۱۴۰۴ آبان ۱۹, دوشنبه

درباره ی مواضع برخی گروه های سیاسی و افراد در مورد دیدگاه های نویسندگان و مترجمین بازداشت شده ی اخیر


 
 
بازداشت تعدادی از نویسندگان و همکاران سایت اقتصاد سیاسی و برخی از زنان پژوهشگر و مترجم در حوزه ی جامعه شناسی یکی از تازه ترین اقدامات سازمان های اطلاعاتی حکومت ولایت فقیه علیه مبارزات و جنبش دموکراتیک در جامعه است. این اقدام در راستای سرکوب طبقات میانی جامعه و زیر فشار قرار دادن ایدئولوگ های آنها صورت می گیرد که بیشتر نویسندگان و نظریه پرئازان مزبور که عموما دارای تحصیلات دانشگاهی در ایران و یا کشورهای اروپایی در رشته هایی مانند اقتصاد و جامعه شناسی هستند به آن تعلق دارند. این امر نشان می دهد که وضع برای حکومت به گونه ای شده که از سایه ی خودش نیز دچار وحشت می شود.
 ما در اعلامیه ای با نام «سرکوب های کنونی تقلاهای بی حاصل از جانب خامنه ای و شرکای پاسدار برای بقای حکومت ولایت فقیه است!» به این بازداشت ها و جایگاه آنها در مجموع سیاست های حکومت ولایت فقیه پرداخته و در آنجا نوشتیم:
«ما بازداشت های اخیر را به شدت محکوم کرده و بر این باوریم که هر چه عناصر سازنده ی شرایط کنونی بیشتر تکامل پیدا کند که همه چیز نشانگر آن است، وضع برای خامنه ای و شرکای پاسدار وخیم تر و محصور شدن آنها و دست و پا زدن شان بیشتر خواهد شد و این گونه تقلاهاشان به نتایج عکس منجر خواهد شد.»
بررسی مساله بازداشت ها به وسیله ی باند خامنه ای و هسته ی سخت قدرت و دلایل آن و نیز محکوم کردن آنها و مقابله و مبارزه با سیاست های سرکوب حکومت ولایت فقیه در مورد تمامی طبقات و بخش های جامعه از جمله نویسندگان و محققین دانشگاهی و غیر دانشگاهی دارای اهمیت درجه ی نخست در شرایط کنونی است و باید به آن پرداخته شود و با آن مبارزه صورت گیرد. با این حال در اینجا می خواهیم به جنبه ی دیگری از مساله هم توجه کنیم که اگر چه نه دارای اهمیت درجه ی اول اما به نوبه ی خود دارای اهمیت زیادی است و به آن نیز باید پرداخته شود.
در بررسی اوضاع و شرابط برای طبقه ی کارگر ایران و پیشروان آن یعنی مارکسیست- لنینیست ها و مائوئیست ها دو نوع چارچوب و تضاد بزرگ برای داوری ها و موضع گیری ها و تنظیم رهنمودها و وظایف عملی وجود دارد. یکی تضاد خلق و ضد خلق که در آن تضاد طبفات خلقی انقلابی( کارگران و کشاورزان و مزدبگیران فقیر و خرده بورژوازی تهیدست شهر و روستا) و مترقی(خرده بورژوازی میانی و مرفه دموکرات و همچنین سرمایه داران کوچک و متوسط ملی و لیبرال) و طبقات ارتجاعی و ضدخلقی به میان می آید، و دیگری چارچوب تضادهای درون خلق که در آن تضادهای طبقات درون خلق( همین طبقات خلقی مورد اشاره) پیش کشیده می شود. چارچوب دیگری نیز وجود دارد که در برگیرنده ی تضادهای درون نیروهای ارتجاعی و ضد خلقی داخلی و خارجی است. همه ی این ها دارای اهمیت هستند و بسته به شرایط، اهمیت آنها رده بندی می شود. در این خصوص توجه اعلامیه ی ما در امر بازداشت های نویسندگان و مترجمین متوجه تضاد نخستین یعنی تضاد خلق ایران با ارتجاع حاکم ولایت فقیه بوده است که مهم ترین و کلیدی تری و اساسی ترین تضاد جاری جامعه ما می باشد و تمامی تضادهای دیگر تابع آن هستند و از آن پیروی می کنند.
با توجه به این اشاره ها و نیز اعلامیه گروه که تمامی موضع گیری های آنها در چارچوب تضاد اساسی میان خلق و ضد خلق است در این جا می خواهیم به چارچوب دوم یعنی تضادهای درون خلق و تضاد طبقه ی کارگر با لایه هایی از طبقات میانی یعنی خرده بورژوازی مرفه توجه کنیم. برخوردهایی که درون این تضاد در شرایط کنونی و اوضاع جاری جامعه به وجود می آید در خدمت برطرف کردن موانعی است که موجب کند شدن حرکت در جهت حل تضاد اساسی مورد اشاره می شود. به عبارت دیگر مبارزه درون خلق و بین طبقه ی کارگر و دیگر طبقات متحد خلقی برای آن است که طبقه ی کارگر و دیگر طبقات خلق بهتر بتوانند مبارزه ی خود را با ارتجاع و ضد خلق پیش برند.
از نظر ما چنانچه در بیانیه ی مزبور اشاره شده است این نویسندگان در بهترین حالت و تا آنجا ما آنها را از طریق نوشته ها و ترجمه ها و سخنرانی هاشان می شناسیم در زمره ی نمایندگان ایدئولوژیک لایه های مرفه و میانی خرده بورژوازی( و حتی تا حدودی بورژوازی ملی) قرار می گیرند و بیشتر بازگو کننده ی مواضع این لایه های طبقاتی هستند. از این رو صرف نظر از این که خودشان خود را چه می نامند باید بر این نکته تاکید کرد تا صفوف ایدئولوگ های طبقه ی کارگر با ایدئولوگ های طبقات میانی و مرفه درهم نشود و این گونه وانمود نگردد که این افراد نمایندگان سیاسی طبقه ی کارگر ایران اند.
بیان این نکات ضروری است از این رو که از سوی برخی جریان های سیاسی که از همپیمانان آنها هستند با عناوینی نادرست از آنها نام برده می شود و شرح مبهم و نادرستی از جایگاه آنها داده می شود و مساله ما همین شرح مبهم و نادرست و عناوین است که به مغشوش و درهم کردن مرزهای میان طبقه ی کارگر و دیگر طبقات خلقی میدان می دهد. در زیر به برخی از این جریان ها و شرح ماجرا از جانب آنها می پردازیم.
سوسیال دموکرات های راه کارگری
جریان خروشچفیستی و سوسیال دموکرات راه کارگر( کمیته ی اجرایی) این ایدئولوگ ها را چنین توضیح می دهد:  
« اما، مهمترین جرم آن ها این است که در کشوری که باندهای مافیایی ثروت، قدرت و رسانه به چپاول تمامی هست و نیست کشور مشغولند و مردمان یک کشور ثروتمند را به خاک سیاه نشانده اند، صادقانه علت های این وضعیت را در عرصه اقتصاد و جامعه شناسی با زبانی رسا و بی لکنت بیان کرده اند. حملات هیستریک رسانه های الیگارش های فربه کشور به این نظرات  و دیدگاه ها و متهم کردن آنها به آگاه کردن مردمان فرودست جامعه، زمینه ساز دستگیری آنها شده است. غارتگران هست و نیست کشور، در شرایطی که اکثریت عظیم مردم دست شان را خوانده اند و از آنها عبور کرده اند، نسبت به هر عنصر آگاهی بخش بشدت حساس و نگران شده اند.»
به بررسی و تحلیل این مطالب می پردازیم:
یک: «صادقانه» مفهومی نسبی است. نماینده ی سیاسی هر طبقه ی خلقی از دیدگاه آن طبقه مسائل را شرح می دهد. ممکن است نماینده گان سیاسی یک طبقه یا لایه ای از یک طبقه ی خلقی یک جا صادقانه سخن گویند و نظرات شان در آنجا و آن مورد درست یا تا حدودی درست باشد، و جای دیگر صادقانه سخن گویند و نظرات شان نادرست باشد و نتایح عملی مضری داشته باشد. همچنین گاه ممکن است سخن شان آغشته به دروغ و فریب و گاه تماما دروغ  و فریب باشد آنجا که قصدشان گمراه کردن دیگر طبقات خلقی باشد.
برای همین در مارکسیسم اشاره شده است که برای داوری در مورد دیدگاه طبقات( خلق و ضد خلق) نه به حرف هاشان بلکه به آنچه عمل می کنند دفت کنید و دیدگاه های واقعی و نظرات آنها را بر مبنای آنچه عمل می کنند بازسازی کنید.
نخست به تضاد آنها با حکومت ولایت فقیه توجه کنیم:   
در اینجا می توان پرسید که شرح«صادقانه» ی آنها از واقعیت های جامعه ی کنونی از دیدگاه کدام طبقه است؟ آیا شرح آنها از نظام حاکم و تضادهای آن بر مبنای دیدگاه های طبقه ی کارگر است؟ آیا پرویز صداقت و یا محمد مالجو نماینده ی طبقه ی کارگرند؟ اگر از دیدگاه طبقه ی کارگر نیست از دیدگاه کدام طبقه است؟
در متن آمده که آنها متهم «به آگاه کردن مردم فرودست جامعه»شده اند! «مردم فرودست جامعه» را به چه معنا بگیریم؟ جای آن استثمارشده گان یعنی کارگران یا زحمتکشان تهیدست را قرار دهیم و یا هر طبقه ای که در این نظام «فرودست» یا زیرستم است و از جمله لایه های مرفه و میانی طبقه ی خرده بورژوازی را؟
 به نظر ما بازداشت شده گان نماینده ی سیاسی و یا فرهنگی هیچ یک از طبقات استثمارشده گان، کارگران و کشاورزان تهیدست و دیگر زحمتکشان بی چیز نیستند زیرا که این طبقات انقلابی اند اما این ایدئولوگ ها که عمده کارشان هم نوشتن بود، نه انقلابی و نه حتی دموکرات انقلابی بلکه بیشتر سوسیال دموکرات( و یا پیروان«سوسیالیسم دموکراتیک» که ماهیتا همان معنا را دارد) و دموکرات لیبرال هستند. آنها در بهترین حالت خواهان تغییر نهایی حکومت از راه اصلاحات بودند.
دو: شرح علت های وضعیت کنونی در عرصه ی اقتصاد و جامعه شناسی از دیدگاه دموکراسی پرولتری با شرح آن از دیدگاه «دموکراسی خرده بورژوایی» و یا«دموکراسی بورژوایی» تفاوت دارد و شکی نیست که به نتایج و وظایف جداگانه ای برای طبقاتی که هر کدام از این دموکراسی ها نماینده ی سیاسی آن ها هستند می انجامد. این امر که ممکن است که در شرح برخی واقعیات جامعه بین دیدگاه طبقه ی کارگر یا دموکراسی پرولتری و دیگر طبقات خلقی که نماینده ی دموکراسی بورژوایی و در بهترین حالت دموکراسی خرده بورژوایی هستند، یگانگی هایی وجود داشته باشد امر تفاوت و تضاد میان این شرح ها را از میان بر نمی دارد.
سه:«زبان رسا و بی لکنت» می تواند در مورد شرح دیدگاه هر طبقه ای و از جمله یک سرمایه دار پیش بیاید. حتی فریب و دروغ و نیرنگ را نیز می توان با «زبان رسا و بی لکنت» گفت. بنابراین یک ویژگی تمایز دهنده ی این افراد نیست. «زبان رسا و بی لکنت» و روشن در شرح دیدگاه های یک طبقه در مورد مسائل اقتصادی و سیاسی و ایدئولوژیک - فرهنگی و همچنین نظامی بسیار مهم است اما مهم تر از آن محتوایی است که در این «زبان رسا و بی لکنت» عرضه می شود.
چهار: به همین ترتیب «عنصر آگاهی بخش» که معنای آن پیشروان یک طبقه است، عنصر طبقاتی است و آگاهی بخشی طبقاتی دارد و نه «عناصر آگاهی بخش»ی که آگاهی ای بی مضمون و محتوی طبقاتی عرصه می کنند.
 از نظر ما نظریه پردازانی مانند پرویز صداقت و دیگر افراد همانند در سایت نقد اقتصاد سیاسی( و سایت های مشابه مانند نقد و...) نقشی دوگانه داشته و دارند.
این ها از یک سو بسان نماینده گان دموکراسی بورژوایی و در بهترین حالت خرده بورژوایی، ناقدین اصلاح طلب دگراندبیش و سوسیال دموکرات حکومت هستند؛ یعنی افرادی که سال هاست در ایران در عرصه های اقتصاد و سیاست و فرهنگ مقاله می نویسند و یا ترجمه می کنند و کارشان صرفا نگارش و ترجمه است. نگارش و ترجمه هایی که یک وجه آن بررسی و تحلیل انتقادی شرایط اقتصادی و سیاسی حکومت ولایت فقیه بوده است. همین تداوم طولانی نوشتن و تنها نوشتن، نشان می دهد که خطر جدی ای از جانب بیشتر آنها حکومت را تهدید نمی کرده است.
البته کار این گروه های ایدئولوگ از افراد اصلی تا همکاران مهم، صرفا مخالفت با طبقات حاکم، و آنها که میان شان ضد امپریالیست بوده و هستند مخالفت با امپریالیسم نیست؛ این تنها یک جنبه از نقش این افراد و گروه هاست و محکوم کردن بازداشت آنها هم ناشی از نقش مترقی این وجه کارشان است.
سوی دیگر کار این ایدئولوگ ها این بوده است که آنها برای خود وظیفه ی مبارزه با مارکسیسم- لنینیسم- مائوئیسم را قائل بوده اند. این کار را خواه مستقیما از طریق مبارزه با اندیشه ی انقلابی کمونیستی مارکسیستی و لنینیستی و مائوئیستی در ایران و جهان و خواه غیرمستقیم از طریق ترجمه ی نظرات تئوریسین های ضد چپ سوسیال دموکرات و یا ایدئولوگ های چپ نو، مارکسیسم غربی، اروکمونیسم و افراد پیرو «سوسیالیسم دموکراتیک» انجام داده اند.
بنابراین این گروه ها دو شمشیر نظری داشته اند یکی علیه حکومت و در اینجا ما علیرغم کاستی هاشان در این زمینه و کندی شمشیرشان علیه حکومت به طور مشروط پشتیبان آنها هستیم. و دیگری علیه ی طبقه ی کارگر و در اینجا ما مخالف آنها بوده و هستیم و با آنها مبارزه ی ایدئولوژیک کرده و می کنیم.  
توجه کنیم که بیشتر این افراد خود را «مارکسی»( به پیروی از ایدئولوگ های سوسیال دموکراسی غربی) می نامند. این مفهوم از آن رو به کار گرفته شده تا در نظر گرفتن مارکسیسم به عنوان یک جهان بینی و یک نظام اندیشه ای که عناصر آن در زمینه اقتصاد و سیاست و فرهنگ به یکدیگر پیوسته اند و یکدیگر را تکمیل می کنند، لزومی نداشته باشد و بنابراین هیچ وجه انقلابی ای از اندیشه ی های انقلابی مارکس و انگلس( انقلاب قهری و لزوم سرنگونی قهر آمیز حکومت های مرتجع و در نتیجه نقش سلاح در مبارزه و همچنین برقراری دیکتاتوری پرولتاریا دکترین مارکس و انگلس برای دوران سوسیالیسم یعنی دوران تاریخی ای که جامعه ی سرمایه داری را از جامعه ی کمونیستی جدا می کند) باز نماند. در واقع «مارکسی» بودن یعنی ایدئولوگ و پیرو مکتبی که تمامی نکات انقلابی اندیشه ی مارکس را نفی کرده و می کند؛ یعنی ضد مارکس بودن!
 به این ترتیب این افراد و گروه ها به همراه مبارزه ی نصف و نیمه با حکومت و آن هم در عرصه ی اندیشه و تالیف و ترجمه، نقش لایه ی کنترل کننده ی پویش ها و تحرکات انقلابی و زدن سر و دم اندیشه های انقلابی و به ویژه مارکسیسم و کانالیزه کردن آنها به رفرمیسم را در میان گروه های چپ به عهده داشته اند. این ایدئولوگ ها( به همراه برخی «مارکسی» های دیگر که ما در گذشته به نقد و افشای نظرات آنها پرداخته ایم) با اینکه چنان که اشاره کردیم موافق حکومت کنونی نبوده اند- در واقع از این حکومت جز ارزشی ها و حزب اللهی های خودش و از میان دگراندیشان جز«محور مقاومتی» های توده ای- اکثریتی کسی دفاع نمی کند- اما کمابیش و از دیدگاه معینی به نفع بقای آن و بر ضد مبارزه ی انقلابی کمونیستی عمل کرده اند. امری که برای حکومت بسیار مهم بوده و برای همین هم چندان مانع کارشان نشده و به شکل مفیدی از آنها در مسیر دلخواه خود برای محدود کردن تئوری انقلابی مارکسیستی- لنینیستی - مائوئیستی استفاده کرده است.
 به طور کلی خواست طبقات میانی و مرفه برقراری دموکراسی خرده بورژوایی و در ماهیت امر دموکراسی بورژوایی است. «مارکسی» بودن و هوادار «سوسیالیسم دموکراتیک» بودن که محور اساسی اندیشه ی بیشتر این ایدئولوگ هاست، شکل دروغین چپ گرفته ی همین دموکراسی هاست.( در این خصوص در اطلاعیه ی دیگری صحبت کرده ایم).
حزب کمونیست ایران نویسندگان مزبور را «چپگرا» می نامد!
 این حزب که خودش سوسیال دموکرات است در بیانیه اش می نویسد:
«پرویز صداقت، مهسا اسداله نژاد، شیرین کریمی، رسول قنبری نویسندگان و پژوهشگران چپگرای حوزه علوم حوزه اجتماعی و اقتصاد سیاسی»( اعلامیه  کمیته ی مرکزی حزب کمونیست ایران با نام«در محکومیت بازداشت چند نفر از نویسندگان و پژوهشگران چپ» 13 آبان 1404)
«نویسندگان چپگرا»! چپگرا یعنی چه؟ در این دیدگاه «چپگرا» یعنی سوسیال دموکرات بودن یعنی ترتسکیست بودن! در این دیدگاه حتی عضو رهبری حزب دموکرات آمریکا نیز می تواند چپگرا باشد!؟
به نظر ما اگر شما جریان های راست ولایت فقیهی و یا سلطنت طلب مرتجع و یا با کمی اغماض بورژازی ملی لیبرال را ملاک بگیرید، شاید این افراد نسبت به آنها «چپگرا» به شمار آیند اما اگر مارکسیست- لنینیست ها و مائوئیست ها و یا دیدگاه های دموکراتیسم انقلابی خرده بورژوازی تهیدست را در نظر گیرید تمامی جریان های «سوسیال دموکرات» و «مارکسی» و «سوسیالیسم دموکراتیک» راستگرا هستند. همان گونه که منشویک های اپورتونیست و رویزیونیست در مقابل تزاریسم و جریان های بورژوایی حاکم در روسیه برای دورانی می توانستند«چپ گرا» به شمار آیند اما نسبت به بلشویک ها، جریانی راستگرا و اساسا نماینده بورژوازی در جنبش کارگری بودند. نماینده گی و جایگاهی که در دوران جنگ جهانی نخست و به ویژه پس از انقلاب فوریه 1917 با تشکیل دولت موقت کرنسکی آن را نشان دادند.
شرح حمید آصفی
حمید آصفی در یادداشتی با نام «از تریبون تا سلول؛ سرنوشت اندیشمندانی که به جای قدرت از مردم گفتند»( 15 آبان 1404) از گروه بازداشت شده گان که آنها را نماینده گان« اندیشه‌ی مستقل و عدالت‌خواهانه » می نامد چنین سخن می گوید:
« این افراد و حلقه فکری‌شان، در حوزه‌های تخصصی خود کوشیده‌اند ساختارهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایران را از منظر عدالت اجتماعی نقد کنند — نه از موضع قدرت، بلکه از زاویه مردم و مسئولیت اخلاقی».
به واژه های آصف توجه کنیم: مردم، نقد ساختار اقتصادی از دیدگاه عدالت اجتماعی( «عدالت اجتماعی» یعنی چه و در مناسبات میان طبقات خلقی چگونه تحقق می یابد؟)، نقد ساختار از دیدگاه مسئولیت اخلاقی! از این واژه های ناروشن غیر طبقاتی یک مارکسیست- لنینیست- مائوئیست چه برداشتی می تواند داشته باشد؟
او در مورد محمد مالجو چنین می نویسد:
«محمد مالجو، اقتصاددانی که رویکردی متعادل و میانه‌رو داشت» و « او با حفظ انتقادهای سازنده، از تلاش برای یافتن راه‌حل‌هایی عملی برای اصلاحات ساختاری حمایت می‌کرد.»( تاکیدها از ماست). این شرح که « صادقانه» تر است را مقایسه کنید با شرح گروه هایی که خود را «کمونیست» می نامند.
و از کار پرویز صداقت چنین یاد می کند:
« پرویز صداقت نیز، در پژوهش‌های خود تصویری روشن و بی‌رحمانه از اقتصاد سیاسی ایران ارائه داد؛ اقتصادی که در آن فساد و تمرکز قدرت، موتور محرک بحران‌های عمیق است. او نشان داد که خصوصی‌سازی‌های صورت‌گرفته بیشتر بازتولید رانت و تمرکز قدرت بوده تا اصلاح واقعی. هشدارهای او درباره بحران مشروعیت ناشی از بی‌عدالتی، امروز بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافته است.».
 ضمن مثبت دانستن این گونه نوشته ها گفتنی است که در حال حاضر کار بیشتر جناح های دیگر حکومتی افشای فسادهای یکدیگر و نیز کار روزنامه های داخلی دادن همین «تصویر بی رحمانه» از اقتصاد ایران است( ببینید در مورد مساله ی آب و نظر پزشکیان در مورد امکان اجبار به تخلیه ی تهران چه می نویسند!). اما «بی عدالتی» مفهومی کش دار و ناروشن است. در مورد تمامی طبقات خلقی و از جمله سرمایه داران کوچک و متوسط بخش خصوصی نیز بی عدالتی های فراوان صورت می گیرد که البته باید با آن هم مبارزه کرد.
او در مورد سیاست حکومت می نویسد:
«نهادهای امنیتی قصد دارند آخرین پیوند میان نقد اجتماعی مستقل و دانش دانشگاهی را قطع کنند.» وی کلا برنامه ی حکومت را «پروژه‌ای برای پاکسازی آرام صدای عقلانیت در برابر اقتدار مطلق» می نامد و می نویسد که:
« موج بازداشت‌های اخیر نه یک حادثه مقطعی، بلکه نشانه‌ای از ورود به مرحله‌ای تازه در حذف فکری و تبدیل اختلاف اندیشه به جرم امنیتی است».
توجه کنیم «تبدیل اختلاف اندیشه به جرم امنیتی»! این جا دیگر آصف کمی نامنصف شده است و اختلاف این گروه ایدئولوگ ها را با حکومت صرفا«اختلاف اندیشه» می نامد!( البته اگر به زبان ازوپ صحبت نکرده باشد!). درست است که این نویسندگان حز در حوزه ی اندیشه و آن هم آن گونه که در بالا شرح دادیم فعالیتی بر علیه حکومت نداشتند اما این گونه نیز نبود که اختلاف آنها با حکومت صرفا در حوزه اندیشه باشد.
 و در پایان «پرویز صداقت و محمد مالجو نماد وجدان بیدار ملی‌اند. آن‌ها نشان دادند که می‌توان بی‌وابستگی، بدون فرمان خارجی و بدون امتیاز داخلی، آزادانه اندیشید و سخن گفت. بازداشت آن‌ها یعنی بازداشت حق اندیشیدن و انتقاد آزاد.»( تاکید از ماست)
 توجه کنیم: «حق اندیشیدن و انتقاد آزاد».
 حمید آصفی ته کلام خود را در مورد نقش این افراد چنین بازگو می کند:
«حکومت در ایران در طول تاریخ خود، همواره از دو گونه دشمن هراس داشته: دشمنان مسلح و دشمنان عدالت‌خواه و اندیشه‌ورز. در برابر اولی جنگیده است، اما از دومی بیشتر ترسیده و از هر فرصتی برای حذف آن‌ها بهره برده است. ترس حکومت از افرادی چون پرویز صداقت و محمد مالجو نه به دلیل گرایش سیاسی‌شان، بلکه به خاطر نقد عقلانی و اخلاقی قدرت است؛ نقدی که خاموش کردنش با سرکوب‌های امنیتی یا تبلیغات تبلیغاتی ممکن نیست.»
 و در پایان:
روزی فرا خواهد رسید که سخنان امروز صداقت و مالجو نه در سلول، که در کلاس‌های درس و کتابخانه‌ها بازخوانی شود. تا آن روز، هر تکرار اندیشه، خود مقاومتی است در برابر اسارت عقل.» چنان که می بینیم آصف هم «صادقانه» اما همچون یک لیبرال با تمایلات شبه دموکرات و نه همچون یک دموکرات انقلابی سخن می گوید. لیبرال هایی که کارشان تنها حوزه ی اندیشه و نه عمل و برای در آوردن عقل از «اسارت» و رسیدن به آزادی عقل است:
«با دشمنان مسلح جنگیده اما از دومی بیشتر ترسیده...  واز هر فرصتی برای حذف آن‌ها بهره برده است.»  
 یعنی دومی برای حکومت ترساننده تر بوده است تا اولی. یعنی اندیشه ترسناک تر از سلاح است. و یعنی حکومت از هر فرصتی برای حذف دشمنان مسلح خود که با آنها جنگیده استفاده نکرده و اما از هر فرصتی برای حذف اندیشه ورزان استفاده کرده است! لابد برای همین بوده که به آنها اجازه داده سایتی داشته باشند و کتاب ها و نوشته های خود را منتشر کنند( به ویژه برای برخی از آنها مانند حسن مرتضوی و شرکای «شبه چپ» اش برای دهه ها، و به ایشان هم نگفته بالای چشم ات ابروست!)
و انگار آنها که دست به سلاح می برند بی اندیشه و بی مخ و بی کله هستند!( اگر منظور آصف چنین نباشد و دشمنان مسلح با اندیشه به مبارزه دست زده باشند عبارت مزبور بی معنا می شود!) این چیزی جز بیان دیدگاه افراد مورد بحث و اشتراک حمید آصف با آنها نیست و یکی از مواردی که افراد مزبور را در دایره ی لیبرالیسم انئیشه ی ورزی آکادمیک محصور می کند.
و اما پرسش ما از جناب آصفی!
در کجا طبقه ی کارگر و مبارزان کمونیست و انقلابی این دشمنان حکومت های ارتجاعی و نظام سرمایه داری امپریالیستی بی اندیشه دست به مبارزه ی مسلحانه زدند؟
کاربرد سلاح از جانب حزب بلشویک و برپایی قیام مسلحانه اکتبر و نیز بزرگترین نبردها با 14 کشور امپریالیستی برای پایداری دیکتاتوری پرولتاریا در روسیه نه تنها بی اندیشه نبود بلکه بزرگ ترین اندیشه ها پشت آن ایستاده بود.
کاربر سلاح از جانب حزب کمونیست چین و برپا کردن بزرگ ترین ارتش سرخ تاریخ از کارگران و دهقانان و بی چیزان، و بزرگ ترین نبردهایی که تا کنون تاریخ جهان به خود دیده است، بی اندیشه نبود بل بزرگترین اندیشه ها پشت آن ایستاده بود.
این سلاح انتقاد بوده است که به انتقاد سلاح تبدیل شده است.
اندیشه ی انقلابی به خودی خود سترگ است و ترسناک برای مرتجعین و سلاحی علیه آنها، اما اندیشه و انتقادی که اندیشه و انتقاد در حوزه ی اندیشه یعنی سلاح در حوزه ی اندیشه بماند و به نیروی توده ای و به نیروی دگرگون کننده ی عملی و به سلاح عملی تبدیل نشود، همان اندیشه ی عموما اکادمیک و عموما بی ربط با خواست ها و نیازهای واقعی طبقات خلقی«عدالتخواه» جامعه است. همان پیکار در عرصه ی اندیشه ی صرف و البته با خصوصیات دو سری که شرح دادیم می باشد!   

  هرمز دامان

نیمه ی دوم آبان 1404

یادداشت 

1- تمامی تضادهای کنونی جهان در این سه گونه تضاد می گنجد: 
تضاد طبقه ی کارگر و خلق های زیرستم با ارتجاع داخلی و امپریالیست ها و تضاد میان طبقه ی کارگر و توده های تهیدست در کشورهای امپریالیستی با سرمایه داران مرتجع، از زمره ی تضادهای خلق و ضد خلق است؛ و تضاد میان دولت های مرتجع امپریالیستی و مزدوران ایضا مرتجع وابسته شان شان با یکدیگر در زمره ی تضاد میان مرتجعین است و بالاخره هر گونه تضادی درون جنبش های سوسیالیستی و انقلابی- دموکراتیک و تمامی طبقاتی که در این جنبش ها و انقلاب ها با یکدیگر درگیرند خواه درون یک خلق و یک ملت و خواه در عرصه ی جهانی جزیی از تضادهای درون طبقه ی کارگر و در معنایی گسترده تر درون خلق می باشد .

۱۴۰۴ آبان ۱۵, پنجشنبه

کشته شدن امید سرلک به وسیله ی حکومت جنایتکاران

 

کشته شدن امید سرلک به وسیله ی حکومت جنایتکاران

و بر افروخته شدن آتشی تازه از خرمن خشم و کینه ی توده ها 

جوان برومند الیگودرزی از جوانان می خواهد که علیه فقر و حقارت مبارزه کنند
در تاریخ دهم آبان ماه جوانی بیست و هفت ساله ی به نام امید سرلک «دل به دریا» می زند، عکس خامنه ای را آتش زده و از آن فیلم گرفته و در صفحه ی اینستاگرام خود می گذارد.
وی در استوری ای که منتشر می کند خطاب به جوانان این عبارات را می نویسد:
« مرگ بر آخوند! تا کی فقر، تا کی حقارت، تا کی سواری دادن، الان وقتشه که خودتو نشون بدی، جوان! الان وقتشه که دل به دریا بزنی، البته این آخوندها واسه جوان های ایران رودی بیش نیستند. می تونی به جای استوری گذاشتن با دشمن فرضی، الان خودت رو نشون بدی. الان همان زمانی هست که می گفتی خدا یار باشد، دشمن هزار باشد.  این گوی و این هم میدان. دل دارها خودتان را ثابت کنید؛ یعنی هر شهری چهار تا جوان دل دار نداره؟»
کشته شدن امید به وسیله ی سپاه پاسداران
امید سپس به وسیله ی نیروهای پاسدار بازداشت می شود و ساعاتی پس از آزادی جسد وی در حالی که گلوله خورده و اسلحه ای نیز در کنار پیکر وی قرار داده شده در خودروی شخصی اش پیدا می شود.
 سپاه و دستگاه قضایی و نیروی انتظامی می گویند که وی «خودکشی» کرده است. پدر امید فرزند خود را پهلوان می نامد و می گوید که پهلوان او را در پلی زیرگذر  از دو سو گیر انداخته با شلیک گلوله کشته اند. سپس حکومت«اعترافات اجباری»، از این پدر فیلمی نشان می دهد که در آن از مردم می خواهد در شبکه های اجتماعی به «شایعات» دامن نزنند!
در اینکه سازمان اطلاعات یا حفاظت اطلاعات سپاه به دستور مقامات بالاتر وی را کشته اند تردیدی در میان توده ها وجود ندارد. در نهایت آنها کشتن این جوان ورزشکار را کار خود خامنه ای می دانند.
 آنها می پرسند آیا جزای عمل آتش زدن یک عکس مرگ است؟
دو روز پس از کشتن جوان لر یکی از کثیف ترین و منفورترین مبلغان خامنه ای و نیروهای هسته مرکزی قدرت احمد خاتمی می گوید که« هرگونه تهدید و توهین به علی خامنه ای به منزله ی محاربه است و حکم آن اعدام است».   
تجلی کوچکی از خشم انباشته شده ی توده ها از ستم حکام
اقدام این جوان به آتش زدن عکس خامنه ای تجلی بیرونی کوچکی از خشم و نفرتی است که توده ها از حکومت دارند. خشم و کینه ای که به دلایل گوناگون آن چنان که باید و شاید هنوز فرصت بروز بیرونی و همگانی نیافته است.
توده ها به طبقات تقسیم می شوند و طبقات نیز نیروهای پیشرو و میانی و عقب مانده دارند. پیشروان نسبت به لایه های میانی و عقب مانده ی هر طبقه، اندک و اقلیتی بیش نیستند و سریع ترین واکنش را نسبت به تحولات جامعه نشان می دهند. امید سرلک جوانی بود که در میان جوانان طبقات ستمدیده ماهیتا و نه از نظر دیدگاهی که تبلیغ می کرد، به این اقلیت تعلق داشت و می خواست در امر بیرون ریختن خشم و نفرت خویش پیشرو باشد و دیگران را تشویق به اقدام مبارزه جویانه کند. آتش زدن عکس یک جنایتکار اقدامی نمادین از جانب وی بود. او می خواست که جوانان و توده ها برخیزند و عملا خامنه ای و دستگاه حکومت اش را به آتش کشند و سرنگون اش کنند.
برنامه های سرکوب حکومت برای پیشگیری از جنبش های بزرگ
از این سو اقدام دار و دسته های جنایتکار حکومتی در کشتن این جوان که جرم اش تنها آتش زدن یک عکس و احتمالا مقاومت در بازداشت بوده است و این که کشتن این فرد ساعاتی پس از اقدام وی صورت گرفته نشانگر آن است که این عمل کار اطلاعات و سپاه شهری و منطقه ای نبوده بلکه جزیی از برنامه های تدوین شده ی هسته ی سخت قدرت یعنی خامنه ای و شرکای پاسدار در واکنش به اقدامات مبارزه جویانه ی خود به خودی توده هاست.
این برنامه شامل بازداشت ها و شکنجه و زندان و اعدام های گروهی افراد سیاسی و عادی( به ویژه از میان خلق های بلوچ و کرد) و سرکوب مبارزات زنان برای آزادی پوشش و خلق ها برای رفع ستم ملی و شوینیسم و پیشروان مبارزات کارگران و فرهنگیان و دانشجویان و هنرمندان و ...است.
یکی از برنامه های خامنه ای و شرکای پاسدار این است که هر کدام از این خط های سرکوب پیش نرفت خط دیگر را پیش برند. برای نمونه اگر به دلیل مخالفت و مبارزات داخلی و از جمله مبارزات زندانیان و خانواده های شان و نیز نهادهای بین المللی با اعدام، نتوانستند برای یکی دو هفته به اصطلاح به طور قانونی اعدام کنند، به طور غیر قانونی اعدام کنند. یعنی از فرصت هایی که از نظر خودشان پیش می آید استفاده کرده و جوانی را بکشند تا جو رعب و وحشت را بیشتر حاکم کنند. در واقع کشتن امید سرلک جوان الیگودزی در چارچوب اعدام های برنامه ریزی شده ی غیرقانونی حکومت قرار می گیرد. با توجه به اینکه حکومت خامنه ای و شرکای پاسدار برنامه های استراتژیک برای حل مشکلات و مسائل داخلی و خارجی ندارند تا زمانی که این حکومت نتواند راه چاره ای برای حفظ بقای خود بیابد این گونه اقدامات سرکوب گرانه را کماکان ادامه خواهد داد.
 به این ترتیب حکومت با کشتن امید سرلک که می خواست جریانی به راه اندازد قصد آن دارد که از به راه افتادن جریانی که دورنمای آن را می بیند جلوگیری کند. از این دو اما یکی بر بستر منافع و خواست توده هایی حرکت می کند که به گفته ی وی از «فقر و حقارت» به جان آمده اند و دیگری بر منافع مشتی دزد و جانی و فاسد و ریاکار تکیه کرده است که تنها در پی بقای حکومتی مستبد و قرون وسطایی است. 
با توجه به شرایط جاری در جامعه که ما در اطلاعیه ی پیشین خود در مورد بازداشت دگراندیشان آن را توضیح دادیم، این اقدامات حکومت نتیجه ی عکس خواهد داد. همان گونه که کشتن مهسا منجر به یک خیزش بزرگ انقلابی - دموکراتیک شد و نتیجه ی عملی آن با وجود کشتار و کور کردن چشمان جوانان و تجاوز و غیره، پیشروی جنبش زنان و جوانان و عقب نشینی های اجباری حکومت بود، این نوع اقدامات کورکورانه و واکنشی نیز که تنها به قصد پیشگیری از تکرار و گسترش یافتن جنبش ها و خیزش های پیشین صورت می گیرد به نتیجه ی عکس منجر خواهد شد و چنان که اکنون رویدادهای پس از کشتن جوان نشان می دهد شده است.
پیگیری اقدام امید به وسیله ی صدها جوان مبارز
پس از کشتن جوان برومند، ده ها و صدها دختر و پسر جوان در اقداماتی مبارزه جویانه و به یاد امید سرلک و در پی خواست او برای دل دار بودن و برخاستن، به آتش زدن عکس خامنه ای اقدام کردند و از عمل خود فیلم گرفته و فیلم ها را در شبکه های اجتماعی منتشر کردند. یکی از آنها صمد پورشه زندانی سیاسی سابق بود که اکنون با یورش به خانه اش بازداشت شده است.
 مراسم سوگ
همچنین مراسم خاکسپاری و سوگ وی در زادگاه اش و به وسیله ی خانواده و فامیل و اقوام و توده های شرکت کننده تبدیل به مراسمی علیه خامنه ای و حکومت اش گردید. در این سوگواری که با توجه به نفرت توده ها از آخوندهای حاکم همچون سوگ های خیزش «زن، زندگی، آزادی» به کلی متفاوت از سوگ های دهه های پیشین است و اغلب با رقص های ویژه ی سوگ و حافظ خوانی و  شاهنامه خوانی و دیگر ابتکارات توده ای همراه است( و نه برگزاری در مسجد و یا آوردن آخوند و خواندن قران و نماز میت و غیره...) شعار «مرگ بر خامنه ای» و« مرگ بر دیکتاتور» داده شد.
مساله ی نبود احزاب انقلابی طبقات ستمدیده و پیشرو
در دوران کنونی به دلیل نبود احزاب انقلابی مبارز و جنگجوی کمونیست و دموکرات انقلابی، اقدامات گوناگون مبارزه جویانه اما بدون سازماندهی و به شکلی خود به خودی از جانب توده ها صورت می گیرد. اقدام امید سرلک یکی از آنهاست.  
امید سرلک از آتش زدن عکس خامنه ای به وسیله ی خودش فیلم گرفت و آن را در شبکه های اجتماعی به اشتراک گذاشت و نیز متن هایی نوشت که دال بر این بود که از شرایط کنونی حاکم بر توده ها به خشم آمده است. شرایطی که در آن بخش هایی از توده ها در وضعیت استیصال و بی تصمیمی به سر می برند و این تا حدودی توانایی شان به اقدامات برنامه ریزی شدن و مستقل را مانع می گردد. او به گونه ای انفرادی می خواست اقدامی کند که این جو شکسته شود:
« تا کی فقر، تا کی حقارت،...» و به یک معنا تا کی تحمل و سکوت: « آیا در هر شهر چهار جوان دل دار پیدا نمی شود؟».
و چنان که می بینیم جوانان مبارز راه وی را ادامه می دهند.
با این حال چنانچه احزاب انقلابی واقعی وجود می داشت اقدامات انقلابی به گونه ای جمعی و بر مبنای برنامه ریزی و سازماندهی مبارزات توده ها برای نبردهای انقلابی صورت می گرفت و این احزاب می توانستند صدها و هزاران جوان مبارز مانند امید سرلک را سازماندهی کنند و از قدرت اندیشه و نیروهای بیکران انقلابی آنها در مسیر روشن کردن شعله های انقلاب و سازماندهی و پیشروی آن استفاده کنند.
مبارزه کردن با ارتجاعی به این درجه وحشی و خونخوار بدون قربانی دادن ممکن نیست و بدون قربانی دادن انقلاب دموکراتیک توده های ایران پیش نخواهد رفت و آزادی و استقلال و حکومتی انقلابی - دموکراتیک نصیب نخواهد شد، اما با وجود احزاب انقلابی و طبقه ای انقلابی در صدر انقلاب این قربانی دادن ها در مسیری درست و با سازماندهی مبارزات توده ها برای نبردها و جنگ های انقلابی و بر بستر آن صورت می گیرد و پیش می رود.
دارودسته ی سلطنت طلبان مزدور امپریالیسم و امید سرلک
 حال می رسیم به داروسته ی سلطنت طلبان و ساواکی ها و های و هوی شان در تلویزیون هایی مانند اینترناشنال و شبکه های اجتماعی که آن را جای میدان واقعی جنگ گرفته اند.
 آنها اقدام امید سرلک را به دلیل نوشتن عبارتی از شاه سابق، به خودشان منتسب کرده اند. گفتنی است که حتی اگر امید گرایش به حکومت سلطنتی مرتجع پیشین می داشت باز هم ما از وی پشتیبانی می کردیم.
در میان طبقات خلق از طبقه ی کارگر تا لایه های مرفه، اقلیتی عموما ناچیز- در طبقه ی کارگر و توده های استثمار شده و ستمدیده کمتر و در لایه های مرفه طبقات میانی بیشتر - هستند که گمان می کنند حکومت سلطنتی بد نبود و به هر حال بهتر از این حکومت بود. این دسته ها از این رو که در حال حاضر یک طبقه ی انقلابی رهبری مبارزات را در دست ندارد و یک جایگزین روشن در چشم انداز نیست، به گذشته پناه برده و به آن لمیده اند. آنان در حال حاضر طبقه ای و نیرویی نمی بینند که توانایی جایگزین شدن به جای حکومت ولایت فقیه داشته باشد و امید در توده ها بیافریند. در عین حال حکومت جایگزین یعنی حکومتی از زمره ی«جمهوری دموکراتیک»(انقلابی و به رهبری طبقه ی کارگر یا مترقی به رهبری دیگر طبقات خلق) از نظر این بخش از توده ها «مالی» دربسته است و روشن نیست که درون اش چیست و عاقبت آن چه خواهد شد، اما حکومت مرتجع سابق هر چه که بود به هر حال امتحان شده است و هر چه در آن استثمار و ستم و دزدی و فساد و جنایت و مزدوری و نوکری امپریالیست ها در آن بوده باشد- که بسیاری می دانند که بود - بهتر از حکومت مرتجع ولایت فقیه است که همه ی آنها را دارد و چندین برابر.
از سوی دیگر بخش های مورد اشاره به خوبی می دانند که اگر چه سلطنت طلبان و ساواکی ها خودشان نیرویی نیستند جز چند تلویزیون و عده ای که در شبکه های اجتماعی فعالند، اما از سوی قدرت های امپریالیستی غربی و در صدرشان آمریکا پشتیبانی می شوند. این ها قدرت اند و توانایی آن را دارند که حکومت ولایت فقیه خامنه ای را بردارند و به جای آن حکومت سلطنتی سابق را بر کار گمارند.
از نظر این بخش ها نه استقلال اهمیت دارد و نه آزادی های سیاسی و دموکراسی انقلابی توده ای. تنها چیزی که اهمیت دارد برگشتن وضع اقتصادی به پنجاه سال پیش و برقراری آزادی های اجتماعی است.
امید سرلک نیز با کمی بالا و پایین، یکی از این افراد است که نقد وی از فقر و حقارت نشانگر آن است که بیشتر به طبقات پایین تعلق دارد و نه به طبقات مرفه. این گونه افراد شاید در شرایطی این چنین که خلا رهبری طبقه ی انقلابی و حزب پیشتاز آن وجود دارد، گرایش به نیروهای مرتجع سلطنت طلب پیدا کنند، اما در صورتی که احزاب انقلابی به وجود آیند و توده ها آنها را بشناسند و نظرات آنها و عمل آنها را ببینند، چرخش کرده و جایگاه خود را تغییر خواهند داد.
از این رو ما امید را همچون برخی از جوانان دیگر که خود را «سلطنت طلب» شمردند، جزیی از توده ها و جزیی از خلق به شمار می آوریم و نه جزیی از مثلا پیروان استبداد سلطنتی قدیمی، حتی اگر وی خواهان بازگشت به حکومت پهلوی بوده باشد. آینده ی مبارزات در دستان سلطنت طلبان مرتجع و مزدور نیست، در دست توده های انقلابی و مترقی و در راس شان طبقه ی کارگر ایران و پیشروان آن است.

 گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
16 آبان 1404

 

۱۴۰۴ آبان ۱۴, چهارشنبه

تقلاهای بی حاصل از جانب خامنه ای و شرکای پاسدار

 

سرکوب های کنونی تقلاهای بی حاصل از جانب خامنه ای و شرکای پاسدار

برای بقای حکومت ولایت فقیه است!

خامنه ای و هسته ی مرکزی قدرت برای نگاهداری موقعیت شان دست و پا می زنند. بازداشت و زندان  می کنند، شکنجه می کنند، گروه گروه اعدام می کنند، اعتراضی ساده را با گلوله پاسخ می دهند، می کشند و می گویند خودکشی کرده است.
 در پیگیری این سیاست ها در دوازدهم آبان ماه جاری بدون اطلاع قبلی پرویز صداقت و محمد مالجو از نویسندگان حوزه های اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی که سال ها فعالیت شان علنی بوده است و از نظر سیاسی به جرگه ی اصلاح طلبان دگراندیش و در بهترین حالت سوسیال دمکرات ها تعلق داشته اند و همچنین مهسا اسدالله نژاد و شیرین کریمی و رسول قنبری مترجم و محقق و هیمن رحیمی مترجم و نویسنده ی کرد را بازداشت کردند.
اگر موج تازه ی بازداشت ها و به زندان افکندن های کنونی را در کنار اعدام ها و نیز برنامه ی بازگشت گشت ارشاد به خیابان ها قرار دهیم می بینیم که این رشته سرکوب ها در  شرایطی معین گسترش و شدت یافته است. شرایط مزبور به قرار زیر است:
 یک- خامنه ای و شرکای پاسدار در جنگ دوازده روزه ضربات سنگین و ایضا شکست سنگینی از دولت صهیونیستی اسرائیل و امپریالیسم آمریکا خوردند؛ شکستی که موقعیت خامنه ای و هسته ی سخت قدرت را تغییر داده و به آن وضعیتی لرزان و غیرقابل اطمینان بخشیده است.
دو- با پایان یافتن مهلت خامنه ای و شرکای پاسدار، «مکانیسم ماشه» فعال شده و تورم و گرانی و بحران اقتصادی شدیدتر و کمر شکن تر از پیش گشته است.
سه- اعتراضات و اعتصابات اقتصادی و صنفی کارگران و فرهنگیان و پرستاران و دیگر حقوق بگیران و همچنین مبارزات دیگر لایه ها و طبقات جامعه گسترش و شدت یافته است و با توجه به تداوم شرایط کنونی، احتمال این که بزودی جنبه ی سراسری پیدا کند بسیار زیاد است.
چهار-  مبارزه ی آشکار زنان در لغو عملی قانونی حجاب گستره ی بیشتری یافته است و از نظر حکومتیان چنانچه جلوی این مبارزات گرفته نشود وضع دیر یا زود به پیشروی های تازه ی زنان و جوانان و شکستن خط قرمزهای دیگری از حکومت ولایت فقیه خواهد انجامید.
پنج- تضادهای درون حکومتیان شدتی کم سابقه یافته است و افشاگری ها حوزه های پیشین را در نوردیده است. افشای برگزاری مجلل عروسی دختر شمخانی و همچنین صحبت های فائزه ی هاشمی در مورد به قتل رسیدن پدرش با کدهای خامنه ای، از زمره ی مهم ترین این افشاگری ها بوده است. امکان این که این ها به افشای کثافات و جنایات خود خامنه ای و عناصر مهم دفتر رهبری کشیده شود بسیاراست.
شش- خامنه ای و شرکای پاسدار ناتوان از تدوین یک استراتژِی کارای سیاسی و نظامی و اقتصادی برای نگاهداری حکومت خویش اند و سیاست از این ستون به آن ستون فرج است را در پیش گرفته اند. آنها با بازداشت و شکنجه و کشتار تلاش می کنند که حکومتی را که روز به روز به پایان خط خود نزدیک می شود کمی بیشتر حفظ کنند.
هفت- فشارهای امپریالیسم آمریکا و امپریالیست های اروپای غربی به خامنه ای و هسته ی سران پاسدار باند خامنه ای بیش از پیش شده است. آنها خواست هایی پیش می گذارند که پذیرش آشکار آنها از جانب خامنه ای مساوی با از دست دادن تتمه ی نفوذ اش در ارزشی ها و حزب اللهی ها و به طور کلی پایه های اجتماعی رژیم و نیز در میان جریان های مسلمان هواخواه آنها در منطقه است.  
این مجموعه شرایط به همراه دلایل ریز و درشت دیگر، خامنه ای و باند مرکزی قدرت را به شدت ضعیف و ناتوان کرده و ترس و وحشت از سقوط حکومت سراپای آنها را فرا گرفته است. این است که تلاش می کنند از یک سو در سیاست خارجی به امپریالیسم روسیه و چین تکیه بیشتری کنند، گویی آنها خریدار این تکیه کردن های خامنه ای و سران سپاه هستند و نه در اندیشه ی منافع استراتژیک خویش، و در سیاست داخلی دست به تعرضات بی برنامه و گتره ای زنند.
هر دو این سیاست ها بارها امتحان شده و شکست خورده است. نه اتکای به امپریالیسم روسیه و دولت فرصت طلب و چپاولگر چین تا کنون توانسته وضعیت اقتصادی- سیاسی پایداری برای خامنه ای و شرکای پاسدارهوادار امپریالیسم روسیه پدید آورد و نه بازداشت و شکنجه و زندان و کشتار توانسته مانع از بروز جنبش های انقلابی - دموکراتیک توده های محروم و ستمدیده ی ایران گردد.
سیاست بازداشت های کنونی ایدئولوگ های اصلاح طلب دگراندیش و سوسیال دموکرات و نیز نویسندگان و مترجمین و محققین حوزه های فرهنگی نتیجه ی پایداری برای هسته ی سخت قدرت به بار نخواهد آورد. آنها به جای حل علت ها به دنبال جلوگیری از معلول ها هستند و به جدال با معلول ها پرداخته اند.
ما بازداشت های اخیر را به شدت محکوم کرده و بر این باوریم که هر چه عناصر سازنده ی شرایط کنونی بیشتر تکامل پیدا کند که همه چیز نشانگر آن است، وضع برای خامنه ای و شرکای پاسدار وخیم تر و محصور شدن آنها و دست و پا زدن شان بیشتر خواهد شد و این گونه تقلاهاشان به نتایج عکس منجر خواهد گردید.
 بیشترین امکان در چشم انداز وضع کنونی، تکامل جنبش انقلابی- دموکراتیک طبقات استثمارشده وستم دیده ایران و در راس شان طبقه ی کارگر است که اینک اعتصابات اقتصادی و صنفی وی در حال اوج گیری بیشتر و گسترش می باشد.
گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
14 آبان 1404    

 

۱۴۰۴ آبان ۱۰, شنبه

دستگاه قضایی فاسد و جنایتکار حکومت ولایت فقیه

 

دستگاه قضایی فاسد و جنایتکار حکومت ولایت فقیه

 و مواضع متضاد در مورد یک پرونده

 توضیح  و پوزش : در این یادداشت در مورد عروسی دختر شمخانی به جای شمخانی به اشتباه قالیباف نوشته شده است که به این وسیله اصلاح می گردد.

در تاریخ 6 آبان ماه جاری روزنامه ی هم میهن مصاحبه ای را با نام« ناگفته های پرونده ی سوپر استار» منتشر کرد که الهه ی محمدی( یکی از دو خبرنگار بازداشت شده در پرونده ی ژینا) با دختری که شاکی پرونده ی فوتبالیست سابق و بازیگر مشهور است و همچنین مادر دختر انجام داده بود. در این گفتگو دختر و مادر به شرح چگونگی ماجرا و رویدادهای پس از آن پرداخته و به این ترتیب شرح تازه ای در اختیار مردم قرار داده بودند.

این شرح که به کلی متفاوت از شرح همسایه ها و دوستان بازیگر معروف است حکایت از آن دارد که دختر جوان در پی درخواست بازیگر و زنی که در مورد نبود مشکل و مساله ای در رفتن به خانه ی بازیگر به دختر اطمینان داده است، برای امضای قرارداد همکاری به خانه ی وی رفته و در آنجا مورد تجاوز قرار گرفته است. در پی آن به سازمان پزشکی قانونی رفته و به وسیله ی این سازمان تجاوز دوبار تایید شده است و با تستDNA بازیگر مشخص شده که بازیگر عامل آن بوده است. افزون بر اینها مادر و دختر گفته اند که به آنها پیشنهاد 50 میلیاردی داده شد تا از شکایت صرف نظر کنند اما آنها نپذیرفته اند.

از سوی دیگر بازیگر توانسته با قرار چند صد میلیاردی آزادانه از کشور خارج شود. دستگاه قضایی و تسنیم نشریه ی وابسته به سپاه پاسداران خروج وی را قانونی دانسته و نیز رئیس پزشکی قانونی گفته است که تا کنون هیچ پرونده ای در مورد ادعای تجاوز نسبت داده شده به بازیگر سینما به این سازمان ارسال نشده و این سازمان موضع رسمی در این خصوص نداشته است. و بنابراین آنچه دختر و مادر در مورد نظر پزشکی قانونی می گویند صحت ندارد( و یا وی اطلاعی در مورد آن ندارد).

بازیگر هم پس از بیرون رفتن از کشور وی طی یادداشتی تمامی حرف های دختر و مادر را «دروغ» و «تهمت» خوانده است.

بر مبنای آنچه دیده و شنیده و خوانده ایم می توان سه فرض را طرح کرد.

نخست این پرونده از زمره ی آنهایی است که به وسیله ی باندهای در قدرت برای به سایه بردن و به فراموشی سپردن افشاگری در مورد بزم عروسی دختر شمخانی به وسط میدان انداخته شد و بنابراین با به سایه رفتن موضوع شمخانی می باید به شکلی این پرونده را جمع می کردند. در این فرضیه ماجرا به کلی متفاوت است از آنچه تا کنون بیان شده است.

دوم اینکه شکایتی صورت گرفته اما قضیه به آن گونه است که بازیگر و دوستان و همکاران نزدیک و به ویژه همسایه های وی ( بر مبنای گفته های دیگران و نه  اینکه خود همسایه ها با نام و شرح روشن ماجرا را گفته اند) می گویند. دختر با بازیگر به مدت شش ماه رابطه داشته و به مرور در این روابط با طرح و نقشه ی خودش یا اشخاصی دیگر( همراهی خودش و یا فریب خوردن اش) تقاضای مبلغ زیادی پول کرده و گفته است که در صورتی که این پول به وی داده نشود طرح تجاوز از جانب بازیگر و شکایت از وی را پیش می کشد.

و سوم  ماجرا آن گونه است که دختر و مادرش در این گفتگو بیان کرده اند.

ما در یادداشت پیشین خود بیشتر مورد نخست و مورد دوم را فرض گرفته و بیشتر هم بر مبنای آنها داوری کردیم اما در این یادداشت بر مبنای گفته های دختر و مادر و رویه ی دستگاه قضایی و پزشکی قانونی به فرض و تصور سومی که می توان از ماجرا داشت می پردازیم.

امکان این که آنچه دختر و مادر می گویند راست باشد زیاد است. مهم ترین نکته ای که این امکان را تقویت می کند بازداشت بازیگر و نپذیرفتن سپرده برای آزادی و به زندان فرستادن وی است. در واقع نپذیرفتن قرار و به زندان فرستادن بازیگر بیشتر حکایت از آن داشت که تاییدیه ی پزشکی قانونی در مورد تجاوز به عنف بازیگر در متن بازپرسی و پرونده بوده است و از این رو بازیگر نمی توانسته با قرار موقت آزاد گردد. اما دو سه روز بعد پرونده از یک دادگاه به دادگاه تجدید نظر می رود و اتفاقات یکی پس از دیگری روی می دهد: دادگاه رویه ی پیشین خود را به طور کلی تغییر می دهد. فرد از زندان آزاد شده و سپس به طور قانونی از کشور خارج می شود و پزشکی قانونی به انکار نظرات دختر و مادر می پردازد.

 امور اخیر می تواند حکایت از آن داشته باشد که مبالغ کلانی پول از جانب بازیگر به دستگاه قضایی و پزشکی قانونی پرداخت شده تا از یک سو پزشکی قانونی تمامی آنچه پیش از آن به صحت آن گواهی داده بود انکار کند و دستگاه قضایی نیز پرونده را دست کاری کرده و با تغییر دادگاه و قاضی و غیره به مسیر دیگری اندازد و جا برای تغییر حکم بازداشت و دیگر تغییرات در پرونده باز شود. پشتیبان این تغییرها( در واقع یکی از آنها) در روند بازرسی پرونده نیز روزنامه تسنیم است که وابسته به نیروی قدس سپاه پاسداران می باشد.

می توان این گونه اندیشید که خارج شدن بازیگر از این رو بوده که در داخل پرونده را مشمول مرور زمان کنند و از حدت آن بکاهند و سپس یا با پول دختر و مادر را بخرند و یا اگر نتوانستند بخرند ماجرا را دستکاری کرده و آن گونه که خود مایل اند جلوه دهند و سپس در شرایطی که بازیگر دیگر در مظان اتهام و یا حداقل اتهام سنگین نیست اگر خواست به کشور بازگردد. در صورتی که دستگاه قضایی نتواند چنین کاری کند- و این به طور عمده در نتیجه افشاگری همه جانبه و دخالت دختران و زنان پیشرو و پشتیبانی مردان از آنها میسر است -  انگاه بازیگر خارج شده که اتهام سنگین را علیه خود می بیند دلیلی برای بازگشت به کشور نخواهد داشت( اخبار تازه حکایت از آن دارد که بازیگر از ترکیه به تورنتو کانادا رفته است). به طور کلی اگر وضع به همین منوال پیش رود امکان این که مسائل این پرونده روشن شود بسیار کم است.

موضع تفاله های قرون وسطایی 

دارودسته های حکومتی در این خصوص موقعیتی بالا برای خود قائل شده و ظاهرا موضع بی طرف گرفته اند، اما واقع این است که در این مورد با موج پشتیبانی از بازیگر که در فضای مجازی جریان دارد و وی را بیگناه می داند همراهی کرده و می کنند. آنها دختر را محکوم کرده و خطاب به وی گفته اند که : «می خواستی به خانه اش نروی. می خواستی دنبال فیلم بازی کردن نباشی می خواستید دنبال این هرزه بازی ها نباشید» و چیزهایی از این گونه.

این داردسته در مورد عکس زن چادری که در روزنامه ی هم میهن چاپ شده بود موضع گرفته و خودشان را پشت چادر و حجاب پنهان کرده و وراجی هایی از این گونه که شما چکار چادر دارید  تحویل مردم داده اند. به نظر می رسد که عکس زن چادری را بهانه کرده اند و سایت را بسته اند تا مانع اطلاع رسانی های بیشتر پیرامون مساله شوند. اگر دیروز هم و غم شان این بوده که پرونده ی عروسی دختر شمخانی را از رده  نخست خارج کنند امروز هم و غم شان این است که این پرونده را از رده ی نخست بیرون برند.

 به طور کلی دستگاه قضایی و در واقع کل جریان حاکم خواه از نظر فساد و تباهی و پول گرفتن و متهمی را با این جرم سنگین آزاد گذاشتن که به خارج از کشور برود و خواه از نظر فرهنگی – ایدئولوژیک به بهانه ولنگاری دختران و زنان، به نفع بازیگر مشهور و بر ضد دختر مورد ستم واقع شده موضع گرفت. این مواضع جز تداوم تقابل حکومت با جنبش «زن زندگی آزادی» نیست.

جنبش «زن زندگی آزادی»

جهت عمده ی جنبش ژینا در سال 1401 نظام مردسالاری حاکم و ستم بر زنان بود. رفع ستم بر زنان با آزادی در حال حاضر محدودی که زنان در مساله ی پوشش به دست آورده اند پایان نمی پذیرد کما این که در اکثریت به اتفاق کشورهای جهان آزادی پوشش وجود دارد اما ستم مردسالارانه بر زنان بیداد می کند. از این رو جنبش زنان می باید به دنبال کردن خواست های خود تا رفع ستم مردسالارانه بر زنان ادامه دهد.

 این جنبش باید در هر موردی که ستمی بر زنان وجود دارد دخالت کند و در مورد آن به اتخاذ مواضع درست و مبارزه برخیزد. تجاوز یکی از بدترین اشکال ستم بر دختران و زنان است و تاثیرات مخربی بر زندگی آتی آنان می گذارد. بنابراین مبارزه با آن و نیز دیگر اشکال ستم جزو مبارزه زنان و نه تنها زنان بلکه طبقه ی کارگر و جنبش دموکراتیک - انقلابی و مترقی ایران است.

 

 م- دامون

هشتم آبان 1404 

 

      

۱۴۰۴ آبان ۷, چهارشنبه

جدال جناح ها و باندهای درون حاکمیت و اهمیت آن برای جنبش انقلابی

 

شدت گرفتن تضادهای میان حکومتیان
چنانکه پیش بینی می شد و ما نیز در همان اوان جنگ تاکید کردیم تضادهای میان جناح ها و باندهای حاکم شدت گرفته و حملات آنها به یکدیگر افزایش یافته است.
 یک سو روحانی و ظریف و افراد و جریان هایی که آنها را همراهی می کنند و سوی دیگر خامنه ای و باند هوادار وی در سپاه و نیروهای پایداری در مجلس و باند قالیباف.
شرایط کلی رشد تضادها
رشد این تضادها در شرایط کنونی و به ویژه انتقادات روحانی و ظریف جدا از مساله بازگشت تحریم ها و بدتر شدن وضعیت اقتصادی و امکان شورش های توده ای و به طور کلی در خطر بودن بقای نظام حکومتی کنونی، به این نیز بر می گردد که خامنه ای و باند پاسداران اش پس از جنگ دوازده روزه و ضربات وارده به آنها در موقعیت ضعیفی( شاید یکی از ضعیف ترین موقعیت های خود) قرار گرفته اند و از سوی دیگر مساله ی جانشینی خامنه ای مطرح است و باید مانع از سیر امور طبق خواست خامنه ای شد.
انتقادات روحانی و ظریف به سیاست های خامنه ای و شرکای پاسدار
روحانی و ظریف سیاست های خامنه ای و هسته ی مرکزی قدرت را نشانه گرفته اند و انتقادات خود را در زمینه های سیاست های داخلی و خارجی متوجه آن ها کرده اند. به همراه خامنه ای و سران سپاه، قالیباف رئیس مجلس خامنه ای نیز مورد حمله ی آنها واقع شده است.
موارد اساسی مورد بحث و نقد روحانی مواضع خامنه ای در امر توافقنامه ی برجام، دخالت سپاه در امور اقتصادی و به همراه نهادهای زیرنظر خامنه ای در دست گرفتن بیش از 60 درصد اقتصاد کشور، سیاست های جاه طلبانه ی خامنه ای و شرکای پاسدار در منطقه و پشتیبانی از گروه های نیابتی است.
همچنین روحانی و ظریف که رهبری باند طرفدار امپریالیست های غربی را در میان اصول گرایان میانه رو در دست دارند، تبعیت از امپریالیسم روسیه و شریک سیاسی اش چین را که سیاست خامنه ای و بخشی از سران پاسدار و جریان پایداری است مورد انتقاد قرار داده و به خامنه ای و هسته ی رهبری سپاه و باند هوادار امپریالیسم روسیه در جناح اصول گرایان و پاسداران تاخته اند.
سکوت نسبی کارگزاران و اصلاح طلبان حکومتی
در این جنگ درون حاکمیت در حال حاضر بیشتر روحانی و ظریف و برخی از افراد دیگر( این اواخر فائزه هاشمی که از به قتل رسیدن پدرش صحبت می کند) فعال بوده اند و دیگر جریان های درون حاکمیت از جمله چهره های سرشناس کارگزاران و اصلاح طلبان حکومتی( امثال خاتمی) تقریبا ساکت بوده و بیشتر نظاره گر این جدال گشته اند و این در حالی است که تقریبا آنچه روحانی و ظریف می گویند همان انتقاداتی است که بارها کارگزاران و اصلاح طلبان حکومتی به خامنه ای و سران پاسدار و هسته ی سخت قدرت وارد کرده اند.
این امر در مورد اصلاح طلبان غیر حکومتی نیز صادق است. آنها نیز در مورد جدال های اخیر سکوت کرده اند در حالی که انتقادات روحانی و افشاگری های وی در مورد سیاست های باند خامنه ای و دفتر رهبری و سران سپاه، حداقل بخشی از انتقادات آنها به حکومت را گرچه از موضع طبقاتی متفاوتی، تشکیل می دهد.
شیوه های مبارزه ی باندهای حاکم با یکدیگر- انتقادات روحانی و ظریف و تهدید به زندان و مرگ از سوی مخالفین آنها
اگر چه روحانی و ظریف صرفا انتقادات خود را در مورد سیاست های حاکم طرح کرده و می کنند در مقابل خامنه ای و هسته ی سخت قدرت( برخی از سران پاسدار و بخش مهمی از نماینده گان مجلس) کمتر به سیاست های مورد نظر روحانی و ظریف انتقاد کرده اند و به شدت به خودشان تاخته اند و آنها را به ناسزا گرفته اند و تهدید به مرگ کرده اند. رحیم صفوی یکی از سران پاسدار از« استخر فرح» صحبت می کند و امیر حسین ثابتی که از هوچی ترین بلندگوهای هسته مرکزی قدرت در مجلس است می گوید روحانی و ظریف باید محاکمه شوند و به جای شان که زندان است فرستاده شوند. قالیباف نیز که خود در مخالفت با جریان پایداری ها در مجلس وارد یک اتحاد با پزشکیان شده و دولت «وفاق ملی» نیز تا حدود زیادی متکی به اتحاد اصلاح طلبان حکومتی و جناح قالیباف است، اینک در چرخشی علیه روحانی و ظریف موضع گرفته و گفته است که این انتقادات مورد مخالفت دولت های روسیه و چین واقع شده است، که البته این سخنان وی با نقدهای تندی از جانب برخی از اصلاح طلبان حکومتی روبرو گردیده است.
به نظر می رسد چنین شیوه هایی از برخورد به روحانی و ظریف ( محاکمه و یا زندانی کردن و از آن بدتر ترور آنها) و به طور کلی حذف آنها در اوضاع فعلی که جدا از مسائل دیگر هر آن امکان برخاستن جنبش توده ای وجود دارد، بیش از آنکه به نفع خامنه ای و سران پاسدار باشد به ضررشان گردد.
علت این امر این است که روحانی و ظریف و کلا جریان عدالت و توسعه جزیی از اصول گرایان هستند و پشتیبانان زیادی در همین جناح دارند که گرچه ساکت هستند اما این صددرصد نخواهد بود که اگر اتفاقی برای روحانی و یا ظریف بیفتند ساکت بمانند. چه بسا اگر این دو کشته و یا به زندان انداخته شوند افرادی تندتر از این ها جایشان را بگیرند و مبارزه ی درونی را شدیدتر از گذشته ادامه دهند.
 از سوی دیگر جریان روحانی - ظریف در سازمان های اطلاعاتی و سپاه نیرو و پشتیبان دارد. این نیروها گرچه احتمالا نقش اصلی را در بافت رهبری کنونی این سازمان ها ندارند اما خواه در همین رده رهبری و خواه در رده های دو و سوم هستند و چه بسا روحانی و ظریف به اتکای برخی از نیروهایی که خودشان و اصول گرایان حامی آنها در این سازمان ها دارند چنین بی محابا به سیاست های خامنه ای انتقاد می کنند. ( روحانی در هشت سال ریاست جمهوری اش بسیار با خامنه ای درافتاد و سیاست های مورد نظر او را به انتقاد گرفت کاری که خاتمی در بیشتر دوران هشت ساله ی ریاست جمهوری اش در این گستره نکرد). روشن است که وجود این نیروها می تواند همچون مانعی مقابل برخوردهای شدید خامنه ای و بخش هایی از رهبری سپاه که با او هستندعمل کند.
نفوذ امپریالیست های غربی در سپاه و سازمان های اطلاعاتی
 افزون بر این ها نگاهی به ضربات هولناک وارد شده به دارودسته ی خامنه ای و سران سپاه در همان نخستین روزهای جنگ دوازده روزه که متکی به نفوذی های سازمان سیا، سازمان اطلاعات و امنیت انگلیس( ام آی 6) و موساد در دستگاه حاکم بود نشان می دهد که بخش مزبور علیرغم این که نقش اصلی را در بافت رهبری ندارد اما در برخی از موقعیت های کلیدی در سازمان های اطلاعاتی و سپاه نقش مهمی دارد.
در همین روزهای اخیر محمد رضا نقدی مشاور عالی فرمانده کل سپاه پاسداران که پیش از این دو تن از معاونان وی به جرم جاسوسی بازداشت شده و یکی از آنها اعدام شده بود، از سمت خود برکنار شد. اگر نقدی جاسوس بوده باشد خود نشاندهنده ی میزان نفوذ امپریالیست های غربی است و این که تا کجا رفته اند. وجود باندهای غربی در میان سران و کادرهای سپاه قطعا در بی پروایی روحانی و ظریف و شدت انتقادات آنها بی تاثیر نیست.
در هر صورت وجود باندهوادار امپریالیسم آمربکا و دیگر امپریالیست های غربی امکان پیشبرد برنامه های امپریالیسم روسیه و چین و نیز باندهای هوادار آنها و در راس شان باند خامنه ای و شرکای پاسدار را مشکل می کند.
بلاتکلیفی و ناتوانی در تصمیم گیری در باند خامنه ای و شرکای پاسدار  
مساله ی دیگر این است که حکومت ولایت فقیه در حال حاضر در شرایطی به سر می برد که در کل خودش نیز نمی داند می خواهد چه کند. یعنی در یک بلاتکلیفی به سر می برد. بخشی مهمی از جناح و باندهای در قدرت خواهان عادی سازی روابط با امپریالیسم آمریکا و امپریالیست های غربی هستند و به طور کلی بخش هوادار امپریالیسم آمریکا جدا از جناح روحانی و ظریف کم نیستند و در مقابل جناح و باند هوادار امپریالیسم روسیه که در مقابل عادی سازی روابط با امپریالیست های غربی سنگ اندازی می کنند و ساز دیگری می زنند گر چه بخش مهم مقرهای کلیدی قدرت را در دست دارند اما مشکل که دایره ی نفوذ شان به اندازه ی جناح ها و باندهای هوادار امپریالیسم آمریکا و غرب باشد. به این ترتیب کشاکش مزبور و در حال حاضر نچربیدن زور ها و سیاست ها به یکدیگر موجب سردرگمی حکومت شده است. این ها در حالی است که دنبال کردن سیاست های پیشین به سبب فعال شدن مکانیسم ماشه و بازگشت تحریم ها مشکل شده است.  
بالا رفتن سطح خواست های ترامپ
با ناتوانی فزاینده ی خامنه ای و سران سپاه در پیشبردن سیاست های پیشین ترامپ مداوما جلوتر می آید. این اواخر ترامپ یکی از مسائل مورد بحث در مذاکره ی احتمالی آینده را پذیرش دولت اسرائیل از جانب اش خامنه ای و حکومت ولایت فقیه عنوان کرده است. اگر حتی این گونه خواست های ترامپ را «به مرگ گرفتن برای به تب راضی شدن» بدانیم باز هم تردیدی نیست که سقف خواست ها برای رفع تحریم ها بالاتر رفته و هر چه باند خامنه ای و شرکای پاسدار دیرتر بجنبند شرایط مذاکره و توافق برای آنها سخت تر خواهد شد.
تلاش حکومتیان برای حفظ وحدت در مقابل جنبش توده ها
نکته ی دیگری که می توان در مورد عدم  احتمال برخورد سخت خامنه ای و هسته ی مرکزی قدرت با روحانی و ظریف  برشمرد این است که وجود این بخش ها در هیئت حاکمه امکانی برای کل آن فراهم می کند که بتواند در مقایل جنبش های توده ای متحدتر باشد و طیفی از تاکتیک های گوناگون را با جابجایی جناح ها و باندها در پیش بگیرد.
برای نمونه وجود پزشکیان در گروه اصلاح طلبان حکومتی توانست به خامنه ای کمک کند که بتواند مانور دهد و بخشی از توده ها را با پزشکیان همراه کند و این سان فضای بخشی از جامعه را تغییر دهد. گرچه این تغییر به این معنا نبود که این بخش با خامنه ای همراه شده است اما در عین حال بخش رای دهنده به پزشکیان حرکتی جدا از جنبش رادیکال شده و آماده شده برای خیزش های نوین را در پیش گرفت.
آینده این تضادها
با این حال شکی نیست که این تضادها علیرغم سازش های احتمالی به دلیل شرایط ویژه ی کنونی و از جمله جنبش توده ای آماده ی برخاستن، از یک سو گستره و ژرفای بیشتری یافته و از سوی دیگر شدیدتر و مهلک تر خواهد شد و موجب تجزیه های هر چه بیشتری درون جناح ها و باندهای حاکم خواهد گشت.
نگاهی به گذشته نشان می دهد که تداوم تضادها نه تنها منجر به حل نهایی آنها و وحدت و انسجام میان جناح ها و باندهای حاکم نشده بلکه برعکس طبقه ی حاکم را تکه تکه تر کرده است. امری که بی تردید به نفع  طبقه ی کارگر و جنبش انقلابی است.
طبقه ی کارگر و جنبش انقلابی – دموکراتیک و تضادهای میان جناح ها و باندهای حاکم
آنجا که صحبت از نفوذ این جناح ها و از جمله جناح روحانی - ظریف که در دوره ی هشت ساله ی ریاست جمهوری روحانی امتحان خود را پس داده اند، در میان کارگران و کشاورزان و طبقات میانی خلق باشد روشن است که هیچ کدام از این جناح ها نفوذی ندارند و توده های مردم از کل حکومت متنفرند و تمامی آنها را ایجاد کننده ی وضع فلاکت بار کنونی می دانند. از این رو از نظر طبقه ی کارگر و کشاورزان و توده ها تنها جایگزین این حکومت می تواند یک جمهوری دموکراتیک انقلابی باشد و نه این که یک عده بروند و عده ی دیگری بیایند اما حکومت ولایت فقیه و جمهوری اسلامی سر جایش باقی بماند.
با این حال شدت گرفتن تضادهای میان باندها و جناح های حاکم به نفع جنبش طبقه ی کارگر و کلا جنبش دموکراتیک - انقلابی جاری و پیشرفت آن است. هر چقدر این تضادها بیشتر و شدیدتر باشد شرایط سرکوب متحدانه ی جنبش توده ای از جانب آنها کمتر می شود. این میان نوک تیز حمله ی ما کماکان باید خامنه ای و باند روسی- چینی باشد و به این دلیل که اولا این باند است که مقرهای اصلی و مهم قدرت سیاسی و اقتصادی و فرهنگی را در دست دارد و دوما در حال حاضر مانع عمده ی هر گونه تحول انقلابی و مترقی در کشور می باشد.
گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
هشتم آبان 1404 

 

 

x

۱۴۰۴ آبان ۳, شنبه

نگذاریم اصل قضیه بسوزد!؟


یادداشتی در مورد قضیه ی بازیگر مشهور و دختر جوان 

اخیرا بازیگری که در ورزش و سینما و تلویزیون مشهوراست به جرم تجاوز به دختری( بنا به ادعای دختر) بیست ساله بازداشت شده است.(1) نشر این خبر سروصدای زیادی به پا کرده و نظراتی که موافق بیگناهی بازیگر مشهور بوده و دختر را مقصر به شمار می آوردند بسیار زیاد و غیرقابل قیاس با پشتیبانان دختر بوده است.

نخست به این که بازداشت این بازیگر مربوط به هفته ی پیش بوده و دستگاه قضایی جمهوری اسلامی عمدا نام این فرد را پیش از این که محاکمه ای صورت گیرد فاش کرده است کاری نداریم. می توانیم فکر کنیم که این کار طبق برنامه ی از پیش تعیین شده بوده است برای این که مساله ی ریاکاری شمخانی که پیکان تیز افشاگری و به سخره گرفتن و حمله ی توده ها به او و از طریق او به کل حکومتگران ریاکار و جنایتکار حاکم و نظام ولایت فقیه بوده از درجه نخست اهمیت بیرون آورده شود. به این مساله بسیار پرداخته شده است و به نظر هم نمی رسد حکومت با دیر جنبیدن اش توفیق زیادی در مورد از رده ی مهم خارج کردن قضیه شمخانی و غیر مهم و یا راکد کردن آن به دست آورده باشد چرا که دنبال کردن قضیه ی مزبور از جانب توده ها کماکان ادامه دارد. ضمنا به نظر نمی رسد که این دختر پرستوی اطلاعاتی بوده باشد آن هم زمانی که بازیگری با فیلم ها و سریال هایی که در آنها بازی کرده و می کند با تمام وجودش از نظر فرهنگی به نظام جمهوری اسلامی خدمت کرده و می کند.( در صورت پرستو بودن تحلیل در جزییات می تواند متفاوت باشد). 

به طور کلی مبارزه با حکومت ولایت فقیه و ریاکاری ها و توطئه هایش جای خود دارد و قرار نیست که زیر نام مبارزه با جمهوری اسلامی حق و حقوق کسی پایمال شود. از نظر ما موضع درست در مورد این مساله خودش مبارزه با حکومت ریاکار ولایت فقیه است.

سپس به این که آیا این دختر جوان واقعا به این بازیگر علاقمند بوده و عشق می ورزیده و یا این که می خواسته یک پشتیبان قوی در پیشرفت کارش در سینما و بازیگر شدن داشته باشد توجهی نمی کنیم.

جدا از این ها به این مورد هم که آیا ادعای دختر بیست ساله راست بوده و یا دامی و فریبی برای تکاندن بازیگر و اخاذی بوده  نیز وارد نمی شویم. در کنار آن به این که آیا این دختر موقعیت اقتصادی بدی داشته و به خانواده ی زحمتکشی متعلق بوده و یا به خانواده ی نیمه مرفه و یا مرفه تعلق داشته و در هر دو صورت دنبال مال و منال بوده و یا می خواسته با ارتباط با این بازیگر کمبودهای شخصیت خودش را جبران کند و یا با نشان دادن عکس ها و فیلم هایی از بودن با این بازیگر جلوی دوست و آشنا قمپزی در کند نیز نمی پردازیم.

در عین حال این نیز که در صورتی که فریبی برای اخاذی بوده آیا نقشه ای از جانب خودش بوده و یا عده ای وی را وسوسه کرده و فریب داده و به این کار ترغیب کرده اند از نظر ما در این جا بی اهمیت است. این ها می تواند در دادگاه روشن شود اگر که همه چیز در این دادگاه جمهوری اسلامی بر طبق اصول و ضوابط درستی صورت بگیرد و اگر حق به جانب دخترباشد، پای پول و رشوه ی بازیگر پولدار و یا تهیه کننده های فیلم هایی که بازیگر در آنها بازی کرده و منتظر اکران هستند و نیز دوستان با نفوذش به میان نیاید. یعنی دادگاه حکمی درست و بر مبنای اسناد واقعی دهد.

از این ها که بگذریم می ماند مساله ی رابطه ی یک دختر جوان بیست ساله گمنام با بازیگر مشهور و پولدار ۴۸ ساله.

بر طبق گفته های همسایه ها بازیگر مرد خوبی بوده است و آنها تا کنون چیز بدی از وی ندیده اند. این همسایه ها گفته اند که بازیگر اهل این گونه کارها نبود که بخواهد دختری را به زور به خانه اش بیاورد. همان ها گفته اند که این دختر نزدیک شش ماه بود که به خانه ی بازیگر می آمد و ماشین اش را هم دیده اند که در محل پارک می کرد.

در هر حال از نظر این همسایه ها این که چرا مردی به این سن و سال باید با دختر جوانی در این سن شش ماه( تا زمان شکایت) رابطه داشته باشد اهمیتی ندارد و در رای آنها در مورد درستی یا نادرستی کار بازیگر و خوبی و بدی شخصیت او تاثیری ندارد و یا حداقل تا جایی که نگارنده توانسته اخبار و فیلم ها را دنبال کند نظر منفی ای در این خصوص نداده اند. در عین حال از نظر این همسایه ها این که چرا باید این دختر جوان بیست ساله دنبال مرد ۴۸ ساله ای بیفتد نیز در خور تحقیق و بررسی نیست. می توان آن را به تربیت خانواده گی و یا برخی خصوصیات دختران این دوره و زمانه نسبت داد و از آن گذشت.

اما مساله را ما از این زوایه برجسته می کنیم: چرا باید دختر جوان بیست ساله ای به دنبال مردی مشهور و پولدار بیفتند و خودش را در چنین وضعی بیندازد؟

بیشتر پشتیبانان این مرد مشهور می گویند این بازیگر این قدر پول داشت که بتواند رابطه داشتن با دختری و یا زنی را بخرد و نیازی به دزدیدن و به خانه آوردن و تجاوز به زور به این دختر را نداشته باشد.

نتیجه ی این چنین گفته هایی که مداوما از سوی پشتیبانان بازیگر تکرار می شود این است: تجاوز کردن مخصوص مردان بی پول و فقیر است و نه مردان مشهور پولدار و یا ثروتمند!

و این در حالی است که وضع کاملا برعکس است. این مردان ثروتمند و مشهور هستند که امکانات بیشتری برای ترغیب و یا  فریب دادن و یا گول زدن و دزدیدن و تجاوزکردن کردن به دختران و زنان دارند. نگاهی به زندگی یکی از دوستان نزدیک ترامپ با نام جفری اپیستین بیندازیم که پس از بازداشت در زندان به قول مردم ما«خودکشی اش» کردند. وی دختران زیر هیجده سال( چهارده و پانزده ساله) را با پول می خرید و به بزم های ثروتمندان و از جمله خودش و ترامپ می آورد. نگاهی به قاچاقچیان و صنعت پورن بیندازیم که سرنخ های اصلی آن ها دست سرمایه داران دولت های حاکم بر بیشتر کشورهای جهان است. 

توجه کنیم که این بازیگر مشهور در حالی که همسری داشت به گفته ی کسانی که خود را از دوستان نزدیک خودش و همسر وی قلمداد می کنند( امین فردین در یک برنامه ی ویدئویی) به این همسر خیانت می کرد و با زنان دیگر رابطه برقرار می کرد. این امر چنان عادی گفته می شود که گویی پیش پا افتاده است و خلاف اش غریب است.( این دوست مشترک مرد و همسرش در عین حال به همسر سابق این مرد می گوید که تو را دوست داشت!؟) 

از دیدگاه ما پاسخ به این پرسش این گونه است: دختری جوان به علت مشکلات اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و شخصیتی نیاز به این می بیند که با بازیگر مشهوری در ارتباط قرار گیرد و خودش را شش ماه( زمان اش برای ما مشخص نیست) در اختیار وی بگذارد تا وی با او رابطه ی جنسی (به گفته ی برخی از پشتیبانان بازیگر صدها بار) داشته باشد و در نهایت و به احتمال با سیر شدن بازیگر از وی، حال به دلیل مشکلات شخصیتی اش و یا اصلا شخصیت ضعیف و بدش و بارور نشدن یک عشق اگر مثلا قرار بوده شکل بگیرد و شکل نگرفته، مجبور شود و یا عامدانه بخواهد مسایلی از این رابطه را برای عموم آشکار کند و زندگی آینده اش را حداقل از نظر شخصیتی با ده ها مشکل روبرو کند و این میان- اگر کلکی در کار بوده باشد - پولی به جیب زند و یا حداقل انتقامی بگیرد.

هزاران دختر مانند او در ایران کنونی( و بلکه در جهان خواه در کشورهای زیرسلطه و خواه در کشورهای امپریالیستی) یافت می شوند که چنین مشکلی دارند. آنان نه پولدارند و نه مشهور و نه دارای بروبیا. راه ها در نظام اقتصادی کنونی و حکومت کثیف مشتی آخوند و پاسدار مال پرست و جانی برای پیشرفت و رسیدن به یک زندگی متعادل بسته است. جو فرهنگی حاکم به گونه ای است که «پول» و «شهرت» ارزش والا تلقی می شوند و جوانان دختر و پسر را وادار می کند دنبال آنها باشند. و آنها که این دو را دارند می توانند با پول دختران و زنان را بخرند. این قلب مساله استو ما صرفا در مورد این حکومت صحبت نمی کنیم. در استبداد شاهی نیز وضع به همین شکل بود و بازیگران زن و دست اندرکارانی بودند که به افشا کردن وضعیت تهیه کننده ها و کارگردان ها و بازیگرهای مرد می پرداختند).

به این ترتیب ما به روابطی می رسیم که در آن دختر جوان یک قربانی می شود( گرچه در از یک دیدگاه گسترده تر مرد بازیگر نیز یک قربانی است اما نه قربانی نخست!).

از این دیدگاه دختر ما یک قربانی یک نظام اقتصادی- اجتماعی و فرهنگی و نهایتا سیاسی استثمارگرانه و ستمگرانه است. نظام سرمایه داری بوروکرات- کمپرادور در یک کشور زیرسلطه ی امپریالیست ها؛ خواه از یک خانواده ی تهیدست باشد و خواه از یک خانواده ی مرفه؛ خواه دنبال پول و پله بوده و خواه دنبال شهرت و یا فائق آمدن بر مشکلات و نارسایی های و کمبودهای شخصیتی اش. این خصلت یک نظام اقتصادی و یک سلسله روابط اجتماعی و فرهنگی که به وجود می آورد است که انسان ها و به ویژه دختران و زنان را چنین در پیشگاه پول و ثروت و قدرت قربانی می کند. 

در عین حال این نظام، نظامی مرد سالار است. مرد فرمانروا است و زمانی که این «مرد» مشهور و پولدار و دارای موقعیت اجتماعی بالا باشد آنگاه دیگر همه چیز به کام اش است و به پای اش ریخته می شود و از جمله دختران و زنان!

 بنابراین ما اگر پشتیبانان بازیگر در این مورد راست گفته و دزدی و تجاوزی هم در کار نبوده باشد بلکه دختر به میل خویش با بازیگر وارد رابطه شده باشد به هیچ وجه دختر را مقصر اصلی به شمار نمی آوردیم. او با بیست سال سن نمی تواند مقصر باشد. اگر تقصیری هم متوجه وی باشد بسیار ناچیز است.

برعکس بازیگر حتی اگر بیگناه شناخته شود هر چند که گفتیم در گستره ای بزرگ تر یعنی در گستره ی روابط اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و سیاسی قربانی است، اما در گستره ای کوچک تر گناهگار است. اوست که همچون برده ی موقعیتی که به دست آورده دنبال خوش گذرانی و لذت است و از پول و شهرت خویش استفاده می کند و در سر راهش حتی دختر بیست ساله ای را نیز بدون این که به آینده ی دختر بیندیشد قربانی مطامع و لذاید مردی خویش می کند.

 م- دامون

سوم آبان ۱۴۰۴

یادداشت

۱-  بازیگر در هنگام نوشتن این یادداشت با قرار وثیقه آزاد شد.

۱۴۰۴ مهر ۳۰, چهارشنبه

«اتاق عفاف و حجاب» طرحی دیگر برای مبارزه با جنبش های توده ای است

 
«اتاق عفاف و حجاب»
 طرحی دیگر برای مبارزه با جنبش های توده ای از جانب خامنه ای
 و شرکای پاسدارش است
 
طرح تازه ی خامنه ای جنایتکار
اخیرا ستاد امر به معروف طرحی تازه برای مقابله با آزادی پوشش به میان آورده است. بر مبنای این طرح مرکز یا ستادی با نام « اتاق عفاف و حجاب» تشکیل گردیده و قرار شده 80 هزار نیرو در خدمت این ستاد برای فرستادن به خیابان ها قرار گیرد. آخرین خبرها دال بر آن است که تعدادی از این نیروها به خیابان ها اعزام شده و به تذکر دادن به دختران و زنان در مورد حجاب پرداخته اند.
هوچی های خامنه ای
این برنامه کمی پس از سخنرانی های امامان جمعه امثال علم الهدی امام جمعه مشهد و محمد جواد حاج علی اکبری امام جمعه ی موقت تهران و نیز احمد خاتمی از عاملین خامنه ای در امور ضد مردمی در شهریور ماه 1404 اجرایی شد. طی این سخنرانی ها همه ی این گماشتگان خامنه ای های و هویی علیه وضع بی حجابی در شهرها به راه انداختند.
«حکم خدا»
خبر مهم در پی تشکیل این مرکز، سخنرانی جانشین فرمانده ی کل سپاه پاسداران علی فدوی در تاریخ 30 مهر است که ضمن آن گفته:«حجاب حتی دستور پیامبر نیست و دستور خود خداست و لازم الاجراست».( لابد خدایشان جز این دستوری به ایشان نداده که ۴۵ سال است بر سر آن چنین حساس اند!؟)
از مجموع این طرح ها و هوارها و«اتاق عفاف و حجاب» و «حکم خدا» و غیره چنین بر می آید که برنامه ای دوباره برای مقابله با جنبش آزادیخواهانه و برابری طلبانه ی زنان( و البته نه تنها جنبش زنان) از آستین بیرون آورده و بر این قرارند که آن را پیش ببرند.
در این هم که این برنامه به وسیله ی شخص خامنه ای و هسته ی مرکزی قدرت که به ویژه در دفتر رهبری و سپاه و سازمان های اطلاعاتی متمرکزاند طرح شده و دستور به پیگیری آن داده شده است تردیدی نیست.
شرایطی که طرح خامنه ای کلید خورده است
این طرح در شرایطی رقم می خورد که اجرایی شدن«مکانیسم ماشه» و بازگشت تحریم ها صورت گرفته و قیمت دلار بالا رفته و به حدود عدد 11۰ رسیده و تورم و گرانی سرسام آورتر از پیش شده است و این احتمال که میزان فروش نفت نیز از این که هست پایین تر رود نیز بسیار زیاد است. وضعیتی که از یک سو امکان بروز جنبش های نوین اقتصادی و اجتماعی- سیاسی را بیشتر کرده است و از سوی دیگر بیم حکومتیان را از هر آن گُر گرفتن این جنبش ها افزایش داده است.
دلایل اساسی پیش کشیدن این طرح از سوی دزدان و جنایتکاران حاکم
دلیل اساسی طرح و اجرای این برنامه نیز نه خود حجاب و پوشش و بنابراین صرفا مبارزه با جنبش آزادیخواهانه و دموکراتیک زنان بلکه پیشدستی در تقابل با کل جنبش ها و شورش هایی است که در نتیجه افزایش قیمت ها و گرانی ها و دیگر ستم ها بر توده ها، از جانب توده های زحمتکش و ستمدیده تهدیدشان می کند و انتظارش را می کشند.
برنامه های گوناگونی برای مبارزه با این جنبش ها طرح کرده اند که جز این طرح، مورد اعدام های پی در پی و دست جمعی و به تعداد زیاد است که از پس از جنگ دوازده روزه تا کنون و هر هفته اجرا کرده اند.
در مورد این طرح نیز هدف شان آوردن نیرو به خیابان ها زیر لوای «اخلاق» و «عفاف» و غیره و برقراری یک حکومت نیمه نظامی است و ایجاد شرایطی که توده ها وجود شمشیر سرکوب را بالای سر خود حس کنند و در نتیجه از هر گونه اعتراض و مبارزه ای از ترس عواقب آن روی برتابند.
موانعی که بر سر راه اجرایی کردن چنین طرح هایی وجود دارد
همچنان که بر سر برنامه های جنایتکارانه و کثیفی همچون اعدام های گًتره ای، مبارزات گسترده ای از جانب خانواده ی زندانیان عادی و سیاسی و خود زندانیان صورت گرفته و اخلال در روند دلخواه شان به وجود آورده است و بیش از این هم به وجود خواهد آورد، بر سر اجرای این طرح نیز موانع زیادی موجود است. از بودجه برای هشتاد هزار نفر نیروهاشان گرفته تا مخالفت درون خودشان با چنین طرح هایی و شدت گرفتن تضادهاشان تا ایستاده گی و نبرد جانانه ی زنان و توده ها.
شکست طرح های پیشین در نتیجه ی مبارزه ی توده ها
نگاهی به سال ها و دهه های گذشته نشان می دهد که تمامی طرح های پیشین دارودسته های حاکم در مقابله با دستگاه های ویدیو و ماهواره و نیز برنامه ی«گشت ارشاد»که ظاهرا در همین مساله ی حجاب بود راه به جایی نبردند و همه در نهایت شکست خوردند.
در  مورد حجاب نیز این طرح نخستین خامنه ای و دارو دسته ی پاسدارش نیست بلکه جزیی از ده ها طرحی به شمار می آید که اجرا شده اند و نتوانسته اند اهداف خود را آنچنان که فکر می کرده اند پیش برند و جلوی مبارزه  ی دختران و زنان علیه قانون حجاب و نیز جنبش های توده ای را بگیرند. درست در دورانی که خیزش« زن، زندگی، آزادی» افت پیدا کرده بود خامنه ای جنایتکار پاسدار ایضا جنایتکار بهرام رادان را مسئول مبارزه با بی حجابی و جنبش زنان کرد اما او نتوانست توفیقی به دست آورد و جنبش زنان را به پس براند. سپس «حجاب بان ها» آمدند و دختران و زنان در ایستاده گی جانانه ی خود باز قربانی دادند اما عقب ننشستند و برای همین خامنه ای و دارودسته اش مجبور شدند عقب نشینند و تن به آزادی پوشش دهند. خلاصه این طرح های شکست خورده در مساله حجاب پایانی نداشته است و شاید تنها موفقیت شان کمی به عقب انداختن پیروزی نهایی جنبش های توده ای بوده است.
این شکست ها و به ویژه مهم ترین آن تا کنون که همان شکست گسیل «گشت ارشاد» به خیابان ها بود از یک سو مقاومت های توده ای و پیشروی های توده ها را افزایش خواهد داد و از سوی دیگر تضادهای درون طبقه ی حاکم را شدت خواهد بخشید. ضمن این که این شکست ها نقش خود را در افت روحیه ی هجومی و یأس بخشی از نیروهای حزب اللهی و ارزشی اجرا خواهد کرد و آنان نمی توانند آنی باشند که پیش از این بودند.
تضادهای درون جناح ها و باندهای حاکم
یکی از مهم ترین موانعی که بر سر راه  اجرای این طرح وجود دارد تضادهای میان حکومتگران است. اکنون دیگر تنها اصلاح طلبان حکومتی و اصول گرایان حزب «عدالت و توسعه» مخالف اجرایی کردن«قانون عفاف و حجاب» نیستند بلکه بخش هایی دیگر از اصول گرایان نیز که در میان سران سپاه و سازمان های اطلاعاتی نفوذ دارند به مخالفین این قانون پیوسته اند. قانونی که به تصویب نماینده گان هوچی و دزد و مزدور مجلسی رسیده که حتی ده درصد آرای حوزه ی انتخابیه ی خود را ندارند.
یکی از مهم ترین واکنش هاعلیه اجبار در حجاب و پوشش، سخنان محمد باهنر یکی از اصول گرایان دو آتشه پیشین بود که خشم دارودسته ی هسته ی مرکزی قدرت را بر انگیخت و تا توانستند به وی تاختند. وی طی همین دوره ای که موعظان خامنه ای علیه بی حجابی سخنرانی می کردند در مصاحبه ای در تاریخ 17 مهر 1404 گفت که« به حجاب اجباری اعتقادی ندارد و قانون حجاب اجباری هم دیگر در ایران لازم الاجرا نیست». وی که احتمالا نماینده ی گروه ها و باندهایی در طبقه ی حاکم و از جمله در سپاه و سازمان های اطلاعاتی است گفته که از جانب شورای عالی امنیت ملی، اجرای قانون متوقف شده و بهتر است که دنبال اجرایی کردن آن نیز گرفته نشود.
بنابراین از داخل حکومت زنجیرهایی به پای خامنه ای و دارودسته ی هسته مرکزی بسته شده است و هر چقدر هم تلاش کنند این زنجیرها تحرک آنان را در گام برداشتن های آتی شان سست و کند خواهد کرد.
جنبش زنان و جنبش های توده ای مانع اساسی طرح های خامنه ای
با این همه چه توقعی است از خامنه ای جنایتکار و هسته ی مرکزی قدرت که سخت نگران فروپاشی و یا سرنگونی حکومت خویش هستند! دزدانی که فکر می کنند اگر بروند برنخواهند نگشت و یا راهی برای بازگشت دوباره ی چنین حکومتی و قدرت گرفتن آنها و چنگ زدن به چنین ثروت هایی باز نیست!
آیا می باید در مقابل جنبش زنان و توده ها بدون هیچ سرکوبی و تکرار مکرر آن عقب بنشینند؟
خیر! آنها چنین نکرده اند و به احتمال زیاد در آینده نیز چنین نخواهند کرد. آنان تلاش می کنند با چنین طرح هایی یا سنگرهای گذشته را پس بگیرند و یا حداقل از پیشروی های بعدی جنبش توده ها جلوگیری کنند. از نظر آنان اگر به پس بنشینند توده ها پیشتر خواهند آمد.
از سوی دیگر هر سنگری از آنان با مبارزات مکرر گرفته شده است. هر گام پیشروی جنبش در هر زمینه ای اقتصادی و سیاسی و فرهنگی با مبارزات و جانفشانی های فراوان و با پیشروی ها و عقب نشینی ها و رفت و برگشت ها فراوان صورت گرفته است و هر سنگر تازه ای به زحمت و با خون دادن های فراوان به دست آمده است و بنابراین حفظ آن هم در مقابل یورش های دشمن باید با زحمات و فداکاری ها و جانفشانی ها و خون و قربانی صورت گیرد.
باری نتیجه ی مبارزه شان با جنبش زنان و توده ها خیلی ناروشن نیست!
در مورد زنان آن زمان که نیرویشان بیشتر از حال بود و کبکه و دبدبه ای داشتند نتوانستند زنان را وادار به رعایت حجاب کنند و زنان با تلاش و زور و آسیب دیدن و قربانی دادن و عملا، خواست خود را تحمیل کردند، حال که زوار در رفته تر از سابق شده اند می خواهند دختران و زنانی که حجاب از سر برداشته و پوشش خود را خود انتخاب کرده اند وادار کنند که دوباره حجاب بر سر کنند!؟ آن هم با عبارات دهان پر کنی چون «حکم خداست»!
( لابد خدایشان در همین مورد و آن هم صرفا به نماینده گان اش یعنی خامنه ای و پاسداران مسلمان اش در ایران دستور داده است که مراقب حجاب زنان ایران باشند اما به زنان دیگر کشورهای مسلمان کاری نداشته و در ضمن در مورد ریاکاری و اختلاس و دزدی و ثروت اندوزی و تجاوز به دختران و پسران بازداشت شده و کشتن کودکان و جنایت علیه «بنده گان» اش حکمی و دستوری نداده است!؟ و غریب تر این که این«شیطان» کذایی که فدوی از زنان می خواهد به «وسوسه» هایش گوش ندهند! در مورد «وسوسه» کردن سران پاسدار و اطلاعاتی ها و لباس شخصی ها برای دست زدن به چنین کارهای کثیف و جنایتکارانه ای غایب است!)
اما «حکم خدا»ی این دارودسته ی فاسد و ریاکار تا جایی برایشان معتبر است که حکومت شان در خطر باشد. برای اینان «حفظ نظام اوجب واجبات است» و اگر احساس خطری از جانب جنبش توده ها نمی کردند بی شک حکم مورد نظرشان را یا نادیده می گرفتند و یا با هزار رفوگری و پس و پیش کردن تفسیر دیگری از آن ارا‌ٔئه می دادند!
در مورد جنبش توده ها( کارگران و کشاورزان و دانشجویان و طبقات میانی و خلق های زیرستم و ...) نیز وضع برای حکومتیان از این هم بهتر نیست. در گذشته جنبش توده ای فرازهایی بزرگ همچون سال ۸۸ و ۹۶ و ۹۸ و سال های پیش از جنبش ژینا را نگذرانده بود اما حال با این تجارب بسی دست پرتر است و عقب نشاندن و خاموش کردن آن با شرایطی که پس از جنگ دوازده روزه و نیز فعال شدن «مکانیسم ماشه» و بازگشت تحریم ها پیش آمده بسیار دشوارتر است.
و این ها مهم ترین مانع اجرایی شدن و پیشرفت طرح های خامنه ای برای بقای حکومت ولایت فقیه بوده اند:
جنبش های دموکراتیک و آزادیخواهانه ی کارگران و کشاورزان و دانشجویان و فرهنگیان و پرستاران و جنبش های زنان و ملیت های زیرستم علیه قوانین ستمگرانه ی موجود ...
و این جنبش ها هستند که می توانند و باید مانع اصلی اجرایی شدن هر طرحی شود که علیه جنبش و مبارزه ی آنهاست. و نه تنها مانع چنین طرح هایی شوند بلکه خود آ‌فریننده ی طرح هایی برای پیشرفت های جنبش های انقلابی توده ای گردند.
گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
 سی مهر 1404