۱۴۰۴ دی ۹, سه‌شنبه

امپریالیست های سلطه گر و مزدوران شان ارتجاع سلطنت طلب

 The dominating imperialists and their reactionary monarchist mercenaries


در گذشته ما به گونه ای مداوم در مورد مساله ی دخالت امپریالیست ها در امور ایران صحبت کرده ایم. به دفعات تکرار کرده ایم که امپریالیسم آمریکا و شرکایش امپریالیست های اروپای غربی به هیچ وجه تن به یک تغییر رادیکال در ایران و برقراری حکومتی منطبق با خواست خلق ایران نمی دهند و تا جایی که بتوانند مانع می شوند. نخست از حکومت ولایت فقیه و آخوندها و پاسداران تا جایی که ممکن است پشتیبانی آشکار و پنهان می کنند و اگر نتوانستند این حکومت را نگه دارند جایگزین شان سلطنت طلبان را علم می کنند.
یکی از نکات اساسی دیدگاه ما این بود که در صورتی که مبارزه ی طبقاتی کار را به جنبش و انقلاب بکشاند، امپریالیست ها به احتمال دخالت خواهند کرد و اجازه نخواهند داد که یک حکومت دموکراتیک مردمی برقرار شود. آنها تلاش خواهند که نیروهای مزدوری را که در آب نمک خوابانده اند و از آنها به تناوب و به شکل های گوناگون و بسته به شرایط روابط شان با جمهوری اسلامی استفاده کرده و می کنند برای جایگزین کردن حکومت کنونی با آنها یعنی یک حکومت سلطنتی مورد استفاده قرار دهند. اکنون شرایط بیش از پیش برای چنین برنامه ای آماده شده است.
سیاست هایی که سلطنت طلبان پیش می برند
سلطنت طلبان حال سیاست های امپریالیست ها را به پیش می برند. تغییرات آنها در چند سال اخیر سرعت بسیار گرفته، فاشیستی ترین و کثیف ترین لایه های آنها رو آمده و اینان مترسکی مانند رضا پهلوی را بیش از پیش علم کرده و به همراه امپریالیست ها یک سلسله سیاست ها برای جا انداختن وی به کار می برند.
مهم ترین این سیاست ها تا کنون این ها بوده است:
یک- جایگاه وی را با فاصله ی زیاد نسبت به بقیه تنطیم می کنند گونه ای که بقیه باید بنده ی وی باشند و تکریم اش کنند.
دو- همچون موجودات هار به کثیف ترین شیوه های فاشیستی دست می زنند تا گردهمایی ها و راهپیمایی ها را از هم بپاشند و یا زیر کنترل خود در آورند.
سه - در یک سلسله تلویزیون های ماهواره ای به شکلی روزمره و مداوم تبلیغ و ترویج مسموم خود را پیش می برند. این تلویزیون ها انترناشنال، من و تو، رادیو فردا، صدای آمریکا و بی بی سی هستند.
چهار - در گردهمایی های داخل گروه های کوچک ده بیست نفری به راه انداخته و وظیفه ی اساسی آنها را دادن شعارهایی به نفع سلطنت طلبان تعیین کرده اند. شعارهای مهم آنها تا کنون عبارت بوده است از «رضا شاه روحت شاد»، «رضا، رضا پهلوی»، «جاوید شاه»، «مرگ بر سه مفسد، ملا چپی، مجاهد» و «این آخرین نبرده، پهلوی بر می گرده».
پنج - تلاش می کنند همبستگی موجود در مبارزات را از هم بپاشند و تفرقه بیندازند و تخریب کنند.
شش - هر چهره ی سیاسی، فرهنگی، هنری، ورزشی و ...را که با آنها نباشد به شکل های گوناگون و از جمله بدترین دشنام ها تخریب می کنند.
هفت - بسیاری از فیلم های مربوط به گردهمایی و راهپیمایی های پیشین را صدا گذاری کرده و شعارهای مورد نظرشان را سر می دهند.                                                                                                            هشت -همچنین دستور داده اند که  کادرها و هوادارنشان درباره ی سلطنت طلبان به تبلیغ و ترویج تصویری و نوشتاری در شبکه های اجتماعی و یوتیوپ بپردازند. 
نه - تمامی سایت های فارسی متعلق به امپریالیست های اروپای غربی تلاش می کنند با یک سیاست منظم سلطنت طلبان را به این عنوان که مردم ایران آنها را می خواهند جا بیندازند. 
نیروهای داخلی امپریالیست های غربی و سلطنت طلبان
یک- نیروهای پنهان در ارتش و سپاه
تجربه جنگ دوازده روزه نشان داد که امپریالیست ها نفوذی های بسیاری در میان نیروهای امنیتی و اطلاعاتی و نظامی( سپاه و ارتش)جمهوری اسلامی دارند. بدون این نیروها این امکان که بتوانند چنین آنها را لت و پار کنند وجود نداشت.
بروز این نیروها و کمکی که به دولت صهیونیستی اسرائیل کردند به ما این را نشان را می دهد که آنها نیروهایی بیشتر از آنچه به نظر می رسد دارند. یعنی یک لایه ی قوی در میان طبقه ی حاکم بوروکرات - کمپرادور که اساسا طرفدار امپریالیست های غربی است، در مقابل لایه ای که طرفدار امپریالیسم روسیه می باشد( جناح اخیر ظاهرا جناح مسلط است).
دو - لایه های از طبقات میانی و مرفه
 سلطنت طلبان در میان لایه هایی نازک از طبقات خلقی نفوذ دارند. این ها بیشتر قشرهای مرفه و میانی خرده بورژوازی هستند. کسانی که در زمان سلطنت سابق برای یکی دو دهه و به ویژه اواخر دهه ی چهل و اوائل دهه ی پنجاه وضع با ثبات و رو به رشدی داشتند و از زندگی خود تا مقاطعی پیش از انقلاب 57 راضی بودند.
در کنار این ها بخش هایی از جوانان دختر و پسر وابسته به همین لایه ها و نیز بخشا وابسته به لایه های زیرین قرار دارند. بسیاری از اینها از آنچه حکومت ولایت فقیه به سر زندگی و آینده شان آورده خشمناک اند. همچنین آزادی های اجتماعی که حدودی از آنها طی دهه های اخیر و ذره ذره و با قربانیان بسیار به دست آمده مساله ی آنان است. بیشترین نقدها را همین گروه ها به پدران و مادران خویش می کنند که چرا انقلاب کردند و چرا چنین سرنوشتی برایشان رقم زدند.
این امکان که بخش هایی از اینان به سلطنت طلبان پیوسته باشند و در گروه های ده بیست نفره ای که در حال حاضر در راهپیمایی ها شعار به نفع آنها می دهند سازمان یافته باشند بسیار زیاد است.
سه - مذهبی های بریده از حکومت ولایت فقیه
دسته ی سوم بخشی از حزب اللهی های پیشین اند. همچنان که بخش هایی از آنها به خارج رفتند و به نیت ایجاد حاشیه ی امنیت و مزد و جاه و مقام و...( آخر بسی از اینان عقل خود را فراتر از دیگر بنده گان خدایشان می دانند!و پیوستن به گروه ملی و دموکراتیک را دون شآن و جایگاه خود می دانند!) مزدور امپریالیست ها شدند و در رکاب سلطنت طلبان در آمدند، در داخل نیز بخش هایی از آنها آشکار و پنهان چنین رویه ای را دنبال کرده و می کنند.
جایگاه طبقاتی این دسته ی اخیر تقریبا همان جایگاه طبقاتی گروه هایی است که در بالا نام بردیم و اگر از کسانی که موقعیتی اقتصادی و یا سیاسی و فرهنگی و یا نظامی و اطلاعاتی در حکومت کنونی داشتند و به سلطنت طلبان پیوستند بگذریم در این خصوص تفاوت اساسی بین بدنه ی این گروه و بدنه ی گروه پیشین وجود ندارد.
اما این نیروها چرا به دنبال سلطنت طلبان افتادند؟
نخست این که در حال حاضر نیروی سیاسی ای در میان طبقات خلقی وجود ندارد که خود را همچون جایگزین حکومت ولایت فقیه بنمایاند. این ها تا حدودی همراه اصلاح طلبان شدند اما با شکست اصلاح طلبان و نیز پیوستن لایه هایی از آنها به خامنه ای از آنها ناامید گردیدند.
از سوی دیگر گروه های چپ و دموکرات و ملی نه بُرد ایدئولوژیک - فرهنگی آنچنانی در میان توده ها دارند و نه از حزب و سازمان قوی و منضبط و دارای نیرو و صاحب نفوذ در توده ها برخوردارند و نه بنابراین نیروی عملی ای در مبارزه ی طبقاتی جاری هستند. این نیروها پس از سال های 60 به وسیله ی دارودسته ی حاکم ضربات سنگین خوردند و یا از هم پاشیدند و یا به تبعید رانده شدند. البته یک لایه از مبارزین چپ و دمکرات و ملی پراکنده موجود است اما این ها نیز بیشتر در زندان اند.
نداشتن جاذبه برای نیروهای مذهبی بیشتر از این وضع آب می خورد. در مقابل سلطنت طلبان گرچه خودشان عددی نیستند اما از پشتیبانی امپریالیست های غربی برخورداند و این می توان نقطه ی اتکایی مهم برای گرویدن نیروهای مذهبی پیشین به آنها باشد.
در درجه ی دوم بخش هایی از این نیروها در جمهوری اسلامی یا صاحب موقعیت و جایگاهی بودند و یا به آنچه حکام می گفتند باور داشته و از صمیم قلب به آن خدمت می کردند. اما به مرور و با دیدن تضادهای فاحش بین آنچه به زبان آورده می شود و آنچه عمل می شود و سالوسی و ریاکاری حکام از حکومت کنده شده و به جبهه مخالف آن یعنی سلطنت طلبان گرویدند.
 یکی از دلایل این امر می توان «لج کردن» با حکومت کنونی و خامنه ای باشد و نه باوری عمیق به سلطنت طلبان و حتی قدرت امپریالیست ها.
دلیل دیگر شاید این باشد( و در این جا به تخیل مان کمی میدان می دهیم) که اینها چون گمان می کردند- و البته به نادرست - نقش مهمی در سرنگونی شاه و سلطنت داشتند پس حق است که اکنون جمهوری اسلامی چنین از آب در آمده «احساس گناه» کنند و برای جبران آنچه در حق سلطنت کردند اینک با پیوستن به سلطنت طلبان و ستایش کردن آنها و تلاش برای روی کار آوردن آنها این گناه خویش را بشویند!
 و بالاخره بخشی از اینان نمی توانند بدون شاه یا مرجع تقلید( امام و غیره) زندگی کنند. جمهوری برای اینان جاذبه ای ندارد. حکومت مردم یعنی چه؟ اینها یا باید به یک روحانی اقتدا کنند( امام یا ولی فقیه) و یا به یک سلطان و شاه. در شیعه دوازده امامی بیش از دیگر مذاهب از جمله سنی ها این امر مهم است.
 به طور کلی گروه های محدودی که سنگ سلطنت طلبان را به سینه می زنند و تبلیغ آنها را می کنند ناآگاهانه خواهان زیرسلطه ی امپریالیسم ماندن خلق ایران هستند. افرادی مانند فاطمه سپهری با تبلیغ به نفع رضا پهلوی و سلطنت طلبان جز این که آب به آسیاب امپریالیست ها بریزند کاری نمی کنند. آن گروه از جوانان که فکر می کنند زمان شاه حکومت گل و بلبل بود باید با دقت به کشورهایی بنگرند که اکنون زیر سلطه ی امپریالیست ها و مرتجعین مزدور به سر می برند؛ از جمله همین ترکیه ( نگاه کنیم به جنبش هایی که در این کشور علیه حکومت برپا می شود و به شدیدترین شکل سرکوب می شود)، مصر( که انقلاب توده هایش را در هم شکست)، اردن و همچنین کشورهایی که امپریالیست ها به آنها حمله ی نظامی کردند یعنی افغانستان، عراق، لیبی و سوریه.
 امپریالیست ها ایران را کشوری زیرسلطه ی خود می خواهند و نه مستقل و صاحب حکومتی از آن خلق ایران.
دو راه امپریالیست ها برای سرنگونی
یک - کودتا
پرسشی که به میان می آید این است که آیا امپریالیست ها می توانند به اتکا نیروهایی که بر شمردیم دست به کودتا بزنند؟
به ظاهر نیروهای سپاه در همه جا هستند؛ در ارتش و در سازمان های اطلاعاتی و امنیتی و گویا همه چیز را کنترل می کنند. اما اگر به راستی این ها مسلط بر همه چیز بودند و همه چیز را کنترل می کردند چگونه در مقابل تهاجم اسرائیل چنین تلفات وحشتتاکی دادند؟
و این را در پاسخ به این دیدگاه که نیروهای اطلاعاتی و نظامی روسیه و چین همواره به سپاه پاسداران کمک می کنند و آنها را در جریان اوضاع می گذارند نیز می توان گفت.
مقایسه این دو یعنی این که خودشان را به گونه ای نشان می دهند که انگار تسلطی مطلق بر اوضاع ارتش و سپاه و نیروهای اطلاعاتی دارند و چنین گپ بزرگی، ما را به این دیدگاه می رساند که نیروهای وابسته به امپریالیست های غربی در میان سران و کادرهای سپاه و ارتش و نیروهای امنیتی و اطلاعاتی نه تنها کم نیستند بلکه این امکان که توانایی کودتا داشته باشند نیز کم نیست.
بوی کودتا در همان حمله ی دوازده روزه نیز می آمد و برخی علائم آن نیز خود را نشان داد.
مقایسه بین کودتای بیست و هشت مرداد و کودتای احتمالی
تفاوت اساسی بین کودتای 28 مرداد و کودتای احتمالی در این است که در آنجا ارتش دست نخورده مانده و مصدق می پنداشت که سران آن در خدمت دولت وی هستند. او از این که دولت اش تانک دارد اما توده ای ها تانک ندارند صحبت می کرد و نظرات کسانی را که می گفتند توده ای ها شورش می کنند به سُخره می گرفت و می گفت آنها نمی توانند علیه دولت او کاری کنند چون تانک ندارند.
اما این تانک ها نخست برای مقابله با خودش و سپس توده ای ها به کار افتاد. ارتش کودتا کرد و مصدق را سرنگون کرد.
اکنون ما با سران ارتشی مانند سپهبد زاهدی که روشن باشد وابسته به امپریالیسم هستند روبرو نیستیم. در حال با سران و کادرهای پنهانی روبروییم که در خفا امور خود را پیش می برند. پس از چهل و اندی سال رابطه ی دور و نزدیک حکومت ولایت فقیه با امپریالیست ها، به طور مطلق امکان ندارد که امپریالیست نتوانسته باشند یک هسته ی نظامی قوی برای کودتا ترتیب داده باشند. مساله تنها بر سر نیروی این هسته برای مقابله با نیروهای پاسدار و ارتشی های طرفدار روسیه و آنها که مرتجع اند اما به هیچ  امپریالیستی وابسته گی ندارند است و این ممکن است نیاز به حمله ی نظامی را به وجود آورد.
دو- حمله ی نظامی
 راه دوم جز کودتا، اگر نیروهای کافی برای اجرای آن وجود نداشته باشد و یا لو رود و ...، همین حمله ی نظامی است.
این برای امپریالیست بسیار گران تمام خواهد شد؛ نخست از این رو که بخش هایی از نیروهای ارتش و سپاه و بسیج را که به حکومت وفادارند علیه خود برخواهند انگیخت و اینکه این نیروها ممکن است برای مدت ها به تقابل نظامی با امپریالیست ها برخیزند و در کنار آن هم پیوستن نیروهایی مذهبی از برخی از کشورهای منطقه به آنها کم نیست.
و دوم و مهم تر خشم و نفرت خلق ایران را که تاریخا از تهاجم نیروی خارجی به کشور دل خوشی نداشته اند و ندارند و همواره علیه آن بوده اند، بر خواهند انگیخت.
 با این حال امپریالیست ها در صورتی که راه چاره ای مقابل خود نبینند - و این بیش از هر چیز به شرایط رشد جنبش و درجه ی اتحاد و سیاست های آن بستگی دارد - به آن دست خواهند زند.
آیا امپریالیست ها موفق می شوند؟     
به نظر می رسد که این دیدگاه که سلطنت طلبان می کوشند گردهمایی ها و راهپیمایی ها را به زیر تسلط خود در آورند چندان درست نباشد. آنها نه توان معنوی( ایدئولوژیکی - فرهنگی و سیاسی) این کار را دارند و نه نیروی مورد نیاز برای آن را. آنها در میان طبقه ی کارگر و کشاورزان و خلق های ستمدیده( که ستم و رنجی که از حکومت پهلوی کشیدند و کشتارهای این حکومت در آذربایجان و کردستان فراموش شان نشده) و جنبش زنان( آن هم با این شعار «مرد، میهن، آبادی شان»! که سلطنت طلبان سر داده اند و این فحاشی ها و پرده دریدن های کراهت بار) و دانشجویان( که یکی از شعارهای مهم شان «مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر» است) نفوذ چندان و موثری ندارند. پس هدف شان از این اقدامات چیست؟
به نظر می رسد هدف دوگانه را دنبال می کنند:
یکم این که خود را طرح کنند در هر حدی که می توانند و سپس آن را از طریق شبکه های اجتماعی و تلویزیون ها و غیره بزرگنمایی کرده و وانمود سازند که مردم خواهان بازگشت سلطنت هستند.
و دوم و این مهم تر است، یک زمینه برای امپریالیست ها که در شبکه های اجتماعی و وسائل ارتباط جمعی خود همین گروه های کوچک را بزرگنمایی می کنند فراهم سازند تا بگویند مردم ایران خواهان نظام سلطنتی هستند و به این ترتیب برنامه ی کودتا و یا تهاجم نظامی امپریالیستی به ایران را پیش ببرند.
با این حال نکته ی مهم و اساسی این است که حتی در صورتی که نقشه ی امپریالیست اجرا شود و حال با کودتا و یا تجاوز نظامی و یا دیگر شیوه ها حکومت مورد نظر خود را بر سر کار آورند این حکومت دیری نخواهد پایید. شرایط تاریخی کنونی ایران، وضع منطقه و امپریالیست ها شرایط گذشته نیست.
آنچه تمامی طبقات خلقی ایران می خواهند با آنچه آنها می توانند به آن بدهند فاصله ی زیادی خواهد داشت و همین تضاد خلق ایران را با آن شدت داده و حکومت آن ها را بی دوام خواهد کرد.
و اما در صورتی که جنبش کنونی گسترده شود و طبقه کارگر و دیگر طبقات زحمتکش را در بر گیرد و  دوره ی زمانی ای از 6 ماه تا یک سال و یا بیشتر را بگذراند، زمانی که حکومت بیشتر تضعیف گردد و امکان شکل گیری گروه های سیاسی واقعا فراهم گردد، سلطنت طلبان نفوذ بسیار ضعیف کنونی خود را نیز از دست خواهند داد و کاملا مطرود خواهند شد.

هرمز دامان

نیمه ی نخست دی ماه 1404

 

 

 

گسترش عمومی اعتصاب کسبه و بازاریان در روز سوم


اعتصاب کسبه و بازاریان تهران برای سومین روز پیاپی ادامه یافت و از یک سو مناطق بیشتری در تهران را در بر گرفت و از سوی دیگر به مراکز استان ها گسترش یافت.

در تهران کسبه و بازاریان پاساژ علاالدین، پاساژ چهارسو، میدان شوش، میدان فردوسی و...آغازگر اعتصاب بودند و سپس این اعتصاب بازار بزرگ تهران، چراغ برق و بازار آهن، حسن آباد و امین حضور، سعدی و  خیابان امیر کبیر، لاله زار و پل حافظ و ناصر خسرو و...را در بر گرفت.

در عین حال اعتصاب به ملارد و کرج و همدان و قشم و زاهدان و سپس شهرهایی مانند کرمانشاه و شیراز و اصفهان و مشهد و اهواز و یزد گسترش یافت.

آنچه در طی سه روز گذشته رخ داد نشان از این دارد که اعتصابات کسبه و بازاریان گسترش بیشتری یافته و بسیاری از شهرها و مناطق را در بر خواهد گرفت.

اعتصابات از همان آغاز با گردهمایی ها و راهپیمایی اعتراضی تداوم یافت. این گردهمایی ها و راهپیمایی ها در تمامی مناطقی که اعتصاب شده است صورت گرفته است.

شعارهای کسبه و بازاریان و توده های معترض

شعارهایی که تا کنون در اعتراضات خیابانی به وسیله ی کسبه و بازاریان و مردمی که به اعتراضات و گردهمایی های آنها پیوسته اند سر داده شده است این ها هستند:

ببندید، ببندید

بازاری می میرد، ذلت نمی پذیرد

بازاری با غیرت، حمایت حمایت

مرگ بر دیکتاتور

مرگ بر جمهوری اسلامی

مرگ بر خامنه ای

ما تماشاگر نمی خواهیم مردم به ما ملحق شوید

گرونی تورم، شده بلای جان مردم

فقر فساد گرونی، می ریم تا سرنگونی

پزشکیان حیا کن، مملکت و رها کن

نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران

و در هنگام حملات نیروهای سرکوب

بی شرف بی شرف

نترسید نترسید، ما همه با هم هستیم

 و یا خطاب به نیروهای سرکوب

بترسید بترسید ما همه با هم هستیم

دانشجویان

اعتصاب تنها به کسبه و بازاریان محدود نشده بلکه به بخش های دیگر جامعه و در حال حاضر دانشجویان گسترش یافته است.

دانشجویان دانشگاه تهران و دانشگاه شهید بهشتی از نخستین دانشجوهایی بودند که به راهپیمایی و شعار دادن دست زدند. پس از بسته شدن درهای دانشگاه به وسیله ی نیروهای سرکوب و لباس شخصی دانشجویان از توده ها خواستند برای پیشگیری از سرکوب و یاری به دانشجویان به اطراف دانشگاه بیایند.

شعارهای دانشجویان

فقر و فساد و بیداد، مرگ بر این استبداد

این همه سال جنایت، مرگ بر این ولایت

 زن، زندگی، آزادی

 آزادی، آزادی، آزادی

 دانشجو می میرد، ذلت نمی پذیرد

 دانشجو دانشجو صدای مردمت باش

 فقر و فساد و بیداد، مرگ بر این استبداد

 هر کسی بی طرفه، مسلما بی شرفه

نه پهلوی نه رهبر، آزادی و برابری

نه شاه می خوایم نه رهبر، مرگ بر ستمگر

ما از تبار خونیم تا آخرش می مونیم

به این ترتیب اعتصاب هم درون بخشی از طبقه ی میانی و مرفه( کسبه و بازاریان صاحب سرمایه های کوچک و متوسط) گسترش یافت و هم به بخش های دیگر جامعه و در حال حاضر دانشجویان سرایت پیدا کرد.

گویی بخش هایی و در کل توده ها منتظر بودند که کسی شعله ی آتش را روشن کند

پشتیانی اتحادیه کامیونداران و راننده گان کامیون از اعتراض کسبه و بازاریان

اتحادیه کامیونداران و راننده گان کامیون با دادن بیانیه ای با نام «در حمایت از بازار و معیشت مردم» از بازاریان و کسبه پشتیبانی کردند.

 در بیانیه ضمن اشاره نگرانی از شرایط نابسامان اقتصادی، فشار فزاینده به بازار و وضعیت بحرانی معیشت رانندگان چنین آمده است:

« امروز بازار، کسبه، تولیدکنندگان و رانندگان، همگی قربانی تصمیمات نادرست، افزایش بی ضابطه ی هزینه ها، عوارض سنگین، گرانی سوخت و کمسیون های ناعادلانه و انواع فشارها هستند.

در پایان بیانیه با اشاره به« پیوستگی میان حمل و نقل و بازار» و زمینگیر شدن حمل و نقل در نتیجه ی اعتصاب بازاریان اعلام کرده که از بازار و بازاریان حمایت می کند.

حکومت : سرکوب - وعده

واکنش هسته ی مرکزی قدرت طبق معمول منسوب کردن اعتصابات و راهپیمایی ها به قدرت های بیگانه، گسیل نیروهای سرکوب و سرکوب اعتصاب کننده گان و معترضین، قطع تداوم مبارزات خیابانی با تعطیل کردن روز چهارشنبه مدارس و دانشگاه های بیشتر مناطق به بهانه های «آلودگی هوا»، «سرما» و مساله به «هدر رفتن انرژی» بوده است.

واکنش پزشکیان تغییر رئیس بانک مرکزی است. وی همتی را دوباره به این پست گمارده است. همتی یکی از راست ترین افراد در جناح اصلاح طلبان حکومتی و از زمره ی کسانی است که طرفدار برچیده شدن ارز های دولتی و نیمایی و یکی شدن نرخ ارز و به طور کلی سیاست های نئولیبرالیستی است. 

دیگر اقدام دولت و هسته ی سخت قدرت تلاش برای پایین آوردن قیمت دلار و سکه به میزانی بسیار ناچیز است. این امر احتمالا با پمپاژ دلار به بازار صورت گرفته است. باید توجه کرد که همه ی افزایش قیمت دلار ناشی از تحریم ها نیست. بخشی از آن به وسیله ی دولت و برای رفع کسری بودجه صورت می گیرد. در واقع افزایش قیمت بنزین، حذف یارانه ی دهک هایی از جامعه و نیز افزایش قیمت دلار جزو اقدامات دولت برای جبران کسری بودجه است. تمام این سیاست ها بار سنگین بحران را به پشت طبقه ی کارگر و کشاورز و دیگر زحمتکشان شهر و روستا و یا کارکنان حقوق بگیر می اندازد.

سرکوب

سرکوب وجه اساسی سیاست خامنه ای و سران پاسداراست . آنها نمی خواهند بفمند که برای پیشگیری از همین اعتصابات و اعتراضات تا کنون سرکوب را به هر شکلی که ممکن بود اعمال کرده اند و از جمله اعدام نزدیک به دوهزار زندانی در عرض یک سال. یعنی این اعتصابات و اعتراض ها در شرایطی صورت می گیرد که شدیدترین شکل سرکوب در چند سال اخیر را اعمال کرده اند. نشستن یک جوان در جلوی نیروهای سرکوب می تواند پاسخی باشد به بی حاصلی تمامی این اشکال سرکوب.

اینک باز آنها به مردم گاز اشک آور می زنند و گلوله شلیک می کنند. این ها نمی تواند جلوی اعتراضات گسترش یافتن و عمیق شدن اعتراضات را بگیرد همان گونه که تا کنون نگرفته است.

تداوم اعتصابات و اعتراضات و احتمال گسترش به طبقه ی کارگر و دیگر طبقات و لایه های جامعه

از ظواهر پیداست که اعتصابات و اعتراض های خیابانی تداوم خواهند یافت و گسترش بیشتری پیدا خواهند کرد. آغاز کننده ی این دور از مبارزات کسبه و بازاریان بودند، اما قطعا هم چنانکه تا کنون به آنها محدود نمانده است و آنها خود از مردم خواستند به آنها بپیوندند، به آنها محدود نخواهد ماند. دیر یا زود طبقات و گروه هایی که بیشترین استثمار و ستم و فقر و فلاکت و رنج را در شرایط کنونی تحمل می کنند یعنی کارگران و کشاورزان و توده های زحمتکش شهری و روستایی به مبارزات به اشکال گوناگون وارد خواهند شد.

مبارزه دشوار و پر فراز و نشیب  طبقه ی کارگر و خلق ایران برای کسب آزادی و استقلال و برپایی جمهوری دموکراتیک انقلابی

این احتمال بسیار ناچیز است که امپریالیسم هار آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل دست روی دست بگذارند و در امور خلق ایران دخالت نکنند و اجازه دهند که مبارزه و جنبش و انقلابی که در ایران در حال شکل گرفتن است فرایند خاص خودش را دنبال کند. بیشتر شواهد گواه آن است که این دخالت زود یا دیر صورت خواهد گرفت.

چنانچه نتوانند - و نه این که نخواهند - دخالت کنند، مبارزات به احتمال و دیر یا زود ابعاد صد هزار نفری و میلیونی خواهد یافت و انقلاب دموکراتیک نوین ایران شکوفا خواهد شد.

 گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

9 دی 1404


۱۴۰۴ دی ۸, دوشنبه

اعتصاب کسبه و بازاریان تهران در پی افزایش قیمت ارز


اعتصاب کسبه و بازاریان تهران

از دیروز 7 دی با بالا رفتن قیمت دلار و سکه و پرش نزدیک به 4500 تومانی دلار و همچنین رسیدن سکه به 165 میلیون تومان کسبه و بازاریان مناطق مرکزی تهران مغازه های خود را بسته و به گردهمایی و راهپیمایی در خیابان های اطراف بازار پرداختند.

دلایل اقتصادی اعتصاب

افزایش بهای دلار و سکه که درعین حال به معنای کاهش ارزش تومان واحد ملی پول ایران است از جهات گوناگون به روی درآمد کسبه و بازاریان کوچک و متوسط تاثیر می گذارد. ارزش سرمایه های پولی آنها را پایین می آورد و با توجه به بالا رفتن قیمت آنچه باید بخرند و جایگزین کنند( به قیمت یک ساعت پیش فروخته اند و اکنون باید با قیمت جدید بخرند بنابراین نفروشند بهتر است)، آمکان ثبات کسب و کار را از آنها می گیرد و بخش هایی از آنها را به ورشکستگی می کشاند. در این خصوص می توان رویدادهای پس از جنگ که تغییرات ارزش پول منجر به ورشکستگی و حتی خودکشی برخی از کسبه شد را به یاد آورد.

 از سوی دیگر چنین افزایشی موجب کاهش در قدرت خرید تومان می شود و این نیز به روی درآمد مصرف کننده تاثیر گذاشته و قدرت خرید وی را پایین می آورد. پایین آمدن قدرت خرید مصرف کننده یعنی پایین آمدن امکان فروش معمول کسبه و بازاریان و بنابراین به هم خوردن تعادل معمول میان خرید و فروش و سود آنها.

اگر در نظر بگیریم که تعادلی که باید در خرید و فروش و سود هر کاسب و بازاری کوچک و متوسطی وجود داشته باشد( در آمد منطبق با سرمایه ی درگیر در کار و مخارج از جمله سود وام بانکی، مالیات که افزایش یافته است، مخارج حمل و نقل و اجاره ی مغازه و آب و برق و گاز و مزد کارگر و غیره) آنگاه چنانچه این از حد معینی پایین تر برود، آن کاسب و بازاری یا مجبور است سرمایه ی بیشتری به کارش پمپاژ کند( از بانک اعتبار بیشتری بگیرد و سود بیشتری بپردازد) که با توجه به وضع کنونی و بی آینده بودن وضعیت قیمت ارز و طلا، این برایش یک ریسک است و یا ورشکستگی و خانه خراب شدن در انتظارش است.

از این رو با توجه به افزایش پیش از این بنزین و نیز افزایش هفتگی و روزمره ی قیمت ارز پس از جنگ دوازده روزه و به وِیژه در هفته های اخیر که سیاست های اصلی خامنه ای و سران سپاه در مورد مساله ی مذاکره با آمریکا حل نشد این انتظار می رفت که از جانب طبقات و لایه هایی از جامعه اعتراضات هماهنگی صورت گیرد. و این بار این کسبه و بازاریان هستند که دست به اعتصاب و گردهمایی می زنند.

اعتصاب کسبه و بازاریان بار نخست نیست

اعتصاب کسبه و بازاریان البته بار نخست نیست. آنها در زمان های گوناگون به اعتصاب و اعتراض دست زده اند که اغلب علیه افزایش قیمت ارز و نیز افزایش مالیات ها بوده است. یکی از مهم ترین آنها اعتصاب سه روزه ی گرم و پرحرارت آنها در همراهی با خیزش «زن، زندگی، آزادی» بود.

به این ترتیب اگر در جنبش «زن، زندگی، آزادی» جان باختن مهسا جرقه ی خیزش انقلابی دموکراتیک ژینا را زد و اگر پیش از آن در آبان 98 افزایش قیمت بنزین جرقه ی شورش آبان را زد اینک این افزایش قیمت ارز و پایین آمدن قیمت پول ملی است که جرقه ی این اعتراضات را زده است.

گردهمایی و راهپیمایی و شعارها

در این گردهمایی ها که امروز نیز ادامه یافته و به راهپیمایی کشیده شده است کسبه و بازاریان خواهان پیوستن مردم به آنها شده اند. شعار محوری که در گردهمایی ها و راهپیمایی های امروز داده شده «مرگ بر دیکتاتور» است. شعارهای دیگری از جمله «ما تماشاچی نمی خواهیم به ما ملحق شوید» و همچنین علیه دولت پزشکیان و خواهان استعفای وی شدن نیز داده شده است.

دیگر اخبار - تا زمان نگارش این بیانیه - حاکی است که اعتصاب و گردهمایی ها به کرج سرایت کرده و در این شهر نیز کسبه و بازاریان به اعتراض مزبور پیوسته اند.

گسیل نیروهای سرکوب حکومت

سیاست حکومت طبق معمول گسیل نیروهای سرکوب و موتور سواران و تفنگ به دستان به خیابان برای سرکوب اعتراضات است. اشکال سرکوب تا کنون به شکل زدن گاز اشک آور و تلاش برای پراکندن کسبه ی معترض بوده است.

با توجه به شرایط کنونی و امکان تداوم مبارزات از یک سو این امکان هست که اعتراض کسبه و بازاریان تهران به دیگر شهرها و مناطق گسترش یابد و از سوی دیگر این امکان که توده های مردم از دیگر طبقات و لایه ها به گردهمایی ها و راهپیمایی هایی آنها بپیوندند بسیار زیاد است.

با در نظر گرفتن این نکات و با توجه به این که خامنه ای و سران پاسدار پس از جنگ دوازده روزه در شرایط نسبتا ضعیفی در مقایسه با گذشته به سر می برند سرکوب حکومت گرچه ممکن است اینجا و آنجا شدت بگیرد - به ویژه در جاهایی که مستقیما با کسبه و بازاری ها طرف نباشد - اما به مرور پایین می آید.

گسترش اعتصاب ها و سراسری شدن آنها نیاز است

آنچه که انتظار بیشتری می رود و یا بیشتر به نفع مبارزات دموکراتیک کنونی است، شکل گیری اعتصابات کارگری و کارمندی سراسری و کلا کارکنان ادارات خصوصی و دولتی و اعتراضات دیگر لایه های طبقات میانی است یعنی یک سلسله اعتصاب ها و اعتراض های سراسری توام با هم.

تنظیم خواست ها و شعارها مهم است

در حال حاضر روشن نیست که این اعتراضات چقدر طول خواهد کشید اما در هر حدی می توان و باید انتظار داشت که اعتراضات از خلال همین تجارب در حال حاضر محدود، نظم بگیرند. در این خصوص دو عامل بیش از دیگر عوامل درگیرند: یکی حکومت که با سرکوب های متوالی اش مانع نظم گرفتن اعتراضات خواهد شد و دیگری بی سازمانی، پراکنده گی و ناهمزمانی اعتراضات و اعتصابات و نیز نامتجانس بودن خواست مرکزی آنها.

مبارزه با تفرقه ای که از جانب نیروهای امنیتی و سلطنت طلبان دنبال می شود

با این حال نکته ی بسیار مهمی که کسبه و بازاریان و دیگر طبقات و لایه هایی که به اعتصاب و گردهمایی و راهپیمایی دست می زنند باید به آن توجه داشته باشند تنظیم خواست ها و شعارهاست. نباید اجازه ی آنارشی داده شود و شعارهایی مانند«رضا شاه روحت شاد» و از آنها که برخی در گردهمایی مشهد سردادند، داده شود.

این گونه شعارها که به وسیله ی تک و توکی و یا در بهترین حالت به وسیله گروه هایی کوچک داده می شود و سپس در تلویزیون های مزدوران و ساواکی های«اینترناشنال» و«من و تو» بزرگ نمایی می شود به دو گروه بر می گردد.

امنیتی ها و اطلاعاتی ها

اینها یا ممکن است عوامل امنیتی و اطلاعاتی حکومت باشند و در این صورت وظیفه شان ایجاد تفرقه در اعتصابات و گردهمایی ها و راهپیمایی ها و به هم زدن و تخریب اتحاد و همبستگی میان اعتصابگران که نیاز نخستین یک اعتراض و مبارزه برای رسیدن به هدف است می باشد.

سلطنت طلبان

و یا ممکن است به وسیله ی دارودسته سلطنت طلبان داده شود که با توجه به این که این ها گروه ها و دسته هایی بسیار کوچک هستند این گونه شعارها می تواند برای از آن خود نشان دادن اعتصاب و  گردهمایی و راهپیمایی باشد و این گونه تبلیغ کنند که مردم خواهان بازگشت نظام استبداد سلطنتی هستند.

در این صورت تنها مقدمه ای است برای باز کردن پای دخالت نظامی دولت امپریالیستی آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل به عنوان عامل اجرایی کنونی آنها در منطقه و تجاوز به ایران و برقراری یک حکومت مزدور وابسته به خودشان به زعامت دارودسته هوادار استبداد شاهی.

درود بر کسبه و بازاریان شجاع

مرگ بر حکومت ولایت فقیه

زنده باد انقلاب

برقرار باد جمهوری دموکراتیک خلق

 گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

8 دی ماه 1404

 

    

 

 

۱۴۰۴ دی ۶, شنبه

مستند«ترانه» و نقش آن در مبارزات فرهنگی - سیاسی جاری علیه حکومت ولایت فقیه

 

اخیرا فیلم مستندی با نام «ترانه» از بی بی سی فارسی پخش شد که در مورد ترانه علیدوستی است و به وسیله ی پگاه آهنگرانی ساخته شده است. در این فیلم ترانه علیدوستی از زندگی و تجارب خود در همراهی با خیزش ژینا و پس از آن و نیز دیدگاه های کنونی اش در مورد جنبش زنان صحبت می کند.

نکته ی اساسی بی حجاب بودن ترانه در کل فیلم، دفاع او از این امر و تداوم آن در زندگی اش و دنبال کردن خواست های جنبش آزادی زنان و حقوق برابر با مردان است.

فرازهای اصلی این فیلم زندگی ترانه هنگام و پس از خیزش«زن، زندگی، آزادی» است که خود وی هم به عنوان یک هنرمند همراه با مردم در آن نقش پیشرو و محرکی داشت و نیز بازداشت وی پس از بی حجاب ظاهر شدن در همراهی با جنبش مهسا با شعار«ژن ژیان ئازادی» که بر صفحه ای در دستان اش نقش بسته بود و تجارب بازداشت و زندان انفرادی و همراهی دختران و زنان زندانی با وی و نیز میل وی و تلاش اش در تبدیل از یک بازیگر و هنرمند صرف و جدا از مردم به یک هنرمند مردمی است.

یک وجه دیگر این فیلم در مورد وضعیت ترانه پس از آزادی و روبرویی با بیماری خودایمنی است که به یقین در نتیجه ی داروهایی است که به وسیله ی جانیان حکومت در زندان به وی داده یا تزریق کرده اند. روبرویی ترانه با این بیماری و مقاومت و پایداری اش نیز در خور ستایش است.

 این فیلم که به وسیله ی دو تن از زنان هنرمندی که با مبارزات زنان برای آزادی و حقوق برابر با مردان همراهی کرده ساخته شده است نقش پیشرو ترانه و پگاه و برخی دیگر از هنرمندان همچون هنگامه قاضیانی، پرستو گلستانی و پانته آ بهرام و باران کوثری... شهامت و شجاعت و جسارت آنها را در مبارزه در میان زنان بازیگر و در وجهی گسترده تر بازیگران سینما و تاتر و کلا هنر به میان می کشد و می تواند نیروی زیادی به جامعه ی فرهنگی و هنری به طور عام و به هنرمندان سینما و زنان بازیگر به طور خاص ببخشد و آنان را به تحرک بیشتری بکشاند.  

فیلم با استقبال بسیاری از مردم به ویژه دختران و زنان روبرو شده است و از این راه نیز تاثیرات در خوری در مبارزات کنونی زنان و مردم خواهد گذاشت.

در یک نگاه کلی این فیلم مستند خود مبارزه ای است فرهنگی که مبارزان آن ترانه و پگاه و دیگر هنرمندانی رزم جویی هستند که نام شان طی فیلم می رود و از این راه همچون جزیی از مبارزات فرهنگی- سیاسی زنان با حکومت ولایت فقیه در می آید.

مبارزه ی زنان با حکومت مرتجع ولایت فقیه برای آزادی پوشش و نیز به دست آوردن حقوق برابر با مردان در حال حاضر جزیی از انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی خلق ایران است که اهداف اساسی و محوری آن به دست آوردن آزادی و استقلال ایران و بر پا کردن یک دموکراسی توده ای( دموکراسی برای طبقات خلقی ایران یعنی کارگران، کشاورزان و دیگر توده های زحمتکش شهر و روستا، لایه های گوناگون طبقه ی خرده بورژوازی و تمامی صاحبان سرمایه های کوچک و متوسط ملی که به آزادی و استقلال ایران پایبند هستند) است.

در عین حال پخش این فیلم پس از حوادث مشهد و بازداشت هایی که اکنون دیگر از چهل و پنجاه نفر گذشته و بخشی از خواهران و برادران و فامیل و نزدیکان بازداشت شده ها را نیز در بر گرفته است می تواند تا حدودی جای خالی شده ی فعلی مبارزان دموکرات و آزادیخواهی همچون نرگس محمدی و سپیده قلیان و جواد علیکردی و عالیه طالب زاده و هستی امیری و ... را پر کرده و اجازه ندهد خلایی این میان در مبارزات جاری به وجود آید. 

تفاوت بین این دو رخداد این است که آیین یادبود خسرو علیکردی وجوهی چند جانبه از جنبش دموکراتیک خلق ایران را داشت در حالیکه تمرکز اصلی فیلم ترانه در مبارزه با حکومت ولایت فقیه بیشتر بر مساله ی آزادی و برابری حقوق زنان با مردان است. اشاره های ترانه علیدوستی به خیرش «زن، زندگی، آزادی» به عنوان یک «انقلاب فمینیستی»- که طبعا ما موافق آن نیستیم - در همین رابطه است.

برخورد مرتجعین به فیلم ترانه

سالوسان حکومت ولایت فقیه

نظرات جانیان حکومتی در مورد این فیلم تخطئه کامل آن است. روزنامه های وابسته به هسته سخت قدرت وجه اصلی مقابله ی خود را با ترانه علیدوستی و پگاه آهنگرانی روی پخش فیلم از بی بی سی و وضعیت مالی ترانه و همچنین مساله تهیه کننده ی سریال شهرزاد و از این گونه مسائل گذاشته اند.

جالب ترین بخش واکنش این دسته ها این است که در نقش «غمخوار مردم» ظاهر شده اند و روی منبر می روند که «حال که مردم با مشکلاتی مانند فقر و گرانی و تورم و بالارفتن قیمت دلار و سکه و غیره طرف اند این گونه فیلم ها که از جانب سلبریتی های پولدار ساخته شده چه معنایی دارد؟»

همان گونه که خامنه ای و سران سپاه و مجلس نشین ها و کلا دارودسته ی هسته ی مرکزی قدرت به گونه ای سالوسانه و پلید شده اند اپوزیسیون دولت پزشکیان که خود روی کار اوردندنش( و یکی از دلایل روی کار آوردن اش هم همین بود!) و آن را نقد می کنند که چرا به فکر مردم نیست، این ها هم شده اند اپوزیسیون «هنرمندان پولدار» و سنگ معلمان و دیگر مزدبگیران زیر فشار را به سینه زدن!

سلطنت طلبان و شاه پرستان و ساواکی هاشان

 دارودسته ی ساواکی های پرویز ثابتی و سلطنت طلبان و شاه پرستان وابسته به امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل در مورد فیلم مستند «ترانه» همان سیاست اصلی خود را که تخریب شخصیت نیروهای انقلابی و مترقی و چپ و دموکرات و ملی و آزادیخواه است در پیش گرفته اند و همچنان که به تخریب نرگس محمدی و سپیده قلیان و توماج صالحی و نیروهای چپ و دموکرات و آزادیخواه و ملی پرداختند به تخریب ترانه و پگاه پرداختند:«یا باید با ما باشی و زیر علم و کتل رضا پهلوی و دارودسته ی ساواکی هایش سینه بزنی و یا تو را خراب می کنیم.»!؟

ترانه و پگاه هر دو هنرمندان سینما و کارشان  بازیگری بوده است. آنها نه ایدئولوگ سیاسی و نه عضو حزب و سازمانی بوده اند. در سال های روی کار امدن اصلاحاتی ها امید به تغییر اوضاع داشتند و برای همین مثلا پگاه آهنگرانی و باران کوثری و برخی دیگر از بازیگران جوان آن سال ها به پشتیبانی – کم و بیش بی قید و شرط - اصلاح طلبان و کار در ستادها و تبلیغ برای آنها پرداختند. اما تجارب بعدی به آنها نشان داد که بخش هایی از اصلاح طلبان با قدرت کنار آمده و جنبش را به بقای حکومت ولایت فقیه فروختند.

در جنبش «زن، زندگی، آزادی» نقش این هنرمندان به کلی با نقش شان در جریان اصلاحات و دیگر انتخابات ریاست جمهوری( مثلا دو دوره انتخاب روحانی) و همچنین مجلس شورا فرق می کرد. آنها به همراهی با جنبشی توده ای پرداختند که اصلاح طلبان حکومتی از قماش پزشکیان و همین ها که اکنون در دولت و یا پشتیبان دولت اند و همچنین با خامنه ای و سران سپاه همکاری می کنند، با آن مخالف بودند و به هیچ وجه همراهی ای با آن نکردند. از این رو آنها در مبارزاتی که در کنار توده ها داشتند به پیش رفتند و بخشی از آنها اندیشه هاشان را تغییر دادند. 

ساختن این فیلم و وجه عمده ی اندیشه هایی که طرح می کند و شیوه ای که مبارزه اش را پیش می برد با آنچه اصلاح طلبان حکومتی و یا اصلاح طلبان آن سال ها پیش می بردند کیفیتا متمایز است. یکی راه اصلاح از بالا است و دیگری راه اش تداوم جنبش های انقلابی و مترقی جاری و اساسا به راه انداختن حرکت و جنبش است.

مساله ی پخش فیلم از بی بی سی

پخش این فیلم از بی بی سی که نه تافته ای جدا بافته بلکه یکی از بلندگوهای امپریالیسم انگلستان و جزیی از امپریالیسم خبری به شمار می رود یکی دیگر از مسائلی است که پیرامون این فیلم طرح شده است.

 یکی از پرسش هایی که به میان آمده این است که با توجه به مخالفت کنونی امپریالیست ها با حکومت ولایت فقیه و پیش بردن برنامه ی محدود کردن حکومت در زمینه ی مسائل هسته ای و موشک ها و نیابتی ها و کلا تحریم ها و در تنگنا قرار دادن جمهوری اسلامی، آیا  بی بی سی نمی خواهد در ظاهر نقش یک همراه زنان و مبارزات دموکراتیک در ایران را اجرا کند و برای خودش و امپریالیسم انگلستان جای پایی در میان مردم درست کند؟ روشن است که نقش بی بی سی و استفاده ای که از این فیلم می کند با نقش فیلم و استفاده ای که از تریبون بی بی سی می کند می تواند دو نقش و استفاده جداگانه و متضاد باشد.

 قضیه بی بی سی توانسته شکل دیگری نیز داشته باشد: بخش هایی از حکومتگران ولایت فقیه یک رابطه ی پنهان و آشکار نزدیک با امپریالیسم انگلستان داشته اند و بی بی سی و امپریالیسم انگلستان عموما جانب آنها را نگه داشته است. پس این پرسش نیز طرح شده است: اگر حکومتگران با پخش این فیلم از بی بی سی مشکلی نداشته اند، آیا این امر به معنای گرا دادن برای عقب نشینی حکومت در مورد مساله ی حجاب و پذیرش آزادی پوشش و در سطحی گسترده تر گامی در جهت اصلاحاتی برای برقراری آزادی های اجتماعی نیست؟

با توجه به سرعت حرکت رویدادها و پیشرفت جنبش انقلابی - دموکراتیک علیه حکومت ولایت فقیه، دیر یا زود پاسخ این پرسش ها و درستی و نادرستی شان مشخص خواهد شد.

م - دامون

6 دی ماه 1404

    

جلدهای هشتم و نهم منتخب آثار مائو


 جلد هشتم منتخب آثار مائو

https://www.sholajawid.org/farsi/books/jeld9mm.pdf 

جلد نهم متخب آثار مائو

https://www.sholajawid.org/farsi/books/jeld9mm.pdf 


۱۴۰۴ دی ۲, سه‌شنبه

امکانات شکل گیری رهبری انقلابی و مترقی در جنبش دموکراتیک

 

امکانات شکل گیری رهبری انقلابی و مترقی در جنبش دموکراتیک

و تقابل جانیان حکومت و سلطنت طلبان مرتجع با آن

حکومت و سلطنت طلبان در پی تخریب هر گونه امکان شکل گیری رهبری انقلابی و مترقی
 سیاست حکومت ولایت فقیه و سلطنت طلبان مرتجع تنها مقابله با جنبش توده ای و تحرکات آن نیست. این کاری است که بسیار سخت و در شرایط مشخص کنونی نشدنی است؛ و درست به این علت که در ایران تمامی آن شرایطی که می تواند موجب بروز جنبش توده ای و تحرک آن شود وجود دارد و روز به روز هم پخته تر می شود. یعنی شرایط اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و محیط زیستی و غیره. از این رو حکومت نتوانسته و نمی تواند مانع بروز جنبش های خود انگیخته ی توده ای از جانب طبقات انقلابی و مترقی جامعه شود. پس آنچه مهم است این است که جنبش های طبقات خلقی نتوانند رهبران خود را به وجود آورند و شکل دهند، با برنامه ای مدون شوند، بدانند چه نمی خواهند و چه می خواهند، نظم و انضباط سازمانی بیابند و در هر مرحله از تکامل جنبش مواضع و جهت گیری روشن و صریح پیدا کنند. از این رو مرتجعین مورد بحث در کنار مقابله با جنبش توده ای و متفرق کردن و از هم پاشیدن آن( در مورد سلطنت طلبان این تا کنون خارج کشور بوده و در وقایع مشهد به داخل کشور نیز کشیده شد) مقابله با آفریدن و بروز رهبران انقلابی و مترقی را که از دل جنبش بیرون می آیند دنبال می کنند. 
سیاست حکومت ولایت فقیه در پیشگیری از شکل گیری رهبری انقلابی و مترقی
یکی از سیاست ها و اهداف مهم حکومت استبدادی ولایت فقیه پیشگیری از و تخریب هر نوع شکل گیری رهبری انقلابی و مترقی در جنبش دموکراتیک خلق است. چنانکه دیده شده است حکومت ولایت فقیه از راه های گوناگون و با شیوه های متفاوت از تخریب شخصیت و دیدگاه ها( با تحریف حقایق و بستن مشتی دروغ به رهبران) و بازداشت و شکنجه و دربند کردن و احکام زندانی طولانی تا ترور و اعدام حکومتی این سیاست را دنبال کرده و به طور کلی در پی ایجاد مانع برای شکل گیری یک رهبری انقلابی و مترقی در جنبش بوده است.
تاریخ جمهوری اسلامی از بدو تولد تا کنون که حدود چهل و هفت سال است تاریخ سرکوب خونین احزاب و سازمان های انقلابی و مترقی و سازمان های صنفی و سیاسی توده ها و رهبران و کادرها و اعضا و حتی هواداران ساده ی آنها بوده است.
سیاست سلطنت طلبان مزدور در پیشگیری از شکل گیری رهبری انقلابی و مترقی
در کنار حکومت در این مورد بخصوص یعنی شکل نگرفتن رهبری انقلابی، سلطنت طلبان و استبداد طلبان پادشاهی خواه قرار دارند. آنها البته قدرتی ندارند که بگیرند و ببندند و زندان کنند اما در حال حاضر می توانند در تلویزیون ها و در فضای مجازی با کلمات و عباراتی که شایسته ی خودشان است تخریب شخصیت و دیدگاه کنند و حداقل از نظر فرهنگی و در عرصه ی نظری کار خود را در ایجاد مانع در شکل گیری رهبری انقلابی و مترقی پیش برند. آنها از وضعیت هولناکی که حکومت ولایت فقیه برای اکثریت توده ها به وجود آورده استفاده می کنند و از یک سو به تبلیغ استبداد سلطنتی پیشین می پردازند و از سوی دیگر به لعن و نفرین بر کسانی که از نظر آنها تنها موجدان انقلاب57 بودند.
شعار اصلی این دسته ی مرتجع و مزدور در این راستا«مرگ بر سه مفسد، ملا، چپی، مجاهد» است که جدا از خارج کشور و در گردهمایی ها و راهپیمایی ها، در داخل و در همین آیین یادبود خسرو علیکردی سر دادند. جهت این شعار در این گردهمایی همانا نرگس محمدی و سپیده قلیان و جواد علیکردی و نیز دیگر زندانیان مبارزی بود که در گردهمایی حضور داشتند. از نظر سلطنت طلبان اگر این افراد «ملا» نیستند بی شک یا «مجاهد» و یا «چپ» هستند.
در مورد سلطنت طلبان این روشن است که آنها عامل و مزدور دولت های امپریالیستی و در راس شان امپریالیسم آمریکا و همچنین دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل هستند. رهبری آنها در حال حاضر در دست ماموران سازمان سیا و ساواکی های سابق و جدید است و تجارب کلان ارتجاعی پیشین در تخریب جنبش ها و انقلاب ها در کشورهای گوناگون راهنمای کارشان.
 به نظر می رسد که پرویز ثابتی از روسای ساواک پادشاهی مستبد سابق و از مامورین سیا در ایران، به واسطه ی تجارب پیشین و همین چند ساله ی اخیرش و نیز تجاربی که از روش های سازمان های اطلاعاتی جمهوری اسلامی کسب کرده است، نقش مهمی در طراحی و برنامه ریزی ها و اسلوب های کار و شعارهای سلطنت طلبان داشته باشد. کار اصلی آنها در خارج به هم زدن گردهمایی ها بود. هدف آنها در این خصوص این بود که مانع شکل گرفتن یک نیروی متحد مردمی در خارج کشور که همراه با جنبش داخلی حرکت کند و یاری رسان آن گردد، شوند. تمامی اسلوب های مبارزه ی آنها در خارج از کشور، کپی حرکات نیروهای شعبان بی مخ ها و چماقداران خودشان در یکساله ی انقلاب( 57- 56) در حمله به راهپیمایی های توده ای از یک سو و نیز کپی حرکات چماقداران و قمه به دستان حزب اللهی در داخل برای تخریب نیروهای کمونیستی و مترقی در دوران پیش و پس از پیروزی انقلاب 57 بوده است. آنها طبعا اگر نیرویی داشته باشند همین شیوه را در داخل دنبال خواهند کرد تا صحنه از وجود نیروهای مخالف حکومت ولایت فقیه پاک شود و آنگاه تنها خودشان باقی بمانند و اظهار وجود کنند. یعنی نهایتا نشان دهند که یک جایگزین برای حکومت کنونی وجود دارد و آن هم بازگشت به سلطنت استبدادی پیشین است.
روشن است که در حال حاضر نقش آنها در همین حد تخریب است و گرچه دل شان می خواهد که گروهی در داخل گرد آورده و جنبش خودانگیخته را به زیر رهبری خویش در آورند اما نمی توانند چنین کنند. از این رو چنانکه نقشه هاشان بگیرد و عمل شان توفیق یابد که البته این چنین نخواهد شد، در بهترین حالت توده ها را از ادامه ی مبارزه باز خواهند داشت و به یاس و انفعال و در بهترین حالت تماشاچی شدن خواهند کشاند، و در نتیجه خودشان به عنوان تنها جایگزین طرح خواهند شد. این امر می تواند شرایط را به نفع دخالت امپریالیست ها و دولت اسرائیل فراهم کند و در صورت در دستور روز قرار گرفتن برنامه سرنگونی حکومت خامنه ای و سران پاسدار، رضا پهلوی و سلطنت طلبان به عنوان جایگزین طرح شوند.       
شرایط و امکانات شکل گیری رهبری انقلابی و مترقی در وضع کنونی
 در شرایط کنونی سازمان های مخالفین مترقی و انقلابی و گروه هایی که حداکثر خواست شان برقراری یک جمهوری دموکراتیک ملی بورژوایی است( و ما از گروه هایی صحبت می کنیم که هیچ نوع وابستگی سیاسی و سازمانی به هیچ امپریالیستی ندارند)، نه دارای احزاب و سازمان های منسجم و منضبطی هستند و نه رهبرانی دارند که حرف و نظرشان در توده ها نفوذ داشته باشد. حتی رهبران احزاب و سازمان های کرد نیز آن وجه ای را که در دوره ی 70- 60 و یا تا حدودی پس از آن داشتند اکنون از دست داده اند. از این رو در حال هیچ حزب و سازمانی نمی تواند ادعا کند که رهبر یا رهبری اش دارای نفوذ در توده هاست و برنامه اش به وسیله ی توده ها پذیرفته شده و اگر فراخوانی برای گردهمایی و یا راهپیمایی دهد توده ها به فراخوان وی توجه خواهند کرد و یا برنامه ی آنها را پیاده خواهند کرد.
آنچه در حال حاضر وجود دارد مبارزین داخلی و به ویژه آنهایی است که آشکارا در مبارزات عملی شرکت کرده و یا در رهبری آن نقش داشته اند و بیشترشان به زندان افتاده اند. از رهبران تشکل های سندیکایی و شورایی آشکار کارگران و فرهنگیان و کشاورزان و دیگر صنف ها گرفته تا تشکل های زنان و دانشجویان و خلق ها و ... همین ها هستند که در حال حاضر امکانات ایجاد هسته ی مرکزی رهبری انقلابی و مترقی را در ایران می سازند.
با توجه به تجارب دهه های اخیر جنبش توده ای رهبری انقلابی و مترقی در شرایط خاص کنونی ایران در مبارزات گوناگون طبقات و از مسیرهای متفاوت می تواند شکل گیرد. مبارزات صنفی - اقتصادی و در آینده سیاسی کارگری، مبارزات کشاورزان، مبارزات معلمان و فرهنگیان و پرستاران و کادر درمان، مبارزات زنان، مبارزات دانشجویان، مبارزات خلق های دربند، و مبارزه ی اقلیت های مذهبی...
 وظیفه ما نیروهای پیشرو در اوضاع کنونی، ترغیب و به تحرک بیشتر کشاندن و پشتیبانی و حفظ این رهبری است.
البته این امکان هست که بخشی از این مبارزین با احزاب و گروه هایی گوناگونی که سخن آنها رفت رابطه داشته باشند و یا عضوی از آنها باشند اما این رابطه نقشی در امکان رهبری آن گروه در آن جنبش ندارد بلکه صرفا از طریق یک عضو و یا هوادار رابطه ی معینی با آن جنبش دارد.
برآمد مبارزان، به عنوان رهبران مبارزه در مراسم یادبود خسرو علیکردی در مشهد
نرگس محمدی و سپیده قلیان و برخی دیگر از مبارزین زندان از زمره ی این رهبران مترقی و انقلابی هستند که در گردهمایی مشهد همچون رهبران مبارزه ی انقلابی و مترقی بروز کردند و ما باید از اتحاد فشرده ی آنها بر مبنای دیدگاه های مشترکشان دفاع و پشتیبانی کنیم.
اهداف تخریب گران متحد - جنایتکاران حاکم و پادشاهی خواهان مرتجع - در واقعه ی مشهد
در واقعه ی مشهد یکی از اهداف تخریب گران همانا ایجاد مانع در بروز و شکل گیری همین رهبری متحد مترقی و انقلابی در جنبش های عمومی بود. روشن است که در صورتی که اقدام نرگس محمدی و سپیده قلیان و دیگر زندانیانی که به آنها پیوسته بودند به صورتی منسجم به پایان می رسید این مقدمه ای می شد در برآمدن حداقل بخشی از زندانیان مشهوری که آزاد شده اند و دیگر مبارزان پیشروی جنبش های طبقات گوناگون که تا کنون بازداشت نشده اند، در گردهمایی و راه پیمایی ها به عنوان سخنران و تشویق کننده ی توده ها و شکل گیری جوانه های یک رهبری مترقی و انقلابی در بخشی از تحرکات انقلابی.
تضاد میان طبقات خلقی در مبارزه ی دموکراتیک
در مورد تضادهای مابین نیروهای طبقاتی گوناگون که وابسته به طبقات خلقی هستند( طبقه ی کارگر، کشاورزان، خرده بورژوازی و نیروهای منتسب به بخش های کوچک و متوسط و جناح های گوناگون سرمایه داران ملی) در حال حاضر ما نیاز به اتحاد در عین حفظ مرزهای روشن طبقاتی و انتقادات نماینده گان سیاسی هر طبقه از طبقه ی دیگر داریم. این امر برای طبقه ی کارگر بسیار مهم و اساسی و حیاتی است. وحدت با تمامی طبقات انقلابی و ملی و مترقی، در عین حفظ فاصله ها و نقد برنامه، استراتژی و تاکتیک ها و مواضع عام و یا خاص در هر مبارزه و وضعیت مشخص.
 این امر بیشتر در وضعی شکل روشن و مشخص به ویژه برای توده های هر طبقه می گیرد که احزاب و سازمان ها و گروه ها از وضعیت کنونی تا حدودی گذر کرده و اشکال مشخص خود را پیدا کنند.
 در حال حاضر که کمتر حزبی و سازمانی از این طبقات وجود دارد که رهبری بخش هایی از توده ها را در دست خود داشته باشد، این اتحاد و مبارزه نمی تواند به شکل مشخص و روشن و بر مبنای حساب و کتاب های حزبی صورت گیرد. چنانکه گفته شد جمهوری اسلامی تمامی این احزاب و سازمان ها را یا نابود کرده و یا مجبورشان کرده که به خارج بروند. از این رو پیدا شدن رهبری انقلابی حداقل در مقطع فعلی ناچار کورمال کورمال صورت می گیرد و اتحاد و مبارزه نیز تابع این گونه پیشرفت است.
با توجه به این وضعیت در حالی که نقدها می تواند و باید وجود داشته باشد اما بُرایی آنها به این دلیل که وضع هر طبقه و جایگاه آن و برنامه حزب رهبری کننده ی آن و تاکتیک ها و استراتژی اش آن چنان که باید و شاید برای توده ها روشن نیست نمی تواند آن گونه که نیاز است موثر گردد.   
رهبری کارگری - انقلابی
در مورد رهبری مبارزات کارگری وضع تا حدودی فرق می کند. در مبارزات پیشین بخشی از این رهبری ها شناسایی شده و به زندان افکنده شدند اما می توان امید داشت که جای آنها را رهبران تازه ای گرفته باشند. در بسیاری از اعتصابات کنونی رهبری مخفی است و تنها نتایج رهبری اش دیده می شود. برای نمونه در مبارزات کارگران پیمانی شرکت نفت و یا ذوب آهن و یا کارگران کارخانه های اراک. اما رهبری صرفا مخفی پاسخگوی تمام نیاز های مبارزه ی طبقاتی کنونی نیست و توده  های هر طبقه نیاز به رهبری علنی دارند. بروز وضعیتی که حکومت نتواند رهبری علنی را بازداشت و زندانی کند، به رشد جنبش طبقه ی کارگر و نیز دیگر جنبش های توده ای وابسته است.
دیگر طبقات خلقی
آنچه در مورد مبارزات کارگری گفته شد در مورد مبارزات فرهنگیان و دیگر گروهای صنفی و اجتماعی نیز صدق می کند. بسیاری از رهبران مبارزات معلمان و فرهنگیان به زندان افتادند، اما تداوم مبارزات فرهنگیان نشان داد که رهبران تازه ای جای آنها را گرفته اند. در مورد مبارزات پرستاران و کادر درمان و کشاورزان نیز کمابیش همین نکات صادق است.
مساله رهبری انقلابی و مترقی مساله ای حیاتی برای پیشرفت مبارزه خلق است
در واقع دلیل اصلی سیکل تقریبا سی ساله ی تداوم جنبش انقلابی از یک سو و تداوم سرکوب از سوی دیگر و دست نیافتن به پیروزی نهایی از سوی جنبش در سرنگونی حکومت کنونی و برقراری یک جمهوری دموکراتیک انقلابی، در درجه ی نخست و بیش از همه ضعف های اساسی خود جنبش انقلابی یعنی نبود احزاب انقلابی و مترقی در راس طبقات خلقی، نبود یک طبقه ی انقلابی در راس جنبش و نبود احزاب و سازمان های انقلابی و مترقی در یک جبهه ی متحد خلق و مهم تر از همه دست نزدن به مبارزه ی نظامی با حکومت با یک ارتش خلقی از کارگران و کشاورزان و زحمتکشان شهر و روستا است و نه قدرت نیروی سرکوب حکومت. از این رو باید به مبارزه ای مداوم با گروه های رویزیونیستی، ترتسکیستی و «مارکسی» های ضد مارکس دست زد که به تمجید و به به و چه چه کردن برای مبارزه ای که در پیش چشمان شان وجود دارد می پردازند و نیاز به حزب و سازمان و رهبری انقلابی را به سخره می گیرند.
راه دشوار شکل گیری رهبری انقلابی و مترقی
از مجموع آنچه گفته شد بر می آید که با توجه به تداوم شرایطی که موجد جنبش توده ای است و آن را تداوم و اشکال مبارزه ی آن را تکامل می بخشد، رهبری انقلابی و مترقی در نهایت شکل خواهد گرفت اما راه دشواری تا شکل گیری آن وجود دارد.
گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
2 دی ماه 1404

 

۱۴۰۴ دی ۱, دوشنبه

مساله اختلاف انداختن بین خلق ها و ایحاد جار و جنجال های ورزشی


  بسیاری می دانند که ورزش و به ویژه فوتبال در حکومت ولایت فقیه جز وسیله ای برای دزدی و باند بازی و دلالی و پول های کلان میلیاردی به جیب زدن و راه انداختن دعواها و جر و بحث های دروغین و نهایتا مشغول کردن بخش هایی از توده ها نیست. برای همین هم بخش هایی از اطلاعاتی ها و پاسداران مصدر امور ورزشی کشور همچون وزارت و فدراسیون ها و باشگاه های ورزشی به ویژه پولساز ترین آنها یعنی فوتبال شده اند و این شغل ها و سرپرستی و مدیریت باشگاه ها و تیم ها شده اند خوان یغمایی برای دزدی ها و کثافت کاری های آنها( برای نمونه نگاه کنید به پاسدار مال خور و دزدی مانند تاج در راس فدراسیون فوتبال)، و یا سیاست هایی که ربطی به ورزش ندارند. 
در عین حال در این دوران برنامه ریزی و زحمت کشیدن و پر تلاش بودن برای پیشرفت ورزشی ارزش چندانی ندارد و بخشی از قهرمان شدن تیم ها( به ویژه در فوتبال) ناشی از مصلحت و ریش سفید بازی و تصمیمات امنیتی حکومتی است.
 افزون بر این ها در دوران حکومت ولایت فقیه فرهنگ ورزشی در استادیوم های ورزشی ای که عموما جمعیت زیادی را در خود جای می دهند از بین رفته و این محل ها به ویژه در مورد فوتبال محل دشنام گویی شده است و کلمات و عباراتی بر زبان ها جاری می شود که اساسا با روح ورزش که رقابت سالم بین ورزشکاران است تضاد بنیادین دارد.
همچنین بخشی از بازیکنان تیم ها به ویژه فوتبال با گرفتن دستمزدهای میلیاردی به مرور روحیه ورزشی خود را از دست داده و میزان و معیارشان می شود پول و پول و پول پرستی. و دسته هایی از همین ها با ثروت های انبوه جدا از پادویی و تبلیغ به نفع حکومت، به ابزار حکومت برای تفرقه افکنی تبدیل شده و نقش مهمی در ایجاد اختلاف بین تماشاچیان که عموما توده های کارگران و زحمتکشان شهرها و روستاها هستند به عهده می گیرند.   
نکته ی دیگری که می توان در مورد ورزش فوتبال گفت ستمی است که از نظر امکانات به مناطق محروم و خلق های زیر ستم ترک و کرد و بلوچ و عرب و ترکمن و همچنین به شهرها و شهرستان ها نسبت به تهران می رود. امری که موجب واکنش خلق ها و شهرها به تیم های ورزشی پایتخت می شود.
در هر صورت در هفته ی اخیر مسابقه ی فوتبال بین دو تیم یکی از تهران و دیگری از تبریز در ورزشگاهی در شهر تبریز برگزار و کار به دشنام از سکوها کشیده شد که خود پاسخی به دشنام هایی بود که به بازیکنان تیم تبریزی در تهران داده شده بود و آن نیز پاسخی بود و همین طور تا آخر... رهبری این نوع دشنام دادن ها هم بیشتر در دست لیدرهایی است که این احتمال که سرنخ شان در دست وزارت اطلاعات و پاسداران باشد و از جانب آنها دستور بگیرند بسیار زیاد است.
در اینحا سخن ما در مورد این دشنام ها نیست. روشن است دشنام میان خلق و آن هم میان کارگران و زحمتکشان خلق و برای یک مسابقه ی ورزشی پسندیده نیست. اما سوای این دشنام ها که در مورد مذکور به ورزشکارانی داده شد که خود ترک بودند و از قضا در خیزش «زن، زندگی، آزادی» از جنبش پشتیبانی کردند و محرومیت هایی نیز کشیدند، ترک ها برحق اند که در هر زمینه ای و از جمله در زمینه ی ورزش به مبارزه با ستمی بپردازند که از سوی شوینیسم فارس بر آنها رفته است و در گذشته استبداد سلطنتی و حال استبداد دینی ولایت فقیه مشوق و پشتیبان آنها بوده اند.
اما مساله ی مهم تر و در واقع سخن ما در این جا این است که در اوضاع فعلی می توان این مبارزه را در جهت درست پیش برد؛ یعنی در وحدت با خلق فارس با حکومت استبدادی ولایت فقیه در عین حفظ موضع انتقادی نسبت به شوینیسم فارس در میان توده ها. در حال حاضر دشمن اصلی (و مروج شوینیسم و ایجاد اختلاف بین خلق های ایران) خود حکومت ولایت فقیه است و نه فارس ها برای ترک ها و یا ترک ها برای فارس ها و غیره....
این مساله در مورد جنگ و دعوای دو تیم فوتبال پرهوادار تهرانی و نیز میان این تیم ها و برخی از تیم های پرهوادار شهرهای بزرگ نیز صادق است. هواداران این تیم ها به جای دشنام دادن و تحقیر و تخریب یکدیگر و انرژی خود را در مقابله با یکدیگر هدر دادن و حکومت خامنه ای و سران سپاه را شاد کردن، باید در اوضاع فعلی هدف اصلی خود را همچون هنگام خیزش «زن، زندگی، آزادی» مبارزه علیه حکومت مستبد قرار دهند و نه علیه یکدیگر و آن هم با دشنام دادن به یکدیگر( دشنام هایی که پای عزیزترین کسان فرد ورزشکار را به میان می کشند و آنها را هدف قرار می دهند) و ... که روح زیبا و در خور احترام ورزشی و رقابت ورزشی را آلوده به زشتی و کراهت می کند.
تمامی هواداران تیم های ورزشی پرهوادار باید توجه کنند که بخش مهمی از این رشد اختلافات و فحش و فحش کشی ها برنامه های حکومت است برای ایجاد تفرقه میان توده ها و در این جا در یک زمینه ی معین یعنی رقابت ورزشی و تیم های ورزشی پرهوادار. هدف اصلی آنها از این کار تنها تفرقه انداختن در میان توده هاست. تفرقه و دسته دسته کردنی که مانع از یکپارچگی توده ها در مبارزات شان برای سرنگونی حکومت شود. چنانکه از شرح ما در اعلامیه ای دیگر بر می آید آنها این هدف کثیف خود را از راه های گوناگون دنبال می کنند.  
بنابراین آنها که چنین خطی را پیش می برند خواه در میان ورزشکاران و خواه در میان توده ها خواسته و ناخواسته ابزار تفرقه افکنی سازمان های اطلاعاتی حکومت و سپاه پاسداران شده و می شوند و جز به ضد جنبش یکپارچه ی خلق علیه استبداد دینی حاکم، عملی نمی کنند.
برای حکومت ساده نیست که به مقابله با جنبش ها و خیزش ها و شورش هایی برخیزد که دیر یا زود بسیار خواهد شد، این است که دست به پروژه ی تفرقه افکنی در هر زمینه ای که تضادهایی درون خلق و بین طبقات خلقی وجود دارد و استعداد آن برای تبدیل اش به اختلاف عمده وجود دارد و می تواند آن را پیش برد، زده است. رقابت ورزشی به ویژه بین دو تیم محبوب فوتبال پایتخت، بین تیم های پایتخت و تیم های شهرها و بین تیم های منسوب به فارس ها و تیم های منسوب به خلق های ستمدیده از زمره این هاست که به هر حال از تضادهایی عینی با درجات اهمیت گوناگون بر می خیزند. این گونه تفرقه افکنی در عید نوروز امسال بین ترک ها و کردها در ارومیه دنبال شد و حکومت ریاکار با استفاده از تضادهایی که به هر حال میان خلق های ترک و کرد در زمینه های گوناگون وجود دارد و باید از طریق خود خلق حل شوند و ریختن هیزم به آتش این تضاد موجب برخوردهای ناهنجاری میان خلق های عزیز کرد و ترک شدند.
همه ی ما باید توطئه های تفرقه افکنانه ی حکومت را افشا کنیم و ضمن احترام به هواداران تیم های مقابل از هر گونه شرایطی که منجر به تفرقه شود و وحدت خلق را از هم بپاشد بپرهیزیم. یک برد و یا باخت حتی اگر آن را ناحق و دستوری و حکومتی بدانیم، این قدر ارزش ندارد که به جان هم بیفتیم با سنگ پرانی چشم یکدیگر را کور کنیم و یا چنان دشنام هایی به یکدیگر دهیم.
می توان و باید خلق متحد باشد و برای ایجاد یک فضای سالم در ورزش تلاش کند، اما چنین فضای سالمی تنها از راه درست و از راه مبارزه با توطئه های حکومت و سرنگون کردن نهایی حکومتی که بنایش بر تزویر و ریا و دزدی و باندبازی و جنایت بنا شده و از راه برقراری یک جمهوری دموکراتیک انقلابی به رهبری طبقه ی کارگر مقدور است.

 گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

1 دی ماه 1404