۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۵, سه‌شنبه

حزب کمونیست( مائوئیست) افعانستان- درباره ی تضاد خلق های زیر ستم جهان و نظام سلطه امپریالیستی

 

توضیح

پس از شکاف در حزب کمونیست( مائوئیست) افغانستان دو حزب با نام «حزب کمونیست( مائوئیست) افعانستان» فعالیت می کنند. آدرس اینترنتی یکی از دو حزب https://www.sholajawid.org/ و آدرس اینترنتی دیگریsholajawid@cmpa.io می باشد.

درج مقالات احزاب و گروه های مائوئیست و مارکسیست - لنینیست صرفا  برای اطلاع رسانی از دیدگاه های گوناگون است و در صورت نیاز بررسی و تحلیل و نقد و مبارزه ی ایدئولوژیک، و به معنای پذیرش تمامی مواضع طرح شده در آنها نیست.

گروه مائوئیستی  راه سرخ

ایران

اردیبهشت 1405

 

تضاد میان خلق های زیر ستم جهان و نظامسلطه امپریالیستی

نظریه پردازان بورژوا و اپولوژیست های سرمایه داری، با وقاحتی تمام پایان تاریخ و پیروزی نهایی لیبرال دموکراسی غربی را جار می زنند، غافل از اینکه تاریخ هیچ گاه متوقف نمی شود، بلکه بر اساس قانون تضاد، در حرکتی دیالکتیکی به پیش می رود. امپریالیسم نه نه تنها به عنوان یک مفهوم انتزاعی، که به مثابه واقعیتی زنده، خشن و خونین، هر روز در قالب تجاوز نظامی، تحریم های جنایتکارانه، غارت منابع طبیعی و دخالت عریان در امور داخلی کشورهای مستقل خودرا بازتولید می کند. امروز مفهوم«امپریالیسم» به سلاحی نظری و عملی برای درک جهان تبدیل شده است. آنچه اکنون در پشتیبانی گسترده مردمی از ایران در برابر هژمونی آمریکا و رژیم صهیونیستی اسرائیل در فضای مجازی و سرک های جهان دیده می شود، نه یک همدلی سطحی، احساسی و زودگذر، بلکه تجلی عمیق و عینی همان تضاد بنیادینی است که نظریه پردازان مارکسیست-لنینیست-مائوئیست از لنین تا مائو تسه تونگ و رهبران انقلابی بعدی توصیف کرده اند: تضاد اصلی میان خلق های زیر ستم جهان و نظام سلطه امپریالیستی. از دیدگاه مائوئیستی، این تضاد در عصر حاضر، تضاد اصلی صحنه جهانی است که سایر تضادها زیر تاثیر آن قرار می گیرند و موتور محرکه تاریخ معاصر است .

این تضاد، اگرچه ریشه های اقتصادی عمیق و طبقاتی دارد، اما امروزه چهرهای فرهنگی، هویتی و سیاسی نیز به خود گرفته است. برای میلیون ها انسان در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین، دیدن ایستادگی ایران در برابر فشارهای ترکیبی و همه جانبه ایالات متحده و اسرائیل، یادآور مبارزات ضداستعماری و ضدامپریالیستی خودشان است. آنها در این تقابل، نه یک مناقشه منطقه ای محدود، بلکه بازتولید همان الگوی دیرین مقاومت در برابر زورگویی و استثمار را مشاهده می کنند. تحولات دو دهه اخیر، از تجاوز وحشیانه به افغانستان و عراق گرفته تا خیزش های مردمی در کشورهای عربی و مقاومت در برابر سیاست های سلطه جویانه در آمریکای لاتین، همگی نشانه هایی از این حقیقت اند که تضاد میان

خلق های زیر سلطه و امپریالیسم نه تنها کاهش نیافته، بلکه تشدید شده و با اشکال و ابزارهای جدید در حال بازتولید است. آنچه این دوره را از دوره های پیشین متمایز می کند، نقش بی سابقه رسانه های نوین و شبکه های اجتماعی در شکل دهی به آگاهی جمعی، افشای چهره واقعی امپریالیسم و ایجاد همبستگی فراملی بدون واسطه است. این ابزارها اگرچه به وسیله ی سرمایه ساخته شده اند، اما می توانند به سلاحی در دست توده ها برای به چالش کشیدن روایت مسلط تبدیل شوند و خط توده را در مقیاسی جهانی اجرا کنند .

برای درک عمق این تضاد، باید امپریالیسم را نه صرفاً به عنوان یک سیاست خارجی توسعه طلبانه، بلکه به مثابه یک نظام اقتصادی-سیاسی کامل و مرحله ای خاص از سرمایه داری بفهمیم. لنین در کتاب جاودانه «امپریالیسم، بالاترین مرحله سرمایه داری» که در سال 1917 منتشر شد، پنج ویژگی اصلی این نظام را برشمرد که مشعل راه زحمتکشان و انقلابیون است. نخست، تمرکز تولید و سرمایه و پیدایش انحصارها که نقش تعیین کننده در زندگی اقتصادی پیدا می کنند. دوم، ادغام سرمایه بانکی و صنعتی و شکلگیری الیگارشی مالی که شبکه ای از کنترل نامرئی اما مطلق بر اقتصاد جهانی اعمال می کند. سوم، مسلط شدن صادرات سرمایه بر صادرات کالا که به کشورهای امپریالیستی امکان می دهد بدون تولید مستقیم، از نیروی کار ارزان و منابع کشورهای زیر سلطه بهره کشی کنند. چهارم، تشکیل اتحادیه های انحصاری بین المللی که جهان را میان خود تقسیم می کنند. و پنجم، تکمیل تقسیم ارضی جهان میان قدرت های بزرگ سرمایه داری. مائو تسه تونگ با تحلیل شرایط کشورهای نیمه مستعمره و نیمه فئودالی، نشان داد که امپریالیسم در این کشورها با ایجاد یک«سرمایه داری بوروکراتیک» و وابسته، مانع توسعه مستقل ملی می شود و بورژوازی کمپرادور را به عنوان پایگاه اجتماعی خود پرورش می دهد. امروزه این ویژگی ها در قالبی جدید به نام « امپریالیسم» یا « استعمار نو»ادامه یافته است. در این شکل جدید کشورهای زیر سلطه اگرچه ظاهراً مستقل و دارای پرچم و سرود ملی هستند، اما از طریق سازوکارهایی مانند بانک جهانی، صندوق بین المللی پول، سازمان تجارت جهانی، و شرکت های فراملی، زیر سلطه اقتصادی و سیاسی قدرت های بزرگ قرار دارند. هدف اصلی امپریالیسم، استثمار اقتصادی و انباشت سرمایه است، نه صرفاً کنترل یک کشور یا یک منطقه. این همان چیزی است که خلق های زیر ستم به طور روزمره آن را در قالب غارت منابع، بدهی های انباشته و کمرشکن، و دخالت در امور داخلی کشورشان تجربه می کنند. از منظر مارکسیستی-لنینیستی- مائوئیستی، امپریالیسم مرحله ای از توسعه سرمایه داری است که در آن تضادهای درونی این سیستم به اوج خود می رسد و امپریالیسم به "ببر کاغذی" تبدیل می شود؛ یعنی در ظاهر ترسناک است، اما در باطن به دلیل جدایی از توده های مردم، ضعیف و آسیب پذیر است. این تضادها نه تنها میان بورژوازی و پرولتاریا در کشورهای سرمایه داری، بلکه میان کشورهای امپریالیست و خلق های زیر سلطه نیز خود را نشان می دهد. به همین دلیل، مبارزه علیه امپریالیسم نه یک انتخاب ایدئولوژیک سلیقه ای، بلکه یک ضرورت تاریخی و اجتنابناپذیر برای رهایی بشریت از زنجیرهای استثمار و بردگی مدرن است .

رویارویی امپریالیسم با خلق های زیر سلطه، اشکال متنوع و پیچیدهای به خود گرفته است که شناخت آنها برای استراتژی مقاومت حیاتی است. در یک دسته بندی کلی، روش های سلطه را می توان به چند شکل اصلی تقسیم کرد.  

نخست، تجاوز مبارزه نظامی مستقیم. اگرچه این روش از آغاز استعمار وجود داشته، اما در دوران معاصر با پوشش های فریبندهای مانند «کمکهای بشردوستانه»  یا » گسترش دموکراسی « و» مبارزه با تروریسم» توجیه می شود. تجاوز به افغانستان در سال 2001 و  اشغال عراق در سال 2003 نمونه های بارز این روش هستند. در این تجاوزها، میلیون ها انسان کشته و آواره شدند و زیرساخت های دو کشور به کلی نابود گشت. هدف اعلام شده « مبارزه با ترور»بود اما واقعیت ماتریالیستی کنترل منابع نفت و گاز، بازارهای فروش سلاح و استقرار پایگاههای نظامی برای تهدید رقبای منطقه ای بود.  

دوم، سرکوب از طریق ارتجاع داخلی و دست نشانده. این روش که شکل پایدارتر، ارزان تر و رایج تر سلطه است، عبارت است از استفاده از رژیم های وابسته، دیکتاتورهای محلی و بوروکراسی فاسد برای سرکوب جنبش های مردمی. در جریان خیزش های مردمی در سال 2011 ، ما شاهد بودیم که چگونه رژیم های وابسته در تونس، مصر، بحرین و یمن با شدیدترین اشکال سرکوب به مقابله با این خیزش ها برخاستند. این رژیم ها در عین حال که از پشتیبانی مالی، اطلاعاتی و نظامی قدرت های امپریالیستی برخوردار بودند به عنوان « متحدان پایدار» و « ثبات بخش» در منطقه معرفی می شدند.

 روش سوم که در دهه های اخیر گسترش یافته، جنگ های نیابتی و فرسایشی است. در این روش، قدرت های امپریالیستی بدون درگیری مستقیم و به خطر انداختن سربازان خود، گروه های مسلح جهادی، جدایی طلب یا تروریستی را در کشورهای هدف تجهیز و پشتیبانی مالی می کنند تا دولت های مستقل و مخالف را تضعیف، تجزیه یا سرنگون سازند. سوریه نمونه بارز این روش است که در آن ده ها گروه مسلح با پشتیبانی کشورهای غربی و متحدان منطقه ای آنان، سال ها با دولت مرکزی جنگیدند تا نقشه های ژئوپلیتیک امپریالیسم محقق شود.

روش چهارم، تحریم های اقتصادی فراگیر و جنگ اقتصادی است  .این روش که به عنوان جایگزینی برای جنگ نظامی معرفی می شود، در عمل جنگی تمام عیار علیه ملت ها و توده های زحمتکش است. تحریم های ظالمانه علیه ایران، کوبا، ونزوئلا و دیگر کشورهای مستقل، نمونه هایی از این روش هستند که هدف آنها ایجاد نارضایتی عمومی، فلج کردن اقتصاد و وادار کردن ملت ها به تسلیم در برابر خواسته های قدرت های امپریالیستی است.  سازمان ملل متحد بارها اعلام کرده که تحریم ها علیه عراق در دهه 1990 منجر به مرگ نیم میلیون کودک شد. این یعنی تروریسم اقتصادی دولتی در مقیاسی عظیم و جنایت علیه بشریت.

روش پنجم، جنگ نرم، تهاجم فرهنگی و انقلاب های رنگی است. در این روش، تلاش می شود با نفوذ در نظام آموزشی، رسانه ها، سازمان های غیردولتی وابسته و محصولات فرهنگی، هویت ملی و ارزش های بومی خلق های زیر سلطه تضعیف شود و فرهنگ مصرف گرایی، فردگرایی و وابستگی جایگزین فرهنگ مقاومت، جمع گرایی و استقلال گردد. هدف نهایی جنگ نرم، تغییر ذهنیت مردم است تا بدون شلیک یک گلوله، تسلیم شوند و اراده انقلابی خود را ببازند .

در مقابل این اشکال چندگانه ی سلطه، خلق های زیر سلطه نیز اشکال متنوع و خلاقانه ای از مقاومت را توسعه داده اند که نشان دهنده ی حیات و پویایی توده هاست. از دیدگاه مائوئیستی، تجربه تاریخی ثابت کرده است که امپریالیسم زبان زور را می فهمد و تنها با قدرت متقابل می توان در برابر آن ایستادگی کرد. مقاومت مسلحانه، که مائو تسه تونگ آن را بالاترین شکل مبارزه می دانست، معمولاً زمانی ظهور می کند که راه های مسالمت آمیز برای رهایی از سلطه بسته شده باشد و مردم چاره ای جز دفاع از خود نبینند؛ این تجلی حق ذاتی ملت ها برای دفاع است. شعار معروف مائو که « قدرت از لوله ی تفتگ بیرون می آید» درس بزرگی برای خلق های زیر ستم است که نشان می دهد بدون بازوی نظامی مردمی، استقلال واقعی به دست نمی آید. نمونه های افغانستان، لبنان و فلسطین نشان داد که چگونه مقاومت مسلحانه توانست معادلات منطقه ای را به نفع خلق ها تغییر دهد.

 شکل دیگر و بسیار مهم، مقاومت مجازی و اطلاع رسانی است.  در عصر شبکه های اجتماعی، این شکل از مقاومت اهمیت ویژه ای یافته است. فعالان و روزنامه نگاران شهروند با ثبت و انتشار تصاویر جنایات اشغالگران و سرکوبگران، روایت رسمی و دروغین قدرت های امپریالیستی را به چالش می کشند. آنها نشان می دهند که پشت شعارهای فریبنده ی« حقوق بشر» و « دموکراسی» چه جنایاتی علیه بشریت در حال وقوع است.

 شکل سوم، مقاومت اقتصادی و خودبسندگی است.  این نوع مقاومت شامل تلاش برای خودبسندگی، کاهش وابستگی « به واردات، ایجاد شبکه های تجاری جایگزین، و دور زدن تحریم ها می شود .مائو تسه تونگ بر اصل حیاتی « خود بسندگی» و تکیه بر توانایی های داخلی تأکید ویژه داشت.  ایران در سال های اخیر با اتکا به توان داخلی، توسعه علوم نانو، موشکی و اتومی و توسعه ارتباطات با کشورهای مستقل، نمونه هایی از موفقیت در این زمینه را نشان داده است که نشان می دهد تحریمها شکستنی هستند و اراده ملی می تواند بر فشارهای اقتصادی غلبه کند. این مقاومت ها نشان می دهد که وقتی توده ها سازماندهی شوند، هیچ قدرتی نمی تواند آنها را به زانو درآورد .

در اینجا باید به نکته ای کلیدی، ظریف و روشنگر اشاره کرد که مرز بین مائوئیسم و سایر گرایش ها را مشخص می کند: این جنبشهای مقاومت علیه اشغال و زورگویی، اگرچه در عمل در جبهه مقابل امپریالیسم قرار می گیرند و ضرباتی به پیکره آن وارد می کنند، اما الزاماً جنبش هایی با ایدئولوژی مترقی، سوسیالیستی و با چارچوب فکری مارکسیستی- لنینیستی-مائوئیستی نیستند. ریشه بسیاری از این مقاومت ها در باورهای ملی، هویت قومی، مذهبی، یا سنت های بومی نهفته است و رهبری فکری و سیاسی آنها نیز غالباً از سوی نیروهای ملی گرا، مذهبی یا بورژوازی ملی صورت می گیرد. حتی برخی از این جنبش ها در عین مبارزه با امپریالیسم، در درون خود دارای ایدئولوژی و ساختارهای ارتجاعی هستند؛ یعنی در داخل مرزهای خود ممکن است با آزادی های اجتماعی، حقوق زنان، برابری اقوام یا دموکراسی واقعی مخالف باشند و ساختارهای استبدادی، فئودالی یا سرمایه داری بوروکراتیک را ترویج کنند. این تناقض، بخشی از پیچیدگی جبهه بندی های سیاسی در جهان امروز است و نیازمند تحلیل دیالکتیکی است .این واقعیت نه از ارزش مبارزه ضد امپریالیستی آنان در عرصه بین المللی می کاهد و نه تحلیل ماتریالیستی تاریخی را تضعیف می کند. برعکس، نشان دهنده ی آن است که سلطه امپریالیستی چنان فراگیر، عمیق و غیرقابل تحمل است که طیف وسیعی از نیروهای اجتماعی با هر بینش و اعتقادی را به صف مخالفان خود می کشاند. از نگاه تاریخی و استراتژیک، هر مبارزه ای که به تضعیف سلطه امپریالیسم بینجامد، صرفنظر از ماهیت داخلی رهبران اش، به طور عینی به پیشبرد آرمان رهایی خلق ها از سلطه خارجی کمک می کند و شرایط را برای دگرگونی های عمیق تر اجتماعی در آینده فراهم می سازد .با این حال، برای نیروهای مترقی و انقلابی، پشتیبانی از این جنبش ها باید همراه با نقد سازنده، استقلال سازمانی و تلاش برای تأثیرگذاری بر جهت گیریهای آنها باشد. وظیفه تاریخی مارکسیست ها، لنینیست ها و مائوئیست ها، نه تبرئه کردن ارتجاع داخلی به بهانه مبارزه با امپریالیسم، و نه فرقه گرایی و جدایی از توده ها، بلکه تلاش برای پیوند دادن مبارزه علیه سلطه خارجی با مبارزه برای دموکراسی، عدالت اجتماعی و رهایی واقعی در درون جوامع خود است. این همان استراتژی «انقلاب در دو مرحله» است: ابتدا تکمیل انقلاب ملی-دموکراتیک علیه امپریالیسم و فئودالیسم، و سپس گذار به انقلاب سوسیالیستی.  وجه مشترک همه این مقاومت ها، آگاهی از تعلق به یک جبهه جهانی در برابر نظام سلطه است، اما این آ گاهی باید به سمت ایجاد جنبش هایی هدایت شود که هم ضد امپریالیسم و هم ضد ارتجاع داخلی باشند تا انقلاب نیمه کاره نماند و به مصادره گری نینجامد .

آنچه تضاد امروز خلق ها با امپریالیسم را از دوره های پیشین متمایز می کند، نقش بی سابقه فناوری های ارتباطی و شبکه های اجتماعی است که می تواند به عنوان ابزاری برای «خط توده »در مقیاس جهانی عمل کند. فضاهای مجازی به میدان های نبرد روایت ها و عرصه جنگ روانی تبدیل شده اند. در گذشته، رسانه های جریان اصلی غربی انحصار تعریف واقعیت را در اختیار داشتند و می توانستند مقاومت ها را « تروریسم» و سلطه را« ماموریت تمدنی» بنامند و صدای مظلومان را خفه کنند. اما امروزه، یک نوجوان در یمن، یک محصل در اندونزی، یا یک کارگر در پاکستان می تواند مستقیماً تصاویر مقاومت را ببیند، روایت های جایگزین را بشنود، و همبستگی خود را با خلق های مبارز ابراز کند.  این دموکراتیزه شدن اطلاعات، یکی از مهم ترین تحولات در عرصه مبارزه علیه امپریالیسم است و انحصار فرهنگی بورژوازی را می شکند. رسانه های جریان اصلی غربی مانند سیانان، بی بی سی و فاکس نیوز، دهه ها تصویر تحریف شده ای از جهان ارائه داده اند. خواندند، و » تروریسم « نامیدند، مقاومت در برابر اشغال را » ماموریتهای صلح بانانه « آنها جنگهای امپریالیستی را « ماموریت صلح بانانه» نامیدند، مقاومت در برابر اشغال را « تروریسم» خواندند، و رژیم های دست نشانده را« متحدان دموکراتیک» معرفی کردند. اما امروز، شبکه های اجتماعی این انحصار را شکسته اند .این پشتیبانی مجازی، فراتر از مرزهای مذهبی یا قومی، ریشه در وجدان بیدار بشری دارد که سلطه و بی عدالتی را برنمی تابد. مسئله فلسطین، به عنوان یک نماد جهانی مظلومیت و کانون تضاد در خاورمیانه، نقشی کلیدی در این همبستگی ایفا می کند. از آنجا که ایران از گروه های فلسطینی پشتیبانی می کند، این پشتیبانی در ذهن میلیونها انسان آزاده، ایران را به سمبل مقاومت در برابر اشغالگری تبدیل کرده است. آنها جنگ ایران و اسرائیل را نه یک درگیری قومی یا ژئوپلیتیک صرف، بلکه ادامه همان مبارزه دیرین حق در برابر باطل و مستضعفین در برابر مستکبرین می بینند. نکته مهم دیگر، شکست انحصار رسانه ای در پوشش تحولات است. در جنگ غزه، شبکه های اجتماعی تصاویری از کشتار کودکان را منتشر کردند که هرگز در رسانه های اصلی دیده نشد. در جنگ یمن، تصاویر بمباران شفاخانه ها و بازارها توسط ائتلاف سعودی-آمریکایی، وجدان جهانی را بیدار کرد. در سرکوب اعتراضات بحرین توسط رژیم آلخلیفه با کمک نظامیان سعودی تصاویری منتشر شد که خلاف ادعاهای«گفتگوی ملی» را نشان می داد و چهره واقعی متحدان غرب را آشکارساخت .

در هفته ها و ماه های اخیر، با تشدید تنش بین ایران و اسرائیل و افزایش مداخلات آشکار و پنهان آمریکا، موج بی سابقه ای از پشتیبانی مردمی از ایران در شبکه های اجتماعی شکل گرفته است که نشان دهنده بیداری سیاسی توده هاست.  کاربرانی از کشورهای مختلف عربی، کشورهای آفریقایی، شبه قاره هند، و حتی جوامع رنگین پوست و طبقه کارگر در اروپا و آمریکا، با هشتگ های مرتبط با ایران، همبستگی خود را ابراز کرده اند.  تحلیل محتوای این پشتیبانی ها نشان می دهد که این پدیده، صرفاً هواداری کورکورانه از یک کشور خاص یا دولت خاص نیست، بلکه ابراز همدردی عمیق با یک موقعیت طبقاتی و ضد استعماری است. مردم یمن که سال هاست زیر بمباران ائتلاف سعودی-آمریکایی زندگی می کنند و قحطی را تجربه می کنند، در ایران "خود" را می بینند. آنها می دانند ایران تنها کشوری بود که در برابر ائتلافی که یمن را بمباران می کرد، ایستاد و سکوت نکرد. مردم افغانستان و فلسطین که مداخلات خارجی و اشغال را تجربه کرده اند، در مقاومت ایران بازتابی از آرزوی استقلال و عزت نفس خود را مشاهده می کنند. مردم بولیوی و ونزوئلا که با فشارهای اقتصادی و کودتاهای نرم آمریکا دست به گریبانند، در ایران سمبل ایستادگی در برابر "امپراتوری شر" را می یابند. این حقیقت در شبکه های اجتماعی بازتاب گسترده یافته که یکی از تضادهای اساسی در عصر حاضر تضاد بین خلق های زیر ستم با سیستم امپریالیسم و در رأس آن آمریکاست. این جمله که بازتابی از تحلیل های عمیق مارکسیستی - لنینیستی -مائوئیستی درباره تضادهای اصلی عصر حاضر است، نشاندهنده عمق آ گاهی ضد امپریالیستی در میان توده های مردم است که فریب تبلیغات را نمی خورند و حقیقت را از دل رسانه های جایگزین بیرون می کشند .

در میان این موج عظیم پشتیبانی مردمی و خشم مقدس توده ها، نیروهای مترقی و انقلابی وظیفه خطیر و تاریخی بر عهده دارند. آنها باید بتوانند ضمن همبستگی با مقاومت در برابر امپریالیسم، چشم اندازی روشن، علمی و انقلابی از آینده ارائه دهند که در آن نه اثری از سلطه خارجی باشد و نه از استبداد داخلی و استثمار طبقاتی.  تجربه تاریخی نشان داده است که مبارزه صرفاً علیه امپریالیسم، بدون توجه به ساختارهای داخلی استثمار و سرکوب و بدون رهبری حزب پیشرو، نمی تواند به رهایی واقعی و نهایی خلق ها منجر شود. بسیاری از کشورها پس از کسب استقلال از استعمارگران، به دست رژیم های

استبدادی داخلی و بورژوازی کمپرادور افتادند که نه تنها با مردم خود رفتاری بهتر از استعمارگران نداشتند، بلکه به دلیل وابستگی به قدرت های بزرگ، عملاً همان سلطه را با نامی دیگر ادامه دادند و انقلاب را مصادره کردند. از این رو، نیروهای مترقی باید بر ضرورت پیوند ارگانیک مبارزه علیه امپریالیسم با مبارزه برای دموکراسی خلقی و عدالت اجتماعی تأکید کنند. این دو مبارزه نه در تضاد با یکدیگر، بلکه مکمل هم هستند و دو بال یک پروازند. هر چه مردم در داخل کشور خود از حقوق بیشتری برخوردار باشند و سازماندهی شوند، توانایی بیشتری برای مقاومت در برابر فشارهای خارجی خواهند داشت. و هر چه مقاومت در برابر فشارهای خارجی قوی تر باشد، فضای بیشتری برای پیشبرد مطالبات داخلی و جلوگیری از کودتا فراهم می شود. نکته دیگر، ضرورت نقد سازنده از جنبش های مقاومت بر اساس اصل "وحدت-نقد- وحدت" است. نیروهای مترقی نباید به بهانه وحدت در برابر دشمن خارجی، از نقد جنبش های ارتجاعی، فئودالی یا سرمایه داری این جنبش ها چشم پوشی کنند. این نقد باید از موضع همبستگی طبقاتی و دوستی با مردم باشد، نه از موضع دشمنی و تخریب که آب به آسیاب امپریالیسم می ریزد. هدف باید کمک به تکامل، رادیکال تر شدن و مردمی تر شدن این جنبش ها باشد، نه تضعیف آنها در برابر دشمن اصلی. نیروهای مترقی همچنین وظیفه دارند جایگزین های مشخص و عملی برای نظام سلطه ارائه دهند. نقد امپریالیسم کافی نیست. باید نشان داد که پس از شکست سلطه، چه نظامی می تواند جایگزین آن شود. این نظام باید مبتنی بر عدالت اقتصادی، دموکراسی واقعی شورایی، برابری اقوام و جنسیت ها، و احترام به کرامت انسانی باشد. در نهایت، نیروهای مترقی باید به دنبال ایجاد اتحادهای گسترده و فراگیر جبهه ای باشند. اتحاد میان همه نیروهایی که به هر شکل با امپریالیسم مخالف اند، حتی اگر در سایر زمینه ها اختلاف نظر داشته باشند، تحت یک جبهه واحد ضد امپریالیستی. این اتحادها باید بر اساس محورهای مشخص و با حفظ هویت مستقل هر نیروی انقلابی و مترقی شکل بگیرد تا در آینده بتوانند نقش خود را ایفا کنند و مانع از انحراف مسیر انقلاب شوند . تضاد خلق های زیر سلطه با امپریالیسم، یک کشمکش پایان یافته تاریخی نیست، بلکه پویاترین نیروی محرکه تحولات جهانی در قرن بیست و یکم است و موتور تاریخ را به پیش می راند. با وجود همه پیشرفت های تکنولوژیک و تغییر در اشکال سلطه، ماهیت این تضاد همان باقی مانده است:  تلاش برای حفظ کرامت انسانی، حق تعیین سرنوشت، و رهایی از قید سلطه خارجی و استثمار سرمایه. چندین عامل چشم انداز آینده این مبارزات را شکل خواهند داد.

 نخست، تحول در موازنه قدرت جهانی و افول هژمونی تک قطبی. ظهور قدرت های جدید اقتصادی و سیاسی مانند چین، هند، برزیل و روسیه، انحصار قدرت را در دست غرب شکسته است. این کشورها اگرچه خود دارای تضادهای داخلی و بعضاً سیاست های امپریالیستی منطقه ای هستند، اما حضور آنها در عرصه بین المللی، فضا را برای مانور خلق های زیر سلطه بازتر کرده و امکان تنفس استراتژیک فراهم آورده است.  

دوم، تشدید بحران های داخلی در کشورهای امپریالیستی.  بحران اقتصادی2008 ، افزایش شکاف طبقاتی، بحران مشروعیت سیاسی، و اعتراضات گسترده در خود کشورهای غربی، توانایی آنها را برای مداخله در خارج کاهش داده است. جنبش وال استریت، اعتراضات جانباخته گان سیاهپوست، و اعتصابات کارگری در اروپا، نشانه هایی از این بحران ساختاری و پوسیدگی درونزا هستند.

سوم، گسترش آگاهی ضد امپریالیستی از طریق جنگ فرهنگی. شبکه های اجتماعی و رسانه های نوین، آگاهی مردم جهان را از ماهیت واقعی امپریالیسم افزایش داده اند. نسلی که در شبکه های اجتماعی بزرگ شده، کمتر از نسل های پیشین فریب تبلیغات رسانه های اصلی را می خورد و سریع تر حقیقت را درمی یابد.

 چهارم، تجربه اندوزی جنبش های مقاومت و بلوغ استراتژیک. دهه ها مبارزه علیه امپریالیسم، تجربه های گرانبهایی برای خلق های زیرسلطه به ارمغان آورده است. آنها امروز بهتر می دانند که چه راه هایی مؤثر است و چه راه هایی به بن بست می انجامد. برخلاف گذشته که این مبارزات اغلب منزوی و پراکنده بودند، امروز وحدت نظر و همبستگی عملی میان ملت های مبارز در حال شکل گیری است. خلق فلسطین می داند که در ایران مردمی دارد که آرمان اش را زنده نگه داشته اند. خلق یمن می داند که مقاومت اش در ایران بازتاب دارد. و خلق ایران می داند که تنهایی اش، اگرچه سخت است، اما مطلق نیست.  این آگاهی متقابل، که از طریق تصاویر و پیام هایی که در شبکه های اجتماعی به اشتراک گذاشته می شوند، تقویت می گردد، سرمایه ای عظیم برای آینده مبارزات ضد امپریالیستی است. شبکه های اجتماعی امروز در حال ایجاد نوع جدیدی از همبستگی هستند: همبستگی نه میان دولت ها، بلکه میان ملت ها و توده های زحمتکش .پشتیبانی خلق های جهان از ایران در برابر ائتلاف آمریکا و اسرائیل، یک واقعیت انکارناپذیر و امیدبخش در عصر کنونی است. در این واقعیت نوین، تضاد دیرینه میان خلق های زیر سلطه و امپریالیسم، قالبی تازه یافته است. در این قالب تازه، مرزهای جغرافیایی کمرنگ تر و مرزهای وجدانی و طبقاتی برجسته تر شده اند. امروز، یک جوان در اندونزی، یک محصل در شیلی، و یک کارگر در ترکیه، همه از طریق صفحه نمایش موبایل خود، نظاره گر مقاومتی هستند که آن را بازتاب آرزوهای ناکام خود برای استقلال و عزت می بینند. این همان نیروی عظیم پشتیبانی مردمی از ایران است که در سطح جهانی در حال گسترش می باشد و نشان می دهد که امپریالیسم در محاصره توده هاست. با این حال، برای نیروهای مترقی و انقلابی، این پشتیبانی باید با درک عمیق تری از ماهیت پیچیده جنبش های مقاومت همراه باشد تا به بن بست نکشد. پشتیبانی از مبارزه علیه امپریالیسم به معنای تأیید تمامی سیاست های داخلی، اقتصادی و اجتماعی این جنبش ها نیست. بسیاری از آنها در عین حال که در جبهه خارجی با سلطه می جنگند، در داخل ساختارهایی ارتجاعی دارند که با آزادی و عدالت در تضاد است و می تواند انقلاب را منحرف کند. وظیفه تاریخی مارکسیست ها، لنینیست ها و مائوئیست ها در این میان، نقشی دوگانه اما به هم پیوسته و دیالکتیکی است: از یک سو، همبستگی عملی و قاطع با همه نیروهایی که در جبهه مقابل امپریالیسم می جنگند و ضربه می زنند، و از سوی دیگر، نقد سازنده، آموزش سیاسی و تلاش برای تأثیرگذاری بر این جنبش ها به منظور پیوند دادن مبارزه علیه سلطه خارجی با مبارزه برای دموکراسی و عدالت اجتماعی در داخل.

 تاریخ، با همه پیچیدگی هایش، گاهی ساده ترین پیام را تکرار می کند: ظلم، حتی با پیشرفته ترین تکنولوژی ها، پهپادهای بدون سرنشین و قدرتمندترین ارتش ها، هرگز نمی تواند وجدان بیدار بشریت و خشم مقدس توده ها را برای همیشه خاموش کند. امپریالیسم محکوم به فناست زیرا علیه جهت حرکت تاریخ ایستاده است. و این، بزرگترین امید برای فردایی است که در آن، دیگر نه ظالمی باشد و نه مظلومی؛ نه سلطه گری و نه زیر سلطه ای؛ روزی که خلق های جهان، سرنوشت خود را به دست خود رقم زنند، فارغ از قید و بندهای امپریالیسم، استبداد و استثمار؛ روزی که پرچم رهایی بر فراز تمام جهان به اهتزاز درآید و خورشید سوسیالیسم به تاریک ترین نقط زمین بتابد.

حزب کمونیست( مائوئیست) افغانستان

https://www.sholajawid.org/

اعلامیه احزاب و سازمان های مائوئیست و مارکسیست- لنینیست به مناسبت اول ماه مه

 با دو امضای تازه در روز سی ام ماه آپریل


علیه امپریالیسم، جنگ امپریالیستی، ارتجاع و فاشیسم، استثمار، 

فلاکت و محرومیت پرولتارها و خلق‌ها و یوغ انواع ستم بر آنها

Declaration of Maoist and Marxist-Leninist Parties and Organizations on the Occasion of May Day

برای انقلاب دموکراتیک خلق و انقلاب پرولتری و سوسیالیستی در هر کشوری در سراسر جهان

For the people's democratic revolution and the proletarian and socialist revolution in every country around the word

پرولتاریای جهان اول ماه مه را در شرایطی جشن می‌گیرد که خطر فزاینده یک جنگ امپریالیستی جهانی جدید، که خطر تبدیل شدن به یک جنگ هسته‌ای را نیز در بر دارد، بیش از پیش خود را نشان می دهد.

امپریالیسم در حال غرق شدن در باتلاق بحران عمومی است و تمام تلاش‌هایش برای غلبه بر آن با شکست مواجه شده می شود. به همین دلیل است که کشورهای امپریالیستی اصلی (ایالات متحده آمریکا/اتحادیه اروپا/روسیه/چین) برای تقسیم جدید جهان می‌جنگند تا کنترل مواد خام و بازارها را در تمام کشورهای جهان به دست آورند.

امپریالیسم، دولت‌ها، حکومت‌ها، احزاب پارلمانی و نمایندگان آن در جنبش کارگری و مردمی، هر روز گام‌های مشخصی به سوی این جنگ امپریالیستی جهانی جدید برمی‌دارند.

امپریالیسم آمریکا، به ویژه با ریاست جمهوری نازی‌وار ترامپ، سطح جنگ امپریالیستی را بالا برده و آن را تشدید کرده است؛ این جنگ، نسل‌کشی مردم فلسطین را به طور کامل پوشش داده است. او در این جنگ با تبانی و رویارویی با امپریالیسم روسیه برای تجزیه اوکراین پیش رفت. سپس، ابتدا حمله به ونزوئلا، و اکنون با جنگ تجاوزکارانه امپریالیستی و صهیونیستی علیه ایران، با هدف سرنگونی دولت‌ها و ایجاد دولت‌های دست‌نشانده جدید به جای آنها، با مقاومت شدید ملت و توده ها در ایران و لبنان روبرو شده است. او جنگ تعرفه‌ای را برای متحد کردن قدرت‌های امپریالیستی اروپایی و همه کشورهای سرمایه‌داری و امپریالیستی جهان با برنامه‌ها و منافع خود آغاز کرد و با مخالفت‌ها و توافقات مختلفی که به تضادهای بین امپریالیستی دامن می‌زند، روبرو شد. در عین حال، زیر پرچم نژادپرستی و سرکوب، جنگی داخلی علیه توده‌های پرولتاریا، مهاجران، علیه اپوزیسیون ضدفاشیست و ضدامپریالیست به راه انداخته است تا ایالات متحده را به یک دیکتاتوری آشکار در خدمت سرمایه بزرگ تبدیل کند و در مقیاس جهانی برای تقویت و متحد کردن تمام نیروهای ارتجاعی، فاشیستی، نازی، استقلال‌طلب و پوپولیستی هر کشوری تلاش می‌کند. 

در قبال کشورهای وابسته و زیر ستم امپریالیسم، برای متحد کردن قدرت‌های هژمونیک فعال در میان کشورهای زیر ستم امپریالیسم در ترکیه، هند، برزیل در جبهه خود تلاش می‌کند تا که اتحاد برنده در جنگ جهانی جدید تجدید تقسیم امپریالیستی را ایجاد کند، در حالی که شوونیسم، ناسیونالیسم و ​​بنیادگرایی را پرورش داده و تقویت می‌کند.

امپریالیسم ایالات متحده می‌خواهد از طریق جنگ از بحران و انحطاط خارج شود و سایر قدرت‌های امپریالیستی، بزرگ و کوچک، می‌خواهند از منافع خاص امپریالیستی خود دفاع کنند.

همه اینها منجر به وضعیتی گردیده که در آن در هر کشوری، دولت‌ها و حکومت‌ها با تجدید تسلیحات، اقتصاد جنگی، تخلیه بحران و هزینه‌های جنگ بر پرولتاریا و مردم، برای شرکت در جنگ مجهز ‌می شوند.

نابرابری بین ثروتمندان و فقرا در جهان بیشتر و بیشتر می‌شود، فقر با تشدید بحران اقتصادی جهان، بدتر می‌شود. مسابقه سرمایه‌داران/امپریالیست‌ها برای سود، منجر به فاجعه اجتماعی و زیست‌محیطی می‌شود. به اصطلاح "انقلاب‌های صنعتی سوم و چهارم" نوآوری‌هایی برای توسعه بشریت به ارمغان نمی‌آورند، بلکه ابزارهایی برای انباشت سرمایه بیشتر و بیشتر از طریق سرمایه مالی هستند.

جنگ‌های امپریالیستی و ارتجاعی صدها هزار پناهنده ایجاد می‌کنند، فقر و بیکاری، جمعیت‌ها را از مناطق نیمه‌استعماری کشورهای وابسته و زیر ستم امپریالیسم، به کشورهای سرمایه‌داری/امپریالیستی سوق می‌دهد.

طبقات حاکم کشورهای سرمایه‌داری/امپریالیستی، و همچنین کشورهای زیر ستم امپریالیسم، بی‌وقفه تلاش می‌کنند تا از طریق انتخابات و با هدف تغییر چهره - و نه ماهیت قدرت - دولت‌های در خدمت خود را در قدرت نگه دارند. و هر جا که خودداری گسترده از شرکت در انتخابات وجود دارد، آنها آشکارا به دولت‌ها و رژیم‌های فاشیستی و دولت‌های پلیسی، دیکتاتوری‌های آشکار اشاره می‌کنند.

در مواجهه با همه اینها، پرولتاریاها، توده‌های مردم، مردم زیرستم امپریالیسم، راهی جز تشدید مبارزه، توسعه قیام‌های اجتماعی و مردمی، مبارزات مسلحانه، راه‌اندازی جنگ خلق و جنبش‌هایی با هدف سرنگونی دولت‌های ارتجاعی خدمتگزار امپریالیسم و ​​طبقات حاکم ندارند.

این جنبش‌ها با قدرت و محدودیت‌های خود نشان می‌دهند که هیچ جایگزینی برای مسیر انقلاب جز انقلاب‌های دموکراتیک نوین و انقلاب‌های سوسیالیستی وجود ندارد.

ابزار اصلی برای انجام انقلاب، حزب انقلابی است. ایجاد و تقویت احزاب کمونیست، دفاع از آنها در برابر برنامه‌های بورژوازی برای نابودی آنها (به ویژه علیه مائوئیست‌ها: عملیات کاگار در هند، سرکوب در فیلیپین، ترکیه و غیره) امروز وظیفه اصلی و کلید پیشرفت جنبش‌های پرولتاریا و مردمی در همه کشورهای جهان است.

تنها ایجاد حزب کمونیست مارکسیست-لنینیست-مائوئیست امکان توسعه جبهه متحد پرولتری و مردمی و ایجاد ارتش مردمی و پرولتری لازم برای سرنگونی طبقات حاکم در هر کشور و نظام امپریالیستی در مقیاس جهانی را فراهم می‌کند.

احزاب کمونیست مارکسیست-لنینیست-مائوئیست باید در آتش مبارزه طبقاتی و در پیوند کامل با توده‌ها، به عنوان دسته‌های پیشتاز کارگری، واحدهایی که قادر به رهبری مبارزه پرولتری و مردمی و مبارزه سیاسی، در چارچوب کشورهای گوناگون باشند، تشکیل و گسترش یابند تا جنگ طبقاتی، جنگ انقلابی، جنگ خلق را توسعه دهند. احزاب کمونیست مارکسیست-لنینیست-مائوئیست باید قادر به تجزیه و تحلیل خطاها و شکست‌های جنبش کمونیستی، چه در گذشته و چه در امروز، باشند؛ قادر به هدایت تجربه مستقیم پرولتاریا، توده‌ها و جنبش‌های مبارزه باشند.

احزاب کمونیستی درگیر در جنگ خلق و همه احزاب و سازمان‌هایی که برای این جنگ و برای انقلاب فعالیت می‌کنند، باید در مبارزه‌ای مداوم علیه رویزیونیسم و ​​«چپ‌روی»، نقش پیشتاز را برای ساختن سازمان کمونیستی بین‌المللی، یک سازمان بین‌المللی متحد، زیر پرچم مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم ایفا کنند تا پرولتاریا و توده‌های مردم را در کشورهای سرمایه‌داری، امپریالیستی و کشورهای زیر ستم امپریالیسم در مبارزه انقلابی برای سوسیالیسم رهبری کنند.

برای این هدف، امروز لازم است یک مجمع کمونیستی بین‌المللی واحد ایجاد شود که قادر به کمک به رهبری پرولتاریا در کشورهای سرمایه‌داری و امپریالیستی و در کشورهای زیر ستم امپریالیسم در مبارزه، بسیج همه نیروهای ضد امپریالیستی، جنبش‌های آزادی‌بخش ملی و بخش‌های پیشرفته جنبش‌ها علیه جنگ، فاشیسم، ارتجاع و سرکوب، نسل‌کشی، ویرانی ارضی و زیست‌محیطی باشد.

امروزه این مرحله ضروری برای پیشرفت در بازسازی جنبش کمونیستی بین‌المللی و یک بین‌الملل کمونیستی جدید است.

جهان با درگیری تاریخی بین جنگ امپریالیستی و انقلاب برای رهایی پرولتاریا و خلق‌ها روبرو است.

آموزه‌ها و شعارهای لنین و مائو واقعاً برجسته شده‌اند.

لنین

«تبدیل جنگ امپریالیستی به جنگ داخلی»

«امپریالیسم سپیده‌دم انقلاب جهانی پرولتاریا است»

«تنها یک نوع انترناسیونالیسم واقعی وجود دارد و آن - کار بی‌قید و شرط برای گسترش جنبش انقلابی و مبارزه انقلابی در کشور خود، پشتیبانی(با تبلیغات، همبستگی و کمک مادی) از این مبارزه، این و فقط این خط در هر کشوری بدون استثنا»

مائو

«تاریخ نشان می‌دهد که جنگ‌ها به دو دسته تقسیم می‌شوند: جنگ‌های عادلانه و جنگ‌های ناعادلانه. همه جنگ‌های مترقی عادلانه هستند و همه جنگ‌هایی که مانع پیشرفت می‌شوند ناعادلانه هستند. ما کمونیست‌ها با همه جنگ‌های ناعادلانه‌ای که مانع پیشرفت می‌شوند مخالفیم. ما کمونیست‌ها نه تنها با جنگ‌های عادلانه مخالف نیستیم، بلکه به طور فعال در آنها شرکت می‌کنیم. جنگ جهانی اول نمونه‌ای از یک جنگ ناعادلانه است: دو طرف برای منافع امپریالیستی جنگیدند و به همین دلیل است که کمونیست‌ها در سراسر جهان قاطعانه با آن مخالفت کردند. راه مخالفت با چنین جنگی این است که قبل از وقوع آن، تمام تلاش خود را برای جلوگیری از آن انجام دهیم، اما پس از وقوع آن، باید... از طریق جنگ با جنگ مخالفت کنید، با جنگ ناعادلانه با جنگ عادلانه مخالفت کنید، هر زمان که ممکن باشد.»

امضاها تاکنون

حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان (CMPA)

حزب کمونیست ترکیه - مارکسیست-لنینیست (TKP-ML)

اتحادیه کارگران کمونیست (MLM) کلمبیا

کمیته کمونیست مائوئیست برزیل

حزب کمونیست مائوئیست - ایتالیا

حزب پرولتاریای پوربو بنگلا )PBSP/بنگلادش(

راه سرخ ایران (گروه مائوئیست)

حزب کمونیست انقلابی نپال

گروه وه یونشوینو – چین

حزب کمونیست نپال (باهومات)

حزب (مارکسیست-لنینیست) ایتالیا

وحدت کمونیستی - فرانسه 

حزب الکادیهینس - تونس

سازمان کارگران افغانستان (مارکسیست-لنینیست-مائوئیست، عمدتاً مائوئیست)

پرچم دسته کمونیستی جنوب/کره جنوبی

ویرایش اخبار گونگی (چین) - روزنامه انقلابی کارگران

فلفل قرمز lal morich– بنگلادش


۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۴, دوشنبه

در گرامیداشت یازدهم اردیبهشت روز کارگر

On the occasion of May 1st, International Workers' Day

طبقه ی کارگر ایران در یازدهم اردییهشت امسال در شرایط خاصی از نظر وضعیت داخلی و بین المللی قرار دارد.

جنگ امپریالیسم آمریکا و دولت جنایتکار اسرائیل علیه انقلاب دموکراتیک و ضدامپریالیستی ایران

جنگی تجاوزکارانه از سوی امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل علیه انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی ایران به راه افتاده است. این انقلاب در ده ی اخیر و از دی ماه 96 به این سو موجب تکامل آگاهی و غلیان احساسات کارگران و زحمتکشان و دیگر طبقات انقلابی و مترقی ایران گشته و رشد ادامه دار و بی سابقه ای را خواه در گستره و خواه در ژرفا تجربه کرده است. روز به روز بر گستره ی و اتحاد زحمتکشان و طبقات مترقی در این انقلاب افزوده شده و شعارهای آن پیشروتر و رادیکال تر گشته است. با هر سرکوب حکومت خشم و کینه و نفرت توده ها از آن افزوده شده است و این امکان که در  دورها و مراحل آتی انقلاب توده ها به اشکال مبارزه ی عالی تر و به ویژه مبارزه ی مسلحانه ی انقلابی و جنگ توده ای روی آورند بیش از پیش گشته است. از این رو یکی از مهم ترین اهداف اساسی جنگ کنونی امپریالیسم آمریکا و اسرائیل این است که طبقه ی کارگر و توده های انقلابی، زنان، دانشجویان، ملیت های زیرستم که همه به این انقلاب جان داده اند و انقلاب بزرگ شان را به خاموشی و نابودی کشاند.
این همه با توجه به شرایط مشخصی که انقلاب در آن به سر می برد و به ویژه خیزش بزرگ دی ماه 1404که با سرکوب وحشیانه ی حکومت مواجه شده بود و با ریاکاری هر چه تمام تر به عنوان پشتیبانی از انقلاب و «کمک در راه است» برای این که «مردم حکومتی از آن خود روی کار آورند» و با اتکا به یاس و نومیدی و استیصال و توهم بخش هایی از طبقه ی میانی و توده های زحمتکش صورت گرفت.
از این دیدگاه این جنگ برآمده و یا شکلی خاص از تهاجم امپریالیسم به انقلاب های دموکراتیک - سوسیالیستی در کشورهای زیرسلطه و تجلی تضاد بین طبقه ی کارگر و خلق های زیرسلطه ی امپریالیسم با امپریالیسم (در اینجا به ویژه امپریالیسم آمریکا) است.
 تهاجم به ایران همچون تهاجم به کشورهایی مانند لیبی و سوریه است که برای خفه کردن انقلاب های تازه نضج گرفته شان صورت گرفت و آن انقلاب ها را به نابودی و توده ها را به انفعال کشاند و نکته ی مهم این که دخالت نظامی و تجاوز به کشورهای مزبور نیز با طرح سیاست «کمک به مردم این کشورها» پیش رفت. گفتنی است این چنین حملات نظامی و تجاوزهایی به مصر و تونس و اردن و بحرین با توجه به این که این کشورها جزیی از بلوک غرب بودند صورت نگرفته و در این کشورها برای به کجراه بردن انقلاب و خاموش کردن سیاست های مداخله جویانه و رذیلانه ی دیگری به کار گرفته شد.
جایگاه سلطنت طلبان و پادشاهی خواهان مزدور امپریالیسم در حمله به انقلاب
در راه تحقق و تداوم این دخالت نظامی و تجاوز و سرکوب انقلاب، همه ی سلطنت طلبان و پادشاهی خواهان و جمهوریخواهان مزدور امپریالیسم و بوق های تلویزیونی شان نیز سهم معینی داشتند.
آنها با استفاده از این توهم( و نوستالژی) که زمان شاه «بهشت برین» بود و یا «مردم در رفاه بودند» و کشور به سوی توسعه پیش می رفت و حسرت تمامی کشورهای پیرامون و حتی کشورهای امپریالیستی ثروتمند غرب و از جمله خود آمریکا را بر انگیخته بود، بخش هایی از طبقات مرفه و میانی و نیز جوانانی را که دوره ی شاه سابق را ندیده بودند خام کردند. آنها با به دنبال خود کشیدن این دسته ها و شعارهای پوچ شان که هیچ سنخیتی با خواست های اساسی طبقاتی که جنبش ها و خیزش های دو دهه ی اخیر را بر پا کرده بودند نداشت، توده های متحد را به دسته های مخالف تقسیم کرده و وحدت نسبی درونی جنبش را نخست در مبارزه انقلابی- دموکراتیک در خراسان در هفته ی خسرو علیکردی وکیل به قتل رسیده به وسیله ی حکومت ولایت فقیه و سپس و به ویژه در جنبش دی ماه 1404 تا حدودی تخریب کردند. جز این در کشورهای امپریالیستی در نقش فحاشان و چماقداران ظاهر شده و به حمله به گروه هایی که جزو آنان نبودند و به ویژه آنها که دل در گرو خیزش «زن، زندگی، آزادی» داشتند دست زدند، و به این ترتیب در خارج نیز تلاش کردند که مانع از شکل گیری جنبشی به نسبت یکدست و متحد در پشتیبانی از جنبش ها و خیزش های داخلی شوند.
در حال حاضر نیز این دسته های مزدور و وطن فروش و تلویزیون هاشان به ویژه انترناشنال و من و تو در حال تداوم همان کارها هستند تا از یک سو اجازه ندهند هیچ نیروی جایگزینی به جای حکومت کنونی در بیرون کشور و یا در داخل شکل گیرد و از سوی دیگر در صورتی که سیاست امپریالیسم آمریکا در مورد حکومت ولایت فقیه تغییر کرد و مثلا از «تغییر» در حکومت به نفع باندهای هوادار امپریالیسم غرب، به «سرنگونی» حکومت کشیده شد( گرچه احتمال آن کم است) بتوانند وضع خود را به عنوان جایگزین حفظ کرده و گسترش دهند. دعوت اخیر پارلمان سوئد از رضا پهلوی مزدور آمریکا و اسرائیل و سردسته ی این قلدران و چماقداران که احتمالا از سوی جناح های راست و فاشیستی برخی دیگر از کشورها امپریالیستی تکرار خواهد شد و نیز در شیپور کردن و های و هوی اخیرشان را بر سر ریختن مقداری سس گوجه بر پیراهن وی را باید در همین راستا به شمار آورد.     
جنگی در چارچوب تجدید تقسیم امپریالیستی جهان
در چارچوبی دیگر این جنگی است برای تجدید تقسیم جهان که میان قدرت امپریالیستی آمریکا و دیگر امپریالیست های رقیب به ویژه امپریالیسم روسیه صورت گرفته است. امپریالیسم آمریکا و نیز امپریالیست های غربی پس از فروپاشی سوسیال امپریالیسم شوروی در دهه ی هشتاد یک خیز بلند برای تصرف کشورهای بزرگ و کوچکی که جزء بلوک این امپریالیسم و یا در سیطره ی این امپریالیسم قرار داشتند برداشتند و تلاش کردند که این کشورها به بلوک امپریالیستی غرب منضم شوند. بخشی از کشورهای امپریالیستی اروپای شرقی با توجه به ویژگی هایی که جنبش های درونی شان داشتند مانند لهستان و رومانی و چکسلواکی و مجارستان و بلغارستان و آلمان شرقی در یک فرایند چند ساله به بلوک امپریالیست های غربی پیوستند. برخی دیگر مانند یوگسلاوی که نیمه مستقل بودند با دامن زدن به جنگ داخلی در نهایت با تجزیه شدن جسته و گریخته به این بلوک ملحق شدند و برخی دیگر نیز با انقلاب های مخملی و غیره. آخرین آنها اوکراین بوده است که جنگ بر سر آن بین امپریالیست های غربی( بیشتر امپریالیست اروپای غربی) و امپریالیسم روسیه کماکان ادامه دارد.
همین روند به شکلی دیگر در مورد کشورهای زیرسلطه ی وابسته به بلوک سوسیال امپریالیسم شوروی به وجود آمد. جنگ هایی تجاوزکارانه از سوی امپریالیست های غربی به رهبری آمریکا علیه افغانستان، عراق، لیبی و سوریه به راه افتاد و نه تنها انقلاب در این کشورها به ویژه در سوریه و لیبی خفه شد بلکه این کشورها دچار جنگی طولانی و از هم پاشیده گی درونی شدند. خیلی دشوار نیست که ادامه ی همین فرایند را در ونزوئلا و ایران و کوبا ببینیم.
جنگ بین امپریالیست ها با حکومت ولایت فقیه - دلایل خاص جنگ در سطح بروز
از سوی سوم این جنگی است بین امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با حکومت ارتجاعی ولایت فقیه در منطقه ی خاورمیانه و با توجه به ویژگی های حکومت و منطقه.
گفتنی است که گرچه این حکومت خود را( و نه به طور کامل) در چارچوب بلوک روسیه قرار داده است اما ویژگی هایی دارد که منجر به دامن زدن به تضادهای جانبی با دولت اسرائیل و امپریالیسم آمریکا در منطقه گشته است. مهم ترین خصلت این حکومت جاه طلبی در برقراری یک امپراطوری اسلامی یا شیعی در منطقه است و در این مسیر گمان می کند می تواند خودسرانه با امپریالیست های غربی و اسرائیل در افتد. این امر موجب شده است که حکومت از نظر داخلی خود را مجهز به شهرهای موشکی و پهپادی کند و نیز احتمالا بخش هایی از آن به دنبال اتمی شدن باشند. از سوی دیگر بسیاری گروه های کوچک و بزرگ نیابتی را در منطقه و در کشورهای لبنان، فلسطین، عراق، افغانستان، یمن و سوریه( که در مورد آن کل حکومت بشار اسد مورد بحث است) از نظر مالی و نظامی و لجستیکی تقویت کند و در کنار خویش و برای پیشبرد اهداف جاه طلبانه ی خویش نگه دارد. سوی دیگر این جاه طلبی بیرونی، ترس و وحشت درونی از انقلاب توده ها بوده است که به مرور و بیش از پیش دشمن استبداد دینی حاکم گشتند و بنابراین این حجم از توجه به مسائل نظامی و به باد دادن ثروت کشور به پای آن نه تنها برای حفظ بقای حکومت در مقابل حمله ی خارجی به ویژه امپریالیست های غربی و اسرائیل بلکه همچنین برای حفظ حکومت ولایت و بقای آن در داخل نیز بوده است.
روشن است که شکل بروز تضاد میان امپریالیسم آمریکا و دیگر امپریالیست های غربی با حکومت ولایت فقیه که خود دارای باندهای مزدور روسیه و چین در حاکمیت است، بیشتر در همین چارچوب است. حکومت اسلامی از نظر سیاسی به امپریالیسم روسیه تکیه می کند. مشتی گروه های نیابتی در منطقه به راه انداخته است و تهدیدی برای اسرائیل و همچنین دولت های وابسته به غرب در منطقه به شمار می آید و به دنبال ساخت موشک هایی دوربرد و سلاح های پیشرفته ترکه از نظر خودشان بازدارنده و از نظر امپریالیست ها تهدیدکننده است می باشد. در عین حال این حکومت به دلیل ویژگی های قرون وسطایی وضعیتی در داخل کشور به وجود آورده که همواره بوی انقلاب از درون آن به مشام می رسد. امری که امپریالیست ها آن را بر نمی تابند.
این ها دلایل اصلی بروز این جنگ امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با حکومت ولایت فقیه هستند.
وضعیت کنونی جنگ
جنگ کنونی دو وجه اساسی داشته است. وجه نظامی و وجه اقتصادی
 وجه نظامی
در وجه نظامی امپریالیسم آمریکا و دولت جنایتکار اسرائیل با حملات هوایی و موشکی خود بسیاری از سران سیاسی و نظامی حکومت را حذف کردند و بسیاری از سایت های اتمی و کارخانه های تولید موشک و پهپاد را یا از کار انداختند و یا نابود کردند. در عین حال آمریکا و اسرائیل به این بسنده نکردند و به بسیاری از تاسیسات و زیرساخت های ایران حمله کردند. پالایشگاه ها، پتروشیمی ها و کارخانه های فولاد، مدرسه و دانشگاه ها و بیمارستان و آثار تاریخی و خانه های مسکونی مردم به ویرانی و نابودی کشیده شد. مردمان بسیاری کشته و بسیاری نیز آواره شدند. این ها همه با این بهانه که این تاسیسات و کارخانه ها و مجتمع ها مورد استفاده ی سپاه و نیروهای نظامی حکومت و برای اهداف نظامی مورد بهره برداری قرار گرفته و می گیرد.
در این سطح و با توجه به تهدیدهای ترامپ و نتانیاهو هیچ بعید نیست که پس از پایان مهلت آتش بس و تمدید آن از سوی ترامپ، و این که وی تداوم آن را نامعلوم خوانده است، تهاجم این دو دولت به زیرساخت ها، نیروگاه ها و کارخانه ها از سر گرفته شود.
وجه اقتصادی- تکامل بحران اقتصادی و تاثیرات آن بر وضع طبقه ی کارگر و زحمتکشان در کشورهای امپریالیستی و زیرسلطه
در وجه اقتصادی که اکنون جنگ بیشتر پیرامون آن متمرکز شده است حکومت مرتجع ایران تنگه ی هرمز را بسته است و دولت ترامپ نیز بنادر ایران را محاصره کرده و اجازه ی عبور کالاها( جز برخی از کالاها) را نمی دهد.
بستن تنگه ی هرمز که تقریبا یک پنجم تولیدات انرژی جهان از آن می گذرد ضرباتی اقتصادی به اقتصاد جهانی وارد کرده است. قیمت نفت و فراورده های آن در تمامی کشورهای امپریالیستی و زیر سلطه به طور کلی بالا رفته است( گرچه به سبب اخبار جنگ و سیاست های متضاد آمریکا و حکومت ولایت فقیه شدت یافتن و یا کاسته شدن از شدت آن مدام بالا و پایین می رود) و این امر به دو بحران از پیش موجود یعنی بحران اقتصادی ای که از سال 2008 آغاز شد و نیز نتایج اقتصادی جنگ اوکراین افزوده گردیده است.
دو بحران پیشین تاثیرات سهمگینی بر وضع طبقه ی کارگر و توده های زحمتکش و حقوق بگیر کشورهای امپریالیستی گذاشته و با توجه به رشد تورم و افزوده نشدن دستمزدها منطبق با نرخ تورم، ارزش واقعی دستمزد آنان و امکان تامین کالاهای شان را برای زندگی عادی به شدت پایین آورد. این امر کماکان ادامه دارد.
جدا از این دو باید به سیاست تعرفه های ترامپ اشاره کرد که آن نیز به سهم خود موجب افزایش تورم و بهای کالاها شده است و این امری است که در تمامی کشورهای امپریالیستی و نیز کشورهای زیر سلطه به وجود آمده است.
و بالاخره باید به گستره ی پذیرش مهاجران جدید از کشورهای آسیایی و افریقایی و آمریکای جنوبی و مرکزی اشاره کرد که نه تنها در پایین نگه داشتن دستمزد کارگران موثر بوده بلکه بر گستره ی بیکاری و یا پاره وقت کاری در کشورهای امپریالیستی افزوده است. در دهه ی اخیر فقرا و بی خانمان ها در کشورهای امپریالیستی رو به افزایش گذاشته و همه ساله مرگ این بی خانمان هاست که بخشی از مرگ و میر در کشورهای امپریالیستی شده است.
گران شدن قیمت نفت و فراورده های آن نیز که اکنون در جریان است بر این وضع افزوده شده و به سرعت موجب بالا رفتن بهای کالاهای اساسی به ویژه مواد غذایی شده است. امری که بر وضع سبد خانواده های کارگران و زحمتکشان و حقوق بگیران کشورهای امپریالیستی که مزدهاشان انگار قفل شده است، اثر گذاشته و آنها را یا فقیرتر و یا مجبور به کار بیشتر( اضافه کاری، کار در روزهای شنبه) کرده و می کند. و هنگامی که وضع که در کشورهای غارتگر و ثروتمند امپریالیستی چنین است دیگر چه می توان از کشورهای فقیر زیر سلطه ی افریقا و آسیا و آمریکای جنوبی و مرکزی گفت. افزایش خیل مهاجران و مهاجرت از این کشورها به کشورهای امپریالیستی یک نمونه ی کوچک است که نشانگر وضع کار و بیکاری و سطح دستمزدها و استانداردهای زندگی طبقات زحمتکش و مزدبگیر در این کشورها می باشد.
 روشن است که این وضعیت همچون سال گذشته به مبارزه ی طبقه ی کارگر و زحمتکشان خواه در کشورهای امپریالیستی و خواه در کشورهای زیر سلطه دامن زده و می زند. در دوران کنونی خلاء نبود مبارزات کارگران و زحمتکشان نیست، نبود نیروهای پیشروی سازمان یافته ی کمونیست( کارگر و روشن اندیش کمونیست) در بیشتر کشورهاست که بتوانند این جنبش ها را رهبری کنند. این امر به نفع پیشرفت انقلاب باید حل شود و دیر یا زود حل خواهد شد.  
وضع تضادها درون حکومت ولایت فقیه ایران
حکومت ولایت فقیه بر خلاف ظاهر متحدی که گاه به خود می گیرد و بیشتر هنگامی که می خواهد انقلاب را سرکوب کند همواره پاره پاره بوده و این پاره ها، جناح ها و دسته ها و باندها در حال دریدن و حذف یکدیگر بوده اند. در تاریخ حکومت اسلامی آن «وحدت کلمه» ای که خمینی امیدوار بود میان شان به وجود آید خیلی کم به وجود آمده و عموما «جدایی کلمه» بوده است که حاکم بر روابط بین  جناح های حکومتی و باندهای حکومتی بوده است. چنانچه به گذشته ی نزدیک و همین مناسبات با کشورهای امپریالیستی غرب در مساله برجام نگاه کنیم می بینیم که چه جدال هایی بین باندهای گوناگون جناح های اصول گرا پدید آمد( با اصلاح طلبان که سر دراز دارد).
 روشن است که اکنون و در شرایط نوین و پس از ضرباتی که حکومت اسلامی به ویژه در مورد کشته شدن سران کلیدی حکومت و نیز تخریب بسیاری از تاسیسات نظامی اش خورده است، مسائلی مانند «آتش بس» و «مذاکرات صلح» نیز نمی تواند از این نوع جدال ها و مخاصمه های درونی و جنگ و جدال ها برکنار بماند.
آنچه در مذاکرات اخیر در پاکستان گذشت، لشکر کشی هشتاد و اندی نفره حکومت اسلامی به اسلام آباد و نیز جنگ و مرافعه هایی که بعدا روشن شد بین هینت ایرانی در پاکستان به وجود آمده و سپس ادامه ی آن در داخل بین حداقل سه باند دزدان و غارتگران و جنایتکاران اصول گرا یعنی باندهای قالیباف( خواهان مصالحه با امپریالیسم آمریکا) و باند جلیلی و پایداری ها( ظاهرا مخالف مصالحه با امپریالیسم و خواهان ادامه ی جنگ) و همچنین باند وحیدی در سپاه همه و همه نشانگر تشدید این مجادلات و جدال ها هنگام برقراری رابطه ی استراتژیک با امپریالیسم آمریکا و دیگر امپریالیست های غربی است. تشدید این منازعات به جایی کشیده شد که قالیباف باند جلیلی را گروه های «شبه نظامی افراطی» خواند که برنامه ها و شعارهاشان موجب «نابودی ایران» خواهد شد و در مقابل باند جلیلی بخش هایی از مذاکره کننده گان را به گونه ای به جعل پیام های مجتبی خامنه ای متهم کردند. پس از این جدال ها وضع به گونه ای گردید که قالیباف در عکس العمل نسبت به این گونه تخریب ها، از ریاست گروه مذاکره کننده استعفا داد.
آنچه که می توان نتیجه گرفت این است که این باندها تا جایی که استقلال نسبی دارند مسائل حل نشده ای در مورد چگونگی تقسیم قدرت و ثروت میان شان به ویژه هنگامی که قرار است روابط استراتژیک با امپریالیسم برقرار شود وجود دارد و با توجه به وجود تعادلی نسبی در قدرت میان آنها حذف یکی به وسیله ی دیگر به ساده گی ممکن نیست و ممکن است همچون گذشته کار به حذف فیزیکی کشیده شود.
 و اما تا جایی که این باندها تجلی نفوذ امپریالیست های غربی و امپریالیسم روسیه هستند روشن است که تجلی تضاد میان منافع آنها بوده و وسیله و ابزاری برای پیشبرد مقاصد و منافع آنها می شوند و جنگ و دعوای آنها به واقع جنگ و دعوای مزدوران امپریالیسم روسیه و امپریالیست های غربی است.
با توجه به وجود همواره ی این تضادها و تشدید آنها هنگام برقراری روابط با امپریالیست های غربی تصور این که حکومت ولایت فقیه بدون یک تصفیه ی شدید و سلاخی درونی( کودتای درون هسته ی سخت قدرت) و منکوب کردن باندهای مخالف( مستقل یا هوادار امپریالیسم روسیه) می تواند به امپریالیسم آمریکا وابسته گردد مشکل است.  
آنچه می توان نتیجه گرفت این است که این کش و قوس ها، آتش بس و مذاکرات از یک سو و تداوم جنگ نظامی و اقتصادی از سوی دیگر ممکن است تا مدتی ادامه یابد. وضعی که بی تردید برای طبقه ی کارگر و زحمتکشان با توجه به شرایط کنونی اقتصادی و سیاسی شان بسیار سخت و طاقت فرسا خواهد بود.
تضادها درون دولت آمریکا و بین امپریالیست های غربی 
از سوی دیگر تضادها تنها درون هیئت حاکمه ایران وجود ندارد بلکه درون دولت ترامپ و درون حزب جمهوریخواه آمریکا و نیز بین حزب دموکرات و حزب جمهوریخواه و همچنین بین طبقه ی کارگر آمریکا و دولت ترامپ هم وجود دارد. مرکز ثقل این تضادها جدا از بحران اقتصادی موجود و نیز تاثیرات جنگ اوکراین بر اقتصاد کشورهای امپریالیستی، به این بر می گردد که ترامپ از آغاز گفته بود که برای کسب جایگاه بهتر برای آمریکا( جلوگیری از تحلیل نیروهای درونی آمریکا به ویژه اقتصاد این کشور) وارد جنگی و یا جنگی طولانی نخواهد شد و آمریکا را به مقام پیشین اش خواهد رساند. او همچنین وعده داده بود که وضع طبقه ی کارگر و توده های زحمتکش را بهتر خواهد کرد.
 اما امپریالیسم بدون جنگ نمی تواند نفس بکشد. یافتن سال هایی در صد و بیست سال اخیر که جهان آرامش نسبی ای داشته بسیار مشکل است. پس از جنگ جهانی اول جنگ های زیادی در کشورهای زیر سلطه به پا شد و پس از جنگ جهانی دوم نیز. جنگ نیاز امپریالیسم است برای تجدید تقسیم جهان و گسترش نفوذ سرمایه. هنگامی که جنگ های جاری در اوکراین و سودان و لبنان و ایران تمام شود جنگ های دیگر آغاز خواهد شد. تا امپریالیسم و سرمایه داری هست، جنگ نیز همزاد و هوا و خوراک آن است و تنها جنگ طبقه ی کارگر و کشاورزان و توده های زحمتکش و تمامی طبقات انقلابی و زیر ستم با امپریالیسم و سرمایه داری و در نهایت برقراری نظام کمونیستی است که می تواند جنگ میان انسان ها را برای همیشه پایان دهد. چنانچه مائو گفت جنگ، این هیولای کشتار انسان ها به دست یکدیگر.. را تنها به وسیله ی جنگ و با جنگ( جنگ انقلابی) می توان نابود کرد.
نکته ی دیگر این که تصور بخش هایی از طبقه ی کارگر آمریکا که گویا می توان به ترامپ اعتماد کرد و یا او حداقل کارگران و زحمتکشان سفیدپوست را از زیر بار زندگی مشقت بارشان در خواهد آورد و بنابراین به او رای دادند تصور خامی بود و اکنون پس از کمابیش گذر یک و سال و نیم از عمر دولت ترامپ واقعیت تلخ روبروی طبقه ی کارگر آمریکا به ویژه همین بخش آن قرار گرفته است.
 جدا از این ها دولت های امپریالیستی اروپایی نیز با ترامپ همراهی نکردند و این نیز نشانگر تضادهای درون یک بلوک امپریالیستی بود. آنچه موجب رشد تضادها درون بلوک امپریالیستی غرب شده است فشار زیاد برای افزایش بودجه ی نظامی برای پیمان ناتو آن هم در حالی که بحران اقتصادی در اکثر این کشورها با شدت ادامه دارد و موجب جنبش های زیادی به ویژه در فرانسه شده است، زیاده خواهی امپریالیسم آمریکا و ترامپ و تک روی های او( آمریکا اول)، همراهی نکردن کامل و نه جزیی با منافع امپریالیست های اروپایی در جنگ اوکراین و بالاخره جنگ تعرفه ها و خواست جزایر گروئنلند است. تمامی این زمینه ها به تضادها و رقابت ها میان امپریالیسم آمریکا و دوستان اروپایی اش افزوده است و اکنون خیلی روشن نیست که حل این تضادها چگونه صورت خواهد گرفت.
این تضادها هر کدام تا حدودی در کشیدن ترمز ترامپ در پیش بردن جنگ تاثیر دارند. این است که بستن تنگه ی هرمز، حمله حکومت اسلامی به تاسیسات نظامی آمریکا در منطقه و نیز تاسیسات زیربنایی و اقتصادی کشورهای منطقه و همچنین مخارج هنگفت هر روزه ی تداوم جنگ برای اقتصاد آمریکا، ترامپ و دولت وی را مجبور می کنند که کمی دست به عصا راه بروند. و گرچه خواهان تسلیم حکومت ولایت فقیه در مقابل خواست هاشان هستند اما ترجیح دهند که از راه های کم خرج تر آن را وادار به این کار کنند.
با این حال این ها تلاش هایی است در این جهت و در صورتی که حکومت اسلامی تن به خواست های آمریکا ندهد و بخواهد دنباله ی جاه طلبی ها و ماجراجویی های خود را بگیرد به احتمال کار به تداوم جنگ و نابودی زیرساخت ها و کشتارهای بیشتر کشیده خواهد شد و بدتر شدن وضع اقتصادی  طبقه ی کارگر ایران و دیگر طبقات خلق ایران را در پی خواهد داشت.
 وضع جنبش طبقه ی کارگر و توده ها - جنگ و پس از جنگ
باید اعتراف کرد که وضع کنونی انقلاب توده ها اصلا رضایت بخش نیست و شرایط نامساعدی را می گذراند و این نه لزوما به دلیل وضع سیاسی و فرهنگی نیروها و طبقات درونی آن که به هر حال در این مورد اشکالات سیاسی و سازمانی کم نبوده است و قطعا می شد امیدوار بود که در خلال پیشرفت انقلاب طبقات خلقی به ویژه طبقه ی کارگر بر آن پیروز شوند، بلکه بیشتر به دلیل وضعی است که حکومت ارتجاعی حاکم و امپریالیسم آمریکا و دولت جنایتکار اسرائیل برای آن به وجود آورده اند.
حکومت دست به سلاخی خیزش دی ماه زد و از ترس و وحشت گسترش انقلاب بخشی از پیشروان جوان بین بیست تا سی سال را در همان روزهای 18 و 19 دی کشت تا انقلاب را از پیشروان خود محروم سازد و آن را برای چندین دهه عقب اندازد. از این سوی و با آغاز جنگ دنبال اعدام های خویش را گرفت و زندانیان سیاسی را از گروه های مخالف خود به ویژه مجاهدین و نیز بازداشت شده گان مبارزات دی ماه را اعدام کرد. اکنون روزی و یا هفته ای نیست که جنایتکاران دستگاه قضایی دست به اعدام نزنند و مبارزین و پیشروان جان برکفی را از جنبش خلق نستانند.
از سوی دیگر جنگ امپریالیسم آمریکا و دولت جنایتکار اسرائیل با این حکومت شکل گرفت. آمریکا و اسرائیل در این جنگ دست به تخریب و نابودی زیر ساخت ها و کارخانه و تاسیسات صنعتی زدند. پتروشیمی ها و فولادها و پالایشگاه ها و کارخانه هایی بخشا یا تماما تخریب شد و کارگران بسیاری کشته و بسیاری نیز بیکار گشتند.
جز این تخریب ها و خسارات، جنگ وضع طبقه ی کارگر و توده های زحمتکش و حقوق بگیر در ایران را بسیار بدتر از پیش یعنی حتی همین دی ماه که جرقه ی جنبش مردم را گرانی دلار زد، کرد.
اکنون کالاهای اساسی مورد نیاز مردم کمتر تولید یا وارد و در نتیجه گران تر شده اند. تورم نقطه به نقطه در فروردین 1405 حدود 70 درصد بوده و نیز بهای خوراکی ها در اسفند ماه از حدود 112 درصد گذر کرده و تورم سالیانه نیز بالای 50 درصد شده است. در مقابل افزایش حداقل حقوق کارگران با 60 درصد افزایش به حدود 16 میلیون و 255 هزار تومان رسیده و این در حالی است که حداقل سبد معیشت حدود 60 میلیون و با کمترین کیفیت بالاتر از 40 میلیون تومان بوده است. کمی از سال و جنگ که بگذرد و اگر حتی جنگ دوباره از سر گرفته نشود تمامی این ها می تواند بالاتر رود و وضع برای طبقه ی کارگر و حقوق بگیران بدتر شود. به ویژه این که امیدی هم نیست که حتی اگر حکومتیان بتوانند در قبال عقب نشینی هاشان امتیازهایی از آمریکا مانند آزاد شدن دارایی های توقیف شده ایران بگیرند بخش هایی از آن را همچون مسکنی برای دردهای مردم مصرف کنند.
جدا  از وضع اسفبار اقتصادی اگر به شرایط پیش از این نگاه کنیم خواهیم دید که سازمان های صنفی و سیاسی کارگران زیر ضربات شدید حکومت مرتجع قرار داشتند و حال که جنگ است وضع بدتر شده و طبعا هر اعتراضی از جانب کارگران و زحمتکشان و حقوق بگیران ضعیف و میانه حال به سرعت و شدت با این عنوان که در خدمت دشمنان حکومت است سرکوب خواهد شد.
به این ترتیب جنبش خلق از هر دو سو زیر ضرب قرار گرفته است.
با این همه و علیرغم این شرایط سخت و نامساعد طبقه ی کارگر و تمامی طبقات انقلابی و مترقی  خلق مبارزه ی خویش را پیش می برند.
 این مبارزه خواه در صورت تداوم جنگ و از هم گسیختگی بیشتر حکومتیان و بر علیه تداوم جنگ از سوی امپریالیسم آمریکا و حکومت ولایت فقیه و برای برقراری صلح، و خواه در صورتی که جنگ پایان یابد ادامه خواهد یافت و به احتمال بسیار گسترده تر و شدیدتر از پیش خواهد شد.
طبقه ی کارگر ایران باید در مسیر این مبارزه برای سازماندهی تشکل های صنفی و سیاسی خود بکوشد. بدون تشکلات صنفی و سیاسی به ویژه یک حزب کمونیست انقلابی طبقه ی کارگر ایران یک طبقه نخواهد بود، بلکه همان نیروی تولیدی و خدماتی و برده گان مزدی و با همان زنجیرها در خدمت سرمایه داران دزد بوروکرات- کمپرادور حاکم و امپریالیست های غارتگر خواهد بود. نیرویی که خون آن مکیده خواهد شد تا در خدمت رشد این زالوها صفتان قرار گیرد.
 نیروهای پیشروی کارگری باید دریابند که هدف اساسی تمامی مبارزات کسب قدرت سیاسی برای طبقه ی کارگر و کشاورزان و دیگر طبقات خلقی است و با مبارزات صنفی صرف نمی توان  امر انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی را تحقق بخشید و جمهوری دموکراتیک خلق را برپا کرد و به سوی سوسیالیسم پیش رفت. همچنین تجربه ی تلخ دو استبداد سلطنتی 20 و 25 ساله و یک استبداد مذهبی تقریبا 50 ساله نشان داده است که در ایران اساسا امکان کسب قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر و خلق از طریق سازمان دادن قیام های مسلحانه شهری و سراسری وجود ندارد و تنها راه سرنگونی حکومت استبدادی حاکم از طریق به راه انداختن یک جنگ درازمدت توده ای است. پس بر پیشروان کمونیست و به ویژه مائوئیست است که به تبلیغ و ترویج جنگ توده ای در میان طبقه ی کارگر و خلق بپردازند و خود نیز به تدارک و برپایی آن دست زنند. مبارزه ی طبقه ی کارگر و دیگر طبقات انقلابی و مترقی خلق و تجارب زنده و عینی شان آنها را به سوی در دست گرفتن سلاح پیش خواهد راند. 

مرگ بر امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل

مرگ بر سلطنت طلبان و مزدوران امپریالیسم

مرگ بر حکومت ولایت فقیه

زنده باد انقلاب

برقرار باد جمهوری دموکراتیک خلق به رهبری طبقه ی کارگر

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

7 اردیبهشت 1405