگر«دولتی» باقی نمی گذارد که «اختیارات» اش محدود شده باشد.
از دیدگاه مارکسیستی طرح چنین نظری حتی به عنوان برنامه ی حداکثر یعنی انقلاب سوسیالیستی نیز مجاز نیست چه برسد به برنامه ای که نام آن«حداقل خواست ها» است.(1)
 مساله ی دیگر و بسیار مهم این است که زمانی که قضیه به این شکل طرح شود که «ابزار سرکوب»( که منظور ابزار سرکوب قدرت حاکم است) باید «برچیده» شود، و چنانچه اشاره کردیم که این نه خواست است و نه هیچ دولت استثمارگری تن به آن خواهد داد، آنگاه پرسش این است که چگونه قرار است انقلاب تحقق بخشیده شود و سرنگونی صورت گیرد و این «ارگان های سرکوب» حاکم «برچیده» شوند.
منشور به تحولات جاری در کشور اشاره دارد و از یک سو می گوید که «هیچ چشم‌انداز روشن و قابل حصولی را نمی‌توان برای پایان دادن به آن( بحران های همه جانبه ی جاری) در چهارچوب روبنای سیاسی موجود متصور بود». و از سوی دیگر به این اشاره می کند که« مصاف تاریخی» ای در جریان است و توده های ستمدیده « در موقعیت تاثیرگذاری تاریخی و تعیین‌ کننده‌ای در شکل‌دهی به ساختار سیاسی و اقتصادی و اجتماعی کشور قرار گرفته‌اند». این دو اشاره به خودی خود به این معناست که توده های مردم می خواهند با«مصاف تاریخی» و انقلاب خود حکومت را سرنگون کنند. اما سرنگون کردن حکومت و از بین بردن «ارگان ها سرکوب» حکومت ستمگران، نیاز به ابزار دارد و بدون ابزارهای لازم که یکی از مهم ترین آنها نیروهای مسلح توده ای است این امر نمی تواند صورت گیرد. بدون پذیرش و طرح و تلاش برای ایجاد چنین ابزاری، آوردن چنین عباراتی تنها می تواند به معنای پذیرش«گذارمسالمت آمیز» تعبیر شود. به این ترتیب در طرح انتزاعی قضیه ی«برچیده شدن ارگان های سرکوب» حاکم از یک سو با این درک لیبرالی روبروییم که«مصاف تاریخی» می تواند بدون تکامل به یک انقلاب قهری و یورش توده های مسلح برای خرد کردن و درهم شکستن«ارگان های سرکوب»( و نه تقاضای برچیدن آنها) که بخش اصلی و عمده ی ماشین دولتی حاکم است می تواند آنها را «برچیند»! و از سوی دیگر با درک ایده آلیستی، زودخواهانه و چپ روانه و آنارشیستی« الغای دولت» طبقه ی کارگر و توده ها و طبقات زحمتکش و مردمی روبروییم که به جای«زوال دولت» قرارگرفته است.   
 خواست مصادره ی اموال سرمایه داران 
 در بند 9 منشور چنین آمده است:
«مصادره اموال همه اشخاص حقیقی و حقوقی و نهادهای دولتی و شبه دولتی و خصوصی که با غارت مستقیم و یا رانت حکومتی، اموال و ثروت‌های اجتماعی مردم ایران را به یغما برده‌اند. ثروت حاصل از این مصادره‌ها، باید به فوریت صرف مدرن سازی و بازسازی آموزش و پرورش، صندوق‌های بازنشستگی، محیط زیست و نیازهای مناطق و اقشاری از مردم ایران شود که در دو حکومت جمهوری اسلامی و رژیم سلطنتی، محروم و از امکانات کم ‌تری برخوردار بوده‌اند.»
خواست مصادره ی اموال همه ی افراد حقیقی و حقوقی و نهادهای دولتی و شبه دولتی (و به همراه آن تمامی نهادهای مذهبی که بودجه از دولت می گیرند )خواستی است انقلابی. از نظر ما این یکی از اساسی ترین بندهای برنامه ی حداقل و خواست های مرحله ی دموکراتیک انقلاب طبقه ی کارگر و تمامی طبقات زحمتکش و مردمی است. اما مساله این است که این اشخاص حقیقی و حقوقی و نهادهای دولتی و شبه دولتی رانت خوار و غارتگر اساسا وابسته به کشورهای امپریالیستی غربی و شرقی هستند و این ها سرمایه داران بوروکرات- کمپرادور ایران می باشند. منشور به این مساله اشاره ای نمی کند و در این جا یکی از مهم ترین ضعف های خود را نشان می دهد.
از سوی دیگر متن در ادامه می گوید:« و خصوصی که با غارت مستقیم و رانت حکومتی اموال و ثروت های مردم را به بغما برده اند.»
تکلیف سرمایه های دولتی و شبه دولتی روشن است اما آنچه در این جا روشن نیست معنای «غارت مستقیم» است. می توان در مقابل«غارت مستقیم»، «غارت غیرمستقیم» را قرار داد که شامل هر سرمایه داری می شود که از گرده ی کارگران ارزش اضافی بیرون می کشد و آنها را  استثمار می کند و به این ترتیب مساله را این گونه حل و فصل کرد که اموال این گونه سرمایه داران که عموما سرمایه داران متوسط و کوچک غیردولتی هستند مصادره نخواهد شد. در این صورت و با این توضیحات این ماده درست است. اما اگر«غارت مستقیم» شامل این گونه سرمایه ها بشود آنگاه باید گفت منشور راه اشتباه را می رود. زیرا مصادره سرمایه های متوسط و کوچک در مرحله ی دموکراتیک انقلاب از نظر سیاسی پیش از سرنگونی و از نظر سیاسی و اقتصادی و فرهنگی پس از سرنگونی، به هیچ وجه به نفع توده های کارگر و زحمتکش نیست و سیاستی به شدت«چپ روانه و کودکانه» است. ما در این مورد به کرات در مقالات دیگر صحبت کرده ایم و با توجه به این که متن مبهم است و به گونه ای مثبت روش خود را در مورد این گونه سرمایه ها مشخص نمی کند، ما بیش از این به آن نمی پردازیم.
 همچنین درباره ی خواست های اقتصادی در بند 6 منشور چنین آمده است:
«تامین ایمنی کار، امنیت شغلی و افزایش فوری حقوق کارگران، معلمان، کارمندان و همه زحمتکشان شاغل و بازنشسته با حضور و دخالت و توافق نماینده‌های منتخب تشکل‌های مستقل و سراسری آنان»
چنانکه می بینیم در منشوری که خواست هایی پیش می گذارد که تنها در یک جامعه ی دموکراتیک و برخی در جامعه ی کمونیستی قابل دستیابی است و به گونه ای مستقیم و غیر مستقیم و با گفتن این که  حل«گسیختگی و بحران ها» ی جاری در«چهارچوب روبنای سیاسی موجود متصور نیست» سرنگونی حکومت را طرح می کند، خواست هایی آمده است که نشان از تقاضا از حکومت کنونی برای حل و فصل خواست های اقتصادی کارگران، معلمان و کارمندان و حل و فصل آنها با حضور و دخالت و توافق نماینده های منتخب آنها  دارد.
 به عبارت دیگر منشور با خودش هم رو راست نیست. اگر ما می خواهیم حکومت را سرنگون کنیم چرا باید در منشور این خواست ها را بیاوریم( زیرا می توانیم بیرون از منشور و در اعتصابات اقتصادی خود آنها را پی گیریم) و اگر در منشور این خواست ها را می آوریم دیگر چرا - حداقل در حال حاضر- می خواهیم سرنگون اش کنیم!
حذف گروه ها و طبقات غیرمحروم
در منشور چنین آمده است:
«...اینک جنبش‌های بزرگ اجتماعی پیشرو – جنبش کارگری، جنبش معلمان و بازنشستگان، جنبش برابری خواهانه زنان و دانشجویان و جوانان و جنبش علیه اعدام و.‌‌.. – در ابعادی توده‌ای و از پایین در موقعیت تاثیرگذاری تاریخی و تعیین‌ کننده‌ای در شکل‌دهی به ساختار سیاسی و اقتصادی و اجتماعی کشور قرار گرفته‌اند.»
یکی از محدودیت های منشور محدود کردن خواست ها به خواست های این طبقات و لایه هایی است که بر می شمارد. تردیدی نیست که نیروهای محرکه ی عمده ی انقلاب ما طبقه ی کارگر و توده های زحمتکش و ستمدیده ای هستند که منشور از آنها نام می برد. اما در انقلاب نیروهای محرکه ی دیگری نیز وجود دارند که بدون آن ها و تشکیل جبهه ی متحد طبقات مردمی، امر انقلاب به پیش نخواهد رفت و به پیروزی نخواهد رسید. مهم ترین آنها کشاورزان و لایه های میانی و مرفه خرده بورژوازی مدرن( کارمندان دولت و بخش خصوصی و متخصصین تولید صنعتی همچون مهندسین و خدمات همچون پزشکان و وکلا و...) و سنتی( تولید کنندگان کوچک، کسبه و بازاریان) هستند که در منشور نامی از آنها و خواست هایشان برده نشده است. البته باید اشاره کرد که «زنان» و «دانشجویان» و نیز«هنرمندان، کوئیرها، نویسندگان و عموم مردم ستمدیده ایران» تنها شامل افراد متعلق به طبقه ی کارگر و یا نماینده سیاسی کارگران و زحمتکشان و لایه های شمرده شده در منشور نمی شوند بلکه افراد متعلق به طبقات میانی و مرفه یا در حقیقت همین طبقات مورد اشاره ی ما را نیز در بر می گیرند. از این نظر تصور منشور از طبقات و گروه های متحد پر تضاد است. از یک سو تنها بر طبقات زحمتکش محروم انگشت می گذارد و از سوی دیگر طبقات و گروه های اجتماعی دیگر را وارد می کند. به این ترتیب در حالی که از جانب جنبش طبقات محروم با طبقات میانی و مرفه و با نیاوردن نامی از آنها و نداشتن برنامه برای اتحاد با آنها خط و مرز می کشد، اما از سوی دیگر آنها را در زیر نام های دیگر وارد جبهه ی متحد می کند. برای مثال ما با«دانشجویان» متعلق به طبقات میانی و مرفه و «زنان» این طبقات اتحاد داریم، اما با دیگر بخش ها و لایه های آنها وارد اتحاد نمی شویم! این البته تنها مشکل منشور نیست، بلکه خط بی نهایت فرصت طلبانه ی چپ ترتسکیست و خروشچفیست نیز هست. 
کشورهای جهان - مساله ی امپریالیسم
 در بند 12 چنین آمده است:
«عادی سازی روابط خارجی در بالاترین سطوح با همه کشورهای جهان بر مبنای روابطی عادلانه و احترام متقابل، ممنوعیت دستیابی به سلاح اتمی و تلاش برای صلح جهانی.»
در این بند خواست«عادی سازی روابط خارجی ...با  همه ی کشورهای جهان بر مبنای روابطی عادلانه و احترام متقابل» آمده است. و این در حالی است که کشورهای جهان به دو گروه بزرگ کشورهای امپریالیستی و کشورهای زیر سلطه ی امپریالیسم تقسیم می شوند. ندیدن این تقسیم و ندیدن این که ایران کشوری زیر سلطه ی امپریالیسم است و امپریالیست ها به راحتی به آن اجازه داشتن یک حکومت مردمی و به ویژه از آن استثمارشده گان و ستمدیده گان را( آن گونه که منشورتا حدودی طرح می کند) نمی دهند، و یا در صورت بر سرکار آمدن چنین حکومتی اولا و علیرغم هر گونه«نیت خیر و دوستانه» ی دولت استثمار شده گان و ستمدیده گان، با آن وارد روابط برابر و عادلانه نخواهند شد و و دوما تلاش خواهند کرد به هر شکلی آن را سرنگون کنند و یا به استحاله کشانند، ندیدن یکی از مهم ترین مسائل انقلاب ایران و یکی از بزرگترین دشمنان آن است و جز عدم پذیرش موجودیت امپریالیسم و همچنین تضاد کشور زیرسلطه با امپریالیست ها، خوش خیالی نسبت به امپریالیست ها و واردکردن خرافات خرده بورژوایی و لیبرالیسم در برخورد به امپریالیست ها در جنبش خلق نیست.  
به راستی آیا این برای خلع سلاح کردن جمهوری اسلامی از دروغ های «ضد آمریکایی» بودن و ضد امپریالیسم بودن اش است و یا خیر این تصور وجود دارد که امپریالیست ها با یک کشور با مشخصاتی که ترسیم می شود وارد رابطه ی«عادلانه»( حالا چرا گفته نشده برابر؟) و «احترام متقابل» می شوند؟
«انقلاب اجتماعی و مدرن و انسانی»
در منشوردر مورد انقلاب نوشته شده:
«و سر آغاز انقلابی اجتماعی و مدرن و انسانی برای رهائی مردم از همه اشکال ستم و تبعیض و استثمار و استبداد و دیکتاتوری باشد.» و« تحقق خواست‌های حداقلی زیر را به مثابه اولین فرامین و نتیجه‌ ی اعتراضات بنیادین مردم ایران، یگانه راه پی افکنی ساختمان جامعه‌ای نوین و مدرن و انسانی در کشور می‌ دانیم»
شکی نیست که انقلاب کنونی انقلابی سیاسی و اجتماعی و مدرن است. اما این انقلاب اسم دارد. و زمانی که از«مدرن» بودن آن صحبت می شود(یعنی متعلق به دوران قرون وسطی نیست و برعکس علیه این دوران است) نام آن یا «انقلاب دموکراتیک بورژوایی» است و یا «انقلاب  دموکراتیک خلق» است به مفهوم انقلابی دموکراتیک به رهبری طبقه ی کارگر و یا انقلاب سوسیالیستی است. ما انقلابی به نام «انقلاب اجتماعی» بدون هویت مشخص طبقاتی و تاریخی و بدون بیان خصلت نظام اجتماعی ای که می خواهد بر پا کند نداریم. ما انقلابی که نام آن« انقلاب انسانی» باشد نداریم. مفهومی مانند« انقلاب اجتماعی» بدون بیان هویت مشخص طبقاتی آن و بدون بیان هویت نظام اجتماعی ای که می خواهد برپا کند، جز این که ابهام و اغتشاش به وجود آورد و راه در رو را برای گروه هایی همچون خروشچفیست های راه کارگری که پشت آن پنهان می شوند تا انقلاب را انکار کنند نقش دیگری ندارد. مفهوم «انقلاب انسانی» جز این که تضاد خلق و ضد خلق و تضاد خلق و امپریالیسم را تلطیف کند و تضاد آشتی ناپذیر خلق و ضد خلق و توده ی مردم و امپریالیست ها را به آشتی کشاند نقشی ندارد.  
وجود گروه های ضدمارکسیستی
به احتمال بخشی از دلایل وجود این ابهامات و گرایش های متضاد و انحرافات در منشور وجود گروه های رویزیونیستی و ترتسکیستی و «چپ نویی» و «مارکسی» در میان امضا کنندگان یعنی گروه هایی مانند کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل‌های کارگری، کمیته پیگیری ایجاد تشکل های کارگری ایران و اتحادیه آزاد کارگران ایران است. چرا که بخش هایی از این انحرافات به شکل تدوین شده در نظرات این گروه ها وجود دارد. این گروه ها همچون بختک به طبقه ی کارگر چسبیده و تلاش دارند که مبارزات این طبقه و فرهنگیان و... را از نظر طبقاتی و سیاسی محدود کرده به مسیر مبارزات مسالمت آمیز خواه با ارتجاع و خواه با امپریالیسم کشانند.
در این مورد بیشتر خواهیم نوشت.
هرمز دامان
29 بهمن 1401
یادداشت
1-   
از نگاه ما دو برنامه ی حداقل که برنامه ی انقلاب دموکراتیک است و این منشور تا حدودی طرحی از آن است و برنامه ی حداکثر که برنامه ی انقلاب سوسیالیستی است می تواند تدوین شود. این که عده ای رویزیونیست و و خروشچفیست و ترتسکیست شلنگ تخته می اندازند که این صحبت ها «قدیمی» است تنها عمق تهی بودن و فرصت طلبی شان را نشان می دهد.

۱۴۰۱ بهمن ۲۸, جمعه

بررسی و نقد گرایش های متضاد در منشور 12 ماده ای(1)

 
 
بررسی و نقد گرایش های متضاد در منشور 12 ماده ای(1)*
 
طرح منشور
تعدادی از تشکل های صنفی و مدنی ایران که برخی از آنها پشتیبانی توده ای دارند، منشوری داده اند و در آن خواست های خود را طرح کرده اند.
این تشکل ها عبارتند از:
تشکل های کارگری
شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت
سندیکای کارگران شرکت نیشکر ‌هفت تپه
صدای مستقل کارگران گروه ملی فولاد اهواز
و
«انجمن صنفی کارگران برق و فلز کرمانشاه
سندیکای نقاشان استان البرز»
دو تشکل آخر تشکل های توده ای نافذ در میان کارگران رشته ی خود و با سابقه ی مبارزات عملی ای نیستند گرچه اگر اصیل باشند نفوذ نداشتن در حال حاضر ایرادی ندارد؛ در ضمن امضای سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه در فهرست نیست.
فرهنگیان
شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران
خانه فرهنگیان ایران (خافا)
تشکل های فرهنگیان جزو با نفوذترین تشکل های حال حاضر توده های زحمتکش هستند و بهترین سازماندهی حال حاضر در میان تشکل ها را دارند؛
بازنشسته گان
شورای بازنشستگان ایران
اتحاد بازنشستگان
شورای بازنشستگان سازمان تامین اجتماعی (بستا)
تشکل های توده ای بازنشسته گان نیز همچون فرهنگیان دارای نفوذ در میان توده ی کارگر و کارمند بازنشسته بوده و نیز مبارزات شان سراسری است.
دانشجویان و دانش آموزان
اتحادیه تشکل‌های دانشجویی دانشجویان متحد
تشکل دانشجویان پیشرو
شورای دانش آموزان آزاد اندیش ایران
این گونه تشکل ها نیز حتی اگر تنها سر بوده و آن چنان بدنه ای نداشته باشند در حال حاضر عموما از نفوذ نسبی برخوردارند.
زنان
بیدارزنی
ندای زنان ایران
گروه های فعال در مورد حقوق زنان هستند که ما  از درجه ی نفوذ آنها در میان توده اطلاعی نداریم.
کانون مدافعان حقوق بشر
تشکلی از وکلای دادگستری است که در زمینه ی دفاع از حقوق زندانیان سیاسی – عقیدتی، نقض حقوق بشر و اموری این چنین فعالیت می کند. این تشکل غیرقانونی اعلام شده است. 
چند تشکل دیگر با نام های کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل‌های کارگری، کمیته پیگیری ایجاد تشکل های کارگری ایران، اتحادیه آزاد کارگران ایران، کانون مدافعان حقوق کارگر نیز در این صورت وجود دارد که به جای خود و در نوشته ای که به خود منشور می پردازد به آنها برخورد خواهیم کرد.
این تشکل ها ضمن اعتراض به وضع کنونی کشور بخشی از حداقل خواست های طبقه ی کارگر و دیگر طبقات زحمتکش کشور را در این منشور گنجانده اند.
صرف نظر از ابهامانات و ایرادات و کمبودهای این منشور، ارائه چنین منشورها و خواست هایی در شرایط سرکوب حکومت از یک سو و وجود فضای انقلابی و ملتهب کنونی از سوی دیگر، گامی به پیش است و می تواند مشوق نیروهای مردمی شده و امیدهای زیادی را در دل نیروهایی که برای ایرانی انقلابی، مردمی، آزاد و مستقل مبارزه می کنند برانگیزد.
آنچه اهمیت تنظیم خواست های طبقه ی کارگر و دیگر طبقات زحمتکش و مردمی را در حال حاضر برجسته می کند تحرک طبقات مرتجع وابسته و نیز طبقات مرفه و میانی داخلی برای طرح جایگزین های خودشان است.
از این دیدگاه طرح خواست های طبقه ی کارگر و لایه های تهیدست طبقات میانی همچون فرهنگیان و زنان و دانشجویان و دانش آموزان و خلق های ستمدیده و دیگر توده ها نه تنها از این نظر اهمیت دارد که طبقات استثمار شده و ستمدیده چه می خواهند بلکه از این نظر نیز اهمیت دارد که مبارزات انقلابی جاری با چه جایگزین هایی خواه از درون صف خلق و خواه از درون دشمنان آن روبرو است و جایگزین طرح شده به وسیله ی طبقه ی کارگر با چه جایگزین هایی در مبارزه و تقابل است.
الف - در مقابل حکومت سرمایه داران کمپرادور کنونی و استبداد دینی
این منشور 12 ماده ای نخست در مقابل حکومت استبداد مذهبی کنونی مشتی سرمایه دار مرتجع گردن کلفت مال خور، دزد، اختلاس گر، فاسد و جنایتکاری است که پشت دین و مذهب پنهان شده اند و مقاصد کثیف و پست و خبیثانه ی خود را با ریاکاری و رذالت پیش می برند. آنها در حالی که از مخالفت خود با قدرت های امپریالیستی غربی سخن می گویند در عین حال وابسته به قدرت های امپریالیستی  خارجی غربی و شرقی هستند.
مبارزات جاری نشان می دهد که ما وارد یک فرایند انقلابی ادامه دار شده ایم و حکومت دیر یا زود سرنگون خواهد شد. اگر «اسلحه به کار نبرد» به سرعت و اگر بخواهد با اسلحه از حکومت خود دفاع و خلق را سرکوب کند کمی دیرتر این سرنگونی روی خواهد داد.
ب - در مقابل آلترناتیو طبقات داخلی بورژوایی ( سرمایه داران ملی و طبقات میانی )
در دومین گام این  خواست ها در مقابل جریان های اصلاح طلب داخلی است. خواه آنها که با حکومت مانده اند همچون خاتمی و هواداران اش که به لاس زدن با آن مشغولند و خواه با جریان های بیرون حکومت از جمله موسوی که خط و برنامه ی تازه ای برای اصلاح طلبان پیشین و «براندازان مسالمت جوی» کنونی رسم کرده است.
جدا از طرح میرحسین موسوی برای گذر از حکومت استبداد مذهبی ولایت فقیهی کنونی، وی و هواداران اش در بهترین حالت خواهان یک جمهوری دموکراتیک بورژوایی ( یا یک حکومت سرمایه دارانه ی ملی که دیکتاتوری سرمایه داران ملی خواهد بود)هستند. شکی نیست که در صورتی که اصلاح طلبانی که با موسوی همراهی کرده اند بتوانند دوباره خود را سازماندهی کرده و به صورت یک نیرو و یا قطب سیاسی درآیند بخش های از سرمایه داران ملی( جریان های ملی و ملی - مذهبی) و یا شاید بخش عمده ی آنها را با خود همراه کرده( احزاب این جریان ها در حال حاضر بنا به دلایل گوناگون و در راس همه ی آنها سرکوب حکومت مستبد، دارای قدرت و نفوذ زیادی چندانی در بدنه ی اجتماعی طبقات میانی نیستند) و ممکن است در خلاء یک حزب کمونیست انقلابی و طبقه ی کارگری آگاه و سازمان داده شده، بتوانند لایه های مرفه و میانی خرده بورژوازی و حتی بخش هایی از خرده بورژوازی تهیدست و طبقه ی کارگر را به خود جلب و با خود همراه کنند. باید توجه کرد که دیگر صحبت از مبارزه برای اصلاحات در جمهوری اسلامی نیست بلکه صحبت از حکومتی است که پس از جمهوری اسلامی بر سر کار آید.
اما اگر تشکل های کارگری شاغل و بازنشسته، ایجاد شده و آنها که ایجاد خواهند شد و فرهنگیانی که با این منشور همراهی کرده اند و تشکل های دانشجویان و زنان و دیگر طبقات و گروه های زحمتکش( تشکیل شده و یا آنها که در آینده تشکیل خواهند شد) بتوانند دارای نفوذ توده ای سراسری شوند، و در کنار این ها همراهی تشکل های توده ای خلق های کرد و بلوچ و آذری و... وضع می تواند فرق کند. در مورد اخیر باید منشور به گونه ای دقیق خواست های خلق های ستمدیده را در بر گیرد.
پ - در مقابل اپوزیسیون سلطنت طلبان و قدرت های خارجی
در سومین گام این منشور در مقابل برنامه ها و پروژه های سلطنت طلبان و نیروهای وابسته به امپریالیسم قرار می گیرد.
گویا قرار شده است که جریان های گرد آمده پیرامون سلطنت طلبان منشوری بدهند و از همین حالا هم می توان حدس زد که خواست های اساسی آمده در منشور تشکل های صنفی کارگری در آنها وارد نخوا اهد شد.
امثال حامد اسماعیلیون و شیرین عبادی نیز به نظر تصمیم خود را گرفته اند و به سلطنت طلبان پیوسته اند و یا با اغماض و در بهترین حالت جاده صاف کن آنها شده اند. بنابراین اگر هم همراهی ای با این منشورها بکنند به احتمال برای خالی نبودن عریضه خواهد بود و نه این که نظر خود را تغییر داده اند.
در مورد سلطنت طلبان باید گفت در صورتی که امپریالیست ها مجبور شوند به هر شکلی رو به تغییر جمهوری اسلامی بیاورند، آنها گزینه ای اصلی امپریالیست ها خواهند بود.
در این مورد ما اشاره کرده ایم که در حال حاضر کنار آمدن با جمهوری اسلامی بهترین و کم هزینه ترین و بی دردسر ترین گزینه برای امپریالیست ها است. زیرا نه نیاز به حمله ی نظامی دارد و نه نیاز به سازمان دادن کودتا که بسیار مشکل است.
پشتیبانی از جریان موسوی نیز اگر نقش این جریان جدی تر شود نیز پر هزینه تر از کنار آمدن با جمهوری اسلامی است؛ زیرا اگر جریان موسوی و هواداران اش به هر شکل موفق به کسب قدرت شوند( خواه رشد کنند و رهبران این جریان بتوانند رهبران جنبش شوند و خواه مثلا با کودتای طرفداران این جریان در سپاه و بسیج و ارتش  و... روی کار آیند) با توجه به این که ایران برای دورانی وارد یک بی ثباتی سیاسی شدید خواهد شد، روشن نیست که در آینده چه وضعی پیدا خواهد کرد.
به این ترتیب بهترین گزینه کنار آمدن با همین خامنه ای و پاسداران اش است که از دیدگاه امپریالیست ها هم استبداد و سرکوب خلق را خوب پیش برده اند و هم چنانچه امپریالیست ها از پس جاه طلبی ها و زیاده خواهی های آنها بر آیند و در عین حال به آنها تضمین های لازم برای بقا را بدهند می توانند محیط امنی برای سرمایه های امپریالیستی فراهم کنند و نوکران تمام عیار و خوبی برای امپریالیست های غربی شوند.
از سوی دیگر برای امپریالیست ها در میان نیروهای بیرونی مانند سلطنت طلبان و جمهوریخواهان وابسته و یا مجاهدین، همانا سلطنت طلبان بهترین گزینه هستند. چرا که سلطنت طلبان با اتکا به ریشه های فرهنگی سلطنت می توانند یک حکومت مستبد سلطنتی سکولار متکی به یک شاه را در ایران برپا کنند و این استبداد برای امپریالیست ها بهتر از آن جمهوری که جمهوری خواهان داعیه ی آن را دارند و یا حکومت مجاهدین است. از دید امپریالیست ها روشن نیست در ایران کنونی که برای خود آتشفشانی است، عاقبت جمهوری و یا حکومت مجاهدین چه خواهد شد.
ت - منشور فعلی و برنامه ی حداقل و حداکثر طبقه ی کارگر
تا آنجا که به موضع طبقه ی کارگر مربوط است از نظر ما گروه های امضا کننده از جهات گوناگون محدود هستند و به نظر می رسد که بخشی از این محدودیت ها ناخواسته و بخشی جزیی از دیدگاه و در منشور مندرج است. خود مفاد منشور نیز محدودیت ها، ابهامات و ایراداتی دارد که باید به آنها پرداخته شود  که این را در بررسی خود از منشور پی خواهیم گرفت.
بد نیست همین جا اشاره کنیم که مشتی ترتسکیست و هوچی وراج و عبارت پردازکه نام «کارگر» و «ضد سرمایه دار» بودن برخود نهاده اند و وجودشان تنها برای ایجاد تفرقه و تشتت و تخریب در جنبش طبقه ی کارگر و انقلاب است تا آنجا که توانسته اند به این منشور تاخته اند.  
هرمز دامان
 26 بهمن 1401
·        این مقاله در دو بخش تنظیم شده است.

خامنه ای بی ریشه، خیزش تموم نمی شه!

 
شعار تازه ی خلق ما:

خامنه ای بی ریشه، خیزش تموم نمی شه!
 
 اکنون و بیش از پیش وظیفه مقابل پای ما ترسیم مشخصات اساسی حکومت جایگزین مردمی است!
 
نبردی دیگر
روز پنجشنبه  27 بهمن ماه 1401 و به مناسب چهلمین روز اعدام جنایتکارانه ی دو کارگر جوان مبارز محمد حسینی و محمد مهدی کرمی، توده های مردم به ویژه جوانان دختر و پسر در بسیاری از شهرها و روستاهای کشور به خیابان ها آمدند و به ستیزی قهرمانانه با  حکومت جنایتکار خامنه ای دست زدند.
خامنه ای و سران پاسدارش خودشان را فریب می دهند و حرف هاشان مفت نمی ارزد!
آنها نشان دادند که همه ی حرف های خامنه ای و سران سپاه اش در مورد سرکوب کردن و پایان دادن به جنبش توده ها پوچ است و برای لای جرز خوب است. 
آنها در عمل نشان دادند که جنبش و انقلاب علیرغم سرکوب خشن و جنایتکارانه ی خامنه ای و سران پاسدارش نه تنها زنده و سرپاست و آنها زنده و سرپا نگه اش خواهند داشت، بلکه  در حال درس گیری از بیش از 5 ماه مبارزه ی اخیر خویش است و اکنون می تواند برای گسترش و پیشرفت خود تاکتیک های تازه ای وضع کند.
وضع تاکتیک های تازه
یکی از این تاکتیک ها دست زدن به گردهمایی و راهپیمایی گروه های کوچک تر بوده است و به این دلیل که هم مبارزان انقلاب بتوانند در اکثر نقاط هر شهر پراکنده شوند و هم امکان بازداشت های گسترده و محروم کردن جنبش از بخشی از جنگجوترین جوانان خویش را مانع شوند.
پیکان تیز حمله ی جنبش پنج ماه اخیر
یکی از خصال مثبت جنبش پنج ماهه اخیر این است که درست نقاطی را هدف حمله ی تیز و تند خود قرار داده است که بنیان جمهوری اسلامی بر آنها استوار است:
شخص خامنه ای که ولی فقیه و کله ی اختاپوس و نظام پوسیده است و سران سپاه و بسیج که پاهای اختاپوس و در حال حاضر مهم ترین نیروهای سرکوب هستند.  
این هدف گیری درست، بغض و کینه ی بیشتر خامنه و سران سپاه اش را برانگیخته است.
خلق ما نیاز به ترسیم حکومت جایگزین دارد
این تیزی و تندی و این درست به هدف زدن باید با تیزی و تندی و به هدف زدنی دیگر کامل شود و آن تدوین شعارهای حکومت جایگزین است. یعنی این که خلق ما چه می خواهد.
توده های مبارز کارگر و کشاورز و معلم و زحمتکش، زنان، دانشجویان و دانش آموزان و دیگر طبقات و گروه های مردمی، باید نه تنها به نفی حکومت مرتجع حاکم و آنچه مقابل تمامی توده های خلق همچون مانع اساسی پیشرفت شان ایستاده ادامه دهند بلکه همچنین به ترسیم آنچه باید به جای آن بنشیند بپردازند.
ترسیم یک جمهوری دموکراتیک مردمی در مقابل جمهوری های دموکراتیک بورژوایی
در این مورد طبقه ی کارگر و تمامی توده های مردم باید خطوط اساسی حکومت جایگزین را با تفاوت ها و اختلاف هایش با حکومت های پیشنهادی دیگر از جانب جریان های اصلاح طلب داخلی که اکنون از اصلاح حکومت بریده اند، تدوین کنند.
این گونه اصلاح طلبان سابق که در راس آنها موسوی جای گرفته است در بهترین حالت یک جمهوری دموکراتیک بورژوایی( یا سرمایه داریانه ملی) می خواهند.
 طبقه ی کارگر و توده های زحمتکش خلق باید در مقابل این چنین جمهوری ای که تغییری انقلابی و اساسی در اقتصاد سرمایه دارانه وابسته ی حاکم و سیاست و فرهنگ استثمار و ستم و نهایتا زندگی آنان به وجود نخواهد آورد، جمهوری دموکراتیک مردمی ایران که متکی بر ارگان ها و سازمان هایی است که از دل طبقات و تمامی مردم انقلابی و مترقی بیرون می آید قرار دهند.
تنها این جمهوری و به رهبری طبقه ی کارگر است که می تواند تغییرات انقلابی در اقتصاد، سیاست و فرهنگ  حاکم به وجود آورد و به خواست های اکثریت به اتفاق طبقات خلق جامه ی عمل پوشاند.
مبارزه با جایگزینی حکومت استبداد سلطنتی
از سوی دیگر تمامی توده های مبارز و انقلابی به ویژه کارگران و دانشجویان و زنان باید علیه بازگشت به نظام استبدادی سلطنتی سابق که به قصد فریب توده ها شعارهایی دروغین سر می دهد و خود را در جامه های نو می پوشاند مبارزه کنند.
آن حکومتی که مرتجعین سرنگون شده در انقلاب 57 یعنی سرمایه داران وابسته به امپریالیست ها می خواهند برای مردم بیاورند همان حکومت دزد، فاسد، کثیف، جنایتکار و وابسته ی پهلوی است که به مدت پنجاه سال در ایران برقرار بود و برگشت شان یعنی تداوم نظام سرمایه دارای کمپرادوری و ضد آزادی و ضد استقلال ایران. یعنی یک استبداد سلطنتی و مزدور کشورهای غربی.
بنابراین طبقه ی کارگر، کشاورزان، فرهنگیان مبارز و توده های زحمتکش خلق، زنان، دانشجویان، دانش آموزان و دیگر طبقات و گروه های مردمی، خلق های زیر ستم کرد و بلوچ و آذری و عرب و ترکمن و تمامی اقلیت های ستمدیده مذهبی برای پیش برد امر ترسیم مشخصات حکومت انقلابی خود باید در عین حال با این دو نوع حکومت خط و مرز دقیق بکشند تا نه تنها بتوانند مانع نفوذ این جایگزین ها میان مردم و تخریب و یا به سرقت بردن انقلاب شوند بلکه بتوانند حکومتی را که خود می خواهند جایگزین کنند تبدیل به حکومت جایگزینی کنند که اکثریت به اتفاق خلق برای آن مبارزه می کند و می جنگد.
 

زنده باد و پردوام باد مبارزات توده ها
مرگ بر خامنه ای و سران پاسدارش
مرگ بر جمهوری اسلامی
 نه فقیه، نه سلطان، مرگ بر هر دوشان
برقرار باد جمهوری دموکراتیک خلق به رهبری طبقه ی کارگر
 گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
28 بهمن  1401     
 
 
 

۱۴۰۱ بهمن ۲۵, سه‌شنبه

منشور 12 ماده ای تشکل های مستقل صنفی و مدنی ایران - 25 بهمن 1401

 

منشور مطالبات حداقلی تشکل های مستقل صنفی و مدنی ایران 

 زن، زندگی، آزادی/ مردم شریف ایران!

در چهل و چهارمین سالروز انقلاب پنجاه و هفت، شیرازه اقتصادی و سیاسی و اجتماعی کشور به چنان گردابی از بحران و از هم گسیختگی فرو رفته است که هیچ چشم‌انداز روشن و قابل حصولی را نمی‌توان برای پایان دادن به آن در چهارچوب روبنای سیاسی موجود متصور بود. هم ازاین رو است که مردم ستمدیده ایران –  زنان و جوانان آزادیخواه و برابری طلب –  با از جان گذشتگی کم نظیری خیابان‌های شهرها را در سراسر کشور به مرکز مصافی تاریخی و تعیین کننده برای خاتمه دادن به شرایط ضد انسانی موجود تبدیل کرده‌اند و از پنج ماه پیش–  به رغم سرکوب خونین حکومت– لحظه‌ای آرام نگرفته‌اند.
پرچم اعتراضات بنیادینی که امروز به‌ دست زنان، دانشجویان، دانش آموزان، معلمان، کارگران و دادخواهان و هنرمندان، کوئیرها، نویسندگان و عموم مردم ستمدیده ایران در جای جای کشور از کردستان تا سیستان و بلوچستان برافراشته شده و کم سابقه ‌ترین حمایت‌های بین‌المللی را به خود جلب کرده، اعتراضی است علیه زن ستیزی و تبعیض جنسیتی، ناامنی پایان ناپذیر اقتصادی، بردگی نیروی کار، فقر و فلاکت و ستم طبقاتی، ستم ملی و مذهبی، و انقلابی است علیه هر شکلی از استبداد مذهبی و غیرمذهبی که در طول بیش از یک قرن گذشته، بر ما – عموم مردم ایران – تحمیل شده است.
این اعتراضات زیر و رو کننده، برآمده از متن جنبش‌های بزرگ و مدرن اجتماعی و خیزش نسل شکست ناپذیری است که مصمم ‌اند بر تاریخ یکصد سال عقب‌ماندگی و در حاشیه ماندن آرمان بر پایی جامعه ای مدرن و مرفه و آزاد در ایران، نقطه پایانی بگذارند.
پس از دو انقلاب بزرگ در تاریخ معاصر ایران، اینک جنبش‌های بزرگ اجتماعی پیشرو – جنبش کارگری، جنبش معلمان و بازنشستگان، جنبش برابری خواهانه زنان و دانشجویان و جوانان و جنبش علیه اعدام و.‌‌.. – در ابعادی توده‌ای و از پایین در موقعیت تاثیرگذاری تاریخی و تعیین‌ کننده‌ای در شکل‌دهی به ساختار سیاسی و اقتصادی و اجتماعی کشور قرار گرفته‌اند.
از همین رو، این جنبش برآن است تا برای همیشه به شکل‌ گیری هرگونه قدرت از بالا پایان دهد و سر آغاز انقلابی اجتماعی و مدرن و انسانی برای رهائی مردم از همه اشکال ستم و تبعیض و استثمار و استبداد و دیکتاتوری باشد.
ما تشکل ها و نهادهای صنفی و مدنی امضا کننده این منشور با تمرکز بر اتحاد و به هم پیوستگی جنبش‌های اجتماعی و مطالباتی و تمرکز بر مبارزه برای پایان دادن به وضعیت ضدانسانی و ویرانگر موجود، تحقق خواست‌های حداقلی زیر را به مثابه اولین فرامین و نتیجه‌ ی اعتراضات بنیادین مردم ایران، یگانه راه پی افکنی ساختمان جامعه‌ای نوین و مدرن و انسانی در کشور می‌ دانیم و از همه انسان‌های شریف که دل درگرو آزادی و برابری و رهائی دارند می‌خواهیم از کارخانه تا دانشگاه و مدارس و محلات تا صحنه جهانی پرچم این مطالبات حداقلی را بر بلندای قله رفیع آزادیخواهی بر افراشته دارند.

۱. آزادی فوری و بی‌ قید و شرط همه زندانیان سیاسی، منع جرم انگاری فعالیت سیاسی و صنفی و مدنی و محاکمه علنی آمرین و عاملین سرکوب اعتراضات مردمی.

۲. آزادی بی‌قید و شرط عقیده، بیان و اندیشه، مطبوعات، تحزب، تشکل‌های محلی و سراسری صنفی و مردمی، اجتماعات، اعتصاب، راهپیمایی، شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های صوتی و تصویری.

۳. لغو فوری صدور و اجرای هر نوع مجازات مرگ، اعدام، قصاص و ممنوعیت هر قسم شکنجه روحی و جسمی.

۴. اعلام بلادرنگ برابری کامل حقوق زنان با مردان در تمامی عرصه‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و خانوادگی، امحا و لغو بی قید و شرط قوانین و فرم‌های تبعیض آمیز علیه تعلقات و گرایش‌های جنسی و جنسیتی، به رسمیت شناختن جامعه‌ی رنگین کمانیِ “ال‌جی‌بی‌تی‌کیوآی‌ای‌پلاس”، جرم زدایی از همه تعلقات و گرایشات جنسیتی‌ و پایبندی بدون قید و شرط به تمامی حقوق زنان بر بدن و سرنوشت خود و جلوگیری از اعمال کنترل‌ مردسالارانه.

۵. مذهب امر خصوصی افراد است و نباید در مقدرات و قوانین سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی کشور دخالت و حضور داشته باشد.

۶. تامین ایمنی کار، امنیت شغلی و افزایش فوری حقوق کارگران، معلمان، کارمندان و همه زحمتکشان شاغل و بازنشسته با حضور و دخالت و توافق نماینده‌های منتخب تشکل‌های مستقل و سراسری آنان.

۷. امحا قوانین و هر گونه نگرش مبتنی بر تبعیض و ستم ملی و مذهبی و ایجاد زیر ساخت‌های مناسب حمایتی و توزیع عادلانه و برابر امکانات دولتی برای رشد فرهنگ و هنر در همه مناطق کشور و فراهم کردن تسهیلات لازم و برابر برای یادگیری و آموزش همه زبان‌های رایج در جامعه.

۸. بر چیده شدن ارگان‌های سرکوب، محدود کردن اختیارات دولت و دخالت مستقیم و دائمی مردم در اداره امور کشور از طریق شوراهای محلی و سراسری. عزل هر مقام دولتی و غیر دولتی توسط انتخاب کنندگان در هر زمانی باید جزو حقوق بنیادین انتخاب کنندگان باشد‌.

۹. مصادره اموال همه اشخاص حقیقی و حقوقی و نهادهای دولتی و شبه دولتی و خصوصی که با غارت مستقیم و یا رانت حکومتی، اموال و ثروت‌های اجتماعی مردم ایران را به یغما برده‌اند. ثروت حاصل از این مصادره‌ها، باید به فوریت صرف مدرن سازی و بازسازی آموزش و پرورش، صندوق‌های بازنشستگی، محیط زیست و نیازهای مناطق و اقشاری از مردم ایران شود که در دو حکومت جمهوری اسلامی و رژیم سلطنتی، محروم و از امکانات کم ‌تری برخوردار بوده‌اند.

۱۰. پایان دادن به تخریب‌های زیست محیطی، اجرای سیاست‌های بنیادین برای احیای زیرساخت‌های زیست محیطی که در طول یکصد سال گذشته تخریب شده‌اند و مشاع و عمومی کردن آن بخش‌هایی از طبیعت (همچون مراتع، سواحل، جنگل‌ها و کوهپایه‌ها) که در قالب خصوصی سازی حق عمومی مردم نسبت به آن‌ها سلب شده است.

۱۱. ممنوعیت کار کودکان و تامین زندگی و آموزش آنان جدای از موقعیت اقتصادی و اجتماعی خانواده. ایجاد رفاه همگانی از طریق بیمه بیکاری و تامین اجتماعی قدرتمند برای همه افراد دارای سن قانونی آماده به‌ کار و یا فاقد توانایی کار. رایگان سازی آموزش و پرورش و بهداشت و درمان برای همه مردم.

۱۲. عادی سازی روابط خارجی در بالاترین سطوح با همه کشورهای جهان بر مبنای روابطی عادلانه و احترام متقابل، ممنوعیت دستیابی به سلاح اتمی و تلاش برای صلح جهانی.

از نظر ما مطالبات حداقلی فوق با توجه به وجود ثروت‌های زیر زمینی بالقوه و بالفعل در کشور و وجود مردمی آگاه و توانمند و نسلی از جوانان و نوجوانانی که دارای انگیزه فراوان برای برخورداری از یک زندگی شاد و آزاد و مرفه هستند، به فوریت قابل تحقق و اجراست.

مطالبات مطروحه در این منشور، محورهای کلی مطالبات ما امضا کنندگان را لحاظ و بدیهی‌ست در تداوم مبارزه و همبستگی خود به صورت ریز و دقیق‌تری به آنها خواهیم پرداخت.

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران
اتحادیه آزاد کارگران ایران
اتحادیه تشکل‌های دانشجویی دانشجویان متحد
کانون مدافعان حقوق بشر
سندیکای کارگران شرکت نیشکر‌هفت تپه
شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت
خانه فرهنگیان ایران (خافا)
بیدارزنی
ندای زنان ایران
صدای مستقل کارگران گروه ملی فولاد اهواز
کانون مدافعان حقوق کارگر
انجمن صنفی کارگران برق و فلز کرمانشاه
کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل‌های کارگری
اتحاد بازنشستگان
شورای بازنشستگان ایران
تشکل دانشجویان پیشرو
شورای دانش آموزان آزاد اندیش ایران
سندیکای نقاشان استان البرز
کمیته پیگیری ایجاد تشکل های کارگری ایران
شورای بازنشستگان سازمان تامین اجتماعی (بستا)

۱۴۰۱ بهمن ۲۴, دوشنبه

یادداشت های کوتاه...(6) دکان تازه خامنه ای برای دزدی های بزرگ و تحکیم باند و جناح اش

 
یادداشت های کوتاه پیرامون مسائل جاری(6(
 
طرح مولد سازی دارایی های دولت دکان تازه خامنه ای برای دزدی های بزرگ
 و تحکیم باند و جناح  اش

با تجدید نظر در 26 بهمن 1401
 
اخیرا مصوبه ای به نام « مولد سازی» تهیه شده است. طبق این طرح «دولت در راستای تحقق اصلاح ساختار بودجه موظف است طرح مولد سازی دارایی های دولت را به مدت دو سال اجرایی کند. در این طرح اهداف «افزایش ثروت ملی» و «تحقق ساختار بودجه» و « کمک به رشد اقتصادی » و « افزایش بهره وری» مطرح شده است. در این مصوبه آمده است که حداکثر ظرف مدت یک سال با استفاده از روش های مختلف و از جمله  واگذاری و فروش اموال مازاد و مولد سازی با مشارکت بخش خصوصی اموال غیرمنقول دولت را شناسایی و تعیین تکلیف کنند.»( روزنامه ی دنیای اقتصاد نهم بهمن ماه 1401)
یه گفته ی رئیس سازمان خصوصی سازی این مصوبه در شصت و هفتمین جلسه ی شورای هماهنگی سران قوا در 21 آبان تهیه و تصویب و سپس به تایید خامنه ای همه کاره رسیده است.
یکی از نکاتی که این طرح را مساله دارتر از سایر طرح ها کرده است، تشکیل هیاتی هفت نفره و با اختیارات ویژه و مصونیت قضایی در خصوص واگذاری و مولد سازی دارایی های دولت است.
به عبارت دیگر اگر برخی از اموال که برای فروش انتخاب می شوند شرایط مزبور را نداشته باشند و مثلا بهره وری شان خوب باشد و در نتیجه اعتراض دست اندرکاران امور را برانگیختند، اگر قیمت گذاری روی اموال درست صورت نگرفت، اگر در فروش، رابطه جای ضابطه را گرفت و اگر با اعتبار و  وام و این گونه چیزها واگذار شد و اگر طرف پولش را کامل نداد و اگر به جای مولد کردن خواست به گونه ای دیگر از آن استفاده کند... هیچکس حق گرفتن مچ هیئت و افشای فساد پشت پرده را ندارد.
روشن است که طرح چنین نکته ای که در بخش وظایف شماره ی پنج آمده برای مثلا عدم دخالت مردم در امور دولت نیست. این ها پشیزی برای مردم حق و حقوق قائل نیستند که بخواهند در مورد طرح ها و کثافتکاری خود به مردم توضیحی دهند. این بخش در واقع برای باندها و جناح های درونی خودشان است که ممکن است سر و صدایشان درآید.
و جالب این که در همین مجلس و در جلسه ی غیرعلنی آن وقتی این صداها درآمد که نگران اند سرشان بی کلاه بماند، سردسته ی دزدان و اختلاسگران و آدمکشان خامنه ای قالیباف گفته امر رهبری است و جای هیچ نگرانی است.
کسر بودجه
در مورد کسر بودجه که گویا هدف اساسی این طرح است باید گفت که آنچه  بیش از هر چیز دیگری در آن مهم و برای حکومت حیاتی است، در درجه ی نخست تامین کسر بودجه ی در مورد بدهکاری های دولت و همچنین تامین بودجه ی نهادهای نظامی و مذهبی مرتجع و قرون وسطایی است که همچون اختاپوسی به روی مردم افتاده اند و از خون مردم تغذیه می کنند.
در درجه ی دوم تامین بودجه حقوق کارکنان دولت اهمیت دارد. به این علت که این دستگاه عریض و طویل یا دقیق تر بخش بوروکراسی دولت حاکم از دست شان بیرون نرود و کارکنان ادارات دولتی به مبارزات دموکراتیک جاری نپیوندند.
مساله ی خصوصی سازی
 مساله ی خصوصی سازی( یاخصولتی سازی) این مصوبه حتی مورد انتقاد نمایندگان بی خاصیت کنونی مجلس نیز همچون روح الله ایزدخواه قرار گرفته است.
 خصوصی سازی در حکومت خامنه ای چنانکه سابقه آن نشان داده حتی به این نیت صورت نگرفته که مثلا دولت کوچک تر شود و یا مشکلی از اقتصاد کشور حل گردد. در خصوصی سازی کلا دو مساله برای دولت حاکم مهم بوده است: 
یکی این که این اموال به کسانی از میان خودشان داده شود و از یک طرف به مفت و از سوی دیگر همین پول نیز با وام و اعتبار جور شود و در پایان ملاخور شود. 
دیگر آنکه کارگران و کارکنان این گونه شرکت ها مورد فشار و استثمار بیشتری قرار گیرند و به این وسیله سود بیشتری برای سرمایه دار به بار آورده و در عین حال میل به تولید و رقابت بین سرمایه داران تقویت شده و مثلا از این راه قیمت ها از حال انحصار دولتی خارج شده و به نوعی توازن برسند که مثلا مردم هم از آن سهم برند .
تمامی حضرات اقتصاددان هایی که از این گونه طرح ها پشتیبانی می کنند گرچه از نوع جمهوری اسلامی آن و از جمله همین طرح اخیر پشتیبانی نمی کنند اما هدف اساسی شان همین مورد اخیر است.  
اهداف اساسی این مصوبه
هدف اساسی این طرح تقسیم اموال دولت بین دو بخش از گروه هایی است که گرد باند خامنه ای جمع شده اند.
نخست کسانی که طی چند سال اخیر و در سرکوب مبارزات و شورش های توده ای کنار خامنه ای بوده اند و یا در این«دولت جوان حزب اللهی» پاسداران موقعیت های اداری یافته اند. این ها باید به مال و منال بیشتری برسند تا به خامنه ای و هم به جانشین وی وفادار باشند.
در واقع این دارودسته های جناح خامنه ای هستند که برای گسترش و قوی تر کردن شان باید فربه تر شوند تا بتوانند از نظر اقتصادی نسبت به جناح های دیگر اصول گرا موقعیتی برتر از پیش پیدا کنند. با این ریخت و پاش اموال مردم، خامنه ای باند و جناح خود را تقویت می کند و گسترش می دهد.
و دوم افرادی از باندها و جناح های اصول گرا مد نظر هستند تا با ریختن این اموال پیش پایشان، آنها را با خامنه ای همراه کنند.
در نهایت آنچه این طرح دنبال می کند گسترش جناح خامنه ای و تشکیل «طبقه ی خامنه ای» به ضد جناح های اصول گرایی است که مخالف خامنه ای بوده و هستند. نتیجه ای این امر همان سرنوشتی است که برای امثال روحانی و لاریجانی ها و احمدی نژادها و دیگران از نظر سیاسی به وجود آمد. به عبارت دیگر اگر این ها در جدال های پیشین از سیاست رانده شدند اکنون و با این طرح ها و با تقویت باند و جناح خامنه ای، از نظر اقتصادی نیز دچار افت و ضعف می شوند.   
در حقیقت با تخصیص این امول بین افراد و باندهایی معین، از یک سو باند و جناح خامنه ای تقویت می شود و از سوی دیگر از باندها و جناح هایی که تا کنون به  خامنه ای یاری نکرده و به ویژه در پنج ماه اخیر ضد وی بوده اند، انتقام گرفته می شود و این ها به حداقل قدرت اقتصادی رانده می شوند.
هرمز دامان
نیمه ی دوم بهمن ماه 1401

۱۴۰۱ بهمن ۲۲, شنبه

گردهمایی شیادان و سالوسان مرید امپریالیست ها

 
گردهمایی شیادان و سالوسان مرید امپریالیست ها
و تلاش برای تحقق پروژه ی امپریالیستی
 
نشست کلاهبرداران استبداد طلب ایران
 نشستی در روز جمعه 21 بهمن در دانشگاه جورج تاون آمریکا برگزار شد. در این نشست که با نام فریبکارانه ی«آینده ی جنبش دموکراسی ایران» برگزار شد افرادی شرکت داشتند که نه تنها بیشترشان برمبنای برنامه های سیاسی شان در داخل پایگاهی اجتماعی آنچنانی ندارند بلکه حتی در خارج کشور نیز خواه در اپوزیسیون و خواه در میان مهاجران در اقلیت هستند.
دسته هایی که در این جلسه حضور داشتند عبارتند از:
نماینده ی ارتجاع سلطنت طلب و امپریالیست های یعنی رضا پهلوی که بقیه باید با وی کنار بیایند و دیر یا زود دستبوس وی شوند، و مریدان و چاکران و نوکران این ارتجاع سلطنت طلب و امپریالیسم که از گذشته ی دور و نزدیک جزیی از این باند بوده اند؛ همچون پُرگوی پرهای و هویی مانند مسیح علی نژاد و نیز مزدور خیانتکار به خلق کردی همچون عبدالله مهتدی. این شخص حتی در کردستان نیز پایگاهی ندارد و مطرود است.
دسته هایی که طی سال های اخیر به این جریان پیوسته اند مانند نازنین بنیادی و گلشیفته فراهانی. این ها در انتخاب مسیر و معادلات سیاسی جایی ندارند و صرفا همچون بوق های سلطنت طلب عمل می کنند.
کسانی که در گذشته جزو این باند نبوده اند، اما اکنون دیگر به طور کامل به این دارودسته پیوسته اند. و این ها افرادی هستند مانند شیرین عبادی و حامد اسماعیلون و علی کریمی.
پایگاه علی کریمی که البته در نشست اخیر به گونه ی ویدیویی نیز حضور نداشت به هیچ وجه سیاسی نبوده بلکه در درجه ی نخست و پیش از هر چیز ورزشی بوده است. بخشی از این نفوذ در جوانان طبقه ی کارگر و زحمتکشان دیگر بوده و هست. همان گونه که وی با مخالفت ها و مبارزه اش با جمهوری اسلامی در ماه های اخیر توانست در حد و حدود معینی وزنه ای سیاسی شود به همان سان با این مواضع اخیرش و شرکت اش در این تزویر و سالوسی، نه تنها این نفوذ سیاسی بلکه حتی نفوذش را به عنوان یک ورزشکار نیز از دست خواهد داد. 
 آنچه در مورد از دست دادن نفوذ گفتیم کمابیش شامل شیرین عبادی و به ویژه حامد اسماعیلون نیز می شود چرا که آنها از زمان پیوستن به این باند سلطنت طلب، در این شیادی و کلاه گذاشتن بر سر طبقات مردمی ایران سهیم هستند. آنها شریک دزد و رفیق قافله شده اند.
 این افراد به ویژه حامد اسماعلیون و شیریم عبادی همچنین دلایلی برای پیوستن خود به این نشست و این گروه مرتجع و مزدور می آورند از جمله این که «الان زمان اتحاد است و زمان طرح اختلافات نیست» که ما پایین تر به آن برخورد خواهیم کرد اما به نظر می رسد این دلایل و برخی دلایل دیگر جز توجیهی( و در مورد حامد اسماعیلون متاسفانه و علیرغم میل مان باید بگوییم مظلومیتی اینک تحلیل رفته در پرده ی ژستی مظلومانه و پنهان شدن پشت تحلیلی سطحی و نادرست و بی خاصیت از تاریخ از مشروطیت به این سو در مورد «عدالتخانه» و جنبش«دموکراسی» خواهی، تحلیلی که نشان از پنهان شدن یک شبه روشنفکر فریبکار را در پشت خود و برای توجیه این پیوستن به خیمه شب بازی سالوسان دارد تا تحلیل تاریخ!) برای این پیوستن بیش نیست و در پس این دلایل نیز فریب و دروغ فراوان نهفته است. فریب هایی که نشانگر آن است که این افراد نیز تا حدودی از آنچه در پس پرده ی این «نشست» و روند« ائتلاف»می گذرد با خبر بوده و در این شیادی و جا زدن مرتجعین سلطنت طلب به عنوان نماینده ی جنبش خلق سهیم هستند. 
خیمه شب بازی امپریالیست ها و عروسک های آنها
این نشست تنها ویترین یک مغازه است که تلاش شده «قشنگ» چیده شود. آنها که پشت این ویترین «تر و تمیز و رنگ و وارنگ» سیاسی و حقوقی و اجتماعی و هنری و ورزشی هستند و آن را سازماندهی می کنند سرمایه داران مرتجع و متعفن سوپرمیلیاردری سلطنت طلبی هستند که 40 سال پیش به وسیله طبقه ی کارگر و دیگر طبقات زحمتکش و میانی از قدرت پایین کشیده شدند و این ها با سرمایه های دزدی شان فرار کرده و در کشورهای غربی ساکن شدند و اکنون خواب آن قدرت از دست رفته را می بینند.
در پس و پشت این ویترین «قشنگ و تر و تمیز» جریان های کثیف و فالانژ جدید امنیتی نیروهای سلطنت طلب «فرشگردی» و «ایران نوینی» و... پنهان هستند. همین هایی که گردهمایی نیروهای سلطنت طلب را در کشورهای خارجی سازمان دهی می کنند و اگر این طبقات قدرت بگیرند همراه با اطلاعات جمهوری اسلامی و سازمان حفاظت اطلاعات سپاه، ساواک تازه ای برپا خواهند کرد.
 پس و پشت این نشست« قشنگ» مشتی شبه استاد و پروفسور دانشگاهی نوکر صفت و مزدور ارتجاع و امپریالیسم یا دقیق تر نظریه پردازان ارتجاع سلطنت طلب از قماش عباس میلانی پنهان هستند.
 در پس و پشت این نشست « تر و تمیز» تمام آن عمله ها و اکره های فکری دون مایه و حقیری پنهان هستند که در تلویزیون های اینترنشنال و من وتو و بی بی سی فارسی و رادیو فردا از صبح تا شب حنجره ی خود برای« انقلاب مدرن» را پاره می کنند به آن امید که اگر پیروز شدند جزو دست بوسان و چاکران حقیر سلطنت قرون وسطایی و دربار«شاهزاده» شان شوند. 
 در پس و پشت این نشست« قشنگ و تر و تمیز» دولت های امپریالیست غربی و سازمان های امنیتی شان پنهان هستند که مشوق و پشتیبانان اصلی این نشست ها هستند و آنها را برای روز مبادا پیش می اندازند. همان دولت های که هم اکنون هرگونه رابطه ای را با جمهوری اسلامی داشته و تلاش می کنند تا جایی که ممکن است بی هزینه های بیشتر با همین حکومت کنار بیایند.  
افراد این نشست و تمام جریان هایی که در بالا نام بردیم تنها عروسک های خیمه شب بازی امپریالیست ها و سرمایه داران وابسته و مزدور سلطنت طلب و جمهوری خواه شان می باشند.
آنها هرگز نمی توانند اراده ای از خود داشته باشند و نظرات فردی شان نیز پشیزی برای امپریالیست ها و سرمایه داران مزدور اهمیتی ندارد و نمی تواند اهمیتی داشته باشد. آنها به هیچ وجه نماینده ی هیچ کدام از طبقات مردمی ایران نیستند و در بهترین حالت تنها بخش ناچیزی از لایه هایی مرفه از طبقات میانی را نماینده گی می کنند. در حقیقت حامد اسماعیلون و بخشی از افراد خانواده های جان باخته گان هواپیمای اوکراینی و لایه هایی که با آنها در خارج و داخل همراهی می کنند نماینده گان لایه ی نازکی از لایه های میانی و مرفه طبقات میانی هستند. همین گونه است شیرین عبادی که از جریان های ملی بریده و به جریان های سلطنت طلب و یا جمهوری خواه امپریالیسم پیوسته و چنانکه گفتیم خواسته و ناخواسته و آگاهانه و یا ناآگاهانه در سالوسی و شیادی آنها شریک شده است.
نفرت از جمهوری اسلامی نمی تواند توجیه گر هر اتحادی باشد!
این که ما از جمهوری اسلامی تنفر و کینه ی آن را به دل داریم دلیل این نمی شود که به هر چیز که دم دست بود و از جمله امپریالیست ها چنگ بزنیم.
این که می خواهیم در مبارزه علیه جمهوری اسلامی متحد باشیم دلیل آن نمی شود که با هر که از راه رسید متحد شویم و به جای اتکا به  طبقات مردمی به پشتیبانی هر کس و ناکسی متوسل شده و پای بوس آنها شویم.
شرکت برخی از این گونه افراد یعنی کسانی که داعیه ی آزادی و دموکراسی دارند، در این نشست تنها نشانگر این است که این ها هیچ گونه امیدی به خود مردم ایران نداشته و امید به سرمایه داران سلطنت طلب و امپریالیست ها بسته اند.
آنها می دانند که نمی توانند به قدرت برسند مگر با توطئه کردن و فریب دادن خلق به وسیله امپریالیست ها زیر پرچم رفراندوم نوع حکومت و شیادی هایی مانند برقراری دموکراسی در حکومت مرتجعین یا بیشتر از آن با تهاجم نظامی همین امپریالیست ها به ایران.
سیاست طبقه ی کارگر در مورد متحدین خود در صف خلق
دشمن اصلی طبقه ی کارگر ایران در حال حاضر حکومت خامنه ای و پاسداران اش می باشد. طبقه ی کارگر متحد تمامی طبقات مردمی ای است که دشمن اصلی حال حاضر خود را این حکومت دانسته و علیه آن مبارزه کرده و می کنند.
اما این بدین گونه نیست که طبقه ی کارگر با متحدین خود بدون روشن کردن خط و مرزهای خود با آنها، متحد باشد. در عین اتحاد، طبقه ی کارگر خط و مرزهای خود را با تمامی طبقات مردمی از کشاورزان و لایه های زحمتکش طبقات میانی گرفته تا لایه های میانی و مرفه این طبقات و لایه های گوناگون سرمایه داران ملی ترسیم می کند و باید ترسیم کند.
 این به این معناست که این طبقه با هیچ طبقه و لایه ای به طور غیرمشروط  یعنی بدون کشیدن خط و مرز و حفظ استقلال و هویت طبقاتی خود متحد نخواهد شد. روشن است که درجه ی اتحاد بین طبقه ی کارگر با کشاورزان و لایه های زحمتکش خرده بورژوازی بسیار قوی تر و گسترده تر است تا درجه ی اتحاد با لایه های میانی و مرفه طبقات میانی(یا خرده بورژوازی) و سرمایه داران ملی.
از سوی دیگر طبقه ی کارگر  نه تنها اپوزیسیون حکومت مرتجع کنونی خامنه ای و پاسداران اش است بلکه در عین حال اپوزیسیون تمامی گروه های اپوزیسیونی است که با این حکومت مبارزه می کنند. طبقه ی کارگر در عین مبارزه با جمهوری اسلامی برای رهبری خود بر جنبش خلق مبارزه می کند و در این جا با اپوزیسیون های طبقات دیگر روبرو خواهد شد.
سیاست طبقه ی کارگر در مورد طبقات زحمتکش و میانی تشویق و در عین حال نقد دوستانه و یاری برای اصلاح خط مبارزه و مواضع است. در مورد طبقات سرمایه دار ملی هر کجا که آنها حاضر باشند با حکومت عملا مبارزه کنند و جزوی از جنبش خلق باشند اتحاد، و هر جا که پای سازش کاری و مماشات با جریان هایی از درون حکومت از یک سو، و سازش با امپریالیست ها و عوامل سلطنت طلب و یا جمهوری خواه شان از سوی دیگر و یا تلاش برای مسلط کردن خط مسالمت آمیز بر جنبش و انقلاب و به دست آوردن رهبری جنبش باشد انتقاد و یا افشا است.
 سیاست طبقه ی کارگر در مورد ارتجاع سلطنت طلب و مزدور امپریالیسم
اما سیاست طبقه ی کارگر در مورد ارتجاع پیشین سلطنت طلب و یا جمهوری خواه وابسته به امپریالیست ها سیاست افشا است.
این به این معنا نیست که ارتجاع سلطنت طلب باید اکنون به دشمن اصلی طبقه ی کارگر تبدیل شود و طبقه ی کارگر مبارزه با حکومت مرتجع اسلامی را رها کرده و به مبارزه با آنها برخیزد.
خیر! مبارزه ی اصلی با جمهوری اسلامی و خامنه ای و شرکای پاسدارش می باشد. اما مبارزه با این دشمنان طبقه ی کارگر و خلق ایران نیز جایگاه خود را خواهد داشت و باید در راه افشای این دارودسته ی خطرناک و مزدور تا جایی که نیاز است مبارزه صورت گیرد مبادا اجازه داده شود که جنبش خلق از زیر یک استبداد در آید و به استبداد دیگری دچار شود و از چاهی بزرگ در آید و به چاه بزرگ دیگری بیفتد.
 در انقلاب 57 طبقه ی کارگر و خلق ایران از استبداد سلطنتی درآمد و به استبداد مذهبی دچار شد. اکنون نباید اجازه داد از استبداد مذهبی در آید و دچار استبداد سلطنتی شود.
 به گونه ای دیگر می توان گفت که مبارزه ی طبقه ی کارگر با متحدین نزدیک و دور خود و با دشمنان طبقاتی خود، خواه جمهوری اسلامی و خواه ارتجاع خارجی سلطنت طلب درجات و شدت و ضعف متفاوتی  دارد. شدیدترین درجه ی آن علیه ی حکومت جمهوری اسلامی است. در درجه ی دوم متوجه ارتجاع سلطنت طلب و جمهوری خواه هوادار امپریالیسم غرب است. همین شدت و ضعف در اتحاد و مبارزه ی با طبقات مردمی و متحدین نزدیک و دور وجود دارد.
شعار «اتحاد بدون مبارزه» پوچ و فریبکارانه است!
طبقه ی کارگر به هیچ وجه نباید برای این شعار که «الان وقت مبارزه با جمهوری اسلامی است و ما باید اختلافات را کنار گذاشته و اتحاد خود را حفظ کرده و اختلافات را برای پس از سرنگونی جمهوری اسلامی بگذاریم» تره ای خورد کند و سرسوزنی ارزش قائل یاشد. اتحاد با طبقات مردمی جای خود و مبارزه بین طبقه ی کارگر با متحدین مردمی خود نیز جای خود را دارد. تنها نکته ی مهم این است که نقد و مبارزه با طبقات مردمی دیگر نباید مانع اتحاد شده و نباید جای مبارزه اصلی یعنی مبارزه با جمهوری اسلامی را بگیرد.
در مورد دشمنان نیز این به این معناست که ما نباید به جای جمهوری اسلامی که الان قدرت حاکم است و بنابراین از نظر مبارزه ی عملی طبقات مردمی با این حکومت روبرو هستند، دشمن اصلی کنونی خود را سلطنت طلبان و جمهوری خواهان هوادار امپریالیسم فرض کنیم و لبه تیز و حجم عمده ی و نیروی مبارزه ی خود را روی آنها بگذاریم اما هرگز به این معنا نیست که در مورد آنها و سیاست های شیادانه و فریبکارانه شان برای سوار شدن بر جنبش خلق و دزدی دست آوردهای آن سکوت کنیم، سیاست های آنها را افشا نکنیم و علیه آنها مبارزه نکنیم (گرچه مبارزه ی عملی با سلطنت طلبان ویژگی های متفاوتی دارد).
تفاوت مبارزه با ارتجاع جمهوری اسلامی با ارتجاع سلطنت طلب در شدت آن هست. شدت مبارزه با جمهوری اسلامی و حجم مبارزه با آن بیشتر است، به این دلیل که دشمن عمده ی طبقه ی کارگر ما اکنون این حکومت است و نه ارتجاع مزدور سلطنت طلب.
 
مرگ بر جمهوری اسلامی
نابود باد توطئه های امپریالیستی
برقرار باد جمهوری دموکراتیک خلق به رهبری طبقه ی کارگر
        
  گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
بیست و دوم بهمن 1401

بخش هایی از اعلامیه 11 بهمن 1401 درباره ی انقلاب بهمن 57

 سالروز انقلاب سترگ بهمن 57

انقلاب 57 یکی از بزرگترین انقلابات تاریخ ایران بوده و هست. این که این انقلاب به وسیله ی خمینی و مرتجعین از راه خود منحرف گردید و به شکست کشانیده شد به هیچ وجه ذره ای از ارزش های آن و نقش شگرف آن در تاریخ ایران یعنی جمع کردن بساط دوهزارو پانصد سال حکمرانی شاهان خونخوار و حکومت سلطنتی کم نمی کند.
شعارهای این انقلاب «آزادی» و «استقلال» بود که خمینی و مرتجعین پیرامون اش به هیچ کدام وقعی نگذاشتند. آنها طی سه سال و با سرکوب شدید، مبارزات کارگران و دهقانان، زنان و دانشجویان، مبارزات کردستان، خوزستان، ترکمن صحرا و بسیاری نقاط دیگر را و با ریختن خون های بسیاری از توده های مبارز کارگر و دهقان و دانشجو و دختر و پسر و کرد و عرب و ترکمن و بلوچ خفه کرده و بدین سان آزادی های به دست آمده با مبارزات توده ها و خون های بسیار را در انقلاب پرشکوه شان، نابود کردند.
 آنها در عین حال با زدو بند با قدرت های امپریالیستی شرقی و غربی از استقلال ایران چیزی باقی نگذاشتند و آن را نیز به فنا دادند چندان که آن جمهوری اسلامی را که زمانی به دروغ شعار می داد«نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی» اکنون جمهوری اسلامی ای«هم شرقی و هم غربی» می شناسند.
در این روزها که یاد مبارزه در آن دوران و روزها را در یادها زنده می کند توده ها و به ویژه جوانان مبارزات خود را به خیابان ها کشیده اند و از یک سو در جهتی کاملا مخالف علائق جمهوری اسلامی و همچون خاری در چشم اش، جشن سده  سراسری برگزار می کند و از سوی دیگر تمامی تبلیغات این حکومت کثیف را که خود را وارث آن انقلاب بزرگ می پندارد نقش برآب می کنند و هر چه حکومت در بنرهایش می ریسد آنها با پاره .کردن و آتش زدن بنرها پنیه می کنند. این سان جنبش و انقلاب را پیش می برند. 
 گروه مائوئیستی راه سرخ
 ایران
 22 بهمن 1401