۱۴۰۴ مهر ۲۹, سه‌شنبه

خشم و نفرت توده ها علیه ریاکاری شمخانی به سان نماینده ی حکومت ریاکار خامنه ای و سران پاسدار

  
طی چند روز اخیر فیلمی از جشن عروسی دختر علی شمخانی دبیر سابق شورای امنیت ملی و مشاور علی خامنه ی ولی فقیه جمهوری اسلامی که بیست ماه پیش در یکی از مجلل ترین و گران ترین هتل های تهران برگزار گردیده، در فضای مجازی پخش شده و به طور مداوم باز نشر گردیده است.
 از جانب باند خامنه ای گفته می شود که این فیلم را جناح روحانی به تلافی مصاحبه ی چندی پیش شمخانی که طی آن گفته بود بر خلاف آنچه روحانی می گوید که او چند روز بعد فهمید که سپاه به هواپیمای اوکراینی موشک زده است به این دلیل که خود شمخانی به او اطلاع داده بود وی از همان روز نخست می دانست که سپاه به هواپیمای اوکراینی شلیک کرده است. این که واقعا جناح روحانی این فیلم را بیرون داده است و یا باندهای دیگری هنوز روشن نیست اما در اینکه جدال در بین باندها شدیدتر شده و بیشتر هم می شود تردیدی نیست.
 با این حال آنچه در این مساله مهم و اساسی بوده و هست نه این جدال باندهای حاکم بلکه این است که دیدن این فیلم خشم و نفرت بسیاری از توده های مردم را برانگیخته است. این نفرت و خشم بیشتر متوجه چند مساله بوده است:
یکی این که این دارودسته های حکومت ولایت فقیه که های و هوی «عفاف و حجاب» شان گوش فلک را کر کرده چرا در محافل خود نه رعایت حجاب را می کنند و نه رعایت شئون مذهبی مورد ادعایشان؟ آنچه در این فیلم دیده می شود بر خلاف تبلیغات دارودسته های ارزشی بسیج شده در شبکه های اجتماعی برای مقابله با پخش حیرت آور فیلم و نظرات و نوشته ها، جمعی از افرادی است که تنها چیزی که به نظر نمی رسد این است که همه فامیل و قوم و خویش باشند.
دوم این که این مسئولین که هوارشان بر سر ساده زیستی است و حتی مداوما از مردم می خواهند گوشت کمتر بخورند( حال که بسیاری از مردمی که زیر خط فقر زندگی می کنند با خوردن گوشت وداع کرده اند!) و به جایش نان و پیاز بخورند و لنگ به تن ببندند چگونه خودشان چنین جشن هایی در چنین مکان هایی به راه می اندازند و چنین مخارجی را برای مجالس خصوصی خود هزینه می کنند؟
و  پرسش مهم تر این ها: در دوره ای و زمانی که کارگران و زحمتکشان چنین در مضیقه هستند چگونه و از کجا این سران سپاه چنین ثروت های افسانه ای را به جیب زده اند؟
خشم و نفرت توده ها از سران حکومت ولایت فقیه و در صدرشان باند خامنه ای و سران سپاه برحق است. توده ها می دانند خامنه ای ریاکار و دزد و فاسد و جنایتکار اعظم است و همه ی این سران و ملاهایی که در باند خود جمع کرده نیز ریاکار و دزد و اختلاس گر و فاسد و شارلاتان و جنایتکار هستند.
این که در این برهه چنین واکنشی از جانب توده ها دیده می شود نشانگر انبوه شدن خشم و نفرت شان از اوضاع اقتصادی و سیاسی- فرهنگی است.
از یک سو فشار هزینه های زندگی که با تحریم و افزایش قیمت دلار( و احتمالا بزودی افزایش قیمت بنزین!) بسیار بیش از سابق شده، امان توده ها را بریده است و از سوی دیگر سایه ی جنگ با اسرائیل و آمریکا بر سرشان سنگینی می کند و از فردایشان مطمئن نیستند و بالاخره اینکه خامنه ای و سران سپاه و آخوندهای ابله اش طرح های تازه ای برای بالا بردن میزان و فشار سرکوب و پیشگیری از مبارزات و جنبش های توده ها که انتطارش را می کشند( و نه صرفا «بی حجابی» سرکوب دختران و زنانی که پوشش خود را خود انتخاب کرده اند) زیر نام « اتاق عفاف و حجاب» و بسیج به گفته ی خودشان 80 هزار نیرو به راه انداخته اند.
 واکنش مزبور را باید ادامه ی جنبش ها و خیزش ها و اعتصاب ها و راهپیمایی ها توده ها دانست.
این یک واکنش عملی مانند اعتراض ها و شورش های خیابانی نیست بلکه یک واکنش نظری و احساسی فرهنگی - سیاسی در عرصه ی فضای مجازی است، اما آن شرایطی که در حال حاضر مانع از بروز چنان جنبش ها و خیزش ها و اعتراضاتی می شود موجبی می گردد برای این که میل به واکنش به ستم در توده ها همچون گلوله ای فشرده شده و در این شکل معین یعنی شکل شراکت در افشای یک فرد از حکومت، فردی که نماینده ای از خامنه ای و سران سپاه است و دامن زدن به پخش آن و برجسته کردن آن برای افشا و زدن کل حکومتگران ولایت فقیه بروز کند. فیلم مکرر باز پخش می شود و همه در مورد آن حرف می زنند و در نهایت تا جایی که می توانند از طریق افشا و تحقیر و در نوک پیکان تیز حمله قرار دادن یکی از عناصر و سران ریاکار و دزد حکومتی تمامی حکومت را تحقیر کرده و به چالش و نبرد فرا می خوانند.
همچنان که همه ی فشارهای اقتصادی و سیاسی و فرهنگی به روی توده ها گرد آمده و در شکل یک خشم و نفرت که باید بیرون داده شود در جایی به  سوی یک فرد همچون نماینده ی کل حکومت و به ویژه نماینده ی خامنه ای و سران سپاه نشانه می رود، این مبارزه گسترده که در شکل نظری و بروز احساس ها و کلا فرهنگی- ایدئولوژیک جریان می یابد دیر یا زود و به محض این که شرایط ویژه تبدیل به عمل انقلابی به وجود آید در اشکال عملی گسترده و شدیدی همچون جنبش ها و خیزش ها و اعتصابات و راهپیمایی ها خود را نشان خواهد داد.
در پایان اشاره ای هم به دارودسته ی سلطنت طلب رضا پهلوی و ساواکی های مزدورش کنیم که حکومتگران سابق خودشان از شاه گرفته تا وزرا و ارتشبدهایش همه ریاکار و دزد و  جنایتکار بودند اما اکنون برای مردم اشک تمساح می ریزند که ببینید گرفتار چه ریاکارانی شده اند! یادشان رفته شاه فاسد و دزدشان یک ریاکار بزرگ بود و برای فریب توده ها از رفتن به مشهد و مکه و شهرهای مذهبی کم نمی گذاشت اما در پس پرده کاری نمانده بود که نکرده باشد. این ها جدا از زندگی آنها در کاخ ها و جشن های آنچنانی شان و... است. تنها تفاوت شاهی ها با این دارودسته ی مذهبی ولایت فقهی این بود که آنها کاری به پوشش دختران و زنان و برخی از این گونه آزادی های اجتماعی نداشتند.
 گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
 بیست و نهم مهر 1404 

 

۱۴۰۴ مهر ۲۸, دوشنبه

انقلاب ایران و مساله ی چگونگی تصرف قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر(18)


  انقلاب ایران و مساله ی چگونگی تصرف قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر(18)
بخش دوم - راه های تصرف قدرت سیاسی و شرایط ایران

 
 نگاهی به دلایل گروه های هوادار مبارزات مسالمت آمیز در مخالفت با مبارزات قهرآمیز

در بخش چهاردهم نوشتیم که« حال می بینیم وضع به گونه ای شده که احزاب و سازمان های مخالف جمهوری اسلامی که داعیه ی چپ دارند بدون اینکه قانونی باشند و سر سوزنی اجازه ی فعالیت سیاسی در داخل داشته باشند هوار«مبارزه مسالمت آمیز» سر می دهند گویی در کشور نه حکومت ولایت فقیه و استبداد دینی بلکه دموکراسی بورژوایی برقرار است.»
اکنون و پیش از ادامه ی بررسی مان به دلایلی که این دسته ها پیش می کشند می پردازیم:

یک - مبارزه قهرآمیز خونین است اما در مبارزه ی مسالمت آمیز خون ریزی اگر صورت بگیرد که عمدتا از جانب ارتجاع است به حداقل می رسد.

پاسخ یک - البته این امکان هست- گرچه نه همواره بلکه گاه - که در مبارزات مسالمت آمیز خون ریزی از جانب ارتجاع نسبت به مبارزات قهرآمیز کمتر باشد و یا به حداقل برسد، اما ارتجاع درست از این سبب در چنان مواردی خون ریزی بیشتری نمی کند که می داند با این مبارزات مسالمت آمیز نمی توانند قدرت سیاسی را از وی بگیرند. اگر هم چنانچه در نتیجه ای این گونه مبارزات و فشار وارده به حکومت تغییری صورت بگیرد این تغییر از بالا و یا موجبی برای تغییر از بالا و رفتن باندی و گروهی و جناحی و آمدن باندی و گروهی و جناحی دیگر است.
جدا از این نوع تغییرات حتی اگر کل نظام سیاسی تغییر کند( مثلا از استبداد دینی به استبداد سلطنتی و یا از استبداد دینی به دیکتاتوری بورژوایی) به موقعیت اقتصادی طبقه ی حاکم ضربه ی اساسی نمی خورد و حتی اگر هم در بدترین شرایط بخورد( اگر به دیکتاتوری بورژوازی ملی بینجامد)(۱) این ضربه به نسبت دیگر ضربات به ویژه اگر از جانب طبقه ی کارگر وارد گردد ناچیز خواهد بود و طبقه ی مذکور می تواند خود را از طریق سازش هایی که از جانب این بورژوازی با طبقات کهنه و امپریالیست ها صورت می گیرد و همچنین قاطی شدن با طبقه ی استثمارگر بازتولید کند.
در واقع این نوع واکنش ها و همچنین تغییرها بارها و بارها در فرایند جنبش ها و انقلاب ها در کشورهای امپریالیستی و به شکلی دیگر در کشورهای زیرسلطه تکرار شده است و این که برخی از جریان ها حاضر نیستند از آنها درس بگیرند به ماهیت طبقاتی آنها که در بهترین حالت خرده بورژوازی میانی و مرفه است بر می گردد و نه این که شرایط تازه و نظریه ی تازه و تجربه ی تازه ای در میان باشد.

دو - مبارزه ی قهرآمیز ممکن است به جنگ داخلی بینجامد. پایان چنین جنگی روشن نیست.

پاسخ دو - نخست این که مبارزات و جنگ داخلی یک ضرورت مبارزه ی طبقاتی از جانب توده های ستمدیده و درحال حاضر در راس آنها طبقه ی کارگر و برای برقراری نظامی نوین به جای نظامی کهنه و مرتجع است و باید پیش بیاید. چنان که تاریخ مبارزات انقلابی و مترقی در ایران نشان داده است هر زمان توده ها دیده اند که نمی توانند از راه مسالمت آمیز خواست های خود را تحقق بخشند و نظام کهنه را تغییر دهند دست به اسلحه برده اند.
دوم اینکه شکست یک امکان هست و همواره ممکن است پیش آید. مهم شکست خوردن طی مبارزات خواه طی تغییر نظام مرتجع حاکم در کشورهای امپریالیستی و زیرسلطه و خواه برقراری نظام نوین سوسیالیستی نیست. جنبشی و حزبی که از شکست بترسد بهتر است فکر انقلاب را از سر خویش بیرون کند. نگاهی به مبارزات طبقه ی کارگر و حزب کمونیست آن و نیز مبارزات طبقات ستمدیده و احزاب انقلابی و مترقی دیگر طبقات نشان می دهد که شکست جزیی از فرایند پیروزی است و بدون آن پیروزی ای در کار نخواهد بود. مهم آن است که از شکست ها جمع بندی کرد و از آنها پلی برای پیروزی ساخت. کاری که حزب کمونیست روسیه( بلشویک) به رهبری لنین و حزب کمونیست چین به رهبری مائو کردند و تجلی امر پیروزی ساختن از شکست بودند.  
سوم: اگر رهبری طبقات انقلابی و مترقی در دست طبقه ی کارگر و حزب انقلابی کمونیست این طبقه باشد احتمال این که پایان مبارزات روشن باشد بسیار بیشتر از این است که جنبش شکست استراتژیک بخورد و پایان آن ناروشن باشد.
چهار: طبقه ی حاکم مستبد را نمی توان با جنبش مسالمت آمیز سرنگون کرد آن هم طبقات مزور و جانی و دزد حکومت ولایت فقیه که دیگر جهان بینی اسلامی اش  برای پیش برد امور و نگاه داشتن توده ها زیر ستم و استثمار نافذ نیست و برای سرکوب جنبش ها و وادار کردن توده ها به تمکین، تمامی اتکایش به اسلحه و قدرت تفنگ اش است. حتی اگر فرض بگیریم که در ایران جنگ های داخلی مانند عراق و سوریه صورت گیرد این بهتر است از این که با مبارزات مسالمت آمیزی که اکنون سی سال است انجام شده و از آن نتیجه ای به دست نیامده است به امید تغییر اوضاع و کسب قدرت ادامه دهد.
 افزون بر این ها با اعمال مبارزه ی قهرآمیز مبارزات مسالمت آمیز کماکان می تواند ادامه یابد. یعنی مبارزات قهر آمیز مانع تداوم مبارزات مسالمت آمیز نیست و نیز تداوم مبارزات مسالمت آمیز نیز نباید به گونه ای تئوریزه گردد که همچون مانع و سدی مقابل مبارزات قهرآمیز گردد.

سه - مبارزه ی توده ها در داخل مسالمت آمیز و خشونت پرهیز بوده است.

پاسخ سه - این جعل تاریخ واقعی مبارزات طبقاتی در ایران است. مبارزه از جانب توده ها از همان سال های پس از سرنگونی نظام استبداد سلطنتی به این سو به ویژه در مناطق زندگی خلق های زیر ستم( خلق های کرد و عرب و بلوچ و ترک و ترکمن) «مسالمت آمیز» و «خشونت پرهیز» نبوده است بلکه در عین حال مسلحانه و قهرآمیز بوده است. در همین دو دهه ی اخیر و در طی جنبش ژینا چنان که دیده ایم همواره و جسته و گریخته حتی در میان خلق فارس و در میان اقوام لر و قشقایی نیز مبارزات قهرآمیز در کنار مبارزات مسالمت آمیز نیز جریان یافته است. و اینها جدا از ده ها ترور انفرادی است که توده ها انجام داده اند.( در همین یکی دو ماه اخیر دو ترور این گونه رخ داده است).
در واقع با توجه به این که سرکوب مبارزه و جنبش ها در داخل از جانب حکومت ولایت فقیه تا آنجا که ممکن بوده قهر آمیز بوده است و خامنه ای و سپاه اش تا کنون تا توانسته اند و به شکل های گوناگون کشتار کرده اند خواه ناخواه کار را به واکنش های قهر آمیز توده ها و جنبش هایشان کشانده است. تصور این که حکومت دست به کشتار بزند و توده ها ساکت بنشینند و دست به هیچ اقدامی علیه این اقدامات حکومت نزنند تصوری پوچ است.
 دسته ها و گروه هایی که دست به تبلیغ و ترویج علیه نفس مبارزه ی مسلحانه ی توده ها بر ضد حکومت می زنند( اینکه یک حزب انقلابی باید این مبارزات را از حالت خودبه خودی، پراکنده و عکس العملی بیرون آورده و با توجه به استراتژی و تاکتیک های خود سازماندهی کند و به نظم درآورد مساله ی دیگری است) تنها عمق اپورتونیسم و رویزیونیسم و سازشکاری و لیبرالیسم خود را نشان می دهند.
 
چهار- مبارزه ی قهر آمیز به دیکتاتوری های تازه ای می انجامد.

پاسخ چهار- این شاید یکی از مهم ترین دلایلی باشد که دسته های هوادار مبارزه ی «خشونت پرهیز» به آن چنگ می زنند و چپ و راست و به حد تهوع آوری آن را تکرار می کنند. اشاره شان می تواند به انقلاب بورژوایی فرانسه( ۱۷۸۹) و عموما دوران ترور پس از پیروزی انقلاب( زیرا بیشترشان با برقراری حکومت بورژوایی که در نهایت برقرار شد مخالفتی ندارند)، انقلاب سوسیالیستی روسیه( ۱۹۱۸) و برقراری حکومت طبقه ی کارگر به رهبری حزب کمونیست روسیه(بلشویک) و لنین و انقلاب دموکراتیک ایران( ۱۳۵۷) و برقراری حکومت استبداد دینی ولایت فقیه و نیز انقلاب هایی از این گونه باشد که این میان به ویژه تاکید آشکار و پنهان اساسی شان انقلاب اکتبر روسیه و برقراری دیکتاتوری پرولتاریا است.
نخست این که سرنگونی حکومت های مرتجع و نابودی یک شیوه ی تولید کهنه و برقراری شیوه ی تولید نوین در تاریخ مبارزات طبقاتی جهان، نه از طریق مبارزات مسالمت آمیز بلکه اساسا از طریق مبارزات قهر آمیز صورت گرفته است.
 و سپس، هواداران این نظرات به گونه ای صحبت می کنند که انگار هر جا مبارزات مسالمت آمیز صورت گرفته و از نظر اینان توفیقی حاصل شده، کار نه به دیکتاتوری تازه ای( در کل و هنگامی که صحبت بر سر تغییرات در شیوه ی تولید است دیکتاتوری طبقه ی نوین) بلکه به حکومت های دموکراتیک مردمی و یا بر طبق گفته های ایشان برقراری «جامعه ی مدنی» و «دموکراسی»( که بدون بیان ماهیت طبقاتی آن ها و بستر اقتصادی- سیاسی ای که بر آن استوارند یعنی «بورژوایی» یا «پرولتری» بودن شان، از طرف این گروها مداوما غرغره می شود) انجامیده است.
منظور این حضرات به طور عمده مبارزات در سده ی بیست و یکم و در جمهوری های شوروی سابق و برخی کشورهای آمریکای جنوبی و مرکزی است. در حالی که در این کشورها ارتجاع پیشین رفته و ارتجاع تازه ای جای آن را گرفته و نظام استبدادی رویزیونیستی و یا حکومت نظامی رفته و در بهترین حالت دیکتاتوری بورژوایی مدل غربی( در کشورهای بلوم شرق) و یا شکل بدلی نظام دیکتاتوری بورژوایی نوع غربی( به جای دیکتاتوری های نظامی و یا حکومت های آشکار مزدور امپریالیست ها در کشورهای آمریکای جنوبی و مرکزی) با ویژگی هایی که در یک کشور زیرسلطه می یابد جای آن را گرفته است.
در شوروی سابق و کشورهای اروپای شرقی، رویزیونیست های سرمایه دار حاکم روکش رویزیونیستی خود را کنار زده و ماهیت فاسد بورژوایی خود را نشان داده اند. آنها در مقام سرمایه داران نوین و الیگارش های فاسد و دزد( لنگه هاشان در کشورمان هستند) نظام سرمایه داری را با ویژگی برتری بخش خصوصی بر بخش دولتی بازسازی کرده اند. بنابراین نفس نظام تولید سرمایه داری پیشین دست نخورده بلکه تنها با برخی تغییرات و اشکال تازه بازسازی شده است.
در کشورهای آمریکای جنوبی تغییر این گونه بوده است که برخی احزاب و سازمان های انقلابی و مترقی تغییر ماهیت داده و رویزیونیست شده، قدرت را ظاهرا از طریق انتخابات و به طور مسالمت آمیز به دست آورده اند. این احزاب( امثال حزب توده و اکثریت و گروهای رویزیونیستی و خروشچفیستی و ترتسکیستی در ایران) اکنون احزابی بورژوایی اند و نماینده ی سرمایه داران مزدور تازه نفسی به شمار می آیند که در چهره ی احزاب و گروه های سوسیال - رویزیونیست ظاهر شده اند. این ها اساسا سیاست های اقتصادی - سیاسی امپریالیست ها را دنبال می کنند و خصلت ملی ندارند. در این کشورها ارتش مزدور و ژنرال های تماما وابسته به امپریالیسم ظاهرا از نقشی که در قدرت داشته کناره گرفته اما جایگاه خود را به عنوان سازمان نظامی قهر ارتجاعی طبقه ی حاکم  حفظ کرده و نقش شمشیر داموکلس را بر سر جنبش طبقه ی کارگر و توده های ستمدیده در این کشورها به عهده گرفته است. بنابراین تغییرات از طریق مبارزات مسالمت آمیز و انتخابات به تغییر مناسبات تولیدی ارتجاعی حاکم و برقراری مناسبات تولیدی نوین نینجامیده بلکه در این کشورها کماکان نظام سرمایه داری بوروکراتیک- کمپرادور( در برخی کشورها همراه با نیمه فئودالیسم) برقرار بوده و بورژوا کمپرادورها و زمینداران حکومت را در دست داشته و دیکتاتوری خود را اعمال می کنند.
 در مورد کشورهای آمریکای جنوبی و مرکزی باید این حقیقت در نظر گرفته شود که در این کشورها دهه ها مبارزات مسلحانه جریان داشت و در بخشی از این کشورها سازمان هایی که دست به این مبارزات می زدند دارای قدرت و نفوذ شده بودند. درست به دلیل تداوم این مبارزات برای دهه ها و نیز ضعف حکومت های نظامی و بی پایه شدن شان در میان مردم، امپریالیسم آمریکا تا حدودی از حکومت های نظامی به این نوع حکومت های به اصطلاح آزاد عقب نشینی کرد. در بیشتر این کشورها تعدادی رفرم صورت گرفته اما چنانکه اشاره کردیم دستی به بنیان های اساسی ساخت اقتصادی زده نشده است.
در کل و در بهترین حالت و در مورد گروه هایی که ریگی به کفش ندارند و ستایش گر دموکراسی بورژوایی غربی نیستند منظور برقراری یک حکومت خرده بورژوایی است. برقراری چنین حکومتی نیز یک آرمانشهر(اتوپیا) است و در عالم واقع نشدنی است. یعنی خرده بورژوازی انقلابی و مترقی که بخش های تهیدست و تا حدودی میانی این طبقه هستند عموما و در شرایطی که طبقه ی کارگر و حزب کمونیست این طبقه داری نقش تاثیر گذاری باشد رهبری طبقه ی کارگر را می پذیرند و با طبقه ی کارگر و دیکتاتوری پرولتاریا کنار می آیند و بخش هایی از لایه های میانی و مرفه محافظه کار این طبقه نیز – در شرایطی که طبقه ی کارگر ضعیف باشد - با دیکتاتوری بورژوازی و در بهترین حال با دیکتاتوری بورژوازی ملی که می تواند دموکراسی بورژوایی برقرار کند سازش می کنند.(2)اما این نوع حکومت ها در کشورهای زیرسلطه ی امپریالیسم و در صورتی که همه ی شرایط دست به دست هم دهند و برقرار گردند یا به بخش های راست هوادار امپریالیسم در این گونه حکومت ها چرخش می کنند و یا در صورتی که بخواهند برخی موازین مانند استقلال و یا دموکراسی بورژوایی را حفظ کنند با کودتا و یا دخالت نظامی و دیگر انواع توطئه سرنگون می گردند. در هر صورت دیر یا زود به امپریالیسم ها وابسته می گردند.  

پنج- دوران مبارزات قهرآمیز گذشته است و اکنون دیگر در جهان جنبش های رنگی مسالمت آمیز برای تغییر و تحول حکومت ها شکل می گیرد و موفق هم می شوند همچون مبارزات در کشورهای اروپای شرقی، آمریکای جنوبی و مرکزی و اکنون جمهوری های آسیایی که در گذشته جزو شوروی بودند.

پاسخ پنج- این بیشتر فرار به جلو است و نه تحلیل واقعیت های جاری مبارزات طبقاتی در جهان. در جهان کنونی البته شرایط ویژه ای برقرار است که مهم ترین آن ها یکی از بین رفتن حکومت های طبقه ی کارگر در کشورهای سوسیالیستی به وِیژه شوروی استالینی و چین مائوئی است و سپس افت جنبش های انقلابی کمونیستی در سراسر جهان و به ویژه کشورهای زیرسلطه ی امپریالیسم. و بالاخره از جهاتی برقراری یک دوره ی به نسبت «آرام» و «تدریجی» و «مسالمت آمیز» تکامل مبارزات طبقه ی کارگر و کشاورزان و توده های ستمدیده در سراسر جهان. چنین دوره هایی که نمونه های آن در گذشته نیز موجود بوده است(3) به فاسد شدن احزاب انقلابی و مترقی و رشد نظریه ی مبارزه ی مسالمت آمیز پا می دهد و در واقع پا داده است.
با این حال و با وجود چنین دوران تکامل «آرام» و این رکود احزاب انقلابی کمونیست و عقب نشینی هایی که صورت گرفته است و نیز رشد جریان های فرصت طلب در کشورهای امپریالیستی و زیرسلطه، اما جنبش هایی موجود بوده اند که برای احقاق حقوق خود دست به مبارزه ی مسلحانه زده اند و در آن پیش رفته اند. ما در بسیاری موارد به ویژه در خاورمیانه و نیز در کشور خودمان در مورد برخی گروه های مذهبی اسلامی با جهان بینی  آنها عمیقا مخالف بوده و با آن مبارزه می کنیم اما با راه مبارزه ی مسلحانه شان مخالف نیستیم و آن را نفی نمی کنیم. چنین راهی کماکان راهی است که باید برای تغییر نظام ارتجاعی حاکم و احقاق حقوق طبقه ی کارگر و کشاورزان و توده های استثمار شده و ستمدیده در پیش گرفته شود.
 
هرمز دامان
نیمه ی دوم مهر ۱۴۰۴
یادداشت ها
۱-این از مواردی است که معمولا ارتجاع پیش از آن تا توانسته کشتار کرده است. در این خصوص می توان نگاه کرد به نوع تاکتیک های حکومت شاه در مقابل انقلاب دموکراتیک توده ها در سال های ۵۷-۵۶ تا زمانی که با جناح راست جبهه ی ملی و شاپور بختیار سازش شد. در واقع حکومت شاه از این رو به سوی سازش با این جناح رفت که فکر می کرد کشتار بیشتر در چنان اوضاع و احوالی نه تنها ممکن است نتیجه بخش نباشد بلکه این امکان هست که انقلاب را رادیکالیزه کند و مبارزه ی توده ها را به سمت مبارزات قهرآمیز سوق دهد و نیز چنانچه مبارزات رادیکالیزه شود این امکان هست که طبقه ی کارگر که آن زمان با اعتصابات سرتاسری رو آمده بود و خودش را به عنوان یک نیروی قدرتمند از نظر توان تاثیر گذاری در پیشرفت انقلاب نشان داده بود و نیز نیروهای انقلابی کمونیست بیشتر رو بیایند.
2- حکومت منشویک ها در اتحاد با سوسیال رولوسیونرها در روسیه پس از انقلاب فوریه 1917 نمونه ی بارز و تاریخی ای از روی کار آمدن یک حکومت خرده بورژوایی در یک کشور امپریالیستی عقب مانده است که حکومت مرتجع آن در پی یک انقلاب سرنگون شده بود. منشویک ها و سوسیال رولوسیونرها دیکتاتوری تازه ای برقرار کرده و با ارتجاع سرمایه دار - فئودال پیشین سازش کردند. آنها در بیرون به جنگ امپریالیستی ادامه دادند و در داخل به کمک ژنرال های مرتجع دست به سرکوب جنبش طبقه ی کارگر و بلشویک ها زدند. 
۳- مانند سال های ۱۸۹۰ تا ۱۹۱۴ در اروپا که منجر به فساد بسیاری از احزاب انقلابی که آن زمان نام سوسیال دموکرات داشتند و در صدرشان حزب سوسیال دموکرات آلمان شد. روشن است که چنین مقایسه ای تنها متوجه برخی از خصوصیات است و نه تمامی آنها. بین این دو دوران و دلایل اقتصادی و سیاسی و فرهنگی ای که منجر به آنها و تغییرات ایدئولوژیکی احزاب انقلابی شده است تفاوت های بارزی موجود است.

۱۴۰۴ مهر ۲۵, جمعه

از گذشته (10)


نقدی بر ملاحظات انتقادی

نقدی بر یک مقاله و پاسخ ها ما به آن 
بخش نخست

م- دامون


۱۴۰۴ مهر ۲۴, پنجشنبه

بیانیه کانون نویسندگان ایران به مناسبت درگذشت ناصر تقوایی

 

 

ناصر تقوایی (۱۳۲۰-۱۴۰۴) فیلمساز، نویسنده و عضو دیرین کانون نویسندگان ایران درگذشت.


نام ناصر تقوایی در سال‌های دهه چهل و همزمان با اوج‌گیری هنر متعهد، در فضای فرهنگی ایران به عنوان داستان‌نویس بر سر زبان‌ها افتاد. او مجموعه‌ی داستان‌های کوتاه خود را در سال ۱۳۴۸ با «نام تابستان همان‌سال» منتشر کرد که با استقبال اهالی فرهنگ و ادب مواجه شد. تقوایی در داستان‌های این مجموعه تصویری واقع‌بینانه از تضادهای طبقاتی و ستم سیستماتیک در جنوب کشور به دست داد که در قالب نثری پخته و پرداختی هنرمندانه به نمونه‌ای درخشان از ادبیات داستانی متعهد و دردمند تبدیل شد.
تقوایی پس از این کتاب که نشان از داستان‌نویسی نوآور و خلاق داشت، به عضویت کانون نویسندگان ایران درآمد. او در همین دهه به فیلم‌سازی رو آورد و با همکاری برخی از نویسندگان و شاعران برجسته، غلامحسین ساعدی، در مقام فیلمنامه‌نویس و محمد علی سپانلو، منوچهر آتشی و پرتو نوری علا، به عنوان بازیگر، فیلم درخشان و ماندگار «آرامش در حضور دیگران» را ساخت و در صف پیشگامان موج نو سینمای ایران قرار گرفت. نگاه خلاقه‌ی او در این نخستین فیلم بلند خود چنان بود که شیر نقره‌ای جشنواره‌ی ونیز را نصیب او کرد. شاید بتوان به جرئت گفت تقوایی از زمره‌ی برجسته‌ترین فیلم‌سازانی است که با تکیه بر توانایی‌های ادبی شگفت و پربار خود، اقتباس‌هایی از آثار ادبی در عرصه‌ی سینما به دست داد که در عرصه‌ی هنر جهانی و به ویژه ایران کم نظیر است. افزون بر «آرامش در حضور دیگران»، «نفرین» بر اساس داستان میکا والتری، «ناخدا خورشید» بر اساس داستان همینگوی و «دایی جان ناپلئون» بر پایه‌ی رمان ایرج پزشکزاد گواه زنده‌ی این مدعاست.
ناصر تقوایی را می‌توان شمایل خدشه‌ناپذیر سینماگر مستقلی شمرد که هرگز سر بر خط صاحبان قدرت و ثروت نگذاشت و تا زنده بود در برابر سانسور، تبعیض، آزادی‌کشی و دخالت حکومتی در کار هنرمند جانانه ایستاد و هرگز با دو حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی بر سر هنر خود معامله نکرد و هنر را فروختنی نمی‌دانست. تقوایی در دوره‌ی دیکتاتوری شاه با امتناع از پذیرش جایزه‌ی «سپاس» و در دوران استبداد دینی جمهوری اسلامی با پس دادن سیمرغ بلورین «جشنواره‌ی فجر» بانگ بلند آزادی‌خواهی خود را را بر ضد سلطه‌ی بی‌چون و چرای سانسور، سرمایه و سرکوب دولتی به گوش مردم و مخاطبان آثارش رساند. طعم تلخ سانسور و تبعیض از نیروی مقاومت او در برابر سرکوب حکومتی ادبیات و هنر هیچ نکاست و تا دم آخر بر حقیقت و فقط حقیقت هنر پافشرد و گامی به واپس ننهاد؛ چنان که در فیلم « کاغذ بی‌خط» که در فضای پس از قتل‌های سیاسی و حکومتی به نمایش درآمد، به صراحت به قتل دو تن از یاران خود در کانون نویسندگان ایران اشاره کرد.
تقوایی در دو دهه‌ی واپسین عمر خود اعلام کرد که در اعتراض به سانسور دیگر فیلمی نخواهد ساخت و تا دم آخر به این پیمان خود وفادار ماند. او در سالیان اخیر فیلمنامه‌ای را که بر پایه‌ی زندگی میرزا کوچک خان نوشته بود منتشر کرد تا تفاوت‌های آشکار روایت مستند و پژوهشی و مستقل خود را با روایت فیلمسازی حکومتی به داوری مردم بگذارد.
شک نباید داشت که تقوایی در سراسر کار خلاقه و زندگی خود همواره انسان را رعایت کرد و هرگز از معیارهای حق‌طلبانه‌ی خود قدمی واپس ننشست. هنر مستقل او را پاس می‌داریم و گفتار و کردار انسانی و استبدادستیزش را چراغ راه اکنونیان و آیندگان می‌دانیم که بزرگ زیست و بزرگ رفت.
کانون نویسندگان ایران در گذشت ناصر تقوایی را به خانواده‌ی او و جامعه‌ی فرهنگی و ادبی کشور تسلیت می‌گوید و در مراسم بزرگداشت او در کنار خانواده و دوستدارانش حضور می‌یابد.
.
کانون نویسندگان ایران
۲۳ مهر ۱۴۰۴

۱۴۰۴ مهر ۲۱, دوشنبه

در اهمیت مساله ی«ویژگی»(1)

 
 
در اهمیت مساله ی«ویژگی»
و برخورد دگماتیست ها و رویزیونیست ها به آن(1)
 
یک – دگماتیست ها
ویژگی چیست؟
ویژگی وجوهی و کیفیاتی از هر شیء یا پدیده ی طبیعی و اجتماعی و ذهنی است که به آن شکل و ماهیت معین موجودش را می بخشد. اشیاء یا پدیده ها یا با یکدیگر اشتراک دارند و یا از هم متمایزند. آنچه مورد نظر ما است آن وجوه ظاهری و ماهوی است که نه بیان وحدت یک شی و یا پدیده با اشیا و پدیده های دیگر، بلکه مشخص کننده تفاوت و تمایز یک شیء از اشیا و پدیده های دیگر است و آن را از اشیا و پدیده های قابل تفکیک و متمایز و مجزا می سازد. در شناخت و تحلیل، توجه ما باید نه تنها به وجوه مشترک اشیا و پدیده ها بلکه به خصوص به ویژگی های تمایز دهنده ی ظاهری و ماهوی آنها از یکدیگر باشد.
برای نمونه زمانی که چند اسب به ما نشان می دهند و از ما می خواهند ویژگی های آنها را شرح دهیم، بخشی از این شرح روی وجوهی است که مشترک بین آنهاست یعنی آنجه همه ی آن ها را «اسب» می کند، اما بخش مهم تر و اساسی تر شرح آن وجوه و مشخصه ها و در واقع تضادهایی است که هر اسب معین را از دیگر اسب ها مجزا می سازد و علل ویژه ی تحرک آن را بیان می کند. شرح تفرد و تشخص و ویژگی تضاد یک شی یا پدیده نسبت به اشیا و پدیده های دیگر مهم ترین وجه در شناخت یک شی یا پدیده است. در شرح ویژگی است که تحلیل و شناخت تضادهای یک شیء به ژرفا می رود و ماهیت معین و ویژه را کشف می کند. تغییر و تحول خاص و تکامل هر شی یا پدیده ی معین از ویژگی های آن و ماهیت ویژه ی تضاد آن ناشی می شود.
یکی از مهم ترین مسائل در ویژگی، شناخت یک جامعه در تمایزش از جوامع دیگر است. زمانی که ما بخواهیم یک جامعه را بشناسیم باید جغرافیا و تاریخ و اقتصاد و سیاست و فرهنگ آن جامعه را بشناسیم. در این جا آنچه که اهمیت کلیدی دارد و به شناخت از آن جامعه روشنی و ژرفا می بخشد نه آن چیزهایی است که بین آن جامعه و دیگر جوامع مشترک است و یا آنچه در آن با دیگر جوامع وحدت دارد بلکه آن وجوهی است که آن را از دیگر جوامع مجزا و متمایز می کند و آن ویژگی هایی است که در آنها با دیگر جوامع اختلاف دارد. در این جا تمامی تمرکز روی شرح ویژگی های تضادهای آن جامعه، تاریخ آن و اقتصاد و سیاست و فرهنگ آن قرار داده می شود. شناخت این وجوه و تضادها در تمایز از خطوط وحدت آن جامعه با جوامع دیگر است که به شناخت ما از آن جامعه گستره و ژرفا  می دهد و به ما در انتخاب سیاست مبارزاتی درست در هر زمینه ی معین اقتصادی و سیاسی و فرهنگی – ایدئولوژیک و نظامی یاری می رساند.
لنین در اهمیت «ویژگی»
لنین به این نکته اشاره بارزی دارد زمانی که می نویسد:
« اکنون تمام مطلب در این است که کمونیست های هر کشورخواه وظایف اساسی و اصولی مبارزه علیه آئین پرستی خشکمغزانه «چپ» و خواه خصوصیات مشخصی را که این مبارزه در هر کشور جداگانه ای بر وفق علائم ویژه اقتصاد و سیاست و فرهنگ و ترکیب ملی ...  و تقسیم بندی مذهبی آن کشور و غیره و غیره پیدا می کند و ناگزیر باید پیدا کند با آگاهی کامل در نظر بگیرند.»
 و همچنین:
«تا زمانی که تمایزات ملی و دولتی بین خلق ها و کشورها وجود دارد(و این تمایزات حتی پس از استقرار دیکتاتوری پرولتاریا به مقیاس جهانی نیز طی مدتی بسیار و بسیار طولانی وجود خواهد داشت)، آنچه که وحدت تاکتیک بین المللی جنبش کمونیستی کارگری کلیه کشورها ایجاب می نماید برانداختن این تنوع و محو تمایزات ملی نبوده (این عمل در لحظه فعلی پندار پوچی است) بلکه به کار بستن اصول اساسی کمونیسم (حکومت شوروی و دیکتاتوری پرولتاریا)به شیوه ای است که این اصول در جزئیات به شکل صحیحی تغییر شکل دهد و با تمایزات ملی و دولتی ملی دمساز گردد و تطبیق یابد. وظیفه عمده همه کشورهای پیشرو (و نه تنها کشورهای پیشرو) در لحظه تاریخی کنونی عبارتست از تحقیق، بررسی، تفحص، حدس و درک خصوصیات و ویژگی های ملی و شیوه های مشخص هر کشور برای حل مسئله واحد بین المللی یعنی پیروزی بر اپورتونیسم و آئین پرستی خشکمغزانه چپ در داخل جنبش کارگری و نیز برای سرنگون ساختن بورژوازی و استقرار جمهوری شوروی و دیکتاتوری پرولتاریا.»( بیماری کودکی «چپ روی» در کمونیسم، منتخب آثار تک جلدی، برگردان محمد پورهزان، ص 762، تمامی تاکیدها از لنین است).
 در این مباحث لنین با آوردن مفاهیمی مانند خصوصیات مشخص، علائم ویژه، تمایزات، ویژگی از ما می خواهد که در تحقیق و بررسی هر شی یا پدیده تنها به وجوه اشتراک یا وحدت یک شی یا پدیده با اشیا و پدیده های دیگر توجه نکنیم بلکه به آنچه این پدیده را از دیگر پدیده ها متمایز می سازد و قوانین ویژه ی حرکت آن را شکل می دهد یعنی به ویژگی های خاص تضادهای آن توجه کنیم. اگر جز این کنیم یعنی به برخی وجوه مشترک بچسبیم آنگاه شناخت ما خشک و منجمد خواهد بود و ما به جرگه ی آیین پرستان خشک مغز «چپ» یا دگماتیست ها در خواهیم آمد. دگماتیست ها به عام یا مشترکات می چسبند و خاص یا ویژگی ها را نمی بینند.
مائو در اهمیت ویزگی یا «خاص بودن تضاد»
مائو تسه دون هنگامی که به بررسی و تحقیق سیستماتیک قانون تضاد می پردازد به ویژه به خاص بودن تضاد توجه می کند و چنین می نویسد:
«در مطالعه هر یک از اشکال حرکت ماده باید وجوه مشترک آن را با سایر اشکال حرکت ماده در نظر گرفت. ولی بخصوص مهم تر و ضرورتر – و این اساس معرفت ما را بر اشیاء و پدیده ها تشکیل می دهد – آن است که ویژگی این شکل حرکت ماده را در نظر بگیریم ، یعنی تفاوت کیفی میان این شکل حرکت ماده و اشکال دیگر حرکت را در نظر بگیریم. تنها از این طریق است که می توان اشیاء و پدیده های گوناگون را از یکدیگر تشخیص داد. هر شکل حرکت حاوی تضاد خاص خود است. این تضاد خاص ماهیت ویژه ای را تشکیل می دهد که یک پدیده را از پدیده های دیگر متمایز می سازد. اینست علت درونی و یا به بیان دیگر اساس تنوع لایتناهی اشیاء و پدیده ها در جهان... این حقیقت نه تنها در مورد طبیعت ، بلکه در مورد پدیده های اجتماعی و ایدئولوژیک نیز صادق است. هر شکل اجتماعی و هر شکل ایدئولوژیک دارای تضاد خاص خود و ماهیت ویژه می باشد
همچنین:
«برخورد سطحی یعنی عدم توجه به ویژگی های مجموع تضادها، عدم توجه به ویژگی های هر یک از جهات تضادها ، انکار ضرورت ژرفش در اشیاء و پدیده ها و تحقیق و بررسی دقیق ویژگی های تضاد آنها»
«دگماتیک های ما مردمان تنبلی هستند ؛ آنها در کار تحقیقی درباره اشیاء و پدیده های مشخص هیچ گونه زحمتی به خود نمی دهند ، حقایق عام را بمثابه چیزهای خداداد فرض می کنند، آنها را به فرمول های نامفهوم و صرفاً تجریدی بدل می سازند و در نتیجه سیر توالی عادی نیل انسان به شناخت حقیقت را کاملاً نفی و وارونه می نمایند. آنها علاوه بر این ارتباط متقابل میان دو پروسه شناخت انسان - یعنی حرکت از خاص به عام و از عام به خاص - را درک نمی کنند. آنها تئوری شناخت مارکسیستی را اصلاً نمی فهمند.»( رساله ی درباره ی تضاد، منتخب آثار، جلد نخست‌‌‌‌ًٌٌٌٍُُِِِِِِِِْ، بخش خاص بودن تضاد)
چنان که دیده می شود مائو بر اهمیت « ضرورت ژرفش در اشیاء و پدیده ها و تحقیق و بررسی دقیق ویژگی های تضاد آنها»صحبت می کند. این دو مساله یعنی تحقیق و بررسی دقیق ویژگی های تضاد و رفتن به ژرفا و عمق بخشیدن به شناخت مسائلی هستند که به یکدیگر ربط دارند. بدون بررسی دقیق ویژگی های هر تضاد و در بحث ما تضادهای جامعه ی ایران امکان ژرف نگری و درک قوانین ماهوی به وجود نمی آید.
در دوره کنونی در کشور ما بنا به علل گوناگون و به عنوان مهم ترین علت نبود یک جنبش کمونیستی واقعی فعال، گسترده، توده ای و تاثیر گذار بر روند مبارزات طبقه ی کارگر و جامعه، طبعا جریان های دگماتیکی مانند آنها که در حزب کمونیست چین و یا روسیه بودند یافت نمی شوند.(1) یعنی کسانی که به مارکسیسم - لنینیسم باور داشته باشند اما آن را انتزاعی و خشک و منجمد و آیین پرستانه و تنها در حدود فرمول های عام درک کنند و به کار برند و به «چپ روی» در اشکال کلاسیک و تاریخی آن در غلتند.  برآمد و بروز این نوع از دیدگاه ها به شکل از بر کردن عبارت های مارکسیستی و به کار بردن آنها در هر گونه شرایطی، کپیه برداری از مبارزات گذشته و یا از مبارزات جوامع دیگر است. مایه ی اساسی این نوع دیدگاه ها را می توان در یک کلام گنجاند: عدم تحلیل مشخص از شرایط مشخص.
اشاره ای به دگماتیسم در ایران
با این حال و اگر چه چنین اشکالی از دگماتیسم  به ویژه از سال های 57 به این سو وجود نداشته است(2) اما اشکال دیگری از آن وجود داشته و دارد. یعنی گونه ای از دگماتیسم که نه باوری به جوهر انقلابی مارکسیسم دارد و نه به مارکسیسم- لنینیسم. این دگماتیسم عموما در زمینه ی تحلیل ساخت اقتصادی ایران بروز می کند.  
 این ها یا ترتسکیست ها( عموما جریان کمونیسم کارگری و حکمتیست ها)هستند و یا رویزیونیست ها( عموما جریان هایی مانند اقلیتی ها و راه کارگری ها و گروه هایی در این ردیف). دگماتیسم ویژه ی آنها در باورشان به «سرمایه داری» بودن اقتصاد ایران بر مبنای یک اصول عام متجلی می شود. آنها یک سلسله کلیات از سرمایه داری از کتاب سرمایه ی مارکس و دیگر نوشته های اقتصادی وی از بر کرده اند و آن را به گونه ای انتزاعی و یا در بهترین حالت بر مبنای چند فاکت کلی به تمامی کشورهای جهان تعمیم می دهند. مبنای کار آنها به هیچ وجه تجزیه و تحلیل مشخص از ویژگی های معین اقتصاد این کشورها و معین کردن نوع و ویژگی های «سرمایه داری» این کشورها و تضادهای آنها نیست. شکل مشخص دگماتیک آنها عبارت است از کلی بافی در مورد مسائل اقتصادی و تضاد «کار و سرمایه» که چون به جوهر انقلابی مارکسیسم باوری ندارند به آن هم باوری ندارند. برای هر دوی این جریان ها «تضاد کار و سرمایه» یعنی مبارزات صنفی و اقتصادی کارگران با سرمایه داران. تمامی چند دهه اخیر جز این که ترتسکیست ها و رویزیونیست ها با این ادبیات بی خاصیت نقش تخریبی در جنبش کارگری اجرا کنند کار دیگری نکرده اند. بگذریم از این که آنها در دهه های اخیر حتی همان واژه ها و عباراتی را که زمانی با آنها خود را نماینده ی «کمونیسم کارگری» و «هوادار جنبش کارگر»( در مقابل دیگر طبقات) معرفی می کردند نیز کنار گذاشته اند.
«سرمایه داری اسلامی»  
 برای نمونه در تحلیل اقتصاد ایران گفته می شود«سرمایه داری» و یا اندکی که پیش می روند می شود «سرمایه داری اسلامی».( نگاه کنید به بیانیه چند گروه ترتسکیست و رویزیونیست در مورد مبارزات کارگران فولاد اهواز)(۳). اما ویژگی های این سرمایه داری به اصطلاح اسلامی به هیچ وجه مشخص نمی شود. در واقع سرمایه داری حاکم «اسلامی» هم نیست یعنی اساسا مقررات دین اسلام در زمینه ی اقتصادی را هم رعایت نمی کند. افزون بر آن قیود ایدئولوژیک و یا سیاسی(۴) مشخص کننده ی خصوصیات ساخت اقتصادی یک اقتصاد معین و مناسبات تولیدی آن نیستند بلکه در بهترین حالت مشخص کننده ی ایدئولوژی حاکم بر آن اقتصاد ( مثلا سرمایه داری لیبرالی یا فاشیستی) هستند و یا نوع سیاستی که طبقات حاکم در کل دنبال می کنند و یا به روی آن استوار می باشند. در واقع برای مشخص کردن ویژگی های اقتصاد ایران باید روی ویژگی های تولید و مبادله متمرکز شد و پس از بررسی تمام مشخصات اقتصاد ایران آن را با اقتصاد دیگر کشورهای زیرسلطه ی امپریالیسم و نیز کشورهای پیشترفته ی سرمایه داری امپریالیستی مقایسه کرد. برای نمونه مقایسه ی ساده ای بین اقتصاد ایران که بیش از ۸۰ تا ۹۰ درصد تولبد آن نفت و مواد خام است با اقتصاد آمریکا و یا آلمان و فرانسه که تولید عمده ی آن ها کالاهای صنعتی است روشن می سازد که تفاوت بارز و کیفی ای بین اقتصاد ایران به عنوان یک اقتصاد یک کشور زیر سلطه و کشورهای سرمایه داری امپریالیستی غربی وجود دارد. این امر طبعا به روی تضاداساسی و دیگر تضادهای این نظام های اقتصادی به طور کیفی متفاوت تاثیر می گذارد و مرحله ی انقلاب و استراتژی و تاکتیک های متفاوتی را به انقلابیون دیکته می کند.
 اما آنها اصلا و ابدا به این مسائل نمی پردازند و در این موارد معین تنها به کلیاتی می چسبند که خصوصیات عام سرمایه داری هستند. مانند وجود سرمایه دار و کارگر و تبدیل شدن نیروی کار به کالا.
و اما در مورد این گونه دگماتیست های ایرانی که عموما ترتسکیست ها و این گونه رویزیونیست ها هستند نکته این است که تنها درمورد مساله ی اقتصادی به کلیات بیان شده در سرمایه ی مارکس می چسبد اما در مورد مسائل اساسی مارکسیسم همه شان بدون استثناء رویزیونیست هستند.
هرمز دامان
شهریور 1404
یادداشت ها
1-   در روسیه و در تاریخ حزب سوسیال دمکرات عموما رویزیونیست ها که با نام های اکونومیست و منشویک شناخته شده اند، بیشتر از دگماتیک ها بودند و انحراف عمده و تاثیر گذار در مبارزه ی انقلابی طبقه ی کارگر روسیه رویزیونیسم بود و بلشویک های «چپ »آنچنان نقش تاثیر گذاری در روند مبارزات بلشویک ها( به جز در هنگام صلح با آلمان) نگذاشتند( لنین در بیماری کودکی «چپ روی» در کمونیسم به دلایل این که چرا «چپ روی» در روسیه به آن شکل عمده نشد می پردازد). اما در چین در دوران پیش از کسب قدرت سیاسی هر دو انحراف دارای تاثیر بودند و در حالی که در مقاطع  نخستین انقلاب انحراف رویزیونیستی عمده و تاثیر گذار بود(چن دوسیو) اما در مقاطعی مهم از انقلاب چین در دهه ی سی انحراف دگماتیستی عمده شد( جان گوه تائو) و ضربات شدیدی به مبارزه  ی طبقه کارگر و پیشرفت حزب کمونیست چین زد و مائو با یک دوره مبارزه ی شدید علیه آن توانست خط درست پرولتری را پیروز کند.
2-   باور اتحادیه ی کمونیست های ایران به ساخت «نیمه فئودال - نیمه مستعمره» تعمیمی غیرنقادانه بود از درک عمومی موجود جنبش مارکسیستی- لنینیستی- مائوئیستی ای که در آن زمان در مورد کشورهای زیر سلطه و به ویژه انقلاب چین وجود داشت به شرایط ویژه ایران. این نیز نوعی دگماتیسم بود و مانع از تحلیل ویژگی های تضادهای اقتصادی جامعه پس از تغییرات موسوم به «انقلاب سفید» می شد و از قضا به دیدگاه های مخالف ضد مارکسیستی پا می داد. در مقابل این دیدگاه دگماتیستی، رویزیونیست ها و ترتسکیست ها بودند که با اشاره به برخی خطوط کلی این تغییرات مانند از بین رفتن مناسیات فئودالی و راهی شدن دهقانان به شهرها و افزایش کمی جمعیت طبقه ی کارگر به یکباره به تز «سرمایه داری» بودن ایران رسیدند و از عمده شدن «تضاد کار و سرمایه» و «انقلاب سوسیالیستی» سخن گفتند. تفاوت اساسی بین درک نادرست و دگماتیستی اتحادیه کمونیست ها و ترتسکیست ها از ساخت اقتصادی ایران این بود که اتحادیه ی کمونیست های ایران اصول اساسی مارکسیسم - لنینیسم - مائوئیسم را قبول داشتند اما ترتسکیست ها و رویزیونیست ها تمامی این اصول را دور انداخته و اساسا پشت« سرمایه داری» بودن اقتصاد ایران و «تضاد کار و سرمایه» و «انقلاب سوسیالیستی» پنهان می شدند و این بیشتر برایشان یک پرده ای شده بود که پشت آن می خواستند همان اصول عام و مباحث انقلابی مارکسیسم - لنینیسم - مائوئیسم یعنی انقلاب و از جمله انقلاب سوسیالیستی را نفی کنند.
3-   شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست شامل گروه های ترتسکیستی از قماش اتحاد سوسیالیستی کارگری، حزب کمونیست ایران( مخلوط ترتسکیسم و رویزیونیسم)، حزب کمونیست کارگری- حکمتیست و گروه های رویزیونیستی مانند سازمان راه کارگر، سازمان فداییان خلق(اقلیت) و هسته ی اقلیت در اطلاعیه ی خود با نام «پیروزی کارگران فولاد تجربه ای برای سازمان یابی سراسری!ُ»(چهارشنبه ۶ مهر ۱۴۰۴) از ترم هایی مانند«دولت اسلامی سرمایه و سرمایه داران پشت آن»،« دولت بورژوازی اسلامی ایران و حافظ نظم سرمایه داری»،« دشمن اصلی آنان( کارگران) همین نظام سرمایه داری اسلامی است»،« دولت سرمایه داری» و« دستگاه بورژوازی اسلامی» نام می برند و در پایان چنین می نویسند:« گسترش تشکل مستقل کارگری، ایجاد شبکه های سراسری پیوند میان اعتصابات، و ارتقای آگاهی طبقاتی در پیوند با افق سیاسی سرنگونی کل نظم سرمایه داری است.»( تاکید از ماست). چنانکه دیده می شود تحلیل از ساخت اقتصادی با مشتی نکات عام و بی خاصیت توضیح داده می شود. ویژگی سرمایه داری ایران «اسلامی» بودن آن است و لابد ویژگی سرمایه داری امپریالیستی آمریکا و انگلستان و آلمان و فرانسه «مسیحی» بودن آن و سرمایه داری امپریالیستی ژاپن« شنتویسم» و همچنین سرمایه داری کشورهای زیرسلطه ای که بودائیست هستند«بودایی» بودن آنها و ویژگی سرمایه داری اسرائیل هم «یهودی» بودن سرمایه داری آن است!؟ و لابد برخی از کشورها هم وجود دارند که سرمایه داری شان ویژگی دینی و مذهبی ندارد و«بی دین و مذهب» هستند!
4-   جریانی دیگر هم از «سرمایه داری استبدادی» نام می برد و به گمان اش مثلا ویژگی های مشخص این سرمایه داری را توضیح داده است. در حالی که صحبت نخست بر سر ویژگی های اقتصادی این سرمایه داری است. و این اساسا باید در تولید و مبادله خود را نشان دهد. «استبدادی» بودن یک نظام سیاسی یعنی روساخت سیاسی حکومتی توضیحی برای ویژگی های ساخت ویژه ی اقتصادی سرمایه داری آن نیست بلکه در بهترین حالت مکمل آن است. و جالب این که حضراتی که این ترم را به کار می برند گمان می کنند وفادارتر از آنها به مارکس پیدا نمی شود!

۱۴۰۴ مهر ۱۸, جمعه

صلح آمریکایی- اسرائیلی و اجبار توده های فلسطینی به سازش



بالاخره ترامپ توانست طرح صلح 20 ماده ای خود را که در 29 سپتامبر 2025(هفتم مهرماه) در یک مصاحبه به همراه نتانیاهو از آن سخن گفته بود پیش ببرد و اجرایی کند. امروز 9 اکتبر در شرم الشیخ مصر، اسرائیل و حماس بر سر مرحله نخست این طرح توافق کردند. قرار است دولت اسرائیل تشکیل جلسه دهد و با تایید طرح مذکور آن را قانونی کند.
نخستین گام در اجرای این طرح برقراری آتش بس و آزادی گروگان های اسرائیلی( زنده ها و اجساد آنها که مرده اند) در مقابل 3000 اسیر فلسطینی و نیز استقرار یک نیروی بین المللی به ریاست ترامپ بر غزه است. گام های مهم بعدی آن که هنوز نهایی نشده اند خلع سلاح حماس و احتمالا حق زندگی حماسی ها در غزه ( و یا مهاجرت با پاسپورت رسمی به کشورهای دیگر) و بدون داشتن نقشی در دولت آینده غزه است.
طرح امپریالیستی
تدوین این طرح صلح که باید آن را طرح صلح امپریالیستی نامید از سوی ترامپ و امپریالیسم آمریکا با تایید از سوی کشورهای امپریالیستی غربی( فرانسه، آلمان و انگلستان) روبرو شده و اساسا به نفع امپریالیست ها و دولت صهیونیستی اسرائیل و منافع سیاسی- نظامی و اقتصادی آنها طراحی شده است.
نقش اصلی در کشتار و تخریب غزه را امپریالیسم آمریکا به رهبری ترامپ و امپریالیست های اروپایی داشتند
در این که تمامی این امپریالیست های خونخوار نقش اساسی در به راه انداختن کشتار خونین و نسل کشی در غزه که سازمان ملل نیز آن را تایید کرده است، و تخریب این شهر و تبدیل کردن آن به خرابه ای نقش داشته اند تردیدی نیست. و در این نیز شکی نیست که این تنها نتانیاهو و ژنرال های صهیونیست اسرائیلی نبودند که برنامه ی نابودی غزه را دنبال می کردند بلکه اساسا این ترامپ بود که کمی پیشتر با گفتن اینکه اگر حماس صلح را نپذیرد،«جهنم به پا خواهد شد» چراغ سبز نسل کشی و با خاک یک سان کردن غزه را به دولت اسرائیل نشان داد. در حقیقت عامل اصلی این کشتار و ویرانی نه تنها دولت جنایتکار اسرائیل بلکه تمامی این امپریالیست های وحشی بودند. آنها دولت کثیف و جنایتکار اسرائیل را از نظر مالی و نظامی تجهیز کردند و در تمامی مراحل این جنگ دو ساله از تمامی جهات و از جمله سرکوب کردن جنبش هایی که به پشتیبانی توده های فلسطینی وعلیه نسل کشی و جنگ در اروپا و آمریکا به پا می شد، پشتیبان آن بودند. و نیز احتمال اینکه برنامه ی اصلی آنها کوچ دادن فلسطینی ها از این منطقه و تصاحب کردن آن به وسیله دولت صهیونیستی اسرائیل بوده باشد بسیار است چندان که همین طرح ترامپ نیز ممکن است به چنین نتایجی منجر شود.
حمله دولت اسرائیل به یاری رسان دریایی صمود و بازداشت یاری رسان ها
 با وجود چتر پشتیبانی امپریالیستی بر سر نسل کشی حکومت جنایتکاراسرائیل، نتانیاهو و دولت اسرائیل هیچ ابایی از پیگیری نسل کشی اش نداشت. دولت صهیونیستی اسرائیل نه تنها تا آنجا که توانست در راه ارسال کمک های بشردوستانه ای که از جانب توده های زیرستم و آزادیخواه سراسر جهان برای مردم غزه ارسال می شد مانع ایجاد می کرد بلکه همواره توده های فلسطینی از مرد و زن و کودک را هنگام گرفتن این کمک ها به راکت و توپ و خمپاره می بست. در واقع موانعی که دولت جنایتکار اسرائیل برسر راه  رسیدن این کمک ها و کشتاری که از مردم هنگام گرفتن این کمک ها ایجاد می کرد بخشی مهم از نسل کشی درغزه و تراژدی دردناک مردم غزه بود. آخرین اقدام کثیف آنها در ایجاد مانع در یاری رسانی به توده های رنجدیده غزه حمله به یاری رسان دریایی صمود(مقاومت) بود که از سوی مردم ستمدیده ی جهان اعزام شده بود. دولت صهیونیست اسرائیل قایق ها را توقیف و سران مشهور این یاری رسان ها را دربند کرد و بسیاری را به کشورهاشان بازگرداند.
ایستاده گی تاریخی توده های فلسطینی و پشتیبانی طبقه ی کارگر و خلق های جهان از مردم فلسطین
با این حال نخست ایستاده گی دلیرانه خلق فلسطین در غزه که این منطقه را زیر فشار کشتارها و خرابی ها و مرگ و میر روزمره ی کودکان از گرسنگی، تخلیه نکرد و مقاومت و پایداری کرد و سپس پشتیبانی طبقه ی کارگر و زحمتکشان و خلق های دربند و احزاب سیاسی انقلابی و مترقی و چهره های فرهنگی و هنری جهان، خواه در کشورهای زیر سلطه به ویژه کشورهای عربی و افریقایی و سپس در کشورهای امپریالیستی فشار زیادی به امپریالیست های آمریکایی و اروپایی و نیز دولت های مزدور و مرتجع عرب در منطقه وارد کرد و آنها را مجبور به تدوین طرح های صوری و واقعی کرد.
به رسمیت شناخت کشور فلسطین و طرح «دو دولت»
 از این طرح ها یکی طرح به رسمیت شناختن کشور فلسطین - نخست از سوی انگلستان و کانادا و استرالیا صورت گرفت - و به طور کلی طرح دو دولت بود؛ یعنی دولت فلسطینی در کنار دولت اسرائیل. این طرح که سابقه ای طولانی دارد و بنا به دلایل گوناگون اجرایی نشده است در این شرایط تنها اقدامی نمادین و شکلی عقب نشینی ظاهری و صوری از جانب امپریالیست های اروپایی به همراه کانادا و استرالیا بود که در مقابل مبارزات توده ها در این کشورها و نیز در کشورهای زیرسلطه صورت می گرفت. هدف اصلی آن جدا از تضادهای بین امپریالیست های اروپایی و نیز بین دولت های انگلوساکسون مشهور به «پنج چشم»( آمریکا، انگلستان، کانادا، استرالیا و نیوزلند که بر سر تعرفه های ترامپ و مسائل اوکراین نیز تضادهاشان کم نیست) در این اوضاع و احوال که امپریالیست ها زیر فشار قرار داشتند «شیرینی» نشان دادن به توده ها و آرام کردن جنبش ضد جنگ کارگران و زحمتکشان خواه در کشورهای امپریالیستی و خواه در کشورهای زیر سلطه و از جمله کشورهای عربی بود.
این تنها بیان یک طرح بود و همچون طرح های پیشین که تا کنون خاک خورده اند هیچ برنامه ی عملی برای این که به سوی اجرای شدن رود در پی نداشت. در شرایط اوج گیری جنبش های توده ای به نفع خلق فلسطین تیله ای انداختند با این امید که لبه ی تیز حمله روی دولت های امپریالیستی و همچنین دولت های ارتجاعی در کشورهای زیر سلطه به ویژه کشورهای عربی و آنها که بیشتر مردم شان مسلمان بودند کند شود و آرام گیرد و با طرح هایی این چنین از خیابان به دالان های بوروکراسی بی خاصیت امپریالیست ها و مرتجعین بیفتد.
طرح ترامپ
و دیگری هم همین طرح ترامپ است. این طرح نیز به گونه ای طراحی شده که اساسا به نفع دولت صهیونیستی اسرائیل و برنامه های سیاسی - اقتصادی امپریالیست ها و غارتگری آنهاست. قرار است گروگان ها زنده و مرده از جانب حماس و نیز بخشی از زندانیان فلسطینی که سال هاست در زندان اند و نیز اسرایی که طی همین دو سال جنگ از سوی اسرائیل گرفته شده اند آزاد شوند. ارتش اسرائیل از بخش هایی از غزه عقب نشینی کند و رهبری و اداره ی غزه به نیروهای بین المللی و بوروکرات های فلسطینی واگذار گردد.
جدا از خلع سلاح گروه های فلسطینی و نیز تخریب ارکان های اساسی مقاومت و مبارزه ی مسلحانه ی توده ها و گروه های مبارز فلسطینی همچون تونل ها و پایگاه های نظامی، مهم ترین بخش طرح در مورد استقرار نیروهای بین المللی برای اداره ی امنیتی- نظامی و اقتصادی غزه ( بازسازی و دیگر طرح های اقتصادی که دیر یا زود مشخص می شود) به رهبری ترامپ و تونی بلر نخست وزیر سابق دولت انگلیس و با شرکت دولت های امپریالیست اروپایی و نیز برخی از کشورهای مرتجع عربی از جمله قطر و مصر و امارات و همچنین ترکیه است. این بخش از طرح عملا اداره ی سیاسی - اداری غزه را در اختیار امپریالیست ها قرار می دهد و حق حاکمیت خلق فلسطین بر سرزمین و کشور خویش و استقلال آن را از بین برده و این خلق را در قیمومیت سیاسی امپریالیست های آمریکایی و اروپایی قرار می دهد و غزه را یک کلنی تمام عیار می کند. روشن نیست که چه خوابی برای مردم غزه دیده اند اما از رهبری ترامپ جنایتکار و تونی بلر بر «کمیسیون صلح» غزه می توان حدس زد که برای توده های فلسطینی خواب خوبی نیست!
حماس
حماس ناچار شده است این طرح را بپذیرد و ظاهر در پی مشورت با دیگر گروه های فلسطینی این اقدام را انجام داده است. از یک سو نیروهایش ضربات زیادی خورده اند و در صورت تداوم جنگ ممکن است در پایان چیزی از حماس باقی نماند و از دیگر سو توده های فلسطینی در غزه به هیچ وجه تمایل به دنباله روی از حماس و تداوم جنگ را ندارند و بنابراین فشار زیادی به حماس برای پذیرفتن صلح وارد می کنند. همچنین از سوی دولت های عربی از جمله قطر و مصر و نیز ترکیه فشارهای زیادی به حماس وارد می شود که صلح را بپذیرد. و بالاخره این احتمال که در خود حماس نیز نظرات مببی بر عقب نشینی و پذیرش صلح نیروی بیشتری به دست آورده باشند کم نیست. اینها البته مانع آن نیست که در حال حاضر حماس با برخی از مفاد طرح به ویژه خلع سلاح شدن اش مخالفت کند. اما این که آیا این مخالفت ها ادامه خواهد یافت و یا خیر هنوز روشن نیست.
توده ی فلسطینی در غزه
توده ی فلسطینی در غزه در این دو سال بیشتر سختی و رنج را کشید و تلفات سنگینی داد و نیز خرابی های به بار آمده زندگی او را به تاراج کشاند.
برای توده های فلسطینی غزه در حال حاضر جز صلح چاره ای دیگر نیست. بقای زندگی و بودن در سرزمین خودی برای فلسطینی ها در شرایطی که یک سر دیگر قضیه نابودی نسل و یا ترک سرزمین و مهاجرت است یک بُرد به حساب می آید.
از سوی دیگر در این جنگ هر دو طرف اسرائیل و فلسطینی ها هم بُرد داشتندو هم باخت.
اسرائیل در کل جنگ را برد، زیرا توانست ضربات سنگینی به تشکیلات حماس وارد کند و آن را تقریبا به نابودی کشاند. از سوی دیگر وی توانست تلفات سنگینی به خلق فلسطین وارد کند و بیش از 65 هزار نفر از آنان را – بر طبق آمار بهداشت غزه - از مرد و زن و کودک بکشد و نیز غزه را ویران کند چندان که آباد کردن آن سرمایه ی زیادی می خواهد.
اما دولت اسرائیل جنگ را باخت به این سبب که اینک این دولت و صهیونیست ها در نزد طبقه ی کارگر و توده های ستمدیده ی جهان جزو منفورترین دولت های مرتجع حاکم و منفورترین آنهاست. این که این امر در آینده چه تاثیری بر کنش های این کشور و توده های سراسر جهان در برابر آن خواهد گذاشت و این نفرت در عمل چگونه خود را در مبارزات آتی نشان خواهد داد اکنون روشن نیست اما این که در هر عملی جهت گیری به نفع خلق فلسطین خواهد بود مشکل بتوان تردیدی روا داشت.
و اما حماس شکست خورد و شکست حماس جز شکست خلق فلسطین است. حماس چند ماهی پس از عملیات هشت اکتبر می توانست با ارزیابی واقع بینانه از عملیات ماجراجویانه ی خود و احتمالات پیش رو  پای عقب نشینی و صلح برود و در چنان صورتی هم رهبران و کادرها و تشکیلات خود را تا حدود زیادی می توانست حفظ کند و هم مردم غزه متحمل چنین تلفات و خساراتی نمی شدند. بازسازی و ترمیم ضربات وارده به حماس در آن شرایط آسان تر و ساده تر بود و اکنون پس از این همه ضربات سخت تر و مشکل تر و طولانی تر؛ و تازه اگر اوضاع سیاسی حکومت ها و همچنین وضع سیاسی و فرهنگی - ایدئولوژیک جنبش های منطقه تغییری اساسی نکند و همه چیز به نفع حماس باشد.
و اما توده های فلسطینی غزه : آنها از جهاتی شکست خوردند. شکست آنها در تلفات سنگین شان در خرابی خانه و سرزمین شان و در آواره شدن بسیاری شان و نیز در پذیرش تسلط یک نیروی بین المللی مهاجم به ریاست ترامپ بر غزه است که روشن نیست کی بروند.
و اما پیروزی آنها در ایستاده گی شان در برابر دو سال آتش از زمین و هوا و سرفرود نیاوردن و جا خالی نکردن پس از ده ها هزار کشته و جلب پشیتبانی و یاری توده های رنج کشیده جهان بوده است. این پیروزی در سایه ی شکست قرار نخواهد گرفت همچنان که شکست های گذشته مانع ایستاده گی خلق فلسطین نگردید. توده های فلسطینی به بازسازی و ترمیم خود خواهند پرداخت و تجدید قوا کرده و برای حملات بعدی آماده خواهند شد. وضع کنونی جهان تنها به نفع امپریالیست ها گردش نخواهد کرد و دیر یا زود طبقه ی کارگر و نیروهای پیشرو آن در عرصه ی مبارزه ی طبقاتی رو خواهند آمد. چنانچه شعله های خشم توده های فلسطینی بر این بستر برخیزد آنگاه آتش آن مرتجعین و غارتگران امپریالیست را خواهند سوزاند.  
گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
19 مهر 1404    

ر

۱۴۰۴ مهر ۱۷, پنجشنبه

انقلاب ایران و مساله ی چگونگی تصرف قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر(17)

 

انقلاب ایران و مساله ی چگونگی تصرف قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر(17)
بخش دوم - راه های تصرف قدرت سیاسی و شرایط ایران

 
آنچه در بررسی ما در دو بخش پیش آشکار شد این است که حرکت و رشد و تکامل مبارزات مسلحانه در ایران خواه از نظر شکل و خواه از نظر گستره و خواه از نظر مناطقی که در آن رویداده ناموزون بوده است. بنابراین پیش از ادامه ی بررسی خود از تجارب مبارزات طبقاتی مسلحانه در ایران باید به مساله ی ناموزونی بپردازیم و اشکال مشخص آن در ایران را برجسته تر کنیم.
مساله ی ناموزونی
ناموزونی عدم تعادل است. عدم تعادل تضاد است. علت ناموزونی تضاد است و خود ناموزونی جلوه ای از حرکت تضاد می باشد. چنان که مائو صحبت کرد و در ادبیات ما نیز مفصلا به آن پرداخته شده است، ناموزونی در رشد و تکامل طبیعت و جامعه و اندیشه انسان مطلق است. این به این معناست که هیچ چیز در جهان به طور موزون و متعادل رشد و تکامل نمی یابد و این امکان که همه ی اجزای یک پدیده یا پدیده ها در موزونی رشد و تکامل یابند نسبی است و تنها در شرایط معینی امکان پذیر است. تصور شی یا پدیده ای که در موزونی کامل حرکت می کند و رشد و تکامل می یابد با واقعیت نمی خواند.
ناموزونی مطلق است اما محتوای ناموزونی نسبی است و بستگی به شرایط و امکانات پدیده در تاریخ هر پدیده ی مشخص دارد. ناموزونی تکامل پدیده های گوناگون طبیعت از جهات گوناگون مکانیکی و فیزیکی و شیمیایی و غیره با یکدیگر تفاوت دارند. همچنین ناموزونی پدیده های گوناگون جامعه مثلا اقتصادی، سیاسی و فرهنگی خواه در یک کشور و خواه در کشورهای گوناگون با یکدیگر فرق دارند. برای نمونه محتوی ناموزونی در رشد بخش های گوناگون اقتصادی( تولید وسایل تولید، تولید وسایل مصرف) در کشورهای آمریکا و ایتالیا و آلمان و فرانسه با یکدیگر متفاوت است و نیز میان این کشورها با ایران تفاوت وجود دارد.
با توجه به این نکات در مساله ی ناموزونی می توان گفت رشد و گسترش اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و نیز مبارزه ی طبقاتی و جنبش های توده ای در مناطق گوناگون جامعه ی ایران ناموزون بوده و هست و در عین حال به سبب رشد اقتصادی نقاط گوناگون کشور ناموزونی کنونی اقتصادی و سیاسی و فرهنگی نقاط گوناگون کشور با ناموزونی همین وجوه در شصت سال پیش و یا چهل سال پیش متفاوت است.
دلایلی که در رد ناموزونی آورده می شود  
این ها را به این سبب می گوییم که برخی می گویند مبارزات مسلحانه ای که در چین صورت گرفت به دلیل ناموزونی رشد اقتصادی و سیاسی چین و نیمه فئودالی و نیمه مستعمراتی بودن این کشور و کلا عقب مانده گی آن از نظر اقتصادی - سیاسی بوده است و این عقب مانده گی و ناموزونی مناطق گوناگون موجب شده که آنها در مناطق دور از مرکز و عقب مانده ای که نظام فئودالی حاکم بوده است و در عین حال ارتجاع و نیروی سرکوب اش ضعیف بوده است، بتوانند دهقانان را آگاه و متحد کرده و دست به مبارزه ی مسلحانه بزنند و با محاصره ی شهرها از طریق روستاهای دور از مرکز به مرور قدرت سیاسی را در شهرها نیز تصرف کنند. اما چون در همه ی جای ایران  دهه هاست نظام «سرمایه داری» حاکم شده و طبقه ی کارگر جمعیت عمده ی کشور است بنابراین رشد و تکامل تمامی مناطق گوناگون ایران یکدست و موزون است. و آنگاه از این گونه نظرات نتیجه می گیرند که پس در ایران شرایط مبارزه ی مسلحانه در مناطق عقب مانده و دور از مرکز وجود ندارد و باید مبارزات مسالمت آمیز استراتژِی طبقه ی کارگر برای کسب قدرت سیاسی باشد.
این گونه نظرات یا جدا از طرح مساله ی دهقانی بودن انقلاب چین است و یا جزیی از همان دلایلی است که مساله ی ضرورت مبارزه ی قهرآمیز را به وجود جنبش دهقانان گره می زنند. اگر در کشوری دهقان و جنبش دهقانی نباشد و «سرمایه داری» باشد و جمعیت شهری بیش از جمعیت روستایی و طبقه ی کارگر بیش از دهقانان باشد پس اقتصاد آن و شکل تکامل سراسر آن کشور موزون و کمیت و کیفیت نیروی مسلح و توانایی سرکوب ارتجاع در سراسر کشور یک سان است و بنابراین در هیچ نقطه ای نمی توان ضعفی و یا خللی در نیروی کیفی و کمی ئ قدرت سرکوب ارتجاع پیدا کرد و علیه آن دست به مبارزه ی مسلحانه زد زیرا ارتجاع با نیروی مسلح سرکوب خویش جنبش را سرکوب می کند. از این رو باید مبارزات حتما مسالمت آمیز باشد.
نخست، درک این افراد که عموما به رویزیونیست ها از توده ای- اکثریتی ها تا خروشچفیست های راه کارگری و ترتسکیست ها از کمونیسم کارگری ها و حکمتیست ها تا چپ نویی ها و «مارکسی» ها وابسته اند از نفس ناموزونی، بسیار نادرست است. با توجه به دلایلی که این افراد و گروه ها می آورند می توان گفت که در کشوری مانند آمریکا اقتصاد و سیاست و فرهنگ امپریالیستی خواه جداگانه و خواه با یکدیگر مطلقا موزون حرکت می کنند و هماهنگ با یکدیگر رشد و تکامل می یابند و بنابراین ناموزونی ای در هر بخش و نیز بین بخش ها وجود ندارد. همچنین در مبارزه ی طبقات از طبقه ی کارگر گرفته تا مبارزات طبقات دیگر و این ها با مبارزات زنان علیه ستم مردسالارانه و یا مبارزات افریقایی- آمریکایی ها علیه نژاد پرستی در یک هارمونی چشم و گوش نواز با هم پیش می روند.  یا بین اقتصاد و سیاست و فرهنگ این امپریالیسم و دیگر دولت های امپریالیستی  اروپایی ناموزونی وجود ندارد و اقتصاد و سیاست و فرهنگی و همچنین مبارزات طبقاتی در تمامی این کشورها موزون و همه با هم یکسان به پیش می روند.
دوم، ناموزونی اقتصادی و سیاسی و فرهنگی یک کشور پاسخ چرایی نیاز به مبارزه ی مسلحانه در آن کشور نیست بلکه ناموزونی رشد اقتصادی و سیاسی و فرهنگی در مناطق مختلف و همچنین مبارزه ی طبقاتی و بروز متضاد و ناهماهنگ جنبش ها در مناطق و استان ها و شهرهای گوناگون و نیز قدرت و ضعف نیروهای سرکوب ارتجاع در نقاط گوناگون این را نشان می دهد که نیروی ارتجاع در کدام مناطق ضعیف تر است و بنابراین ضربه زدن به آن به وسیله ی نیروهای مسلح طبقه ی کارگر و حزب کمونیست این طبقه ساده تر است و در نتیجه مبارزه از کدام مناطق باید آغاز شود و یا مرکز ثقل نخست آن در کدام مناطق باشد و چگونه باید پیش رود و به مناطق دیگر گسترش یابد.
 سوما در ایران هم مناطق پیشرفته( «پیشرفته» را نسبی بگیریم!) از نظر اقتصادی و سیاسی و فرهنگی نسبت به دیگر مناطق وجود دارد و هم مناطق عقب مانده از نظر اقتصادی و سیاسی و فرهنگی نسبت به این مناطق پیشرفته . مثلا روشن است که تهران پایتخت ایران که از جهات گوناگون در خودش ناموزونی های بسیار زیادی دارد در کل از نظر اقتصادی و سیاسی و فرهنگی( در اینجا منظور ما در درجه  نخست سطح تحصیلات و دانش است) پیشرفته ترین بخش کشور است در حالی که مثلا بلوچستان و یا ایلام از همین نظرها جزیی از عقب مانده ترین مناطق کشور به شمار می آیند.
پس نظرات این گروه ها جز این که توجیهی برای رویزیونیسم و ترتسکیسم آنها باشد مایه ی دیگری ندارد.
ناموزونی در ایران
اقتصاد
به طور کلی رشد و تکامل اقتصادی ایران ناموزون بوده و هست.  در بالا در مورد تهران صحبت کردیم و در مقایسه ی تهران با دیگر شهرها می توانیم به روشنی ببینیم که یک تراکم جمعیت و انبوهی از کارخانه و کارگاه و موسسه در تهران وجود دارد اما در دیگر شهرها و مناطق گوناگون کشور جداگانه نه این میزان جمعیت وجود دارد و نه به این درجه صنعت و طبقه ی کارگر در آن ها متمرکز شده است.
مناطق و شهرهای  صنعتی( «صنعتی» را نسبی در نظر گیریم) در کشور وجود دارند مانند خوزستان و یا اراک و تبریز و اصفهان و شیراز و بوشهر و بندرعباس و رشت و مناطقی که از نظر رشد صنعتی به این مناطق نمی رسند و کشاورزی و زندگی روستایی در آنها جریان دارد. تهران و یک سلسله از شهرها و مناطق صنعتی را در نظر گیریم و بسیاری نقاط عقب مانده در کشور که در مقابل این ها وجود دارند. عقب مانده ترین این مناطق از نظر توسعه ی اقتصادی چنان که می دانیم بلوچستان و کردستان و ایلام و خراسان جنوبی و نیز بخش هایی از آذربایجان هستند. در عین حال این گونه نیست که تمامی مناطق مرکزی رشد یکسانی داشته باشند. در این مناطق هم بخش های رشد یافته از نظر اقتصادی وجود دارد و همه بخش های نه چندان رشد یافته و یا عقب مانده مانند استان های کهگیلویه و بویراحمد و چهارمحال و بختیاری و یا خراسان جنوبی.
فرهنگ
 مساله ی ناموزونی در فرهنگ نیز وجود دارد. نگاهی به مناطق گوناگون تفاوت های بارز فرهنگی را آشکار می کند.  قم و کاشان و یزد و کرمان و نیز تا حدودی مشهد و اصفهان را مقایسه کنیم با تهران و شیراز و سنندج و اهواز. یک جا بیشتر فرهنگ مذهبی حاکم است و جاهای دیگر فرهنگ غیرمذهبی و اگر در این جاها فرهنگ مذهبی وجود داشته باشد بسیار رقیق است و غیر قابل مقایسه با شهرهای مذهبی اصلی است. روشن است که این یک مبنا است و بین مناطق و استان ها و شهرهای گوناگون عدم توازن فرهنگی در زمینه های گوناگون وجود دارد. همچنین وجود جنبش های انقلابی و مترقی مداوم و نیز جنبش های مسلحانه موجب شده است که در برخی مناطق مانند کردستان و از جهاتی بلوچستان به ویژه پس از خیزش« زن، زندگی، آزادی» سطح فرهنگ و آگاهی سیاسی زنان و مردان و جوانان بسیار بالاتر از دیگر مناطق ایران باشد و این مناطق از نظر فرهنگ مبارزه پیشروترین بخش های کشور گردند.
سیاسی - نظامی
از نظر سیاسی- نظامی نیروی سرکوب ارتجاع ( سپاه و بسیج و ارتش) در تهران و شهرهای بزرگ و تا حدودی مناطق مرکزی متمرکز است تا این مناطق را زیر کنترل خویش داشته باشد، اما چنین درجه ی تمرکزی به نسبت های گوناگون در شهرهای کوچک یا نیمه روستاها و نیز مناطقی مانند بلوچستان و یا کردستان و همچنین در برخی مناطق مرکزی که مناطق از نظر اقتصادی به نسبت عقب مانده تر هستند، وجود ندارد.  
مبارزه ی طبقاتی
از نظر رشد و اعتلای مبارزه ی طبقاتی(  مبارزات طبقه ی کارگر و دیگر طبقات خلق، زنان، ملیت ها و اقلیت های مذهبی زیرستم) نیز بین مناطق  ناموزونی و تمایزها آشکار است.
جنبش های سال 88 و دی 96 و نیز آبان 98 و نیز خیزش «زن، زندگی، آزادی» بیشتر در تهران متمرکز گشت در حالی که آغاز خیزش ژینا از سقز کردستان و زنان این شهر بود و این استان نقش پیشقراول  این مبارزات را داشت. با این حال ادامه و تداوم مبارزات «زن زندگی آزادی» در بلوچستان متمرکز شد و خلق مبارز بلوچ ادامه دهنده ی آن گشت.
در میان استان های کشور خوزستان و بوشهر و بندرعباس در طول دو دهه ی اخیر مرکز اساسی اعتصابات کارگری بوده اند و مهم ترین این اعتصاب ها به وسیله ی کارگران نیشکر هفت تپه، فولاد اهواز و کارگران پیمانی نفت صورت گرفته است. به جز اراک و تا حدودی اصفهان( ذوب آهن) هیچ یک از استان های دیگر حتی کارخانه های صنعتی تهران چنین مبارزات گسترده و ممتدی را از سر نگذراندند. به عبارت دیگر رشد و تکامل مبارزات طبقه ی کارگر خواه در یک منطقه و خواه در سراسر ایران در شهرهای صنعتی و کارگری ناموزون است.
روشن است که یک حزب انقلابی کمونیست مارکسیست- لنینیست- مائوئیست باید تمامی این ناموزونی های جنبش کارگری را هم در نظر داشته باشد و برنامه ریزی های خود و تقسیم نیروهایش را برای کار سیاسی درون طبقه ی کارگر و رهبری مبارزات اقتصادی و سیاسی این طبقه تا حد شورش های مسلحانه و قیام بر مبنای این ناموزونی ها تنطیم کند.
مبارزه ی مسلحانه
مبارزات مسلحانه نیز چنان که تاریخ گواهی می دهد ناموزون بوده است. خواه از نظر منطقه و استان و شهر و روستا و خواه از نظر شکل و گستره و تداوم. در زمانی آذربایجان و خلق ترک پیشتاز جنبش و مبارزات مسلحانه بوده و در زمانی کردستان و زمانی دیگر بلوچستان و... و نیز چنان که دیده می شود مبارزات مداوم مسلحانه ای در خوزستان به وسیله ی مبارزان خلق عرب انجام و تداوم یافته است. مبارزاتی که به جز دوران انقلاب و در جنگ خرمشهر بنا به دلایلی اشکال و گستره ی همین شکل مبارزات در کردستان و یا بلوچستان را نداشته است. همچنین پس از انقلاب 60- 57 ده سال جنگ با استبداد دینی در کردستان وجود داشت اما در این مدت چنین جنگی در دیگر نقاط کشور وجود نداشت و در این سال ها مردم بیشتر دنباله رو حکومت در جنگ با عراق بودند.
در مناطق مرکزی و نیز جسته و گریخته در برخی از شهرها نیز مبارزه ی مسلحانه و بیشتر به شکل ترورهمواره وجود داشته است. در جنبش ژینا در مواردی کار به درگیری با نیروهای سرکوب حکومت کشیده شد و در برخی از شهرها به کشته شدن نیروهای پاسدار و بسیجی و لباس شخصی انجامید. چنان که می دانیم در ده سال اخیر ترور نیروهای سرکوب جزیی هر چند کوچک از مبارزات خود به خودی توده ها بوده است.
آنچه آمد تنها مشتی ناچیز از خروار ناموزونی در اقتصاد و سیاست و فرهنگ و مبارزه طبقاتی و نیز مبارزات مسلحانه در شهرها و استان ها و مناطق گوناگون ایران است. آنان که بر این باورند که ناموزونی در حرکت جامعه ی ایران وجود ندارد و «سرمایه داری» مورد نظرشان در همه جا موزون به پیش می رود چشمان خود را بر واقعیت عقب مانده گی های بسیار جامعه ایران بسته اند و صرفا اغراض سیاسی خاص خود ترتسکیسم و رویزیونیسم را دنبال می کنند.
 هرمز دامان
نیمه ی نخست مهر ماه 1404