هرمز دامان
نیمه ی دوم آبان 1404
یادداشت
هرمز دامان
نیمه ی دوم آبان 1404
یادداشت
کشته شدن امید سرلک
به وسیله ی حکومت جنایتکاران
و بر افروخته
شدن آتشی تازه از خرمن خشم و کینه ی توده ها
جوان برومند الیگودرزی از جوانان می خواهد که علیه فقر
و حقارت مبارزه کنند
در تاریخ دهم آبان ماه جوانی بیست و هفت ساله ی به نام امید
سرلک «دل به دریا» می زند، عکس خامنه ای را آتش زده و از آن فیلم گرفته و در صفحه
ی اینستاگرام خود می گذارد.
وی در استوری ای که منتشر می کند خطاب به جوانان این عبارات
را می نویسد:
« مرگ بر آخوند! تا کی فقر، تا کی حقارت، تا کی سواری دادن،
الان وقتشه که خودتو نشون بدی، جوان! الان وقتشه که دل به دریا بزنی، البته این
آخوندها واسه جوان های ایران رودی بیش نیستند. می تونی به جای استوری گذاشتن با
دشمن فرضی، الان خودت رو نشون بدی. الان همان زمانی هست که می گفتی خدا یار باشد،
دشمن هزار باشد. این گوی و این هم میدان.
دل دارها خودتان را ثابت کنید؛ یعنی هر شهری چهار تا جوان دل دار نداره؟»
کشته شدن امید به وسیله ی سپاه پاسداران
امید سپس به وسیله ی نیروهای پاسدار بازداشت می شود و ساعاتی
پس از آزادی جسد وی در حالی که گلوله خورده و اسلحه ای نیز در کنار پیکر وی قرار
داده شده در خودروی شخصی اش پیدا می شود.
سپاه و دستگاه قضایی
و نیروی انتظامی می گویند که وی «خودکشی» کرده است. پدر امید فرزند خود را پهلوان
می نامد و می گوید که پهلوان او را در پلی زیرگذر از دو سو گیر انداخته با شلیک گلوله کشته اند.
سپس حکومت«اعترافات اجباری»، از این پدر فیلمی نشان می دهد که در آن از مردم می
خواهد در شبکه های اجتماعی به «شایعات» دامن نزنند!
در اینکه سازمان اطلاعات یا حفاظت اطلاعات سپاه به دستور
مقامات بالاتر وی را کشته اند تردیدی در میان توده ها وجود ندارد. در نهایت آنها
کشتن این جوان ورزشکار را کار خود خامنه ای می دانند.
آنها می پرسند آیا
جزای عمل آتش زدن یک عکس مرگ است؟
دو روز پس از کشتن جوان لر یکی از کثیف ترین و منفورترین
مبلغان خامنه ای و نیروهای هسته مرکزی قدرت احمد خاتمی می گوید که« هرگونه تهدید و
توهین به علی خامنه ای به منزله ی محاربه است و حکم آن اعدام است».
تجلی کوچکی از خشم انباشته شده ی توده ها از ستم حکام
اقدام این جوان به آتش زدن عکس خامنه ای تجلی بیرونی کوچکی از
خشم و نفرتی است که توده ها از حکومت دارند. خشم و کینه ای که به دلایل گوناگون آن
چنان که باید و شاید هنوز فرصت بروز بیرونی و همگانی نیافته است.
توده ها به طبقات تقسیم می شوند و طبقات نیز نیروهای پیشرو و
میانی و عقب مانده دارند. پیشروان نسبت به لایه های میانی و عقب مانده ی هر طبقه،
اندک و اقلیتی بیش نیستند و سریع ترین واکنش را نسبت به تحولات جامعه نشان می دهند.
امید سرلک جوانی بود که در میان جوانان طبقات ستمدیده ماهیتا و نه از نظر دیدگاهی
که تبلیغ می کرد، به این اقلیت تعلق داشت و می خواست در امر بیرون ریختن خشم و
نفرت خویش پیشرو باشد و دیگران را تشویق به اقدام مبارزه جویانه کند. آتش زدن عکس
یک جنایتکار اقدامی نمادین از جانب وی بود. او می خواست که جوانان و توده ها برخیزند
و عملا خامنه ای و دستگاه حکومت اش را به آتش کشند و سرنگون اش کنند.
برنامه های سرکوب حکومت برای پیشگیری از جنبش های بزرگ
از این سو اقدام دار و دسته های جنایتکار حکومتی در کشتن این
جوان که جرم اش تنها آتش زدن یک عکس و احتمالا مقاومت در بازداشت بوده است و این
که کشتن این فرد ساعاتی پس از اقدام وی صورت گرفته نشانگر آن است که این عمل کار
اطلاعات و سپاه شهری و منطقه ای نبوده بلکه جزیی از برنامه های تدوین شده ی هسته ی
سخت قدرت یعنی خامنه ای و شرکای پاسدار در واکنش به اقدامات مبارزه جویانه ی خود به
خودی توده هاست.
این برنامه شامل بازداشت ها و شکنجه و زندان و اعدام های
گروهی افراد سیاسی و عادی( به ویژه از میان خلق های بلوچ و کرد) و سرکوب مبارزات
زنان برای آزادی پوشش و خلق ها برای رفع ستم ملی و شوینیسم و پیشروان مبارزات
کارگران و فرهنگیان و دانشجویان و هنرمندان و ...است.
یکی از برنامه های خامنه ای و شرکای پاسدار این است که هر
کدام از این خط های سرکوب پیش نرفت خط دیگر را پیش برند. برای نمونه اگر به دلیل
مخالفت و مبارزات داخلی و از جمله مبارزات زندانیان و خانواده های شان و نیز
نهادهای بین المللی با اعدام، نتوانستند برای یکی دو هفته به اصطلاح به طور قانونی
اعدام کنند، به طور غیر قانونی اعدام کنند. یعنی از فرصت هایی که از نظر خودشان
پیش می آید استفاده کرده و جوانی را بکشند تا جو رعب و وحشت را بیشتر حاکم کنند.
در واقع کشتن امید سرلک جوان الیگودزی در چارچوب اعدام های برنامه ریزی شده ی
غیرقانونی حکومت قرار می گیرد. با توجه به اینکه حکومت خامنه ای و شرکای پاسدار
برنامه های استراتژیک برای حل مشکلات و مسائل داخلی و خارجی ندارند تا زمانی که
این حکومت نتواند راه چاره ای برای حفظ بقای خود بیابد این گونه اقدامات سرکوب
گرانه را کماکان ادامه خواهد داد.
به این ترتیب حکومت
با کشتن امید سرلک که می خواست جریانی به راه اندازد قصد آن دارد که از به راه
افتادن جریانی که دورنمای آن را می بیند جلوگیری کند. از این دو اما یکی بر بستر
منافع و خواست توده هایی حرکت می کند که به گفته ی وی از «فقر و حقارت» به جان
آمده اند و دیگری بر منافع مشتی دزد و جانی و فاسد و ریاکار تکیه کرده است که تنها
در پی بقای حکومتی مستبد و قرون وسطایی است.
با توجه به شرایط جاری در جامعه که ما در اطلاعیه ی پیشین خود
در مورد بازداشت دگراندیشان آن را توضیح دادیم، این اقدامات حکومت نتیجه ی عکس
خواهد داد. همان گونه که کشتن مهسا منجر به یک خیزش بزرگ انقلابی - دموکراتیک شد و
نتیجه ی عملی آن با وجود کشتار و کور کردن چشمان جوانان و تجاوز و غیره، پیشروی
جنبش زنان و جوانان و عقب نشینی های اجباری حکومت بود، این نوع اقدامات کورکورانه
و واکنشی نیز که تنها به قصد پیشگیری از تکرار و گسترش یافتن جنبش ها و خیزش های
پیشین صورت می گیرد به نتیجه ی عکس منجر خواهد شد و چنان که اکنون رویدادهای پس از
کشتن جوان نشان می دهد شده است.
پیگیری اقدام امید به وسیله ی صدها جوان مبارز
پس از کشتن جوان برومند، ده ها و صدها دختر و پسر جوان در
اقداماتی مبارزه جویانه و به یاد امید سرلک و در پی خواست او برای دل دار بودن و برخاستن،
به آتش زدن عکس خامنه ای اقدام کردند و از عمل خود فیلم گرفته و فیلم ها را در
شبکه های اجتماعی منتشر کردند. یکی از آنها صمد پورشه زندانی سیاسی سابق بود که
اکنون با یورش به خانه اش بازداشت شده است.
مراسم سوگ
مساله ی نبود احزاب انقلابی طبقات ستمدیده و پیشرو
در دوران کنونی به دلیل نبود احزاب انقلابی مبارز و جنگجوی
کمونیست و دموکرات انقلابی، اقدامات گوناگون مبارزه جویانه اما بدون سازماندهی و
به شکلی خود به خودی از جانب توده ها صورت می گیرد. اقدام امید سرلک یکی از
آنهاست.
امید سرلک از آتش زدن عکس خامنه ای به وسیله ی خودش فیلم گرفت
و آن را در شبکه های اجتماعی به اشتراک گذاشت و نیز متن هایی نوشت که دال بر این
بود که از شرایط کنونی حاکم بر توده ها به خشم آمده است. شرایطی که در آن بخش هایی
از توده ها در وضعیت استیصال و بی تصمیمی به سر می برند و این تا حدودی توانایی
شان به اقدامات برنامه ریزی شدن و مستقل را مانع می گردد. او به گونه ای انفرادی می
خواست اقدامی کند که این جو شکسته شود:
« تا کی فقر، تا کی حقارت،...» و به یک معنا تا کی تحمل و
سکوت: « آیا در هر شهر چهار جوان دل دار پیدا نمی شود؟».
و چنان که می بینیم جوانان مبارز راه وی را ادامه می دهند.
با این حال چنانچه احزاب انقلابی واقعی وجود می داشت اقدامات
انقلابی به گونه ای جمعی و بر مبنای برنامه ریزی و سازماندهی مبارزات توده ها برای
نبردهای انقلابی صورت می گرفت و این احزاب می توانستند صدها و هزاران جوان مبارز
مانند امید سرلک را سازماندهی کنند و از قدرت اندیشه و نیروهای بیکران انقلابی
آنها در مسیر روشن کردن شعله های انقلاب و سازماندهی و پیشروی آن استفاده کنند.
مبارزه کردن با ارتجاعی به این درجه وحشی و خونخوار بدون
قربانی دادن ممکن نیست و بدون قربانی دادن انقلاب دموکراتیک توده های ایران پیش
نخواهد رفت و آزادی و استقلال و حکومتی انقلابی - دموکراتیک نصیب نخواهد شد، اما
با وجود احزاب انقلابی و طبقه ای انقلابی در صدر انقلاب این قربانی دادن ها در
مسیری درست و با سازماندهی مبارزات توده ها برای نبردها و جنگ های انقلابی و بر
بستر آن صورت می گیرد و پیش می رود.
دارودسته ی سلطنت طلبان مزدور امپریالیسم و امید سرلک
حال می رسیم به
داروسته ی سلطنت طلبان و ساواکی ها و های و هوی شان در تلویزیون هایی مانند
اینترناشنال و شبکه های اجتماعی که آن را جای میدان واقعی جنگ گرفته اند.
در میان طبقات خلق از طبقه ی کارگر تا لایه های مرفه، اقلیتی
عموما ناچیز- در طبقه ی کارگر و توده های استثمار شده و ستمدیده کمتر و در لایه
های مرفه طبقات میانی بیشتر - هستند که گمان می کنند حکومت سلطنتی بد نبود و به هر
حال بهتر از این حکومت بود. این دسته ها از این رو که در حال حاضر یک طبقه ی
انقلابی رهبری مبارزات را در دست ندارد و یک جایگزین روشن در چشم انداز نیست، به
گذشته پناه برده و به آن لمیده اند. آنان در حال حاضر طبقه ای و نیرویی نمی بینند
که توانایی جایگزین شدن به جای حکومت ولایت فقیه داشته باشد و امید در توده ها
بیافریند. در عین حال حکومت جایگزین یعنی حکومتی از زمره ی«جمهوری دموکراتیک»(انقلابی
و به رهبری طبقه ی کارگر یا مترقی به رهبری دیگر طبقات خلق) از نظر این بخش از
توده ها «مالی» دربسته است و روشن نیست که درون اش چیست و عاقبت آن چه خواهد شد،
اما حکومت مرتجع سابق هر چه که بود به هر حال امتحان شده است و هر چه در آن
استثمار و ستم و دزدی و فساد و جنایت و مزدوری و نوکری امپریالیست ها در آن بوده
باشد- که بسیاری می دانند که بود - بهتر از حکومت مرتجع ولایت فقیه است که همه ی
آنها را دارد و چندین برابر.
از سوی دیگر بخش های مورد اشاره به خوبی می دانند که اگر چه
سلطنت طلبان و ساواکی ها خودشان نیرویی نیستند جز چند تلویزیون و عده ای که در
شبکه های اجتماعی فعالند، اما از سوی قدرت های امپریالیستی غربی و در صدرشان آمریکا
پشتیبانی می شوند. این ها قدرت اند و توانایی آن را دارند که حکومت ولایت فقیه
خامنه ای را بردارند و به جای آن حکومت سلطنتی سابق را بر کار گمارند.
از نظر این بخش ها نه استقلال اهمیت دارد و نه آزادی های
سیاسی و دموکراسی انقلابی توده ای. تنها چیزی که اهمیت دارد برگشتن وضع اقتصادی به
پنجاه سال پیش و برقراری آزادی های اجتماعی است.
امید سرلک نیز با کمی بالا و پایین، یکی از این افراد است که
نقد وی از فقر و حقارت نشانگر آن است که بیشتر به طبقات پایین تعلق دارد و نه به
طبقات مرفه. این گونه افراد شاید در شرایطی این چنین که خلا رهبری طبقه ی انقلابی
و حزب پیشتاز آن وجود دارد، گرایش به نیروهای مرتجع سلطنت طلب پیدا کنند، اما در
صورتی که احزاب انقلابی به وجود آیند و توده ها آنها را بشناسند و نظرات آنها و
عمل آنها را ببینند، چرخش کرده و جایگاه خود را تغییر خواهند داد.
از این رو ما امید را همچون برخی از جوانان دیگر که خود را «سلطنت طلب» شمردند، جزیی از توده ها و جزیی از خلق به شمار می آوریم و نه جزیی از
مثلا پیروان استبداد سلطنتی قدیمی، حتی اگر وی خواهان بازگشت به حکومت پهلوی بوده باشد. آینده ی مبارزات در دستان سلطنت طلبان مرتجع و مزدور نیست، در دست توده های
انقلابی و مترقی و در راس شان طبقه ی کارگر ایران و پیشروان آن است.
سرکوب های کنونی
تقلاهای بی حاصل از جانب خامنه ای و شرکای پاسدار
برای بقای حکومت ولایت فقیه است!
دستگاه قضایی
فاسد و جنایتکار حکومت ولایت فقیه
و مواضع متضاد در مورد یک پرونده
در تاریخ 6 آبان ماه جاری روزنامه ی هم میهن مصاحبه ای را با
نام« ناگفته های پرونده ی سوپر استار» منتشر کرد که الهه ی محمدی( یکی از دو
خبرنگار بازداشت شده در پرونده ی ژینا) با دختری که شاکی پرونده ی فوتبالیست سابق
و بازیگر مشهور است و همچنین مادر دختر انجام داده بود. در این گفتگو دختر و مادر
به شرح چگونگی ماجرا و رویدادهای پس از آن پرداخته و به این ترتیب شرح تازه ای در
اختیار مردم قرار داده بودند.
این شرح که به کلی متفاوت از شرح همسایه ها و دوستان بازیگر
معروف است حکایت از آن دارد که دختر جوان در پی درخواست بازیگر و زنی که در مورد
نبود مشکل و مساله ای در رفتن به خانه ی بازیگر به دختر اطمینان داده است، برای
امضای قرارداد همکاری به خانه ی وی رفته و در آنجا مورد تجاوز قرار گرفته است. در
پی آن به سازمان پزشکی قانونی رفته و به وسیله ی این سازمان تجاوز دوبار تایید شده
است و با تستDNA بازیگر مشخص شده که بازیگر عامل آن بوده است. افزون بر اینها مادر
و دختر گفته اند که به آنها پیشنهاد 50 میلیاردی داده شد تا از شکایت صرف نظر کنند
اما آنها نپذیرفته اند.
از سوی دیگر بازیگر توانسته با قرار چند صد میلیاردی آزادانه
از کشور خارج شود. دستگاه قضایی و تسنیم نشریه ی وابسته به سپاه پاسداران خروج وی
را قانونی دانسته و نیز رئیس پزشکی قانونی گفته است که تا کنون هیچ پرونده ای در
مورد ادعای تجاوز نسبت داده شده به بازیگر سینما به این سازمان ارسال نشده و این
سازمان موضع رسمی در این خصوص نداشته است. و بنابراین آنچه دختر و مادر در مورد
نظر پزشکی قانونی می گویند صحت ندارد( و یا وی اطلاعی در مورد آن ندارد).
بازیگر هم پس از بیرون رفتن از کشور وی طی یادداشتی تمامی حرف
های دختر و مادر را «دروغ» و «تهمت» خوانده است.
بر مبنای آنچه دیده و شنیده و خوانده ایم می توان سه فرض را
طرح کرد.
نخست این پرونده از زمره ی آنهایی است که به وسیله ی باندهای
در قدرت برای به سایه بردن و به فراموشی سپردن افشاگری در مورد بزم عروسی دختر
شمخانی به وسط میدان انداخته شد و بنابراین با به سایه رفتن موضوع شمخانی می باید
به شکلی این پرونده را جمع می کردند. در این فرضیه ماجرا به کلی متفاوت است از
آنچه تا کنون بیان شده است.
دوم اینکه شکایتی صورت گرفته اما قضیه به آن گونه است که بازیگر
و دوستان و همکاران نزدیک و به ویژه همسایه های وی ( بر مبنای گفته های دیگران و
نه اینکه خود همسایه ها با نام و شرح روشن
ماجرا را گفته اند) می گویند. دختر با بازیگر به مدت شش ماه رابطه داشته و به مرور
در این روابط با طرح و نقشه ی خودش یا اشخاصی دیگر( همراهی خودش و یا فریب خوردن
اش) تقاضای مبلغ زیادی پول کرده و گفته است که در صورتی که این پول به وی داده
نشود طرح تجاوز از جانب بازیگر و شکایت از وی را پیش می کشد.
و سوم ماجرا آن گونه
است که دختر و مادرش در این گفتگو بیان کرده اند.
ما در یادداشت پیشین خود بیشتر مورد نخست و مورد دوم را فرض
گرفته و بیشتر هم بر مبنای آنها داوری کردیم اما در این یادداشت بر مبنای گفته های
دختر و مادر و رویه ی دستگاه قضایی و پزشکی قانونی به فرض و تصور سومی که می توان
از ماجرا داشت می پردازیم.
امکان این که آنچه دختر و مادر می گویند راست باشد زیاد است.
مهم ترین نکته ای که این امکان را تقویت می کند بازداشت بازیگر و نپذیرفتن سپرده
برای آزادی و به زندان فرستادن وی است. در واقع نپذیرفتن قرار و به زندان فرستادن
بازیگر بیشتر حکایت از آن داشت که تاییدیه ی پزشکی قانونی در مورد تجاوز به عنف
بازیگر در متن بازپرسی و پرونده بوده است و از این رو بازیگر نمی توانسته با قرار
موقت آزاد گردد. اما دو سه روز بعد پرونده از یک دادگاه به دادگاه تجدید نظر می
رود و اتفاقات یکی پس از دیگری روی می دهد: دادگاه رویه ی پیشین خود را به طور کلی
تغییر می دهد. فرد از زندان آزاد شده و سپس به طور قانونی از کشور خارج می شود و پزشکی
قانونی به انکار نظرات دختر و مادر می پردازد.
امور اخیر می تواند حکایت از
آن داشته باشد که مبالغ کلانی پول از جانب بازیگر به دستگاه قضایی و پزشکی قانونی پرداخت
شده تا از یک سو پزشکی قانونی تمامی آنچه پیش از آن به صحت آن گواهی داده بود
انکار کند و دستگاه قضایی نیز پرونده را دست کاری کرده و با تغییر دادگاه و قاضی و
غیره به مسیر دیگری اندازد و جا برای تغییر حکم بازداشت و دیگر تغییرات در پرونده
باز شود. پشتیبان این تغییرها( در واقع یکی از آنها) در روند بازرسی پرونده نیز روزنامه تسنیم است
که وابسته به نیروی قدس سپاه پاسداران می باشد.
می توان این گونه اندیشید که خارج شدن بازیگر از این رو بوده که در داخل پرونده را مشمول مرور زمان کنند و از حدت آن بکاهند و سپس یا با پول دختر و مادر را بخرند و یا اگر نتوانستند بخرند ماجرا را دستکاری کرده و آن گونه که خود مایل اند جلوه دهند و سپس در شرایطی که بازیگر دیگر در مظان اتهام و یا حداقل اتهام سنگین نیست اگر خواست به کشور بازگردد. در صورتی که دستگاه قضایی نتواند چنین کاری کند- و این به طور عمده در نتیجه افشاگری همه جانبه و دخالت دختران و زنان پیشرو و پشتیبانی مردان از آنها میسر است - انگاه بازیگر خارج شده که اتهام سنگین را علیه خود می بیند دلیلی برای بازگشت به کشور نخواهد داشت( اخبار تازه حکایت از آن دارد که بازیگر از ترکیه به تورنتو کانادا رفته است). به طور کلی اگر وضع به همین منوال پیش رود امکان این که مسائل این پرونده روشن شود بسیار کم است.
موضع تفاله های قرون وسطایی
دارودسته های حکومتی در این خصوص موقعیتی بالا برای خود قائل
شده و ظاهرا موضع بی طرف گرفته اند، اما واقع این است که در این مورد با موج
پشتیبانی از بازیگر که در فضای مجازی جریان دارد و وی را بیگناه می داند همراهی
کرده و می کنند. آنها دختر را محکوم کرده و خطاب به وی گفته اند که : «می خواستی
به خانه اش نروی. می خواستی دنبال فیلم بازی کردن نباشی می خواستید دنبال این هرزه
بازی ها نباشید» و چیزهایی از این گونه.
این داردسته در مورد عکس زن چادری که در روزنامه ی هم میهن
چاپ شده بود موضع گرفته و خودشان را پشت چادر و حجاب پنهان کرده و وراجی هایی از این
گونه که شما چکار چادر دارید تحویل مردم
داده اند. به نظر می رسد که عکس زن چادری را بهانه کرده اند و سایت را بسته اند تا
مانع اطلاع رسانی های بیشتر پیرامون مساله شوند. اگر دیروز هم و غم شان این بوده
که پرونده ی عروسی دختر شمخانی را از رده
نخست خارج کنند امروز هم و غم شان این است که این پرونده را از رده ی نخست
بیرون برند.
به طور کلی دستگاه
قضایی و در واقع کل جریان حاکم خواه از نظر فساد و تباهی و پول گرفتن و متهمی را
با این جرم سنگین آزاد گذاشتن که به خارج از کشور برود و خواه از نظر فرهنگی –
ایدئولوژیک به بهانه ولنگاری دختران و زنان، به نفع بازیگر مشهور و بر ضد دختر
مورد ستم واقع شده موضع گرفت. این مواضع جز تداوم تقابل حکومت با جنبش «زن زندگی
آزادی» نیست.
جنبش «زن زندگی آزادی»
جهت عمده ی جنبش ژینا در سال 1401 نظام مردسالاری حاکم و ستم
بر زنان بود. رفع ستم بر زنان با آزادی در حال حاضر محدودی که زنان در مساله ی
پوشش به دست آورده اند پایان نمی پذیرد کما این که در اکثریت به اتفاق کشورهای
جهان آزادی پوشش وجود دارد اما ستم مردسالارانه بر زنان بیداد می کند. از این رو جنبش
زنان می باید به دنبال کردن خواست های خود تا رفع ستم مردسالارانه بر زنان ادامه
دهد.
این جنبش باید در هر
موردی که ستمی بر زنان وجود دارد دخالت کند و در مورد آن به اتخاذ مواضع درست و
مبارزه برخیزد. تجاوز یکی از بدترین اشکال ستم بر دختران و زنان است و تاثیرات
مخربی بر زندگی آتی آنان می گذارد. بنابراین مبارزه با آن و نیز دیگر اشکال ستم جزو
مبارزه زنان و نه تنها زنان بلکه طبقه ی کارگر و جنبش دموکراتیک - انقلابی و مترقی
ایران است.
م- دامون
هشتم آبان 1404
x
یادداشتی در مورد قضیه ی بازیگر مشهور و دختر جوان
اخیرا بازیگری که در ورزش و سینما و تلویزیون مشهوراست به جرم تجاوز به دختری( بنا به ادعای دختر) بیست ساله بازداشت شده است.(1) نشر این خبر سروصدای زیادی به پا کرده و نظراتی که موافق بیگناهی بازیگر مشهور بوده و دختر را مقصر به شمار می آوردند بسیار زیاد و غیرقابل قیاس با پشتیبانان دختر بوده است.
نخست به این که بازداشت این بازیگر مربوط به هفته ی پیش بوده و دستگاه قضایی جمهوری اسلامی عمدا نام این فرد را پیش از این که محاکمه ای صورت گیرد فاش کرده است کاری نداریم. می توانیم فکر کنیم که این کار طبق برنامه ی از پیش تعیین شده بوده است برای این که مساله ی ریاکاری شمخانی که پیکان تیز افشاگری و به سخره گرفتن و حمله ی توده ها به او و از طریق او به کل حکومتگران ریاکار و جنایتکار حاکم و نظام ولایت فقیه بوده از درجه نخست اهمیت بیرون آورده شود. به این مساله بسیار پرداخته شده است و به نظر هم نمی رسد حکومت با دیر جنبیدن اش توفیق زیادی در مورد از رده ی مهم خارج کردن قضیه شمخانی و غیر مهم و یا راکد کردن آن به دست آورده باشد چرا که دنبال کردن قضیه ی مزبور از جانب توده ها کماکان ادامه دارد. ضمنا به نظر نمی رسد که این دختر پرستوی اطلاعاتی بوده باشد آن هم زمانی که بازیگری با فیلم ها و سریال هایی که در آنها بازی کرده و می کند با تمام وجودش از نظر فرهنگی به نظام جمهوری اسلامی خدمت کرده و می کند.( در صورت پرستو بودن تحلیل در جزییات می تواند متفاوت باشد).
به طور کلی مبارزه با حکومت ولایت فقیه و ریاکاری ها و توطئه هایش جای خود دارد و قرار نیست که زیر نام مبارزه با جمهوری اسلامی حق و حقوق کسی پایمال شود. از نظر ما موضع درست در مورد این مساله خودش مبارزه با حکومت ریاکار ولایت فقیه است.
سپس به این که آیا این دختر جوان واقعا به این بازیگر علاقمند
بوده و عشق می ورزیده و یا این که می خواسته یک پشتیبان قوی در پیشرفت کارش در
سینما و بازیگر شدن داشته باشد توجهی نمی کنیم.
جدا از این ها به این مورد هم که آیا ادعای دختر بیست ساله
راست بوده و یا دامی و فریبی برای تکاندن بازیگر و اخاذی بوده نیز وارد نمی شویم. در کنار آن به این که آیا
این دختر موقعیت اقتصادی بدی داشته و به خانواده ی زحمتکشی متعلق بوده و یا به
خانواده ی نیمه مرفه و یا مرفه تعلق داشته و در هر دو صورت دنبال مال و منال بوده
و یا می خواسته با ارتباط با این بازیگر کمبودهای شخصیت خودش را جبران کند و یا با
نشان دادن عکس ها و فیلم هایی از بودن با این بازیگر جلوی دوست و آشنا قمپزی در
کند نیز نمی پردازیم.
در عین حال این نیز که در صورتی که فریبی برای اخاذی بوده آیا
نقشه ای از جانب خودش بوده و یا عده ای وی را وسوسه کرده و فریب داده و به این کار
ترغیب کرده اند از نظر ما در این جا بی اهمیت است. این ها می تواند در دادگاه روشن
شود اگر که همه چیز در این دادگاه جمهوری اسلامی بر طبق اصول و ضوابط درستی صورت
بگیرد و اگر حق به جانب دخترباشد، پای پول و رشوه ی بازیگر پولدار و یا تهیه کننده
های فیلم هایی که بازیگر در آنها بازی کرده و منتظر اکران هستند و نیز دوستان با
نفوذش به میان نیاید. یعنی دادگاه حکمی درست و بر مبنای اسناد واقعی دهد.
از این ها که بگذریم می ماند مساله ی رابطه ی یک دختر جوان
بیست ساله گمنام با بازیگر مشهور و پولدار ۴۸ ساله.
بر طبق گفته های همسایه ها بازیگر مرد خوبی بوده است و آنها
تا کنون چیز بدی از وی ندیده اند. این همسایه ها گفته اند که بازیگر اهل این گونه کارها
نبود که بخواهد دختری را به زور به خانه اش بیاورد. همان ها گفته اند که این دختر
نزدیک شش ماه بود که به خانه ی بازیگر می آمد و ماشین اش را هم دیده اند که در محل
پارک می کرد.
در هر حال از نظر این همسایه ها این که چرا مردی به این سن و
سال باید با دختر جوانی در این سن شش ماه( تا زمان شکایت) رابطه داشته باشد اهمیتی
ندارد و در رای آنها در مورد درستی یا نادرستی کار بازیگر و خوبی و بدی شخصیت او
تاثیری ندارد و یا حداقل تا جایی که نگارنده توانسته اخبار و فیلم ها را دنبال کند
نظر منفی ای در این خصوص نداده اند. در عین حال از نظر این همسایه ها این که چرا باید این دختر
جوان بیست ساله دنبال مرد ۴۸ ساله ای بیفتد نیز در خور تحقیق و بررسی نیست. می
توان آن را به تربیت خانواده گی و یا برخی خصوصیات دختران این دوره و زمانه نسبت
داد و از آن گذشت.
اما مساله را ما از این زوایه برجسته می کنیم: چرا باید دختر جوان بیست ساله ای به دنبال مردی مشهور و پولدار بیفتند و خودش را در چنین وضعی بیندازد؟
بیشتر پشتیبانان این مرد مشهور می گویند این بازیگر این قدر
پول داشت که بتواند رابطه داشتن با دختری و یا زنی را بخرد و نیازی به دزدیدن و به
خانه آوردن و تجاوز به زور به این دختر را نداشته باشد.
نتیجه ی این چنین گفته هایی که مداوما از سوی پشتیبانان بازیگر تکرار
می شود این است: تجاوز کردن مخصوص مردان بی پول و فقیر است و نه مردان مشهور پولدار
و یا ثروتمند!
و این در حالی است که وضع کاملا برعکس است. این مردان ثروتمند و مشهور هستند که امکانات بیشتری برای ترغیب و یا فریب دادن و یا گول زدن و دزدیدن و تجاوزکردن کردن به دختران و زنان دارند. نگاهی به زندگی یکی از دوستان نزدیک ترامپ با نام جفری اپیستین بیندازیم که پس از بازداشت در زندان به قول مردم ما«خودکشی اش» کردند. وی دختران زیر هیجده سال( چهارده و پانزده ساله) را با پول می خرید و به بزم های ثروتمندان و از جمله خودش و ترامپ می آورد. نگاهی به قاچاقچیان و صنعت پورن بیندازیم که سرنخ های اصلی آن ها دست سرمایه داران دولت های حاکم بر بیشتر کشورهای جهان است.
توجه کنیم که این بازیگر مشهور در حالی که همسری داشت به گفته ی کسانی که خود را از دوستان نزدیک خودش و همسر وی قلمداد می کنند( امین فردین در یک برنامه ی ویدئویی) به این همسر خیانت می کرد و با زنان دیگر رابطه برقرار می کرد. این امر چنان عادی گفته می شود که گویی پیش پا افتاده است و خلاف اش غریب است.( این دوست مشترک مرد و همسرش در عین حال به همسر سابق این مرد می گوید که تو را دوست داشت!؟)
از دیدگاه ما پاسخ به این پرسش این گونه است: دختری جوان به علت مشکلات اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و شخصیتی نیاز به این می بیند که با بازیگر مشهوری در ارتباط قرار گیرد و خودش را شش ماه( زمان اش برای ما مشخص نیست) در اختیار وی بگذارد تا وی با او رابطه ی جنسی (به گفته ی برخی از پشتیبانان بازیگر صدها بار) داشته باشد و در نهایت و به احتمال با سیر شدن بازیگر از وی، حال به دلیل مشکلات شخصیتی اش و یا اصلا شخصیت ضعیف و بدش و بارور نشدن یک عشق اگر مثلا قرار بوده شکل بگیرد و شکل نگرفته، مجبور شود و یا عامدانه بخواهد مسایلی از این رابطه را برای عموم آشکار کند و زندگی آینده اش را حداقل از نظر شخصیتی با ده ها مشکل روبرو کند و این میان- اگر کلکی در کار بوده باشد - پولی به جیب زند و یا حداقل انتقامی بگیرد.
هزاران دختر مانند او در ایران کنونی( و بلکه در جهان خواه در کشورهای زیرسلطه و خواه در کشورهای امپریالیستی) یافت می شوند که چنین مشکلی دارند. آنان نه پولدارند و نه مشهور و نه دارای بروبیا. راه ها در نظام اقتصادی کنونی و حکومت کثیف مشتی آخوند و پاسدار مال پرست و جانی برای پیشرفت و رسیدن به یک زندگی متعادل بسته است. جو فرهنگی حاکم به گونه ای است که «پول» و «شهرت» ارزش والا تلقی می شوند و جوانان دختر و پسر را وادار می کند دنبال آنها باشند. و آنها که این دو را دارند می توانند با پول دختران و زنان را بخرند. این قلب مساله است( و ما صرفا در مورد این حکومت صحبت نمی کنیم. در استبداد شاهی نیز وضع به همین شکل بود و بازیگران زن و دست اندرکارانی بودند که به افشا کردن وضعیت تهیه کننده ها و کارگردان ها و بازیگرهای مرد می پرداختند).
به این ترتیب ما به روابطی می رسیم که در آن دختر جوان یک
قربانی می شود( گرچه در از یک دیدگاه گسترده تر مرد بازیگر نیز یک قربانی است اما
نه قربانی نخست!).
از این دیدگاه دختر ما یک قربانی یک نظام اقتصادی- اجتماعی و فرهنگی و نهایتا سیاسی استثمارگرانه و ستمگرانه است. نظام سرمایه داری بوروکرات- کمپرادور در یک کشور زیرسلطه ی امپریالیست ها؛ خواه از یک خانواده ی تهیدست باشد و خواه از یک خانواده ی مرفه؛ خواه دنبال پول و پله بوده و خواه دنبال شهرت و یا فائق آمدن بر مشکلات و نارسایی های و کمبودهای شخصیتی اش. این خصلت یک نظام اقتصادی و یک سلسله روابط اجتماعی و فرهنگی که به وجود می آورد است که انسان ها و به ویژه دختران و زنان را چنین در پیشگاه پول و ثروت و قدرت قربانی می کند.
در عین
حال این نظام، نظامی مرد سالار است. مرد فرمانروا است و زمانی که این «مرد» مشهور
و پولدار و دارای موقعیت اجتماعی بالا باشد آنگاه دیگر همه چیز به کام اش است و به
پای اش ریخته می شود و از جمله دختران و زنان!
بنابراین ما اگر
پشتیبانان بازیگر در این مورد راست گفته و دزدی و تجاوزی هم در کار نبوده باشد بلکه
دختر به میل خویش با بازیگر وارد رابطه شده باشد به هیچ وجه دختر را مقصر اصلی به
شمار نمی آوردیم. او با بیست سال سن نمی تواند مقصر باشد. اگر تقصیری هم متوجه وی باشد
بسیار ناچیز است.
برعکس بازیگر حتی اگر بیگناه شناخته شود هر چند که گفتیم در
گستره ای بزرگ تر یعنی در گستره ی روابط اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و سیاسی
قربانی است، اما در گستره ای کوچک تر گناهگار است. اوست که همچون برده ی موقعیتی
که به دست آورده دنبال خوش گذرانی و لذت است و از پول و شهرت خویش استفاده می کند
و در سر راهش حتی دختر بیست ساله ای را نیز بدون این که به آینده ی دختر بیندیشد
قربانی مطامع و لذاید مردی خویش می کند.
م- دامون
سوم آبان ۱۴۰۴
یادداشت
۱- بازیگر در
هنگام نوشتن این یادداشت با قرار وثیقه آزاد شد.