۱۴۰۳ اسفند ۲۸, سه‌شنبه

از گذشته(7)

  پاسخ به انتقادات سازمان کارگران افغانستان(م- ل- م) بخش دوم https://masiresorkh.blogspot.com/

انقلاب ایران و مساله ی چگونگی تصرف قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر(12)

 
 
 
انقلاب ایران و مساله ی چگونگی تصرف قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر(12)
بخش دوم - راه های تصرف قدرت سیاسی و شرایط ایران
 
الگوی انقلاب چین
چنان که پیش از این گفتیم الگوی تصرف قدرت سیاسی از طریق محاصره ی شهرها از طریق روستاها بر مبنای یک تحلیل اقتصادی- اجتماعی و سیاسی استوار است و بر چنین مبنایی مسائل نظامی و جغرافیایی طرح می شود.
از نظر اقتصادی بنیان آن وجود ساختار نیمه فئودالی( روستا- دهقان) است. در کنار نیمه فئودالیسم، سرمایه داری بوروکراتیک -  کمپرادور وجود دارد.  بین این دو ساختار وزنه ی نیمه فئودالی سنگین تر است. در عین حال در دوره هایی که کشور چین به وسیله ی امپریالیسم ژاپن اشغال شد برخی بخش های آن مستعمره گردید و بنابراین مساله ی مستعمره بودن نیز به نیمه مستعمره گی و نیمه فئودالی افزوده شد.
از نظر وضع طبقاتی، طبقه ی کارگر چین در سال های انقلاب( 1949- 1921 فرایند انقلاب از زمان بنیان گذاری حزب کمونیست چین) کمیت ناچیزی داشت. بخش صنعتی آن حداکثر 5 میلیون تخمین زده می شد و با بقیه ی کارگران حدود 15 میلیون یعنی کمی بیش از 3 درصد جمعیت  450 میلیونی چین  را در آن زمان بالغ می گردید. دهقانان تقریبا 80 درصد جمعیت کشور را تشکیل می دادند. خرده بورژوازی عمدتا سنتی( پیشه وران و کسبه) بود و به همراه آن خرده بورژوازی مدرن (کارمندان ادارت دولتی، تکنیسین ها کارخانه ها و کارگاه ها و...) وجود داشت. اگر دهقانان خرده مالک را نیز جزو خرده بورژوازی به شمار آوریم این طبقه دارای بیشترین جمعیت در چین بود.
 در بخش دوم این سلسله مقالات و در مورد تجربه ی چین نوشتیم:
«علل اساسی دست زدن به این شکل مبارزه نخست این است که کشور از نظر اقتصادی عقب مانده است. در کنار سرمایه داری بوروکراتیک - کمپرادور نظام تولیدی فئودالیستی وجود دارد که یا جنبه ی عمده ی ساخت اقتصادی است و یا کماکان نقش پررنگی در ساخت اقتصادی دارد( از همین رو این کشورها «نیمه فئودال- نیمه مستعمره» و یا «سرمایه داری بوروکراتیک با بقایای فئودالی» و این گونه ترم ها خوانده می شوند). در این گونه کشورها رشد اقتصاد به شدت ناموزون است و در برخی نقاط تا حدودی پیشرفته و در بسیاری نقاط که در سراسر کشور پخش هستند بسیار عقب مانده و دورمانده از پیشرفت می باشد. طبقه ی کارگر از نظر کمی زیاد نیست و بخش صنعتی آن ناچیز است و برعکس، دهقانان جمعیت اصلی کشور را تشکیل می دهند. در کشور استبداد سیاسی( از دیکتاتوری های نظامی گرفته تا استبداد سلطنتی و یا دینی) و فرهنگی حاکم است و هیچ نوع آزادی احزاب و اجتماعات و حتی عموما تشکل های صنفی یا انتخابات آزاد و پارلمان و بنابراین امکان فعالیت سیاسی درازمدت برای افشاگری و پرورش سیاسی طبقه ی کارگر و توده ها و سازمان دهی آنها برای انقلاب وجود ندارد.»
وجوه اشتراک و تفاوت های شرایط ایران با الگوی انقلاب چین
یک - ساخت اقتصادی
ساخت اقتصادی ایران هم وجوه مشترک و هم  تفاوت های مهمی با ساخت اقتصادی چین دارد.
در ساخت اقتصادی ایران نیمه فئودالیسم در اقتصاد از بین رفته و جای خود را به سرمایه داری بوروکراتیک - کمپرادور داده است. این سرمایه داری به دلیل عدم توسعه ی درون زا، صنعتی و همه جانبه نسبت به سرمایه داری صنعتی کشورهای امپریالیستی غرب، یک سرمایه داری عقب مانده یا در واقع عقب نگه داشته شده به شمار می آید و به طور کلی زیرسلطه ی امپریالیست ها یعنی انحصارهای بین المللی عمدتا غربی است.
بر پایه ی این تغییر در ساخت اقتصادی جامعه از دهه ی چهل و پنجاه به این سو، شهرها بیشتر و روستاها کمتر شده اند. همپایه ی آن و طبق آخرین آمارها جمعیت شهرنشین حدود 70 درصد و جمعیت روستایی در حدود30 درصد گردیده است. در پی این تغییرات از جمعیت دهقانان کاسته شده و به جمعیت کارگران شهری و حاشیه نشینان تهیدست افزوده شده است. 
به این ترتیب وجوه مشترک این ساخت اقتصادی با چین در وجود سرمایه داری بوروکراتیک - کمپرادور در هر دو کشور و نیز زیرسلطه ی امپریالیسم یا نیمه مستعمره بودن است.
تفاوت مهم در ساخت اقتصادی در مورد وجود نیمه فئودالیسم است. در چین نیمه فئودالیسم بسیار قوی بود در حالی که در ایران نیمه فئودالیسم در روابط اقتصادی از بین رفته و جای خود را به روابط سرمایه داری بوروکرات- کمپرادور داده است. از این رو سرمایه داری بوروکرات- کمپرادور در ایران بسیار رشد یافته تر از چین نیمه ی نخست سده ی بیستم است. اگر وسعت کشور و نیز جمعیت را در نظر گیریم رشد ابعاد سرمایه داری بوروکراتیک - کمپرادور باز هم بیشتر به چشم می آید.   
 دو- ساخت طبقاتی
ساخت طبقاتی جامعه ی ایران نیز هم وجوه مشترک و هم تفاوت های مهمی با ساخت طبقاتی چین دارد. در ایران برخلاف چین، فئودال ها همچون یک طبقه وجود خارجی ندارند. در کنار آن در حالی که در کشور ما کشاورزان دهقانان خرده مالک(کوچک، متوسط  و بزرگ) وجود دارند اما دهقان همچون یک طبقه ی سراسری که  به شکلی به فئودالیسم مرتبط باشد و زیرسلطه طبقه ی فئودال و رابطه ی فئودالی باشد وجود ندارد. از این رو در ایران در دهه های اخیر ما با جنبش های ضد فئودالی به شکلی که در چین با آن روبرو بودیم روبرو نیستیم.
این ها البته به معنای نبود فئودالیسم در روابط اجتماعی و سیاسی و فرهنگی نیست. در ایران در برخی مناطق مرکزی و پیرامونی به ویژه در استان هایی محروم مانند بلوچستان کمابیش روابط اجتماعی عشیره ای و طایفه ای وجود دارد. وجود این ها تاثیر خود را بر سیاست و فرهنگ در این نواحی و کل کشور می گذارد.
در ایران طبقه ی سرمایه داران بوروکرات – کمپرادور سال هاست که نقش طبقه ی حاکم انحصار گر و رانت خوار را دارند و تمامی شریان های اقتصادی از تولید و فروش نفت که مهم ترین تولید ایران است گرفته تا تجارت داخلی و صادرات و واردات هر کالایی و همچنین امور مالی و بانکی را کنترل می کنند. به موازات رشد این طبقه و نیز سرمایه داران ملی، طبقه ی کارگر ایران رشد بسیار یافته و از کمیت قابل توجهی برخوردار گردیده است و اگر نسبت جمعیت را نیز در نظر بگیریم طبقه ی کارگر ایران غیر قابل قیاس با چین بوده و بسیار پرجمعیت تر از طبقه ی کارگر چین در نیمه ی نخست قرن بیستم است.
سه- ساخت سیاسی
در چین نیز طبقه ی حاکم سرمایه دار بوروکرات - کمپرادور و فئودال ها حاکم بودند اما دولت مرکزی نیرومندی وجود نداشت. از نظر سیاسی دیکتاتوری بر چین حاکم بود و کشور بین دیکتاتوری های نظامی تقسیم شده بود و هر کدام ارتش و قلمرو خود را داشتند و مداوما در حال جنگ با یکدیگر بودند. در طول جنگ با ژاپن و پس از آن کشور به تدریج بین حزب کمونیست و گومیندان تقسیم شد. در سال های پس از جنگ با ژاپن، قدرت برتر در چین حزب گومیندان به رهبری چیانکایشک بود که دولت مرکزی را در اختیار گرفته بود. گومیندان دارای ارتشی بزرگ بود و بر قلمروی وسیعی حکمفرمایی می کرد. 
در ایران اما طبقه ی سرمایه داران بوروکرات - کمپرادور حاکم هستند و چنانکه گفته شد طبقه ای به نام فئودال به مفهوم اقتصادی - اجتماعی این کلمه وجود ندارد. طبقه ی سرمایه داران بوروکرات - کمپرادور حاکم یک دولت متمرکز قوی دارد و دارای ارتش نیرومندی است. در کنار آن در جمهوری اسلامی سپاه پاسداران وجود دارد که پس از انقلاب 57 نقش اصلی را در سرکوب مبارزات طبقه ی کارگر و کشاورزان و طبقات میانی داشته است.
تردیدی نیست که بین ویژگی های طبقه ی سرمایه داران بوروکرات- کمپرادور در جمهوری اسلامی با ویژگی های آن در زمان استبداد سلطنتی سابق تفاوت های چشمگیری وجود دارد که عمدتا با روی کار آمدن روحانیون به عنوان یک نهاد و قشر و ارتقاء دین و مذهب به عنوان وجه فرهنگی حاکم مشخص می شود. این امر گرچه به این معنا نیست که حال چون روحانیون حاکم اند پس نماینده گان طبقه ی فئودال حاکم هستند اما هم  به طبقه ی حاکم وجوهی فئودالی بخشیده و هم روساخت فرهنگی را به اشغال فرهنگ فئودالی- عشیره ای در آورده است.
 این امر ویژگی های معینی به انقلاب دموکراتیک نوین ایران بخشیده است و مساله ی«جدایی دین از دولت» را که مساله ای مربوط به دوران گذار از فئودالیسم به سرمایه داری است گستره و غلظت و غنای بیشتری بخشیده است. همچنین نیاز به انقلاب بنیادی در فرهنگ قرون وسطایی و فئودالی( و در کنار آن فرهنگ وابسته به امپریالیسم بورژوازی بوروکرات - کمپرادور) و برپایی فرهنگ مدرن دموکراتیک - انقلابی را که متکی به طبقه ی کارگر و کشاورزان و طبقه ی خرده بورژوازی است با شدت و حدتی بی سابقه طرح کرده است. در عین حال حکومت استبداد دینی موجب شده که مساله ی زنان و رهایی شان از ستم متحجران قرون وسطایی و نیز پدرسالاری و مردسالاری سرمایه داری شدت بیشتر و بی سابقه تری به خود گیرد و جنبش زنان نقش ممتازی در انقلاب دموکراتیک نوین ایران بیابد. امری که در تاریخ انقلاب های دموکراتیک بورژوازی (کهنه و نوین) پدیده ای نادر و کمیاب است.   
در چین آزادی بیان و مطبوعات، احزاب و انتخابات آزاد وجود نداشت. بنابراین حزب کمونیست نمی توانست آزادانه فعالیت کند و طبقه ی کارگر و زحمتکشان را آگاه و متحد گرداند.
در ایران نیز چنان که در بخش پیشین اشاره کردیم هیچ کدام از آزادی های سیاسی وجود ندارد و در این مورد همچون چین 80 سال پیش است. از این رو در دوره هایی که استبداد( سلطنتی و یا دینی) حاکم است هیچ امکانی برای مبارزه ی سیاسی قانونی وجود ندارد و تنها در دوره های گسست در روندهای جاری امور در نتیجه ی جنبش ها و انقلاب ها و برخی شرایط ویژه که استبداد ضعیف می شود، امکان فعالیت سیاسی تا حدودی فراهم می شود.
 بر این مبنا تفاوت اساسی شرایط ایران با چین تفاوت در ساخت طبقاتی حاکم و وجود یک دولت مرکزی استبدادی قوی است.
البته در بسیاری از کشورهایی که راه  محاصره ی شهرها از طریق روستاها در پیش گرفته شد( ویتنام، کامبوج، لائوس) دولت مرکزی قوی و ارتش نیرومندی وجود داشت. می توانیم برای نمونه ویتنام را در نظر گیریم که جنگ خلق در آن به پیروزی رسید. تفاوت های اساسی بین ایران و ویتنام وجود ساختار نیمه فئودالی حاکم بر ویتنام و دوم وجود دهقانان همچون بزرگ ترین طبقه و کمیت ناچیز طبقه ی کارگر و سوم مستعمره بودن ویتنام است.
اما کشورهایی هم وجود داشتند که مستعمره نبودند بلکه نیمه مستعمره بودند و توانستند جنگ خلق را پیش ببرند و به پیروزهای بزرگی نیز دست یابند. در این زمینه می توانیم از برخی از  کشورهایی یاد کنیم که در همین دهه های اخیر دست به جنگ خلق زدند. پرو و نپال نمونه های برجسته ای این امر هستند. تفاوت های جاری ایران با این کشورها در این است که در کشورهای مزبور نیمه فئودالیسم قوی وجود داشت. شهرها به نسبت روستاها زیاد نبودند، جنبش های دهقانی وجود داشت و طبعا طبقه ی کارگر آنها وضعیت کمی طبقه ی کارگر ایران را نداشت.
به طور کلی مستعمره یا نیمه مستعمره بودن و نیز وجود دولت مرکزی مستبد و یا قدرت پراکنده ی طبقه ی حاکم همچون تقسیم کشور بین دیکتاتوری های نظامی تفاوتی برای دست زدن به جنگ خلق ایجاد نمی کند، بلکه می تواند شرایط را برای دست زدن به جنگ خلق گرچه از برخی زوایا سخت تر اما مستعدتر گرداند.
برخی نکات دیگر
در خلاصه ترین شکل مائو شرایطی را که راه محاصره ی شهرها از طریق روستاها و جنگ دراز مدت خلق را در دستور کار قرار می دهد چنین بیان می کند:
«اقتصاد سرمایه داری ناتوانی با یک اقتصاد نیمه فئودالی برتر همزیستی می کند؛ چند شهر مدرن صنعتی و تجاری با مناطق روستائی بیکران که از تکامل باز ایستاده اند، همزیستی می کنند؛ چند میلیون کارگر صنعتی با صد ها میلیون دهقان و پیشه ور که در زیر یوغ نظام کهن به سرمی برند، همزیستی می کنند؛... چند خط آهن و خط کشتی رانی و چند جاده اتومبیل رو با تعدادی کثیری راه های گاری و کوره راه هائی که تنها برای پیاده روی مناسب اند و بز روهائی که حتی عبور از آنها با پا هم دشواراست، همزیستی می کنند...»( بخش شش همین مقالات)
نگاهی به این شرایط نشانگر تفاوت بارزی بین شرایط ایران با چین است.
در این که سرمایه داری بوروکراتیک - کمپرادور حاکم بر ساخت اقتصادی ایران نسبت به سرمایه داری کشورهای پیشرفته سرمایه داری عقب مانده و ناتوانی به شمار می آید شکی نیست. اما همین سرمایه داری عرصه ی اقتصاد را در تولید و خدمات را زیر سلطه ی خود گرفته و قوی به شمار می آید.
شهرها
در ایران تعداد زیادی شهر وجود دارد که اگر نسبت مساحت ایران را به چین در نظر گیریم غیر قابل قیاس با چین است. در واقع شهرهای مدرن صنعتی( که البته نسبی است و نسبت به وضع فئودالی سنجیده می شود. مثلا روشن است که تهران صنعتی یا آبادان و اهواز صنعتی تفاوت اساسی با لندن و منچستر و نیوکاسل و یا پاریس و نانت و بن و اشتوتگارت مدرن و صنعتی دارند) در ایران بسیار زیادند. از تهران و تبریز و زنجان و قزوین و رشت و ساری گرفته تا اراک و اصفهان و کرمانشاه و شیراز و شهرهای استان خوزستان و بندر بوشهر و بندرعباس و...
مناطق روستایی
مناطق روستایی ایران نیز از نظر اقتصادی تفاوت بارزی با چین آن زمان دارند. در واقع بخش هایی از روستاها در استان های مرکزی به شهرستان تبدیل شده اند و مراکز صنعتی در حوالی آنها بنا شده است. برای نمونه مقایسه کنیم روستاهای اطراف کارخانه ی ذوب آهن و صنایع فولاد را در اصفهان که خود در دهه ی بیست صاحب کارخانه بود( می دانیم حزب توده در میان کارگران اصفهان نفوذ داشت) و یک شهر نیمه صنعتی به شمار می رفت با وضع کنونی آنها. با تحلیل رفتن نیمه فئودالیسم بسیاری از دهقانان کارگر یا نیمه دهقان- نیمه کارگر شدند و بسیاری از روستاها تبدیل به محل سکونت کارگران شد. این امر البته بیشتر در مورد استان های مرکزی صدق می کند تا استان های پیرامون مانند بلوچستان و یا کردستان و یا حتی روستاهای خوزستان که مردم عرب ساکن آنها هستند.
طبقه ی کارگر
 در مورد طبقه ی کارگر نیز هر چند ما با جریان های فرصت طلب ترتسکیستی و «چپ نو»یی و هواداران «کمونیسم اروپایی» ... مخالفیم که هر حقوق بگیر و خرده بورژوایی را «کارگر» خطاب می کنند و می گویند طبقه ی کارگر ایران دارای اکثریت مطلق جامعه است( بین 60 تا 80 درصد تخمین می زنند)، با این حال اگر مساحت کشور را نسبت به چین در نظر گیریم کمیت طبقه ی کارگر با طبقه ی کارگر چین( در نیم قرن نخست سده ی بیستم) غیر قابل قیاس است.
در مورد وضعیت کلی کشور نیز می توان همین نکات را به میان آورد و از نظر خط آهن، کشتیرانی و غیره نیز تفاوت بارزی بین ایران و چین وجود دارد.
مساله ی ناموزونی ها
با این همه، مساله، مساله ی نسبت است. اگر ما قیاس با چین را کنار بگذاریم و توجه خود را به داخل متمرکز کنیم می بینیم که بسیاری از ناموزونی هایی که مائو در مورد چین بر می شمارد  به شکل هایی خواه همسان با چین و خواه متفاوت با آن در ایران وجود دارد. برای نمونه ما یک طبقه ی کارگر صنعتی داریم و توده ای از کشاورزان و حاشیه نشینان که نسبت به کارگران صنعتی که متمرکزاند در روستاها و حاشیه ی شهرها پراکنده اند و از کوچک ترین تمرکزی برخوردار نیستند. تحلیل طبقاتی انقلاب 57 و نیز جنبش هایی که در آن زمان شکل گرفت به ما نشان می دهد که حاشیه نشینان شهرها و به ویژه شهرهای بزرگ نقش بارزی در انقلاب داشتند.
در ایران یک سلسله مناطق مرکزی وجود دارد که به نسبت مدرن به شمار می آیند اما در مقابل در برخی مناطق مرکزی و جنوبی و شرقی مانند لرستان و کهگیلویه و بویراحمد و چهارمحال بختیاری و کرمان و بندرعباس و خراسان ... و همچنین استان هایی که خلق های بلوچ و کرد و آذری و... زندگی می کنند شاهد عقب مانده گی های بسیار هستیم. در ایران ناموزونی ها در ساخت اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه وجود دارد و این ناموزونی ها نه تنها کم نیستند بلکه بسیار زیادند. 
از آنچه که گفتیم چنین بر می آید که ایران کشوری با اقتصاد سرمایه داری بوروکراتیک- کمپرادور و با یک دولت  استبدادی مرکزی قوی زیر سلطه ی امپریالیست هاست. دو کوهی که باید از جا کنده و نابود شوند یکی روابط سرمایه داری بوروکراتیک - کمپرادور و دیگری تسلط امپریالیسم بر اقتصاد و سیاست و فرهنگ کشور است. در کنار آنها باید هر آنچه از فئودلیسم در اقتصاد و اجتماع و به ویژه در سیاست و فرهنگ باقی مانده جارو شود و به زباله دان تاریخ ریخته گردد.
هرمزدامان
نیمه ی دوم اسفند 1403
 
 
 

۱۴۰۳ اسفند ۲۶, یکشنبه

نکاتی چند در مورد بیانیه ی تشکل های کارگری در مورد افزایش دستمزد

این متن پس از درج بیانیه های سندیکاها و شوراهای کارگری و و پیش از اعلام 
حداقل حقوق ده میلیون و سیصد و نود و نه تومان
 نگاشته شده است.

از نیمه ی دوم اسفند به این سو طی روال همه ساله چندسندیکا و شورای کارگری همراه با برخی تشکل های دیگر بیانیه هایی درمورد مساله ی افزایش مزدها صادر کردند. 
از دیدگاه ما این خواست که حداقل دستمزد باید همراه با تورم افزایش یابد و به طور کلی مساله ی افزایش مزدها که اینک هر ساله مقابل جنبش کارگری ایران قرار می گیرد اساسا مساله ای است عملی و باید درون کارخانه و کارگاه ها و هر جا که کارگران و به ویژه کارگران صنعتی هستند و با مبارزه و اخطار اعتصاب و اعتصاب به پیش رود و حل و فصل گردد. 
جمهوری اسلامی که حکومت سرمایه داران بوروکرات- کمپرادور است با حتی تک اعتصاب ها هم تن به خواست های کارگران در این خصوص نخواهد داد چه رسد به اینکه اعتصاب هایی با خواست مشترک افزایش معین دستمزد در کار نباشد.
در مورد بازنشسته گان چنان که دیده می شود ماه ها و سال هاست که در خیابان ها هستند و برای خواست هاشان مبارزه می کنند و گرچه با حضورشان در خیابان و افشاگری ها و فریادهاشان فشار زیادی به حکومت وارد می کنند اما نمی توانند به ابتدایی ترین خواست هاشان دست یابند. روشن است که مبارزات بازنشسته گان برای افزایش حقوق بازنشسته گی و دیگر خواست ها نمی تواند آن نقشی را داشته باشد که مبارزات کارگران شاغل و به ویژه کارگران صنعتی که در تولید مشغول به کارند برای افزایش حقوق ها خواهد داشت، وطبعا این گردهمایی ها و راهپیمایی هاشان آن چنان گوش شنوایی نخواهد یافت. 
تولید آن هم تولید صنعتی و به ویژه رشته های صنعتی( نفت، پتروشیمی، فولاد، آهن، نیروگاه ها، ماشین سازی ها و ... )حرف اول را در وارد کردن فشار به سرمایه داران بوروکرات - کمپرادور حاکم برای احقاق این حق می توانند وارد می کنند. بدون اخطار اعتصاب، بدون گردهمایی های کارگران متحد رشته ها و کارخانه ها و کارگاه ها در محیط کار و برقرار کردن متینگ و بالاخره در صورت موثر نبودن دست به اعتصاب و راهپیمایی زدن این خواست ها مطلقا غیر قابل وصول است. تنها همچون سال های پیش حکومت دزد و فاسد و ریاکار پس از برپا کردن نمایشنامه های تبلیغاتی( تقسیم خودشان به چند دسته و چانه زدن شان با هم برای مبلغ افزایش)، مبلغی ناچیز به حداقل دستمزدها اضافه خواهد کرد و کار را فیصله خواهد داد. یعنی در بهترین حالت همان 70 درصد مورد بحث که نسبت به رقم تورم بسیار ناچیز است. تازه به محض چنین افزایش هایی به سرعت چند برابر مبلغ افزایش یافته بر قیمت کالاهای مورد نیاز کارگران افزوده خواهد شد و وضعیت بدتر از پیش از افزایش خواهد گردید. در چنین صورتی ابتکار عمل از دست کارگران خارج و تنها در دست حکومت خواهد بود.
در مورد کارگران میانی و ساده ناگفته روشن است که به طور عام این لایه های کارگران تنها در صورتی که در زیر رهبری کارگران صنعتی در رشته های صنعتی و کارخانه و کارگاه های بزرگ قرار گیرند می توانند موثر واقع شوند و به طور مستقل نمی توانند در مواردی به این اهمیت موثر واقع شوند. 
جمهوری اسلامی در درجه نخست و بیش از همه از کارگران صنعتی که در رشته های تولیدی اساسی و پس از آن از کارگرانی که در رشته های کلیدی خدماتی( مانند حمل و نقل) کار می کنند وحشت دارد. این امر در مورد لایه های تهیدست خرده بورژوازی مدرن همچون زحمتکشان فرهنگی( معلمان) و بهداشت و درمان( پرستاران) نیز صدق می کند. 
اگر می بینیم که تفنگ نیروهای انتظامی به عنوان مشت سرمایه داران بوروکرات- کمپرادور ایران به کار می افتد و به گردهمایی نه چندان پرتعداد کارگران شهرداری تکاب شلیک می کند به این دلیل است که جمع کوچک و شاید نه چندان با اهمیتی از نظر نقش در تولید( البته اگر مبارزه تمام شهری و یا استانی و یا سراسری باشد فرق می کند )را به گلوله می بنند تا گروه های بزرگ تر و در رشته های مهم تولیدی چنین گردهمایی هایی را نداشته باشند و دست به چنین مبارزاتی برای احقاق حقوق خود نزنند.
جدا از آنچه گفته شد باید به این مساله اشاره کنیم که برخی از گروه هایی که زیر بیانیه ها را امضا می کنند به هیچ وجه طرفدار طبقه ی کارگر و منافع استراتژیک این طبقه نیستند ونقشی عملی در پیشبرد و انقلابی کردن جنبش کارگری نداشته و ندارند. این ها بیشتر بیانیه نویس و اسم درکن و دارای دیدگاه هایی ماهیتا سوسیال دموکرات و رفرمیستی هستند و با هوار کشیدن های توخالی در مورد «سرمایه داری» بودن ایران و دو طبقه ای بودن جامعه، نقشی منفی و بازدارنده در مقابل انقلابی شدن واقعی طبقه ی کارگر و جنبش کارگری و اتحاد آن با جنبش دیگر طبقات و جنبش های اجتماعی - سیاسی دیگر اجرا می کنند. از جمله این جریان ها «کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری» می باشد که ما در مقالات پیشین گروه در مورد ماهیت واقعی آنها مفصل صحبت کرده ایم. برخی دیگر همچون «اتحادیه ی آزاد کارگران ایران»( نامی بی مسما و تشکلی بی مسماتر و در عین حال با ادعاهایی پوچ و توخالی) نیز هستند که مستقلا بیانیه ای پرسروصدا داده اند اما کارشان چنان که در مورد منشور بیست تشکل دیده ایم تلاش برای ایجاد انحراف در جنبش کارگری و زائده ی سلطنت طلبان و امپریالیست ها کردن این جنبش است. 
برای خواننده روشن است که انتشاراین بیانیه ها ازجانب ما تنها به دلیل امضاهای تشکل های کارگری مانند سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه و سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه و شورای کارگران پیمانی نفت و گروهایی از این دسته می باشد.
گروه مائوئیستی راه سرخ 
ایران
22 اسفند 1403

۱۴۰۳ اسفند ۲۱, سه‌شنبه

از گذشته(6)


پاسخ به انتقادات سازمان کارگران افغانستان(م- ل- م) بخش اول https://masiresorkh.blogspot.com/

درباره ی فراخوان اوجالان برای زمین گذاشتن سلاح ها(1)

 
درباره ی فراخوان اوجالان برای زمین گذاشتن سلاح ها
 و انحلال حزب کارگران ترکیه(1)
 
فراخوان فریبکارانه و سازشکارانه اوجالان
پس از فراخوان دولت باغچهلی رهبر حزب حرکت ملی ترکیه که یکی از دو حزب موتلف حاکم بر ترکیه است( حزب دیگر حزب عدالت و توسعه ی اردوغان است) به اوجالان و پ.ک.ک جهت حضور در پارلمان و به زمین گذاشتن سلاح ها و همچنین دیدارها و گفتگوهایی که بین حزب دموکراتیک خلق ها( دم پارتی) باعبدالله اوجالان صورت گرفت، وی به تاریخ 28 فوریه 2025 فراخوانی از زندان صادر کرد.
 در فراخوان اوجالان خواست های زیر را طرح ساخت.
نخست وی از حزب کارگران ترکیه خواست که سلاح ها را به زمین گذارد.
دوم خواست تشکیل کنگره و انحلال داوطلبانه ی حزب پ ک ک را طرح کرد.
و سوم ابراز امید به بروز تحولات دموکراتیک در حکومت ترکیه و برقراری یک «جامعه ی دموکراتیک» در این کشور کرد.
این خواست ها که تماما محتوایی فرصت طلبانه و سازشکارانه دارند به وسیله ی رهبری حزب پ - ک - ک پذیرفته شده است. رهبران این حزب ضمن استقبال از فراخوان اوجالان تنها خواهان آن شده اند که وی از زندان آزاد شود.
اوجالان فرد ناآگاه و بی تجربه ای نیست. او با وجود زندانی بودن برای مدتی طولانی اما رئیس جمهور و دولت ترکیه و احزاب سیاسی - پارلمانی آن را کمابیش می شناسد. او می داند که طرح«جامعه ی دموکراتیک»( که از دیدگاه اوجالان در بهترین حالت می تواند مانند روژاوا باشد) در ترکیه کنونی، خواب و خیالی بیش نیست. او می بیند که دولت ترکیه با رئیس جمهور فاسد و پلید و شیادش اردوغان از زمره ی استبدادی ترین و مرتجع ترین و کثیف ترین دولت های منطقه ی است و یکی از ژاندارم های امپریالیسم آمریکا و امپریالیست های اروپای غربی در منطقه به شمار می آید. او به خوبی شاهد سرکوب مبارزه ی توده های کردستان ترکیه به وسیله ی ارتش تا دندان مسلح ترکیه و نیز توطئه های بی شمار دولت اردوغان علیه روژاوا  و سرکوب مبارزین کرد در کردستان سوریه است. از این رو این طرح ها را نه از روی ناآگاهی و خام بودن در مورد شرایط جاری و امیدهای خیال پردازانه و واهی به دولت ترکیه، بلکه باید جزیی از فریبکاری اوجالان به شمار آورد.  
هدف اساسی وی چرخش دادن حزب کارگران ترکیه از حزبی نصف و نیمه مترقی به حزبی رفرمیستی و پارلمانی و فعالیت در چارچوب قوانین ارتجاعی ترکیه است. گویا خواست وی این است که یا به حزب دموکراتیک خلق ها( دم پارتی) که حزبی پارلمانتاریست است و برای احقاق حقوق ملی کردها( یعنی در واقع بورژوازی ملی کرد) تنها به مبارزه ی مسالمت آمیز اعتقاد دارد بپیوندد و یا پ - ک- ک به حزبی مانند آن یعنی حزب پارلمانی که مبارزه ی مسالمت آمیز را استراتژی خود قرار می دهد، تبدیل شود. او در حالی که اردوغان کوچک ترین گامی به عقب نگذاشته است و با ارتش فاشیستی اش فشار زیادی به خلق کرد در ترکیه وارد می کند خواهان گام گذاشتن به عقب و آن هم در این سطح پایه ای از جانب حزب اش شده است.
وضع جنبش های انقلابی و کمونیستی
نگاهی به وضع عمومی امپریالیست ها و کشورهای زیرسلطه نشانگر دوران رکود و بحران در جنبش های انقلابی و کمونیستی است. در دوران رکود و بحران جنبش های انقلابی در کشورهای امپریالیستی و زیرسلطه، در احزاب و سازمان های سیاسی کارگری و خرده بورژوایی گرایش به روش رفرمیستی از گرایش به روش های انقلابی بیشتر است. بر چنین بستری روشن است که حزب کارگران ترکیه هم که از نقطه نظر جهان بینی دچار انحرافات و اشکالات فراوان یک تشکیلات خرده بورژوایی است و از نظر تشکیلاتی نیز یکدستی درونی و همچنین بُرد و نفوذ پیشین اش را در توده های کرد ترکیه را از دست داده است( حزب دموکراتیک خلق بیش از پیش در میان کردها نافذ شده است و این را در آخرین انتخابات ترکیه دیده ایم) به چنین گرایش هایی دچار شود. استقبال رهبری پ ک ک از فراخوان اوجالان به خودی خود گواه این موارد است. 
گفتنی است که سازمان ها و احزاب مترقی و یا انقلابی ای که در کردستان های ایران و ترکیه و عراق و سوریه دست به مبارزه علیه حکومت مرکزی زده اند، عموما خرده بورژوایی و بورژوایی اند و بخشا همچون کردستان عراق دستاویز دولت های امپریالیستی مرتجع غربی شده اند. بخش هایی از آنها اکنون سیاست ترتسکیستی و یا رویزیونیستی دارند و بخش های دیگر که ته رنگی از ترقی خواهی را حفظ کرده اند، التقاطی و آلوده به انواع گرایش های فرصت طلبانه ی ترتسکیستی و رویزیونیستی می باشند. بر چنین زمینه ای و نیز تاریخ گفتگوهای اوجالان با دولت مرکزی پیرامون صلح، تغییر در حزب کارگران ترکیه عجیب نمی باشد.( حزب کمونیست ایران که ادعای نماینده گی سیاسی طبقه ی کارگر ایران را دارد خیلی پیش از پ ک ک این پسگرد و تحول منفی را طی کرده و به حزبی سوسیال دموکرات تبدیل شده است.)
وضع دولت مرتجع ترکیه و منطقه
از سوی دیگر دادن نقشی مهم تر از جانب امپریالیست ها به دولت ترکیه در منطقه به ویژه در قبال کشورهای مانند سوریه و عراق و ایران و افغانستان تا حدودی دولت این کشور را دارای قدر قدرتی بیشتر و حاشیه ی امن تری کرده است چندان که با فراغ بال در سرنگونی دولت بشار اسد شرکت می کند و در عین حال روژاوا را با ارتش دست ساز خود در منطقه در محاصره قرار می دهد.
در کنار این وضع می توان از ضرباتی یاد کرد که به نیروهای مسلح نیابتی جمهوری اسلامی در منطقه وارد شد و به ویژه از ضرباتی که اسرائیل به حماس زد و این سازمان را حداقل برای مدتی از گردونه ی مبارزه ی جدی بیرون کرد
حزب کارگران ترکیه حزبی خرده بورژوایی  
 به طور کلی حزب کارگران ترکیه از آغاز یک حزب انقلابی خرده بورژوایی بوده است و نه یک حزب انقلابی وفادار به طبقه ی کارگر. این را نه شکل مبارزه ی این حزب، بلکه  جهان بینی و برنامه و سیاست این حزب تعیین کرده است.
در مورد شکل مبارزه یعنی مبارزه ی مسلحانه این تنها طبقه ی کارگر نیست که برای کسب قدرت سیاسی دست به اسلحه می برد، بلکه احزاب خرده بورژوایی نیز برای کسب قدرت سیاسی و یا حقوق اقتصادی - سیاسی خود دست به اسلحه می برند.
اما این احزاب دارای این گرایش های فرصت طلبانه هستند که در شرایط معین گردش به راست کنند و به احزاب پارلمانتاریست تبدیل شوند. این شرایط معین می تواند تغییرات اقتصادی، تغییرات اجتماعی - سیاسی جوامع از شکل«سریع» به« آرام»، تغییرات در بلوک بندی های امپریالیستی، تغییرات در سیاست امپریالیست ها و طبقه ی حاکمه در کشور زیرسلطه، تغییراتی در گرایش های توده ها و بالاخره ضربات سنگین به خود آنها باشد. در این خصوص نه تنها تجربه های گذشته را دیده ایم بلکه تجربه ی جنبش های مسلحانه ی خرده بورژوایی در آمریکای جنوبی و مرکزی در پیش روی ماست. در این قاره سازمان هایی که مبارزه ی مسلحانه را فرا راه خویش قرار داده بودند، با چرخش های در اوضاع و احوال و از جمله تغییر سیاست امپریالیست ها و طبقه ی مرتجع حاکم، مشی خود را تغییر داده به مبارزه ی مسالمت آمیز روی آورده و به احزاب و سازمان های پارلمانتاریستی تبدیل شدند.
اشاره ای کوتاه به بازتاب فراخوان در «شبه چپ» ایران
اما بازتاب فراخوان اوجالان و چرخش وی در«شبه چپ» ایران به شکل های گوناگونی صورت گرفته است.
ترتسکیست های مزدور امپریالیست های غربی که یکی از مهم ترین وظایف شان در منطقه مبارزه با جنبش های ناسیونالیستی ترقی خواهانه و سازمان های انقلابی مسلح و تخریب آنها بوده است نتوانستند از اظهار شادمانی و بشکن زدن خودداری کنند!
برخی از آنها چرخش اوجالان را به تغییرات ساخت اقتصادی کردستان ترکیه و رشد نسبی سرمایه داری( که در کشوری مانند ترکیه  که زیرسلطه ی امپریالیست هاست سرمایه داری بوروکراتیک و کمپرادور می باشد) نسبت می دهند. این ها می گویند چون جای روستا را شهر گرفته و جای دهقان کارگر آمده است و جهان «دیجیتالی» شده، پس دور مبارزات ملی گرایانه و مبارزه ی مسلحانه تمام شده و باید مبارزه ی مسالمت آمیز پارلمانی جای مبارزه ی مسلحانه را بگیرد. یعنی رویه ی احزاب پیروی «مارکسیسم غربی» و «کمونیسم اروپایی» و «چپ نو» در پیش گرفته شود. انگار که رشد سرمایه داری می تواند توجیهی برای کنار گذاشتن شیوه های قهرآمیز مبارزه و اعلام انحلال یک تشکیلات مبارز باشد.
این ها همچون قورباغه ای می مانند که از ته چاهی به آسمان نگاه می کند و می گوید آسمان اندازه گردی سر چاه است( ضرب المثل چینی). در دنیای کنونی و در هر سه قاره ی آسیا و افریقا و آمریکای مرکزی و جنوبی با وجود تغییرات بسیار در جهت نابودی فئودالیسم و رشد سرمایه داری بوروکراتیک - کمپرادور،  روابط عقب مانده ی اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی چندان کمتر از روابط پیشرفته و«شبه مدرن» نیست.
 از سوی دیگر از بین رفتن فئودالیسم در اقتصاد کشور زیرسلطه( و نه لزوما در روابط اجتماعی و سیاست و فرهنگ ) و رشد سرمایه داری بوروکراتیک - کمپرادور و برقراری اینترنت و دیگر تغییرات مدرن، چنان که در ایران می بینیم، نه جنبش های ملی و ناسیونالیستی کرد و بلوچ و عرب و ترک و ترکمن را از بین برده است( این جنبش ها که ماهیتا بورژوا - دموکراتیک اند کماکان وجود داشته و نقش مترقی دارند) و نه مبارزه ی مسلحانه و نیاز به آن را.
اگر می بینیم که سازمان های سابقا چپ کرد دست از مبارزه ی مسلحانه برداشته و همچون حزب کمونیست ایران راه سوسیال دموکراسی فرصت طلب و خیانت کار به طبقه ی کارگر را در پیش گرفته اند به این سبب نیست که ساخت اقتصاد ایران در دهه های اخیر تغییر اساسی کرده است(1) و آنها راه انقلابی بهتری برای کسب قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر یافته اند و آن را پیشنهاد می کنند؛
خیر! به این سبب ها نیست؛ بلکه به این سبب است که آنها پس نفوذ دارودسته ی ترتسکیستی منحط حکمت در تشکیلات شان در سال 60، پس از یک سری شکست در کردستان، پس از رحل اقامت افکندن در کشورهای اروپایی و آمریکا و قرار گرفتن زیر تاثیر رکود و بحران جنبش کمونیستی جهانی و نیز تاثیر پذیرفتن از احزاب رویزیونیست اروپای غربی، اساسا برنامه ی طبقه ی کارگر و کسب قدرت سیاسی به وسیله ی این طبقه را که دیگر مدت ها بود به آن هم چندان اعتقادی نداشتند، کنار گذاشته و برنامه و سیاست و مشی بورژوایی سوسیال دموکراسی را در پیش گرفتند.
در بخش های بعدی به برخی از مقالات ترتسکیست ها و اپورتونیست های سوسیال دموکرات و ... در مورد فراخوان اوجالان می پردازیم.
 هرمز دامان
نیمه ی دوم اسفند 1403
1- ترتسکیست ها بیش از 60 سال، یعنی پس از اصلاحات ارضی شاه و «انقلاب سفید» در سال 1341 است که نه تنها ایران بلکه ساخت تمامی کشورهای زیرسلطه ی امپریالیسم را «سرمایه داری» خوانده اند اما حالا یادشان آمده که مثلا در طی سال های اخیر سرمایه داری در کردستان ترکیه و در پی آن بورژوازی کرد رشد کرده است.

درباره برخی مسائل هنر(29)

 
 
هنر و مخاطب
طبقه ی کارگر و توده های زحمتکش در آثار هنری( ایران) - ادامه
نفرین - ناصر تقوایی - بخش سوم

دهقان
در کنار کارگر آخربن کشاورز ارباب قرار دارد که برای ارباب همیشه کار کرده است. در
پاسخ کارگر که می پرسد:
«خیلی وقته که پهلوی اینا کار می کنی؟»
می گوید:
 «هزار سال! با این نخل ها با هم پیر شدیم. چهل سال آب شان دادیم. الان دارند خشک می شند». او مخالف ارباب پیزوری و نابود کننده ی روستا شده است و او را مسبب وضع مرده وار جزیره می داند.
می گوید:« از وقتی این مردک صاحب این ملک شد دیگر این نخل ها ثمر نداد». از دیدگاه دهقان ارباب اش نیستی و مرگ را به جزیره، به خانه و ملک، به زمین آورده است.
تضادهای شخصیت دهقان بر خلاف کارگر بهتر تصویر شده و زنده تر به نظر می رسد. در رابطه اش با کارگر، زن و ارباب گونه ای از وحدت و تضاد با ماهیت های متفاوت دیده می شود. رابطه اش با کارگر یک رابطه ی صمیمانه و بر مبنای کار و تولید ونیز یک رابطه ی تاریخی است. به زن نزدیک است و نقش  همکار و در عین حال همدم و رازدار او را بازی می کند. در تضاد شدید با ارباب قرار دارد. در برخی موقعیت ها وی اصلا بر ارباب مسلط است و انگار او صاحب واقعی همه چیز و ارباب است. عمویش آموزگار و راهنمای همیشگی اوست. اوست که پیش بینی فاجعه را می کند. کارگر در مورد ارباب به دهقان می گوید:
«به زن اش شک داره!»
دهقان که احساس نیک کارگر را به زن حس کرده است، پاسخ می دهد:
«اگر همچین  فکری به کله ات زده زودتر کار و و تموم کن و از اینجا برو! از مو بشنو!»
او از زن نیز می خواهد که کارگر را رها کند زیرا در غیر این صورت فاجعه ای رخ می دهد.
اتکای دهقان به عموی همه چیز دان اش است. عموی دهقان- و به نوعی خود دهقان - تاریخ و آگاهی سرزمین و جامعه است.
«این ملک نفرین شده ، عموم می گفت.
از کجا فهمیده بود؟
خوب عموم بود دیگه او می فهمید دیگه!
 خوب از کجا؟
از غیب، از هوا، از باد که تو شب تو برگ نخل خش خش می کنه...»
کارگر می خندد.
در مورد دهقان باید گفت که وی اکنون در استخدام زن و همراه و همدل و یاور زن است و نه دهقان ارباب یا شیخ. از سوی دیگر کسی نمانده که برای ارباب کار کند زیرا بسیاری از اهل ده و جوانان روستا را ترک کرده اند. ارباب هم اموال را فروخته و جز خانه و چند نخل چیزی برایش نمانده است. از این رو درآمدی نیست که صحبت استثمار دهقان ما مطرح باشد. تازه دهقان بر ارباب مسلط است. بر سر ارباب فریاد می کشد و برخی مواقع وی را کتک هم می زند.( در واقع به جز کارگر و دهقان، لات ها هم ارباب را کتک می زنند و دست می اندازند و مچل می کنند) از این دیدگاه دهقان ضمیمه ی خانه و جزیی از زندگی و تاریخ خانه است.
از دیدگاهی دیگر دهقان همچون نماینده حال یک طبقه ی استثمار شده است که جد اندر جد برای شیخ و اجدادش کار کرده اند.
از سوی سوم او برای ارباب پیشین که آبادی به روستا آورده احترام قایل است و برعکس ارباب تنه لش کنونی را تحقیر می کند. از این دیدگاه در فیلم«ارباب پیشین» نماینده ی آباد بودن پیشین سرزمین است و نه نماینده  ارباب ها همچون طبقه ی استثمار کننده ی دهقانان.( درمورد این گونه مسائل و تضادها در بخش چهارم این نوشته صحبت می کنیم).
از سوی چهارم دهقان سخنگو است. سخنگوی عمویش. و عمویش نیز چنان که گفتیم نماد تاریخ است و نه مثلا نماد آگاهی کج ومعوج و یا خرافات.  
ارباب
اربابی فرزند شیخ (مالک - فئودال)است و در خیال خود می خواهد سرمایه دار شود. این آینده ی بسیاری ارباب ها پس از اصلاحات ارضی بوده است، اما ارباب همچون آنها نیست. او به ظاهر شیخی سنتی و متعصب است اما می خواهد چاه نفت حفر کند و یا کشاورزی صنعتی برپا کند و مدرن باشد. او هم روستایی وهم شهری است. در بین سنت و مدرنیسم به عقب مانده ترین به مضحک ترین و بی دست و پاترین شکل آن گرفتار است. او نه «روشنفکر» است، نه «مرد» و نه «ارباب». او سایه ی نحیفی از این هاست.
یک روز کت و شلوار سفید به تن می کند و می خواهد اربابی فکل کرواتی و مدرن باشداما تنها می تواند ادای راه رفتن ارباب ها را در بیاورد. این سان مضحک می شود زیرا درون اش موجود لش و مفت خور و خوار و ذلیل و حقیر و بدبختی منزل دارد. در این صحنه موسیقی ای که گویا وضع را به تمسخر می گیرد ارباب را که راه رفتن اش هم خل و چل گونه و مضحک است و نمی داند کجا می خواهد برود همراهی می کند.
روز دیگر دشداشه و عبا به تن وعمامه به سر می کند و شیخ می شود و نماد سنت و تعصب و غیرت و  تفنگ به دست گرفتن و کشتار کردن می گردد.
زن می گوید«او کار می کند اما نامرتب».
روزنامه می خواند و روشن نیست که چه می خواند. در کنار آن عکس های زنان برهنه را جمع می کند و به دیوارهای اتاق اش می زند. آرزوی هایی دارد اما روحیه ی«ابلوموفی» و توان جسمی و روان بیمارش ناتوان از برآوردن آنهاست. هنگامی که امید دارد زن اش با وی هم بستر شود همسرش عکس بزرگی از زنی برهنه را از روی دیوار اتاق اش  بر می دارد به وی می دهد. کار بسیار مهم او این است که در پس ظاهرا مجله خواندن، زاغ سیاه روابط بین زن، کارگر و دهقان را چوب بزند. و در این کاربسی باهوش تر از هر سه، زن و کارگر و دهقان است.
ارباب پیر شده و بیکار و بیعار و با لباس خواب در خانه و رختخواب( اولین نما از ارباب وی را با لباس خواب در حال خواندن مجلات اش نشان می دهد و در سکانس بعدی وی را می بینیم  که در رختخواب خوابیده است)، الکلی و معتاد و ضعیف النفس و مفلوک و کم عقل(دیوانه) بر خلاف ظاهری است که گاه در لباس مدرن و گاه در لباس سنتی که به خود می گیرد.  اما این اربابی که حاضر نیست حتی برای زنده کردن رادیو اش به پشت بام رفته و آنتن آن را درست کند، زیرا از نظر وی این کار زحمت دارد. برای کارگر لاف می آید که اقتصاد می فهمد ومی خواهد طرح ها و آرزوهای بزرگی را تحقق بخشد. به کارگر می گوید:
«من خیلی وقته که منتظر آمدن مردی مثل تو بودم.»
ارباب خیالباف است و لاف و گزاف زیاد می زند. او به کارگر جوان پیشنهاد می دهد که زمین را برای نفت حفاری کنند. او می گوید که از حفاری و فروش نفت سررشته دارد و  
 «مته، لوله، کشتی، اسکله،  دلار، کارتل» را می شناسد. زمانی که کارگر می گوید او از حفاری سررشته ندارد به سراغ سبزی کاری می رود و می گوید:
«حالا که نمی خوای چاه بزنیم چطوره تو آن زمین سبزی بکاریم.» و زمانی که کارگر می گوید از زراعت سررشته ندارد بی توجه به کارگر ادامه ی سخن را به کاشتن گوجه فرنگی می کشد:
« پنجاه تا بته ی گوجه فرنگی می شه پنجاه هزار تومان محصول می دهه. من نقشه ی همه چیز را کشیدم... فاصله مزرعه تا بازار، رقابت، ساخت و پاخت با میدان دارا... »
ارباب گرچه خود ناتوان است اما به امیال و روابط فاسد و حساب و کتاب های واقعی ای اشاره می کند که در همان زمان در طبقه ی حاکم به شاهی محمدرضا پهلوی و دلالان سرمایه و پول وجود داشت.
اربابی که حقیر و ناچیز است، برای رفع نیاز خود به یک بطر عرق حتی به پای مشتی لات و لمپن هرزه می افتد و به  دلیل دست و پاچلفتی بودن اش مورد تمسخر آنها قرار می گیرد و یا پول های فروش خرما را که نتیجه زحمت زن و دهقان است می دزدد و با عده ای مشغول تریاک کشی می شود.
از دیدگاه سیاسی ارباب نماینده شاه و نیروهای طبقه ی حاکم در دوران پس از 1341 است..شاهی که بین سنت و مدرنیته دست و پا زده، و عاطل و باطل تمامی ثروت مملکت را به یغما داده و در عوض برای مردم اش بدبختی و فلاکت( زندگی مردم بومی جزیره - کار و زحمت و خانه هایی فقیرانه همچون خانه ی پیرمرد فلاح) و سوگواری«هدیه» آورده است.
شاخک های حساس طبقاتی ارباب
چنان که اشاره شد بخشی مهم از شخصیت ارباب این است که هنگامی که به کارگر و همسرش و جزئیات روابط می رسد برخلاف ظاهر بی توجهی که به خود می گیرد( با حربه ی خواندن مجلاتی که همه عکس زنان به روی جلدشان است و نشانگر آمال و آرزوهایی است که او ناتوان از تحقق بخشیدن به آنهاست) ذهن اش بسیار خوب کار می کند و بسیار ریز و دقیق آنها را می پاید و در مواردی مانند حضور رقیب، پول و تفنگ و...  باهوش و حیله گر می شود و نقش یک مامور اطلاعاتی ساواک را خوب بازی می کند. او خطری را که منافع طبقاتی و شخصی او را تهدید می کند کاملا حس می کند. او از همان آغاز ورود کارگر شش دونگ است و در سیمای کارگر، سیمای برهم زننده ی زندگی رخوت بار و زداینده ی کهنه ای را که او به آن خو گرفته است می بیند.
نه کارگر و نه زن گویا این جنبه ی وی را متوجه نیستند و او را بیماری ناتوان و تا حدودی پرت تصور می کنند. از کارگر دزدی می کند و از زن هم دزدی می کند. زن با اینکه دل اش شور می زند و تفنگ را پنهان می کند، اما بازهم نه در هنگامی که پول های خرماهای فروخته شده را مخفی می کند متوجه پاییدن وی است و نه در زمانی که می رود تا تفنگ را در خانه ی دهقان پنهان کند متوجه می شود که وی او را تعقیب می کند. تنها کسی که تا حدودی متوجه وقوع فاجعه است دهقان است، گرچه او نیز تنها از زن می خواهد کارگر را رها سازد که برود تا فاجعه ای به وقوع نپیوندد. به این ترتیب  هیچ کس نمی تواند جلوی وی را بگیرد که فاجعه را رقم نزند. او با تعقیب زن مکان پنهان کردن تفنگ را می یابد و بالاخره با همین تفنگ کارگر را می کشد.
گاوها
در صحنه ای در همان اوائل فیلم، ارباب در حالی که کت و شلوار سفیدش را پوشیده و در عبور از گذری در روستا گاو هایی را می بیند که همچون مانعی راه او را سد کرده اند. گویی آنها نیز از این که این فرد روستا را به نابودی کشیده است عصبانی هستند.  گذشته از این در این جا رفتار گاوها بیشتر به رفتار آمیزاد شباهت دارد تا گاو. او وحشت زده می شود و به آنها خیره می نگرد و با ترس و لرز و سنگ انداختن از گاوها می خواهد که از سر راه او کنار روند. نشخوار کردن گاوها گویی همچون حرف زدن آدمیزاد جلوه می کند. انگار تمامی  درون او را می شناسند و از این روست که او را مزاحم می بینند. پس از سنگ انداختن ارباب، گاوها واکنش نشان می دهند و با خشم و عصبیت نگاه اش می کنند و مو می کشند. این میان نمایی که از پشت سر گاوها و از میان شاخ های قدر قدرت و تیزشان گرفته می شود نشانگر تهدید کننده بودن آنهاست برای زندگی ارباب. گاوها جدا از طبیعت و زمین و باروری و زندگی به گونه ای در پیوند با کارگر هستند. آنچه مستقیما در مورد تهدید کننده بودن کارگر برای ارباب گفته نمی شود از زبان چشمان گاوها و شاخ گاوها و نشخوار کردن شان گفته می شود.
لمپن ها و تن فروش ها
 بخشی از فیلم به معرفی جسته و گریخته ی لمپن ها و معشوقه های آنها می پردازد. این ها نماد نیروهایی هستند که معمولا مرتجعین حاکم به آنها تکیه می کنند. حضور آنها در فیلم و تصاویری که از ادا و اطفار و لوده گی های شان گرفته می شود( فیلمبرداری و حرکات دوربین و نماهای این سکانس با بقیه ی سکانس ها تفاوت کیفی دارد. گویی موقعیت و حرکات دوربین هم دچار لوده گی می شود) با وضع سیاسی حاکم در استبداد سلطنتی ایران در ارتباط است. در عین حال احتمالا تا حدودی هم با نقش این گونه افراد در فیلم فارسی های آن زمان که به ویژه پس از فیلم قیصر راه افتادند ارتباط دارد. در هر صورت این ها نیز ارباب را دست می اندازند و مچل می کنند.
تقابل کارگر و ارباب
محور اصلی داستان تضاد بین کارگر و ارباب( فئودال) است که دو قطب اصلی طبقاتی داستان را تشکیل می دهند. قطب های دو گانه ی دیگر دهقان و ارباب و زن و ارباب هستند ضمن آنکه  کارگر و دهقان و زن در یک اتحاد، یک قطب را در مقابل ارباب تشکیل می دهند. از این قطب تنها زن است که کماکان و تا حدودی وابسته به ارباب است.
در یکی صحنه ی بسیار کلیدی و مهم فیلم که ارباب سر می رسد و نگاه کنجکاو و خشم آلود خود را به کارگر و زن که اکنون عشقی تازه را بارور کرده اند می دوزد کارگر بلند می شود و همچون رقیب و نیز پشتیبان زن در مقابل ارباب می ایستد. در این صحنه قد و قواره ی کارگر جوان که از پشت و رو به ارباب گرفته می شود بیشتر از بدن ارباب صحنه را اشغال می کند در حالی که ارباب کوچک و ضعیف جلوه می کند و با رفتارش که نشان ترس از کارگر دارد این حقارت و ضعف را نشان می دهد. یک موسیقی به نسبت رزمی نیز همراه صحنه می شود و درگیری آتی این دو را پیشاپیش خبر می دهد. اما ارباب مکار است. لبخند موذیانه و مکارانه ای که بر لبان اش نقش می بندد حکایتی دوگانه دارد:
باشد من اکنون تسلیم ام و رودرو با تو در نمی افتم. اما به وقت خود زهرم را به تو خواهم ریخت! 
به این ترتیب آنچه که در فیلم نفرین تقوایی( یکی از نخستین آثار سینمایی که یک کارگر، قهرمان اصلی فیلم است و این البته فیلمی است که در گیشه موفق نبود ومورد استقبال توده ای واقع نشد) می بینیم چیزی جز سیاست نیست که به شکلی غیرمستقیم و گاه حتی کج و معوج و معکوس( در بخش پایانی در این مورد صحبت می کنیم) بروز یافته است. آنچه کارگر نقاش انجام می دهد، جز نقش وی و مبارزه وی در مناسبات اجتماعی - طبقاتی جاری در جامعه نیست. او نماد یک طبقه ی نو است؛ طبقه ای با مسائل ویژه خود. زمانی که او پا به جامعه ای می گذارد که بوی کهنگی و ُمرده گی و سستی و رخوت از آن به مشام می رسد، نقش پیشرو خود را در تخریب کهنه و بنیان گذاری امر نو نشان می دهد. مبارزه بین کهنه و نو، بین  مرده گی و زنده گی، بین کارگر و شیخ که نماد ثروت و قدرت و در عین حال کاهلی و ایستایی و عقب ماندگی و عقیم بودن است، پیش می رود؛ مبارزه ای که اساسا بر سر نو کردن آن جامعه در ابعاد گوناگون ( از جمله نو کردن روابطه کهنه و منسوخ شده ی آن زن  و شوی مرتجع اش و ایجاد رابطه و زندگی ای نوین) است و به فدا شدن وی می انجامد.
پیش از سکانس پایانی فیلم و در زمانی که کارگر تنها خانه نقاشی نمی کند بلکه درخت نخل نیز می شکند... دوبار صحنه ی دنباله ی صحنه ی سوگواری ای را در روستا می بینیم که در صحنه ای که زن تفنگ اجدادی را می برد و در خانه ی کشاورز در قالی ای پنهان می کند آغاز شده بود. این سوگواری پیشاپیش گواهی بر آنچه در پیش است می دهد. در همین صحنه ارباب تصادفا وی را می بیند و دنبال می کند و تفنگ را می یابد.
نقش تفنگ آبا و اجدادی و تاریخی
تفنگ نماد زور و قهر تاریخی اربابان علیه زارعین و دهقانان است. زن تفنگ را به خانه ی دهقان می برد و در آنجا در قالی لوله شده ای پنهان می کند. ارباب که هشیار و تیز است و در این مواقع ذهن اش خوب کار می کند زن را تعقیب می کند و تفنگ را می یابد.
کارگر و زن
سوی دیگر رابطه احساسی  کارگر با زن داستان است. کارگر با عشق پاک و بی آلایش خود زنی به نسبه بی روح و نیمه افسرده را که به واسطه اسیر بودن در دست ارباب- سرمایه دار غم تمامی وجودش را در هم می فشارد به نیروی عشقی سالم و گرم، جانی دوباره می بخشد.
زن تنها زن نیست. او نماد زمین و سرزمین هم هست یا شاید بهتر باشد بگوییم او بیشتر نماد سرزمین است تا زن:«نخل آب می خواد، زمین شخم می خواد».
اگر چنانچه زن را همچون نماد باروری و زایندگی بگیریم این اما در فیلم به این معنا نیست که زن باید صرفا بچه بزاید و رخت بشوید و غذا آماده کند. گرچه برخی از اجزای این نقش سنتی خود را( به جز بچه که نشانگر ناتوان بودن ارباب است) در فیلم دارد و برای شوهر و کارگر هم انجام می دهد. زن در فیلم به شدت فعالیت عینی و ذهنی دارد. یک پا رئیس و همه کاره و دارای سطح آگاهی بالا و مملو از محبت و عشق و عاطفه است. به گونه ای خاموش، فرمانده است و ارباب مطیع وی است و گرچه زن همچون زنی با آرزوهایی سرکوب شده و پذیرنده ی وضعیت خود و تسلیم شده به سرنوشت آسیب ها را با خود حمل می کند اما این مانع جستجو و بالنده گی وی و تلاشش برای کار و فعالیت و نو کردن سرزمین نیست. چندانکه با ورود کارگر او بخش از دست رفته و یا خاموش خود را باز می یابد و به کمال معنوی  می رسد و تلاش می کند تا  سرزمین– طبیعت را نیز به کمال مادی و شکوفایی خود برساند. 
در عین حال زن یکی از دو قهرمان اصلی فیلم است که نماد سرزمین است. سرزمینی که جنگ بر سر آن است. اما سرزمینی که منفعل و صرفا پذیرا نیست.
 «تفنگ بردم خونه ی تو.. از دیشب تا حالا دلم شور می زنه...
کاری نکن پابند بشه. نذار اینجا موندگار بشه.
اگر بمونه  اینجا آباد می شه. زمین زن است. مرد می خواهد.»
به این ترتیب رابطه تنها با زن و مرد پایان نمی یابد. زمین نیز مرد یا زن فعال یا دقیق تر انسان فعال را می خواهد. مرد در اینجا مفهوم جاری خود یعنی «مرد» را ندارد، بلکه نماد فعالیت انسان در قبال طبیعت و جامعه است. طبیعت برای بارور شدن نیاز به کار انسان دارد همچنان که جامعه برای اینکه تحول یابد نیاز به طبقه ای مبارز دارد که وضع را تغییر دهد و تغییر وضع همانا تغییر وضعیت خودش به شمار آید. انسان فعال و نوجو و کاری می تواند طبیعت و جامعه را دگرگون کند.
بخش پایانی فیلم
پایان فیلم نفربن کشتن کارگر به وسیله ارباب است. در پی جان باختن وی اما از وی خانه ای نو در آن دهکده برپا و ماندگار می شود.
پیش از صحنه ی پایانی فیلم، کارگر با وضعی که نشان از پایان کار و آمدن وی بیرون از کار دارد(سراپا رنگی شده همچون کارگر معدنی که از معدن با سر روی ذغالی بیرون می آید) به نزد زن که در حال بذر پاشی است می آید. در یکی از کلیدی ترین نماهای فیلم در نمایی باز ما از پشت سر کارگر را می بینیم که صحنه را تا حدودی اشغال کرده است و در پس زمینه روبروی کارگر با فاصله زن را که در حال بذر پاشیدن در مزرعه است. کارگر رو به زن و در سکوت و تنها با کشیدن دست راست اش به راست به سمت خانه اشاره می کند. سپس کارگر بی آنکه چیزی بگوید برای شستن خود در آب می رود. زن اینک دست از پا نشناخته و پرشور و سرحال دوان دوان به سوی خانه می دود و از میان کوچه و پس کوچه ها می گذرد تا زودتر به خانه ی نو برسد. در یک کادر بزرگ و برای نخستین بار خانه ی کامل شده از بیرون دیده می شود. رنگ آمیزی خانه به پایان رسیده و خانه نونوار شده است. در پایان فیلم نیز در حالی که بدن بی جان کارگر به روی شن و ماسه ها افتاده است، تصاویر ممتدی از نتیجه ی کارش یعنی خانه مشاهده می شود. خانه ای نونوار شده که محصول کار و مبارزه ی کارگر است و باقی می ماند.
م- دامون
بهمن 1403
 

۱۴۰۳ اسفند ۱۹, یکشنبه

خبر - رزم مسلحانه ی ابول کورکور با نیروهای امنیتی خامنه ای


خبرگزاری هرانا
شنبه 18 اسفند
 

امروز شنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۳، نیروهای امنیتی خانه‌ای را در محله کشتارگاه، خیابان شهید اسفندیار اورکی، که ابول کورکور از معترضان اعتراضات ۱۴۰۱ در آن مخفی شده بود، محاصره کردند. کورکور که بیش از دو سال زندگی مخفیانه داشت، در حالی که تحت محاصره بود، یک ویدیوی زنده در اینستاگرام منتشر کرد. در حالی که نیروهای امنیتی به سمت خانه تیراندازی می‌کردند، کورکور چندین بار فریاد زد: «تسلیم می‌شویم»، اما تیراندازی ادامه پیدا کرد. در لحظات پایانی لایو، او گلوله‌ای به سر خود شلیک کرد و احتمالا جان‌باخت.
به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، امروز شنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۳، محل اقامت ابول کورکور، از معترضان اعتراضات ۱۴۰۱، توسط  نیروهای امنیتی در محله کشتارگاه، خیابان شهید اسفندیار اورکی، محاصره شد.
کورکور که بیش از دو سال زندگی مخفیانه داشت، در حالی که تحت محاصره بود، یک ویدیوی زنده در اینستاگرام منتشر کرد. بر اساس ویدیوی منتشرشده، در حالی که نیروهای امنیتی به سمت خانه تیراندازی می‌کردند، کورکور چندین بار فریاد زد: «تسلیم می‌شویم»، اما تیراندازی ادامه پیدا کرد. در لحظات پایانی لایو، او گلوله‌ای به سر خود شلیک کرد و احتمالا جان باخت.
رضا عبدالله‌زاده معروف به “ادول”، سهراب احمدی، از اقوام کمر طهماسبی، معترض کشته‌شده در ۳۱ مرداد ۱۴۰۲ و حسین مهری سه نفر دیگری هستند که همراه کورکور در خانه بودند.
به گفته‌ یک منبع آگاه، زمانی که این سه نفر قصد تسلیم شدن داشتند، نیروهای امنیتی به سمت آن‌ها تیراندازی کردند و سپس با پرتاب یک نارنجک، خانه را منفجر کردند. با این حال، اطلاعات دقیقی درباره‌ سرنوشت این افراد در دسترس نیست و مشخص نیست که آن‌ها زنده‌اند، مجروح شده‌اند یا جان باخته‌اند.
در پی این حادثه، جو شهر ایذه به شدت امنیتی شده و نیروهای امنیتی در مناطق مختلف مستقر شده‌اند.
کانال‌های نزدیک به نهادهای امنیتی از به‌کارگیری گاز اشک‌آور و دودزا نیروهای امنیتی و بازداشت سه نفر همراه کورکور خبر دادند. خبرگزاری فارس نیز کشته شدن اسفندیار اورکی را تایید کرد و اعلام کرد که احتمالا افراد بازداشت شده زخمی هستند.