۱۴۰۳ بهمن ۱, دوشنبه

جدیدترین لیست جامع هویت ۵۴ زندانی امنیتی و سیاسی محکوم به اعدام در ایران(1)


خبرگزاری هرانا – بر اساس بررسی‌های اخیر خبرگزاری هرانا، دست‌کم ۵۴ زندانی در سراسر کشور با اتهامات سیاسی یا امنیتی به اعدام محکوم شده‌اند. این تحقیقات نشان می‌دهد که برخی احکام در دیوان عالی کشور تأیید شده و پرونده‌هایی نیز به شعبه اجرای احکام ارسال شده‌اند. دست‌کم ۲۴ نفر از این زندانیان توسط دادگاه‌های انقلاب و کیفری تهران به اعدام محکوم شده‌اند و ۳۰ نفر دیگر از این افراد در استان‌های خوزستان، خراسان رضوی، آذربایجان غربی، سیستان و بلوچستان و کردستان بیشترین احکام اعدام را دریافت کرده‌اند.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، بنا بر آخرین بررسی‌ها، هم‌اکنون دست‌کم ۵۴ زندانی با اتهامات سیاسی یا امنیتی در سراسر کشور به اعدام محکوم هستند.

این گزارش به معرفی و بررسی وضعیت زندانیانی نظیر وریشه مرادی، پخشان عزیزی، سید ابوالحسن منتظر، وحید بنی‌عامریان، پویا قبادی بیستونی، بابک علی‌پور، سید محمد تقوی سنگ‌دهی، اکبر دانشورکار، محمدامین مهدوی شایسته، سامان محمدی خیاره، علی عبیداوی، مالک داورشناس، مالک علی فدایی‌نسب، تاج محمد خرمالی، عبدالحکیم عظیم گرگیج، عبدالرحمان گرگیج، عیسی عیدمحمدی، فرهاد شاکری، حبیب دریس، سالم موسوی، عدنان غبیشاوی، معین خنفری، محمدرضا مقدم، علی مجدم، محمدمهدی سلیمانی (محمدمهدی-س)، یوسف احمدی، احمدرضا جلالی، عباس دریس، محمدجواد وفایی ثانی، ادهم نارویی، محمد زین‌الدینی، فرشید حسن زهی، شهریار بیات، شاهین وصاف، ناصر بکرزاده، محراب (مهران) عبدالله‌زاده، حاتم ازدمیر، حمید حسین‌نژاد حیدرانلو، مهدی حسنی، بهروز احسانی، رسول احمد محمد، آزاد شجاعی، ادریس آلی، علیرضا برمرزپورناک، حسین نعمتی، نوید نجاران، امیرمحمد خوش‌اقبال، علیرضا کفایی، میلاد آرمون، سلیمان شه‌بخش، عبدالرحیم قنبر زهی، گرگیج عبدالغنی شه‌بخش، عیدو شه‌بخش و عباس (مجاهد) کورکور (کورکوری) می‌پردازد.

بر اساس بررسی‌های صورت‌ گرفته توسط خبرگزاری هرانا، بسیاری از این زندانیان که با اتهامات سیاسی یا امنیتی به اعدام محکوم شده‌اند، از حق دادرسی عادلانه محروم بوده‌اند؛ از جمله دسترسی محدود یا عدم دسترسی به وکیل و نبود شفافیت در روند قضایی، به طوری که برخی از آنان به وکیل منتخب دسترسی نداشته‌اند و یا علی‌رغم داشتن وکیل انتخابی، مقامات قضایی مانع ملاقات آن‌ها با وکلای خود شده‌اند. تعداد قابل‌توجهی از این زندانیان، ضمن رد اتهامات، در فرآیندهای غیرشفاف و ناعادلانه به اعدام محکوم شده‌اند. همچنین گزارش‌ها حاکی از آن است که تعدادی از این افراد هم اکنون در سلول‌های انفرادی نگهداری می‌شوند و در انتظار اجرای حکم هستند.

بررسی‌ها نشان می‌دهد که قضات دادگاه‌های تهران بیشترین احکام اعدام را برای این زندانیان صادر کرده‌اند. اتهام عمده این زندانیان “بَغی” عنوان شده است، که در اصطلاح حقوقی به معنای شورش مسلحانه یا قیام علیه حکومت است. در این میان، شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی و شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی ایمان افشاری نقش پررنگی در صدور این احکام داشته‌اند. در ارومیه نیز، برخی احکام علیه زندانیانی از جمله کولبران به اتهام جاسوسی برای اسرائیل صادر شده است. در این منطقه، بیشترین احکام اعدام توسط شعبه سوم دادگاه انقلاب ارومیه صادر شده است.

برخی از احکام اعدام، پس از نقض در دیوان عالی کشور، در شعب هم‌عرض مجدداً بررسی و حکم اعدام دوباره ای صادر شده است. به‌عنوان نمونه، حاتم ازدمیر و عباس (مجاهد) کورکور (کورکوری) پس از نقض حکم اولیه در دیوان عالی کشور، در دادگاه هم‌عرض بار دیگر به اعدام محکوم شدند. همچنین محمدجواد وفایی ثانی برای سومین بار در روند دادرسی به اعدام محکوم گردید.

برخی از محکومان نیز متهم به جاسوسی هستند، در این رابطه لازم به اشاره است هر چند مقابله با امر جاسوسی بعنوان نقض حقوق بشر در نظر گرفته نمی شود ولی با توجه به سابقه دولت ایران در استفاده ابزاری از این عنوان برای برخورد با مخالفان سیاسی خود و همینطور نفس صدور حکم اعدام، طرح چنین ادعاهایی بخصوص با روشن نبودن جزئیات و روند دادرسی همواره با دیده تردید نگریسته می‌شود.

وکلای برخی از این زندانیان بارها اعلام کرده‌اند که موکلان آن‌ها در روندهای قضایی غیرعادلانه و بدون رعایت استانداردهای دادرسی منصفانه به اعدام محکوم شده‌اند. به‌عنوان نمونه، در پرونده پخشان عزیزی، وکلای وی اظهار داشته‌اند که مدارک ارائه‌شده به دیوان عالی کشور نشان می‌دهد که این زندانی سیاسی هیچ‌گونه مشارکتی در فعالیت‌های نظامی نداشته و تنها به فعالیت‌های بشردوستانه در اردوگاه‌های آوارگان جنگ داعش مشغول بوده است. آن‌ها با ابراز نگرانی از احتمال رسیدگی شتاب‌زده به پرونده، خواستار بررسی دقیق و منصفانه مدارک شده‌اند.

این گزارش با تمرکز بر پیامدهای انسانی، به معرفی اسامی و بررسی آخرین وضعیت پرونده ۵۴ زندانی می‌پردازد که با اتهامات سیاسی و امنیتی محکوم به اعدام شده‌اند:

 

۱- وریشه مرادی



زندان محل نگهداریزندان اوین
برجسته ترین عناوین اتهامیبغی
دادگاه صادر کننده حکمشعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران
آخرین وضعیت پروندهصدور حکم اعدام اولیه

 وریشه مرادی در تاریخ ۱۰ مردادماه ۱۴۰۲، توسط نیروهای امنیتی در حومه سنندج بازداشت شد. وی در تاریخ ۵ دی ماه به بند زنان زندان اوین منتقل شد. اواخر آبان ماه سال جاری، توسط شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی، از بابت اتهاماتی از جمله عضویت در یکی از گروه های اپوزیسیون مخالف نظام و بغی به اعدام محکوم شد.


۲- پخشان عزیزی



زندان محل نگهداریزندان اوین
برجسته ترین عناوین اتهامیبغی
دادگاه صادر کننده حکمشعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران
آخرین وضعیت پروندهصدور حکم اعدام و ارجاع پرونده به دیوان عالی کشور

 پخشان عزیزی، اهل مهاباد در تاریخ سیزدهم مرداد ۱۴۰۲، توسط نیروهای امنیتی در تهران بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شد. نهایتا پس از چهار ماه بازجویی به بند زنان این زندان انتقال یافت. خانم عزیزی در تاریخ ۲ مردادماه سال جاری، توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ایمان افشاری از بابت اتهام بغی از طریق عضویت در جمعیت های معارض کشور به اعدام و چهار سال حبس محکوم شد. پرونده وی اواخر مهرماه، به دیوان عالی کشور ارسال شده است.


۳- اکبر دانشور کار



زندان محل نگهداری: زندان اوین
برجسته ترین عناوین اتهامیبغی
دادگاه صادر کننده حکمشعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران
آخرین وضعیت پروندهصدور حکم اعدام اولیه

۴- سید محمد تقوی سنگ‌دهی



زندان محل نگهداری: زندان اوین
برجسته ترین عناوین اتهامیبغی
دادگاه صادر کننده حکمشعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران
آخرین وضعیت پروندهصدور حکم اعدام اولیه

۵- بابک علیپور



زندان محل نگهداری:زندان اوین
برجسته ترین عناوین اتهامیبغی
دادگاه صادر کننده حکمشعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران
آخرین وضعیت پروندهصدور حکم اعدام اولیه

۶- پویا قبادی بیستونی



زندان محل نگهداری:زندان اوین
برجسته ترین عناوین اتهامیبغی
دادگاه صادر کننده حکمشعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران
آخرین وضعیت پروندهصدور حکم اعدام اولیه

۷- وحید بنی‌عامریان



زندان محل نگهداری: زندان اوین
برجسته ترین عناوین اتهامیبغی
دادگاه صادر کننده حکمشعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران
آخرین وضعیت پروندهصدور حکم اعدام اولیه

۸- سید ابوالحسن منتظر



زندان محل نگهداری: زندان اوین
برجسته ترین عناوین اتهامیبغی
دادگاه صادر کننده حکمشعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران
آخرین وضعیت پروندهصدور حکم اعدام اولیه

 وحید بنی عامریان و ابوالحسن منتظر در دی ماه سال گذشته و بابک علیپور در پاییز سال ۱۴۰۲ در تهران، پویا قبادی به همراه سیدمحمد تقوی در شهرستان چالدران و اکبر دانشفر در تاریخ ۴ اسفندماه ۱۴۰۲ توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به زندان اوین منتقل شده بودند. اوایل آذرماه سال جاری، محکومیت این افراد توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ایمان افشاری از بابت اتهاماتی از جمله بغی از طریق عضویت در گروه های مخالف نظام، از بابت اتهام اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت کشور، بابت تشکیل دستجات غیرقانونی، تخریب اموال عمومی، خروج غیرقانونی از مرز صادر شد. این شش متهم سیاسی هر یک به اعدام محکوم شدند. از بابت مجازات های دیگر نیز، اکبر دانشور کار و سید محمد تقوی سنگ‌دهی هر کدام به ۱۵ سال حبس، بابک علیپور به ۵ سال حبس تعزیری و۲۰ سال تبعید (نفی بلد) به شهرستان خاش، پویا قبادی بیستونی به ۱ سال حبس، وحید بنی‌عامریان به ۵ سال حبس و سید ابوالحسن منتظر به ۵ سال حبس محکوم شدند.


۹- عیدو شه‌بخش



زندان محل نگهداری: زندان قزلحصار کرج
برجسته ترین عناوین اتهامی: بغی
دادگاه صادر کننده حکمشعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران
آخرین وضعیت پرونده: تایید در دیوان و ارجاع پرونده به شعبه اجرای احکام

۱۰- عبدالغنی شه‌بخش



زندان محل نگهداریزندان قزلحصار کرج
برجسته ترین عناوین اتهامیبغی
دادگاه صادر کننده حکم: شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران
آخرین وضعیت پرونده: تایید در دیوان و ارجاع پرونده به شعبه اجرای احکام

ادامه دارد.


۱۴۰۳ دی ۲۹, شنبه

کشتن دو تن ازروسای بیدادگاه های خامنه ای

 
به درک واصل شدن دو تن از کفتارهای حکومت خامنه ای
و گمانه ها
 
طبقه اخبار رسمی در ساعت 45: 10 روز شنبه 29 دی ماه 1403دو تن از مهم ترین افراد دستگاه قضایی جمهوری اسلامی علی رازینی رئیس شعبه 39 و محمد مقیسه ای رئیس شعبه 53 دیوان عالی کشور در محل کار خود در دادگستری تهران ترور شدند. این دو آخوند مرتجع که قاضی حکومتی و ریاست بیدادگاه های حکومت را داشته اند از جنایتکارترین متحجرین و منفورترین افراد حاکم بر ایران بودند و به همراه باندهای مربوطه در وزارت اطلاعات و حفاظت اطلاعات سپاه جزیی مهم از دستگاه حاکم و هسته ی سخت قدرت را تشکیل می دادند. 
بنا به همین اخبار فرد ضارب نیز خودکشی کرده است.
اگر این ترور از جانب نیروهای ریزش کرده و یا مردمی صورت گرفته باشد( پایین تر در این باره صحبت خواهیم کرد) بی تردید یکی از عالی ترین ترورهای جانیان حکومتی در سه دهه ی اخیر به شمار می آید(در تراز ترورهایی همچون ترور ناصرالدین شاه به دست میرزا رضای کرمانی در 1274 شمسی و امین السلطان اتابک اعظم به دست عباس صراف تبریزی در 1286 و ...)؛ زیرا این دو فرد از مهم ترین افرادی بودند که تجلی و نماد جنایت و تحجر این حکومت در بخش سرکوب مبارزان جنبش انقلابی و توده ای و سرکوب گروه های لیبرال و یا جریان های اصلاح طلب دهه ی هفتاد به شمار می آمدند. 
دستگاه قضایی، دستگاه سرکوب خلق است
دستگاه قضایی جمهوری اسلامی که یکی از دو جزء مهم ارگان های سرکوب جنبش توده ای و استبداد دولت طبقه ی حاکم است( جزء دیگر دستگاه نظامی است) پس از انقلاب 57 و روی کار آمدن این کثافات و توده های متعفن قرون وسطی به وسیله ی افرادی چون بهشتی تصاحب شد و به وسیله ی افرادی همچون موسوی اردبیلی و محمد یزدی و شاهرودی و لاریجانی و رئیسی و محسنی اژه ای برای بقای جمهوری اسلامی تداوم یافت. این دستگاه با سرکوب مخالفان از کمونیست ها و مجاهدین و لیبرال - ملی ها گرفته تا اصلاح طلبان جدا شده از حکومت( امثال قدیانی و محمد نوری زاد و تاج زاده و...) توانست نقش مهمی در تداوم قدرت جناح های اصول گرا و به ویژه باند خامنه ای و شرکای پاسدار جمهوری اسلامی داشته باشد.
افرادی مانند رازینی و مقیسه ای به همراه آخوندهای جانی دیگری همچون رئیسی و حسینعلی نیری ... نقش های اساسی در کشتارهای دهه ی شصت و به ویژه کشتار تابستان 67 و پس از آن در سال های 70 به این سو و در جنبش های توده ای بزرگ سیاسی این دهه ها داشته اند.
شادی توده ها
کشته شدن این کفتارها و خون آشامان پلید و از گوربرخاسته گان دل تمامی خانواده های جانباخته گان تمامی این دهه ها و زندانیان سیاسی و نیز بسیاری از افرادی که به وسیله ی اینان به ده ها سال زندان محکوم شده بودند و دل توده های ایران را شاد کرد.
اخبار ضد ونقیض حکومت
حکومت بر روال معمول اخبار پر تضادی را در مورد مکان به هلاکت رسیدن این دو فرد، این که آیا تعداد کشته شده گان همین دو نفر بوده اند و یا افراد دیگری هم بوده اند که کشته( یا زخمی- شایعه ی زخمی شدن حسینعلی نیری -) شده اند و همچنین فرد یا افرادی که اینها را کشته اند، نشر داده است. این گون پرونده ی به درک واصل شدن اینان نیز همچون پرونده ی رئیسی و بسیاری دیگر تا زمانی دیگر در پرده ای از مه باقی خواهد ماند.
شرایط سیاسی این اقدام 
شرایط ویژه اجتماعی و سیاسی این اقدام و در حالی که عده زیادی زیر حکم اعدام هستند و حکومت بنای سرکوب جنبش توده ای را از راه اعدام های فشرده و مداوم دارد، و در عین حال جنبش های توده ای در حالت مقابله با حکومت قرار دارند، می تواند موجب دو نتیجه متضادی برای اقدام شود:
از یک سو می تواند موجب ترس و وحشت قاضی ها در دادگاه ها و در دیوان عالی کشور و کلا جناح های حاکم شود و آنها را در دادن احکام اعدام و یا تایید آنها، دست به عصا کند و از این به وحشت افتند که اگر بیش از این احکام اعدام صادر کنند و یا احکام اعدام را تایید کنند واکنش ها از جانب مبارزین و توده ها بسیار شدیدتر خواهد شد؛ و از سوی دیگر برعکس می تواند بهانه ای برای صدور احکام اعدام بیشتر و سرکوب بیشتر جنبش توده ها و مبارزین شان شود. در مورد وجه دوم باید در نظر داشت که اکنون شرایط به هیچ وجه مانند سال های شصت نیست که حکومت پایه ی توده ای داشته باشد و یا جنبش انقلابی توده ها در حالت شکست و عقب نشینی قرار داشته باشد. 
گمانه ها در موردعاملین این اقدام را می توان به چهار بخش تقسیم کرد.
ریزش کرده های حکومت
یک - نخستین گمانه ای که می تواند طرح شود این است که این اقدام از درون دستگاه حکومت اما به وسیله افرادی که از پایه های حکومت بوده اما از حکومت کنده شده اند، از جمله محافظان خودشان و یا افرادی که وظیفه ی امنیت و حفاظت داخلی را به عهده داشته اند و یا حتی دیگر افرادی از دم و دستگاه قضایی که نه چندان دارای موقعیت کاری بوده اند، صورت گرفته است. روشن است که اگر محافظان و یا مامورین امنیت داخلی ترور کرده باشند حکومت این را نمی گوید زیرا تاثیر آن خواه در محافظان و خواه در دیگر افراد دارای موقعیت در حکومت که امکان ترورشان می رود بسیار مخرب است. این که می گوییم محافظان به این دلیل است که اداراتی که این افراد در آن کار می کنند خواه از بیرون و خواه از داخل دارای سیستم امنیتی مانند سیم های خاردار برقی هستند و نفوذ به داخل شان و به ویژه با اسلحه و یا به دست آوردن اسلحه در مکان بسیار سخت است و فرد باید حتما مجاز به داشتن اسلحه باشد.
چنین اقداماتی همواره وجود داشته است اما در دوران کنونی با توجه به اختلاس ها و فسادها و دزدی های مقام های حکومتی و از جمله قضایی و همچنین شکست ها و عقب نشینی ها و سازش های حکومت بیشتر شده است. پایه های حکومت تضاد بین آنچه این ها می گویند و آنچه واقعا هستند شکافی بزرگ را می بینند.
از سوی دیگر انتخاب این جانیان از سوی فرد یا افراد عامل اقدام می تواند در ارتباط با تایید احکام اعدامی باشد که مداوما از جانب چنین افرادی صادر شده و می شود. به گفته ی سایت حقوق بشری هرانا اکنون حدود 54 نفر از زن و مرد جوان و میانسال با اتهامات سیاسی و امنیتی زیر حکم اعدام هستند.
اقدامات خودبه خودی توده ای
دو- گمانه دوم این است که این امری است خودبه خودی و افرادی عادی از درون توده ها که جان به لب شده اند دست به چنین اقدامی زده اند. به این معنا که این افراد می توانند افرادی مانند آبدارچی و یا کارمند و کارگر اداره باشند اما وابستگی ایدئولوژیک باطنی به حکومت نداشته بلکه تنها در ادارات و قطعا با حفظ ظاهر کار می کرده اند.
این گونه اقدامات در گذشته وجود داشته است. از جمله آخوندها محمد خرسند امام جمعه کازرون در همین شهر در خرداد ماه سال 1398 و آخوند عباسعلی سلیمانی در بابلسر در اردیبهشت 1402 به وسیله ی این چنین افرادی کشته شدند. در دهه ی اخیر و به ویژه پس از سرکوب مبارزات توده ای سال های 88 و 96 و 98 و 401 و همچنین بحران اقتصادی هولناک که امان توده ها را بریده افراد سرشار از بغض و کینه ی طبقاتی و متنفر از آخوندهای ریاکار و شیاد و دزد و اختلاس گر بیشتر شده است. افرادی که دست به چنین اقدامانی می زنند برآمد خشم و غضب توده ها هستند و نمادی از وضعیت ذهن و روان آنها. 
گروه های سیاسی
سه- گمانه سوم این است که این اقدامات سازمان یافته و از جانب سازمانی سیاسی صورت گرفته باشد. این امکان با توجه به نکاتی که در مورد حفاظت از این گونه افراد گفتیم بسیار سخت است اما نمی توانست نشدنی باشد. در حال حاضر محافل و گروه های کوچک و بزرگ سیاسی مذهبی و غیرمذهبی در بخش هایی از ایران وجود دارند که مبارزه ی مسلحانه را فرا راه خویش قرار داده و ترور پلیدترین و کثیف ترین جنایتکاران حکومت را به عنوان جزیی و بخشی از این مبارزه می دانند. در سال 1377 اقدام برای کشتن رازینی صورت گرفت که ناموفق بود و گفته شد که سازمان دهنده ی این امر یک گروه مذهبی به نام مهدویت بود که 26 نفر از افراد آن بازداشت و محاکمه شدند. گروه هایی این چنین همواره پدید می آیند.
باند خامنه ای و مجتبی
چهارم- گمانه چهارم این است که این افراد به وسیله ی حکومت و باند خامنه ای به قتل رسیده اند.
دلایل آن می تواند چنین باشد: با توجه که این افراد در دستگاه قضایی از آخوندهای قدیمی بوده و حق آب و گل داشته اند ممکن است که مخالف با پروژه ی جانشینی مجتبی و سیاست های کلی ای که قرار است در پیش گرفته شود( از جمله به وسیله ی پزشکیان) بوده اند و به طور کلی خواهان نقشی مهم تر. اگر در نظر آوریم که رئیسی در پروازی مشکوک کشته شد و همچنین برخی دیگر همچون صادق لاریجانی در فشار قرار گرفتند تا تسلیم انتخاب مجتبی خامنه ای به عنوان جانشین شوند، آن گاه این گمانه هم می تواند طرح شود.
این امکان از این رو هم می تواند طرح شود که این ترور در شرایطی صورت گرفته است که بسیاری از زندانیان زن و مرد زیر تیغ اعدام هستند و انداختن آن به گردن مخالفین این جنایتکاران شاید کار ساده ای باشد و در شرایطی که خط سرکوب شدیدتر جنبش توده ای از طریق اعدام های بیشتر می رودهمچنین آتویی به دست حاکمان و دستگاه جانیان قضایی بدهد که کشتارها را بیشتر کنند.  
دلیل دیگر و شاید کمتر مجاب کننده تر این است که اینها در دستگاه قضایی باندی بوده که به رشوه خواری و فساد و بالا کشیدن درآمدهای این دستگاه (از آن زمره ای که اکبر طبری معاون صادق لاریجانی به دلیل آن بازداشت شد) دست زده و در نتیجه در رقابت با باندهای دیگر قرار گرفته بودند و به همین دلیل به وسیله ی باندهای تازه به قدرت رسیده که خواهان سهم بیشتر هستند حذف شدند.
 احتمالا سه گمانه ی نخست بیشتر به حقیقت نزدیک هستند، به ویژه امکان این که سازماندهی شده و از جانب گروه هایی بوده باشد که سال ها برای نفوذ در دستگاه های حکومتی کار کرده بودند و یا این که تلاش کرده باشند افرادی از درون دستگاه ها را به سوی خود جلب کنند. چرا که کشتن دو تن( و اگر نیری هم بوده و زخمی شده باشد سه تن) از دیوان عالی کشور که اخیرا احکام اعدام را بیشتر از سابق تایید کرده است و با این موقعیت در این دستگاه، و در یک مکان و چنان که اخبار را ملاک قرار دهیم  با یکدیگر و در یک دفتر، بدون حساب و کتاب، کاری بسیار مشکل است.(این وجوه در مورد گمانه ی نخست یعنی کنده شده ها نیز تا حدودی می توانند صادق باشند).
درباره این که«چه خوب بود این ها در یک دادگاه محاکمه می شدند و اسرار حکومت...»!
این ها مشتی چرندیات و دری وری های سوسیال دموکراتیک و لیبرالی است و عموما از دیدگاه هایی بر می خیزد که مخالف با کاربرد نیروی قهر انقلابی - توده ای در مبارزه با دشمن تا دندان مسلح هستند. دشمنی که به نیروهای مخالف خود حتی فرصت نفس کشیدن در عرصه ی سیاسی را نمی دهد.
حضرات آرزو می کنند که کاش می شد چنین و چنان شود و قیافه های افراد «متمدن» و «حقوق بشری» می گیرند. اما مبارزه ی طبقاتی معطل نمی ماند که روزی فرا رسد که همه ی مرتجعین را زنده به صف کرد و یکی یکی دادگاه عادلانه برایشان برگزار کرد و آنها به افشای جنایت هاشان برخیزند و ناگفته ها و اسرار بگویند و اسناد زیادی رو شود و مردم دنیا بدانند این ها چه کرده اند و این درسی هم شود برای بقیه ی مرتجعین که چنین نکنند! این به این معناست که همه چیز در سرنگونی قدرت سیاسی یک طبقه و به قدرت رسیدن طبقه ای دیگر به خیر و خوشی پیش رفته و به خیر و خوشی به پایان رسد. این نفی این است که عمل مرتجعین بر طبق منافع طبقاتی شان است. آنها حتی اگر هزاران هزار دادگاه برایشان تشکیل شود به هنگامی که طبقه ی حاکم هستند همان جنایاتی - و حتی بدتر از آن را- انجام خواهند داد که پیش از این انجام می دادند. تکامل تاریخی مبارزه ی طبقاتی یعنی تکامل اشکال قهرضد انقلابی و قهرانقلابی و گسترده تر و شدیدتر شدن آنها.   
آفتاب آمد دلیل آفتاب! مبارزه ی طبقانی و انقلاب صحنه ی درگیری و زد و خورد طبقاتی است. مبارزه ی مسلحانه توده ای شکلی از مبارزه ی طبقاتی برای گرفتن قدرت سیاسی و آن هم عالی ترین شکل آن است. در مبارزه ی مسلحانه ی توده ای ترور جانیان نظامی، فرماندهان مهم دستگاه های نظامی و روسای دادگاه های ضد خلقی و کلا جنایتکار ترین و پلیدترین و کثیف ترین و منفورترین دشمنان یکی از مهم ترین اقدامات است. چنین اقداماتی دشمن را از افراد مهمی که سازماندهی جبهه های گوناگون سرکوب( نظامی، حقوقی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی) را به عهده دارند محروم می کند(در بدترین حالت حداقل برای مدتی) و از یک سو دل توده ها را که عموما از چنین افرادی نفرتی عمیق دارند شاد کرده و آنها را به شور و هیجان می آورد و از سوی دیگر به نیروهای خلق امکان تنفس و پیشروی می دهد. خلق نمی تواند برای روزی که این فرماندهان و روسا ناگفته ها را بگویند و اسرار حکومت برملا کنند صبر کند و به آنها امان زندگی برای سرکوب دهد.
طبقه ی کارگر و مبارزه ی مسلحانه توده ای
از دیدگاه ما طبقه ی کارگر ایران و حزب کمونیست انقلابی اش که دیر یا زود پا به عرصه ی مبارزه ی طبقاتی جاری خواهد گذاشت بدون دست زدن به مبارزه ی مسلحانه توده ای با نظام حاکم در کنار مبارزه ی اقتصادی و سیاسی و فرهنگی نمی تواند قدرت سیاسی را به دست آورد و جمهوری دموکراتیک خلق ایران را بر پا کند. این یک اصل و قانون برای تمامی انقلاب های دموکراتیک و سوسیالیستی و از جمله انقلاب دموکراتیک خلق ایران است. گرچه نمی توان و نباید ترور را تنها شکل و یا مهم ترین شکل مبارزه ی عمومی مسلحانه ی توده ای قلمداد کرد، اما ترور مقامات جنایتکار حکومتی می تواند بخشی از این مبارزه ی مسلحانه ی عمومی باشد و در مقاطع حساس به عنوان یکی از شکل های مبارزه ی مسلحانه نقشی مهم در پیشبرد مبارزه اجرا کند.
 گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران

29 دی ماه 1403

۱۴۰۳ دی ۲۴, دوشنبه

درباره ی سخنان پاسدار بهروز اثباتی

 
 
 درباره ی سخنان پاسدار بهروز اثباتی
و گرایش متمایل به امپریالیست های غربی در میان برخی سران سپاه 
 
بهروز اثباتی از فرماندهان بخش فرهنگی( فضای مجازی، تبلیغات و ...) سپاه قدس است. سخنرانی او در جمع پاسداران و بسیجی ها از جنبه های گوناگون دارای اهمیت است. ما در زیر به برخی از این جنبه ها اشاره می کنیم. 
یک: شرایط سوریه
وی برای سرنگونی بشاراسد دلایل زیر را بر می شمارد:
فساد در طبقات حاکم؛
فساد در سیستم - دزدی ها بزرگ، اگر کسی رشوه نمی داد کارش پیش نمی رفت و...؛
فساد در ارتش - سران ارتش  دارای موقعیت مالی خوب بودند و با دزدی و رشوه می توانستند آن را بهتر سازند اما سربازان به دلیل مبلغ ناچیزی که به آنها پرداخت می شد نمی توانستند حتی از مرخصی هاشان استفاده کنند؛
وضع معیشت توده ها- فقر و فلاکت؛
وضع نابسامان آب و برق و گاز و... - طبقات مرفه حاکم به این امکانات دسترسی داشتند اما توده ها از آن بی بهره بودند و...؛
 کافیست است مقایسه ی ساده ای بین آنچه این پاسدار در مورد وضع سوریه می گوید با جمهوری اسلامی به عمل آید تا روشن شود آنچه وی در مورد دلایل سرنگونی اسد می گوید به ساده گی قابل انطباق با وضع حکومت ولایت فقیه است.
به گونه ای می توان گفت که این سردار تنها درباره ی حکومت سوریه صحبت نمی کند بلکه در مورد جمهوری اسلامی و حکومت ولایت فقیه و خامنه ای هم صحبت می کند. مشکل بتوان گفت که این صرفا مقایسه ای از جانب ماست و منظور این پاسدار برشمردن نکاتی که می تواند در مورد جمهوری اسلامی صادق باشد نبوده است و یا اینکه از جانب این فرمانده پاسدار ناآگاهانه صورت گرفته است.  می توان به اشاره ی وی به مسائلی مانند آب و برق توجه کرد که به ویژه در این روزها قطع آنها مساله ی توده های مردم ایران است وخشم وغضب شان را علیه حکومت دامن زده است.
اگر آگاهانه بودن وحساب و کتاب داشتن را بپذیریم آنگاه می توان گفت که بهروز اثباتی به نماینده گی از جناحی در پاسداران صحبت می کند که مخالف اگر نه تمامی اما حداقل بخشی از سیاست های خامنه ای و باند حاکم است.
وی در مورد نتیجه این وضعیت می گوید که فساد و تباهی و ستم موجب شد که مردم قیام کنند و یک سیستم فاسد را سرنگون کنند.
این را گرچه می توان هشداری به جناح های حاکم در جمهوری اسلامی به شمار آورد اما در مورد سوریه درست نیست. چراکه  در سوریه حکومت به همراهی همین سپاه قدس جنایتکار، انقلاب توده ای را سرکوب کرد و طی سازش امپریالیست های آمریکا و اروپای غربی و روسیه، حکومت سوریه به دست تحریرالشام افتاد که نماینده ی خلق سوریه و برآمد انقلاب سوریه نبوده، بلکه دست پرورده ی عامل امپریالیست های غربی یعنی دولت مرتجع ترکیه و اردوغان بود.
دو: در سوریه شکست بدی خوردیم
وی در بخش دیگری از سخنان خود می گوید که ما در سوریه«شکست بدی خوردیم».
اشاره به «شکست بد» درست در جهت مخالف نظرات خامنه ای قرار دارد که به هیچ وجه اقرار به شکست در غزه و لبنان و به ویژه سوریه نکرده است.
سه: خیانت روسیه
او دلیل این «شکست بد» را «خیانت روسیه» (به بشار اسد و سپاه قدس) می داند. اشاره ای این چنین به نقش روسیه آن هم در حالی که خامنه ای و باندهایی از جناح حاکم طرفدار مزدوری و نوکری برای روسیه هستند به معنای مخالفت با این باندها است.  در مورد منظور اثباتی از «خیانت روسیه» جداگانه و در مقاله ی ریاکاری خامنه ای در مورد مذاکره با آمریکا تنها برای حفظ نیروهای سرکوب جنبش خلق است!صحبت کرده ایم. در آنجا اشاره کردیم که:
«چنین نظراتی به این معناست که دولت روسیه به عنوان یک« متحد استراتژیک»( باید خواند یک «ارباب استراتژیک») قابل اعتماد نیست و بنابراین به احتمال باید خط وابسته بودن(یا شدن) به امپریالیسم روسیه تغییر کند.
به نظر می رسد که این وجه در مخالفت با و از دور خارج کردن جناحی و باندهایی در هیئت حاکمه جمهوری اسلامی و به ویژه بخش هایی از سپاه باشد که هوادار امپریالیسم روسیه هستند. گروهی که خامنه ای نیز حداقل تا کنون از سردمداران آن بوده است.»

روشن است که چنین نظراتی که به طرد امپریالیسم روسیه می پردازند( تعمیم خیانت روسیه به اسد به خیانت روسیه به جمهوری اسلامی دشوار نیست) می تواند به معنای پذیرش و یا گونه ای همراهی با گرایشی که به سوی امپریالیست های آمریکایی و اروپای غربی است باشد. این گرایش علیه خط امثال سعید جلیلی و پایداری ها است.
در میان سران و کادرهای اصلی سپاه جریانی که واقعا ضد امپریالیست ها و استقلال طلب باشد و دارای نیرو و توانایی، یا وجود ندارد و یا اگر هم وجود داشته باشد جریان نبوده بلکه تک و توک هستند. بافت اصلی رهبران سپاه از افراد فاسد و گندیده و مزدور امپریالیست های روسیه و یا آمریکا و اروپای غربی تشکیل شده است.
چهار: ضربات وارد آمده به نیروهای قدس
البته خیانت روسیه در سوریه بخشی از دلیل شکست نیروهای«محور مقاومت» در سوریه است. اما نیروهای مقاومت تنها در سوریه شکست نخوردند که بخواهند تمامی علل شکست را به دلیل اقدامات یا «خیانت» روسیه در سوریه بدانند بلکه در غره و به ویژه در لبنان نیز شکست خوردند و به احتمال زیاد در یمن و عراق نیز به شکل های متفاوت شکست خواهند خورد.
یکی از علل شکست این نیروها، عقب نشینی های خامنه ای و باند وی از مواضع پیشین و سازش های پنهانی آن ها با امپریالیسم آمریکا و اروپای غربی است. این آن دلیلی است که این ریاکاران و شیادان تلاش می کنند آن را از نیروهای پایه ی خود پنهان کنند.
به نظر ما مشکل است که این چرخش را که عوامل گوناگونی و از جمله شکست ها و عقب نشینی ها در منطقه و وضع فلاکتبار اقتصاد و نیز همین مخالفت های درون سپاه موجب آن شده است، چرخشی تاکتیکی به شمار آورد. خامنه ای و سران سپاه نمی توانند با امپریالیست های آمریکا و اروپای غربی بازی کنند و در نهان کار وابسته گی به روسیه و بازسازی نیروهای نیابتی و نیز برنامه ی اتمی شدن را دنبال کنند. حکومت ولایت فقیه در موضع ضعف قرار دارد و از هر سو که نگاه شود بسیار لرزان است و برنامه های امپریالیست های غربی در منطقه نیز بر روال سازش با حضور نیروهای نیابتی نبوده بلکه بر روال حذف آنها و یا حل کردن شان در نظام های حکومتی ( حزب الله در لبنان و حشدالشعبی در عراق)است.     
پنج: مساله ی«تبلیغات» و خام کردن نیروهای پایه
عقب نشینی ها و شکست های جاری حکومت ولایت فقیه تردیدهای زیادی در پایه های پیرو «محور مقاومت» به وجود آورده است و این امر خامنه ای و سران پاسدار را مجبور کرده است که هر روز به مناسبتی سخنرانی کنند و مغزشویی و «مقاومت ادامه دارد» به راه اندازند.
 به نظر می رسد که در زمینه ی حفظ نیروهای پایه بسیج و سپاه و ...  که برای سرکوب جنبش های توده ای نیازمند آن اند، میان جریان های گوناگون حاکم یک وحدت نظر وجود دارد، اما در مورد سیاست های حاکم چنین وحدت نظری وجود ندارد. در واقع  وجوهی از سخنرانی پاسدار اثباتی می تواند بیانگر تضادهای میان دو جناح در سپاه پاسداران و حکومت در مورد این سیاست ها باشد و در ادامه ی یک جریان در میان پاسداران به شمار آید که پیش از این و هر از گاهی علیه دیگر جریان ها در سپاه دست به برخی افشاگری ها از دزدی ها و اختلاس ها زده بود.
همچنین به نظر می رسد که شکاف های میان این جناح ها و باندها در ماه های آینده بسیار زیادتر شده و سران جناح ها و باندها و از جمله خود خامنه ای مجبور شوند که مواضع خود را آشکارتر و صریح تر به زبان آورند و جهت گیری های کلی برنامه های حکومت را ترسیم کنند.

 هرمز دامان

24 دی ماه 1403

۱۴۰۳ دی ۲۱, جمعه

ریاکاری خامنه ای در مورد مذاکره با آمریکا

 
ریاکاری خامنه ای در مورد مذاکره با آمریکا برای
حفظ نیروها برای سرکوب جنبش خلق است!
خامنه ای در روز 19دی گفت:
« شما ملاحظه کنید که اینها حاضرند میلیون ها از مردم ایران را از بین ببرند.  شما ملاحظه کنید درباره ی غزه از آن طرف پول می دهند، سلاح می دهند به دشمن. از آن طرف دیگر هم گاهی هم اظهار می کنند که مثلا خوب است که این کارها انجام نگیرد. سخن دشمن را نباید باور کرد...»
این سخنان درباره ی سران کشور آمریکاست اما در مورد خود خامنه ای که از ریاکارترین مرتجعین و دشمن تمامی طبقات خلق ایران است نیز نه کمتر از سران کشورهای امپریالیستی و دیگر مرتجعین در جهان راست در می آید. او هم در حالی که گاهی اظهار می کند که مثلا مذاکره با آمریکا نمی کنیم اما از آن سو درحال مذاکره با آمریکا است و مداوما از طریق دولت پزشکیان که مهم ترین وزاریش را خودش انتخاب کرده است به آمریکا و ترامپ چراغ سبز نشان می دهد. سخنان وی در تمجید از پزشکیان در همین سخنرانی به معنای گونه ای پشتیبانی از اوست که البته ظاهر بی ارتباط با مذاکره با آمریکاست و در مورد نظرات وی در مورد اسرائیل است اما این پشتیبانی درست به معنای پشتیبانی از خط مذاکره با آمریکاست که دولت پزشکیان آن را در سیاست خارجی اش به رهبری ظریف پیش می برد. فردی که قطعا بدون اجازه خامنه ای نمی توانست در این زمینه نفس برآورد چه برسد به اینکه تقریبا یکه تازی کند.
از سوی دیگر در همین سخنرانی خامنه ای از ممنوع بودن مذاکره با آمریکا صحبت نمی کند بلکه مساله را از این گونه طرح می کند که :
«بعضی می گویند شما که نسبت به آمریکا نه حاضرید مذاکره کنید و نه حاضرید ارتباط برقرار کنید چرا با کشورهای اروپایی ارتباط دارید. خوب آنها هم مثل آمریکایند. چه فرقی می کند. خوب همان طور که آنها سفارت دارند اینها هم داشته باشند...». خامنه ای سپس اشاره می کند که آمریکا قصد «تملک» کشور را دارد و همواره می خواهد که در جهت « منافع» اش رفتار کنند که به این معناست که دولت های اروپایی چنین هدفی ندارند و یا خواهان رفتاری برای برآورده شدن «منافع» شان نیستند!؟
در هر حال این شکل طرح مشروط قضیه در جهتی غیر از این است که مطلقا نباید با آمریکا مذاکره کنیم و هیچکس اجازه ندارد چنین کند. نتیجه ی این گونه طرح مساله چنین است:
اگر آمریکا رفتاری مانند اروپا داشته باشد و قصد تملک کشور ما را نداشته باشد و نخواهد ما همواره طبق منافع او عمل کنیم ، ما مشکلی در ارتباط با آمریکا نخواهیم داشت.
جز این ها، دو نکته ی مهم در مورد چنین دیدگاه هایی از جانب خامنه ی وجود دارد:
 نخست این که برخلاف برخی نظرات، خامنه ای و دستگاه حاکم به این دلیل دنبال مذاکره با آمریکا نیستند که وقت بخرند و یا به هر قیمتی هست دوره ی ترامپ را از سربگذرانند. «آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت»، وضعیت جمهوری اسلامی به شکلی نیست که بخواهد وقت بگذراند و پس از مدتی برنامه های گذشته ی خود را از سر بگیرد و مثلا دوباره حزب الله را راه بیندازد و به حماس کمک کند و یا حشدالشعبی را سروسان دهد.
حکومت مرتجع ولایت فقیه از همه جوانب در موقعیت بسیار بد و ضعیفی قرار گرفته است. هم از جنبه ی داخلی و وجوه اقتصادی، سیاسی و فرهنگی به همراه محیط زیست، و خواه از جنبه ی خارجی یعنی از یک سو شکست نیروهای نیابتی در غزه و لبنان و سوریه و احتمالا به زودی در یمن و همچنین تغییر سیاست در مورد نیروهای حشدالشعبی در عراق و به طور کلی عقب نشینی های تحمیل شده به آن از سوی اسرائیل و امپریالیست های غربی، و از سوی دیگر تغییر سیاست امپریالیست هایی آمریکایی و اروپایی در خاورمیانه و روی کار آمدن ترامپ که به هر حال موجد تغییراتی تازه در منطقه خواهد شد.
 نکته ی دیگر این است که نگاه خامنه ای متوجه نیروهای داخلی هوادار حکومت به ویژه نیروهای میانی و پایه ی سپاه و بسیج است و هدف اش این است که مانع ریزش بیشتر این نیروها شود.
سخنان بهروز اثباتی از سردمداران سپاه قدس در مورد شکست نخوردن«مقاومت»
یکی دیگر از مواردی که نشان دهنده ی این توجه به ریزش نیروهاست سخنان بهروز اثباتی در مورد این است که به طور کلی«مقاومت شکست نخورده است». وی مشتی دلیل بی خاصیت هم برای اثبات آن سرهم می کند.
پیش از اشاره به اهداف این جنبه از سخنان وی به وجه دیگری از سخنان وی بپردازیم که در مورد «شکست بد در سوریه» و خیانت روسیه (به بشار اسد و سپاه قدس) است و نقش معینی در تضادها و مجادلات میان جناح های حاکم دارد.
این را که این فرد و برخی دیگر از تحلیل گران جناح های حکومت اشاره هایی این چنین به نقش روسیه می کنند می توان از زوایای گوناگون تحلیل کرد. ما در این جا به دو وجه آن اشاره می کنیم.
 نخست این که چنین نظراتی در مورد«خیانت روسیه» به معنای نقش برتر امپریالیسم روسیه در سوریه (که به گونه ای به معنای تقریبا هیچکاره بودن و یا آنچنان کاره ای نبودن جمهوری اسلامی است) و توافق این کشور با امپریالیسم آمریکا و دیگر امپریالیست های اروپای غربی برای سپردن حکومت سوریه به آنها است.
بهروز اثباتی جدا از این که از رابطه ی روسیه با اسرائیل و همکاری با این کشور برای حمله به مواضع سپاه قدس و ترور فرماندهان( خاموش کردن سیستم های راداری و برخی همکاری های دیگر برای ترور فرماندهان سپاه)حرف می زند درمورد سه حمله ی هوایی سنگین روسیه صحبت می کند که نه به نیروهای تحریرالشام بلکه یا به مردم بی دفاع  یا به بیابان ها بوده است. از سوی دیگر همین پاسدار از وابسته بودن بخشی از فرماندهان ارتش سوریه به روسیه صحبت می کند. این نیز روشن است که یکی از علل تقدیم شهرها یکی پس از دیگری به تحریر الشام از سوی ارتش به معنای همکاری فرماندهای ارتش که وابسته به روسیه بوده و از جانب این کشور توجیه شده بودند، صورت گرفته است(طبعا نیروهای آمریکایی نیز در میان بخش هایی نافذ بوده اند و آنها نیز روی همین خط تقدیم شهرها پیش رفته اند).
آشکار است که این جانیان فاسد و دروغگو با تاکید بر خیانت روسیه می خواهند شکست ها و عقب نشینی ها و سازش خودشان در سوریه و غزه و لبنان را پرده پوشی کنند و اعمال خودشان را برای پایه ها توجیه کنند. می توان از هوچی ها پرسید که آنجا که روسیه نبود و «خیانت»ی هم در کار نبود یعنی در غزه و لبنان چه کردید و در مورد حوثی های یمن و حشدالشعبی چه خواهید کرد؟
 دوم این که چنین نظراتی به این معناست که دولت روسیه به عنوان یک« متحد استراتژیک»( باید خواند یک «ارباب استراتژیک») قابل اعتماد نیست و بنابراین به احتمال باید خط وابسته بودن(یا شدن)به امپریالیسم روسیه تغییر کند.
به نظر می رسد که این وجه در مخالفت با و از دور خارج کردن جناحی و باندهایی در هیئت حاکمه جمهوری اسلامی و به وِیژه بخش هایی از سپاه باشد که هوادار امپریالیسم روسیه هستند. گروهی که خامنه ای نیز حداقل تا کنون از سردمداران آن بوده است. اینکه آیا بهروز اثباتی که از فرماندهان بخش فرهنگی سپاه قدس است نماینده ی خود خامنه ای است (وی در بخش هایی از سخنان اش از خامنه ای دفاع می کند)و یا نماینده جناحی از سپاه که مخالف خامنه ای و احتمالا طرفدار غرب می باشد و این حرف ها نظرات این جناح است، در آینده بیشتر روشن خواهد شد.
و اما برگردیم به مساله ی ریزش نیروها: چنان که اشاره شد صحبت در مورد خیانت روسیه و صرفا آن را در نظر داشتن به معنای فرار از پذیرش شکست و عقب نشینی سپاه قدس و خامنه ای است؛ شکست ها و عقب نشینی هایی که تردیدهایی جدی در میان پایه های حکومت به وجود آورده است. در واقع وظیفه ی چنین سخنران هایی که در حالی که به «شکست بد» در سوریه اعتراف می کنندمی گویند« مقاومت شکست نخورده است» و روز را شب و شب را روز جلوه می دهند، رفع تردیدها در میان«حزب اللهی» ها و «ارزشی» های سپاه و بسیج و خام کردن آنها و نگه داری شان پای کار جمهوری اسلامی است.   
دستگاه حاکم به پایه های حکومت برای سرکوب های مبارزات داخلی نیاز دارد
در مقاله ی تبدیل جهاد عملی خامنه ای و شرکای پاسدار به جهاد زبانی نوشتیم که«هدف جهاد زبانی خامنه ای بیشتر مصرف داخلی دارد و پر کردن زیر پایشان است که به سرعت در حال خالی شدن است.»
نظرات ابراز شده به وسیله ی خامنه ای در مورد «مذاکره با آمریکا» نیز چنین جایگاهی دارد. در واقع خامنه ای نگران ریزش هایی است که به ویژه پس از شکست های اخیر نیروهای نیابتی و سپاه قدس سرعت بیشتری به خود گرفته است.
هدف خامنه ای و امثال ثباتی پاسدار سپاه قدس و سلامی و دیگر سران پاسدار حفظ این نیروهاست، اما نه برای دنبال کردن جاه طلبی ها در خاورمیانه و بازسازی نیروهای نیابتی و دست زدن به برنامه های تازه و به گفته ی خودشان« مقاومت» در مقابل اسرائیل و آمریکا، بلکه برای سرکوب مبارزات داخلی. برای خامنه ای و باند وی هیچ چیز به این اندازه خطرناک نیست که نیروهایی که آنها می توانند با اتکاء به آنها مبارزات داخلی طبقه ی کارگر، کشاورزان، طبقات میانی، زنان و دانشجویان و خلق ها را سرکوب کنند دچار ریزش و تلاشی و فروپاشی شوند.
این هدف اصلی خامنه ای است و آن امری است که وی را وادار می کند در حرف گونه ای و در عمل گونه ای دیگر باشد.

هرمز دامان
 21 دی ماه 1403