۱۴۰۵ آبان ۱۶, شنبه

درگذشت مهدی خانبابا تهرانی فعال سیاسی

 

مهدی خانبابا تهرانی روز سه‌شنبه ۲۸ مهر در سن ۹۲ سالگی و در اثر کهولت سن در آلمان درگذشت.  وی یکی از کادرهایی بود که طی دورانی از زندگی خویش در جنبش های چپ و دموکراتیک ایران دارای نقش بود. در خلال این دوران مبارزات وی به زندان افتاد، شکنجه شد، تبعید شد، شکست خورد و خلاصه ناملایمات را در زندگی خود تجربه کرد. فعالیت های خانبابا تهرانی به طور کلی در چارچوب مبارزات برای آزادی و دموکراسی و جمهوریخواهی جای می گیرد.

 

زندگی سیاسی خانبابا تهرانی نوسانات زیادی داشته و شش دوره در آن دیده می شود. دوره ای که در سازمان جوانان حزب توده و خود حزب توده است. دوره ای که از این حزب کنده شده و جزو بنیان گذاران سازمان انقلابی حزب توده می شود( در این دوره به چین می رود، زمانی که انقلاب بزرگ فرهنگی - پرولتاریایی در جریان است) پس از آن جدا شدن از سازمان انقلابی و فعالیت در کنفدراسیون محصلین و دانشجویان ایرانی در خارج از کشور، دوره ی پیوست به جبهه  دموکراتیک ملی ایران و پس از آن به شورای ملی مقاومت و بالاخره همراهی با جمهوریخواهان.

این تغییر حزب و سازمان و جریان از جانب فردی که خود را کمونیست می دانسته اگر از جهان بینی ای یگانه و سفت و سخت برخوردار باشد و این بنیان و اصول در مسیر تغییرات پایدار بماند از یک جبهه به جبهه ی دیگر رفتن ممکن است درست و در یک مسیر انقلابی و مترقی قرار گیرد، اما اگر بنیانی یگانه و سفت و سخت و پایدار در این تغییرات وجود نداشته باشد و یا این بنیان و اصول چنانچه در آغاز وجود داشته اما در تغییر جبهه های بعدی از بین برود و جای خود را به یک جهان بینی و مبنا و اصولی غیر از آنچه در آغاز بود و دیدگاه هایی غیرانقلابی و رفرمیستی و یا از آن بدتر ارتجاعی بدهد آنگاه روشن است که این تغییرات نه نشانگر تغییراتی بر مبنای اصول بلکه بر مبنای تغییر ایدئولوژیک و موضع طبقاتی و از یک طبقه بیرون رفتن و در طبقه ی دیگری جای گرفتن، گمراهی، خودمحوری و دنبال کردن منافع و یا ماجراجویی های شخصی و یا بر مبنای فرصت طلبی خواهد بود.

تغییرات حزبی و جبهه ای خانبابا تهرانی از نمونه ای نیست که در آن یک جهان بینی انقلابی پایدار مارکسیستی - لنینیستی وجود داشته و وی بر مبنای این جهان بینی و به دلیل اشکالات احزاب و سازمان و جبهه هایی که وی آنها را ترک کرده است و به حزب و سازمان و یک جبهه به دیگری رفته است تا مبارزه ی خود را در آن پی گیرد. به گونه ای دیگر چنانچه در آغاز و در نخستین تجارب سیاسی اش در حزب توده، جهان بینی وی از مبنایی انقلابی برخوردار بود و در برخی تغییرات بعدی مانند کندن از حزب توده و برپا کردن سازمان انقلابی حزب توده بر جا مانده و میل به ژرف شدن پیدا کرد، اما به مرور رنگ باخت و دیگر تغییرات وی حتی اگر به دلیل اشکالات و انحرافات این سازمان ها و جبهه ها و یا عدم تداوم فعالیت های آنها و غیره بود اما این میان خود خانبابا تهرانی نیز دیگر فردی نبود که کماکان جهان بینی انقلابی خود را حفظ کرده و در این گیرودارها با تجربه تر از مبانی آن در انطباق با شرایط تغییر یافته دفاع کند. حتی اگر در مواردی کندن از این سازمان ها را برحق بدانیم اما جهان بینی و عمل آن فردی که از آنها کنده است دیگر نه جهان بینی انقلابی است و نه عمل لزوما انقلابی. 

برای نمونه اگر کندن وی از حزب توده که بسیاری از مبارزان واقعی چنین کردند را درست بدانیم و برپایی سازمان انقلابی حزب توده را که بر مبنای شکاف در جنبش بین المللی کمونیستی و بین مائوئیست های انقلابی و رویزیونیست های خروشچفی شکل گرفت یک گام درست در جهت وفاداری به همان جهان بینی انقلابی و طبقه ی کارگر ارزیابی کنیم، از این به بعد تغییرات به مرور نه در جهت وفاداری به چارچوب - بگذاریم از این که آیا چنین چارچوبی وجودی واقعی داشته است یا نه صرفا شور و حال همراه دانسته هایی نه چندان همه جانبه و ژرف بوده است - بل به سوی دموکراتیسم خرده بورژوایی است. و اگر تا موجودیت کنفدراسیون و حتی پیوستن وی به جبهه ی دموکراتیک را در چارچوب جهان بینی خرده بورژوازی دموکرات ارزیابی کنیم پیوستن به شورای ملی مقاومت و پس از آن گسست از آن و پیوست به جمهوریخواهان دیگر حتی در چنین چارچوبی هم قابل ارزیابی و تایید نیست.

آنچه ارزیابی خود خانبابا تهرانی از این چرخش های خود است نیز مزید بر علت است. در اینجا به ویژه تمرکز ما روی سازمان انقلابی و دورانی است که وی در گیرودار انقلاب فرهنگی در چین به سر می برد. نظرات وی در مورد انقلاب فرهنگی و مائوییست ها واقعا ذره ای ارزش توجه ندارد و تنها نشاندهنده ی خصومت وی با خط انقلابی مائوئیستی است( «خان بابا مروی بر یک زندگی سیاسی» مصاحبه تصویری خانبابا تهرانی با عنایت فانی). در این مصاحبه تهرانی در مخالفت با انقلاب فرهنگی چین و آنچه در آن اتفاق افتاد، نکات بسیار پرت و مغرضانه ای را می گوید که حتی ارزش فکر کردن نیز ندارند و بیشتر کینه ی پیش پاافتاده فردی را نشان می دهند که از یک جهان بینی انقلابی بریده است و اکنون حتی نمی داند چگونه باید با آن مبارزه کند و تنها در پی شاد کردن و تایید رویزیونیست ها، رفرمیست ها و مرتجعین است.

 یک مائوئیست می تواند اشکالات و انحرافات سازمان انقلابی حزب توده را به درستی بررسی و تحلیل کند و بریدن از این سازمان را درست بداند( همانگونه که بریدن از حزب توده ی رفرمیست و بعدها خیانتکار درست بود). بسیاری که حتی عضو این سازمان نبودند اما حرکت آن را دنبال می کردند این تحلیل را صورت دادند اما راه درست را در نفی مارکسیسم – لنینیسم ندیدند بلکه ادامه ی آن دیدند.

 سازمان انقلابیون کمونیست که با استواری به روی جهان بینی مارکسیستی- لنینیستی- مائوئیستی که در آن زمان «مارکسیسم- لنینیسم(اندیشه ی مائوتسه دون)» خوانده می شد ایستاده بود و بعدها با اتحاد با گروه فلسطین سازمان اتحادیه ی کمونیست های ایران را پدید آورد  از آن زمره بود.

اما پایان فعالیت سیاسی خانبابا تهرانی صرفا رویزیونیسم، لیبرالیسم و جمهوری خواهی بود.

به این ترتیب خط تحول وی از دمکراسی کمونیستی کارگری که البته وی در آن یک اندیشه پرداز نبود و نشد، به دموکراسی خرده بورژوایی و سپس رفرمیسم و دموکراسی بورژوایی بوده است. آنچه در این خط تحول برجسته است، وفاداری نسبی وی به دموکراسی و آزادی و حداقل نرفتن طرف حکومت یا سلطنت طلبان است. و ارج وی نیز اگر تمامی این نوسانات را کنار گذاریم در همین تداوم مبارزه ی وی در راه جمهوریخواهی و دموکراسی بورژوایی است.   

      

با عرض پوزش از دیرکرد این نوشته،

گروه ما درگذشت مهدی خان‌بابا تهرانی را به خانواده و بستگان وی و پیروان راه آزادی و دموکراسی در ایران تسلیت می گوید. 

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

16آبان 1405

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر