۱۴۰۴ دی ۲, سه‌شنبه

امکانات شکل گیری رهبری انقلابی و مترقی در جنبش دموکراتیک

 

امکانات شکل گیری رهبری انقلابی و مترقی در جنبش دموکراتیک

و تقابل جانیان حکومت و سلطنت طلبان مرتجع با آن

حکومت و سلطنت طلبان در پی تخریب هر گونه امکان شکل گیری رهبری انقلابی و مترقی
 سیاست حکومت ولایت فقیه و سلطنت طلبان مرتجع تنها مقابله با جنبش توده ای و تحرکات آن نیست. این کاری است که بسیار سخت و در شرایط مشخص کنونی نشدنی است؛ و درست به این علت که در ایران تمامی آن شرایطی که می تواند موجب بروز جنبش توده ای و تحرک آن شود وجود دارد و روز به روز هم پخته تر می شود. یعنی شرایط اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و محیط زیستی و غیره. از این رو حکومت نتوانسته و نمی تواند مانع بروز جنبش های خود انگیخته ی توده ای از جانب طبقات انقلابی و مترقی جامعه شود. پس آنچه مهم است این است که جنبش های طبقات خلقی نتوانند رهبران خود را به وجود آورند و شکل دهند، با برنامه ای مدون شوند، بدانند چه نمی خواهند و چه می خواهند، نظم و انضباط سازمانی بیابند و در هر مرحله از تکامل جنبش مواضع و جهت گیری روشن و صریح پیدا کنند. از این رو مرتجعین مورد بحث در کنار مقابله با جنبش توده ای و متفرق کردن و از هم پاشیدن آن( در مورد سلطنت طلبان این تا کنون خارج کشور بوده و در وقایع مشهد به داخل کشور نیز کشیده شد) مقابله با آفریدن و بروز رهبران انقلابی و مترقی را که از دل جنبش بیرون می آیند دنبال می کنند. 
سیاست حکومت ولایت فقیه در پیشگیری از شکل گیری رهبری انقلابی و مترقی
یکی از سیاست ها و اهداف مهم حکومت استبدادی ولایت فقیه پیشگیری از و تخریب هر نوع شکل گیری رهبری انقلابی و مترقی در جنبش دموکراتیک خلق است. چنانکه دیده شده است حکومت ولایت فقیه از راه های گوناگون و با شیوه های متفاوت از تخریب شخصیت و دیدگاه ها( با تحریف حقایق و بستن مشتی دروغ به رهبران) و بازداشت و شکنجه و دربند کردن و احکام زندانی طولانی تا ترور و اعدام حکومتی این سیاست را دنبال کرده و به طور کلی در پی ایجاد مانع برای شکل گیری یک رهبری انقلابی و مترقی در جنبش بوده است.
تاریخ جمهوری اسلامی از بدو تولد تا کنون که حدود چهل و هفت سال است تاریخ سرکوب خونین احزاب و سازمان های انقلابی و مترقی و سازمان های صنفی و سیاسی توده ها و رهبران و کادرها و اعضا و حتی هواداران ساده ی آنها بوده است.
سیاست سلطنت طلبان مزدور در پیشگیری از شکل گیری رهبری انقلابی و مترقی
در کنار حکومت در این مورد بخصوص یعنی شکل نگرفتن رهبری انقلابی، سلطنت طلبان و استبداد طلبان پادشاهی خواه قرار دارند. آنها البته قدرتی ندارند که بگیرند و ببندند و زندان کنند اما در حال حاضر می توانند در تلویزیون ها و در فضای مجازی با کلمات و عباراتی که شایسته ی خودشان است تخریب شخصیت و دیدگاه کنند و حداقل از نظر فرهنگی و در عرصه ی نظری کار خود را در ایجاد مانع در شکل گیری رهبری انقلابی و مترقی پیش برند. آنها از وضعیت هولناکی که حکومت ولایت فقیه برای اکثریت توده ها به وجود آورده استفاده می کنند و از یک سو به تبلیغ استبداد سلطنتی پیشین می پردازند و از سوی دیگر به لعن و نفرین بر کسانی که از نظر آنها تنها موجدان انقلاب57 بودند.
شعار اصلی این دسته ی مرتجع و مزدور در این راستا«مرگ بر سه مفسد، ملا، چپی، مجاهد» است که جدا از خارج کشور و در گردهمایی ها و راهپیمایی ها، در داخل و در همین آیین یادبود خسرو علیکردی سر دادند. جهت این شعار در این گردهمایی همانا نرگس محمدی و سپیده قلیان و جواد علیکردی و نیز دیگر زندانیان مبارزی بود که در گردهمایی حضور داشتند. از نظر سلطنت طلبان اگر این افراد «ملا» نیستند بی شک یا «مجاهد» و یا «چپ» هستند.
در مورد سلطنت طلبان این روشن است که آنها عامل و مزدور دولت های امپریالیستی و در راس شان امپریالیسم آمریکا و همچنین دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل هستند. رهبری آنها در حال حاضر در دست ماموران سازمان سیا و ساواکی های سابق و جدید است و تجارب کلان ارتجاعی پیشین در تخریب جنبش ها و انقلاب ها در کشورهای گوناگون راهنمای کارشان.
 به نظر می رسد که پرویز ثابتی از روسای ساواک پادشاهی مستبد سابق و از مامورین سیا در ایران، به واسطه ی تجارب پیشین و همین چند ساله ی اخیرش و نیز تجاربی که از روش های سازمان های اطلاعاتی جمهوری اسلامی کسب کرده است، نقش مهمی در طراحی و برنامه ریزی ها و اسلوب های کار و شعارهای سلطنت طلبان داشته باشد. کار اصلی آنها در خارج به هم زدن گردهمایی ها بود. هدف آنها در این خصوص این بود که مانع شکل گرفتن یک نیروی متحد مردمی در خارج کشور که همراه با جنبش داخلی حرکت کند و یاری رسان آن گردد، شوند. تمامی اسلوب های مبارزه ی آنها در خارج از کشور، کپی حرکات نیروهای شعبان بی مخ ها و چماقداران خودشان در یکساله ی انقلاب( 57- 56) در حمله به راهپیمایی های توده ای از یک سو و نیز کپی حرکات چماقداران و قمه به دستان حزب اللهی در داخل برای تخریب نیروهای کمونیستی و مترقی در دوران پیش و پس از پیروزی انقلاب 57 بوده است. آنها طبعا اگر نیرویی داشته باشند همین شیوه را در داخل دنبال خواهند کرد تا صحنه از وجود نیروهای مخالف حکومت ولایت فقیه پاک شود و آنگاه تنها خودشان باقی بمانند و اظهار وجود کنند. یعنی نهایتا نشان دهند که یک جایگزین برای حکومت کنونی وجود دارد و آن هم بازگشت به سلطنت استبدادی پیشین است.
روشن است که در حال حاضر نقش آنها در همین حد تخریب است و گرچه دل شان می خواهد که گروهی در داخل گرد آورده و جنبش خودانگیخته را به زیر رهبری خویش در آورند اما نمی توانند چنین کنند. از این رو چنانکه نقشه هاشان بگیرد و عمل شان توفیق یابد که البته این چنین نخواهد شد، در بهترین حالت توده ها را از ادامه ی مبارزه باز خواهند داشت و به یاس و انفعال و در بهترین حالت تماشاچی شدن خواهند کشاند، و در نتیجه خودشان به عنوان تنها جایگزین طرح خواهند شد. این امر می تواند شرایط را به نفع دخالت امپریالیست ها و دولت اسرائیل فراهم کند و در صورت در دستور روز قرار گرفتن برنامه سرنگونی حکومت خامنه ای و سران پاسدار، رضا پهلوی و سلطنت طلبان به عنوان جایگزین طرح شوند.       
شرایط و امکانات شکل گیری رهبری انقلابی و مترقی در وضع کنونی
 در شرایط کنونی سازمان های مخالفین مترقی و انقلابی و گروه هایی که حداکثر خواست شان برقراری یک جمهوری دموکراتیک ملی بورژوایی است( و ما از گروه هایی صحبت می کنیم که هیچ نوع وابستگی سیاسی و سازمانی به هیچ امپریالیستی ندارند)، نه دارای احزاب و سازمان های منسجم و منضبطی هستند و نه رهبرانی دارند که حرف و نظرشان در توده ها نفوذ داشته باشد. حتی رهبران احزاب و سازمان های کرد نیز آن وجه ای را که در دوره ی 70- 60 و یا تا حدودی پس از آن داشتند اکنون از دست داده اند. از این رو در حال هیچ حزب و سازمانی نمی تواند ادعا کند که رهبر یا رهبری اش دارای نفوذ در توده هاست و برنامه اش به وسیله ی توده ها پذیرفته شده و اگر فراخوانی برای گردهمایی و یا راهپیمایی دهد توده ها به فراخوان وی توجه خواهند کرد و یا برنامه ی آنها را پیاده خواهند کرد.
آنچه در حال حاضر وجود دارد مبارزین داخلی و به ویژه آنهایی است که آشکارا در مبارزات عملی شرکت کرده و یا در رهبری آن نقش داشته اند و بیشترشان به زندان افتاده اند. از رهبران تشکل های سندیکایی و شورایی آشکار کارگران و فرهنگیان و کشاورزان و دیگر صنف ها گرفته تا تشکل های زنان و دانشجویان و خلق ها و ... همین ها هستند که در حال حاضر امکانات ایجاد هسته ی مرکزی رهبری انقلابی و مترقی را در ایران می سازند.
با توجه به تجارب دهه های اخیر جنبش توده ای رهبری انقلابی و مترقی در شرایط خاص کنونی ایران در مبارزات گوناگون طبقات و از مسیرهای متفاوت می تواند شکل گیرد. مبارزات صنفی - اقتصادی و در آینده سیاسی کارگری، مبارزات کشاورزان، مبارزات معلمان و فرهنگیان و پرستاران و کادر درمان، مبارزات زنان، مبارزات دانشجویان، مبارزات خلق های دربند، و مبارزه ی اقلیت های مذهبی...
 وظیفه ما نیروهای پیشرو در اوضاع کنونی، ترغیب و به تحرک بیشتر کشاندن و پشتیبانی و حفظ این رهبری است.
البته این امکان هست که بخشی از این مبارزین با احزاب و گروه هایی گوناگونی که سخن آنها رفت رابطه داشته باشند و یا عضوی از آنها باشند اما این رابطه نقشی در امکان رهبری آن گروه در آن جنبش ندارد بلکه صرفا از طریق یک عضو و یا هوادار رابطه ی معینی با آن جنبش دارد.
برآمد مبارزان، به عنوان رهبران مبارزه در مراسم یادبود خسرو علیکردی در مشهد
نرگس محمدی و سپیده قلیان و برخی دیگر از مبارزین زندان از زمره ی این رهبران مترقی و انقلابی هستند که در گردهمایی مشهد همچون رهبران مبارزه ی انقلابی و مترقی بروز کردند و ما باید از اتحاد فشرده ی آنها بر مبنای دیدگاه های مشترکشان دفاع و پشتیبانی کنیم.
اهداف تخریب گران متحد - جنایتکاران حاکم و پادشاهی خواهان مرتجع - در واقعه ی مشهد
در واقعه ی مشهد یکی از اهداف تخریب گران همانا ایجاد مانع در بروز و شکل گیری همین رهبری متحد مترقی و انقلابی در جنبش های عمومی بود. روشن است که در صورتی که اقدام نرگس محمدی و سپیده قلیان و دیگر زندانیانی که به آنها پیوسته بودند به صورتی منسجم به پایان می رسید این مقدمه ای می شد در برآمدن حداقل بخشی از زندانیان مشهوری که آزاد شده اند و دیگر مبارزان پیشروی جنبش های طبقات گوناگون که تا کنون بازداشت نشده اند، در گردهمایی و راه پیمایی ها به عنوان سخنران و تشویق کننده ی توده ها و شکل گیری جوانه های یک رهبری مترقی و انقلابی در بخشی از تحرکات انقلابی.
تضاد میان طبقات خلقی در مبارزه ی دموکراتیک
در مورد تضادهای مابین نیروهای طبقاتی گوناگون که وابسته به طبقات خلقی هستند( طبقه ی کارگر، کشاورزان، خرده بورژوازی و نیروهای منتسب به بخش های کوچک و متوسط و جناح های گوناگون سرمایه داران ملی) در حال حاضر ما نیاز به اتحاد در عین حفظ مرزهای روشن طبقاتی و انتقادات نماینده گان سیاسی هر طبقه از طبقه ی دیگر داریم. این امر برای طبقه ی کارگر بسیار مهم و اساسی و حیاتی است. وحدت با تمامی طبقات انقلابی و ملی و مترقی، در عین حفظ فاصله ها و نقد برنامه، استراتژی و تاکتیک ها و مواضع عام و یا خاص در هر مبارزه و وضعیت مشخص.
 این امر بیشتر در وضعی شکل روشن و مشخص به ویژه برای توده های هر طبقه می گیرد که احزاب و سازمان ها و گروه ها از وضعیت کنونی تا حدودی گذر کرده و اشکال مشخص خود را پیدا کنند.
 در حال حاضر که کمتر حزبی و سازمانی از این طبقات وجود دارد که رهبری بخش هایی از توده ها را در دست خود داشته باشد، این اتحاد و مبارزه نمی تواند به شکل مشخص و روشن و بر مبنای حساب و کتاب های حزبی صورت گیرد. چنانکه گفته شد جمهوری اسلامی تمامی این احزاب و سازمان ها را یا نابود کرده و یا مجبورشان کرده که به خارج بروند. از این رو پیدا شدن رهبری انقلابی حداقل در مقطع فعلی ناچار کورمال کورمال صورت می گیرد و اتحاد و مبارزه نیز تابع این گونه پیشرفت است.
با توجه به این وضعیت در حالی که نقدها می تواند و باید وجود داشته باشد اما بُرایی آنها به این دلیل که وضع هر طبقه و جایگاه آن و برنامه حزب رهبری کننده ی آن و تاکتیک ها و استراتژی اش آن چنان که باید و شاید برای توده ها روشن نیست نمی تواند آن گونه که نیاز است موثر گردد.   
رهبری کارگری - انقلابی
در مورد رهبری مبارزات کارگری وضع تا حدودی فرق می کند. در مبارزات پیشین بخشی از این رهبری ها شناسایی شده و به زندان افکنده شدند اما می توان امید داشت که جای آنها را رهبران تازه ای گرفته باشند. در بسیاری از اعتصابات کنونی رهبری مخفی است و تنها نتایج رهبری اش دیده می شود. برای نمونه در مبارزات کارگران پیمانی شرکت نفت و یا ذوب آهن و یا کارگران کارخانه های اراک. اما رهبری صرفا مخفی پاسخگوی تمام نیاز های مبارزه ی طبقاتی کنونی نیست و توده  های هر طبقه نیاز به رهبری علنی دارند. بروز وضعیتی که حکومت نتواند رهبری علنی را بازداشت و زندانی کند، به رشد جنبش طبقه ی کارگر و نیز دیگر جنبش های توده ای وابسته است.
دیگر طبقات خلقی
آنچه در مورد مبارزات کارگری گفته شد در مورد مبارزات فرهنگیان و دیگر گروهای صنفی و اجتماعی نیز صدق می کند. بسیاری از رهبران مبارزات معلمان و فرهنگیان به زندان افتادند، اما تداوم مبارزات فرهنگیان نشان داد که رهبران تازه ای جای آنها را گرفته اند. در مورد مبارزات پرستاران و کادر درمان و کشاورزان نیز کمابیش همین نکات صادق است.
مساله رهبری انقلابی و مترقی مساله ای حیاتی برای پیشرفت مبارزه خلق است
در واقع دلیل اصلی سیکل تقریبا سی ساله ی تداوم جنبش انقلابی از یک سو و تداوم سرکوب از سوی دیگر و دست نیافتن به پیروزی نهایی از سوی جنبش در سرنگونی حکومت کنونی و برقراری یک جمهوری دموکراتیک انقلابی، در درجه ی نخست و بیش از همه ضعف های اساسی خود جنبش انقلابی یعنی نبود احزاب انقلابی و مترقی در راس طبقات خلقی، نبود یک طبقه ی انقلابی در راس جنبش و نبود احزاب و سازمان های انقلابی و مترقی در یک جبهه ی متحد خلق و مهم تر از همه دست نزدن به مبارزه ی نظامی با حکومت با یک ارتش خلقی از کارگران و کشاورزان و زحمتکشان شهر و روستا است و نه قدرت نیروی سرکوب حکومت. از این رو باید به مبارزه ای مداوم با گروه های رویزیونیستی، ترتسکیستی و «مارکسی» های ضد مارکس دست زد که به تمجید و به به و چه چه کردن برای مبارزه ای که در پیش چشمان شان وجود دارد می پردازند و نیاز به حزب و سازمان و رهبری انقلابی را به سخره می گیرند.
راه دشوار شکل گیری رهبری انقلابی و مترقی
از مجموع آنچه گفته شد بر می آید که با توجه به تداوم شرایطی که موجد جنبش توده ای است و آن را تداوم و اشکال مبارزه ی آن را تکامل می بخشد، رهبری انقلابی و مترقی در نهایت شکل خواهد گرفت اما راه دشواری تا شکل گیری آن وجود دارد.
گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
2 دی ماه 1404

 

۱۴۰۴ دی ۱, دوشنبه

مساله اختلاف انداختن بین خلق ها و ایحاد جار و جنجال های ورزشی


  بسیاری می دانند که ورزش و به ویژه فوتبال در حکومت ولایت فقیه جز وسیله ای برای دزدی و باند بازی و دلالی و پول های کلان میلیاردی به جیب زدن و راه انداختن دعواها و جر و بحث های دروغین و نهایتا مشغول کردن بخش هایی از توده ها نیست. برای همین هم بخش هایی از اطلاعاتی ها و پاسداران مصدر امور ورزشی کشور همچون وزارت و فدراسیون ها و باشگاه های ورزشی به ویژه پولساز ترین آنها یعنی فوتبال شده اند و این شغل ها و سرپرستی و مدیریت باشگاه ها و تیم ها شده اند خوان یغمایی برای دزدی ها و کثافت کاری های آنها( برای نمونه نگاه کنید به پاسدار مال خور و دزدی مانند تاج در راس فدراسیون فوتبال)، و یا سیاست هایی که ربطی به ورزش ندارند. 
در عین حال در این دوران برنامه ریزی و زحمت کشیدن و پر تلاش بودن برای پیشرفت ورزشی ارزش چندانی ندارد و بخشی از قهرمان شدن تیم ها( به ویژه در فوتبال) ناشی از مصلحت و ریش سفید بازی و تصمیمات امنیتی حکومتی است.
 افزون بر این ها در دوران حکومت ولایت فقیه فرهنگ ورزشی در استادیوم های ورزشی ای که عموما جمعیت زیادی را در خود جای می دهند از بین رفته و این محل ها به ویژه در مورد فوتبال محل دشنام گویی شده است و کلمات و عباراتی بر زبان ها جاری می شود که اساسا با روح ورزش که رقابت سالم بین ورزشکاران است تضاد بنیادین دارد.
همچنین بخشی از بازیکنان تیم ها به ویژه فوتبال با گرفتن دستمزدهای میلیاردی به مرور روحیه ورزشی خود را از دست داده و میزان و معیارشان می شود پول و پول و پول پرستی. و دسته هایی از همین ها با ثروت های انبوه جدا از پادویی و تبلیغ به نفع حکومت، به ابزار حکومت برای تفرقه افکنی تبدیل شده و نقش مهمی در ایجاد اختلاف بین تماشاچیان که عموما توده های کارگران و زحمتکشان شهرها و روستاها هستند به عهده می گیرند.   
نکته ی دیگری که می توان در مورد ورزش فوتبال گفت ستمی است که از نظر امکانات به مناطق محروم و خلق های زیر ستم ترک و کرد و بلوچ و عرب و ترکمن و همچنین به شهرها و شهرستان ها نسبت به تهران می رود. امری که موجب واکنش خلق ها و شهرها به تیم های ورزشی پایتخت می شود.
در هر صورت در هفته ی اخیر مسابقه ی فوتبال بین دو تیم یکی از تهران و دیگری از تبریز در ورزشگاهی در شهر تبریز برگزار و کار به دشنام از سکوها کشیده شد که خود پاسخی به دشنام هایی بود که به بازیکنان تیم تبریزی در تهران داده شده بود و آن نیز پاسخی بود و همین طور تا آخر... رهبری این نوع دشنام دادن ها هم بیشتر در دست لیدرهایی است که این احتمال که سرنخ شان در دست وزارت اطلاعات و پاسداران باشد و از جانب آنها دستور بگیرند بسیار زیاد است.
در اینحا سخن ما در مورد این دشنام ها نیست. روشن است دشنام میان خلق و آن هم میان کارگران و زحمتکشان خلق و برای یک مسابقه ی ورزشی پسندیده نیست. اما سوای این دشنام ها که در مورد مذکور به ورزشکارانی داده شد که خود ترک بودند و از قضا در خیزش «زن، زندگی، آزادی» از جنبش پشتیبانی کردند و محرومیت هایی نیز کشیدند، ترک ها برحق اند که در هر زمینه ای و از جمله در زمینه ی ورزش به مبارزه با ستمی بپردازند که از سوی شوینیسم فارس بر آنها رفته است و در گذشته استبداد سلطنتی و حال استبداد دینی ولایت فقیه مشوق و پشتیبان آنها بوده اند.
اما مساله ی مهم تر و در واقع سخن ما در این جا این است که در اوضاع فعلی می توان این مبارزه را در جهت درست پیش برد؛ یعنی در وحدت با خلق فارس با حکومت استبدادی ولایت فقیه در عین حفظ موضع انتقادی نسبت به شوینیسم فارس در میان توده ها. در حال حاضر دشمن اصلی (و مروج شوینیسم و ایجاد اختلاف بین خلق های ایران) خود حکومت ولایت فقیه است و نه فارس ها برای ترک ها و یا ترک ها برای فارس ها و غیره....
این مساله در مورد جنگ و دعوای دو تیم فوتبال پرهوادار تهرانی و نیز میان این تیم ها و برخی از تیم های پرهوادار شهرهای بزرگ نیز صادق است. هواداران این تیم ها به جای دشنام دادن و تحقیر و تخریب یکدیگر و انرژی خود را در مقابله با یکدیگر هدر دادن و حکومت خامنه ای و سران سپاه را شاد کردن، باید در اوضاع فعلی هدف اصلی خود را همچون هنگام خیزش «زن، زندگی، آزادی» مبارزه علیه حکومت مستبد قرار دهند و نه علیه یکدیگر و آن هم با دشنام دادن به یکدیگر( دشنام هایی که پای عزیزترین کسان فرد ورزشکار را به میان می کشند و آنها را هدف قرار می دهند) و ... که روح زیبا و در خور احترام ورزشی و رقابت ورزشی را آلوده به زشتی و کراهت می کند.
تمامی هواداران تیم های ورزشی پرهوادار باید توجه کنند که بخش مهمی از این رشد اختلافات و فحش و فحش کشی ها برنامه های حکومت است برای ایجاد تفرقه میان توده ها و در این جا در یک زمینه ی معین یعنی رقابت ورزشی و تیم های ورزشی پرهوادار. هدف اصلی آنها از این کار تنها تفرقه انداختن در میان توده هاست. تفرقه و دسته دسته کردنی که مانع از یکپارچگی توده ها در مبارزات شان برای سرنگونی حکومت شود. چنانکه از شرح ما در اعلامیه ای دیگر بر می آید آنها این هدف کثیف خود را از راه های گوناگون دنبال می کنند.  
بنابراین آنها که چنین خطی را پیش می برند خواه در میان ورزشکاران و خواه در میان توده ها خواسته و ناخواسته ابزار تفرقه افکنی سازمان های اطلاعاتی حکومت و سپاه پاسداران شده و می شوند و جز به ضد جنبش یکپارچه ی خلق علیه استبداد دینی حاکم، عملی نمی کنند.
برای حکومت ساده نیست که به مقابله با جنبش ها و خیزش ها و شورش هایی برخیزد که دیر یا زود بسیار خواهد شد، این است که دست به پروژه ی تفرقه افکنی در هر زمینه ای که تضادهایی درون خلق و بین طبقات خلقی وجود دارد و استعداد آن برای تبدیل اش به اختلاف عمده وجود دارد و می تواند آن را پیش برد، زده است. رقابت ورزشی به ویژه بین دو تیم محبوب فوتبال پایتخت، بین تیم های پایتخت و تیم های شهرها و بین تیم های منسوب به فارس ها و تیم های منسوب به خلق های ستمدیده از زمره این هاست که به هر حال از تضادهایی عینی با درجات اهمیت گوناگون بر می خیزند. این گونه تفرقه افکنی در عید نوروز امسال بین ترک ها و کردها در ارومیه دنبال شد و حکومت ریاکار با استفاده از تضادهایی که به هر حال میان خلق های ترک و کرد در زمینه های گوناگون وجود دارد و باید از طریق خود خلق حل شوند و ریختن هیزم به آتش این تضاد موجب برخوردهای ناهنجاری میان خلق های عزیز کرد و ترک شدند.
همه ی ما باید توطئه های تفرقه افکنانه ی حکومت را افشا کنیم و ضمن احترام به هواداران تیم های مقابل از هر گونه شرایطی که منجر به تفرقه شود و وحدت خلق را از هم بپاشد بپرهیزیم. یک برد و یا باخت حتی اگر آن را ناحق و دستوری و حکومتی بدانیم، این قدر ارزش ندارد که به جان هم بیفتیم با سنگ پرانی چشم یکدیگر را کور کنیم و یا چنان دشنام هایی به یکدیگر دهیم.
می توان و باید خلق متحد باشد و برای ایجاد یک فضای سالم در ورزش تلاش کند، اما چنین فضای سالمی تنها از راه درست و از راه مبارزه با توطئه های حکومت و سرنگون کردن نهایی حکومتی که بنایش بر تزویر و ریا و دزدی و باندبازی و جنایت بنا شده و از راه برقراری یک جمهوری دموکراتیک انقلابی به رهبری طبقه ی کارگر مقدور است.

 گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

1 دی ماه 1404    

درباره ی شیوه های تخریب مبارزات توده ای به وسیله ی حکومت و نیروهای ارتجاعی

 

درباره ی شیوه های تخریب مبارزات توده ای و ایجاد تفرقه در جنبش خلق به وسیله ی حکومت

و سلطنت طلبان و درجه ی موفقیت آنها

شیوه های برخورد مرتجعین حاکم با مبارزات خلق
در خصوص مقابله با مبارزات خلق، شیوه های اصلی حکومت استفاده از دو نیروی سرکوب لباس شخصی ها که بیشترهمان اطلاعاتی ها و پاسداران و بسیجی ها هستند و نیروهای سرکوب رسمی یعنی خود سپاه و بسیج و نیروهای انتظامی بوده است. به این دو نیرو استفاده از تضاد بین جنبش خلق و سلطنت طلبان مزدور نیز افزوده شده است. طبق اخبار بخشی از آنها که شعارهای سلطنت طلبان را در مراسم یادبود خسرو علیکردی در مشهد دادند و هدف شان تحقیر نیروهای پیشرو و به هم زدن مراسم بود از میان همان نیروهای لباس شخصی ای بودند که پس از شلوغ کردن و برهم زدن آیین یادبود به نیروهای سرکوبگر پیوستند. از سوی دیگر هدف آنها که سلطنت طلب بودند- اگر کل یا اکثریت این نیروها وابسته به امنیتی ها نبوده باشند - نیز مطرح کردن خود و به هم زدن مراسم بود.
در مورد نخست باید گفت این که نیروهای سرکوب با لباس شخصی و یا رسمی به چنین مراسمی حمله می کنند تازه گی ندارد و همواره بوده است و گرچه سرعت حرکات مبارزه را کند کرده و می کند، اما نتوانسته مانع تداوم و گسترش و تکامل آن شود.
باید توجه کرد که مراسم مورد نظر به وسیله ی نیروهایی برگزار شد که عموما به طبقات میانی تعلق دارند و نه به کارگران و کشاورزان و توده های زحمتکش شهری و روستایی، گرچه این چنین نیروهایی نیز ممکن است تک و توک و یا حتی دسته ای به این مراسم بیایند. به هر حال بافت طبقاتی شرکت کننده گان( و نه جهان بینی تک تک آنها) در این گونه آیین ها و یا گردهمایی ها بیشتر طبقات میانی جامعه( خرده بورژوازی) به ویژه لایه های پایین و میانی آن هستند.
چنانکه در طول سی سال اخیر دیده ایم این نیروها همواره در عرصه های سیاسی و فرهنگی حضور داشته اند. خواه در انتخابات ریاست جمهوری و مجلس شورا و ...  خواه در برگزاری مراسم گوناگون از سالگرد درگذشت یک فرد سیاسی مانند مصدق تا برخی گردهمایی های فرهنگی مانند سالگرد درگذشت شاملو. در عین حال این لایه ها در برخی از خیزش ها و شورش ها نیز حضور داشته اند؛ مانند خیزش «زن، زندگی، آزادی» و یا مبارزات دی ماه 98 و یا «جنبش سبز»علیه تقلب در انتخابات ریاست جمهوری  در سال 88.
منظور این است که این نوع برنامه ها می تواند تا حدودی حرکات به پیش جنبش این گروه های اجتماعی و سیاسی و فرهنگی را کند گرداند اما نمی تواند آن را متوقف کند و یا به پس برگرداند. جنبش گروه های طبقاتی مورد بحث، علیرغم تمامی این حملات و ضربات ادامه یافته است و خود برگزاری این مراسم با این سخنرانان که به گروه زندانیان سیاسی تعلق دارند و این استقبال آن هم در شرایط این درجه سرکوب، نشان از همین تداوم و نه تنها تداوم بلکه گسترش و تکامل دارد.
اما تاکتیک استفاده از تضادهای بین نیروهای انقلابی و مترقی و نیروهای مرتجع سلطنت طلب نیز ممکن است به درجاتی و تا حدودی موثر افتد و نه اینکه به طور نهایی موثر واقع شود و جنبش را از هم بپاشد. علت این است که از یک سو پس از وقایعی این چنین بخش پیشرو جنبش به تبلیغ و ترویج گسترده در میان توده ها در مورد سلطنت طلبان دست خواهد زد و دست آنان را رو خواهد کرد و بنابراین استفاده از چنین تضادهایی نمی تواند به طور استراتژیک برای حکومت نتیجه بخش باشد و تنها در دوره ی کوتاهی ممکن است بتواند از این شیوه استفاده کند و گردهمایی و یا مراسمی را دچار تفرقه و از هم پاشیده گی گرداند و از گسترش و تکامل آن موقتا پیشگیری کند.
از سوی دیگر استفاده از چنین شیوه هایی تنها در محدوده ی معینی بیشترین درجه ی استفاده را دارد یعنی در محدوده ی طبقات میانی و مرفه جامعه. اما جنبش تنها به این لایه ها و طبقات اجتماعی محدود نشده بلکه جنبش بسیار مهم تر طبقه ی کارگر و کشاورزان و نیز توده های زیر ستم بلوچ و کرد و ترک و عرب و ترکمن و همچنین زنان را در بر می گیرد. در این گونه جنبش ها استفاده از چنین شیوه هایی حتی اگر حکومت بتواند آن را عملی کند دایره ای بسیار محدود خواهد داشت. زیرا اکثریت طبقه ی کارگر و کشاورزان و زحمتکشان شهری و روستایی خواست هاشان با آنچه سلطنت طلبان می توانند برای آنها طرح کنند زمین تا آسمان اختلاف دارد و اکثریت خلق های زیر ستم ایران( به جز گروهی از سازمان های مزدور با هواداران اندک و بخش هایی ناچیز در میان طبقات مرفه این خلق ها) اساسا از سلطنت طلبان و حکومت پادشاهی متنفرند و مشکل که چنین شیوه هایی بتواند در میان آن ها موثر واقع شود.  
بنابراین این دیدگاه نادرست است که گمان کنیم تاکتیک تازه ی حکومت در ایجاد تفرقه تا آنجا که ما تمامی کسانی را که به نفع سلطنت طلبان شعار می دادند نیروهای امنیتی بدانیم و کل پروژه را پروژه ی امنیتی به شمار آوریم، می تواند نتیجه ی درخوری برایش داشته باشد. افشای این تاکتیک ها مهم است و باید این کار را انجام داد اما محاسبه ی توانایی و بُرد آنها نیز مهم است. از یک سو باید با آنها در هر حد و حدودی که هستند مبارزه کرد اما از سوی دیگر نباید آنها را بیش از آنچه هستند و نیز توانایی و بُردشان را بزرگ کرد. وضع گذشته و حال تاکتیک های حکومت در سرکوب جنبش ها و خیزش ها و شورش ها و نیز واکنش جنبش نشانگر آن است که این تاکتیک ها گر چه گاه در جزء تا حدودی موفق بوده اند اما در کل موفق نبوده اند و شکست خورده اند.
از این رو به نظر می رسد که حکومت پای خود را جای سستی گذاشته و نمی تواند تاکتیک استفاده از شعارهای سلطنت طلبان و تفرقه و از هم پاشیدن نیروهای مخالف خود را که هدف اش است آنچنان که می خواهد گسترش دهد.
سلطنت طلبان مرتجع مزدور امپریالیست ها
آنچه در بالا در مورد برنامه های حکومت ولایت فقیه گفتیم طبعا در مورد نیروهای منسوب به سلطنت طلبان و پادشاهی خواهان مرتجع راست در می آید. این ها نیروی آنچنانی در میان توده ها ندارند و در بهترین حالت در لایه های ناچیز در میان طبقه میانی و به ویژه لایه های مرفه آن هوادار دارند.
در مورد چرایی نفوذ در لایه هایی نازک از این طبقات می توان گفت که آنها از یک سو وضع خود را نسبت به زمان سلطنت سابق می سنجند و سقوط سطح زندگی خود را می بینند و از سوی دیگر به علت دودلی و ترس هاشان - آن هم در نبود یک طبقه ی رهبری کننده ی جنبش و انقلاب- اتکایشان به نیروی خود برای گذر از حکومت ولایت فقیه نیست و می خواهند یکی بیاید و برای آنها حکومت را سرنگون کند و برایشان نیز مهم نیست که این که می آید( که در حال حاضر به طور عمده امپریالیست ها و حکومت صهیونیستی اسرائیل هستند) چگونه ایران را به کشوری زیرسلطه ی خود تبدیل خواهد کرد و دوباره استبداد سلطنتی برقرار خواهد کرد و ثروت ملی را به یغما خواهد برد. بنابراین نه عرق ملی درشان زنده است و نه عرق آزادی و دموکراسی و برقراری یک جمهوری دموکراتیک. به ویژه اکنون که نیروهای انقلابی و مترقی مستقل و آزادیخواهی که بخواهند وضع را تغییر دهند از احزاب و سازمان های منسجم و منظمی برخوردار نیستند و بنابراین نفوذ گسترده ای ( به شکل حزبی و سازمانی)  در میان خلق ندارند. بر این مبنا گرایش اینها به آن احتمال یا امکانی است که از نظرشان بیشتر ممکن است به واقعیت تبدیل شود و در عین حال کمترین خطر و به هم ریختگی زندگی و امنیت شان را دارد.
بنابر آنچه گفته شد دارودسته ی سلطنت طلبان حتی بیشتر از آنچه در خارج رخ داد و نشانگر این بود که آنها در خارج کشور در میان ایرانیان مهاجر که عموما به لایه های مرفه و میانی تعلق دارند نفوذ ندارند در داخل نفوذ ندارند. و بنابراین هوچی گری ها و هارت و پورت شان در تلویزیون های مربوطه و یک نفر را هزار نفر و چند ده نفر را یک شهر و استان و کشور کردن، در مورد یک مراسمی که به هر حال نسبت به گردهمایی ها و راهپیمایی های پیشین محدود بود دال بر نفوذشان نیست، بلکه دال بر شیادی و شارلاتانیسم سیاسی شان است؛ به ویژه که برهم زدن چنین مراسمی نیاز به نیروی زیادی ندارد. اما همین نیروها زمانی که به گردهمایی های کارگری و کشاورزی یا خلق ها و یا زنان ستمدیده و زحمتکش برخورد کنند- اگر کار انقلاب با مداخله ی خارجی که امید سلطنت طلبان نیز به آن است دچار افت و یا چرخش ها نشود - از یک سو ناچیز بودن نیروهایشان بیشتر به چشم می آید و از سوی دیگر با نیروهای طبقاتی ای طرف هستند که نه تنها تبلیغات آنها را نخواهند پذیرفت بلکه اجازه چنین گستاخی هایی که شعارهایی به نفع نظام پادشاهی دهند و یا بخواهند گردهمایی ها و راهپیمایی ها را به هم زنند به آنها نخواهند داد.
در هر صورت تحرک هر دو نیرو یعنی نیروهای سرکوب حکومت از یک سو و نیروهای سلطنت طلب از سوی دیگر برای تفرقه و تخریب و پراکنده کردن گردهمایی های این چنین برای مدتی و در مورد برخی از آنها ممکن است موثر واقع شده و نتیجه بخش گردد، اما با پیشرفت و گسترش و تکامل جنبش از یک سو این شیوه های تخریب و تفرقه انداختن از سوی حکومت بُرد خود را از دست خواهد داد و از سوی دیگر تحرکات نفاق افکنانه ی سلطنت طلبان را به شکست خواهد کشاند و به انزوای بیشتر سلطنت طلبان خواهد انجامید.
 گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
1 دی ماه 1404   

۱۴۰۴ آذر ۳۰, یکشنبه

شب یلدا و مبارزه ی توده های ستمدیده علیه ستم

یلدا و امید

گفتن تبریک به کارگران و کشاورزان و توده های زحمتکش و ستمدیده برای شب یلدای امسال سخت است چرا که سفره ها خالی است و بنا به گفته ی خبرنگاران میدانی توده های استثمارشده و ستمدیده باید نخوچی و کشمش بخرند و بر سفره های خود بگذارند؛


اما خلق را سر آن است که با یگانگی به بزرگداشت میراث کهن خویش که حکام کنونی همواره در صدد خفه کردن آن بوده اند، ادامه دهد و از آن درفشی بسازد در مبارزه علیه ستم حکام و کراهت و کثافت حکومت شان.

بزرگداشت شب یلدا انتظار رفتن تاریکی و برآمدن خورشید و زایش سپیده دم است و نور امید به آینده ی روشن را در دل ها زنده نگه می دارد؛ نور و امیدی که حفظ آن خود مبارزه است و دیر یا زود تبدیل به عمل نیز برای تحقق خویش خواهد شد.

خلق حکام ریاکار و دزد و جانی را به سرانجام محتوم شان یعنی نابودی و مرگ خواهد رساند.

 یلدا به کارگران و کشاورزان و توده های ستمدیده ی و تمامی خلق های ایران مبارک باد!

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

یکشنبه 30 آذر ماه 1404


۱۴۰۴ آذر ۲۶, چهارشنبه

نکاتی درباره ی سیاست های متضاد حکومت ولایت فقیه در کشتارها و اعدام ها

 

یک - اگر امروز 300 نفر را نکشیم فردا باید 3000 نفر را بکشیم!
 این سخنان(با کمی پس و پیش و تعداد) منتسب به سعید امامی معاون امنیت وزارت اطلاعات در زمان رفسنجانی و خاتمی است در دوره ای که فلاحیان و سپس دری نجف آبادی وزیر اطلاعات بودند. سعید امامی فکر می کرد  برای پیشگیری از جنبش ها و شورش های اجتماعی، حکومت ولایت فقیه باید پیشروان را در زمینه های سیاسی و فرهنگی به شیوه های گوناگون به قتل رساند تا اینها نتوانند در جامعه در کوتاه مدت یا دراز مدت موثر واقع شوند و زیر پای حکومت را خالی کنند. به اصطلاح باید دست پیش را گرفت و علاج واقعه را پیش از وقوع کرد. قتل های زنجیری که به رهبری فلاحیان و سپس دری نجف آبادی و به معاونت سعید امامی صورت گرفت ظاهرا بر همین مبنای اگر امروز 300 نفر را بکشند بهتر است از اینکه فردا مجبور باشند 3000 را بکشند استوار بود.
با این حال این ظاهر قضیه یا بخشی از قضیه است. وضع واقعی آن گونه بود که سران ولایت فقیه از هر حرکتی، سیاسی که جای خود دارد، حتی ساده ترین و بی خطرترین حرکت های فرهنگی نیز وحشت داشتند.
در واقع بخش مهمی از حدود هشتاد نفری که در طول قتل های زنجیره ای وزارت اطلاعات به قتل رسیدند و به ویژه آنها که کار فرهنگی می کردند به لایه هایی تعلق داشتند که خیلی در امر سیاست دخالتی نمی کردند و یا حداقل مستقیما نمی کردند و بنابراین خطر یکسانی و برخی اساسا خطری برای حکومت نداشتند. تنها جرم این افراد این بود که «دگراندیش» بودند و ایدئولوژی حاکم مذهبی را نمی پذیرفتند آن هم نه به این گونه که بخواهند با آن مبارزه ی رویارو کنند بلکه به این شکل که به موضوعاتی دلبستگی داشتند که ربطی به جهان بینی حاکم مذهبی- سنتی نداشتند. مثلا در عرصه ی ترجمه ی آثار هنری کار می کردند و کتاب هایی را هم ترجمه می کردند که کمتردارای وجه سیاسی مستقیم بودند و بیشتر هم برای اقلیتی از کتابخوان ها جذابیت داشتند. نمونه ی برجسته ی این گونه افراد احمد میرعلایی بود که بیشتر به وسیله ی ترجمه ی کارهای بورخس مشهور بود. اما این ها به قتل رسیدند زیرا برنامه حکومت و به نیابت از آن وزارت اطلاعات آن بود که نه تنها فعالان مهم عرصه ی سیاسی بلکه مهم ترین فعالان عرصه ی فرهنگی (از سیاسی ترین و چپ ترین و دموکرات ترین تا لیبرال ترین آنها) را به قتل رسانند و صحنه ی سیاسی و فرهنگی جامعه را از هر عنصر مخالف دگراندیشی پاک کنند.
نمونه ی مورد نظر حکومت ولایت فقیه در این خصوص به ویژه چین به رهبری حزب کثیف رویزیونیست این کشور بود که حکومتی استبدادی داشت و در مرحله ی بعدی کره شمالی ایضا با حکومتی استبدادی مد نظرشان بود. در این دو کشور نه تنها فعالیت سیاسی و یا فرهنگی مخالفان و به طور کلی «جامعه ی مدنی» وجود ندارد( در چین از سال 1976 و پس از کودتای رویزیونیست ها و به ویژه پس از سرکوب خونین و مغول وار میدان تین آن من به وسیله ی تنگ سیائو پینگ رهبر رویزیونیست های چینی) بلکه حتی این حکومت ها، فعالیت سیاسی- فرهنگی مخالفان در خارج از کشور را نیز تحمل نمی کردند، چنانکه تا کنون گروه مخالفینی که در خارج از این کشورها به فعالیت مداوم سیاسی و یا فرهنگی علیه حکومت های مستقر پرداخته و در عرصه ی جهانی مطرح شده باشد، ابراز وجود نکرده است.( تقریبا همانند عربستان سعودی که محمدبن سلمان آل سعود؛ قاشقچی را تحمل نکرد و به قتل اش رساند). در این خصوص نیز همین کشورها مدل حکومت ولایت فقیه بوده و چنانکه در گذشته دیدیم حکومت دست به ترورهای بسیار در خارج کشور زد.    
بنابراین صحبت صرفا بر سر 300 نفر به جای 3000 نفر نبوده و نیست بلکه اساسا بر سر وجود فکر مخالف یا «دگراندیش» در هر زمینه ی مبارزه از سیاسی و اقتصادی گرفته تا فرهنگی و اجتماعی و محیط زیستی و به طور کلی حذف آن عرصه ی فعالیتی بود که در قرن نوزدهم«جامعه ی مدنی» خوانده می شد.
در تمامی چند دهه ی اخیر رویه ای همچون این سیاست با همین دیدگاه سعید امامی سیاست راهبردی خامنه ای و حکومت ولایت فقیه گشته است با این تفاوت که این رقم حداقل در زمان سعید امامی 300 نفر بوده است و سپس هر بار پس از کشتن 300 نفر این از نو باز تولید شده و احتمالا تبدیل به 400 و 4000 نفر و 500 و 5000 نفر و 1000 و 10000 گردیده است. به عبارت دیگر در هر دهه یا هر چند سال یک بار ارقام تکرار شده و بالاتر رفته است. در عین حال نه تنها این کشتار 300 و یا 400 ها در ارقامی کمتر یا بیشتر وجود داشته بلکه حکومت در جنبش های 88 و 96 و 98 و 1401 نیز هر بار تعداد بسیاری را کشته است. این میان آبان 98 از این رو که در ماهشهر از سلاح های سنگین برای کشتار استفاده کردند بیشتر سروصدا کرد. ارقام غیررسمی جان باخته گان در خیزش «زن، زندگی، آزادی» نیز چندین برابر ارقامی است که اغلب اعلام شده است( مثلا 600 و اندی نفر و ...)
 طرفه آنکه نه تنها آن 300 نفر بلکه آن 3000 و بسیار بیشتر از آن را پس از سعید امامی در جنبش های 76 به این سو و در کشور و در هر منطقه و شهر کشتند و با این حال کشتن در حال برای این که در آینده 3000 نفر را نکشند تمام نشد. به این ترتیب این قتل ها تکرار شده است. آخرین آن به قتل رساندن خسرو علیکردی وکیل مبارز ستمدیده گان و خانواده های جانباخته گان بوده است.
هر روز باید بکشند تا بتوانند چند روز بیشتر نفس بکشند و حکومت کنند. جنایت در کنار ریا و دزدی خصال اساسی حکومت کنونی است.
نوشتیم که اگر اعدام نکنند به گونه ای دیگر می کشند. از نظرشان باید بکشند و این که چگونه بکشند بسته به اوضاع و احوال شان و نیز وضع مردم و موردی که باید بکشند دارد.
دو- به کار گیری دو سیاست متضاد تداوم اعدام ها و کشتارها و عقب نشینی های جزیی
خامنه ای و سران پاسدار دو سیاست متضاد را در مورد کشتارها و اعدام های روزانه و هفتگی پیش برده و می برند. از یک سو اعدام می کنند و ترور می کنند و در خفا به قتل می رسانند و خلاصه به شکلی هر روز می کشند؛ و از سوی دیگر در مواردی که کشتارها واکنش جامعه را بر می انگیزد اقدام به دادن امتیازی می کنند. امتیاز ها برای خاموش کردن اعتراض ها و مبارزات و برای آن است که بتوانند به کشتارهای خود ادامه دهند. برخی از اشکال این امتیاز دادن ها پس از اعدام ها چنین است:
 فردی که زندانی اش تقریبا رو به پایان است آزاد می کنند و یا کلا به زندانی سیاسی تخفیف می دهند و بالاخره به  زندانی ای که مشهور است و مدت ها مرخصی نداده اند، مرخصی می دهند.
در موارد که اساسا زندانی کاری نکرده است و زندانی باید آزاد شود، حکم اعدام را به حکم حبس ابد تبدیل می کنند.
حکم اعدام را «نقص» می کنند و پرونده را به شعبه بر می گردانند و یا به شعبه ای دیگر می دهند. قطعی نیست که آن شعبه هم حکم اعدام ندهد. برای نمونه در مورد محمدجواد وفایی جوان 29 ساله که اینک حدود 6 سال است به جرم هایی ثابت نشده در زندان به سر می برد پس از دوبار نقض حکم در دیوان عالی کشور، حکم اعدام وی در شعبه ی نهم همین دیوان تایید شده است.
این نوع «امتیازها» یا «عقب نشینی ها» یا از پیش برنامه ریزی شده است و انجام آن جزیی از برنامه ی اعدام ها و کشتارها است و یا در صورتی که پس از اعدام و یا کشتن به شکلی دیگر، اعتراضی شکل گیرد، درست به دلیل همان اعتراضات انجام می دهند. در این مورد باید گفت در چنین مواردی و در صورتی که اعتراضی صورت نگیرد، امتیازی نمی دهند. 
بنابراین نمی توان گفت که این دیدگاه درست است که حکومت مثلا در موردی که سپیده قلیان را با این که چند ماه به پایان زندانی اش نمانده است آزاد می کند( پس از اعدام برخی از زندانیان خیزش «زن، زندگی، آزادی») و یا حکم شریفه محمدی را از اعدام به حبس ابد تبدیل می کند و یا حکم وریشه ی مرادی را( پس از به قتل رساندن خسرو علیکردی) نقض می کند و مواردی این چنین عقب نشینی کرده است و این عقب نشینی هم در نتیجه ی اعتراض ها به کشتارها و اعدام ها صورت گرفته است.
البته اگر این وضعیت با سال های دهه ی شصت مقایسه شود که حکومت تنها و تنها می کشت و خود را نیز مجبور نمی دید که به جایی پاسخگو باشد و یا مثلا در مواردی دست به نقض حکم و یا تخفیف احکام و یا بخشیدن باقیمانده ی زندانی ای که بیشتر دوران حبس اش را کشیده است بزند، این نوع سیاست ها عقب نشینی به شمار می آید. اما این عقب نشینی هایی جزیی برای پیشروی های اساسی در کشتارها و اعدام است.
به عبارت دیگر در مورد اعدام ها و کشتارها عقب نشینی ای به معنای مورد نظر و کلی ای وجود ندارد بلکه سیاست دوگانه ی «پیشروی در موارد اساسی و عقب نشینی جزیی در برخی از موارد» وجود دارد.
 سه - «فضای باز سیاسی» در حکومت ولایت فقیه، پرده ای برای کشتارهای بیشتر
 یکی دیگر از سیاست های ولایت فقیه این به اصطلاح کاریکاتور «فضای باز سیاسی» است که راه انداخته اند. برخی را اجازه داده اند که میز گردهای تلویزیونی ترتیب دهند و چهره هایی را که از زمره ی حکومتیان نیستند بیاورند و گفتگوهایی را با یکدیگر انجام دهند. و یا اینکه سخنرانی و مباحث خود را در ویدیوهایی ضبط و آزادانه پخش کنند. این افراد در این گفت و شنودها و گفتارها طبعا مباحثی را جز آن چه نظر رسمی حکومت است پیش می کشند و اظهار نظرهایی می کنند که باب طبع حکومت نیست و البته حکومت که خود اجازه ی این کار را داده است آن ها را تحمل می کند.  
اما چه تحملی!؟ در کنار این اجازه دادن به پخش آنها، دستگاه قضایی اش در حال فعالیت بیست و چهار ساعته و صدور احکام اعدام و حبس ابد و حبس های طولانی است. در کنار این صدور احکام زندان و یا حبس های سنگین، سازمان های اطلاعاتی اش (هم وزارت اطلاعات و هم سازمان حفاظت سپاه) در حال کشتارها و قتل های خود در خفا هستند. نمونه های هفته های اخیر آنها قتل خسروعلیکردی و پیش از آن امید سرلک است.
از آنچه گفته شد می توان نتیجه گرفت که سیاست کشتار و اعدام آشکار و پنهان وجه اصلی و عمده ی سیاست حکومت ولایت فقیه است. اما وجه غیرعمده ی آن همین سیاست های آزاد گذاردن بخش های اصلاح طلب و لیبرال برای برنامه ی تلویزیونی و یا همان آزاد کردن ها و مرخصی دادن ها و نقص حکم ها است. سیاست هایی که بیشتر نقش سوپاپ تخلیه ی فشارهایی را اجرا می کنند که مستقیما علیه حکومت شکل می گیرند.
چنانکه در بالا اشاره کردیم اگر حکومت در شرایطی بود که خود را مجبور نمی دید این امتیازهای کوچک را بدهد مانند سال های 70- 60 طبعا آنها را نیز نمی داد. اما شرایط تا حدود زیادی فرق کرده است و این امکان وجود ندارد که بدون این امتیازهایی که البته ناچیزند بتواند اعدام ها و کشتارهای خود را پیش برد.
در واقع این «امتیاز»ها گونه ای عقب نشینی برای کشتار بیشتر است، از این رو که حکومت نمی تواند بدون دادن این امتیازها، کشتارها را که برای وی اساسی است و از نظرش بقای آن را تامین می کند پیش برد. «خدای دهه ی شصت» خامنه ای در همین اعدام ها و کشتارهای گوناگون خود را نشان می دهد.
نتیجه ای که می توان گرفت این است که کارگران و زحمتکشان و دیگر طبقات مردمی باید مبارزه علیه اعدام ها و کشتارها را جزیی مهم از مبارزات دموکراتیک و ضد امپریالیستی جاری کنند و تا رسیدن به نتایج یعنی حداقل بالا رفتن هزینه های سیاسی و بین المللی اعدام ها و کشتارها برای حکومت و دست به عصا راه رفتن آن، و حداکثر توقف نهایی اعدام ها و ترورها و کشتارها، شدیدتر و عمومی تر و گسترده تر گردانند.

 

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

 26 آذر ماه 1404

۱۴۰۴ آذر ۲۴, دوشنبه

درباره ی کشتار غیرنظامیان یهودی در سیدنی


 

در تاریخ 13 دسامبر دو فرد مسلح به جمعی از یهودیان که برای مراسم آغاز عید یهودی حنوکا در در محلی ساحلی در سیدنی استرالیا گرد آمده بودند شلیک کردند و طبق آخرین اخبار 16 نفر را از مرد و زن و کودک کشتند و 27 نفر را نیز زخمی کردند.

آنچه که تا کنون دولت استرالیا اعلام کرده این است که در گذشته نشانه هایی از ارتباط یکی از این دو فرد( پسر جوان) که پدر و پسر هستند با داعش  دریافت کرده است اما سپس جوان را بی خطر تشخیص داده است. با توجه به این که اعلام وابستگی های گروهی در مواردی این چنین در دست دولت هاست و گاه در اعلام این وابستگی ها بر مبنای این که سیاست دولت های حاکم چه باشد ممکن است حقایق دنبال نشود این روشن نیست که آیا واقعا به این گروه تعلق داشته اند و یا جزو گروه های دیگری بوده اند. با این حال ما تحلیل خود را بر مبنای این که این افراد متعلق به گروه هایی همچون داعش بوده اند پیش می بریم.

روش دشمن روش خلق نیست!

روش مرتجعین روش خلق انقلابی نیست

 کشتار مردمی بی دفاع به هر دلیل نژادی و ملی و قومی و مذهبی محکوم است

این عمل که گروهی مسلح به مردمی که غیر نظامی هستند و برای آیینی گرد آمده اند حمله کنند و آنها را که در میان شان زنان و کودکان نیز وجود دارند به رگبار ببندند محکوم است و در عرف عملیات سیاسی – نظامی مبارزه جویانه ی جایی ندارد. هیچ گروه انقلابی و مترقی مسلحی به خود اجازه نمی دهد و نباید اجازه دهد که دست به چنین روش هایی برای مبارزه با دشمن خویش حتی اگر این دشمن فاشیستی ترین دشمن نیز باشد بزند. روش دشمن خلق های ستمدیده روش خلق های ستمدیده نیست. کشتار و نسل کشی دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل در غزه مجوزی برای یهودی کشی و غیرنظامی کشی به دست هیج حزب و سازمانی انقلابی و مترقی ای نمی دهد.

جدا از این ما این را عمکردی می دانیم که موجب می شود دولت صهیونیستی اسرائیل که به دلیل کشتارها و نسل کشی اش در غزه مورد نفرت تمامی کارگران و کشاورزان و توده های ستمدیده ی جهان قرار گرفته است، «مظلوم نمایی» کند و از وضعی که در آن گیر کرده در آورد.  

 

دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل یکی از مسئولین اصلی این وضعیت است

این که عملیات نظامی مزبور متوجه یهودیان بوده است و آنها را قربانی کرده است ما را با مساله دولت صهیونیستی اسرائیل و عملیات هفتاد ساله ی آن علیه فلسطینی ها و به ویژه دو ساله ی اخیر آن علیه مردم غزه روبرو می کند.

حقیقت این است که دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل با سیاست نسل کشی خود در غزه و کشتن نزدیک به هفتاد هزار فلسطینی از مرد و زن و جوان و کودک، کینه و خشم توده های فلسطینی- و نه تنها توده های فلسطینی بلکه تمامی خلق های جهان - را علیه خود بر انگیخته است. و روشن است که این اقدامات عکس آن یعنی تمایل به انتقام گیری را که گاه می تواند کور باشد در میان خواه فلسطینی ها و خواه مردم عرب و یا دیگر نژادها و ملت ها و قوم ها بر انگیخته است.

در واقع، مقصر اصلی حمله به یهودیان غیرنظامی در درجه ی نخست و بیش از همه دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل است که جدا از غصب هفتاد ساله ی سرزمین فلسطینیان همواره دست به کشتارهای فجیع جمعی زده و بسیاری از فلسطینیان را کشته است و با این چنین کشتارهایی نفرت و کینه و خشم بی پایانی را متوجه خود کرده است. روشن است که تمایل این خشم و کینه چنان است که صورت عملی به خود بگیرد و زمانی که این صورت عملی گرفتن از جانب احزاب و سازمان های سیاسی ای که به جهان بینی های انقلابی و مترقی مسلح باشند نباشد و از جانب احزاب و گروه های با جهان بینی های ارتجاعی باشد، ممکن است که مواردی این چنین پیش آید. زمانی که این چنین گروه هایی نتوانند این حس تلافی کردن را به روی نظامیان عملی کنند به روی غیرنظامیان عملی خواهند کرد. اگر گروه داعش مسئول این اقدام باشد توضیح آن در چارچوب هایی این چنین ممکن است.

گروه های مذهبی ارتجاعی به وسیله ی امپریالیسم آمریکا و امپریالیست های اروپای غربی

پر و بال گرفتند

گروه های مذهبی ارتجاعی مانند داعش و القاعده و طالبان بی آنکه بخواهیم زمینه های تاریخی و اجتماعی و نژادی و قومی و مذهبی و نیز شرایط ویژه ی منطقه ای شکل گیری و بروز و برآمد آنها را از چشم دور بداریم، به وسیله ی امپریالیست های غربی و مرتجعین پر و بال گرفتند. همین اواخر بود که امپریالیسم آمریکا گروهی از داعشی های پیشین را در سوریه به رهبری این کشور رساند و دولت به آنها سپرد.

این گروه ها بخشا به این دلیل از جانب امپریالیست های آمریکایی و اروپایی و همچنین دولت صهیونیستی اسرائیل علم شدند تا نیرویی در مقابل احزاب و سازمان ها و گروه های کمونیستی و دموکرات های انقلابی و مترقی باشند و گروه های اخیر را از دور خارج کرده و جای آنها را چنین گروه های ظاهرا مخالف غرب بگیرند.

 در نتیجه این امر از یک سو کنار آمدن با گروه های خودساخته ی مرتجع قرون وسطایی آسان تر از گروه های کمونیستی و دموکرات انقلابی و مترقی بود و از سوی دیگر این گروه ها برخلاف گروه های مورد اشاره  نه تنها مشوق و سازماندهنده ی هیچ جنبش و شورش انقلابی توده ای علیه ارتجاع منطقه و امپریالیست ها نمی گردیدند بلکه خود به سرکوبگر این جنبش ها و انقلاب ها دست می زدند و از سوی سوم کنترل آنها ساده تر و راحت تر بود و بالاخره با خطایی از جانب شان می شد افکار عمومی را علیه آنها ایجاد و سازمان داد( چنان که در مورد داعش در سوریه صورت گرفت) و به این ترتیب در چنین شرایطی هم می شد آنها را منزوی و محدود کرد و هم شرایط را برای مداخله در امور کشورهای دیگر- در این جا زیر سلطه ی خاورمیانه - منطبق با میل امپریالیست ها فراهم کرد.

به این ترتیب مسئول مستقیم و اصلی این گونه حملات وحشیانه به غیرنظامیان در سیدنی و پیش از این در جا به جای اروپا خود امپریالیسم آمریکا و امپریالیست های اروپای غربی و در درجه ی دوم دولت صهیونیستی اسرائیل می باشند. این آنها هستند که این گروه ها را تجهیز و سازماندهی و بزرگ کردند بی آنکه لزوما تمامی تغییرات درونی آنها و اقداماتی که ممکن است در صورت تغییرات درونی و استراتژی های آنها صورت گیرد پیش بینی کرده باشند. در واقع آنها مردمان عادی کشورهای خویش و در اینجا استرالیا را قربانی مطامع و پروژه های امپریالیستی خویش کردند. به این ترتیب انگشت اتهام در چنین مواردی در درجه ی نخست متوجه امپریالیست های غربی و دولت صهیونیستی اسرائیل و دولت های عرب مرتجع و مزدور غرب در منطقه است.

اگر دست حکومت ولایت فقیه در کار باشد!

شک و ظن به خامنه ای و شرکای پاسدار، جدا از سیاست های امپریالیستی که انگشت اتهام را بر مبنای سیاست های جهانی و منطقه ای شان می چرخانند و به آنکه می خواهند ادب و مطیع اش کنند نشانه می روند، از این روست که انها نه مخالف صهیونیسم بلکه مخالف یهود و یهودیت هستند و از این بدتر هیچ اندیشه و دین و مذهبی را حتی در اسلام (سنی ها را) نمی توانند تحمل کنند. اگر واقعا در این کشتار خامنه ای و شرکای پاسدار( سپاه قدس) نقشی داشته باشند( چنانکه در مواردی در گذشته نقش داشته اند و آخرین آن جریان تجار اسرائیلی در ترکیه بوده است که شکست خورد)، این جز خیانتی دیگر از جانب این باندها به خلق ستمدیده ی و منافع ملی ایران نخواهد بود. به ویژه این که چنین اقدامی با توجه به شرایط کنونی امکان ضربات تازه ای را از جانب امپریالیست ها و دولت صهیونیستی اسرائیل متوجه ایران خواهد کرد و از چنین ضرباتی توده ها هستند که بیشترین آُسیب را می بینند.

 کارگران و کشاورزان و تمامی توده های ستمدیده ی ایران پشتیبان خلق فلسطین هستند و از دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل نفرت عمیق دارند. در این تردیدی نیست علیرغم این که در دوران کنونی به سبب سیاست ها و اقدامات جانیان حاکم در تجهیز نیابتی هایش در منطقه حداقل در میان بخش هایی از توده ها  مه ی آن را در بر گرفته باشد؛ اما آنها ضد یهودی و ضد قوم یهود نیستند و نیز به هیچ وجه چنین اشکالی از پاسخ به جنایات اسرائیل در غزه را درست نمی دانند. سال ها گروه های پیشرو از کمونیست و دموکرات گرفته تا لیبرال فلسطینی علیه دولت مرتجع اسرائیل مبارزه کردند و خلق ایران هیچ گاه نه تنها مخالف مبارزات آنان نبودند بلکه همواره در ذهن و قلب خویش خود را پشتیبان آنها می دانستند. اما چنین اقداماتی در قاموس خلق ها و مردم ستمدیده و رنج کشیده نیست. از این رو اگر این درست در بیاید- نباید از خشنودی روزنامه های دولتی از این کشتار این نتیجه را گرفت که پس کار حکومت است -  که خامنه ای و سران پاسدار نقشی در این اقدام جنایتکاران و کثیف داشته اند خلق ایران پیشاپیش آن را محکوم می کند. کارگران و کشاورزان و توده های زحمتکش و ستمدیده خود دهه هاست که با این حکومت مبارزه می کنند و دیر یا زود آن را سرنگون کرده و به بساط اش پایان خواهند داد.

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

24 آذر ماه 1404

۱۴۰۴ آذر ۲۱, جمعه

توفان مبارزه ی ضداستبدادی در سرزمین سربداران( بیانیه ی سوم)


 
نقش کثیف و مخرب سلطنت طلبان و پادشاهی خواهان مزدور در آیین یادبود قهرمان خسرو علیکردی
 در مشهد و نیز نقش حزب اللهی های سلطنت طلب شده و مزدور در اینترناشتال و دیگر تلویزیون های امپریالیستی و صهیونیستی( بیانیه ی سوم)

 (با افزوده های تازه در 20 آذر 1404)
در آیین یادبود خسروعلیکردی ظاهرا تک و توکی شعارها به نفع شاه پرستی و سلطنت طلبی و استبداد سلطنتی خواهی داده شده است. در زیر به گونه ای مختصر به آنها که در پس و پشت این شعارها هستند می پردازیم.
گروهی معدود که به نفع شاه پرستان و استبداد سلطنتی طلبان شعار می دهند به دو دسته ی اصلی تقسیم می شوند:
یک - ناآگاهان و دنباله روان شان که تعداد ناچیزی هستند و اینها بیشتر جوانان و مردمانی هستند که صرفا آزادی های اجتماعی می خواهند!
بیشتر این دسته جوانانی هستند که دارای آگاهی و دانش درستی از تاریخ گذشته و تجربه ی مبارزاتی چندانی نیستند و تصوراتی ناروشن در مورد تاریخ و نقش حکومت مستبد و مزدور و وطن فروش پهلوی دارند.
حکومت پادشاهی و سلطنتی ای که از زمان رضا خان شکل گرفت یک سلطنت استبدادی و یک حکومت مزدور امپریالیست های انگلیسی بود و سپس با کودتای آمریکایی- انگلیسی 28 مرداد و شکل گیری دوباره ی پهلوی دوم، مزدور امپریالیست های غرب به سرکرده گی امپریالیسم آمریکا گردید. در طی تمامی این پنجاه سال حکومت پهلوی ها، ایران کشور مستقلی نبوده و وابسته به امپریالیست های آمریکایی و غربی گشته بود. همچنین در این کشور استبداد سلطنتی حاکم بود و آزادی های سیاسی و دموکراسی حداقل نیز وجود نداشت و خفقان بر کشور حاکم بود. و نیز در حالی که شاه و خاندان و دربار و سرمایه داران بزرگ ثروت جامعه را می بلعیدند و در ناز و نعمت زندگی می کردند و به همه فخر می فروختند، فقر و نداری و بی خانمانی اکثریت کارگران و زحمتکشان و دهقانان رانده شده از زمین و روستا و دیگر زحمتکشان و همچنین لایه های میانی جامعه را در بر گرفته بود. کسی که این حقایق ساده و پیش پا افتاده را در مورد دوران حکومت پهلوی ها نداند از تاریخ گذشته یا هیچ نمی داند و یا خود را به ناآگاهی می زند و مردم را فریب می دهد.
مبارزانی مانند مجیدرضا رهنورد و امید سرلک و ...
در این دسته چهره هایی نیز مانند جانباخته ی مبارزات «زن، زندگی، آزادی» مجیدرضا رهنورد و همچنین امید سرلک وجود دارند که برخی گفته ها و علائم نشان از هواداری آن ها در بازگشت سلطنت به ایران است.
 برخورد اکثریت خلق ما با این گونه چهره ها این گونه هست و باید باشد:
به مبارزه شان با حکومت مستبد ولایت فقیه و شجاعت و فداکاری شان در این مبارزه احترام می گذارد اما به هیچ وجه افکار پادشاهی خواهانه ی آن ها را نمی پذیرد. این شکل برخورد دوگانه، در مورد تمامی آنهایی که در مبارزات حضور دارند و صادقانه در راه سرنگونی استبداد مبارزه می کنند اما اندیشه ها و دیدگاه های نادرستی در مورد حکومت جایگزین یعنی بازگشت سلطنت و نظام پادشاهی مزدور و مستبد و آزادی کش و استثمارگر دارند صدق می کند.
به این ترتیب سیاست خلق در مورد آنها چنین است:
از یک سو پذیرش آنها همچون مبارزانی در صف خلق و از سوی دیگر مبارزه با این گونه اندیشه ها و دیدگاه هاشان به گونه ای و در چارچوبی که نیت و قصد قانع کردن آنها باشد. 
تعدادی از خانواده های جانباخته گان مبارزات
به این اقلیت جوانان باید برخی از خانواده های جان باخته گان را نیز افزود که یا دارای اگاهی عمیقی از دوران سلطنت استبدادی نیستند و صرفا وضع امروز خود و مردم ایران را با آن دوران مقایسه کرده و بر این باور می شوند که آن زمان بهتر از این زمان بود، پس برگشتن به آن زمان بهتر از آینده ی ناروشن است.
و یا چنان که در گذشته شرح داده ایم به وسیله پادشاهی خواهان مزدور خریده شده اند. ما باید با آنان که می شود حرف زد حرف بزنیم و تلاش کنیم آنها را قانع کرده و به صف خلق و مبارزه برای یک جمهوری دموکراتیک انقلابی و مترقی برگردانیم.
 کسانی که نخواهند حقایق آن زمان را بفهمند و یا بگویند چون در مقایسه حکومت ولایت فقیه «وضع مردم در آن زمان بهتر از اکنون بود پس آن حکومت بهتر بود»، اگر با گفتگو قانع نشوند، با پیشرفت و تکامل مبارزات و تجزیه ی صف ها و شکاف ها در نهایت جایی در مبارزات آزادیخواهانه، ضداستبدادی و استقلال طلبانه - ضد امپریالیستی خلق ایران نخواهند داشت. یا سوی آزادی، دموکراسی و استقلال ایران و یا سوی استبداد و آزادی کشی و وابستگی به امپریالیست ها.
به این ترتیب در صورتی که کسانی بر اشتباه خود که اکنون اشتباه است و در آینده دیگر اشتباه نخواهد بود و عمد خواهد بود، پافشاری کنند قطعا از صف خلق طرد شده و در رده ی دشمنان خلق درخواهند آمد. امید که چنین نشود و آنها تلاش کنند که اشتباهات خود را اصلاح کنند.
دو - مزدوران سلطنت طلب و نقش تخریبی آنان در جنبش و اتحاد خلق مبارز
پادشاهی خواهان قطعا مزدورانی در داخل دارند و وظایفی برایشان معین کرده اند. مهم ترین وظیفه ی اینان تخریب مضمون خواست های خلق و روند مبارزات ضد استبدادی - ضد امپریالیستی کارگران و کشاورزان و طبقات میانی جامعه ی ایران و از هم پاشیدن یگانگی خلق در این مبارزات و پیشرفت و تکامل جنبش و انقلاب است.
برای همین هوچی های سلطنت طلب مزدور امپریالیست ها تلاش می کنند یگانگی گردهمایی ها را با شعارهای پوچ از هم بپاشند، به زندانیان سیاسی و مبارزان راه آزادی و استقلال خلق ایران حمله کنند و به تخریب چهره های مبارز و پیشرو که از جان شان مایه می گذارند و محبوب قلوب مردم اند دست زنند( اگر این خبر درست باشد به آنها ریزه سنگ پرتاب کنند!) و به جای شعارهای انقلابی و مترقی، شعارهایی بی مضمون و صرفا در خواست حکومت سلطنتی مانند« رضا شاه روحت شاد»، « این است شعار ملی، رضا رضا پهلوی»،« جاوید شاه» ( برفرض که تمامی این شعارها داده شده و صداگذارهای جایگزین یا افزوده شده نبوده اند) و از این گونه سر دهند. 
در عین حال این ها که در میان جنبش طبقات خلق نیرویی ندارند و نباید هم داشته باشند با شرکت مداوم در شبکه های اجتماعی و تحریف رویدادها و دادن گزارش های مجعول و دروغین از آنها و صداگذاری ویدیوها با شعارهای سخیف خود و غیره تلاش می کنند خود را گروهی بسیار زیاد و دارای هواخواهانی انبوه نشان دهند و سپس با فرار به جلو و با قیافه حق به جانب بگویند «حق ما را ادا کنید و بگویید که ما بسیار بودیم و مردم ایران ما سلطنت طلبان مزدور را می خواهند».( نقل به معنی)
در کل همان گونه که تلاش کردند مبارزات ضد استبدادی و آزادیخواهانه خارج از کشور را از هم بپاشند این جا نیز تلاش کنند تا این مبارزات یا در خدمت آنان و شعارهای آنها آید و یا از هم پاشیده و تخریب شود.
 نوچه های امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی در تلویزیون اینترناشنال و دیگر تلویزیون های ارتجاعی- امپریالیستی
این ها را باید به دو بخش کرد: بخش سلطنت طلبان پیشین و بخش سلطنت طلبانی که حزب اللهی های سابق اند.
سلطنت طلبان پیشین
بخش سلطنت طلبان پیشین شهره ی آفاق اند. اینها بیشتر ساواکی های پیشین و مزدوران سازمان سیا و پادوان سرمایه داران گریخته از ایران پس از انقلاب 57 و لنگر انداخته در پیشگاه اربابان امپریالیست خویش به ویژه امپریالیسم آمریکا هستند و پیش از به راه افتادن تلویزیون اینترناشنال در شبکه های صدای آمریکا و بی بی سی و منو و تو و نیز سایت های خودشان فعالیت داشتند. از ایدئولوگ های برجسته این دسته امیر طاهری و بیژن کیان و شهرام خلدی و شایان سمیعی و هوشنگ حسن یاری و  از گونه افراد هستند.
حزب اللهی های پیشین و سلطنت طلبان امروز
اما دسته ی دیگر حزب اللهی های حکومت استبدادی ولایت فقیه هستند. این ها در ایران در سال های پس از انقلاب جزو نوچه های حکومت بوده و در سرکوب مخالفان و استقرار حکومت و یا تبلیغات به نفع دوام آن نقش داشتند و تا جایی که توانستند به خامنه ای و شرکای پاسدار و یا رفسنجانی و در بهترین حالت به اصلاح طلبان( در زمانی که این دسته جزو حکومت بودند) خدمت کردند.
و سپس با تغییرات در بافت حکومت از سال های 76 به بعد از زمره ی مزدوران حکومت استبدادی ولایت فقیه و یا آنها که خواهان اصلاح آن بودند در آمده و یکراست به مزدوری دولت های امپریالیستی آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل و استبداد سلطنتی «شرفیاب» شدند.
 از این استبداد به آن استبداد و از این مزدوری به آن مزدوری پریدن شغل کثیف و پلید این بی پرنسیب ها و نان به نرخ روز خورها است. این دسته های مزدور هرگز نخواستند حتی به جبهه های دموکرات و یا ملی خارج از کشور بپیوندند(چنان که برخی از اصلاح طلبان پیشین چنین کردند) بلکه مزدوری و خوش خدمتی به امپریالیست ها و صهیونیست ها و ارتجاع سلطنت را به آنها ترجیح دادند. و طبعا پول در حال حاضر و وعده هایی برای جاه و مقام و نقش در حکومت آینده نقش مهمی در این قضیه داشته است.
 آری! غوطه خوردن در کثافت مزدوری برای امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل و استبداد سلطنتی دیگری به شاهی رضا خان دوم، بهتر از عنصری آزادیخواه و ملی و دموکرات بودن است!
حسین قاضی زاده مزدور هوچی سلطنت طلب که خودش تبلور تمام عیاری از خودفروشی و سخن به مزدی و زندگی در کثافت و تعفن مزدوری برای امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل است و مثلا به «هواداری از مردم ایران» به تحول طلبان رفرمیست زندانی ای چون تاج زاده و موسوی و ... می پرد و آنها را به دلیل این که مثلا از نظر او موضع صریح و روشن در قبال گذار از حکومت ولایت فقیه ندارند( لابد به حکومتی سلطنتی به شاهی رضا پهلوی)، به گونه ای«کثافت» می خواند، مراد ویسی موجود کاسه لیس و جاه طلب تهوع آوری که برای مقام و موقع به هر دورقاب چینی ای تن می دهد و مهدی مهدوی آزاد دوروی پرمدعا و پرهیاهوی توخالی و محسن پورمحسن و... از این دسته ی اخیراند.
 امید اینان به هیچ وجه به مبارزات توده ها نیست بلکه به طرح های امپریالیسم آمریکا و اسرائیل است. وظیفه ی آنها در قانع کردن مردم ایران است به این که خود نمی توانند حکومت را سرنگون کنند و به دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل و امپریالیسم آمریکا نیاز دارند که به ایران حمله کرده و حکومت را برایشان سرنگون کنند و حکومتی تازه برایشان تشکیل دهند. یعنی همان حکومت سلطنتی پیشین را.
نقش اینان از جهاتی کثیف تر و پلیدتر و خبیثانه تر از سلطنت طلبان پیشین است. زیرا آنها چهره های شناخته شده تری هستند اما اینان خود را «آزادیخواه» و «هوادار منافع مردم ایران» و «هوادار کارگران و زنان و خلق های ایران و منافع آنها» معرفی می کنند.   
باید اشاره کنیم که این دسته بندی بر این مبناست که دسته های تخریب گر را سلطنت طلب به شمار آوریم و توطته های حکومت خامنه ای و برنامه ریزی هسته ی امنیتی آنها در ظاهر شدن در نقش سلطنت طلبان و تخریب کردن مبارزات را به حساب نیاوریم. برنامه ای که به نظر می رسد در برگزاری آیین یادبود خسرو علیکردی اجرا شده است. 
***
بازگشت به دوران سلطنت وبرقراری استبداد پادشاهی و مزدور کشورهای امپریالیستی شدن خواست خلق ایران نیست.
خلق ایران خواهان سرنگونی حکومت ولایت فقیه و برقراری یک جمهوری دموکراتیک انقلابی مردمی است و نه حکومت سلطنتی. نه استبداد آزادی کش و مزدوری دیگر برای کشورهای امپریالیستی غربی و یا شرقی.
دیر یا زود توده های کارگر و کشاورز و زحمتکش و خلق ایران تودهنی محکمی به این دارودسته های مزدور و متعفن خواهند زد.
 گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
 19 آذر 1404