۱۳۹۹ مرداد ۱۶, پنجشنبه

بازهم درباره حقیقت طبقاتی با تجدید نظر و برخی افزوده ها(19مرداد 99)



بازهم درباره حقیقت طبقاتی

با تجدید نظر و برخی افزوده ها(19مرداد 99)


مائو تسه دون: یک طبقه ممکنست چیزی را گیاه سمی بداند در حالی که طبقه دیگر مطمئن است که گلی خوشبو است


در مقاله ای که با نام مشی توده ای مارکسیستی- لنینیستی- مائوئیستی و تجدید نظرطلبی آواکیانیست ها مدتی پیش در وبلاگ ما قرار گرفت، به بخشی از مقاله ی معرفت شناسی پوپولیستی در مغایرت با کمونیسم( آتش شماره 95)  که در نفی مشی توده ای بود، پرداختیم. در اینجا می خواهیم  به بخش دیگری از این مقاله که به نفی حقیقت طبقاتی می پردازد، توجه کنیم.
پیش از آن بد نیست اشاره کنیم که این آواکیانیست ها دارای انرژی رویزیونیستی فراوانی هستند و دست دیگر گروه های رویزیونیستی از حزب توده تا ترتسکیست های حکمتی و به ویژه دست جمهوری اسلامی را در تبلیغ و ترویج از پشت بسته اند. منظورمان ادامه دادن و تکرار مداوم یک امر به شکلی بی منطق و بیمارگونه است برای پیش بردن مقصود و هدف. حضرات بارها و بارها و به مدت بیش از 10 سال است که حکایت مضحک و رویزیونیستی«حقیقت طبقاتی نیست» را در مقالات جورواجور تکرار می کنند و این به راستی خسته کننده و کسالت آور است.
  در نقد مفصلی که به وسیله نگارنده با نام  بضاعت حقیرانه بر رویزیونیسم آواکیان نوشته شد، در بخش حقیقت طبقاتی این مسآله به گونه ای گسترده بررسی گردید. در اینجا تلاش ما این است که مساله مزبور را ساده تر تشریح نماییم؛ باشد تا پاسخی باشد به وارجی های بی پایان کننده آواکیانیست ها در مورد این مسأله.
در مقاله ی ذکر شده، پس از اشاره به آنچه آواکیانیست ها«جسمیت بخشیدن به پرولتاریا» می نامند، نظر آواکیان نقل می شود:
« این نگرش با نظریه بسیار خطرناک دیگر همراه است که در جنبش کمونیستی رواج داشته است و آن این است که حقیقت، خصلتی طبقاتی دارد. به این معنا که یک حقیقت بورژوایی داریم و یک حقیقت پرولتری...»
و سپس نویسنده مقاله می نویسد:
« نظریه« حقیقت طبقاتی» کاملا با معرفت شناسی و روش علمی در تضاد است. زیرا حقیقت یعنی بازیافتن واقعیت مادی خارج از ذهن و بیان تئوریک آن، و هرگز نمی تواند « حقیقت من» و «حقیقت تو» باشد. همان طور که در فیزیک نمی توانیم صحب از « حقیقت گرانشی من» و « حقیقت گرانشی تو» کنیم در علوم اجتماعی نیز همین طور است.»( آتش شماره 95، ص 8)
 برای  اینکه ببینم نظریه مارکسیستی- لنینیستی- مائوئیستی حقیقت طبقاتی چه می گوید از مثال های ساده آغاز می کنیم:
مثال نخست:
تورم است، گرانی است و  فقر و فلاکت بیداد می کند. کارگران کارخانه ها برای افزایش دستمزد خویش اعتصاب می کنند.  پاسداران حکومت بورژوا- کمپرادورها به کارگران حمله می کنند. اعتصاب به خاک و خون کشیده می شود. تعدادی از کارگران کشته می شوند و تعدادی بازداشت.
می خواهیم حقیقت درون این رویداد و اعتصاب را درک و بازتاب کنیم.
مثال دوم:
نیروهای نظامی جمهوری اسلامی به کردستان و خوزستان لشکرکشی می کنند و توده زحمتکش و خلق  کرد و عرب را سرکوب می کنند. رویدادها و واقعیاتی شکل می گیرند.
می خواهیم حقیقت این رویدادها و لشکر کشی ها را درک کنیم.
فرض می کنیم که هر دو طرف قضیه یعنی در مثال نخست، بورژوا- کمپرادورها و پاسداران شان  از یک سو و کارگران از سوی دیگر، و در مثال دوم سران حکومت و نیروهای نظامی آن( بورژوا- کمپرادورها و پاسداران شان) از یک سو و نمایندگان خلق کرد و عرب از سوی دیگر، مو به موی رویدادها و وقایعی خونینی که صورت گرفته را با همان نظم و ترتیب، بدون کوچک ترین پس و پیش و با بیان آمارهای دقیق از تعداد نیروهای نظامی حمله کننده، محل های درگیری، تعداد کشته ها و زخمی ها و بازداشت شده ها، خسارات و غیره، بدون کوچک ترین تمایزی در بیان آنچه که به وقوع پیوسته، شرح می دهند( گرچه این فرض عموما درست نیست و طبقات استثمارکننده و ستمگر سطح ظاهری واقعیات را نیز درست شرح نمی دهند و هزار دروغ می گویند). در اینجا هر دو طبقه یا طبقات درگیر در شرح واقعیت یکسان عمل کرده و کوچک ترین تفاوتی میان شان نیست. وحدت در شرح  واقعیت رویدادها( فاکت ها) میان دو طبقه و یا طبقات متخاصم موجود است و میان شرح شان آنها از وقایع مو نمی زند.
اینک زمان تجزیه و تحلیل و تفسیر این واقعیات آشکار است. یعنی تشریح ماهیت درونی آن ها.  خصلت و معنای آن ها. چرا این رویدادها به وقوع پیوسته است؟ چرا کارگران اعتصاب کردند؟ چرا خلق کرد و عرب به شورش برخاستند؟ چرا نیروهای سرکوب وارد عمل شدند؟ چرا کشتار کردند؟
 در مورد مثال نخست:
  دو طبقه متخاصم، یک سو سرمایه دار کمپرادور استثمار کننده و سوی دیگر کارگر استثمار شده، و دو نیروی حاکم و محکوم یعنی طبقه ستمگر حاکم و خلق ستمدیده محکوم که در شرح واقعیت وحدت  داشتند و عین واقعیات را بی کم و کاست بیان می کردند، اینک در بیان ماهیت واقعیت یعنی حقیقت درون آن یا همان حقیقت عینی مندرج در آن، تفاسیر و بازتاب هایی ارائه می دهندکه به کلی در نقطه مقابل یکدیگر و در تضاد 180 درجه ای با یکدیگر قرار دارند.
در سخنی ساده و خلاصه از دیدگاه  کارگران علت اساسی اعتصاب، تورم و گرانی بوده است. به عبارت دیگر حقیقت عینی درون این واقعیات این است که دستمزد اسمی این طبقه از قیمت واقعی نیروی کار یعنی قیمت وسائل معیشت یا دستمزد واقعی آن که باید قیمت همین وسائل معیشت( وسائل معیشت در یک سطح معقول با توجه به وضع کلی طبقه کارگر و نیازهای گوناگون وی در یک شرایط اجتماعی - تاریخی معین) در بازار باشد،عقب مانده و با آن در تضاد قرار گرفته است و طبقه کارگر به فقر و فلاکت افتاده است. این طبقه برای این اعتصاب کرده است که بین دستمزد اسمی با دستمزد واقعی تعادل برقرار کند و نیروی کارش را به قیمت مناسب بفروشد. سرمایه داران جمهوری اسلامی حاضر نیستند که دستمزد اسمی را به دستمزد واقعی ارتقاء دهند. آنها خود مسبب تورم، گرانی و فقر و فلاکت طبقه کارگر هستند. اکنون نیز که طبقه کارگر دست به مبارزه زده، آنها به مبارزه با آن برخاسته و آن را سرکوب می کنند. با ژرفشی بیشتر کارگران بروز چنین رویدادهایی را در بحران های اقتصادی- سیاسی و ماهیت نظام استثمارگر سرمایه داری می بینند و خواهان برچیدن این نظام و برقراری نظام سوسیالیستی هستند.
 طبقه کارگر حقیقت عینی درون این رویدادها را این گونه می فهمد. به این گفته می شود حقیقت از نظر طبقه کارگر یا «حقیقت طبقه کارگر».
 اما طبقه سرمایه دار حاکم بر جمهوری اسلامی و پاسداران اش این وقایع عینی را به گونه ای دیگر تفسیر می کند و بازتاب می دهند. آنها پس از ذکر دلایلی همچون محاصره اقتصادی و این که طبقه حاکم مسبب تورم و گرانی نیست می گویند که کارگران باید با فقر و فلاکت کنار بیایند. آنها  می گویند که برای این به اعتصاب کارگران لشکر کشی کرده اند و آن را به خون کشیده اند  که چنین اعتصاباتی را  به واسطه شعارهای آن در راستای خواست کمونیسم و سرنگونی حکومت خود می بینند. همچنین ممکن است آنها اعتصاب را به نفوذ گروه های کمونیستی و یا به کشورهای خارجی نسبت دهند.
به این می گویند حقیقت از نظر طبقه بورژوا- کمپرادور حاکم یا «حقیقت بورژوا- کمپرادورها».
 کدام یک حقیقت عینی را درست فهمیده و بیان کرده است؟
 در مورد مثال دوم و به طور خلاصه:
 از دیدگاه توده های زحمتکش خلق کرد و عرب، این سرکوب خواست های به حق آن هاست. یعنی حقیقت این رویدادها یا آن حقیقت عینی که درون این رویدادها و اتفاقات و حوادث ظاهری پنهان است این است که هیئت حاکمه نمی خواهد حقوق این خلق ها را به رسمیت بشناسد و در مقابل مبارزات آن می ایستد و با لشکرکشی و کشتار آنها را سرکوب و وادار به تمکین به ستم می کند ؛ این حقیقت از نظر خلق کرد و عرب است یعنی حقیقت طبقات زیر ستم کرد و عرب است.
 از دید حکام مرتجع جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران اش، حقیقت این است که این سرکوب نیست، بلکه «مقابله» با نیروهایی وابسته به کشورهای بیگانه است که می خواهند کردستان و خوزستان را تجزیه بکنند. این حقیقت از نظر طبقات حاکم بر جمهوری اسلامی است. یعنی حقیقت بورژوا- کمپرادورها و پاسداران شان است.
کدام سمت حقیقت عینی را درست می فهمد؟ یا به بیانی دیگر کدام  دسته حقیقت درون واقعیت را درست بازتاب می دهد؟
 حقیقت عینی درون این واقعیات، بازتابی مشخص دارد. نمی توان گفت هر دو طرف درست می گویند( گر چه ممکن است در مورد مثال هایی دیگر در شرح حقیقت عینی، وحدتی میان افراد یک گروه و یا گروه ها و طبقات اجتماعی پدید آید) و یا هردو طرف اشتباه می کنند( گر چه در مورد مثال هایی دیگر ممکن است این وضع پیش بیاید که دو طرف حقیقت عینی را درست بازتاب نکنند).( 1)
 روشن است که حقیقت عینی را کارگران و خلق کرد و عرب بیان می کنند و نه بورژوا- کمپرداورها یعنی حاکمان جمهوری اسلامی وپاسداران شان.
از دیدگاه طبقه کارگر اعتصاب خوب و مفید است. از دیدگاه سرمایه داران مزبور و پاسداران اعتصاب بد و مضر است. از دیدگاه خلق کرد و عرب شورش خوب و مفید است، از دیدگاه سران جمهوری اسلامی شورش و خواست حقوق از جانب این خلق ها  بد و مضراست. از دیدگاه طبقه کارگر، خلق کرد و خلق عرب، جانباخته گان آنها در این حوادث، قهرمانان شان به شمار می آیند، از دیدگاه سران جمهوری اسلامی آنها مشتی خائن و یا فریب خورده هستند که حق شان بود کشته شوند. از دیدگاه طبقه حاکم پاسداران منادیان امنیت هستند. از دیدگاه طبقه کارگر و خلق های کرد و عرب پاسداران مزدوران سرمایه داران استثمارگر هستند
 کدام یک ماهیت واقعیت یعنی حقیقت عینی آن را درست بازتاب می دهد؟ به عبارت دیگر، شناخت مفهومی (2) کدام یک از واقعیت درست است؟
به این ترتیب، دو حقیقت، دو بازتاب حقیقت، دو بیان از حقیقت عینی مندرج در واقعیت شکل می گیرد. حقیقت نخست به کارگران و خلق کرد و عرب تعلق دارد و حقیقت از نظر آنها یا حقیقت آنهاست. حقیقت دوم به حکام جمهوری اسلامی و پاسداران تعلق دارد و حقیقت بورژوازی حاکم است. این دو حقیقت، از دیدگاه این طبقات متخاصم، بیان ماهیت درونی واقعیت یا همان حقیقت عینی این رویدادها هستند.
یکی از این دو حقیقت عینی را درست بازتاب کرده  است دیگری نادرست. یکی از آنها حقیقت را می گوید، یعنی بازتاب حقیقت به وسیله عقل با حقیقت عینی مندرج در واقعیت وحدت دارد. آن دیگری کذب است. یعنی آنچه که در نزد آنان بیان حقیقت عینی است با واقعیت آن انطباق ندارد.
 اما این هر دو، اگر مساله را از دیدگاه طبقاتی بسنجیم، راست می گویند.  آنها هر کدام واقعیت و آنچه درون آن مندرج است را آن گونه که ذهن شان شکل گرفته ارزیابی و تفسیر می کنند. و این ذهن اساسا بر مبنای موقعیت و منافع طبقاتی شکل گرفته است. بر مبنای جایگاه مشخص آنها در تولید اجتماعی و به عنوان طبقات استثمارکننده و استثمار شده، به عنوان طبقه حاکم ستمگر و خلق محروم زیر ستم.
پس هر کدام حقیقت خود را  آن گونه که با منافعشان تطبیق کند، بیان می کنند.
اینجا  دو حقیقت در مقابل یکدیگر قرار می گیرند. حقیقت بورژوازی و حقیقت طبقه کارگر.  «حقیقت من» و «حقیقت تو». آیا بورژوازی از دیدگاه منافع خود، راست نمی گوید و آنچه از نظر وی و در قاموس وی«حقیقت» است را بازگو نمی کند؟ آیا طبقه کارگر از دیدگاه خود حقیقت را بازگو نمی کند؟ «حقیقت من» و «حقیقت تو» تنها به این معناست. این که کدام یک حقیقت عینی را به درستی بازتاب می کند، مساله دیگری است.
مائو در این خصوص به روشنی می گوید:
«شنیده بودم که مردم، بسیاری از شخصیت های تاریخی مثل عیسی، گالیله، کوپرنیک، مارتین لوتر، سون یاتسن و احزاب کمونیست را گیاهان سمی به شمار می آوردند. یک طبقه ممکنست چیزی را گیاه سمی بداند در حالی که طبقه دیگر مطمئن است که گلی خوشبو است. جان فاستر والس برای مثال برای بورژوازی آمریکا یک گل خوشبو است اما مردم سراسر جهان به او بعنوان یک گیاه سمی می نگرند. چانکایچک چطور؟ زمانی او خوشبو بود. در دوران انقلاب بزرگ خوشبو بود. طی جنگ مقاومت مردم فریاد می زدند: زنده باد چیانکایچک. ارتشبد چانک دوست قدیمی من بود، همه اینها وحدت اضداد، مبارزه اضداد است. فقط وقتی که مقایسه صورت گیرد می توان یک خط تمایز ترسیم کرد و تکامل را عملی ساخت.( اندیشه های مجرد، شماره 11، تاکید از ماست)(3)
بنابراین آنچه از دیدگاه طبقه کارگر گلی خوشبو است، از دید بورژوازی گیاهی سمی است و بر عکس آنچه از دیدگاه طبقه بورژوازی گلی خوشبو است از دید طبقه کارگر گیاهی سمی است. این ُلب حقیقت طبقاتی است.
منظور از حقیقت طبقاتی این نیست که هر دو طبقه حقیقت عینی واحدی را درست بازتاب می کنند و بنابراین  واقعا دو حقیقت عینی وجود دارد( این چیز چرتی است و تحریف نظریه مارکسیستی حقیقت طبقاتی به شمار می آید) و یا بازتاب های 180 درجه مخالف یکدیگر از حقیقت عینی واحدی، درست است و بنابراین به معنایی واقعی و عملا، در امر واحدی، دو حقیقت عینی، یعنی حقیقت بورژوازی و حقیقت پرولتاریایی وجود دارد؛ منظور این است که هر کدام منطبق با منافع خود حقیقت را بیان می کنند و راست می گویند( اینجا کاری نداریم به این که حالا ممکن است زمانی یک طبقه دروغ بگوید و یا حتی از دیدگاه منافع طبقه خودش نیز آنچه را حقیقت می پندارد بیان نکند).
این به این معنا نیست که هر دو طبقه از دیدگاهی واحد راست می گویند، یا هر دو حقیقت عینی واحدی را بیان می کنند، بلکه این است که واقعیت عینی مشخصی از دو دیدگاه متخاصم بازتاب می شود و تا جایی که از دیدگاه منافع هر کدام از این دو دیدگاه متخاصم و منافع آنها به واقعیت نگریسته شود، هر دو راست می گویند.
 این که ما بگوییم که آنچه طبقه استثمار گر و حاکم در این موارد می گوید کذب محض است نظر ماست؛ نظری که بدون شک درست است. اما این نظر ماست، نه نظر آنها و آن گونه که واقعیت را می بینند.
این که آنها می گویند نظر کارگران و کمونیست ها کذب است، نظر آنهاست. نظری که بدون شک غلط است. اما این نظر آنهاست.
البته تاریخ  با مبارزه طبقات و استثمار گر و استثمار شده ستمگر و ستمدیده پیش می رود، و شناخت ها محک پراتیک مبارزه طبقاتی را می خورند. روشن خواهد شد که حق به جانب کدام طبقه بوده است.
 اما این تغییری در این حقیقت نمی دهد، که حقیقت از دیدگاه طبقات مختلف و متضاد، متضاد است.
 نویسنده مقاله برای درستی حکم خود به قوانین علوم طبیعی توسل می جوید:
«همان طور که در فیزیک نمی توانیم صحبت از « حقیقت گرانشی من» و « حقیقت گرانشی تو» کنیم در علوم اجتماعی نیز همین طور است.»
نخست این که اشاره کردیم که دو حقیقت عینی در واقعیت واحدی وجود ندارد. در مثال های یاد شده دو حقیقت عینی وجود ندارد، بلکه حقایق از دیدگاه طبقات متخاصم، متضاد است. هم چنان که اشاره شد این تحریف آواکیانیستی حقیقت طبقاتی است.از این دیدگاه این گونه به نظر می رسد که اگر مارکسیسم گفت سرمایه داران ارزش اضافی ایجاد شده به وسیله طبقه کارگر را به جیب می زنند و سرمایه داران گفتند خیر ما ارزش اضافی ای به جیب نمی زنیم، هر دو حقیقت عینی را بازگو می کنند.
 دوم این که میان گروه های و طبقات اجتماعی در مورد برخی حقایق و «فاکت» ها، وحدت  به وجود می آید و بنابراین در این گونه مسائل، طبقات حقیقت واحدی را یک سان می پذیرند. مثلا همه این حقیقت را قبول دارند که آفتاب از مشرق طلوع می کند و یا زمین به گرد خورشید می چرخد.(4) ناصرالدین شاه در فلان تاریخ مرد و یا جنگ جهانی نخست در فلان تاریخ آغاز شد.
 اما مثال های این یگانگی ها را از علوم طبیعی انتخاب کردن که در دوران کنونی خیلی مجادلاتی طبقاتی بر سر آنها نیست و نیز جا زدن آنجایی که وحدت نظر در مورد مسائل وجود دارد، برای مثال در علوم طبیعی و یا حتی علوم اجتماعی نیز، در آنجایی که وحدت نظر وجود ندارد و طبقات متخاصم دیدگاه هایی کاملا رودرو دارند، یعنی به ویژه علوم اجتماعی، یک شگرد آواکیانیست در این مباحث پیرامون حقیقت عینی یعنی شگرد تحریف کردن و درهم کردن مسائل است.
 چنان که شرح دادیم«حقیقت عینی من» و «حقیقت عینی تو» به آن معنا که هر دو حقیقت عینی واقعا موجود را بیان کنند، وجود ندارد. آنچه وجود دارد و نام «حقیقت طبقاتی» به خود می گیرد، حقیقت از نظر این طبقه و حقیقت از نظر آن طبقه است. این نظرات در پراتیک محک می خورد و عیار درستی شان سنجیده می شود و به این ترتیب روشن و ثابت می شود که حق به جانب کدام طبقه بوده است. نظری که بدین سان ثابت شود درست بوده است شایسته نام حقیقت و آن نظری که نادرستی آن به اثبات می رسد شایسته نام کذب است.
 خلاصه کنیم:
 «وابسته دیدن حقیقت به طبقات اجتماعی، نه نفی حقیقت عینی، بل که این است که اساسا حقیقت عینی از دیدگاه طبقات متخاصم  چیست و چه طبقه ای می تواند آنچه را که حقیقت عینی است، بازگو کند. در واقع بحث حقیقت طبقاتی که به وسیله مارکسیسم بیان شده است، به هیچ وجه نفی حقیقت عینی نیست، بل که این است که در حالی که حقیقت، عینی است و وجود و عدم وجودش ربطی به هیچ طبقه ای ندارد، اما شناخت انسان از حقیقت عینی، اجتماعی – تاریخی و در جوامع طبقاتی، طبقاتی است و در این جوامع شناخت طبقات مختلف از حقایق عینی، مختلف و گاه در قطب های کاملا مخالف و متضاد یکدیگر است.»( بضاعت حقیرانه، با اندکی تغییر، ص 178-177)
 از این دیدگاه آنچه از دیدگاه  طبقه کارگر حقیقت(عینی) به شمار می آید از دیدگاه طبقه بورژوازی تحریف واقعیت است و برعکس آنچه از دیدگاه بورژوازی حقیقت عینی به شمار می آید، از دیدگاه طبقه کارگر تحریف واقعیت به شمار می آید.
نویسنده در ادامه چنین می نویسد:
«برخاستن تمایزات طبقاتی بر اساس روابط تولیدی حاکم و برخاستن روابط اجتماعی ستمگرانه بر اساس این روابط تولیدی و تولید افکارو ایدئولوژی و فرهنگ و اخلاق منطبق با این ها یک حقیقت است که مارکسیسم کشف و بیان کرده است. بورژوازی و مشاطه گران آن این حقیقت را انکار می کنند. اما انکار آنان ذره ای از صحت آن نمی کاهد. موقعیت و منافع بورژواها مانع از آن می شود که ریشه معضلات جامعه بشری و راه حل آن را ببینند و درک کنند.»
 خوب از این چه عاید می شود؟ این که مارکسیسم حقایق عینی را در مورد  علل تمایزات، تضادها و تخاصمات طبقاتی آشکار کرده است، اما «موقعیت و منافع بورژواها مانع از این می شود که ریشه معضلات جامعه بشری و راه حل آن را ببینند و درک کنند». به عبارت دیگر، این موقعیت و منافع طبقات است که موجب می شود که نگاهشان به واقعیت و تفسیر آن متفاوت گردد و حقیقت از نظر آنان متفاوت و متضاد گردد.
مارکس و انگلس دو دانشمند پرولتاریا بودند و حقایق عینی را بیان کردند. «عقلای» بورژوا نمی توانستند حقایق عینی را ببینند و بیان کنند، زیرا موقعیت  و منافع طبقاتی آنان به آنها چنین اجازه ای نمی داد. آنها جور دیگری مسائل را می دیدند، آن گونه که موقعیت و منافع شان ایجاب می کرد. آنان نیز به آنچه بیان می کردند نام حقیقت می دادند و از دیدگاه موقعیت و منافع خود نیز حق داشتند. بنابراین و به این معنا، حقایق از نظر طبقه کارگر و حقایق از نظر بورژواها در مورد نظام سرمایه داری پدید آمد.(5) 
و بالاخره این همه جار وجنجال بر سر نادرست بودن حقیقت طبقاتی و شوهای تبلیغاتی به راه انداختن بر سر اینکه «حقیقت، حقیقت است، مهم نیست از طرف چه کسی بیان شود» از سوی آواکیانیست ها برای این است که شناخت حقیقت عینی را که در نظام تولیدی سرمایه داری اساساً به وسیله طبقه کارگر و نمایندگان سیاسی آن مارکسیست - لنینیست- مائوئیست ها صورت می گیرد، نفی کرده و به نفع سرمایه داران و شناخت حقایق از جانب آنها وارد میدان شوند. آنچه آنها می گویند به یک معنا نفی حقیقت طبقاتی نیست، بلکه نفی جایگاه انقلابی طبقه کارگر در شناخت درست جهان است؛ زیرا به جای این که گفته شود وظیفه شناخت و تغییر جهان در دوران کنونی اساسا به عهده طبقه کارگر است، از طرف آواکیان و حضرات مجیز گویان وی گفته می شود که نه تنها طبقه کارگر بل که طبقه بورژوازی نیز وظیفه شناخت وتغییر( لابد انقلابی!) جهان را به عهده دارد!
عجالتا برای ما می ماند که به نادرستی نظراتی بپردازیم که در خصوص حقیقت طبقاتی در کتابچه ای با نام آجیت: تصویری از پس مانده گذشته( اسحاق باران و کی جی آ، انتشارات حزب کمونیست ایران( م ل م) ) دسامبر1914)بیان شده است. این کار در نخستین فرصت انجام خواهد شد.
 هرمز دامان
نیمه دوم مرداد99
یادداشت ها
1-    برای شرحی در مورد این موارد نگاه کنید به بخش حقیقت طبقاتی در کتاب بضاحت حقیرانه.
2-    یا شناخت منطقی که همان بیان حقیقت عینی است در شناخت ذهنی، یا تبدیل حقیقت عینی به حقیقت ذهنی و انطباق شناخت عقلانی با حقیقت عینی، یعنی به طور کلی بازتاب درست ماده در شعور انسان.
3-    واژه «مردم» در اینجا می تواند به معنای داوری های نادرست برخی مردم- و گاه حتی بیشتر مردم - پیرو آداب و سنن کهنه، به ویژه در زمان شروع فعالیت این رهبران و دانشمندان و جریان ها و برخی نظرات ضد باورهای عمومی از جانب آنها بوده باشد. با توجه به ادامه عبارات به نظر می رسد که این واژه همچنین می تواند«طبقات حاکم» باشد. یادداشت های مائو در کتاب اندیشه های مجرد از طریق بنگاه های غربی جمع آوری و انتشار یافته است و بنابراین می توان برخی واژه ها و نکات آن را مورد تأمل و بازنگری قرار داد.
4-    می دانیم که در این مورد اخیر نیز مقابله ای تا پای جان میان دانشمندان و مذهبیون حاکم در قرون وسطی در میان بود و حضرات انگیزاسیونی ها هم می گفتند که حقیقت نزد آنهاست و نه نزد برونو و گالیله. همچنین نگاه کنید به نظرات مارکس در مورد مبارزه طبقاد در علم اقتصاد سیاسی در سرمایه جلد یک، دیپاچه چاپ نخست.
5-    برای نمونه نگاه کنید به مثال ارزش اضافی در کتاب بضاعت حقیرانه، بخش حقیقت طبقاتی، ص 184-183


۱۳۹۹ مرداد ۱۲, یکشنبه

درباره برخی مسائل هنر(14)






درباره برخی مسائل هنر(14)

بخش دوم
هنر و مخاطب
عوامل گسترش مخاطبان هنر
نقش شرایط عینی، تحصیلات و سواد و روی آوری توده ها به هنر
یکی از دلایل مهمی که در گرایش توده های استثمار شده و ستمدیده به هنر نقش داشت، رشد مدارس و دانشگاه ها، باسواد شدن مردم و بالا رفتن تحصیل کرده ها بود. این امر موجب شد که از یک سو تعداد روشنفکرانی بیشتر شود که به هنر اشتغال داشتند و تمایل  داشتند که هنری که بتواند با توده ها رابطه بر قرارکند، بیافرینند، و از سوی دیگر، به مرور میان مردم زحمتکش به ویژه کارگران و دهقانان، افرادی که توانایی خواندن و نوشتن پیدا کنند، بیشتر و بیشتر گردد(در سال های 20 تا 32 بخشی از دهقانانی که از روستا به شهر برای پیدا کردن کار  و کارگر شدن می رفتند، چند کلاس سواد داشتند و خواندن و نوشتن بلد بودند) و در نتیجه تا آنجا که این امر می توانست در روی آوری آنها به هنرها به ویژه هنرهای نوشتاری موثر باشد، نقش بازی کند.
 این روند از مشروطیت آغاز شد. اما با توجه به تغییراتی که در ساخت اقتصادی و سیاسی- فرهنگی ایران در سال های پس از مشروطه و در زمان رضا شاه ( نَکره، قُلدر و مستبدی که خود را شاه خواند و بیست سالی ایران را تبدیل به گورستان کرد) با تسلط و رهبری امپریالیسم انگلیس شکل گرفت، نیاز به نیروهای کاری ای به وجود آمد که در پروژه های صنعتی همچون شرکت نفت و نیز کارخانه های نوساخته کار کنند.
 بدین سان طبقه کارگر ایران و این بار در داخل کشور- برخلاف گذشته که در منطقه قفقاز و آذربایجان و ارمنستان شکل گرفته بود - به مرور در جنوب و شمال( شیلات که به وسیله ی روس ها ایجاد شد) و نیز در تهران( کارگران چاپ خانه ها) و نیز در دخانیات، قند و شکر و راه آهن شکل گرفت(1). دهقانان به سوی شهرها و مناطق صنعتی مهاجرت کردند و از درون چارچوب های محدود زندگی روستایی بیرون آمدند. در این مناطق بخش هایی از آنها  که لایه های ماهر طبقه کارگر ایران را به وجود می آوردند، برخی کلاس های ابتدایی آشنایی با مسائل کاری را طی می کردند و با کادرهای تحصیل کرده بیشتری آشنا می شدند و این همه برای انگیخته شدن دیدگاه های نوین در آنها موثر بود.
 در کنار این روند نیاز به کادرهای تحصیل کرده برای مراکز دولتی و آموزش و بهداشت بیشتر شد و به این ترتیب، لایه های میانی و تهیدست خرده بورژوازی مدرن ایران یعنی کارمندان اداره های دولتی و خصوصی، آموزگاران مدارس و کارکنان عادی مراکز درمانی شکل گرفت. پیشروان این لایه ها، بخشی از هنرمندان نخستین و توده ی این لایه ها بخشی از مهم ترین مخاطبین هنر و ادبیات و موسیقی از میان توده های زحمتکش مردم را در سال های پس از مشروطه شکل دادند. 
 نقش نیروهای سیاسی پیشرو
از آن سوی، به دلیل تبلیغ و ترویج نیروهای نوین کمونیست که از زمان مشروطه و در میان کارگران باکو و نیز در ایران در میان نخستین کارگران به کار سیاسی پرداخته بودند، سطح سواد، آگاهی اجتماعی، سیاسی و فرهنگی طبقه کارگر بالا رفت. امری که در سال های 1320 - 1300  ادامه یافت و پس از سال های 20 با تشکیل حزب توده که بخش بزرگ طبقه کارگر، بخش های گسترده ای از خرده بورژوازی تهیدست و میانی و نیز تا حدودی مرفه شهری( مردان، زنان و جوانان) را متشکل کرده بود و ورود این حزب به صحنه سیاسی کشور، گستره ای باز هم بیشتر یافت.
در پایان این دوره و در آغاز سال های 1320 ما در شهرها، طبقه کارگری با کمیت بیشتر و کیفیت بهتری داشتیم که سطح سواد و آگاهی وی به مراتب از دوران مشروطیت  بالاتر بود. در روستاها به ویژه روستاهای شمالی( گیلان و آذربایجان) نیز با دهقانان پیشرویی روبرو بودیم که به واسطه ی ارتباط سنتی با مراکزی در ترکیه و آذربایجان شوروی و نیز طی شدن جنبش های بزرگ توده ای اجتماعی- سیاسی در آن خطه از آگاهی به مراتب بهتری نسبت به دوران مشروطیت برخوردار بودند. در همان سال های نخستین دهه بیست در آذربایجان جنبش بزرگی به رهبری حزب دموکرات آذربایجان، یکی از بزرگ ترین احزاب مردمی ایران که مبارزی همچون جعفر پیشه وری در راس آن قرار داشت، صورت گرفت. شکی نیست که این جنبش بدون پشتوانه مبارزات این خطه در دوران مشروطیت، فعالیت های نخستین کمونیست ها و دموکرات های انقلابی همچون ستارخان در منطقه و نیز فعالیت های حزب کمونیست ایران در دهه نخستین پس از مشروطیت به وقوع نمی پیوست.
به این ترتیب و با توجه به بالا رفتن سواد و تحصیلات و نیز تبلیغ و ترویج نیروهای سیاسی پیشرو، زمینه ی لازم برای توجه و علاقه بخش های پیشرو توده های طبقه کارگر و دهقان نه تنها به سیاست، بل که به هنر نو، متعهد و پیشرو جلب شد و به مرور تغییر ذائقه از هنر و شعر سنتی به ادبیات، موسیقی و هنر مدرن شکل گرفت.
موانع رشد
البته این میان عوامل معینی نقش بازدارنده و منفی را بازی کرده و می کنند. بخشی از این عوامل به وسیله ارتجاع رضا شاهی و مستبدین بعدی، بخش دیگر به وسیله شرایط توده ها و بخشی نیز به وسیله خود عواملی که درگیر رشد و ارتقاء هنر توده ای بودند و یا تمایل داشتند با مردم ایجاد ارتباط کنند، ایجاد شده و می شود. به این ترتیب، موانع رشد هم بیرونی بوده است و هم درونی. نخست نگاهی می اندازیم به عوامل برونی که مانع رشد گردیده اند و سپس عوامل درونی را بررسی می کنیم.
موانع بیرونی 
1-    نقش ارتجاع، استبداد، اختناق و سانسور
آنچه که در راه به وجود آوردن و استقرار هنر مردمی(2) نقش مانع بیرونی رابازی کرده است، در درجه نخست و بیش از همه ارتجاع و استبداد بوده است. سه دوره دیکتاتوری 1320- 1300 و 1356- 1332 و نیز چهل سال اخیر یعنی از 1399- 1360 یعنی بیشتر از 80 سال نیروی ارتجاع-  استبداد سرمایه داران بوروکرات - کمپرادور( و برای دورانی مالکین بزرگ و فئودال ها)، خواه نوع سلطنتی و خواه نوع دینی کنونی آن، مانع اساسی رشد و گسترش یک هنر متعهد، اصیل، مردمی و پیشرو برای مخاطبان کارگر و دهقان بوده است. این استبداد با ایجاد اختناق سیاسی و سانسور، مانع از آفرینش آثار هنری و ادبی پیشرو گردیده است. در سال های  استبداد و اختناق و سانسور، هنرمندان متعلق به طبقه کارگر و زحمتکش و یا لایه های تهیدست و میانی خرده بورژوازی، زیر شدیدترین فشارها قرار داشتند. یکی از علل گرایش به نمادگرایی، تمثیل و  استعاره و در کنار آن درگیر شدن برخی از هنرمندان در دنیاهایی فردی، همین مسآله بوده است.
2-    تبلیغ فرهنگ ارتجاع، هنر مبتذل رژیم و تخدیر ذهنی توده ها
مانع دیگری که در مقابل رشد هنر مردمی قرار می گرفت، هنری بود که از سوی طبقات حاکم مرتجع یعنی فئودال ها و بورژوازی بوروکرات - کمپرادور رواج داده می شد. این هنر تقریبا بیشتر عرصه های روزنامه ها و مجله ها، موسیقی، شعر و رمان های بازاری، بیشتر سریال ها و نمایش های تلویزیونی و نیز اکثریت به اتفاق نمایشنامه های اجرا شده( عموما در لاله زار تهران و تا حدودی در برخی شهرستان ها مانند اصفهان) و فیلم های سینما را اشغال می کرد. روشن است که وجه اساسی این هنر ابتذال بوده و هست. ابتذالی که گاه در صوری بسیار جدی عرضه می شود و خود را منطقی و محق جلوه می دهد. وظیفه اساسی این هنر که «هنر مردم پسند»هم خوانده می شود، نه تنها سرگرم کردن توده ها، بل که مسموم کردن و تخدیر ذهن آنان بوده است. نگاهی به اشعار و داستان های مندرج در روزنامه ها و مجلات هفتگی، داستان  و رمان های بازاری و همچنین موسیقی رایج که هیچ چیز باارزشی ندارد و تنها تبلیغ ابتذال است و نیز فیلم هایی که به ویژه به «فیلم فارسی» مشهور شدند، نشانگر هنر مبتذل رواج یافته از سوی طبقات حاکم است.
 هنر ارتجاعی که عموما در اشکالی «مردم پسند» ارائه می شود تلاش می کند که خود را گاه بی طرف و گاه صرفا سرگرم کننده و بی قصد و نیت نشان دهد، اما برعکس ادعای این هنر، مضمون آنچه تبلیغ و ترویج می کند، کاملا سیاسی و در خدمت تسلط  و ماندگار شدن طبقات حاکم بورژوا- کمپرادور( همچنین در گذشته هنر ملاکین و فئودال ها) بوده است. آنچه این هنر به توده ها می قبولاند، پذیرش تفاوت های طبقاتی موجود به ویژه بین توده ها و طبقات استثمارگر و ستمگر حاکم و نیز سازش و کنار آمدن طبقات با یکدیگر در عین حفظ مرزهای میان طبقات، ستایش استعمارگران و امپریالیست ها، رواج ضعیف النفسی و تحقیر خود در مقابل آنها،  تمکین به آنچه دارند و به طور کلی وضع موجود، رواج بی فکری و خوش بودن های دروغین و چیزهایی از این گونه است.
3-    هنر «مردم پسند» غیر حکومتی
 هنر مبتذل و ارتجاعی که باید نام آن را هنر« تحمیق کننده» و یا «خرفت کننده» نهاد،(3)به طور اساسی و عمده و با برنامه  های طرح ریزی شده و حساب شده به وسیله طبقات مسلط تولید و پخش می گردد. وظیفه  اساسی این هنر، تخدیر احساسات و عواطف و نیروی روحی و تحمیق فکری مخاطبین یعنی توده های بزرگ مردم و در راس آنها طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان است.
 اما این هنر صرفا محدود به برنامه ریزی حکومتی (در بخش های سیاسی - امنیتی و از آن جا به بخش فرهنگ و هنر) نیست و تمامی هنرمندانی که به سوی این هنر و تبلیغ مضامین مورد پذیرش آن می روند، افرادی نیستند که لزوما جزو دستگاه حاکم باشند، مستقمیا بلندگوهای آن باشند، حتما سرو سری با آن داشته باشند و یا با اشغال جایگاه و موقعیت طبقاتی معینی در نظام موجود،  آگاهانه مبلغ و مروج این هنر شوند.
 در واقع، در جهتی متمایز با این روند به طور کلی  کنترل شده از بالا، هنرمندانی هستند که با نظام حاکم نیستند، ظاهرا بیرون  از برنامه آن و گاه حتی در مقابل برخی وجوه فرهنگی آن عمل می کنند؛ برخی از این هنرمندان به طور کلی از تعلقات عاطفی و طبقاتی خرده بورژوازی میانی و مرفه تبعیت می کنند. این ها  در دوره های معینی متاثر از اوضاع اجتماعی جاری آثاری«مردم پسند» پدید می آورند که گرچه لزوما طبق برنامه های فرهنگی تنظیم شده حاکم به وجود نیامده اند، اما به گونه ای ناآگاهانه در مجموع آن احساسات و عواطف و افکاری را تبلیغ و ترویج می کنند که در همان چارچوب استراتژی برنامه فرهنگی طبقات حاکم( و یا به طور کلی طبقات استثمار کننده و ستمگر) قرار می گیرد و نقشی را بازی می کنند که این طبقات و ارگان های برنامه ریز آن ها می خواهند. برای همین هم هست که بخشی از آن آزادی که نصیب این هنرمندان می شود که به راحتی آثار خود را منتشر کنند و به چاپ ها متعدد و با تیراژ بالا برسانند، کاملا کنترل شده و حساب شده از سوی نظام حاکم می گردد؛ نظامی که دستگاه سانسورش مشهور خاص و عام است. به عبارت دیگر، ارتجاع حاکم بدش نمی آید که در کنار هنر حاکم و متعلق به خودش، این هنر را نیز رواج دهد. چه بهتر که اگر لایه هایی از مردم با هنر ارتجاعی کنار نمی آیند با این گونه هنر کنار آیند.
برای نمونه می توان رمان بامداد خمار( نوشته فتانه سید جوادی) را در نظر گرفت. در حالی که فرهنگ مسلط  ارتجاعی زمان شاه سابق، ازدواج پسر فقیر و دختر پولدار را تبدیل به مضمونی رایج و فریبنده برای توده ها زیر استثمار و ستم در ادبیات و فیلم و نمایش کرده بود، مضمون این کتاب درست عکس این رویه را و البته به نوبه خود منفی بازتاب می دهد. یعنی چنین ازدواج هایی را بی سرانجام و نابودکننده ( در این داستان نابود کننده زن) نشان می دهد. این که بخشی از مضمون این داستان که به وسیله یک زن نوشته شده است و قهرمان اصلی آن نیز یک زن است، در مقابله با ستم حاکم بر زنان و پدر سالاری و مرد سالاری، هم در طبقه ی اشراف و هم در طبقات زحمتکش و تهیدست است، تنها یک سر قضیه است؛ سر دیگر آن که وجه مهمی از داستان را تشکیل می دهد، برجسته کردن خصال منفی و عقب مانده در توده ها و تحقیر توده های زن و مرد زحمتکش  و کم سواد است. در واقع، به جای تلاش در ارتقای فرهنگ توده های مردم، آنچه موجود است، یعنی اختلافات طبقاتی و به ویژه فرهنگی میان طبقات بالا و پایین، بین تحصیل کرده ها و توده ی بی سواد( در اینجا زن و مرد)همیشگی جلوه داده شده و تقدیس می گردد. وجهی از این رمان، در حالی که به طور ضمنی علیه تبلیغات حکام مرتجع تازه و نظرات( البته دروغین شان) در مورد احترام به «مستضعف» و «بسیجی بی چیز» و غیره است، در عین حال، و شاید نه چندان کم، علیه گرایشی است که با بروز و گسترش نیرو و فرهنگ چپ در سال های 60- 57 بروز کرد؛ یعنی ارج و اهمیت طبقه کارگر و توده های زحمتکش .
 همچنین نمی توان منکر شد که نوشته های از این گونه، در گرایش جوانان دختر و پسر لایه های میانی و مرفه به رفاه جویی و تلاش برای جستجوی موقعیت های بهتر اجتماعی از طریق ازدواج با افرادی از لایه ها و طبقات بالاتر پا داده است.(4)      
بنابراین، آن اختناق و سانسوری که صحبت آن رفت به این گونه نیست که مطلق باشد و در عرصه های گوناگون و به طور یکسان اعمال شود. این سانسور اساسا آن مضامینی را در بر می گیرد که به اصطلاح «خط قرمز» های آن نظام هستند. خط قرمز نظام های ارتجاعی نیز در حالی که با یکدیگر وجود اشتراک اساسی دارند، اما در عین حال تضادهای زیادی نیز میان شان موجود است. مقایسه ای سردستی بین خط قرمزهای رژیم مستبد دینی جمهوری اسلامی و رژیم مستبد سلطنتی شاه سابق نشان می دهد که گاه در عرصه فرهنگی چقدر این خط قرمز ها با یکدیگر تفاوت دارند، چندان که در برخی امور به نقطه مقابل یکدیگر می رسند. در حقیقت، ابتذال می تواند بسته به نوع ارتجاع حاکم و به ویژه علائق فرهنگی آن در شکل های متفاوت و متضادی ظاهر شود. بر این مبنا در کنار هنر مبتذل و به نوبه خود «مردم پسند» حکومتی هنر« مردم پسند غیر حکومتی نیز پدید می آید که نقش موثری در تخریب ذهنی توده های طبقات پایین بازی می کند.
نکته  دیگری را نیز در خصوص دامنه ی این خط قرمزها باید بیان کرد. عرصه هنر و فرهنگ برای طبقات استثمارگر و ستمگر حاکم، عرصه ای است که به دلیل خطرات کمتر آن نسبت به عرصه سیاسی می توان درون آن مانور داد. خود را نظامی نشان داد که به آزادی و حقوق فردی و نشر فرهنگ احترام می گذارد و چیزهایی از این گونه. برای همین درون همین هنر حاکم، یا هنری که آزادنه و با پشتیبانی طبقه یا طبقات حاکم مجاز به نشر است، گاه هنری پدید می آید که نه در خور نام هنر« مبتذل» و ارتجاعی یعنی هنر مخدر و تحمیق کننده است و نه در خور نام هنری که غیر مستقیم در چارچوب تبلیغ فرهنگ حاکم قرار می گیرد و نه در چارچوب هنر توده ای مبارز و انقلابی. بخشی از آثار هنری( شعر، داستان، موسیقی، فیلم و غیره) که در زمان شاه سابق پدید آمد، از زمره همین هنر و حاوی گرایش های مثبت بود. می توانیم از اشعار، داستان ها، موسیقی، تصنیف ها، فیلم ها و نمایشنامه هایی نام ببریم که در حالی که هنر متعهد  و مبارز و انقلابی نبودند، اما در عین حال به آن هنر تحمیق کننده و مبتذل حاکم نیز تعلق نداشتند و یا حتی به طور ناآگاهانه در چارچوب آن نیز قرار نمی گرفتند. نمونه ای از این گونه آثار هنری، رمان دایی جان ناپلئون ایرج پزشکزاد است.
و اما در مورد تفاوت هنر انقلابی مردمی با انواع هنر«مردم پسند» که به وسیله برخی شبه روشنفکران خرده بورژوای مرفه در ایران( و نیز در کشورهای دیگر) درهم شده و می شود، چندان که این دو عامدانه و مزورانه یکی قلمداد می شوند، در ادامه این مقالات صحبت خواهیم کرد.
ادامه دارد.
م- دامون
 تیرماه 99
یادداشت ها
1-    جنبش کارگری ایران، تاریخچه و بررسی مختصر، سازمان انقلابیون کمونیست، آبان ماه 1350، ص 5- 3 )
2-   هنرکارگری یا پرولتاریایی، هنر دهقانی، هنر فولکلوریک و مفاهیمی از این دست در نزد ما دایره گسترده و مواجی را در بر می گیرد. هنر مردمی می تواند هم از نظر آنچه به آن می پردازد، همچون کار و زندگی توده ها، احساسات، علائق و تمایلات آنها، درگیری های آنها در زندگی خانوادگی و اجتماعی و شرایط و موقعیت های متفاوتی که با آنها روبرو می شوند و غیره را در بر گیرد، و هم افکار نوین و انقلابی ای که آنان می توانند دنبال کنند و بر مبنای آن جامعه را تغییر دهند. این هنر می تواند به طبقات زحمتکش روستا( عمدتا دهقانان تهیدست و نیمه پرولتارها) و شهری( به ویژه زندگی کارگران) توجه کند. می تواند صرفا شرح دهنده و نشان دهنده وضعیت ها و شرایط واقعی زندگی توده ها و اسارت آنهاباشد و هم می تواند حاوی نوجویی های و مبارزات آنها برای تغییر جهان موجود باشد. از نظر ما چنان چه هنری توده ای صرفا نشان دهنده ی واقعیت ها باشد، از ارزش آن چیزی کم نمی شود و نفس مردمی بودن آن را زیر سئوال نمی برد.
3-    مفاهیمی مانند «هنر مبتذل» و یا «هنربازاری» بهتر از «هنر مردم پسند» است، زیرا هنر اخیر می تواند شامل طیف گوناگونی  شود و نه تنها  هنر ارتجاعی بلکه هنر انقلابی- پرولتاریایی و یا مردمی را نیز در بر گیرد. زیرا هنر انقلابی نیز عموما تلاش کرده و می کندتا با توده های بیشتری، و البته نه به قیمت تمکین به تمایلات عقب مانده توده ها و حذف پیشرو بودن، در ارتباط قرار گیرد و هنری «مردم پسند» باشد.
4-    با این وجود باید بین این گونه هنر«مردم پسند» که از سوی لایه هایی از روشنفکران خرده بورژوازی میانی و مرفه ارائه می شود و هنری با وجه ترقی خواهانه مثبت که از سوی همین لایه ها به وجود می آید، فرق گذاشت. طبقات میانی و مرفه خرده بورژوازی  گاه هنری ارائه می دهند که در چارچوب نظم و ایدئولوژی ارتجاع حاکم و برنامه های فرهنگی آن قرار نمی گیرد. این هنر به طور نسبی گرایش های دموکراتیک و پیشرو دارد( البته ما اینجا از یکی دیگر از گرایش های هنری این طبقه که در حالی که ممکن است علیه ارتجاع حاکم موضع داشته باشد، در عین حال بدبینانه  و انزوا جو و منفعل است، صحبت نمی کنیم). به عبارت دیگر، گرچه آنچه این هنر مروج و مبلغ آن است، انقلابی نیست و توانایی تبلیغ و ترویج اندیشه هایی مبارز و انقلابی و گذشتن از چارچوب های نظم اقتصادی - سیاسی سرمایه داری را ندارد، اما در عین حال در چارچوب خواست های حکومت های مستبد و ارتجاعی موجود نیز قرار نمی گیرد و با آن به درجاتی به مخالفت و ستیز بر می خیزد.




۱۳۹۹ مرداد ۸, چهارشنبه

سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه: گوش مسئولین کر، و چشم هایشان همچنان کور است!


سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه:
گوش مسئولین کر، و چشم هایشان همچنان کور است!

تداوم مبارزه کارگران هفت تپه با سرمایه داران دزد و اختلاس گر حکومتی

امروز چهل و پنج روز از آغاز اعتصاب کارگران نیشکر هفت تپه می گذرد. کارگران هر روز دست به گردهمایی در جلو فرمانداری و و راهپیمایی در شهر می زنند. در صدر خواست های آنان، پرداخت حقوق هایی است که ماه ها عقب افتاده است، آن هم در شرایط هولناک اقتصادی، تورم افسارگسیخته و بی ارزش شدن مداوم و جهش وار پول ملی که حتی با دریافت این حقوق ها، تداوم زندگی بخور و نمیر نیز برای کارگران و زحمتکشان سخت و دشوار شده است. مسئولین نسبت به اعتصاب اخیر کارگران به کلی موضع بی تفاوت گرفته اند و وقعی به خواست های کارگران نمی گذارند، اما کارگران نیز در شرایط فشار های سخت، گسترش هر چه بیشتر بیماری کرونا و تهاجم مداوم نیروهای حکومتی پیگیرانه به مبارزات خود ادامه می دهند.  مبارزه این پیشروان طبقه کارگر ایران نیاز به پشتیبانی همه جانبه طبقه کارگر ایران و تمامی زحمتکشان دارد.
گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
9مرداد99
اعلامیه ی سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه در پشتیبانی از مبارزه کارگران
چهل و چهارمین روز اعتصاب کارگران نیشکر هفت تپه
سه شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹
نان- کار آزادی

شادی – رفاه – آبادی
نابود باد استثمار و کار مزدی
اعتصاب کارگران نیشکر هفت تپه وارد چهل و چهارمین روز خود شد.
کارگران مبارزه هفت تپه امروز سه شنبه در مقابل فرمانداری شهر شوش تجمع داشته و در ادامه در شهر شوش دست به راهپیمایی زدند.
خواست کارگران:
بازگشت به کار همکاران اخراجی
بر چیده شدن بخش خصوصی
پرداخت دستمزدهای عقب افتاده اردیبهشت، خرداد و تیر ماه می باشد.
سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه حمایت خود را از اعتصاب کارگران نیشکر هفت تپه اعلام داشته وخواهان رسیدگی هرچه زوتر به خواست ومطالبات کارگران می‌باشد.

بخش هایی از دیگر اعلامیه های سندیکای کارگران مبارز هفت تپه طی ماه های تیر و مرداد 99

امروز شنبه ۴ مرداد ماه ۱۳۹۹ کارگران ستم دیده هفت‌ تپه تجمع خود را درشوش، روبروی دفتر نماینده مجلس ادامه دادند. دفتری که هیچ جوابی برای مطلبات این مردم شریف ندارد.
چرا که منفعت او منفعت کارگران و زحمتکشان نیست، منفعت او منفعت شخصی خود و دیگر صاحبان سرمایه است.

چهل روز هست که کارگران در اعتصاب هستند وچهار ماه است که دستمزد دریافت نکرده اند.
سندیکای کارگران‌ نیشکر هفت‌ تپه حمایت خود را از اعتصاب کارگران نیشکر هفت‌تپه اعلام داشته است و خواستار رسیدگی هرچه سریعتر به خواست ومطالبات کارگران میباشد.
هرگونه تهدید و ارعاب کارگران محکوم است.
چهل روز از اعتصاب کارگران نیشکر هفت‌تپه می گذرد اما هنوز هیچ صدایی از مسئولین!!!!؟ مبنی بر رسیدگی به خواست این کارگران شنیده نشده است!!

امروز دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹ اعتصاب کارگران نیشکر هفت تپه سی و ششمین روز خود را پشت گذاشت.
امروز هم کارگران به مانند روز های گذشته تجمع اعتراضی خود در مقابل فرمانداری شوش ادامه دادند.
سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه حمایت خود را از اعتصاب کارگران اعلام داشته وخواستار رسیدگی هرچه سریعتر مسئولین به خواست ومطالبات کارگران می‌باشد
درضمن لازم به یاد آوریست که امروز کارگران حراست شرکت به دلیل کم کردن ساعت اضافه کار آنان از طرف رئیس حراست ( که ایشان بازنشسته میباشند) در مقابل دفتر حراست تجمع کردند.
تا رسیدن به مطالبات، اعتصاب ادامه خواهد داشت، پیروزی از آن ماست.
زنده باد اعتصاب!
زنده باد اتحاد و همبستگی طبقاتی کارگران بر علیه ستم و استثمار

 اعتصاب کارگران نیشکر هفت تپه امروز یکشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۹، در مقابل فرمانداری شوش، سی و پنجمین روز خود را پشت سر گذاشت.
کارگران همچنان علی رغم گرمای بالای پنجاه درجه خوزستان وضعیت قرمز کرنا واز همه مهمتر با شکم های گرسنه وسفرهای خالی ، به خاطر بی مسئولیتی بخش فاسد خصوصی وحامیان آنان به تجمع خود در مقابل فرمانداری شوش ادامه دادند.
سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه حمایت خود را از اعتصاب کارگران تا رسیدن به خواسته‌های کارگران اعلام داشته و هرگونه تعرض به کارگران محکوم است.
کارگران با اتحاد وهمبستگی خود می‌توانند به مطالبات بحق خود برسند.

در ادامه اعتصاب کارگران نیشکر هفت‌ تپه امروز شنبه ۲۸ تیرماه ۱۳۹۹با سردادن شعار زیلابی تشکر تشکر، مراتب قدردانی خود را از خانم فرزانه زیلابی وکیل مدافع کارگران نیشکر هفت‌ تپه اعلام داشتند
سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه وظیفه خود می داند که در همراهی کارگران از وکیل مدافع کارگران نیشکر هفت تپه، خانم فرزانه زیلابی بسیار عزیز و دلسوز، مراتب سپاس وقدردانی خود را اعلام کند.

۲۶ تیر ۱۳۹۹
تجمع کارگران در شوش روبروی فرمانداری با شعار کارگر هفت تپه آیم گرسنه ایم ، گرسنه آیم وسایر شعارها آدامه داشت.
در این تجمع یوسف بهمنی یکی از کارگران بازداشتی که دیروز با قید کفالت به همراه دیگران همکاران خود آزاد شده بودند سخنرانی کرد.
شور بختانه تا اکنون که بیش از یک ماه است که کارگران دراعتصاب هستند و با گذشت چهار ماه از سال ۹۹ تنها یک ماه از دستمزد کارگران پرداخت شده است البته آن هم نه دستمزد همه کارگران.
هرگونه تهدید و ارعاب کارگران محکوم است.

راهپیمایی کارگران معترض نیشکر هفت تپه  در چهارشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۹ درشوش
کارگران هفت تپه سه ماه است که دستمزد ناچیز خود را دریافت نکرده اند.
دریافت دستمز در زمان تعیین شده یکی از بدیهی ترین حقوق هر کارگری است که باید در زمان مشخص شده پرداخت شود.
یک شهروند کارگر هفت تپه در خوزستان که زمانی لقب سرزمین طلای سیاه را داشت از این همه ثروت طبیعی، تنها گرمای سوزان، آلودگی هوا، فقر و نداری نسیب شان شده است .
کارگرانی که با گذشت چندین ماه دستمزد خود را نگرفته اند، بازداشت می‌شوند. کارگرانی شریفی که از طرف حافظان سرمایه بازداشت، تحقیر و با اتهام های الکی روبرو می‌شوند، اما غارتگران ثروت مردم همچنان چپاول می کنند و آزاد هستند.
اینها بدانند که روزی تاوان این بی عدالتی ها را خواهند گرفت و دست عدالت همچون پتکی فولادین بر فرق آنان خواهد نشست.
کارگران بیدارند از تبعیض بیزارند.
کارگر میمیرد حق خود می‌گیرد ، سازش نمی پذیرد.

کارگران هفت تپه طی چندین سال ثابت کرده اند که در برابر هرگونه ناعدالتی استوار ایستاده اند.
بدانید که بازداشت و زندانی کردن کارگران و نماینده گان کارگری باعث ترس و وحشت و عقب نشینی ما نخواهد شد.
با وجود تهدید و زندان ما بیشتر از گذشته متحد تر و منسجم تر و آگاهتر به میدان آمده و خواهیم آمد.
ما کارگران هفت تپه خواهان آزادی فوری همکاران بازداشتی خود ‌‌، محمد خنیفری، مسلم چشم خاور، یوسف بهمنی و ابراهیم عباسی منجزی، بدون هیچ گونه قید و شرطی هستیم .
این همکاران در شرایط بازداشت می‌شوند که کرونا در کشور (بخصوص) درخوزستان از وضعیت قرمز عبور کرده است. عواقب به خطر افتادن جان همکاران بازداشتی به گردن نهادهای امنیتی وقضایی شوش می‌باشد.
کارگر زندانی آزاد باید گردد.

۲۵ تیر ۱۳۹۹
کارگران نیشکر هفت تپه، ارسالی به کانال تلگرامی سندیکا کارگران نیشکر هفت تپه
حاکمان ما در ظلم و ستم به تمامی اقشار عدالت را رعایت می کنند!!برای آنها فرقی نمی کند، سیاه هستی، سفید هستی، عرب هستی یا عجم!کارگر هستی یا معلم! دانشجو! پرستار. برزگر. کشاورز. فعال محیط زیست. یا فعال زنان
از نظر آنها اعتراض و مطالبه گری به معنای اغتشاش است و فرد مطالبه گر آشوبگر می باشد،حالا از هر قشری که می خواهد باشد از کارگر یا معلم یا دانشجو!
از نظر آنها همه ما محکوم و مجرم هستیم مگر اینکه خلافش ثابت شود!
شاهد این ادعای من پر بودن زندان از فعالین کارگری تا اجتماعی و دانشجویی و معلمان و سایر فعالین است!
از نظر آنها مردم حق اظهار نظر و حق اعتراض ندارند و مردم خوب از نظر آنها کسانی هستند که چشم و گوش و زبان بسته دارند.
نمونه آن حکم اعدامی است که برای 3نفر از معترضان آبان ماه سال۹۸ گذشته صادر شده است!
کسانی که نه سلاح به دست گرفته اند و نه کسی را کشته اند.
کارگران
در کنار مردم و مردم در کنار کارگران
برای رسیدن به مطالبات مان. چاره فقط  اتحاد.اتحاد.اتحاد.اتحاد

اعتصاب غذای کارگران بازداشتی هفت تپه
تفهیم اتهام یا تحمیل اتهام
طبق اخبار رسیده به کانال سندیکای کارگران نیشکرهفت تپه:
به نقل از فرزانه زیلابی (وکیل کارگران بازداشتی هفت تپه (
پرونده کارگران بازداشتی(مسلم چشمه خاور- ابراهیم عباسی منجزی- یوسف بهمئی- محمد خنیفر) به شعبه پنجم دادیاری دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان شوش ارجاع شد.درخواست دیدار با موکلینم را داشتم ودر حالی که موکلینم نیز به دلیل بی توجهی به درخواست قانونی آن ها برای دیدار با وکیل خود در اعتصاب غذا بسر می برند، با این درخواست موافقت نگردید و تفهیم اتهام نیز با تحمیل ، بدون حضور وکیل آن ها صورت گرفته است.
در غیاب دادیار شعبه پنجم ، نظر به اهمیت امر، وضعیت موکلین به دادستان انعکاس داده شد بدین شرح که یوسف بهمئی و محمد خنیفر مبتلا به کرونا هستند ، تست کرونای ابراهیم عباسی منجزی و مسلم چشمه خاور پیش از بازداشت منفی بود که با توجه به کنترل وضعیت بهداشتی در زندان ها ،نگران ابتلای آن ها هستیم .از اینرو
تقاضای تبدیل قرار بازداشت به کفالت را ارائه دادم.
اماآزادی کارگران منوط به سپردن تعهد و عدم تجمع کارگران درب فرمانداری شده است که یک شبه گروگانگیری است.
چنانچه کارگرانی که تست کرونای آن ها منفی بوده، در زندان مبتلا بشوند و یا وضعیت بیماری کارگران مبتلا به کرونا ، در زندان تشدید شود، بدون شک مسئولیت آن متوجه دادستان ، دادیارو نهادهای امنیتی است که قصد دارند، از بازداشت موکلین به عنوان اهرمی برای پایان دادن به تجمع کارگران معترض استفاده کنند.
چهار شنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۹

گروگان گیری محکوم است
مسئولین قضایی اعلام کرده اند که شرط آزادی کارگران بازداشت شده هفت تپه این است که کارگران به اعتصاب و تجمع خود در مقابل فرمانداری خاتمه دهند.
گروگان گیری دولتی محکوم است.
کارگران به گروگان گرفته شده فوری و بی قید و شرط آزاد باید گردند!
زنده باد اعتراض و اعتصاب کارگران نیشکر هفت تپه
۲۵ تیر ماه ۱۳۹۹

به نقل از فرزانه زیلابی وکیل کارگران نیشکر هفت تپه
کارگران بازداشتی آقایان یوسف بهمنی،ابراهیم عباسی منجزی، مسلم چشم خاور و محمد خنیفر با قید کفالت ازاد شدند.
سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه ضمن سپاس وقدر دانی از زحمات وکیل این کارگران(سرکارخانم فرزانه زیلابی) آزادی این عزیزان را به کارگران زحمت کش هفت تپه وسایر کارگران وفعالین کار گری تبریک وشاد باش می‌گوید
چهارشنبه ۲۵تیر۹۹
سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه

آزادی کارگران از زندان دزفول
این آزادی بر شما و خانواده گرامی تان و تمام کارگران ایران و بخصوص کارگران مبارز هفت تپه که با شعار کارگر زندانی آزاد باید گردد! را در شهر شوش طنین انداز کردند.
زنده باد اتحاد و همبستگی طبقاتی کارگران

زنده باد اتحاد و همبستگی طبقاتی کارگران بر علیه ستم و استثمار
در سی و چهارمین روز اعتصاب، کارگران با تاکید بر اینکه تا رسیدن به مطالبات خود از جمله بر چیده شدن بخش فاسد خصوص و بازگشت به کار همکاران اخراجی از جمله، اسماعیل بخشی، ایمان اخضری ، محمد خنیفر و وسالاربیژنی، به اعتصاب ادامه خواهند داد.
کارگران همچنین خواهان پرداخت هرچه سریعتر دستمزد های عقب افتاده که بیش از سه ماه از تاریخ پرداخت آن گذشته است می باشند.


در سی و دومین روز از اعتصاب کارگران نیشکر هفت تپه
گوش مسئولین کر، و چشم ها یشان همچنان کُور است!
مسئولین!حتی نمی توانند بفهمند که شکم پنج هزار خانواده کارگر هفت تپه گرسنه است، چه توقعی باید داشت که اینها فقر و نداری را از بین ببرند در حالی که خود آنها عامل این گرسنگی هستند.
کارگران نیشکر هفت تپه به این حقیقت یقین دارند که اراده ای برای حل مشکل آنها وجود ندارد، پس کارگران تنها با اتحاد خود می‌توانند به حقوق خود برسند
برای داشتن امنیت شغلی و ‌بر چیده شدن بساط کثیف خصوصی سازی و پرداخت به موقع دستمزد وتمدید وتجدید دفترچه‌های درمانی، بازگشت به کار همکاران اخراجی وسایر مطالبات خود، باید متحد شد
سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه از اعتصاب واعتراض به حق کارگران تا رسیدن به تمامی مطالبات شان حمایت می کند و از همه تشکل‌های کارگری وفعالین کارگری انتظار دارد که همواره حمایت های خود را از کارگران اعتصابی هفت تپه داشته باشند.


مسئولین!!؟چه جوابی به مطالبات این زحمت کشان می‌توانند داشته باشند؟
سه تا چهار ماه است که دستمزد کارگران نیشکر هفت تپه پرداخت نشده است.
امروز سی وپنج روز است که کارگران نیشکر هفت تپه در اعتصاب هستند ،اما جوابی به جز بازداشت تعدادی از همکاران توسط مامورین ( که می گویند مأموریم و معذور!!؟) نشنیده اند!

پیام به کارگران و همکاران عزیز
بر اساس اخبار موثق
حجم زیادی از یک میلیارد و نیم دلار ارزهایی که اسدبیگی ها که بخش زیادی از مبلغ دریافتی به نام هفت تپه از بانک مرکزی دریافت کرده اند، بوسیله صرافی ها به خارج از کشور انتقال داده اند.
اسدبیگی ها نه تنها با ندادن حقوق کارگران را به گروگان گرفته اند بلکه قوه قضاییه را نیز با انتقال ارزها به خارج از کشور خلع سلاح کرده اند .
پس دلخوش به این دادگاه نباشید!
دادگاه نهایتا چند سال زندان برای این مفسدان حکم می دهد و نهایتا همچون متهمین ارزی ویا متهمین مالی که همگی از وابستگان به دایره خودی ها هستن از یک در وارد و از در دیگر زندان خروج میزند!
مدتی استعلاجی و در ادامه عفو مشروط به خاطر پدر شدن خارج از زندان خواهند بود !
پس منتظر معجزه دادگاه نباشید!
اتکای ما فقط و فقط باید به خودمان باشد وبس! اتحاد.اتحاد.اتحاد. پس از همه همکاران انتظار میرود برای آینده خود وفرزندانمان در اعتصاب فردا صبح. و روزهای آینده مشارکت هرچه بیشتر داشته باشیم ، چون حضور گسترده کارگران مسئولین را وادار میکند که نسبت به سرنوشت ما کارگران نیشکر هفت‌تپه اقدامی جدی ودر اسرع وقت بگیرند.
فقط کافیه چند روزی جمعیت چند هزاران نفری ما، شوش را زیر پای خود بگذارد ،مطمئن باشید این مسئولین مجبور میشن فکری به حال شرکت و کارکنان بکنند.
فقط در سایه اتحاد است که پیروزی به دست می آید.
فردا منتظر جمعیت هزاران نفری همکاران عزیز درب فرمانداری و راهپیمایی در بازار جهت تعیین تکلیف خود هستیم.

۶ تیرماه ۱۳۹۹
کارگر نیشکر هفت‌ تپه از شرایط کار و زندگی خود می گوید.
کارگری که سه ماه است حقوق نگرفته است.
آیا گوش شنوایی وجود دارد؟
مسئولین باید شرمنده این کارگر باشند.
اعتراض، اعتصاب، تجمع، تشکل ، داشتن نان و آزادی و زندگی شایسته حق مسلم ماست.
زنده باد اتحاد و همبستگی طبقاتی کارگران بر علیه ستم و استثمار