۱۴۰۵ مهر ۲۱, سه‌شنبه

انتشار بیانیه «جبهه مبارزین مردمی» درباره درگیری‌های ۲۴ ساعت گذشته در تفتان، کورین و چابهار بلوچستان - حال وش

دو گزارش از حال وش


به گزارش حال‌وش/ گروه مسلح موسوم به «جبهه مبارزین مردمی» با انتشار بیانیه‌ای رسمی مسئولیت سلسله درگیری‌ها، کمین‌ها و انفجارهای ۲۴ ساعت گذشته در شهرستان‌های تفتان، زاهدان (کورین) و چابهار را بر عهده گرفت.

بر اساس این بیانیه، این گروه جزییاتی از سه درگیری میدانی در استان سیستان و بلوچستان را تشریح کرده است:
۱. درگیری تفتان (چاه‌احمد):
این گروه اعلام کرده است که نیروهای سپاه پاسداران و عناصر نیابتی «لشکر فاطمیون» صبح روز سه‌شنبه ۲۱ مهرماه به محل استقرار نیروهای آنان در ارتفاعات چاه‌احمد تفتان یورش بردند. طبق این بیانیه، نخستین گروه نظامی شامل یک ستون موتورسوار در ورود به دره محل درگیری هدف کمین قرار گرفتند که طی آن بیش از ۲۰ تن از نیروها، عمدتاً از عناصر فاطمیون به همراه فرمانده میدانی خود به نام پاسدار «یاسر باقری» کشته شدند.

این گروه ضمن تایید عقب‌نشینی نیروهای نظامی در تاریکی هوا و استفاده آنان از توپخانه و پهپاد، جان‌باختن سه تن از اعضای خود در جریان این درگیری ۱۲ ساعته را تأیید کرده است.

۱. انفجار مین در پیرسوران (کورین):
در بخش دیگری از این بیانیه به انفجار دو تله انفجاری (مین) در مسیر حرکت کاروان نیروهای سپاه پاسداران در محدوده «کوه‌کله» واقع در پیرسوران بخش کورین زاهدان اشاره شده که به گفته این گروه، منجر به هدف قرار گرفتن خودروی نظامی سپاه شده است.

۱. حمله رمین (چابهار):
این گروه همچنین مسئولیت حمله عصر امروز به نیروهای مستقر در کارخانه پودر ماهی رمین چابهار را بر عهده گرفته و اعلام کرده است که یک دستگاه خودروی تویوتا هایلوکس و یک موتورسیکلت حامل نیروهای سپاه و فاطمیون را در خروج از این مقر هدف تیراندازی قرار داده است.

شایان ذکر است حال‌وش پیشتر از طریق منابع مستقل محلی و شاهدان عینی، وقوع هر سه درگیری در تفتان، پیرسوران کورین و رمین چابهار، تلفات سنگین نیروهای فاطمیون، کشته‌شدن پاسدار یاسر باقری، ساقط شدن پهپاد سپاه و همچنین جان‌باختن سه تن از افراد مسلح در تفتان را گزارش و تأیید کرده بود.

***

احراز هویت یکی از نیروهای پاسدار کشته‌شده در درگیری‌های سنگین ارتفاعات سیاه‌لوپ تفتان

به گزارش حال ‌وش/ امروز سه‌شنبه ۲۱ مهرماه ۱۴۰۵، در پی درگیری‌های سنگین و تمام‌روزی میان نیروهای نظامی و افراد مسلح در ارتفاعات «سیاه‌لوپ» منطقه چاه‌احمد و ارزن‌تاک شهرستان تفتان، هویت یکی از نیروهای پاسدار کشته‌شده در این درگیری‌ها احراز شد.

هویت این نیروی نظامی کشته‌شده، پاسدار «یاسر باقری»، اهل و ساکن شهرستان بم، اعلام شده است.

بر اساس گزارش‌های پیشین حال ‌وش، این درگیری‌ها از حوالی ساعت ۶ صبح امروز با گسیل نخستین ستون نظامی متشکل از حدود ۱۸ دستگاه موتورسیکلت حامل نیروهای پاسدار و شبه‌نظامیان نیابتی «لشکر فاطمیون» از پایگاه «سرکال قلعه‌بید» به ارتفاعات کوه سیاه‌لوپ آغاز شد. این ستون نظامی در بدو ورود به منطقه هدف کمین پرحجم افراد مسلح قرار گرفت.

اطلاعات دریافتی و اظهارات شاهدان عینی نشان می‌دهد که در این کمین، علاوه بر پاسدار کشته‌شده، بیش از ۲۰ تن از نیروهای شبه‌نظامی فاطمیون نیز کشته و مجروح شدند که اجساد و مجروحان آنان متعاقباً با خودروهای نظامی از منطقه تخلیه شد.

در ادامه این رویدادها، نیروهای کمکی سپاه با بیش از ۴۰ خودرو به همراه پهپادها به منطقه اعزام شدند که طی درگیری‌های بعدی، افراد مسلح موفق به هدف قرار دادن و سرنگونی یک فروند پهپاد رزمی و یک کوادکوپتر سپاه در ارتفاعات منطقه شدند.

حال‌ وش کماکان در حال پیگیری و بررسی هویت سایر کشته‌شدگان و مجروحان احتمالی این درگیری‌ها است.

عمر درستاران، زندانی سیاسی بلوچ، در زاهدان اعدام شد - گزارش حقوق بشر ایران


12 اکتبر

زندان, مرکزی, عمر, درستاران،, زاهدان،

او پس از بازداشت در بی‌خبری کامل نگه داشته شد و در بازداشتگاه سپاه پاسداران در زاهدان تحت شکنجه‌هایی ازجمله شلاق قرار گرفت


سازمان حقوق بشر ایران؛ ۲۰ مهر ۱۴۰۵ 

رسانه‌های رسمی جمهوری اسلامی از اجرای حکم یک زندانی سیاسی بلوچ به‌نام عمر درستاران خبر دادند که به اتهام «بغی» از طریق عضویت در گروه جیش‌العدل به اعدام محکوم شده بود. هم‌زمان با اعلام این خبر، ویدیوی کوتاهی از اعترافات او که تحت شکنجه گرفته شده بود، پخش شد. او چهاردهمین زندانی سیاسی است که در سال ۲۰۲۶ به اتهام وابستگی به گروه‌های مخالف ممنوعه اعدام شده است.

بنابه گزارش خبرگزاری میزان، وابسته به قوه قضائیه، صبح روز دوشنبه ۲۰ مهرماه ۱۴۰۵، یک مرد بلوچ که به اتهام بغی ازطریق عضویت در گروه جیش‌العدل به اعدام محکوم شده بود، به دار آویخته شد. در گزارش قوه قضائیه هویت این مرد، عمر درستاران،فرزند عبدالقادر اعلام شده، اما به محل اجرای حکمش اشاره‌ای نشده است. این در حالی است که سازمان‌ حقوق‌بشری بلوچ، «حال وش»، محل اجرای این اعدام را زندان مرکزی زاهدان اعلام کرده‌ است. 

براساس گزارش رسمی، عمر درستاران متهم بود که مقرهای نظامی را شناسایی، ورود ۱۸ نیروی مسلح از مرز و جابه‌جایی آنان را تسهیل و خانه‌های امن برایشان فراهم کرده و همچنین، اسلحه، ازجمله تفنگ‌های خودکار و ۱۰ کیلوگرم مواد منفجره، برای آنان تهیه کرده است. خبرگزاری قوه قضائیه مدعی شده است که او به‌عنوان یکی از عوامل کلیدی و پشتیبانی گروه «جیش‌العدل» (که در ادبیات رسمی جمهوری اسلامی از آن با عنوان «گروهک تروریستی جیش‌الظلم» یاد می‌شود) به‌طور مستقیم در چند رویداد بزرگ دخیل بوده است؛ از جمله حمله به پاسگاه انتظامی شهرستان راسک که در آن ۱۱ سرباز و مأمور انتظامی کشته شدند و حملات هم‌زمان فروردین‌ماه ۱۴۰۳ به مقرهای سپاه پاسداران در چابهار و راسک که به کشته‌شدن تعداد دیگری از نیروهای امنیتی انجامید.

به گزارش حال‌وش، عمر درستاران طلبه‌ای ۲۵ ساله اهل راسک بود که ۲۰ فروردین ۱۴۰۳ به‌دست نیروهای لباس‌شخصی اداره اطلاعات راسک، بدون ارائه حکم قضایی بازداشت و به مکانی نامعلوم منتقل شد. بنابر گزارش‌ها، او پس از بازداشت در بی‌خبری کامل نگه داشته شد و در بازداشتگاه سپاه پاسداران در زاهدان تحت شکنجه‌هایی ازجمله شلاق قرار گرفت تا درباره ارتباط ادعایی با مولوی عبدالغفار نقشبندی، روحانی اهل سنت منتقد جمهوری اسلامی و امام‌جمعه پیشین شهر راسک، اعتراف اجباری از او گرفته شود.

از ابتدای سال ۱۴۰۵ تاکنون دست‌کم ۱۴ زندانی سیاسی به اتهام وابستگی به گروه‌های ممنوعه مخالف جمهوری اسلامی اعدام شده‌اند. از این تعداد، ۹ نفر در ارتباط با سازمان مجاهدین خلق ایران، ۳ نفر در ارتباط با گروه‌های بلوچ جیش‌العدل و انصارالفرقان و ۲ نفر در ارتباط با حزب دموکرات کردستان ایران اعدام شدند.

پاسخ حکومت شلاق و زندان و اعدام را با اعتراضات گسترده میدهیم. شورای سازماندهی اعتراضات کارگران غیررسمی نفت(ارکان ثالث)



شورای سازماندهی اعتراضات کارگران  پیمانی نفت
شورای سازماندهی اعتراضات کارگران غیر رسمی نفت (ارکان ثالث)

اجرای حکم شلاق بر بدن بیش از ۱۰ کارگر شرکت پتروپارس هویزه

حکم شلاق بیش از ۱۰ کارگر متخصص ما در شرکت پتروپارس هویزه که در اعتراض به اخراج از کار و تمدید نشدن قراردادهای کاری شان دست به اعتراض زده بودند به اجرا در آمد. ما کارگران نفت این گستاخی بیشرمانه را برنمیتابیم و با اعتراضات محکم و گسترده به این وحشی گری و بی شرمی پاسخ قاطع خواهیم داد.
همکاران ما در شرکت پتروپارس مورد ضرب شلاق قرار گرفته اند. سال‌ها است که  در پروژه‌های توسعه میدان نفتی آزادگان جنوبی کار کرده اند، اما همچون بسیاری از همکاران پروژه ای دیگر که بخاطر بدتر شدن اوضاع اقتصادی حکومت در نتیجه جنگ افروزی هایش از کار بیکار شده و زندگی شان به نابودی کشیده شده است، علیرغم مراجعات مکرر به مسئولان محلی و استانی و مقامات تهران برای بازگشت به کار همچنان بیکار و در بلاتکلیفی شغلی بسر میبرند.
مدیریت گستاخ پتروپارس نیز به جای پاسخگویی در پی تجمعی که این همکاران در مقابل شرکت داشتند با  اتهاماتی چون "انسداد مسیر و ایجاد ضرر و زیان" از آن شکایت کرده و همکاران ما توسط ماموران نیروی انتظامی با اعمال خشونت فیزیکی بازداشت شدند. بعد نیز در ۱۳ تیر ماه ۱۴۰۵ توسط بیدادگاه کیفری ۲ هویزه به حکم وحشیانه و قرون وسطایی ۷۴ ضربه شلاق و پرداخت ۲۰۰ میلیون ریال جریمه نقدی محکوم  گردیدند.
همکاران ما را شلاق زدید تا به خیال خود جمعیت عظیم همکارانی که در نفت بیکار شده اند را مرعوب کنید، اما این پایان تحمل ماست. وقتی که خشم کارگر نفت فوران کند هیچ نیروی وحشی و سرکوبگری تاب مقاومت نخواهد داشت. دنیا را بر سر شلاقچیان خراب خواهیم کرد. تردیدی نداشته باشید که پشیمانتان می کنیم!
شلاق بر بدن همکاران معترض ما در پتروپارس هویزه، شلاق بر بدن همه ما کارگران نفت و تمامی کارگران و مردم در ایران است. مطمئن باشید که این گستاخی شما بی پاسخ نخواهد ماند.
ما امضا کنندگان این کیفرخواست  از همه همکاران در نفت و همه کارگران در مراکز مختلف کارگری و همه مردم انتظار داریم که کنار هم بایستیم و حکومت را وادار به پوزش خواهی و بازگرداندن همکاران اخراجی به سر کارشان کنیم.
همکاران به هوش باشیم. پاسخ شلاق و زندان و اعدام فقط و فقط اتحاد، تشکل و اعتراضات واعتصابات سراسری ماست. متحد شویم و شلاقچیان را به محاکمه بکشیم!

۱۹ مهر ۱۴۰۵

#نه_به_شلاق_نه_به_زندان
#نه_به_اعدم
#اعتصابات_سراسری      #زن_زندگی_آزادی

 

۱۴۰۵ مهر ۲۰, دوشنبه

در اهمیت مساله ی«ویژگی»(6)

 
در اهمیت مساله ی«ویژگی» 
و برخورد دگماتیست ها و رویزیونیست ها به آن(6)

On the Importance of the Problem of "Characteristics"

and the Approach of Dogmatists and Revisionists to It(6)

 
دو - رویزیونیست ها( پاره پنجم)
 
نفی انقلاب دموکراتیک نوین به رهبری طبقه ی کارگر
نتیجه تئوریک تحلیل طبقاتی رویزیونیست ها و ترتسکیست ها روشن است. مرحله ی انقلاب دموکراتیک در ایران به گذشته تعلق دارد زیرا انقلاب دموکراتیک که برای رویزیونیست ها و به ویژه ترتسکیست ها کهنه و نوین اش تفاوتی نمی کند برای تحول فئودالیسم به سرمایه داری بود و در ایران  تحول فئودالیسم به سرمایه داری صورت گرفته و حل شده است. بنابراین انقلاب دموکراتیکی نیاز نیست. یکی از دلایلی که آنها تمامی انقلاب های دموکراتیک نوین به رهبری طبقه ی کارگر را در کشورهای زیرسلطه«انقلاب های بورژوایی» و احزاب کمونیستی که این انقلاب ها را رهبری کردند و در صدرشان حزب کمونیست چین به رهبری مائو را «احزاب بورژوا- دموکراتیک» نامیده اند همین مساله است. از نظر آنها تمامی این انقلاب ها، بورژوایی( یا دهقانی) و برای حل مساله ارضی بوده اند.
چگونگی حل مساله ی ارضی و جهت مناسبات تولیدی
بی تردید حل مساله ی ارضی مهم ترین پایه ی انتقال از مناسبات تولیدی و جامعه ی فئودالی - یا نیمه فئودالی- به مناسبات تولیدی سرمایه داری است و بدون حل آن انتقالی به نظام سرمایه داری صورت نمی گیرد اما مساله درست چگونگی و کیفیت حل و جهت و نتایج مشخص و عینی آن است.
 آیا حل مساله ی ارضی به این گونه است که که از مناسبات تولیدی فئودالی به مناسبات تولیدی سرمایه داری مستقل و ملی می رویم و صنعتی می شویم یا به سرمایه داری بوروکرات- کمپرادور  و کشوری زیرسلطه ی امپریالیست ها در می آییم؟
در کشورهای اروپایی حل مساله ی ارضی( خواه به شکل انقلابی و با سرنگونی فئودال ها و اشراف  خواه به شکل اصلاح طلبانه و از طریق تغییرات تدریجی) به برقراری نظام سرمایه داری(مستقل و ملی) انجامید و این نظام در نتیجه انقلاب صنعتی و رشد صنایع به سرعت پیشرفت کرده و در اواخر قرن نوزدهم به امپریالیسم تکامل یافت.
 در بخشی از کشورهای زیرسلطه حل مساله ارضی نخست به آن شکل انقلابی و در طی انقلاب های بورژوا- دموکراتیک که عموما در کشورهای اروپایی صورت گرفت نبود و نمونه های برجسته ی مانند انقلاب مشروطه ی ایران یا انقلاب ترک های جوان در ترکیه در دهه های آغازین سده ی بیستم شکست خوردند و در کشورهایی همچون چین انقلاب بورژوا- دموکراتیک 1911 با انتقال به انقلاب بورژوا- دموکراتیک نوع نوین به رهبری طبقه ی کارگر و حزب کمونیست به یک انقلاب کیفیتا متفاوت با انواع اروپایی اش تبدیل گردید و حل مساله ی ارضی در جهت برقراری اقتصاد دموکراسی نوین و سوسیالیستی پیش رفت؛
و دوم اینکه آنجا که مدعی چنین «انقلاب» هایی شدند، این «انقلاب» ها از بالا و در دوران امپریالیسم به وسیله ی امپریالیسم و به عاملیت سرمایه داران کمپرادور صورت گرفت و نه به وسیله و رهبری بورژوازی ملی.
با توجه به نکات بالا این نوع به اصطلاح انقلاب ها مانند «انقلاب سفید» با وجود این که مساله ی ارضی را حل کردند اما نتیجه ی آن برقراری مناسبات تولیدی سرمایه داری و جامعه ی سرمایه داری از نوع اروپای غربی یعنی یک سرمایه داری صنعتی نبود بلکه مناسبات تولیدی سرمایه داری کمپرادور و کشور زیرسلطه ی امپریالیسم را به وجود آورد.
به این ترتیب این نوع دگرگونی با وجود این که مساله ی ارضی را به شکلی کجدار و مریز حل کرد اما نتوانست مسائل اساسی انقلاب دموکراتیک را حل و فصل کند و یک نظام سرمایه داری در حد سرمایه داری اروپای غربی به عنوان اساس روابط تولیدی ایجاد کند بلکه یک نظام سرمایه داری بوروکرات- کمپرادور زیر سلطه ی امپریالیست های غربی به وجود آورد.
مبارزه ی طبقاتی و انقلاب های بورژوا- دموکراتیک
در یکی از این دو نوع انقلاب یعنی انقلاب های اروپای غربی( هلند، انگلستان در قرن هفدهم و فرانسه در اواخر قرن هجدهم و ...) بورژوازی دهقانان و کارگران و خرده بورژوازی را در مبارزه ی طبقاتی با فئودال ها و اشراف متشکل و رهبری کرد و آنها را سرنگون کرده و یک نظام سرمایه داری به رهبری بورژوازی این کشورها ایجاد کرد؛
در دیگری بورژوازی ملی این کشورها کاره ای نبود و طبقه ی کارگر و دهقانان و خرده بورژوازی شهری نقشی در تحولات نداشتند و اساسا مبارزه ی طبقاتی بین نیروهای انقلاب بورژوایی و مرتجعین مالک و فئودال و کلا انقلابی در کار نبود. یک تغییر و تحول از بالا به وسیله ی امپریالیست ها و عاملین آنها یعنی سرمایه داران کمپرادور به وجود آمد و با مبارزه ی درون مرتجعین بین سرمایه داران بوروکرات- کمپرادور و مالکین و فئودال ها که در آن بخش هایی از مالکین و فئودال ها حذف شدند و بخش هایی نیز به گونه ای مسالمت آمیز با نظام تازه کنار آمدند به پایان رسید.
این تغییر و تحولات از بالا این مساله را نفی نمی کند که پیش از آنها مبارزات طبقاتی  در جامعه و برای دموکراسی و آزادی و استقلال وجود داشت( در ایران همچون انقلاب مشروطیت یا مبارزات آزادیخواهانه و ضد امپریالیستی 32- 20) اما شکست خورد و بخشی از اجبار امپریالیست ها به چنین تغییراتی همین مبارزات بود.
به این هم اشاره کنیم که در اروپای غربی نیز گاه مناسبات سرمایه داری از طریق تحول از بالا( به جای تحول از پایین) و برخی سازش ها با اشراف و فئودال ها جایگزین نظام فئودالی شد و یا این که به وسیله ی مهاجران شکل سرمایه داری تولید جایگزین اشکال اقتصادی تولید برای مصرف روستایی گردید، اما ماهیت این تغییر و تبدیلات و نتایج آن ها به کلی متفاوت از تحولاتی بود که در کشور های زیرسلطه و از جمله در کشور ما با «انقلاب سفید» صورت گرفت.
تغییرات در جهت منافع امپریالیست ها و سرمایه داران بوروکرات- کمپرادور
نظامی که شکل گرفت در عین حفظ تولید و صادرات نفت به عنوان اساس تولید و صادرات، یک سلسله صنایع مونتاژ ایجاد کرد و در عین حال بازار کشور را به گونه ای کامل تری به روی سرمایه و کالاهای امپریالیست ها گشود و کار ارزان طبقه ی کارگر و دهقانانی را که کارگر شدند در اختیار سرمایه های امپریالیستی قرار داد و ایران را به عنوان یک کشور زیرسلطه ی کامل تری درآورد.  تفاوت این دو گونه تغییر و تحول تفاوتی کیفی است.
به این ترتیب در ایران انقلاب دموکراتیک نوع بورژوازی کهن به آن شکل که در کشورهای اروپای غربی صورت گرفت ( خواه شکل انقلابی و خواه شکل رفرمیستی، خواه از پایین و خواه از بالا، خواه از درون و خواه به وسیله ی نیروهای خارجی مهاجر) صورت نگرفت و حل مساله ارضی به نتایجی که در کشورهای غربی رسید نیانجامید.
 این مساله نشان می دهد که حل مساله ارضی به طور خودکار روابط تولیدی سرمایه داری نوع اروپای غربی یعنی سرمایه داری مدرن و مستقل و ملی را برقرار نمی کند بلکه می تواند یک سرمایه داری بوروکرات - کمپرادور ایجاد کند. در واقع چگونگی حل مساله ارضی و جهتی و اهدافی که دنبال می کند اهمیتی فراتر از خود حل مساله دارد.
نیاز به انقلاب دموکراتیک تراز نوین به رهبری طبقه ی کارگر
 اکنون و با توجه به تداوم مسائل این انقلاب، انقلاب مورد نیاز در جامعه کماکان انقلاب دموکراتیک است با این تفاوت که اولا این انقلاب دیگر نمی تواند انقلاب دموکراتیک نوع کهن یعنی به رهبری بورژوازی ملی و در جهت برقراری جمهوری دموکراتیک بورژوایی باشد بلکه باید انقلاب دموکراتیک نوین به رهبری طبقه ی کارگر و در جهت برقراری جمهوری دموکراتیک خلق به رهبری طبقه ی کارگر و جزیی از انقلابات سوسیالیستی جهانی و در خدمت برقراری نظام سوسیالیستی و کمونیستی باشد و نه نظام سرمایه داری. دوما باید تمامی مسائل انقلاب دموکراتیک را که در شرایط کشوری زیرسلطه ی امپریالیست ها کماکان پابرجا مانده اند حل و فصل کند( پس مانده ی مسائل زمین و به ویژه مساله ی خرده مالکی بودن زمین در ایران و نیز مسائلی مانند ستم بر خلق های زیرسلطه، مساله ی ستم بر زنان، ستم مذهبی و دیگر اشکال ستم فئودالی) و سوما سلطه ی امپریالیسم را برچیده و یک اقتصاد ملی مرکب از وجوه مالکیت اجتماعی( تمامی سرمایه های بزرگ بورژوازی بوروکرات- کمپرادور بزرگ و امپریالیستی باید به مالکیت دولت دموکراتیک خلق به رهبری طبقه ی کارگر در آید) و مالکیت خصوصی(سرمایه های متوسط و کوچک ملی و بومی آزادی تحرک داشته باشند) و بنابراین ترکیبی از اقتصاد دموکراتیک نوین، سرمایه داری خصوصی ملی و نطفه های اقتصاد سوسیالیستی باشد که در تغییر و تحول و تکامل آن، به اقتصاد تمام سوسیالیستی تبدیل خواهد شد.
برمی گردیم به نظرات حضرات رویزیونیست ها و ترتسکیست ها. این ها چنانچه گفتیم انقلاب دموکراتیک را نفی می کنند و منظورشان هم انقلاب دموکراتیک نوع نوین به رهبری طبقه ی کارگر است. در واقع این ها مانند مار از پونه از نام انقلاب دموکراتیک بیزارند و نه عموما هم انقلاب دموکراتیک نوع کهن. زیرا اولا با نفی انقلاب دموکراتیک نوین تمامی تجارب عملی و تئوریکی انقلاب های دموکراتیک نوع نوین را و به همراه آن تمامی وجوه انقلابی جهانبینی مارکسیستی- لنینیستی – مائوئیستی را نفی می کنند و دوما می خواهند مثلا بگویند انقلاب سوسیالیستی می خواهند. اما چنانکه گفتیم این ها در رد انقلاب دموکراتیک فعال و سوپر چپ و در اثبات انقلاب سوسیالیستی مشتی لاف زن بی خاصیت و گاه مانند ترتسکیست های حکمتی شیاد و شارلاتان هستند. تمامی شعارهای این ها برای انقلاب سوسیالیستی چنانکه گفتیم پیرامون شعارهایی مانند«دموکراسی شورایی» می چرخد و نه آگاهی بخشیدن به طبقه ی کارگر و آماده کردن این طبقه برای دست زدن به انقلاب سوسیالیستی.
باید این را تکرار کرد که مبارزات طبقاتی - دموکراتیک سه دهه ی اخیر، طبقات شرکت کننده در آن و خواست ها و شعارهای آن هیچ روزنه ای برای طرح شعارهای سوسیالیستی به اینان نداده است. برای همین بخش هایی از اینان که کارگر کارگر می کنند و کلا همچون اکونومیست ها و دنبال روان جنبش خودبه خودی«کارگرزده» هستند اینک از «انقلاب سیاسی» مقدم بر «انقلاب اجتماعی» صحبت می کنند.  
تضاد خلق با استبداد داخلی
با توجه به حذف انقلاب دموکراتیک نوین از سوی رویزیونیست ها و ترتسکیست ها، دو تضاد مهم و اساسی انقلاب دموکراتیک نوین یعنی تضاد طبقه ی کارگر و کشاورزان و لایه های خرده بورژوازی شهری و روستایی( یا«خلق») با سرمایه داران بوروکرات- کمپرادور و در حال حاضر استبداد دینی حاکم و همچنین تضاد خلق با امپریالیسم کاملا از رده خارج می شوند.
 در مورد نخستین این گونه است که جای تضاد خلق با سرمایه داران کمپرادور را یا «تضاد کارگر و بورژوازی» می گیرد که در مورد آن در بخش پیشین صحبت کردیم. این تضاد در میان این گروه ها در شرایط کنونی یا به وسیله ی برخی خواست ها و شعارها مانند «دموکراسی شورایی» طرح می شود و نه به وسیله ی عمل مشخص انقلابی برای سازمان دادن انقلاب کار علیه سرمایه یا انقلاب سوسیالیستی؛ و یا عموما با برجسته کردن همان بخش هایی که نام بردیم مانند «جنبش زنان» و «جنبش دانشجویان» و «جنبش خلق های زیرستم»- که تازه ترتسکیست ها آن را «ناسیونالیستی» می نامند - و «جنبش هموسکشوال ها و کوئیرها» صورت می گیرد. به این ترتیب با حذف طبقات غیر از طبقه ی کارگر و بورژوازی مبارزه ی طبقاتی مشخص آنها با استبداد دینی و سرمایه داران بوروکرات – کمپرادور مذهبی حاکم نیز سانسور و حذف می شود.
تضاد خلق با امپریالیسم
تضاد طبقات انقلابی و مترقی و در یک مفهوم خلق ایران یعنی طبقه ی کارگر، کشاورزان، خرده بورژوازی و در برخی شرایط ویژه سرمایه داران ملی با امپریالیست های غربی که به دلیل ساخت اقتصاد وابسته به غرب ایران عمده است و نیز امپریالیسم روسیه و دولت ارتجاعی چین که به سبب دخالت هاشان در ایران و داشتن باندهای وابسته به خود در حکومتگران بسته به شرایط متفاوت مبارزه ی طبقاتی رو می آیند، یکی از دو تضاد محوری نظام سرمایه داری بوروکرات- کمپرادور و زیرسلطه ی ایران است. بدون توجه به این تضاد و یا بیرون انداختن آن از رده مبارزه ی طبقه ی کارگر و دیگر طبقات خلقی و توجه صرف به شعار «تضاد کار و سرمایه»( آن هم به آن شکل مسخ شده ای و توخالی و مضحکی که توضیح دادیم) مبارزه ی طبقاتی در ایران نمی تواند جهت درستی در پیش گیرد. فراموشی یا گمراه بودن در مورد یک جهت یا توان مبارزه ی داخلی با استبداد دینی را پایین می آورد و یا توان مبارزه با دخالت خارجی و نقش کثیف امپریالیسم در بقای نظام سرمایه داری بوروکرات- کمپرادور در ایران. در عین حال بی اهمتی به تضاد خلق با امپریالیسم شرایط انفعال در مورد دخالت امپریالیستی و یا گاه تقاضا برای چنین دخالتی را ایجاد می کند.
در همین دو جنگ اخیر چنانکه دیده شد از یک سو بخش هایی از طبقات در مورد ترامپ و امپریالیسم آمریکا دچار خوش خیالی شدند و در عین حال تمامی فرایند انقلاب 57 را از یاد بردند. از یک سو گرایش به دخالت امپریالیستی پیدا کردند و امیدشان این شد که آنچه خود نتوانستند با مبارزات خود و به دلیل شکست های پیاپی به دست آورند، ترامپ و امپریالیسم آمریکا برایشان بیاورد و ترامپ هم که این سطح از خوشباوری و امید واهی را دید شعار «کمک در راه است» را داد. این به واقع سقوط اخلاقی و فرهنگی نیز هست که بخش هایی از مردم کشوری همچون ایران خواهان نجات خود به وسیله ی نیرویی امپریالیستی گردند که کثیف ترین کودتا را علیه حکومت ملی شان سازمان داد و حدود 25 سال جامعه ی آنها را در زیر سلطه نگاه داشت و تازه با همین سران حکومت کثیف و جنایتکار هم سازش کرد و سپس بازهم با آنها کنار آمد و تازه پس از این جنگ هم برنامه داشت و کماکان دارد که با آنها کنار آید.
از سوی دیگر این بخش ها خواهان برگشتن حکومتی بر سرکار گردند که 50 سال پیش با مبارزاتی پیگیر آن را سرنگونی کردند. رشد و گسترش این نوع خواست، بخشا به نبود رهبری یک نیرو و طبقه ی انقلابی در صدر مبارزات طبقاتی و نیز بسیاری از انحرافات رویزیونیستی و ترتسکیستی بر می گردد که درعدم شکل گیری چنین نیرویی و نیز رشد طبقه ی کارگر نقش داشته اند.
به جای این آگاهی و دمیدن به تضاد خلق و امپریالیسم در شرایط ضروری و آگاه کردن خلق در مورد آن، مشتی حراف رویزیونیست و ترتسکیست و اشکال مابینی مانند «چپ نو»یی ها و دارودسته های«مارکسی» با قیافه های حق به جانب در مورد این که این تضاد خلق و امپریالیسم موجبیتی نداشته و اگر هم داشته در گذشته داشته و تاریخ آن تمام شده صحبت می کنند.
بخش هایی از اینان نیز برای برحق نشان دادن نظرات خود نظرات یک گروه رویزیونیستی که مشکوک هم هستند مانند «محور مقاومتی» ها را نشانه می گیرند:
 «آری! اینها هستند که از تضاد خلق و امپریالیسم حرف می زنند و ببینید که چگونه کارشان به خدمت به حکومت اسلامی رسیده است!»
 و ما هم مثلی را می گوییم که لنین در مورد رویزیونیست هایی که در لوای نقد پلخانف به اصول انقلابی مارکسیسم حمله می کردند می گفت:آری!«برای موش هیچ جانوری قوی تر از گربه نیست»!
به طور کلی خارج شدن این دو تضاد از رده بر بستر همان تضاد «کار و سرمایه» صورت می گیرد. از نظر حضرات رویزیونیست و ترتسکیست«انقلاب»( که گفتیم به انقلابی باور ندارند) باید بر مبنای تضاد «کار و سرمایه» باشد
به این ترتیب در این گونه تحلیل های رویزیونیستی و ترتسکیستی در درجه ی نخست نه وجه اثبات یعنی اثبات انقلاب و آن هم انقلاب سوسیالیستی، بلکه وجه نفی وجه عمده را تشکیل می دهد. یعنی تحلیل شرایط تغییر یافته و سخن راندن از سرمایه داری خالص و مستقل در درجه ی نخست برای نفی است و نه برای اثبات. نفی آگاهی انقلابی برای طبقه ی کارگر، نفی حزب انقلابی طبقه ی کارگر، نفی انقلاب و در حال حاضر انقلاب دموکراتیک نوین به رهبری طبقه ی کارگر، نفی نیاز به اتحاد بین طبقه ی کارگر و دیگر طبقات خلقی و نفی رهبری انقلابی طبقه ی کارگر بر دیگر طبقات خلقی در انقلاب دموکراتیک و سازمان دادن انقلاب سوسیالیستی، نفی جایگاه قهر در انقلاب دموکراتیک نوین، نفی دیکتاتوری پرولتاریا و در ماهیت امر نفی مبانی اساسی مائوئیسم، لنینیسم و بالاخره مارکسیسم.
مطلقا، مطلقا در مباحث هیچ یک از جریان رویزیونیستی( توده ای- اکثریتی و «محور مقاومتی») و خروشچفیستی( قبایل راه کارگری) و ترتسکیستی( دسته های کمونیسم کارگری و حکمتیستی)و جریان هایی که از نظر ماهوی بین این جریان ها پرسه می زنند( حزب کمونیست ایران و کومه له) و نیز دارودسته های چپ نویی( جریان های آکادمیکی که گرد سایت های اقتصاد سیاسی، نقد، واکاوی سوسیالیستی هستند و بدون استثناء تمامی جریان هایی که خود را« مارکسی»، «مارکسیست» و یا « مارکسیست انقلابی می خوانند) حتی یک اپسیلون از تئوری هایی که مارکسیسم را جهان بینی طبقه ی کارگر و انقلابی و دارای برنامه برای کسب قدرت سیاسی و برقراری دیکتاتوری انقلابی طبقه ی کارگر و نیز ادامه ی مبارزه طبقاتی و انقلاب کمونیستی زیر پرچم دیکتاتوری پرولتاریا می کند یافت نمی شود. 
اما وجه مثبت( مثبت در مقابل آن منفی نه مثبت از نظر مارکسیستی) این نظرات و دیدگاه هاهمان مبارزات مسالمت آمیز در چارچوب دموکراسی بورژوایی و برای تغییرات تدریجی در چارچوب حکومت های بورژوایی است. پی گرفتن این راه خواه در ایران زمان استبداد سلطنتی و خواه در استبداد دینی ولایت فقیهی مطلقا امکان پذیر نبوده است. نه آزادی بیانی وجود داشته است و نه آزادی مطبوعات و حزب و نه مجلسی که بتواند در آن نماینده داشت و فراکسیون تشکیل داد. از یک سو باید خواهان رفتن استبداد دینی شد و از سوی دیگر نباید برای این رفتن، راهکاری انقلابی جست و جو کرد. باید هر آنچه وجود دارد را از یک سو تقدیس کرد و از سوی دیگر بر تمامی تحرکات انقلابی آن، آنچه ممکن است آن را از یک مبارزه ی مسالمت آمیز به یک مبارزه قهرآمیز و براندازانه ی انقلابی تبدیل کند جلوگیری کرد. 
هرمز دامان- نیمه ی نخست مهرماه 1405
پیوست
از مقاله ی درباره ی سرمایه داری بوروکراتیک – کمپرادور و نقد نظریه ی گونزالو( صدر پیشین حزب کمونیست پرو)(2- بخش پایانی) نیمه دوم خرداد 1404
وجود روابط نیمه فئودالی در ساخت اقتصادی اجتماعی و سیاسی و فرهنگی چگونه است؟
از دیدگاه ما انقلاب دموکراتیک نوین در ایران که ساخت اقتصادی آن یک ساخت سرمایه داری بوروکراتیک - کمپرادور است، باید به مسائل دموکراتیک انقلاب از جمله رفع ستمگری ملی، قومی و مذهبی که از فئودالیسم باقی مانده اند، پاسخ دهد. دیگر مسائل و تضادهای ستم فئودالی و سرمایه داری بوروکراتیک- کمپرادور عبارتند از:
یک - وجود نهادهای فئودالی مانند ولایت فقیه که جای سلطنت شاهی(«استبداد سلطنتی» نیز شکلی از روساخت فئودالی است)را گرفته و همچنین«دفتر رهبری» که در جمهوری اسلامی نقشی همچون «دربار شاه» را در حکومت استبداد سلطنتی دارد و نیز عمله و اکره ی آن مانند «شورای نگهبان» و «مجلس خبرگان» و کلا نهاد و دم و«دستگاه روحانیت»؛
دو- نقش مذهب در روساخت فرهنگی؛
سه-  وجود نظام خرده مالکی پراکنده در کشاورزی که باید از دوره ی انتقالی تعاونی های کشاورزی عبور کند.زمین های بزرگ باید به مالکیت دولت در آیند.
چهار- ستم فئودالی( و سرمایه دارانه) بر زنان؛
پنج- وجود روابط نیمه فئودالی در مناسبات اقتصادی(کار و سرمایه) و ساخت اجتماعی( وجود روابط طایفه ای و عشیره ای، و نفوذ این روابط در  خانواده، فامیل و اقوام، و همچنین در رابطه میان نسل ها و نیز با جوانان) و فرهنگی( سنت ها، آداب، باید ها و نباید ها) و غیره؛
شش-  وجود یک طبقه بوروکرات - کمپرادور رانت خوار دولتی و خصوصی که از تسلط خویش بر دستگاه های حاکم و به ویژه دستگاه اجرایی استفاده می کند و موجبات رانت خواری به ویژه از فروش نفت را برای کمپرادورهای دو بخش دولتی و خصوصی(تولیدی، مالی و تجاری) فراهم می کند، اشکال اقتصادی و سیاسی و فرهنگی تسلط امپریالیسم در کنار تحمیل اقتصاد نفت فروشی و صنایع مونتاژی و روابط نابرابر در حوزه ی تولید، امور مالی و واردات و صادرات و... نماینده ی امپریالیسم یعنی دولت( به مفهوم کلی آن یعنی کل دستگاه حاکم) رانت خوار با عمله و اکره ی آن نماینده ی امپریالیسم در ایران است...
 

۱۴۰۵ مهر ۱۵, چهارشنبه

در اهمیت مساله ی«ویژگی»(5)

 

در اهمیت مساله ی«ویژگی» 

و برخورد دگماتیست ها و رویزیونیست ها به آن(5)

On the Importance of the Problem of "Characteristics"

and the Approach of Dogmatists and Revisionists to It(5)

دو - رویزیونیست ها( پاره چهارم)

بورژوازی

 در بخش پیش اشاره کردیم که رویزیونیست ها و ترتسکیست ها طبقه ی کارگر ایران را با توجیهات گوناگون از نظر کمیت و بافت کیفی چنان گل و گشاد کرده اند که هر فردی که مزد و حقوق بگیر باشد درون آن جای گرفته است و تنها سرمایه داران و عاملین درجه اول آنها از این بافت بیرون مانده اند. آنها با چنین تحلیلی خود را «مدرن» نامیده و مشتی چرت و پرت مانند «کهنه پرست» هم حواله ی انقلابیون کمونیست می کنند که چرا «امروزی» نیستند و جمعیت طبقه ی کارگر را همچون آنان چنین عریض و طویل نمی کنند.  

باری، با توجه به این تحلیل در ایران به جز دو طبقه که یکی طبقه ی کارگر است و دیگری طبقه ی سرمایه دار یا طبقه ی دیگری باقی نمی ماند و یا این که اگر باقی بماند که بالاخره با توجه به وجود کشاورز و کاسب و بازاری و مجبورند آن را یک جوری در تحلیل هاشان جا بدهند این ها درصد بسیار ناچیزی از جمعیت را تشکیل می دهند.

در مورد طبقه ی سرمایه دار نیز یا هیچ تمایزی را تشخیص نمی دهند و همه را با یک چوب می رانند و یا اگر تمایزی و تضادی تشخیص دهند آن را صرفا «تضادهای درون بورژوازی» که از نظر ماهیت یکسان است به شمار می آورند. به این ترتیب و با توجه به این که یا امپریالیسم و زیرسلطه از تحلیل ها حذف می شود و یا این که اگر هم حذف نشود وجود امپریالیسم و زیرسلطه تاثیری در نفس یکدست بودن بافت«طبقه ی بورژوازی ایران» ندارد در این تحلیل ها با یک طبقه ی بورژوازی روبروییم که یا یکدست وابسته است و یا یکدست ملی ارتجاعی.

اگر طبقه ی بورژوازی به گونه ای یکدست وابسته باشد در این صورت تضادهای درون آن صرفا تضادهای بین جناح های گوناگون بورژوازی کمپرادور به شمار می آید. اگر هم ملی باشد که از دیدگاه بیشتر تحلیل ها بی آنکه از پسوند ملی استفاده کنند چنین است، باز هم ملی بودن این بورژوازی مانند ملی بودن کشورهای سرمایه داری مدرن و امپریالیستی است و بنابراین تفاوتی در نفس ارتجاعی بودن تضادهای درونی آن ایجاد نمی کند.

اما عموما این تفکیک صورت نمی گیرد و بیشتر جریان های رویزیونیستی و ترتسکیستی از همان «بورژوازی» استفاده می کنند. این در حالی است که تغییرات رخ داده در عرصه ی اقتصادی ایران و رشد سرمایه داری بوروکراتیک - کمپرادور نه تنها یک بورژوازی یکدست ایجاد نکرده است و بورژوازی ایران کماکان به بزرگ و متوسط و کوچک تقسیم می شود، بلکه تفاوت های درون بورژوازی حاکم بر ایران را با روشنی بیشتری برجسته کرده است.

در ایران انحصار مهم ترین رشته های اقتصادی از نفت و گاز و تولید آهن و فولاد و صنایع خودروسازی گرفته تا مهم ترین کارخانه های تولید وسائل خانگی( که عموما مونتاژی هم هستند) و بانک ها و زمین های دایر و کشت های صنعتی و تجاری و موسسات خدماتی و صادرات و واردات همه و همه در دستان سرمایه داران بزرگ کمپرادو و دولت شان است. در زمان استبداد سلطنتی، شاه و دربار و دسته ای از نزدیکان به این دارودسته، حلقه مرکزی این طبقه را تشکیل می دادند و در اکنون در زمان استبداد دینی ولی فقیه و دفتر رهبری و باندهای اصلی در رهبری سپاه و سازمان های اطلاعاتی و بخش هایی از روحانیون حکومتگر که به این دفتر و دستک نزدیک اند این حلقه ی مرکزی را تشکیل می دهند.

 در مقابل این حلقه های مرکزی و دسته های حکومتگر پیرامون آنها که خواه در زمان استبدادشاهی و خواه در استبداد ولایت فقیهی از نظر اقتصادی وابسته به انحصارات بین المللی و امپریالیست های غربی و اکنون در حکومت ولایت فقیه به همراه آنها امپریالیسم روسیه و دولت چین هستند، حلقه های زیادی از سرمایه داران خصوصی وجود دارند که کارخانه ها و کارگاه ها و یا موسسات شان متوسط و کوچک است و از رانت نفتی و موسسات تولیدی بزرگ مانند خودروسازی ها و امتیازات و اعتبارات و انحصار تجارت داخلی و خارجی و نیز زمین های دایر که این حلقه و پیرامون آن بهره می برند هیچ بهره ای نمی برند و یا سهمی ناچیز از این ها را دارند و عموما بادی بوزد در معرض ورشکستگی قرار می گیرند.

در همین دو دهه ی اخیر و به دلیل بالا رفتن نرخ ارز و سقوط ارزش ریال، رشد نقدینگی، تورم و گرانی کالاهای وارداتی مورد نیاز( مواد اولیه و وسایل یدکی)، تحریم ها، محروم بودن از رانت های حکومتی، سقوط سطح زندگی خانوارهای کارگری و کارمندان رده ی پایین و میانه و کلا طبقه ی میانی و پایین آمدن مصرف می بینیم که چه فشاری به این سرمایه های متوسط و کوچک وارد می شود و چگونه از نظر سرمایه، اعتبار، ارز، مواد اولیه، نیاز به بازار و غیره در زیر فشار هستند و نمی توانند با سرمایه های بزرگی که در دست نهاد ولایت فقیه و سپاه و غیره است رقابت کنند و در نتیجه دچار ورشکستگی و بستن کارخانه و کارگاه و موسسه و اخراج کارگران و تغییر کار سرمایه و یا خروج آن از کشور( فرار سرمایه ها) یا در بهترین حالت در صورتی که بتوانند کج دار و مریز به کار ادامه دهند در بیشتر موارد پایین آوردن سطح تولید و تعدیل کارگران می شوند.  

 این دسته ی دوم( نه لزوما همه شان بلکه بخش هایی از آنها) در عین این که تا حدودی از نظر وسایل تولید و( و بنابراین تهیه وسائل یدکی آنها) مواد اولیه و برخی نیازهای دیگر وابسته به امپریالیست ها و سرمایه داری جهانی هستند و به هر حال رشته های پیوندی با سرمایه داری جهانی دارند، اما کارگزاران و نوکران امپریالیسم نبوده و بلکه بخش مستقل و ملی سرمایه داران ایران را تشکیل می دهند. تضاد این ها با طبقه ی حاکم سرمایه داران بوروکرات - کمپرادور و حلقه ی مرکزی آن یعنی دربار، پس از اصلاحات ارضی و با توجه به رشد بیشتر بوروکرات- کمپرادورها و دست اندازی های بیشترشان به تمامی امور مالی و رشته های اقتصادی صنعتی، کشاورزی، خدماتی و نیز واردات و صادرات، نه تنها کاهش نیافت بلکه شدیدتر هم شد. نگاهی به مواضع احزاب سرمایه داران ملی که حق فعالیت آزادانه نداشتند، از جمله جبهه ی ملی و نهضت آزادی درمقابل دربار شاه و به زندان افتادن بیشتر رهبران شان و نیز به همین سان پس از دوران دولت بازرگان، با ولی فقیه و دفتر رهبری و سران سپاه و ترور برخی از رهبران و ایدئولوگ های آن از جمله کاظم سامی و داریوش فروهر و همسرش و سپس سحابی و دختر وی که به وسیله ی حکومت اسلامی صورت گرفت نشان می دهد که چنین تضادهایی وجود دارد و گاه بسیار شدت هم می یابد. این تضادها اگر در عرصه ی اقتصادی تضادهای حادی در کار نباشد چنین در عرصه ی سیاسی بروز نمی کنند.

 از سوی دیگر در میان خود سرمایه داران بوروکرات کمپرادور بسته به وابستگی شان به امپریالیست های غربی گوناگون( آمریکا، انگلیس، فرانسه و آلمان) و یا امپریالیسم روسیه و یا دولت مرتجع چین تضادهای شدیدی وجود دارد و این در تضاد جناح های و باندهای گوناگون در این طبقه  و در مورد مسائل گوناگون خود را نشان می دهد. همچنین در میان لایه های گوناگون سرمایه داران ملی بسته به دور و نزدیکی شان روابط شان با امپریالیست ها نیز تضادهای بارزی وجود دارد و جناح های این بورژوازی را به جناح راست و میانه و چپ تقسیم می کند. تمامی این تضادها برای طبقه ی کارگر و استراتژی و تاکتیک حزب انقلابی طبقه ی کارگر دارای اهمیت است.

اما از نظر رویزیونیست «چپ نویی» و حکمتی - ترتسکیستی و خروشچفی و غیره تمام این ها در بهترین حالت نشانگر تضادهای درون «بورژوازی»( یا یکدست وابسته ی ارتجاعی و یا ملی) ارتجاعی است و کوچک ترین ارزشی برای توجه ندارد.

روشن است که چنین دیدگاهی در عمل نمی تواند سیاست های درستی در قبال تضادهای درون بورژوازی و نیز رابطه ی طبقه ی کارگر با سرمایه داران متوسط و ملی در پیش گیرد و همه را با یک چوب می راند. این درحالی است که طبقه ی کارگر برای کسب قدرت سیاسی و برقراری جمهوری دموکراتیک انقلابی به رهبری خودش، نیاز دارد که لایه های گوناگون بورژوازی را بر مبنای ماهیت متفاوت آنها و دوری و نزدیکی شان به امپریالیسم غرب یا شرق و نیز مواضع شان در مورد آزادی و دموکراسی مردمی در ایران و همچنین ستم امپریالیستی به درستی تفکیک کند و سیاست های درستی در قبال آنها خواه به عنوان یک طبقه و خواه به عنوان جناح هایی در یک طبقه  در پیش گیرد.

 این سیاست ها از نفی و افشای سیاست های اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و نظامی و امنیتی بورژوازی بوروکرات- کمپرادور تا در انزوا قرار دادن و یا منفعل کردن بخش های راست بورژوازی ملی در صورتی که رو به استبداد و امپریالیسم بیاورند، تا پشتیانی نسبی و مقطعی از لایه های میانی و پایینی بورژوازی در صورتی که مواضع مترقی ای در قبال برقراری آزادی و دموکراسی در ایران و یا نسبت به ستم امپریالیستی در پیش گیرند شامل می شود.

در عین حال - این نیز اهمیتی بسیار دارد- با توجه به اینکه مرحله ی انقلاب نه سوسیالیستی بلکه دموکراتیک است طبقه ی کارگر می تواند به سرمایه ی بزرگ بوروکرات- کمپرادور حمله کند، اما سرمایه متوسط و کوچک ملی را در معرض حمله قرار ندهد بلکه در شرایط جمهوری دموکراتیک انقلابی به چنین سرمایه هایی در چارچوب قانون اساسی دموکراتیک حکومت خلق به رهبری طبقه ی کارگر اجازه تحرک و رشد بدهد تا زمانی که واقعا شرایط اقتصادی در ایران  و درجه ی رشد نیروهای مولد و روابط تولید و همچنین مناسبات طبقات و مبارزه ی طبقاتی جاری و تعادل نیروهای طبقات و  توان سیاسی طبقه ی کارگر اجازه ی حذف سرمایه ی خصوصی را از تولید و خدمات و برقراری مالکیت اجتماعی در مورد همه ی سرمایه ها را بدهد.

نکته مهم در این مساله این است که این یگانه کردن بورژوازی و برخورد یکدست به تمامی لایه های آن قرار است نشانگر «رادیکالیسم» و «انقلابیگری» ترتسکیست ها و رویزیونیست ها و «چپ» و «کمونیست» بودن آنها باشد. در واقع بخش مهمی از آنچه قرار است «رادیکالیسم» به واقع دروغین حضرات را نشان دهد همین ژست مقابله با «بورژوازی»( در دوره کنونی عموما آن را«بورژوازی اسلامی» می نامند) است. امری که جدا از حرکت نکردن از واقعیت جاری اقتصادی و سیاسی نشانگر شیوه های فرصت طلبانه ی آنها برای فریب طبقه ی کارگر است.

خرده بورژوازی( کسبه و بازاریان جزء، کشاورزان و ...)

از نظر دارودسته های رویزیونیست و به ویژه ترتسکیست تغییرات اقتصادی موجب شده که خرده بورژوازی میان دو طبقه ی کارگر و بورژوا تحلیل رود و بنابراین خرده بورژوازی در ایران یا وجود ندارد( دارودسته ی کمونیسم کارگری و حکمتیستی در ادبیات شان به همراه بورژوازی ملی، خرده بورژوازی را نیز «اسطوره» می دانند) و اگر هم وجود داشته باشدهمان خرده بورژوازی سنتی است( اگر موجودیت این طبقه را بپذیرند که مبارزه ی طبقاتی دو دهه ی اخیر مجبورشان کرده بپذیرند!) که از آن هم جز تعدادی پیشه ور و کسبه چیزی باقی نمانده است.

به دلیل این تحلیل بنیانی و برای این که مبادا دو طبقه ی اصلی شان در سایه قرار گیرد و تحلیل هاشان در مورد سرمایه داری بودن ایران و وجود دو طبقه ی کارگر و سرمایه دار خدشه بردارد( چنانکه گفتیم نه برای این که مثلا تضاد «کار و سرمایه» را اساسی به شمار آورده و به پیروی از آن انقلاب سوسیالیستی را در دستور کار قرار دهند بلکه برای اینکه انقلاب دموکراتیک نوین و مسائل تئوریک - سیاسی و ایدئولوژیک مربوط به آن یعنی به واقع مارکسیسم- لنینیسم ومائوئیسم حذف شود) در تمامی مبارزات اخیر، یا مبارزات طبقات دیگر را درز گرفته اند و سر خود را زیر برف کرده این گونه وانمود کرده اند که وجود ندارند، و یا به اعتصاب و مبارزات آنها اشاره ای کرده و سپس سریعا آن را کنار گذاشته اند.

برای نمونه می توان به اعتصاب بازاریان در خیزش دی ماه 1404 اشاره کرد که واقعیت ناچارشان کرد که آن را در نظر آورند و در بیانیه هاشان به آن اشاره کنند، اما سریعا از آن گذشتند، همچون اتفاقی که مهم نیست و یا چندان اهمیتی نداشته است و بود و نبودش یکسان بوده است. این در حالی است که برخی از این جریان های رویزیونیستی( و از جمله حزب کمونیست ایران و کومله) بارها از خرده بورژوازی کردستان( کسبه و بازاریان و صاحبان تولید کوچک در مناطق کرد نشین از آذربایجان غربی گرفته تا کردستان و کرمانشاه و ایلام) خواسته اند به نشانه ی اعتراض مغازه های خود را ببندد و همین جریان های حکمتیستی - ترتسکیستی و خروشچفی از آن پشتیبانی کرده اند. چنین درجه ای از دورویی و فرصت طلبی و سر را زیر برف کردن، واقعا نوبر است!

در این زمینه می توان به اعتصاب های مکرر کسبه و بازاریان در بلوچستان علیه ستم ملی و مذهبی نیز اشاره کرد، اما آنجا جریان های «شبه چپ» نفوذی ندارند و رهبری این اعتصاب ها در دست جریان های مذهبی و ملی( (خرده بورژوازی و بورژوازی ملی) بلوچستان است و با توجه به این که این جریان های مذهبی از نظر بیشتر «شبه چپ» ها به ویژه دارودسته های حکمتی - ترتسکیستی ارتجاعی اند نیاز به اشاره و در نظر آوردن هم نداشته اند!

جایگزینی طبقات با جنبش های اجتماعی همه طبقاتی(  زنان، دانشجویان، ملیت های زیرستم، محیط زیست، جریان های هموسکشوال ها و کوئیر و ...)

 حذف بورژوازی ملی و خرده بورژوازی و پذیرش دو طبقه ی کارگر و سرمایه دار پایان تحلیل رویزیونیست ها و ترتسکیست ها نیست. آنها تلاش می کنند که خود را «مد روز» و حسابی «آوانگارد» نشان دهند( بالاخره نباید از همتایان غربی خود کمتر باشند!) و از جنبش های موجود اجتماعی عقب نیفتند. با توجه به این که در ایران جنبش زنان، جنبش ملیت های زیر ستم و جنبش محیط زیست و جریان های همسکسوال و کوئیر به نسبت های متفاوتی وجود دارد جای طبقات را در تحلیل آن ها این جنبش ها گرفته است.

  این جنبش ها اما از جانب یک طبقه ی واحد یعنی طبقه ی کارگر صورت نمی گیرد. نمی توان گفت که تمامی زنان و ملیت ها و محیط زیستی ها و هموسکوال ها کارگرند یا متعلق به طبقه ی کارگرند. بنابراین با توجه به این که دو طبقه در جامعه بیشتر وجود ندارد باید به هر دو این طبقات متعلق باشند. پس جنبش زنان خواه ناخواه می شود جنبش مشترک زنان کارگر و زنان بورژوازی، جنبش خلق های زیرستم می شود جنبش مشترک کارگران و بورژوازی بومی و به همین ترتیب محیط زیستی ها و هموسکشوال ها و غیره . اما اینجا نیز همان دیدگاه «اکثریت مطلق در ایران از آن طبقه ی کارگر است» می شود اکثریت زنان یا کارگرند یا همسر و دختر کارگر و اکثریت دانشجویان می شوند فرزندان کارگران و اکثریت خلق های زیرستم هم می شوند کارگران و...

 در مورد جنبش های علیه ستم مذهبی که از سوی سنی های ایران صورت می گیرد و هم در کردستان و هم به ویژه در بلوچستان و ترکمن صحرا وجود دارد حضرات تقریبا خاموش اند و دست به تحلیل آن و یا عموما حتی یاد آوری آن نمی زنند انگار که چنین مبارزاتی وجود ندارد، چرا که هم جنبش مذهبی چیز مدرنی نیست و هم  خوب طبیعی است که حضرات «ضد مذهب» باشند! و بنابراین جنبش های مذهبی زیرستم را علیه ستم موجود مذهبی بیرون گذارند( مثلا در مورد مبارزات دراویش که علیه ستم مذهبی است یکی از ایشان می گفت این ها مذهبی اند و سبیل های درشت و ریش دار دارند و به درد پشتیبانی نمی خورند!)

در کنار این ها، این دارودسته ها در مورد رهبری مبارزات بلوچستان و یا مبارزات مسلحانه نیروهای مذهبی در این منطقه عموما یا سیاست « مهم نبودن»، «نادیده گرفتن» و کلا سیاست« سکوت» و «خاموشی» را در پیش می گیرند، انگار که وجود نداشته و ندارند، همچون اعتصاب های کسبه و بازاریان و یا اگر هم آنها را در نظر آورده و طرح کنند که بسیار محدود رویزیونیست ها و  ترتسکیست ها و خروشچفیست ها چنین کرده اند عموما از ارتجاعی بودن تمامی این گونه مبارزات صحبت می کنند.

اما واقعیت این است که از یک سو درون تمامی این جنبش ها، طبقات خلقی جامعه از کارگران گرفته تا سرمایه داران ملی و حتی گاه وابسته گان به سرمایه داران ارتجاعی نیز وجود دارند و از سوی دیگر مواردی مانند دانشجویان اگر حتی بپذیریم که اکثریت شان از خانواده های کارگری است که این گونه هم نیست با این حال دانشجویان به سبب موقعیت دانشچویی خویش جزو طبقه ی خرده بورژوازی به شمار می آیند و نه طبقه ی کارگر. ماهیت سیاسی خود جنبش دانشجویی نیز حتی اگر رهبری آن دست نیروهای کمونیستی باشد به سبب بافت طبقاتی درونی آن و نیز حد و حدود خواست هایش( بیشتر دانشجویان در نظام کنونی هوادار سوسیالیسم و کمونیسم نیستند) نیز پرولتاریایی نبوده بلکه بورژوا- دموکراتیک است( در نظام سوسیالیستی نیز چون طبقات وجود دارند وجودشان در دانشجویان از نظر ایدئولوژیک - سیاسی بازتاب می یابد). همین مساله در مورد جنبش های ملیت ها و زنان راست در می آید. این ها در شرایط موجود اقتصادی - سیاسی ماهیتا جنبش های بورژوا- دموکراتیک هستند نه پرولتری.  

این مساله مانع از این نبوده و نیست که یک حزب کمونیست انقلابی طبقه کارگر تلاش کند رهبری این جنبش ها را به دست گیرد و آن ها را در جهت برقراری سوسیالیسم و کمونیسم سازمان دهد.  

هرمز دامان

نیمه نخست مهر 1405