۱۴۰۴ بهمن ۵, یکشنبه

در پیرایشگاه یک «روانشناس»(2)

  In the hairdresser's a "psychologist"(2)


«داوری اخلاقی» نکنید و نظام سلطنتی را به عنوان یگانه جایگزی بپذیرید!

روانشناس سلطنت طلب ما پس از اینکه مخالفت خود را با نام نهادن«بازگشت ارتجاع» به روند پذیرش رضا پهلوی و بازگشت به استبداد سلطنتی اعلام می کند ادامه می دهد:

«نتیجه آن است که تحلیل جای خود را به داوری اخلاقی و تحقیر اجتماعی می‌دهد؛ داوری‌ای که بیش از آنکه درباره‌ی جامعه‌ی ایران سخن بگوید، از موضع و موقعیت روانیِ خود تحلیل‌گر پرده برمی‌دارد.»

منظور از این که« بیش از آنکه درباره جامعه ایران سخن بگوید» چیست؟

آیا منظور این است که نوه رضا خان «محبوب» شده و برخی از میان مردم می گویند«جاوید شاه» و «این آخرین نبرده، پهلوی بر می گرده» و «مرگ بر سه مفسد، ملا چپی مجاهد»، و شما حضرات «تحلیل گران سیاسی» باید گرایش های درون توده ها را خوب و بد و درست و نادرست نکنید و با گرایش ها بد و نادرست مبارزه نکنید بلکه واقعیت آنها را بپذیریید و با آن ها کنار بیایید و همچنین پسر محمدرضا پهلوی را تحقیر نکنید و از نظام سلطنتی و استثمار و ستم سرمایه داران مزدور امپریالیسم و آن کسانی که می خواهند آن را چون شکلاتی خوشمزه به خورد خلق دهند در خشم نباشید و به آن کینه نورزید؟

 و نتیجه این که اگر چنین کنید شما«پیشداوری ایدئولوژیک» و«داوری اخلاقی» و«تحقیر اجتماعی» ( نقد و نکوهش هر چه انحرافی، اشتباه و عقب مانده و ارتجاعی است در میان توده ها و در مقابل ستایش هر چه در آنها که درست و پیشرو و عالی است) کرده اید و این نیز به نوبه ی خود به این معناست که شما خود «تحقیر» شده اید اما با تحقیر سلطنت طلبان و شاه شان، آن را تعکیس یا فرافکنی می کنید!

باری این شیوه ی تحلیل خیلی نخ نماست و نشانگر این است که روانشناس ما خیلی کم آورده و نمی تواند مبانی اساسی تحلیل جامعه شناختی و از دیدگاه ما تحلیل ماتریالیستی - دیالکتیکی یک پدیده ی اجتماعی و چگونگی موضع گرفتن در مقابل آن و دگرگون کردن آن را بفهمد. از نظر وی آنچه که وجود دارد«واقعیت»ی« قابل توضیح»( پایین تر توضیح وی را درباره ی چرا این«واقعیت»به وجود آمده در خواهیم یافت) است. و پس اگر شما می خواهید« واقعیت» را فارغ از «پیشداوری های ایدئولوژیک» و «داوری اخلاقی» و « تحقیر اجتماعی» دریابید آن را همان گونه که «هست» دریابید و توضیح دهید( به آن گردن گذارید) و در پی نقد و تغییر آن بر نیایید.

وحدت و تضاد پیشرو و توده

 او همچون مزدوری و از سر میل و رغبت به عقب مانده ترین گرایش ها و دلبستگی های عمدتا ظاهری نسبت به نظام استبداد سلطنتی گذشته درون بخش هایی توده ها( این گرایش ها و دلبستگی ها ظاهری واقعیت است) «تمکین» و آنها را برجسته می کند. گرایش هایی که بسیار بیش از آنکه از دانسته هایشان از نظام سلطنتی گذشته و آن چه بر توده های زیر ستم در آن نظام می گذشت برخیزد، از نفرت شان از نظام ولایت فقیه و بی رهبری بودن شان و ناتوانی کنونی شان در سرنگونی این نظام ستمگر بر می خیزد( و این توضیح واقعیت و حقیقت مندرج در آن است که هم بر درستی نفرت از این نظام و هم بر اشتباه و انحراف گرایش به نظام مستبد گذشته در بخش هایی از توده ها گواهی می دهد).

او همچنین به بی آرمانی بخش هایی از نسل جوان کنونی و تا حدودی بی علاقه گی شان به سیاست و به اسارت شان در چنگال تکنولوژی های مدرن و بوق و کرنای سردسته های میلیاردر امپریالیست های غربی( این شرح واقعیت است) و کاهش خواست و آرزوهاشان به ابتدایی ترین امور زندگی( کار عموما نیمه وقت و زندگی ای گاه حداقل، آزادی انتخاب لباس، داشتن گوشی اپل، لپ تاپ و ماشین و دوست پسر یا دوست دختری و ...) تکیه می کند. وضعی که از دیدگاه یک فرد انقلابی و مترقی به هیچ وجه شایسته ی یک جوان آگاه و یا کافی برای جوان معمولی امروزی نیست( و این نقد واقعیت و برای آن چیزی است که باید به جای این واقعیت بنشیند. جوان آگاه و سیاسی نقاد واقعیت های گذشته و حال می باشد. او یک آرمان خواه و یک فعال در راه تغییر واقعیت کنونی به واقعیتی دیگر به واقعیتی کمال یافته است که در بطن واقعیت کنونی نهفته است).

او این همه را به عنوان «فضیلت» و چگونگی «توضیح واقعیت اجتماعی» بی دخالت دادن« داوری اخلاقی»( در واقع داوری با جهان بینی انقلابی و مترقی و نقاد واقعیت نادرست و بد موجود) جا می زند. 

اکنون به دلیل سوم روانشناس بپردازیم: این دلیل «تقلیل پدیده به نوستالژی: حذف عاملیت» است. روانشناس ما در توضیح این دلیل می نویسد:
«حتی در تحلیل‌های به‌ظاهر بی‌طرفانه و جامعه‌شناسانه – برای مثال در برخی برنامه‌های رسانه‌ای – رشد محبوبیت رضا پهلوی اغلب با دو عامل توضیح داده می‌شود: فرسایش سرمایه‌ی اجتماعی سایر نیروهای سیاسی و
نوستالژی نسبت به دوران پهلوی»

ما در حال حاضر کاری به عوامل دیگر نداریم و صرفا روی همین دو دلیل تامل می کنیم. آیا این ها دلایل اشتباهی هستند و یا درست اند؟

آیا اگر نیروهای سیاسی انقلابی و مترقی می گویند ما دارای ایرادات زیادی هستیم و درون مردم کشور دارای نفوذ منسجم نیستیم و نیروهای ارتجاعی مانند سلطنت طلبان به دلیل امکاناتی که دارند می توانند از ضعف ما استفاده کنند و درون بخش هایی از مردم نافذ شوند، نادرست است؟ و آیا بخش هایی از طبقات میانی و مرفه، حال و جمهوری اسلامی و گذشته و نظام سلطنتی را مقایسه نمی کنند و برخی از شرایط اقتصادی و اجتماعی و یا فرهنگی آن را( برخی از آزادی های فرهنگی تنها در مقایسه با جمهوری اسلامی، زیرا آزادی فرهنگی واقعی در زمان شاه وجود نداشت) نسبت به آن دوران نمی سنجند و نمی گویند آن زمان از این نظر بهتر بود؟

 اگر نادرست نیست پس اشکال در خود این دلایل یا عوامل نیست اما چنانکه خواندیم روانشناس ما از «تحلیل های به ظاهر بی طرفانه» سخن می گوید. یعنی این تحلیل ها«بی طرفانه» و لابد«جامعه شناسانه» نیست. و چون بی طرفانه نیست آغشته به ندیدن واقعیات است.

می بینیم که جناب روانشناس دچار عقده های کمی نیست. آنچه وی می خواهد «اقناع» مخالفین استبداد سلطنتی و دارودسته ی ساواکی ها و امپریالیست های پشتیبان آن است و ملزم بودن آنها به پذیرش آن چیزی که وجود دارد حالا می خواهد هر چه باشد. او اینان را مانعی جدی در راه بازگشت رضا پهلوی به سلطنت و نیز دارودسته ی نوکران امپریالیسم به همراه وی می بیند.  

«عاملیت» رضا پهلوی

اینک روانشناس سلطنت طلب ما خودش پا به میدان می گذارد و«عاملیت» خود رضا پهلوی را رو می کند: 

«مسئله‌ی محوری اینجاست که در این چارچوب‌ها، عاملیت خود رضا پهلوی عملا حذف می‌شود. گویی آنچه امروز رخ داده، نه نتیجه‌ی کنش، موضع‌گیری، گفتار و سبک حضور سیاسی او، بلکه صرفا میراثی است که از پدر و پدربزرگش به او رسیده است.

این نوع تحلیل، ناتوان از دیدن این واقعیت است که در سیاست معاصر، «فضیلت» لزوما به معنای نظریه‌پردازی، سابقه‌ی زندان، یا تولید متون ایدئولوژیک نیست.»

بسیار عالی! حال رسیدیم به «عاملیت» رضا پهلوی! و این عاملیت در چه چیزهایی نمود می یابد: در «کنش، موضع گیری، گفتار و سبک حضور سیاسی او». و این آن چیزی است که با تجارب فراوان «مبارزه» طی چهل سال و «خود ساخته گی» و «تحلیل مستقل» بدان رسیده است.

این آن مرکز ثقل و کلید و راز جادویی پنهانی است که تحلیل گران سیاسی «ظاهربین» ندیده اند و نمی بینند. و ندیدن این کلید مشکل گشا یعنی ندیدن واقعیت بدون حب و بغض و کینه و نفرت. تحلیل گران سیاسی اگر زندان رفته اند و اگر متون ایدوئولوژیک می نویسند و نظریه پردازی می کنند این ها در «سیاست معاصر» فضیلت نیست. «فضیلت» را باید از رضا پهلوی یاد گرفت. و این فضلت در چه چیزهایی نمود می یابد: 

«مهره ی مار» رضا پهلوی

روانشناس سلطنت طلب ما اکنون آستین بالا می زند و رازهای «دشوار» فهم این «عاملیت» را برای ما یک به یک بازگو می کند:

«دشواری پدیده‌ی پهلوی: سیاست بدون الگوی کلاسیک
رضا پهلوی نه فیلسوف است، نه نظریه‌ی سیاسی مدون دارد، نه کتاب مرجع نوشته، نه سابقه‌ی مبارزه‌ی چریکی یا زندان دارد. همین ویژگی‌ها او را برای ذهنیت سنتی تحلیل‌گران ایرانی که سیاست را در قالب الگوهای کلاسیک روشنفکری، انقلابی یا ایدئولوژیک می‌فهمند، به پدیده‌ای «نامفهوم» بدل می‌کند.

 اما دقیقا همین فقدان‌هاست که می‌تواند به منبعی برای جذب اجتماعی بدل شود:»

رضا پهلوی نه فیلسوف است و نه نظریه ی سیاسی مدون دارد و نه کتاب مرجع نوشته و نه سابقه ی مبارزه چریکی یا زندان دارد. این ها چنانکه روانشناس می گوید واقعیت دارد اما اگر وی چنین نیست و نکرده است به این معنا نیست که فاقد بخش هایی از این ها یعنی فلسفه و نظریه ی سیاسی و کتاب مرجع است. دیگرانی که ایدئولوگ های سلطنت طلب و استبداد شاهی بوده و هستند برایش نوشته اند و کسانی هم به تعداد محدود برایش نقش «گارد» را بازی کرده اند.

روانشناس ما می گوید این ها «الگوهای کلاسیک روشنفکری، انقلابی یا ایدئولوژیک» است. این ها دیگر در سیاست مدرن جایی ندارند. و درست نبود این ها است که به «منبعی برای جذب اجتماعی» بدل می شود.

پس ای تحلیل گران سیاسی! به جای این که مطالعه و تحقیق کنید، فلسفه و اقتصاد و سیاست بخوانید، نظریه پردازی کنید، کتاب های مرجع بنویسید، علیه ستم مبارزه ی عملی کنید و به زندان بیفتید، ایرادات و اشتباهات کمبودهای خود و توده ها را ترازبندی کنید و پیش بروید، بیایید و ببینید رضا پهلوی چه کرده که«محبوب» شده است!

و وی چه کرده و چه است:
«سیاست‌ورزی کم‌ادعا، غیرایدئولوژیک، فاقد زبان تحقیرگر، و عاری از بار سنگین گذشته‌های فرقه‌ای.».

ما نمی دانیم که چگونه نظرات روانشناسی را تحلیل کنیم که تمامی تحلیل گران سیاسی را متهم به ظاهر بینی و ندیدن واقعیت می کند و خودش چشمانش را بر واقعیتی چنین آشکار که چشم را می زند، بسته است.

چگونه می توان فردی را که ادعای سلطنت و پادشاهی دارد و قرار بر این شده که همه ی دستگاه های تبلیغی «شاه زاده» اش بخوانند( در مقابل «عوام زاده» و معنای این جز ادعای موجودی فراتر از موجودات دیگر بودن نیست)کم ادعا خواند؟ آیا این فرد کم ادعا نمی توانست از دارودسته های فاشیست اش بخواهد که وی را چنین نخوانند و فراتر از دیگر مردمان قرار ندهند؟ آیا یکی از دلایل این تاکید و شاه و شاه به راه انداختن ها این نیست که در برخی از مردم ما گرایشی به «شاه داشتن»(و یا « ملکه داشتن») و «مردم یا عوام شاهی بودن» وجود دارد و باند سلطنت طلب می خواهد از این گرایش به شدت عقب مانده به نفع تحکم کردن مردم و بازگشت استبداد تخت و تاج استفاده کند؟  

در مورد«غیر ایدئولوژیک» بودن نیز باید گفت که هر فردی یک جهان بینی دارد و فردی بالغی که جهان بینی و ایدئولوژی نداشته باشد وجود ندارد. اما جهان بینی رضا پهلوی:

این جهان بینی هیچ پیوندی با حتی راست ترین اشکال جهان بینی لیبرالی ندارد چون یک جهان بینی تا مغز استخوان ارتجاعی و فاشیستی و مزدوری است. این فرد عاری از هر گونه پیوندی با جریان های سیاسی داخل و خارج ایران به جز فرقه ی سلطنت طلب بوده و در این راستا به راستی که هر آنچه به وی رسیده از پدر و پدربزرگ اش است که هر دو در مزدوری امپریالیسم و گردآوردن ثروت و قدرت و ستم بر خلق سنگ تمام گذاشتند. وانگهی جناب روانشناس:

 آیا گمان می کنید که رضا پهلوی بدون وجود دم و دستگاه سیا و موساد و رشته ای از مشاوران ساواکی و پول های کلان سرمایه داران پیرامون می توانست «جهش» کند و« محبوب» شود؟ و در مورد«فاقد زبان تحقیرگر» بودن:

 رضا پهلوی چه باید می گفت و انجام می داد تا این روانشناس ما بر «زبان تحقیرگر» وی گواهی دهد؟ قرار بود بیاید و آشکارا لیبرال ها و دمکرات ها و چپ ها و کلا نیروهای سیاسی مخالف اش را تحقیر کند؟ در چنین صورتی چگونه می توانست از «آزادی» و «دموکراسی» صحبت کند و بگوید می خواهد نقش «رهبری دوران گذار» را به عهده گیرد؟

با این حال این همه نه اصل بل حاشیه است. کافی است نگاهی به یک یک آنها که برایش تبلیغ می کنند( و از جمله همین روانشناس ما) بیندازیم: آیا این حضرات مزدور سیا و ساواکی ها و نیز حزب اللهی های سابقی که دور برش هستند سیاست ورزان «کم ادعا» و «غیرایدئولوژیک» و «فاقد زبان تحقیر گر» و «عاری از بار سنگین گذشته های فرقه ای» هستند؟ و اگر این ها چنین نباشند که آشکار است نیستند، چگونه ممکن است خود رضا پهلوی چنین باشد؟

 آیا شما روشن نیستید که آنچه به عنوان «خصال رضا پهلوی» می آورید درست همان وظیفه ای است که برای «در فراز بودن» و «جلوه ی آسمانی و اساطیری - شاهان ایران - داشتن» و عهده دار« رهبری دوران گذار» بودن، به وی محول شده است؟

آیا روشن نیستید که قرار شده تمامی کارهای«کثیف» را همان همسرش که شعار متعفن «مرگ بر سه فاسد، ملا، چپی، مجاهد»( تابلو است که خودش نمی تواند این شعار را بدهد!) را داد و ساواکی های پیرامون اش و دارودسته های فاشیست اش که اعمال کثیفی نیست که انجام نداده باشند( از پر کردن ویدیو و یادداشت های تماما فحاشی به مخالفین سلطنت سابق و رضا پهلوی در یوتیوب، اینستاگرام، تلگرام و  X تا تک گویی ها و مصاحبه های سراسر پر از حقد و حسد و کینه نسبت به مخالفان در تلویزیون های «من و تو» و «اینترناشنال» و «بی بی سی» و حمله به گروه های دیگر و فحاشی و کتک زدن آنها و ...) به همراه حزب اللهی های دورو و جاه طلب سلطنت طلب شده انجام دهند تا بر مقام قدسی و« شاه زاده»گی و «رهبر دوران گذار» بودن وی لکه ای نیفتند؟

آیا شما روشن نیستید که وقتی این خصال را بر می شمارید درست از خصالی یاد می کنید که تنها قرار شده در شخص وی تجلی یابند؟ یا بهتر بگوییم آیا شما جزو افرادی نیستید که به خوبی می دانند که قرار شده رضا پهلوی کدام رفتارها را انجام ندهد و برای همین در این مقاله تان این خصال را با خصالی متضاد که به مخالفین انقلابی و مترقی وی و دم دستگاه پوشالی اش نسبت می دهید مقایسه می کنید؟

اما اگر روانشناس ما از جهتی دروغ را راست می نماید از جهتی دیگر راست می گوید.

در واقع در این دوره و زمانه که امثال ایلان ماسک و بیل گیتس بر تارک جهان حکفرمایی می کنند و اپل و پلی استیشن جزو خدایان مقدس شده اند و دور بودن از جهان بینی و فلسفه و سیاست و فرهنگ و مبارزه ی عملی برای آرمان های والای انسانی در بخشی از نسل جوان( که نسل زد نام اش نهاده اند) رخنه و وی را از هر چیزی که به ذره ای مطالعه ی منظم و اندیشه و تفکر نیاز داشته باشد دور و به خواندن و نوشتن چند یادداشت کوتاه در اینستاگرام و X   مشغول اش کرده اند باید هم که فردی که هیچ کدام از این خصال را ندارد جاذبه داشته باشد. باید هم که افرادی درست با تکیه بر این خصال نسل کنونی مشتی آت و آشغال و مرتجع و فاشیست را به عنوان رهبران سیاسی تحویل اش دهند و به گونه ای پیش اش ببرند که ادعاهای آنها را  بپذیرند. باید هم که این نسل را با نمایش سراپا دروغ و فریب در مورد گذشته در رسانه هاشان بفریبند.

م- دامون

بهمن ماه 1404

هرانا - بیست و نهمین روز اعتراضات

 Twenty-ninth day of protests


 
بیست‌ونهمین روز اعتراضات؛ تهدید به مصادره اموال و ادامه سیاست انسداد و ارعاب
خبرگزاری هرانا – بر اساس تازه‌ترین داده‌های تجمیعی هرانا در روز بیست‌ونهم اعتراضات، مجموع کشته‌شدگان تأییدشده به ۵۸۴۸ نفر رسیده که از این تعداد ۵۵۲۰ نفر معترض، ۷۷ نفر کودک زیر ۱۸ سال، ۲۰۹ نفر نیروهای وابسته به حکومت و ۴۲ نفر غیرمعترض یا غیرنظامی هستند. شمار کشته‌های در حال بررسی ۱۷۰۹۱ نفر است. مجموع بازداشت‌ها به ۴۱۲۸۳ نفر رسیده، شمار مجروحان دارای جراحت شدید ۷۸۰۴ نفر و تعداد پخش اعترافات اجباری ۲۴۰ مورد گزارش شده است. تعداد احضارشدگان به نهادهای امنیتی ۱۱۰۲۳ نفر است. مجموع رخدادهای اعتراضی ثبت‌شده به ۶۴۵ مورد در ۱۹۷ شهر و ۳۱ استان رسیده است.
به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، در بیست‌ونهمین روز اعتراضات؛ استمرار سیاست کنترل ارتباطات، تداوم بازداشت‌ها و برخوردهای امنیتی، گزارش‌های نگران‌کننده از آسیب‌های شدید جسمی به‌ویژه در ناحیه چشم، و افزایش فشارها بر کادر درمان در کنار موضع‌گیری‌های تهدیدآمیز مقام‌های قضایی و دولتی، از محورهای برجسته تحولات روز جاری بوده است.
تداوم قطعی اینترنت 
در روز بیست‌ونهم اعتراضات ۱۴۰۴، اختلال و محدودسازی اینترنت همچنان یکی از محورهای ثابت سرکوب و کنترل جریان اطلاع‌رسانی باقی مانده است. گزارش‌های موجود نشان می‌دهد که محدودیت‌ها نه‌تنها پایان نیافته، بلکه با الگوی «اتصال‌های کوتاه و ناپایدار» ادامه دارد؛ الگویی که باعث می‌شود در برخی مقاطع، کاربران تصور بازگشت اینترنت را داشته باشند، اما در عمل، کیفیت و دسترسی پایدار برقرار نشود. در همین چارچوب، برخی منابع از تداوم محدودیت‌ها برای بیش از ۱۷ روز متوالی خبر داده‌اند؛ محدودیت‌هایی که در بسیاری از مناطق کشور، اینترنت را به سطحی حداقلی کاهش داده و دسترسی به سرویس‌های حیاتی را مختل کرده است.
در کنار قطع گسترده یا کاهش شدید پهنای باند، شواهدی از اجرای سیاست «دسترسی گزینشی» نیز دیده می‌شود؛ به‌گونه‌ای که برای بخشی از کاربران، تنها برخی خدمات از پیش مجاز یا محدود باقی می‌ماند و فضای آنلاین عملاً به محیطی کنترل‌شده تبدیل می‌شود. این وضعیت، روند انتشار اخبار و مستندسازی خشونت‌ها و بازداشت‌ها را با مانع جدی مواجه کرده و در عین حال، هماهنگی‌های مدنی و توان سازماندهی اعتراضات را هدف می‌گیرد.
گزارش‌ها همچنین نشان می‌دهد اختلال اینترنت پیامدهایی فراتر از حوزه سیاسی و امنیتی داشته و به شکل مستقیم در اقتصاد روزمره نیز اثر گذاشته است. در یک نمونه، محدودیت‌ها حتی برای فعالان اقتصادی تشدید شده و گزارش شده است که برخی تجار تنها در بازه‌های بسیار محدود ـ در حد ۲۰ دقیقه در روز ـ امکان دسترسی کنترل‌شده به اینترنت دارند؛ آن هم در شرایطی که حضور ناظر حکومتی برای نظارت بر استفاده از اینترنت مطرح شده است. چنین وضعیتی نشان می‌دهد محدودسازی اینترنت، از سطح «کنترل اعتراضات» فراتر رفته و به ابزاری برای مدیریت و نظارت بر ارتباطات در سطح وسیع‌تر تبدیل شده است.
از منظر هزینه‌های اقتصادی نیز برآوردهایی درباره خسارت سنگین قطع اینترنت مطرح شده است. برخی گزارش‌ها از زیان روزانه چند هزار میلیارد تومانی ناشی از اختلالات ارتباطی سخن می‌گویند و تأکید می‌کنند اثر واقعی این خسارت‌ها محدود به عدد مستقیم نیست و پیامدهای زنجیره‌ای آن می‌تواند تجارت، خدمات آنلاین، انتقال پول، فعالیت شرکت‌ها و حتی دسترسی به خدمات ضروری را دچار بحران کند. تداوم این وضعیت، به‌ویژه در شرایطی که جامعه همزمان با فشارهای امنیتی و بحران‌های معیشتی مواجه است، بر شدت آسیب‌های اجتماعی و اقتصادی افزوده است.
در مجموع، در روز بیست‌ونهم اعتراضات، اینترنت همچنان در وضعیت بحران دائمی قرار دارد: اتصال‌های ناپایدار، دسترسی گزینشی، افت شدید کیفیت، و استفاده از محدودیت ارتباطی به‌عنوان مکمل سرکوب خیابانی و بازداشت‌های گسترده. این روند، علاوه بر قطع مسیرهای اطلاع‌رسانی و هماهنگی، به شکلی محسوس زندگی اقتصادی و اجتماعی شهروندان را نیز مختل کرده است.
بازداشت‌ها و برخوردها
در روز بیست‌ونهم، الگوی بازداشت‌های گسترده و هدفمند همچنان ادامه دارد. گزارش‌ها حاکی از آن است که بازداشت‌ها در شهرهای مختلف و با تمرکز بر شهروندان، دانشجویان و افراد مظنون به مشارکت یا حمایت از اعتراضات صورت گرفته است. علاوه بر بازداشت‌های موردی، شواهدی از بازداشت‌های گروهی در برخی مناطق و استان‌ها نیز دیده می‌شود؛ به‌گونه‌ای که در بعضی شهرها، تعداد بازداشتی‌ها در بازه زمانی کوتاه به ده‌ها نفر رسیده است.
در کنار بازداشت‌ها، ابزارهای ارعاب و فشار روانی نیز به‌طور موازی فعال بوده‌اند. انتشار ویدئوها یا گزارش‌هایی از اعترافات اجباری، نشانه‌ای از تشدید برخورد امنیتی در حوزه رسانه‌ای و روانی است؛ رویکردی که هدف آن، ایجاد ترس عمومی، تخریب اعتبار معترضان و کنترل روایت اعتراضات در فضای داخلی است. همچنین گزارش‌هایی از احضار و بازجویی و اعمال فشارهای امنیتی بر خانواده‌ها و نزدیکان افراد بازداشت‌شده وجود دارد.
جمع‌بندی وضعیت بازداشت‌ها در روز بیست‌ونهم نشان می‌دهد دستگاه‌های امنیتی همچنان بر گسترش بازداشت‌ها، اعمال فشار بر فعالان اجتماعی و دانشجویی، و استفاده از اعترافات اجباری به‌عنوان ابزار مکمل سرکوب تمرکز دارند.
آمار به‌روزشده (تجمیعی) تا پایان روز بیست‌ونهم
🔳 تعداد تجمعات/اعتراضات ثبت‌شده: ۶۴۵
🔳 تعداد شهرهای درگیر (بدون تکرار): ۱۹۷
🔳 تعداد استان‌های درگیر (بدون تکرار): ۳۱
🔳 جان‌باختگان تأییدشده: ۵۸۴۸ نفر
▪️ معترضان: ۵۵۲۰ نفر
▪️ کودکان (زیر ۱۸ سال): ۷۷ نفر
▪️ نیروهای حکومتی/وابسته: ۲۰۹ نفر
▪️ غیرمعترض/غیرنظامی: ۴۲ نفر
🔳 جان‌باختگان در حال بررسی: ۱۷۰۹۱ نفر
🔳 مجروحان با جراحات شدید: ۷۸۰۴ نفر
🔳 مجموع بازداشت‌ها: ۴۱۲۸۳ نفر
🔳 پخش اعترافات اجباری: ۲۴۰ مورد
🔳 احضار به نهادهای امنیتی: ۱۱۰۲۳ مورد
آسیب‌دیده‌های چشمی
یکی از شاخص‌ترین ابعاد خشونت در اعتراضات ۱۴۰۴، موج آسیب‌های شدید چشمی است که به‌طور مستقیم با نوع برخورد نیروهای سرکوب و استفاده از سلاح‌هایی نظیر ساچمه‌ای و شلیک به ناحیه صورت مرتبط دانسته می‌شود. گزارش‌های پزشکی و روایت‌های ثبت‌شده نشان می‌دهد شمار قابل توجهی از معترضان با جراحات عمیق در ناحیه چشم، صورت و پلک به مراکز درمانی مراجعه کرده‌اند؛ جراحاتی که در بسیاری موارد نیازمند جراحی اورژانسی بوده و با خطر از دست رفتن بینایی یا حتی نیاز به تخلیه چشم همراه است.
در همین زمینه، گزارش‌هایی از بیمارستان تخصصی چشم فارابی منتشر شده که از مراجعه حدود هزار نفر با پارگی و آسیب شدید چشمی در یک بازه زمانی خبر می‌دهد. طبق این روایت‌ها، ظرفیت درمانی برای پاسخگویی به حجم آسیب‌دیدگان کافی نبوده و فشار گسترده‌ای بر امکانات بیمارستانی وارد شده است. شدت بحران به حدی گزارش شده که حتی برای بستری و مدیریت موج مراجعه‌کنندگان، از تجهیزات و برانکاردهای سایر بیمارستان‌ها استفاده شده است.
تداوم ثبت چنین آسیب‌هایی در روزهای مختلف اعتراضات نشان می‌دهد «آسیب چشمی» صرفاً یک پیامد جانبی نیست، بلکه به‌عنوان یک الگوی تکرارشونده از خشونت، بخشی از واقعیت میدانی اعتراضات ۱۴۰۴ را تشکیل می‌دهد و باید به شکل مستقل در گزارش‌های نهایی مستندسازی شود.
فشار بر کادر درمان و تشکر وزیر از آنها
همزمان با افزایش شمار مجروحان، گزارش‌ها از تشدید فشار امنیتی بر کادر درمان و تبدیل مراکز درمانی به نقاط پرتنش حکایت دارد. روایت‌های میدانی نشان می‌دهد نیروهای امنیتی در برخی موارد به بخش‌های حساس بیمارستانی ـ حتی بخش مراقبت‌های ویژه (ICU) ـ سر زده‌اند و این حضور، درمان مجروحان را با تهدید بازداشت و ایجاد فضای رعب همراه کرده است. در نتیجه، برخی گزارش‌ها از تلاش کادر درمان برای پنهان کردن مجروحان یا اتخاذ تدابیر اضطراری جهت جلوگیری از بازداشت آنان خبر می‌دهد.
از سوی دیگر، گزارش‌هایی از بازداشت پزشکان و امدادگران به دلیل درمان معترضان منتشر شده است؛ موضوعی که به شکل مستقیم، اصل بی‌طرفی پزشکی و حق دسترسی مجروحان به درمان را هدف قرار می‌دهد. در یک نمونه، از بازداشت دست‌کم چند پزشک و همچنین بازداشت یک امدادگر داوطلب یاد شده است؛ فردی که گفته شده منزل خود را به محلی برای پناه دادن و درمان زخمی‌ها تبدیل کرده بود.
در کنار این فشارها، روایت دیگری نیز همزمان منتشر شده است: تشکر وزیر بهداشت از کادر درمان بابت نجات جان هزاران مجروح. این دوگانه‌ی همزمان ـ «قدردانی رسمی» در کنار «فشار امنیتی در میدان عمل» ـ تصویری متناقض از وضعیت درمان و سلامت در میانه بحران ارائه می‌دهد؛ جایی که پزشک و پرستار از یک سو مأموریت انسانی درمان را انجام می‌دهند و از سوی دیگر، در معرض تهدید، بازداشت، یا محدودیت‌های امنیتی قرار می‌گیرند.
موضع قوه قضائیه و مجلس ایران، تهدید به مصادره اموال، اعلام خسارت‌ها
در روز بیست‌ونهم اعتراضات ۱۴۰۴، موضع‌گیری‌های رسمی در ساختار حاکمیت نشان می‌دهد که رویکرد اصلی همچنان بر تشدید برخورد قضایی و امنیتی استوار است. در این چارچوب، رئیس قوه قضائیه به صراحت اعلام کرده نسبت به افرادی که از نظر حاکمیت «دست به اسلحه برده‌اند» نباید ارفاق صورت گیرد؛ موضعی که عملاً زمینه را برای برخوردهای سخت‌گیرانه‌تر، صدور احکام سنگین و کاهش احتمال رسیدگی عادلانه فراهم می‌کند.
در سطح قانون‌گذاری و دولت نیز ادبیات تهدید و مجازات پررنگ‌تر شده است. گزارش‌ها حاکی از آن است که سخنگوی دولت از امکان مصادره کامل اموال افراد متهم به «تشویق یا همکاری» با اعتراضات سخن گفته و حتی حمایت در فضای مجازی را نیز می‌تواند در چارچوب اتهامات سنگین تعریف کند. چنین تهدیدی، علاوه بر سرکوب مستقیم در خیابان و بازداشت، یک ابزار گسترده‌تر برای ارعاب اجتماعی و فشار اقتصادی بر خانواده‌ها و شبکه‌های اجتماعی معترضان محسوب می‌شود.
از سوی دیگر، مجلس ایران در واکنش به تحولات بین‌المللی و به‌ویژه قطعنامه‌های نهادهای خارجی، مسیر «مقابله سیاسی» را دنبال کرده است. در گزارش‌ها آمده که مجلس جمهوری اسلامی قطعنامه‌های صادرشده علیه سرکوب معترضان را محکوم کرده و تلاش کرده است روایت رسمی را به سمت «اغتشاش» و «آسیب به اموال عمومی» هدایت کند. این سیاست، همزمان با برجسته‌سازی خسارت‌های مالی، تلاش دارد مشروعیت سرکوب را از طریق ارائه تصویر «بحران امنیتی» تقویت کند.
در همین راستا، ارقام مختلفی از خسارت‌های مالی اعلام شده است. به‌عنوان نمونه، از اعلام خسارتی در حد ۱۲۰۰ میلیارد تومان در یک استان خبر داده شده که شامل آسیب به بانک‌ها، اماکن عمومی و حتی گزارش‌هایی از خسارت به خودروهای امدادی است. این اعداد، در فضای رسانه‌ای رسمی معمولاً برای تقویت روایت حاکمیت درباره ضرورت برخورد سخت مورد استفاده قرار می‌گیرد، در حالی که همزمان، گزارش‌های متعدد از کشتار، جراحات سنگین، آسیب‌های چشمی، و بازداشت‌های گسترده بر زمین باقی مانده و پاسخ روشنی درباره مسئولیت نیروهای سرکوب ارائه نمی‌شود.
همزمان با این مواضع، فضای تبلیغاتی نیز نشانه‌هایی از تشدید تنش و امنیتی‌سازی دارد؛ از جمله نمایش پیام‌های نمادین در فضای عمومی و برجسته‌سازی سناریوهای تقابل خارجی. این روندها در کنار هم نشان می‌دهد دستگاه حاکم در روز بیست‌ونهم اعتراضات، با ترکیبی از تهدید قضایی، فشار اقتصادی، روایت‌سازی امنیتی، و برجسته‌سازی خسارت‌های مالی تلاش دارد مسیر سرکوب را تثبیت و هزینه اعتراض را برای جامعه افزایش دهد.
جمع‌بندی
روز بیست‌ونهم اعتراضات ۱۴۰۴ در حالی سپری شد که آمارهای تجمیعی هرانا از افزایش قابل توجه شمار جان‌باختگان، بازداشت‌ها و مجروحان دارای جراحات شدید حکایت دارد. همزمان، تداوم اختلال و انسداد اینترنت همچنان به‌عنوان یکی از ابزارهای اصلی کنترل و سرکوب جریان اطلاع‌رسانی و محدودسازی ارتباطات عمومی ادامه یافت؛ وضعیتی که مستندسازی نقض حقوق بشر، پیگیری وضعیت بازداشت‌شدگان و انتقال روایت‌های میدانی را با اختلال جدی مواجه کرده است.

هرانا- بیست و هشتمین روز اعتراضات



 Twenty-eighth day of protests
        

بیست‌وهشتمین روز اعتراضات؛ بازداشت، بی‌خبری و مطالبه‌ی پاسخگویی بین‌المللی
خبرگزاری هرانا – بر اساس تازه‌ترین داده‌های تجمیعی هرانا در روز بیست‌وهشتم اعتراضات، مجموع کشته‌شدگان تأییدشده به ۵۴۵۹ نفر رسیده که از این تعداد ۵۱۴۹ نفر معترض، ۶۰ نفر کودک زیر ۱۸ سال، ۲۰۸ نفر نیروهای وابسته به حکومت و ۴۲ نفر غیرمعترض یا غیرنظامی هستند. شمار کشته‌های در حال بررسی ۱۷۰۳۱ نفر است. مجموع بازداشت‌ها به ۴۰۸۸۷ نفر رسیده، از جمله دست‌کم ۳۲۵ کودک و ۵۴ دانشجو. شمار مجروحان دارای جراحت شدید ۷۴۰۳ نفر و تعداد پخش اعترافات اجباری ۲۰۵ مورد گزارش شده است. تعداد احضارشدگان به نهادهای امنیتی ۱۱۰۲۳ نفر است. مجموع رخدادهای اعتراضی ثبت‌شده به ۶۴۱ مورد در ۱۹۵ شهر و ۳۱ استان رسیده است.
به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، در بیست‌وهشتمین روز اعتراضات؛ تمرکز تحولات بر صدور قطعنامه شورای حقوق بشر و استمرار سیاست کنترل ارتباطات و آمارهای رو به افزایش از سرکوب معترضان بود.
تشدید موج بازداشت‌ها و سرکوب هدفمند
در روز بیست‌وهشتم اعتراضات، بازداشت‌های هدفمند و فشارهای امنیتی بر شهروندان، فعالان، و خانواده‌های معترضان به‌صورت آشکار و البته پراکنده ادامه پیدا کرد. گزارش‌های تاییدشده از استان‌های مختلف، حکایت از آن دارد که رویکرد نهادهای امنیتی همچنان مبتنی بر رصد و شناسایی دقیق، احضار و بازداشت افراد فعال یا دارای سوابق پیشین است، با تمرکز بر شهرهای بزرگ و همچنین مناطقی که در روزهای اخیر بیشترین شدت اعتراض و مقاومت دیده شده است.
در این میان، علاوه بر بازداشت خیابانی و جمعی، الگوی جدیدی از بازداشت‌های «خانگی» و یورش به منازل، محل کار و حتی مدارس و دانشگاه‌ها دیده می‌شود؛ به‌گونه‌ای که طی ۲۴ ساعت اخیر، چندین مورد بازداشت در تهران، شیراز، کرمان، رشت، سمنان، اسلام‌آباد غرب و حتی شهرهای کوچک گزارش شده است. اسامی تعدادی از بازداشت‌شدگان، همچون دانشجویان و معلمان، فعالان صنفی، شهروندان یارسانی و بهائی، و حتی نوجوانان زیر ۱۸ سال در رسانه‌های حقوق‌بشری و خبرگزاری هرانا درج شده است. در برخی موارد، نیروهای امنیتی پس از بازداشت، وسایل الکترونیکی، تلفن همراه و حتی کتاب‌ها و آثار شخصی افراد را ضبط و با خود برده‌اند
از سوی دیگر، برخی از بازداشت‌شدگان با اتهاماتی نظیر «رهبری اعتراضات»، «ارتباط با رسانه‌های خارج از کشور» یا «اقدام علیه امنیت ملی» مواجه شده‌اند. انتشار ویدئوهای اعتراف اجباری از این افراد در رسانه‌های وابسته به نهادهای امنیتی تداوم یافته و طی روز گذشته، دست‌کم پنج مورد جدید ثبت شده است. این اعترافات اغلب تحت شرایط نامعلوم، بدون دسترسی به وکیل مستقل و تحت فشار ضبط می‌شود.
همچنین گزارش‌های موثق از انتقال گروهی از زنان و دختران نوجوان بازداشتی به بند سیاسی زندان عادل‌آباد شیراز، به‌رغم کمبود امکانات و ظرفیت، نگرانی‌های جدی حقوق بشری را برانگیخته است. خانواده‌های بازداشت‌شدگان در تلاش برای کسب اطلاع از وضعیت عزیزان خود با ممانعت، تهدید و حتی احضار روبرو شده‌اند و در مواردی از آنان تعهد کتبی برای سکوت یا عدم مصاحبه با رسانه‌ها اخذ شده است.
فشارها فقط به بازداشت محدود نبوده و احضار به نهادهای امنیتی و تهدیدهای تلفنی و پیامکی نیز ابعادی تازه یافته است. آمارهای تجمیعی هرانا از احضار بیش از ۱۱ هزار نفر به نهادهای امنیتی تا امروز خبر می‌دهد. در برخی شهرها، معلمان، دانش‌آموزان، کارگران و حتی چهره‌های هنری و ورزشی نیز هدف قرار گرفته‌اند.
استمرار اختلال و قطع اینترنت؛ سایه سنگین بر اطلاع‌رسانی و زندگی روزمره
در روز بیست‌وهشتم اعتراضات، اختلال و قطع سراسری اینترنت در ایران همچنان یکی از محورهای اصلی سیاست‌های امنیتی حکومت باقی ماند. بر اساس گزارش‌های به‌روزشده نت‌بلاکس و داده‌های میدانی، ایران برای سومین هفته متوالی در وضعیت «خاموشی ارتباطات» قرار دارد و مجموع ساعات قطعی اینترنت از ۳۷۵ ساعت فراتر رفته است. طی روز گذشته، فقط برای مدت کوتاهی برخی کاربران موفق شدند از طریق روش‌های دور زدن فیلترینگ (تونل‌سازی یا VPN) به اینترنت بین‌المللی متصل شوند و پلتفرم‌های معدودی به‌طور موقت از فیلترینگ مستثنی شدند، اما این دسترسی پایدار، سراسری و آزاد نبود.
داده‌های فنی منتشرشده توسط نت‌بلاکس تأکید دارد که برخلاف برخی ادعاهای رسانه‌های حکومتی درباره «بازگشت ۴۰ درصدی اینترنت»، شواهد مستقل و ارزیابی‌های کاربران فقط دسترسی بسیار محدود، پرهزینه و پرریسک را تأیید می‌کند. به گزارش رسانه‌های حقوق‌بشری، قطع ارتباطات و فقدان اینترنت آزاد، پیامدهای مستقیمی بر مستندسازی نقض حقوق بشر، پیگیری وضعیت بازداشت‌شدگان و مجروحان، و همین‌طور بر زندگی روزمره (از کار و تحصیل تا خدمات درمانی) گذاشته است.
حتی بسیاری از گزارش‌های میدانی (مانند آتش‌سوزی بازار رشت یا شدت سرکوب در اهواز و برخی محلات تهران) با تأخیر چندروزه منتشر شده‌اند و روزنامه‌نگاران و خانواده‌ها با دشواری بسیار موفق به ارسال تصاویر، ویدیوها یا روایت‌های خود شده‌اند. سازمان‌های صنفی و مدنی از جمله انجمن صنفی روزنامه‌نگاران تهران و انجمن جامعه‌شناسی ایران در بیانیه‌هایی، تأکید کردند که این وضعیت، رسانه‌ها را در تنگنای مضاعف قرار داده و جامعه را از حافظه جمعی و ثبت مستقل وقایع محروم کرده است.
کارشناسان فناوری و فعالان حقوق دیجیتال این خاموشی را نه یک اختلال فنی، بلکه ابزاری هدفمند برای کنترل، ارعاب و جلوگیری از گسترش کنش جمعی و جریان آزاد اطلاعات ارزیابی می‌کنند. قطع اینترنت فقط ابزار سازماندهی اعتراضات را مختل نکرده، بلکه اقتصاد، آموزش، بهداشت و حتی ارتباط خانوادگی را به شکل کم‌سابقه‌ای فلج کرده است.
برخی خانواده‌ها و فعالان حقوق بشری با اشاره به تجربه‌های جهانی، تاکید کرده‌اند که جز در کودتای سودان در سال ۲۰۲۱، هیچ قطعی اینترنت سراسری با این ابعاد و طول مدت ثبت نشده است.
در مجموع، در روز بیست‌وهشتم اعتراضات، ایران در شرایطی به سر می‌برد که خاموشی ارتباطات هم‌چنان بخش جدایی‌ناپذیر از راهبرد سرکوب و کنترل روایت باقی مانده و دسترسی شهروندان به فضای آزاد اطلاعات در سطحی بی‌سابقه محدود شده است. این وضعیت، نه تنها برای گزارش‌گران و نهادهای مستقل، بلکه برای کل جامعه، نشانه‌ای از مرحله جدید کنترل و انسداد در مواجهه با موج اعتراضات است.
واکنش‌های مدنی و بین‌المللی؛ صدای جامعه، هشدار نهادهای حقوق بشری
در روزهای اخیر، واکنش‌های مدنی و بین‌المللی نسبت به ابعاد گسترده سرکوب اعتراضات در ایران همچنان در حال گسترش است و گزارش‌ها نشان می‌دهد صدای جامعه مدنی در داخل و خارج کشور با تاکید بر مسئولیت‌پذیری حکومت و حمایت از مطالبات معترضان، پررنگ‌تر شده است.
در سطح داخلی، بیانیه‌ها و واکنش‌های جمعی طیف‌های مختلف صنفی و مدنی کشور ادامه یافته است. هیأت مدیره انجمن جامعه‌شناسی ایران در بیانیه‌ای با اشاره به کشته‌شدن هزاران شهروند و عمق نگرانی از وضعیت فعلی، خواستار توقف فوری چرخه خشونت، احترام به جان غیرنظامیان و بازاندیشی جدی در مسیرهای سیاست‌گذاری حاکمیت شد. این انجمن تأکید کرده است که جامعه ایران با انباشت بحران و فرسایش همبستگی اجتماعی مواجه است و عادی‌سازی مرگ و خشونت، آثار ویرانگری بر اعتماد عمومی و امکان همزیستی آینده خواهد داشت. انجمن صنفی معلمان اسلام‌آباد غرب نیز در بیانیه‌ای بازداشت عبدالله رضایی، فعال صنفی و عضو هیات مدیره انجمن صنفی معلمان هرسین را محکوم و تأکید کرده است که سکوت مقابل بی‌عدالتی، همدستی با دستگاه سرکوب است.
در سطح بین‌المللی، ابعاد بحران ایران به یکی از محورهای اصلی نهادهای حقوق بشری و رسانه‌های جهانی تبدیل شده است. کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل در نشست اضطراری روز گذشته شورای حقوق بشر ضمن هشدار درباره مقیاس بی‌سابقه کشتار خیابانی، از ادامه سرکوب و کشته شدن هزاران نفر از جمله کودکان خبر داد و تاکید کرد که خشونت علیه معترضان به «مرگبارترین سرکوب در تاریخ معاصر ایران» تبدیل شده است. گزارشگر ویژه حقوق بشر ایران و رئیس کمیته حقیقت‌یاب شورای حقوق بشر با ابراز وحشت از مشاهدات میدانی، خواستار پاسخگویی و تحقیقات مستقل شدند
در پیوند با این تحولات، پارلمان اروپا نیز قطعنامه‌ای را در محکومیت سرکوب اعتراضات تصویب کرد و خواستار قرار گرفتن سپاه پاسداران در فهرست گروه‌های تروریستی اتحادیه اروپا و تحریم مقامات جمهوری اسلامی شد.
علاوه بر این، برخی شخصیت‌های شناخته‌شده بین‌المللی، هنرمندان، ورزشکاران و فعالان مدنی با انتشار پیام‌هایی در شبکه‌های اجتماعی از اعتراضات مردم ایران حمایت کرده و نسبت به ادامه سرکوب هشدار داده‌اند. این واکنش‌های گسترده، همزمان با تلاش حکومت برای محدودسازی دسترسی به اطلاعات و قطع اینترنت، اهمیت هم‌افزایی صداهای مستقل در داخل و خارج کشور را دوچندان کرده است.
آمار به‌روزشده (تجمیعی) تا پایان روز بیست‌وهشتم
🔳 تعداد تجمعات/اعتراضات ثبت‌شده: ۶۴۱
🔳 تعداد شهرهای درگیر (بدون تکرار): ۱۹۵
🔳 تعداد استان‌های درگیر (بدون تکرار): ۳۱
🔳 جان‌باختگان تأییدشده: ۵۴۵۹ نفر
▪️ معترضان: ۵۱۴۹ نفر
▪️ کودکان (زیر ۱۸ سال): ۶۰ نفر
▪️ نیروهای حکومتی/وابسته: ۲۰۸ نفر
▪️ غیرمعترض/غیرنظامی: ۴۲ نفر
🔳 جان‌باختگان در حال بررسی: ۱۷۰۳۱ نفر
🔳 مجروحان با جراحات شدید: ۷۴۰۳ نفر
🔳 مجموع بازداشت‌ها: ۴۰۸۸۷ نفر
🔳 بازداشت افراد زیر ۱۸ سال: ۳۲۵ نفر
🔳 بازداشت دانشجویان: ۵۴ نفر
🔳 پخش اعترافات اجباری: ۲۰۵ مورد
🔳 احضار به نهادهای امنیتی: ۱۱۰۲۳ مورد
جمع‌بندی
روز بیست‌وهشتم اعتراضات با ابعادی بی‌سابقه از سرکوب، قطع سراسری اینترنت، بازداشت‌های گسترده (به ویژه نوجوانان و زنان)، فشار اقتصادی و افزایش نگرانی‌ها نسبت به جنایت‌های سازمان‌یافته سپری شد. در مقابل، واکنش‌های مدنی و بین‌المللی گسترده‌تر شده و درخواست‌ها برای توقف فوری خشونت و پاسخگویی عاملان افزایش یافته است. جامعه ایران، هم‌زمان با تجربه یکی از تلخ‌ترین بزنگاه‌های معاصر خود، زیر سنگین‌ترین موج انکار و سرکوب ایستادگی می‌کند.