۱۴۰۴ آبان ۲۳, جمعه

انتخاب زهران ممدانی سوسیال دموکرات به عنوان شهردار نیویورک و...(1)

 

انتخاب زهران ممدانی سوسیال دموکرات به عنوان شهردار نیویورک

 و هورا کشیدن جریان های پیرو«سوسیالیسم دمکراتیک» در ایران(1)

 

رفرم های ممدانی در صورت تحقق مرهمی ناچیز بر

 زخم های پیکر طبقه ی کارگر و زحمتکشان و تهیدستان آمریکا است 

در صورت تحقق وعده های ممدانی این رفرم های کوچک تنها می تواند مُسکنی بر زخم ها و دردهای بیشمار طبقه ی کارگر و زحمتکشان و تهیدستان جامعه آمریکا در نظام سرمایه داری امپریالیستی باشد!

وعده های ممدانی تنها در اوضاع کنونی که بحران اقتصادی و سیاست های خانمان برانداز ترامپ شیره ی جان کارگران و زحمتکشان آمریکا را مکیده و می مکد به وی امتیاز داده و وی را به طور نسبی مقبول بخش هایی از کارگران و زحمتکشان کرده است 

کمونیست ها از رفرم  و از رفرم های امثال ممدانی و جریان متبوع اش به گونه ای تاکتیکی پشتیبانی می کنند و نتایج آن را در صورت تحقق در خدمت مبارزه برای استراتژی انقلاب و سرنگونی سرمایه داران و برقراری نظام سوسیالیستی و کمونیستی در می آورند؛ 

ممدانی و جریان وی در حزب دموکرات آمریکا در بهترین حالت و « شبه چپ» ترین وجه خویش یعنی«سوسیالیسم دمکراتیک»( بنا به گفته ی هواداران سوسیالیسم دموکراتیک) نماینده فروش بهتر نیروی کار کارگران در جامعه ی سرمایه داری آمریکا است 

ممدانی عضو حزب امپریالیستی دموکرات آمریکا، خواهان زیست طبقه ی کارگری در جامعه ی نکبت بار سرمایه داری آمریکاست و رفرم های وی در صورت تحقق خدمتی به بقای این نظام است. 

ممدانی در ماهیت امر طبقه ی کارگر و زحمتکشان را فریب می دهد و در ژرفای سیاست هایش خواهان آرایش چهره ی کثیف سرمایه داری امپریالیستی است! 

رفرم یا انقلاب! این مساله ی اساسی است! 

سیاست تبعی دفاع از رفرم های بورژوایی در جامعه ی سرمایه داری به وسیله ی انقلابیون کمونیست، باید گشاینده ی راه انقلاب سوسیالیستی طبقه ی کارگر و در خدمت آن باشد و نه محدود شدن به آن و نه تمامی آن چیزی که طبقه ی کارگر می خواهد 

نه رفرم و نه مُسکن و نه مرهم بل

انقلاب سوسیالیستی طبقه ی کارگر آمریکا راه نهایی نجات طبقه ی کارگر از استثمار، فقر، فلاکت و جنگ است!

 
در4 نوامبر امسال زهران ممدانی از پیروان«سوسیالیسم دموکراتیک»،عضو حزب دمکرات آمریکا و سوسیالیست های دمکرات آمریکا( (DSAو به وسیله ی یک میلیون رای دهنده( از مجموع دو میلیون رای دهنده)به عنوان شهردار نیویورک انتخاب شد. چند مشخصه ی اصلی وی که این انتخاب را برجسته و همچون رویدادی تا حدودی خلاف جهت روندهای جاری در آمریکا که به ویژه با روی کار آمدن ترامپ از حزب جمهوریخواه، سیاست های وی و تشدید فقر و فلاکت طبقه ی کارگر و دیگر تهیدستان آمریکا، مهاجر ستیزی، نژادپرستی و صهیونیسم پرستی و نیز مسائل جنسیتی است عبارتند از سوسیال دمکرات و مسلمان و شیعه بودن وی و نیز اوگاندایی بودن تباراش است. مشخصه هایی که جدا از وعده هایش که نقش اصلی را داشته است در انتخاب وی نقش کمکی زیادی داشته اند.
وعده ها
ممدانی وعده های زیادی داده است که مهم ترین آن ها عبارتند از:
ثابت نگه داشتن اجاره ی خانه ها؛
مجانی کردن وسائل نقلیه ی عمومی مانند ساب وی و مترو و اتوبوس؛
مجانی کردن محل نگه داری و مراقبت از کودکان برای مادران تنها و وعده ی ساختن مهد کودک های عمومی؛
ساختن خانه های ارزان قیمت در نیویورک؛
 حمایت از حقوق مهاجران و اقلیت های مذهبی و قومی؛
دفاع از حقوق جامعه ی ال جی بی تی کیو؛
 تعیین حداقل دستمزد 30 دلار تا سال 2030 و برخی وعده های دیگر.
منابع تحقق وعده های ممدانی
ممدانی منابع زیر را برای انجام این رفرم ها معرفی کرده است:
افزودن دو درصد بر مالیات افرادی که در شهر نیویورک سالیانه بیش از یک میلیون دلار درآمد دارند؛
افزودن 11 درصد بر مالیات شرکت ها و کمپانی ها و به طور کلی افزودن بر مالیات افرادی که در طبقه ی خرده بورژوازی مرفه و بورژوازی کوچک و متوسط( لیبرال) و بزرگ( انحصارات و کارتل های امپریالیستی) جای می گیرند به نفع کارگران و تهیدستان و لایه های میانی و تهیدست نیویورک.
دلایلی که موجب انتخاب ممدانی شده است
چند دلیل را باید مهم ترین دلایل و دارای بیشترین تاثیرات در انتخاب ممدانی به عنوان شهردار نیویورک دانست:
یک - وضع بد کارگران و زحمتکشان و تهیدستان شهری و لایه های میانی حقوق بگیر در طی هفده سال اخیر یعنی پس از آغاز بحران اقتصادی در سال 2008. نیویورک شهری است از زمره ی گران ترین شهرهای دنیا و مهاجران بسیاری از آمریکای مرکزی و جنوبی و همچنین آسیایی و افریقایی به عنوان کارگر و خرده بورژوازی تهیدست در آن زندگی می کنند. زندگی کردن در آن و دوام آوردن بسیار مشکل است. نیویورک شهرک های در حومه - همچون کرج و دیگر مناطق اطراف برای تهران - دارد که شاغلین کارگر و زحمتکش در آن مسکن دارند.
دو- بالا رفتن نرخ تورم و وسائل زندگی ( بهداشت، مسکن و ...) و بدتر شدن وضعیت معیشت و زندگی طبقه ی کارگر پس از اجرای سیاست های ترامپ که بر خلاف وعده های دروغین اش به طبقه ی کارگر متوجه سرازیر شدن سودهای کلان به جیب سرمایه داران بزرگ است.
سه - حملات اسرائیل به غزه و نسل کشی هولناک دولت صهیونیست و جنایتکار این کشور که یک جنبش ضد صهیونیستی و ضد اسرائیلی را در تمامی جهان و از جمله در شهرها و دانشگاه های آمریکا رقم زد. ممدانی مسلمان به سبب مخالفت اش با دولت اسرائیل و نسل کشی در غزه توانست رای بسیاری از کسانی را که مخالف این تجاوز و نسل کشی بودند با خود همراه سازد. مخالفت ترامپ و حزب جمهوری خواه را که گفته است در صورتی که مردم نیویورک به ممدانی رای دهند بودجه فدرال را کاهش خواهد داد می توان بیشتر به سبب دو دلیل اخیر دانست و همچنین به هر حال رقابت اش با حزب دموکرات آمریکا.
چهار- افزایش مسائل و مشکلات بیشتر مهاجران و همچنین مسائل قومی و نژادی و جنسیتی در دوره ترامپ و افزایش ستم های دستگاه حاکم بورژوا- امپریالیست به این بخش ها.
پنج- تک و دو حزب دموکرات آمریکا برای عقب نماندن از رقیب سنتی اش حزب جمهوریخواه و  طرح های در دست برای پیروزی در انتخابات بعدی کنگره و ریاست جمهوریدر این دوره انتخابات همیچنین نامزدی با نام ابیگیل اسپنبرگر در ویرجینیا به عنوان فرماندار این ایالت انتخاب شد. او نخستین زنی است که در این ایالت به این مقام می رسد.
امکان تحقق وعده های ممدانی
ممدانی و جریان وی از نخستین افراد و جریان های درون هیئت حاکمه در کشورهای امپریالیستی نیستند که نیاز به اقدامات اصلاح طلبانه را طرح می کنند و خواست اجرای آنها را دارند. بسیاری از این رفرم ها در تاریخ کشورهای امپریالیستی در یک صد سال اخیر صورت گرفته و اجرا شده است. برخی از کشورهای سرمایه داری امپریالیستی اروپایی مانند کشورهای اسکاندیناوی تجلی تمام و کمال عالی ترین درجه ی امثال این گونه اصلاحات هستند. در دوران کنونی بحران اقتصادی امپریالیستی( از 2008 به این سو) و در شرایط ویژه ی اقتصاد آمریکا که ضربات پی درپی ای به دنبال مداخلات اش در کشورهای دیگر و به ویژه جنگ های صورت گرفته در خاورمیانه، خورده است، برخی از گروه ها و دسته های هیئت حاکمه این گونه اصلاحات را برای برون رفت از اوضاع حادی که درگیرش هستند پیشنهاد می کنند.
اما به این دلیل که منابعی که برای این اصلاحات در نظر گرفته شده درآمد و سود طبقات مرفه خرده بورژوازی( یک میلیون دلار در آمریکا حدود درآمد این لایه ی طبقاتی است) و بورژوازی کوچک و متوسط لیبرال و همچنین بورژوازی امپریالیست می باشد، و به احتمال زیاد این گروه ها به ویژه بورژوازی امپریالیست( حتی اگر برایش کندن مویی از تن منافع اش باشد) در هر دو حزب جمهوری خواه و دموکرات در مقابل آنها می ایستند، امکان این که همه ی این وعده ها بتواند محقق شود دور از انتظار است و به احتمال زیاد برخی از آنها و نیز تا حدودی و نه تمام و کمال ممکن است - تا انتخابات کنگره و ریاست جمهوری 2028 - تحقق یابند. یعنی حداقل بخش هایی از حزب دموکرات - و نیز تا حدودی لایه هایی از حزب جمهوریخواه آمریکا که مخالف باند ترامپ هستند- با آنها برای  به دست آوردن پیروزی های بزرگ تر آینده همراهی کنند.
از سوی دیگر انجام تمام و کمال این وعده ها و یا حتی تحقق آنها تا حدودی، می تواند به طبقه ی کارگر و تهیدستان شهری و نیز لایه های میانی دیگر شهرهای آمریکا سرایت کند و موجب تغییر رویکرد آنها نسبت به حزب جمهوری خواه و حتی حزب دموکرات که یکی از دو حزب بورژوازی امپریالیست آمریکاست گردد و جریان های«شبه چپ»و میانی را در این حزب اخیر تقویت کند. امری که به مذاق سرمایه داران امپریالیست خوش نخواهد بود.
وضع در ایران و هوار کشیدن های«شبه چپ» ها برای ممدانی
 انتخاب ممدانی موجب وجد و شعف وصف ناپذیری از جانب شماری از «شبه چپ» های ضد مارکسیسم- لنینیسم- مائوئیسم و به طور کلی ضد کمونیست ایران گردیده است. برخی از این دارودسته ها چنان گرد و خاک می کنند و فرصت را غنیمت شمرده دنبال فروش«سوسیالیسم دموکراتیک» کذایی شان هستند، انگار که شهر نیویورک تافته ای جدا بافته گردیده و می رود که«سوسیالیسم» در آن برقرار گردد.
گفتنی است که این «شبه چپ» ها عمیقا مخالف برقراری سوسیالیسم و کمونیسم هستند و در زیر عباراتی مانند«سوسیالیسم واقعا موجود»( که منظورشان عموما هم سرمایه داری دولتی خروشچفی و برژنفی نیست بلکه سوسیالیسم لنینی و استالینی و مائوئی است) و «سوسیالیسم و کمونیسم روسی» و یا «استالینیسم» و غیره به نفی بنیادهای برقرار شده ی سوسیالیستی در شوروی لنینی و استالینی و چین مائوئی می پردازند.
برخی دیگر از «سوسیالیسم شهری» صحبت می کنند و امید آن دارند که با تغییر شهرداران بورژوا- امپریالیست و جایگزینی آنها با شهرداران«سوسیالیست دموکراتیک» از طریق انتخابات بورژوایی و البته زیر عنوان پر طمطراق «انتخابات از پایین» و از محلات و ...، برخی از رفرم ها به نفع کارگران و زحمتکشان به تغییر و تحول جامعه ی سرمایه داری بورژوا - امپریالیستی به جامعه ی«سرمایه داری خرده بورژوایی» دست یابند.
یکی از نمونه های این هورا کش های رفرمیسم بورژوایی که عناصرشان عموما در میان سایت های توده ای - اکثریتی و جریان های رویزیونیست سوسیال دموکرات و یا پیرو«سوسیالیسم دموکراتیک» می باشند مقاله ای است با نام «پاسخ نیویورک به ترامپیسم».
 در مقاله ی چنین نوشته شده است:
«انتخاب زوهران ممدانی به سمت شهرداری نیویورک، تنها یک تغییر مدیریتی در سطح محلی نیست، بلکه نشانه‌ای است از تحولی سیاسی و اجتماعی در درون جامعه‌ای که دهه‌هاست سوسیالیسم، از هر نوعش، را به حاشیه رانده و حتی واژه آن را تابو کرده است. در دل یکی از نابرابرترین شهرهای جهان، جایی که وال‌استریت نماد قدرت سرمایه و شکاف طبقاتی است، یک سوسیالیست جوان با تکیه بر مطالبات طبقه کارگر، مهاجران، و اقلیت‌های فراموش‌شده، توانسته به جایگاهی برسد که تا همین چند سال پیش برای چپ آمریکا رؤیایی دور از دسترس بود.»( پاسخ نیویورک به ترامپیسم - ناصر اصغری، سایت اخبار روز – 17 آبان 1404)
طرف «سوسیالیست» نامیده می شود و اقدامات وی سوسیالیستی!( میتران هم «سوسیالیست» بود و حزب متبوع اش هم «سوسیالیست» نام داشت اما این حزب یکی از چند حزب بورژوا- امپریالیستی فرانسه بود، همچنین ماریو سوارش هم «سوسیالیست» بود و حزب متبوع اش سوسیالیست نام داشت اما این حزب یکی از احزاب بورژوا- امپریالیستی پرتغال بود!) این در حالی است که این فرد از نظر سیاسی نماینده ی یک حزب بورژا- امپریالیست، یعنی حزب دمکرات آمریکاست که یکی از دو حزب حاکم آمریکاست. پیشنهادها و وعده های وی در نهایت بدون پذیرش رهبری بورژوا- امپریالیست حزب دموکرات شدنی نبوده است. حتی اگر بخواهیم اغماض کنیم و وی را نماینده بخش های« چپ» این حزب( چپی که در مقابل راست «چپ» به شمار می آید و گر نه این ها در مقابل جریان های کمونیستی انقلابی مارکسیستی- لنینیستی- مائوئیستی راست و همچون نمونه ی کائوتسکی در مقابل لنین به شمار می آیند) یعنی جریان برنی سندرز و امثال او بدانیم، باز هم تغییری در جایگاه طبقاتی وی داده نمی شود و وی از یک بورژوا- امپریالیست به یک هوادار طبقه ی کارگر تبدیل نمی شود.
نویسنده در بخشی دیگر از مقاله ی خود می نویسد:
«زوهران ممدانی از اعضای جریان “سوسیالیست‌های دمکرات آمریکا” (Democratic Socialists of America) است؛ سازمانی که در سال‌های اخیر کوشیده است سوسیالیسم را از چارچوب‌های خشک ایدئولوژیک بیرون آورد و آن را به زبان زندگی روزمره بازگرداند.»
توجه کنیم که طرف چگونه خود را گم کرده و دچار چه وجد و شعفی شده است!:
برگرداندن «سوسیالیسم» به «زبان زندگی روزمره». یعنی به جای «زبان انقلاب» و تبلیغ و ترویج سوسیالیسم و کمونیسم به عنوان اهداف استراتژیک طبقه ی کارگر صرفا به تبلیغ خواست های اقتصادی «زندگی روزمره» بپردازیم؛ یعنی اکونومیسم خالص؛
بر مبنای این دیدگاه وی این اقدامات را تحقق عملی«زبان زندگی روزمره» مردم و«سوسیالیستی» جا می زند و این تصور را رواج می دهد که با تحقق این اقدامات «سوسیالیسم»ی (احتمالا نسبی زیرا منتظر بقیه اش خواهد شد!) حداقل در شهر نیویورک برقرار می گردد.
 ادامه دارد.

 

 هرمز دامان

نیمه ی دوم آبان 1404

۱۴۰۴ آبان ۲۲, پنجشنبه

خودسوزی و مرگ جوان زحمتکش عرب و خروش توده ها علیه مقامات شهری حکومت

 

خودسوزی جوان بیست ساله ی عرب اهوازی احمد بالدی در 13 آبان 1404 که به علت تخریب دکه اش به وسیله ی ماموران شهرداری صورت گرفت و جان باختن وی در بیمارستان در 20 آبان، خشم و غضب توده های کارگر و زحمتکش اهوازی را علیه مقامات شهرداری این شهر به شدت برانگیخت و فضای عمومی را در این شهر و خوزستان ضد حکومت کرد. امری که در نهایت منجر به استعفای رضا امینی شهردار و عظیم شمخانی برادر ناتنی علی شمخانی و سرپرست فرمانداری اهواز و نیز  برخی دیگر از مقامات شهر گردید. 

با این حال استعفای مذکور خواست های خانواده ی بالدی و توده های زحمتکش و تهیدست اهوازی را بر آورده نکرده و آنها خواستار این هستند که افراد مزبور محاکمه علنی شوند.

در آخرین سخنان خود پدر احمد بالدی گفته است که:

 «تا وقتی شهردار و معاونش امید شمس از شهر بیرون نروند، پیکر پسرم را تحویل نمی گیرم . پسرم در دفاع از نان خانواده‌اش سوخت و هیچ‌کس پاسخگو نیست.»

همچنین مراسم به خاکسپاری و سوگ وی  با دخالت  سپاه و سازمان های اطلاعاتی از روز پنجشنبه به چهارشنبه شب تغییر کرد. با وجود تمامی موانع برای شرکت توده ها در مراسم خاکسپاری در این مراسم تعداد زیادی شرکت کردند.

به نظر می رسد که وضع به گونه ای شده که توده های مردم و به ویژه کارگران و زحمتکشان دیگر افدامات تهاجمی نیروهای اداری و نظامی حکومتگران دزد و ریاکار و جنایتکار را بر نمی تابند و هر حرکت تهاجمی از جانب حکومت با مقاومت و مبارزه ی آنها روبرو می شود و هر مقاومت و مبارزه ای نیز می تواند جرقه ی جنبشی را بزند که بی شک گسترده تر و تکامل یافته تر از مبارزات پیشین خواهد بود. 

عقب نشینی سریع حکومتیان و استعفای شهردار و برخی دیگر از مقامات اداری شهرداری خود نشانگر ترس و وحشت حکومت از شعله ور شدن خشم توده ها و گسترش آن است.

با این حال تفاله های متعفن قرون و اعصار حکومت ولایت فقیه هیچ راهی ندارند جز این که برای جلوگیری از جنبش توده ها و نیامدن آنها به خیابان ها و تکوین شورش های توده ای دست به تهاجم و بازداشت و شکنجه و زندان و اعدام بزنند و در واقع جز این راه دیگری نمی شناسند. 

همچنین به دلیل ملوک الطوایفی بودن حکومت آخوندی و فعال مایشا و هرکی به هر کی بودن حکام و سران منطقه ای و استانی و شهری و روستایی، هر آن امکان اقدامی از جانب این گونه مصدران امور در زیر پا گذاشتن حقوق توده ها و تعرض به آنها وجود دارد. هر کدام از این اعمال خودسرانه در شرایط کنونی می تواند جنبش توده ای را به غلیان درآورد و تغییرات مهم و جدی ای در وضع کنونی جنبش توده ای ایجاد کند.

گروه مائوئیستی راه سرخ 

ایران  

 بیست و دوم آبان 1404

۱۴۰۴ آبان ۱۹, دوشنبه

درباره ی مواضع برخی گروه های سیاسی و افراد در مورد دیدگاه های نویسندگان و مترجمین بازداشت شده ی اخیر


 
 
بازداشت تعدادی از نویسندگان و همکاران سایت اقتصاد سیاسی و برخی از زنان پژوهشگر و مترجم در حوزه ی جامعه شناسی یکی از تازه ترین اقدامات سازمان های اطلاعاتی حکومت ولایت فقیه علیه مبارزات و جنبش دموکراتیک در جامعه است. این اقدام در راستای سرکوب طبقات میانی جامعه و زیر فشار قرار دادن ایدئولوگ های آنها صورت می گیرد که بیشتر نویسندگان و نظریه پرئازان مزبور که عموما دارای تحصیلات دانشگاهی در ایران و یا کشورهای اروپایی در رشته هایی مانند اقتصاد و جامعه شناسی هستند به آن تعلق دارند. این امر نشان می دهد که وضع برای حکومت به گونه ای شده که از سایه ی خودش نیز دچار وحشت می شود.
 ما در اعلامیه ای با نام «سرکوب های کنونی تقلاهای بی حاصل از جانب خامنه ای و شرکای پاسدار برای بقای حکومت ولایت فقیه است!» به این بازداشت ها و جایگاه آنها در مجموع سیاست های حکومت ولایت فقیه پرداخته و در آنجا نوشتیم:
«ما بازداشت های اخیر را به شدت محکوم کرده و بر این باوریم که هر چه عناصر سازنده ی شرایط کنونی بیشتر تکامل پیدا کند که همه چیز نشانگر آن است، وضع برای خامنه ای و شرکای پاسدار وخیم تر و محصور شدن آنها و دست و پا زدن شان بیشتر خواهد شد و این گونه تقلاهاشان به نتایج عکس منجر خواهد شد.»
بررسی مساله بازداشت ها به وسیله ی باند خامنه ای و هسته ی سخت قدرت و دلایل آن و نیز محکوم کردن آنها و مقابله و مبارزه با سیاست های سرکوب حکومت ولایت فقیه در مورد تمامی طبقات و بخش های جامعه از جمله نویسندگان و محققین دانشگاهی و غیر دانشگاهی دارای اهمیت درجه ی نخست در شرایط کنونی است و باید به آن پرداخته شود و با آن مبارزه صورت گیرد. با این حال در اینجا می خواهیم به جنبه ی دیگری از مساله هم توجه کنیم که اگر چه نه دارای اهمیت درجه ی اول اما به نوبه ی خود دارای اهمیت زیادی است و به آن نیز باید پرداخته شود.
در بررسی اوضاع و شرابط برای طبقه ی کارگر ایران و پیشروان آن یعنی مارکسیست- لنینیست ها و مائوئیست ها دو نوع چارچوب و تضاد بزرگ برای داوری ها و موضع گیری ها و تنظیم رهنمودها و وظایف عملی وجود دارد. یکی تضاد خلق و ضد خلق که در آن تضاد طبفات خلقی انقلابی( کارگران و کشاورزان و مزدبگیران فقیر و خرده بورژوازی تهیدست شهر و روستا) و مترقی(خرده بورژوازی میانی و مرفه دموکرات و همچنین سرمایه داران کوچک و متوسط ملی و لیبرال) و طبقات ارتجاعی و ضدخلقی به میان می آید، و دیگری چارچوب تضادهای درون خلق که در آن تضادهای طبقات درون خلق( همین طبقات خلقی مورد اشاره) پیش کشیده می شود. چارچوب دیگری نیز وجود دارد که در برگیرنده ی تضادهای درون نیروهای ارتجاعی و ضد خلقی داخلی و خارجی است. همه ی این ها دارای اهمیت هستند و بسته به شرایط، اهمیت آنها رده بندی می شود. در این خصوص توجه اعلامیه ی ما در امر بازداشت های نویسندگان و مترجمین متوجه تضاد نخستین یعنی تضاد خلق ایران با ارتجاع حاکم ولایت فقیه بوده است که مهم ترین و کلیدی تری و اساسی ترین تضاد جاری جامعه ما می باشد و تمامی تضادهای دیگر تابع آن هستند و از آن پیروی می کنند.
با توجه به این اشاره ها و نیز اعلامیه گروه که تمامی موضع گیری های آنها در چارچوب تضاد اساسی میان خلق و ضد خلق است در این جا می خواهیم به چارچوب دوم یعنی تضادهای درون خلق و تضاد طبقه ی کارگر با لایه هایی از طبقات میانی یعنی خرده بورژوازی مرفه توجه کنیم. برخوردهایی که درون این تضاد در شرایط کنونی و اوضاع جاری جامعه به وجود می آید در خدمت برطرف کردن موانعی است که موجب کند شدن حرکت در جهت حل تضاد اساسی مورد اشاره می شود. به عبارت دیگر مبارزه درون خلق و بین طبقه ی کارگر و دیگر طبقات متحد خلقی برای آن است که طبقه ی کارگر و دیگر طبقات خلق بهتر بتوانند مبارزه ی خود را با ارتجاع و ضد خلق پیش برند.
از نظر ما چنانچه در بیانیه ی مزبور اشاره شده است این نویسندگان در بهترین حالت و تا آنجا ما آنها را از طریق نوشته ها و ترجمه ها و سخنرانی هاشان می شناسیم در زمره ی نمایندگان ایدئولوژیک لایه های مرفه و میانی خرده بورژوازی( و حتی تا حدودی بورژوازی ملی) قرار می گیرند و بیشتر بازگو کننده ی مواضع این لایه های طبقاتی هستند. از این رو صرف نظر از این که خودشان خود را چه می نامند باید بر این نکته تاکید کرد تا صفوف ایدئولوگ های طبقه ی کارگر با ایدئولوگ های طبقات میانی و مرفه درهم نشود و این گونه وانمود نگردد که این افراد نمایندگان سیاسی طبقه ی کارگر ایران اند.
بیان این نکات ضروری است از این رو که از سوی برخی جریان های سیاسی که از همپیمانان آنها هستند با عناوینی نادرست از آنها نام برده می شود و شرح مبهم و نادرستی از جایگاه آنها داده می شود و مساله ما همین شرح مبهم و نادرست و عناوین است که به مغشوش و درهم کردن مرزهای میان طبقه ی کارگر و دیگر طبقات خلقی میدان می دهد. در زیر به برخی از این جریان ها و شرح ماجرا از جانب آنها می پردازیم.
سوسیال دموکرات های راه کارگری
جریان خروشچفیستی و سوسیال دموکرات راه کارگر( کمیته ی اجرایی) این ایدئولوگ ها را چنین توضیح می دهد:  
« اما، مهمترین جرم آن ها این است که در کشوری که باندهای مافیایی ثروت، قدرت و رسانه به چپاول تمامی هست و نیست کشور مشغولند و مردمان یک کشور ثروتمند را به خاک سیاه نشانده اند، صادقانه علت های این وضعیت را در عرصه اقتصاد و جامعه شناسی با زبانی رسا و بی لکنت بیان کرده اند. حملات هیستریک رسانه های الیگارش های فربه کشور به این نظرات  و دیدگاه ها و متهم کردن آنها به آگاه کردن مردمان فرودست جامعه، زمینه ساز دستگیری آنها شده است. غارتگران هست و نیست کشور، در شرایطی که اکثریت عظیم مردم دست شان را خوانده اند و از آنها عبور کرده اند، نسبت به هر عنصر آگاهی بخش بشدت حساس و نگران شده اند.»
به بررسی و تحلیل این مطالب می پردازیم:
یک: «صادقانه» مفهومی نسبی است. نماینده ی سیاسی هر طبقه ی خلقی از دیدگاه آن طبقه مسائل را شرح می دهد. ممکن است نماینده گان سیاسی یک طبقه یا لایه ای از یک طبقه ی خلقی یک جا صادقانه سخن گویند و نظرات شان در آنجا و آن مورد درست یا تا حدودی درست باشد، و جای دیگر صادقانه سخن گویند و نظرات شان نادرست باشد و نتایح عملی مضری داشته باشد. همچنین گاه ممکن است سخن شان آغشته به دروغ و فریب و گاه تماما دروغ  و فریب باشد آنجا که قصدشان گمراه کردن دیگر طبقات خلقی باشد.
برای همین در مارکسیسم اشاره شده است که برای داوری در مورد دیدگاه طبقات( خلق و ضد خلق) نه به حرف هاشان بلکه به آنچه عمل می کنند دفت کنید و دیدگاه های واقعی و نظرات آنها را بر مبنای آنچه عمل می کنند بازسازی کنید.
نخست به تضاد آنها با حکومت ولایت فقیه توجه کنیم:   
در اینجا می توان پرسید که شرح«صادقانه» ی آنها از واقعیت های جامعه ی کنونی از دیدگاه کدام طبقه است؟ آیا شرح آنها از نظام حاکم و تضادهای آن بر مبنای دیدگاه های طبقه ی کارگر است؟ آیا پرویز صداقت و یا محمد مالجو نماینده ی طبقه ی کارگرند؟ اگر از دیدگاه طبقه ی کارگر نیست از دیدگاه کدام طبقه است؟
در متن آمده که آنها متهم «به آگاه کردن مردم فرودست جامعه»شده اند! «مردم فرودست جامعه» را به چه معنا بگیریم؟ جای آن استثمارشده گان یعنی کارگران یا زحمتکشان تهیدست را قرار دهیم و یا هر طبقه ای که در این نظام «فرودست» یا زیرستم است و از جمله لایه های مرفه و میانی طبقه ی خرده بورژوازی را؟
 به نظر ما بازداشت شده گان نماینده ی سیاسی و یا فرهنگی هیچ یک از طبقات استثمارشده گان، کارگران و کشاورزان تهیدست و دیگر زحمتکشان بی چیز نیستند زیرا که این طبقات انقلابی اند اما این ایدئولوگ ها که عمده کارشان هم نوشتن بود، نه انقلابی و نه حتی دموکرات انقلابی بلکه بیشتر سوسیال دموکرات( و یا پیروان«سوسیالیسم دموکراتیک» که ماهیتا همان معنا را دارد) و دموکرات لیبرال هستند. آنها در بهترین حالت خواهان تغییر نهایی حکومت از راه اصلاحات بودند.
دو: شرح علت های وضعیت کنونی در عرصه ی اقتصاد و جامعه شناسی از دیدگاه دموکراسی پرولتری با شرح آن از دیدگاه «دموکراسی خرده بورژوایی» و یا«دموکراسی بورژوایی» تفاوت دارد و شکی نیست که به نتایج و وظایف جداگانه ای برای طبقاتی که هر کدام از این دموکراسی ها نماینده ی سیاسی آن ها هستند می انجامد. این امر که ممکن است که در شرح برخی واقعیات جامعه بین دیدگاه طبقه ی کارگر یا دموکراسی پرولتری و دیگر طبقات خلقی که نماینده ی دموکراسی بورژوایی و در بهترین حالت دموکراسی خرده بورژوایی هستند، یگانگی هایی وجود داشته باشد امر تفاوت و تضاد میان این شرح ها را از میان بر نمی دارد.
سه:«زبان رسا و بی لکنت» می تواند در مورد شرح دیدگاه هر طبقه ای و از جمله یک سرمایه دار پیش بیاید. حتی فریب و دروغ و نیرنگ را نیز می توان با «زبان رسا و بی لکنت» گفت. بنابراین یک ویژگی تمایز دهنده ی این افراد نیست. «زبان رسا و بی لکنت» و روشن در شرح دیدگاه های یک طبقه در مورد مسائل اقتصادی و سیاسی و ایدئولوژیک - فرهنگی و همچنین نظامی بسیار مهم است اما مهم تر از آن محتوایی است که در این «زبان رسا و بی لکنت» عرضه می شود.
چهار: به همین ترتیب «عنصر آگاهی بخش» که معنای آن پیشروان یک طبقه است، عنصر طبقاتی است و آگاهی بخشی طبقاتی دارد و نه «عناصر آگاهی بخش»ی که آگاهی ای بی مضمون و محتوی طبقاتی عرصه می کنند.
 از نظر ما نظریه پردازانی مانند پرویز صداقت و دیگر افراد همانند در سایت نقد اقتصاد سیاسی( و سایت های مشابه مانند نقد و...) نقشی دوگانه داشته و دارند.
این ها از یک سو بسان نماینده گان دموکراسی بورژوایی و در بهترین حالت خرده بورژوایی، ناقدین اصلاح طلب دگراندبیش و سوسیال دموکرات حکومت هستند؛ یعنی افرادی که سال هاست در ایران در عرصه های اقتصاد و سیاست و فرهنگ مقاله می نویسند و یا ترجمه می کنند و کارشان صرفا نگارش و ترجمه است. نگارش و ترجمه هایی که یک وجه آن بررسی و تحلیل انتقادی شرایط اقتصادی و سیاسی حکومت ولایت فقیه بوده است. همین تداوم طولانی نوشتن و تنها نوشتن، نشان می دهد که خطر جدی ای از جانب بیشتر آنها حکومت را تهدید نمی کرده است.
البته کار این گروه های ایدئولوگ از افراد اصلی تا همکاران مهم، صرفا مخالفت با طبقات حاکم، و آنها که میان شان ضد امپریالیست بوده و هستند مخالفت با امپریالیسم نیست؛ این تنها یک جنبه از نقش این افراد و گروه هاست و محکوم کردن بازداشت آنها هم ناشی از نقش مترقی این وجه کارشان است.
سوی دیگر کار این ایدئولوگ ها این بوده است که آنها برای خود وظیفه ی مبارزه با مارکسیسم- لنینیسم- مائوئیسم را قائل بوده اند. این کار را خواه مستقیما از طریق مبارزه با اندیشه ی انقلابی کمونیستی مارکسیستی و لنینیستی و مائوئیستی در ایران و جهان و خواه غیرمستقیم از طریق ترجمه ی نظرات تئوریسین های ضد چپ سوسیال دموکرات و یا ایدئولوگ های چپ نو، مارکسیسم غربی، اروکمونیسم و افراد پیرو «سوسیالیسم دموکراتیک» انجام داده اند.
بنابراین این گروه ها دو شمشیر نظری داشته اند یکی علیه حکومت و در اینجا ما علیرغم کاستی هاشان در این زمینه و کندی شمشیرشان علیه حکومت به طور مشروط پشتیبان آنها هستیم. و دیگری علیه ی طبقه ی کارگر و در اینجا ما مخالف آنها بوده و هستیم و با آنها مبارزه ی ایدئولوژیک کرده و می کنیم.  
توجه کنیم که بیشتر این افراد خود را «مارکسی»( به پیروی از ایدئولوگ های سوسیال دموکراسی غربی) می نامند. این مفهوم از آن رو به کار گرفته شده تا در نظر گرفتن مارکسیسم به عنوان یک جهان بینی و یک نظام اندیشه ای که عناصر آن در زمینه اقتصاد و سیاست و فرهنگ به یکدیگر پیوسته اند و یکدیگر را تکمیل می کنند، لزومی نداشته باشد و بنابراین هیچ وجه انقلابی ای از اندیشه ی های انقلابی مارکس و انگلس( انقلاب قهری و لزوم سرنگونی قهر آمیز حکومت های مرتجع و در نتیجه نقش سلاح در مبارزه و همچنین برقراری دیکتاتوری پرولتاریا دکترین مارکس و انگلس برای دوران سوسیالیسم یعنی دوران تاریخی ای که جامعه ی سرمایه داری را از جامعه ی کمونیستی جدا می کند) باز نماند. در واقع «مارکسی» بودن یعنی ایدئولوگ و پیرو مکتبی که تمامی نکات انقلابی اندیشه ی مارکس را نفی کرده و می کند؛ یعنی ضد مارکس بودن!
 به این ترتیب این افراد و گروه ها به همراه مبارزه ی نصف و نیمه با حکومت و آن هم در عرصه ی اندیشه و تالیف و ترجمه، نقش لایه ی کنترل کننده ی پویش ها و تحرکات انقلابی و زدن سر و دم اندیشه های انقلابی و به ویژه مارکسیسم و کانالیزه کردن آنها به رفرمیسم را در میان گروه های چپ به عهده داشته اند. این ایدئولوگ ها( به همراه برخی «مارکسی» های دیگر که ما در گذشته به نقد و افشای نظرات آنها پرداخته ایم) با اینکه چنان که اشاره کردیم موافق حکومت کنونی نبوده اند- در واقع از این حکومت جز ارزشی ها و حزب اللهی های خودش و از میان دگراندیشان جز«محور مقاومتی» های توده ای- اکثریتی کسی دفاع نمی کند- اما کمابیش و از دیدگاه معینی به نفع بقای آن و بر ضد مبارزه ی انقلابی کمونیستی عمل کرده اند. امری که برای حکومت بسیار مهم بوده و برای همین هم چندان مانع کارشان نشده و به شکل مفیدی از آنها در مسیر دلخواه خود برای محدود کردن تئوری انقلابی مارکسیستی- لنینیستی - مائوئیستی استفاده کرده است.
 به طور کلی خواست طبقات میانی و مرفه برقراری دموکراسی خرده بورژوایی و در ماهیت امر دموکراسی بورژوایی است. «مارکسی» بودن و هوادار «سوسیالیسم دموکراتیک» بودن که محور اساسی اندیشه ی بیشتر این ایدئولوگ هاست، شکل دروغین چپ گرفته ی همین دموکراسی هاست.( در این خصوص در اطلاعیه ی دیگری صحبت کرده ایم).
حزب کمونیست ایران نویسندگان مزبور را «چپگرا» می نامد!
 این حزب که خودش سوسیال دموکرات است در بیانیه اش می نویسد:
«پرویز صداقت، مهسا اسداله نژاد، شیرین کریمی، رسول قنبری نویسندگان و پژوهشگران چپگرای حوزه علوم حوزه اجتماعی و اقتصاد سیاسی»( اعلامیه  کمیته ی مرکزی حزب کمونیست ایران با نام«در محکومیت بازداشت چند نفر از نویسندگان و پژوهشگران چپ» 13 آبان 1404)
«نویسندگان چپگرا»! چپگرا یعنی چه؟ در این دیدگاه «چپگرا» یعنی سوسیال دموکرات بودن یعنی ترتسکیست بودن! در این دیدگاه حتی عضو رهبری حزب دموکرات آمریکا نیز می تواند چپگرا باشد!؟
به نظر ما اگر شما جریان های راست ولایت فقیهی و یا سلطنت طلب مرتجع و یا با کمی اغماض بورژازی ملی لیبرال را ملاک بگیرید، شاید این افراد نسبت به آنها «چپگرا» به شمار آیند اما اگر مارکسیست- لنینیست ها و مائوئیست ها و یا دیدگاه های دموکراتیسم انقلابی خرده بورژوازی تهیدست را در نظر گیرید تمامی جریان های «سوسیال دموکرات» و «مارکسی» و «سوسیالیسم دموکراتیک» راستگرا هستند. همان گونه که منشویک های اپورتونیست و رویزیونیست در مقابل تزاریسم و جریان های بورژوایی حاکم در روسیه برای دورانی می توانستند«چپ گرا» به شمار آیند اما نسبت به بلشویک ها، جریانی راستگرا و اساسا نماینده بورژوازی در جنبش کارگری بودند. نماینده گی و جایگاهی که در دوران جنگ جهانی نخست و به ویژه پس از انقلاب فوریه 1917 با تشکیل دولت موقت کرنسکی آن را نشان دادند.
شرح حمید آصفی
حمید آصفی در یادداشتی با نام «از تریبون تا سلول؛ سرنوشت اندیشمندانی که به جای قدرت از مردم گفتند»( 15 آبان 1404) از گروه بازداشت شده گان که آنها را نماینده گان« اندیشه‌ی مستقل و عدالت‌خواهانه » می نامد چنین سخن می گوید:
« این افراد و حلقه فکری‌شان، در حوزه‌های تخصصی خود کوشیده‌اند ساختارهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایران را از منظر عدالت اجتماعی نقد کنند — نه از موضع قدرت، بلکه از زاویه مردم و مسئولیت اخلاقی».
به واژه های آصف توجه کنیم: مردم، نقد ساختار اقتصادی از دیدگاه عدالت اجتماعی( «عدالت اجتماعی» یعنی چه و در مناسبات میان طبقات خلقی چگونه تحقق می یابد؟)، نقد ساختار از دیدگاه مسئولیت اخلاقی! از این واژه های ناروشن غیر طبقاتی یک مارکسیست- لنینیست- مائوئیست چه برداشتی می تواند داشته باشد؟
او در مورد محمد مالجو چنین می نویسد:
«محمد مالجو، اقتصاددانی که رویکردی متعادل و میانه‌رو داشت» و « او با حفظ انتقادهای سازنده، از تلاش برای یافتن راه‌حل‌هایی عملی برای اصلاحات ساختاری حمایت می‌کرد.»( تاکیدها از ماست). این شرح که « صادقانه» تر است را مقایسه کنید با شرح گروه هایی که خود را «کمونیست» می نامند.
و از کار پرویز صداقت چنین یاد می کند:
« پرویز صداقت نیز، در پژوهش‌های خود تصویری روشن و بی‌رحمانه از اقتصاد سیاسی ایران ارائه داد؛ اقتصادی که در آن فساد و تمرکز قدرت، موتور محرک بحران‌های عمیق است. او نشان داد که خصوصی‌سازی‌های صورت‌گرفته بیشتر بازتولید رانت و تمرکز قدرت بوده تا اصلاح واقعی. هشدارهای او درباره بحران مشروعیت ناشی از بی‌عدالتی، امروز بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافته است.».
 ضمن مثبت دانستن این گونه نوشته ها گفتنی است که در حال حاضر کار بیشتر جناح های دیگر حکومتی افشای فسادهای یکدیگر و نیز کار روزنامه های داخلی دادن همین «تصویر بی رحمانه» از اقتصاد ایران است( ببینید در مورد مساله ی آب و نظر پزشکیان در مورد امکان اجبار به تخلیه ی تهران چه می نویسند!). اما «بی عدالتی» مفهومی کش دار و ناروشن است. در مورد تمامی طبقات خلقی و از جمله سرمایه داران کوچک و متوسط بخش خصوصی نیز بی عدالتی های فراوان صورت می گیرد که البته باید با آن هم مبارزه کرد.
او در مورد سیاست حکومت می نویسد:
«نهادهای امنیتی قصد دارند آخرین پیوند میان نقد اجتماعی مستقل و دانش دانشگاهی را قطع کنند.» وی کلا برنامه ی حکومت را «پروژه‌ای برای پاکسازی آرام صدای عقلانیت در برابر اقتدار مطلق» می نامد و می نویسد که:
« موج بازداشت‌های اخیر نه یک حادثه مقطعی، بلکه نشانه‌ای از ورود به مرحله‌ای تازه در حذف فکری و تبدیل اختلاف اندیشه به جرم امنیتی است».
توجه کنیم «تبدیل اختلاف اندیشه به جرم امنیتی»! این جا دیگر آصف کمی نامنصف شده است و اختلاف این گروه ایدئولوگ ها را با حکومت صرفا«اختلاف اندیشه» می نامد!( البته اگر به زبان ازوپ صحبت نکرده باشد!). درست است که این نویسندگان حز در حوزه ی اندیشه و آن هم آن گونه که در بالا شرح دادیم فعالیتی بر علیه حکومت نداشتند اما این گونه نیز نبود که اختلاف آنها با حکومت صرفا در حوزه اندیشه باشد.
 و در پایان «پرویز صداقت و محمد مالجو نماد وجدان بیدار ملی‌اند. آن‌ها نشان دادند که می‌توان بی‌وابستگی، بدون فرمان خارجی و بدون امتیاز داخلی، آزادانه اندیشید و سخن گفت. بازداشت آن‌ها یعنی بازداشت حق اندیشیدن و انتقاد آزاد.»( تاکید از ماست)
 توجه کنیم: «حق اندیشیدن و انتقاد آزاد».
 حمید آصفی ته کلام خود را در مورد نقش این افراد چنین بازگو می کند:
«حکومت در ایران در طول تاریخ خود، همواره از دو گونه دشمن هراس داشته: دشمنان مسلح و دشمنان عدالت‌خواه و اندیشه‌ورز. در برابر اولی جنگیده است، اما از دومی بیشتر ترسیده و از هر فرصتی برای حذف آن‌ها بهره برده است. ترس حکومت از افرادی چون پرویز صداقت و محمد مالجو نه به دلیل گرایش سیاسی‌شان، بلکه به خاطر نقد عقلانی و اخلاقی قدرت است؛ نقدی که خاموش کردنش با سرکوب‌های امنیتی یا تبلیغات تبلیغاتی ممکن نیست.»
 و در پایان:
روزی فرا خواهد رسید که سخنان امروز صداقت و مالجو نه در سلول، که در کلاس‌های درس و کتابخانه‌ها بازخوانی شود. تا آن روز، هر تکرار اندیشه، خود مقاومتی است در برابر اسارت عقل.» چنان که می بینیم آصف هم «صادقانه» اما همچون یک لیبرال با تمایلات شبه دموکرات و نه همچون یک دموکرات انقلابی سخن می گوید. لیبرال هایی که کارشان تنها حوزه ی اندیشه و نه عمل و برای در آوردن عقل از «اسارت» و رسیدن به آزادی عقل است:
«با دشمنان مسلح جنگیده اما از دومی بیشتر ترسیده...  واز هر فرصتی برای حذف آن‌ها بهره برده است.»  
 یعنی دومی برای حکومت ترساننده تر بوده است تا اولی. یعنی اندیشه ترسناک تر از سلاح است. و یعنی حکومت از هر فرصتی برای حذف دشمنان مسلح خود که با آنها جنگیده استفاده نکرده و اما از هر فرصتی برای حذف اندیشه ورزان استفاده کرده است! لابد برای همین بوده که به آنها اجازه داده سایتی داشته باشند و کتاب ها و نوشته های خود را منتشر کنند( به ویژه برای برخی از آنها مانند حسن مرتضوی و شرکای «شبه چپ» اش برای دهه ها، و به ایشان هم نگفته بالای چشم ات ابروست!)
و انگار آنها که دست به سلاح می برند بی اندیشه و بی مخ و بی کله هستند!( اگر منظور آصف چنین نباشد و دشمنان مسلح با اندیشه به مبارزه دست زده باشند عبارت مزبور بی معنا می شود!) این چیزی جز بیان دیدگاه افراد مورد بحث و اشتراک حمید آصف با آنها نیست و یکی از مواردی که افراد مزبور را در دایره ی لیبرالیسم انئیشه ی ورزی آکادمیک محصور می کند.
و اما پرسش ما از جناب آصفی!
در کجا طبقه ی کارگر و مبارزان کمونیست و انقلابی این دشمنان حکومت های ارتجاعی و نظام سرمایه داری امپریالیستی بی اندیشه دست به مبارزه ی مسلحانه زدند؟
کاربرد سلاح از جانب حزب بلشویک و برپایی قیام مسلحانه اکتبر و نیز بزرگترین نبردها با 14 کشور امپریالیستی برای پایداری دیکتاتوری پرولتاریا در روسیه نه تنها بی اندیشه نبود بلکه بزرگ ترین اندیشه ها پشت آن ایستاده بود.
کاربر سلاح از جانب حزب کمونیست چین و برپا کردن بزرگ ترین ارتش سرخ تاریخ از کارگران و دهقانان و بی چیزان، و بزرگ ترین نبردهایی که تا کنون تاریخ جهان به خود دیده است، بی اندیشه نبود بل بزرگترین اندیشه ها پشت آن ایستاده بود.
این سلاح انتقاد بوده است که به انتقاد سلاح تبدیل شده است.
اندیشه ی انقلابی به خودی خود سترگ است و ترسناک برای مرتجعین و سلاحی علیه آنها، اما اندیشه و انتقادی که اندیشه و انتقاد در حوزه ی اندیشه یعنی سلاح در حوزه ی اندیشه بماند و به نیروی توده ای و به نیروی دگرگون کننده ی عملی و به سلاح عملی تبدیل نشود، همان اندیشه ی عموما اکادمیک و عموما بی ربط با خواست ها و نیازهای واقعی طبقات خلقی«عدالتخواه» جامعه است. همان پیکار در عرصه ی اندیشه ی صرف و البته با خصوصیات دو سری که شرح دادیم می باشد!   

  هرمز دامان

نیمه ی دوم آبان 1404

یادداشت 

1- تمامی تضادهای کنونی جهان در این سه گونه تضاد می گنجد: 
تضاد طبقه ی کارگر و خلق های زیرستم با ارتجاع داخلی و امپریالیست ها و تضاد میان طبقه ی کارگر و توده های تهیدست در کشورهای امپریالیستی با سرمایه داران مرتجع، از زمره ی تضادهای خلق و ضد خلق است؛ و تضاد میان دولت های مرتجع امپریالیستی و مزدوران ایضا مرتجع وابسته شان شان با یکدیگر در زمره ی تضاد میان مرتجعین است و بالاخره هر گونه تضادی درون جنبش های سوسیالیستی و انقلابی- دموکراتیک و تمامی طبقاتی که در این جنبش ها و انقلاب ها با یکدیگر درگیرند خواه درون یک خلق و یک ملت و خواه در عرصه ی جهانی جزیی از تضادهای درون طبقه ی کارگر و در معنایی گسترده تر درون خلق می باشد .

۱۴۰۴ آبان ۱۵, پنجشنبه

کشته شدن امید سرلک به وسیله ی حکومت جنایتکاران

 

کشته شدن امید سرلک به وسیله ی حکومت جنایتکاران

و بر افروخته شدن آتشی تازه از خرمن خشم و کینه ی توده ها 

جوان برومند الیگودرزی از جوانان می خواهد که علیه فقر و حقارت مبارزه کنند
در تاریخ دهم آبان ماه جوانی بیست و هفت ساله ی به نام امید سرلک «دل به دریا» می زند، عکس خامنه ای را آتش زده و از آن فیلم گرفته و در صفحه ی اینستاگرام خود می گذارد.
وی در استوری ای که منتشر می کند خطاب به جوانان این عبارات را می نویسد:
« مرگ بر آخوند! تا کی فقر، تا کی حقارت، تا کی سواری دادن، الان وقتشه که خودتو نشون بدی، جوان! الان وقتشه که دل به دریا بزنی، البته این آخوندها واسه جوان های ایران رودی بیش نیستند. می تونی به جای استوری گذاشتن با دشمن فرضی، الان خودت رو نشون بدی. الان همان زمانی هست که می گفتی خدا یار باشد، دشمن هزار باشد.  این گوی و این هم میدان. دل دارها خودتان را ثابت کنید؛ یعنی هر شهری چهار تا جوان دل دار نداره؟»
کشته شدن امید به وسیله ی سپاه پاسداران
امید سپس به وسیله ی نیروهای پاسدار بازداشت می شود و ساعاتی پس از آزادی جسد وی در حالی که گلوله خورده و اسلحه ای نیز در کنار پیکر وی قرار داده شده در خودروی شخصی اش پیدا می شود.
 سپاه و دستگاه قضایی و نیروی انتظامی می گویند که وی «خودکشی» کرده است. پدر امید فرزند خود را پهلوان می نامد و می گوید که پهلوان او را در پلی زیرگذر  از دو سو گیر انداخته با شلیک گلوله کشته اند. سپس حکومت«اعترافات اجباری»، از این پدر فیلمی نشان می دهد که در آن از مردم می خواهد در شبکه های اجتماعی به «شایعات» دامن نزنند!
در اینکه سازمان اطلاعات یا حفاظت اطلاعات سپاه به دستور مقامات بالاتر وی را کشته اند تردیدی در میان توده ها وجود ندارد. در نهایت آنها کشتن این جوان ورزشکار را کار خود خامنه ای می دانند.
 آنها می پرسند آیا جزای عمل آتش زدن یک عکس مرگ است؟
دو روز پس از کشتن جوان لر یکی از کثیف ترین و منفورترین مبلغان خامنه ای و نیروهای هسته مرکزی قدرت احمد خاتمی می گوید که« هرگونه تهدید و توهین به علی خامنه ای به منزله ی محاربه است و حکم آن اعدام است».   
تجلی کوچکی از خشم انباشته شده ی توده ها از ستم حکام
اقدام این جوان به آتش زدن عکس خامنه ای تجلی بیرونی کوچکی از خشم و نفرتی است که توده ها از حکومت دارند. خشم و کینه ای که به دلایل گوناگون آن چنان که باید و شاید هنوز فرصت بروز بیرونی و همگانی نیافته است.
توده ها به طبقات تقسیم می شوند و طبقات نیز نیروهای پیشرو و میانی و عقب مانده دارند. پیشروان نسبت به لایه های میانی و عقب مانده ی هر طبقه، اندک و اقلیتی بیش نیستند و سریع ترین واکنش را نسبت به تحولات جامعه نشان می دهند. امید سرلک جوانی بود که در میان جوانان طبقات ستمدیده ماهیتا و نه از نظر دیدگاهی که تبلیغ می کرد، به این اقلیت تعلق داشت و می خواست در امر بیرون ریختن خشم و نفرت خویش پیشرو باشد و دیگران را تشویق به اقدام مبارزه جویانه کند. آتش زدن عکس یک جنایتکار اقدامی نمادین از جانب وی بود. او می خواست که جوانان و توده ها برخیزند و عملا خامنه ای و دستگاه حکومت اش را به آتش کشند و سرنگون اش کنند.
برنامه های سرکوب حکومت برای پیشگیری از جنبش های بزرگ
از این سو اقدام دار و دسته های جنایتکار حکومتی در کشتن این جوان که جرم اش تنها آتش زدن یک عکس و احتمالا مقاومت در بازداشت بوده است و این که کشتن این فرد ساعاتی پس از اقدام وی صورت گرفته نشانگر آن است که این عمل کار اطلاعات و سپاه شهری و منطقه ای نبوده بلکه جزیی از برنامه های تدوین شده ی هسته ی سخت قدرت یعنی خامنه ای و شرکای پاسدار در واکنش به اقدامات مبارزه جویانه ی خود به خودی توده هاست.
این برنامه شامل بازداشت ها و شکنجه و زندان و اعدام های گروهی افراد سیاسی و عادی( به ویژه از میان خلق های بلوچ و کرد) و سرکوب مبارزات زنان برای آزادی پوشش و خلق ها برای رفع ستم ملی و شوینیسم و پیشروان مبارزات کارگران و فرهنگیان و دانشجویان و هنرمندان و ...است.
یکی از برنامه های خامنه ای و شرکای پاسدار این است که هر کدام از این خط های سرکوب پیش نرفت خط دیگر را پیش برند. برای نمونه اگر به دلیل مخالفت و مبارزات داخلی و از جمله مبارزات زندانیان و خانواده های شان و نیز نهادهای بین المللی با اعدام، نتوانستند برای یکی دو هفته به اصطلاح به طور قانونی اعدام کنند، به طور غیر قانونی اعدام کنند. یعنی از فرصت هایی که از نظر خودشان پیش می آید استفاده کرده و جوانی را بکشند تا جو رعب و وحشت را بیشتر حاکم کنند. در واقع کشتن امید سرلک جوان الیگودزی در چارچوب اعدام های برنامه ریزی شده ی غیرقانونی حکومت قرار می گیرد. با توجه به اینکه حکومت خامنه ای و شرکای پاسدار برنامه های استراتژیک برای حل مشکلات و مسائل داخلی و خارجی ندارند تا زمانی که این حکومت نتواند راه چاره ای برای حفظ بقای خود بیابد این گونه اقدامات سرکوب گرانه را کماکان ادامه خواهد داد.
 به این ترتیب حکومت با کشتن امید سرلک که می خواست جریانی به راه اندازد قصد آن دارد که از به راه افتادن جریانی که دورنمای آن را می بیند جلوگیری کند. از این دو اما یکی بر بستر منافع و خواست توده هایی حرکت می کند که به گفته ی وی از «فقر و حقارت» به جان آمده اند و دیگری بر منافع مشتی دزد و جانی و فاسد و ریاکار تکیه کرده است که تنها در پی بقای حکومتی مستبد و قرون وسطایی است. 
با توجه به شرایط جاری در جامعه که ما در اطلاعیه ی پیشین خود در مورد بازداشت دگراندیشان آن را توضیح دادیم، این اقدامات حکومت نتیجه ی عکس خواهد داد. همان گونه که کشتن مهسا منجر به یک خیزش بزرگ انقلابی - دموکراتیک شد و نتیجه ی عملی آن با وجود کشتار و کور کردن چشمان جوانان و تجاوز و غیره، پیشروی جنبش زنان و جوانان و عقب نشینی های اجباری حکومت بود، این نوع اقدامات کورکورانه و واکنشی نیز که تنها به قصد پیشگیری از تکرار و گسترش یافتن جنبش ها و خیزش های پیشین صورت می گیرد به نتیجه ی عکس منجر خواهد شد و چنان که اکنون رویدادهای پس از کشتن جوان نشان می دهد شده است.
پیگیری اقدام امید به وسیله ی صدها جوان مبارز
پس از کشتن جوان برومند، ده ها و صدها دختر و پسر جوان در اقداماتی مبارزه جویانه و به یاد امید سرلک و در پی خواست او برای دل دار بودن و برخاستن، به آتش زدن عکس خامنه ای اقدام کردند و از عمل خود فیلم گرفته و فیلم ها را در شبکه های اجتماعی منتشر کردند. یکی از آنها صمد پورشه زندانی سیاسی سابق بود که اکنون با یورش به خانه اش بازداشت شده است.
 مراسم سوگ
همچنین مراسم خاکسپاری و سوگ وی در زادگاه اش و به وسیله ی خانواده و فامیل و اقوام و توده های شرکت کننده تبدیل به مراسمی علیه خامنه ای و حکومت اش گردید. در این سوگواری که با توجه به نفرت توده ها از آخوندهای حاکم همچون سوگ های خیزش «زن، زندگی، آزادی» به کلی متفاوت از سوگ های دهه های پیشین است و اغلب با رقص های ویژه ی سوگ و حافظ خوانی و  شاهنامه خوانی و دیگر ابتکارات توده ای همراه است( و نه برگزاری در مسجد و یا آوردن آخوند و خواندن قران و نماز میت و غیره...) شعار «مرگ بر خامنه ای» و« مرگ بر دیکتاتور» داده شد.
مساله ی نبود احزاب انقلابی طبقات ستمدیده و پیشرو
در دوران کنونی به دلیل نبود احزاب انقلابی مبارز و جنگجوی کمونیست و دموکرات انقلابی، اقدامات گوناگون مبارزه جویانه اما بدون سازماندهی و به شکلی خود به خودی از جانب توده ها صورت می گیرد. اقدام امید سرلک یکی از آنهاست.  
امید سرلک از آتش زدن عکس خامنه ای به وسیله ی خودش فیلم گرفت و آن را در شبکه های اجتماعی به اشتراک گذاشت و نیز متن هایی نوشت که دال بر این بود که از شرایط کنونی حاکم بر توده ها به خشم آمده است. شرایطی که در آن بخش هایی از توده ها در وضعیت استیصال و بی تصمیمی به سر می برند و این تا حدودی توانایی شان به اقدامات برنامه ریزی شدن و مستقل را مانع می گردد. او به گونه ای انفرادی می خواست اقدامی کند که این جو شکسته شود:
« تا کی فقر، تا کی حقارت،...» و به یک معنا تا کی تحمل و سکوت: « آیا در هر شهر چهار جوان دل دار پیدا نمی شود؟».
و چنان که می بینیم جوانان مبارز راه وی را ادامه می دهند.
با این حال چنانچه احزاب انقلابی واقعی وجود می داشت اقدامات انقلابی به گونه ای جمعی و بر مبنای برنامه ریزی و سازماندهی مبارزات توده ها برای نبردهای انقلابی صورت می گرفت و این احزاب می توانستند صدها و هزاران جوان مبارز مانند امید سرلک را سازماندهی کنند و از قدرت اندیشه و نیروهای بیکران انقلابی آنها در مسیر روشن کردن شعله های انقلاب و سازماندهی و پیشروی آن استفاده کنند.
مبارزه کردن با ارتجاعی به این درجه وحشی و خونخوار بدون قربانی دادن ممکن نیست و بدون قربانی دادن انقلاب دموکراتیک توده های ایران پیش نخواهد رفت و آزادی و استقلال و حکومتی انقلابی - دموکراتیک نصیب نخواهد شد، اما با وجود احزاب انقلابی و طبقه ای انقلابی در صدر انقلاب این قربانی دادن ها در مسیری درست و با سازماندهی مبارزات توده ها برای نبردها و جنگ های انقلابی و بر بستر آن صورت می گیرد و پیش می رود.
دارودسته ی سلطنت طلبان مزدور امپریالیسم و امید سرلک
 حال می رسیم به داروسته ی سلطنت طلبان و ساواکی ها و های و هوی شان در تلویزیون هایی مانند اینترناشنال و شبکه های اجتماعی که آن را جای میدان واقعی جنگ گرفته اند.
 آنها اقدام امید سرلک را به دلیل نوشتن عبارتی از شاه سابق، به خودشان منتسب کرده اند. گفتنی است که حتی اگر امید گرایش به حکومت سلطنتی مرتجع پیشین می داشت باز هم ما از وی پشتیبانی می کردیم.
در میان طبقات خلق از طبقه ی کارگر تا لایه های مرفه، اقلیتی عموما ناچیز- در طبقه ی کارگر و توده های استثمار شده و ستمدیده کمتر و در لایه های مرفه طبقات میانی بیشتر - هستند که گمان می کنند حکومت سلطنتی بد نبود و به هر حال بهتر از این حکومت بود. این دسته ها از این رو که در حال حاضر یک طبقه ی انقلابی رهبری مبارزات را در دست ندارد و یک جایگزین روشن در چشم انداز نیست، به گذشته پناه برده و به آن لمیده اند. آنان در حال حاضر طبقه ای و نیرویی نمی بینند که توانایی جایگزین شدن به جای حکومت ولایت فقیه داشته باشد و امید در توده ها بیافریند. در عین حال حکومت جایگزین یعنی حکومتی از زمره ی«جمهوری دموکراتیک»(انقلابی و به رهبری طبقه ی کارگر یا مترقی به رهبری دیگر طبقات خلق) از نظر این بخش از توده ها «مالی» دربسته است و روشن نیست که درون اش چیست و عاقبت آن چه خواهد شد، اما حکومت مرتجع سابق هر چه که بود به هر حال امتحان شده است و هر چه در آن استثمار و ستم و دزدی و فساد و جنایت و مزدوری و نوکری امپریالیست ها در آن بوده باشد- که بسیاری می دانند که بود - بهتر از حکومت مرتجع ولایت فقیه است که همه ی آنها را دارد و چندین برابر.
از سوی دیگر بخش های مورد اشاره به خوبی می دانند که اگر چه سلطنت طلبان و ساواکی ها خودشان نیرویی نیستند جز چند تلویزیون و عده ای که در شبکه های اجتماعی فعالند، اما از سوی قدرت های امپریالیستی غربی و در صدرشان آمریکا پشتیبانی می شوند. این ها قدرت اند و توانایی آن را دارند که حکومت ولایت فقیه خامنه ای را بردارند و به جای آن حکومت سلطنتی سابق را بر کار گمارند.
از نظر این بخش ها نه استقلال اهمیت دارد و نه آزادی های سیاسی و دموکراسی انقلابی توده ای. تنها چیزی که اهمیت دارد برگشتن وضع اقتصادی به پنجاه سال پیش و برقراری آزادی های اجتماعی است.
امید سرلک نیز با کمی بالا و پایین، یکی از این افراد است که نقد وی از فقر و حقارت نشانگر آن است که بیشتر به طبقات پایین تعلق دارد و نه به طبقات مرفه. این گونه افراد شاید در شرایطی این چنین که خلا رهبری طبقه ی انقلابی و حزب پیشتاز آن وجود دارد، گرایش به نیروهای مرتجع سلطنت طلب پیدا کنند، اما در صورتی که احزاب انقلابی به وجود آیند و توده ها آنها را بشناسند و نظرات آنها و عمل آنها را ببینند، چرخش کرده و جایگاه خود را تغییر خواهند داد.
از این رو ما امید را همچون برخی از جوانان دیگر که خود را «سلطنت طلب» شمردند، جزیی از توده ها و جزیی از خلق به شمار می آوریم و نه جزیی از مثلا پیروان استبداد سلطنتی قدیمی، حتی اگر وی خواهان بازگشت به حکومت پهلوی بوده باشد. آینده ی مبارزات در دستان سلطنت طلبان مرتجع و مزدور نیست، در دست توده های انقلابی و مترقی و در راس شان طبقه ی کارگر ایران و پیشروان آن است.

 گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
16 آبان 1404

 

۱۴۰۴ آبان ۱۴, چهارشنبه

تقلاهای بی حاصل از جانب خامنه ای و شرکای پاسدار

 

سرکوب های کنونی تقلاهای بی حاصل از جانب خامنه ای و شرکای پاسدار

برای بقای حکومت ولایت فقیه است!

خامنه ای و هسته ی مرکزی قدرت برای نگاهداری موقعیت شان دست و پا می زنند. بازداشت و زندان  می کنند، شکنجه می کنند، گروه گروه اعدام می کنند، اعتراضی ساده را با گلوله پاسخ می دهند، می کشند و می گویند خودکشی کرده است.
 در پیگیری این سیاست ها در دوازدهم آبان ماه جاری بدون اطلاع قبلی پرویز صداقت و محمد مالجو از نویسندگان حوزه های اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی که سال ها فعالیت شان علنی بوده است و از نظر سیاسی به جرگه ی اصلاح طلبان دگراندیش و در بهترین حالت سوسیال دمکرات ها تعلق داشته اند و همچنین مهسا اسدالله نژاد و شیرین کریمی و رسول قنبری مترجم و محقق و هیمن رحیمی مترجم و نویسنده ی کرد را بازداشت کردند.
اگر موج تازه ی بازداشت ها و به زندان افکندن های کنونی را در کنار اعدام ها و نیز برنامه ی بازگشت گشت ارشاد به خیابان ها قرار دهیم می بینیم که این رشته سرکوب ها در  شرایطی معین گسترش و شدت یافته است. شرایط مزبور به قرار زیر است:
 یک- خامنه ای و شرکای پاسدار در جنگ دوازده روزه ضربات سنگین و ایضا شکست سنگینی از دولت صهیونیستی اسرائیل و امپریالیسم آمریکا خوردند؛ شکستی که موقعیت خامنه ای و هسته ی سخت قدرت را تغییر داده و به آن وضعیتی لرزان و غیرقابل اطمینان بخشیده است.
دو- با پایان یافتن مهلت خامنه ای و شرکای پاسدار، «مکانیسم ماشه» فعال شده و تورم و گرانی و بحران اقتصادی شدیدتر و کمر شکن تر از پیش گشته است.
سه- اعتراضات و اعتصابات اقتصادی و صنفی کارگران و فرهنگیان و پرستاران و دیگر حقوق بگیران و همچنین مبارزات دیگر لایه ها و طبقات جامعه گسترش و شدت یافته است و با توجه به تداوم شرایط کنونی، احتمال این که بزودی جنبه ی سراسری پیدا کند بسیار زیاد است.
چهار-  مبارزه ی آشکار زنان در لغو عملی قانونی حجاب گستره ی بیشتری یافته است و از نظر حکومتیان چنانچه جلوی این مبارزات گرفته نشود وضع دیر یا زود به پیشروی های تازه ی زنان و جوانان و شکستن خط قرمزهای دیگری از حکومت ولایت فقیه خواهد انجامید.
پنج- تضادهای درون حکومتیان شدتی کم سابقه یافته است و افشاگری ها حوزه های پیشین را در نوردیده است. افشای برگزاری مجلل عروسی دختر شمخانی و همچنین صحبت های فائزه ی هاشمی در مورد به قتل رسیدن پدرش با کدهای خامنه ای، از زمره ی مهم ترین این افشاگری ها بوده است. امکان این که این ها به افشای کثافات و جنایات خود خامنه ای و عناصر مهم دفتر رهبری کشیده شود بسیاراست.
شش- خامنه ای و شرکای پاسدار ناتوان از تدوین یک استراتژِی کارای سیاسی و نظامی و اقتصادی برای نگاهداری حکومت خویش اند و سیاست از این ستون به آن ستون فرج است را در پیش گرفته اند. آنها با بازداشت و شکنجه و کشتار تلاش می کنند که حکومتی را که روز به روز به پایان خط خود نزدیک می شود کمی بیشتر حفظ کنند.
هفت- فشارهای امپریالیسم آمریکا و امپریالیست های اروپای غربی به خامنه ای و هسته ی سران پاسدار باند خامنه ای بیش از پیش شده است. آنها خواست هایی پیش می گذارند که پذیرش آشکار آنها از جانب خامنه ای مساوی با از دست دادن تتمه ی نفوذ اش در ارزشی ها و حزب اللهی ها و به طور کلی پایه های اجتماعی رژیم و نیز در میان جریان های مسلمان هواخواه آنها در منطقه است.  
این مجموعه شرایط به همراه دلایل ریز و درشت دیگر، خامنه ای و باند مرکزی قدرت را به شدت ضعیف و ناتوان کرده و ترس و وحشت از سقوط حکومت سراپای آنها را فرا گرفته است. این است که تلاش می کنند از یک سو در سیاست خارجی به امپریالیسم روسیه و چین تکیه بیشتری کنند، گویی آنها خریدار این تکیه کردن های خامنه ای و سران سپاه هستند و نه در اندیشه ی منافع استراتژیک خویش، و در سیاست داخلی دست به تعرضات بی برنامه و گتره ای زنند.
هر دو این سیاست ها بارها امتحان شده و شکست خورده است. نه اتکای به امپریالیسم روسیه و دولت فرصت طلب و چپاولگر چین تا کنون توانسته وضعیت اقتصادی- سیاسی پایداری برای خامنه ای و شرکای پاسدارهوادار امپریالیسم روسیه پدید آورد و نه بازداشت و شکنجه و زندان و کشتار توانسته مانع از بروز جنبش های انقلابی - دموکراتیک توده های محروم و ستمدیده ی ایران گردد.
سیاست بازداشت های کنونی ایدئولوگ های اصلاح طلب دگراندیش و سوسیال دموکرات و نیز نویسندگان و مترجمین و محققین حوزه های فرهنگی نتیجه ی پایداری برای هسته ی سخت قدرت به بار نخواهد آورد. آنها به جای حل علت ها به دنبال جلوگیری از معلول ها هستند و به جدال با معلول ها پرداخته اند.
ما بازداشت های اخیر را به شدت محکوم کرده و بر این باوریم که هر چه عناصر سازنده ی شرایط کنونی بیشتر تکامل پیدا کند که همه چیز نشانگر آن است، وضع برای خامنه ای و شرکای پاسدار وخیم تر و محصور شدن آنها و دست و پا زدن شان بیشتر خواهد شد و این گونه تقلاهاشان به نتایج عکس منجر خواهد گردید.
 بیشترین امکان در چشم انداز وضع کنونی، تکامل جنبش انقلابی- دموکراتیک طبقات استثمارشده وستم دیده ایران و در راس شان طبقه ی کارگر است که اینک اعتصابات اقتصادی و صنفی وی در حال اوج گیری بیشتر و گسترش می باشد.
گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
14 آبان 1404    

 

۱۴۰۴ آبان ۱۰, شنبه

دستگاه قضایی فاسد و جنایتکار حکومت ولایت فقیه

 

دستگاه قضایی فاسد و جنایتکار حکومت ولایت فقیه

 و مواضع متضاد در مورد یک پرونده

 توضیح  و پوزش : در این یادداشت در مورد عروسی دختر شمخانی به جای شمخانی به اشتباه قالیباف نوشته شده است که به این وسیله اصلاح می گردد.

در تاریخ 6 آبان ماه جاری روزنامه ی هم میهن مصاحبه ای را با نام« ناگفته های پرونده ی سوپر استار» منتشر کرد که الهه ی محمدی( یکی از دو خبرنگار بازداشت شده در پرونده ی ژینا) با دختری که شاکی پرونده ی فوتبالیست سابق و بازیگر مشهور است و همچنین مادر دختر انجام داده بود. در این گفتگو دختر و مادر به شرح چگونگی ماجرا و رویدادهای پس از آن پرداخته و به این ترتیب شرح تازه ای در اختیار مردم قرار داده بودند.

این شرح که به کلی متفاوت از شرح همسایه ها و دوستان بازیگر معروف است حکایت از آن دارد که دختر جوان در پی درخواست بازیگر و زنی که در مورد نبود مشکل و مساله ای در رفتن به خانه ی بازیگر به دختر اطمینان داده است، برای امضای قرارداد همکاری به خانه ی وی رفته و در آنجا مورد تجاوز قرار گرفته است. در پی آن به سازمان پزشکی قانونی رفته و به وسیله ی این سازمان تجاوز دوبار تایید شده است و با تستDNA بازیگر مشخص شده که بازیگر عامل آن بوده است. افزون بر اینها مادر و دختر گفته اند که به آنها پیشنهاد 50 میلیاردی داده شد تا از شکایت صرف نظر کنند اما آنها نپذیرفته اند.

از سوی دیگر بازیگر توانسته با قرار چند صد میلیاردی آزادانه از کشور خارج شود. دستگاه قضایی و تسنیم نشریه ی وابسته به سپاه پاسداران خروج وی را قانونی دانسته و نیز رئیس پزشکی قانونی گفته است که تا کنون هیچ پرونده ای در مورد ادعای تجاوز نسبت داده شده به بازیگر سینما به این سازمان ارسال نشده و این سازمان موضع رسمی در این خصوص نداشته است. و بنابراین آنچه دختر و مادر در مورد نظر پزشکی قانونی می گویند صحت ندارد( و یا وی اطلاعی در مورد آن ندارد).

بازیگر هم پس از بیرون رفتن از کشور وی طی یادداشتی تمامی حرف های دختر و مادر را «دروغ» و «تهمت» خوانده است.

بر مبنای آنچه دیده و شنیده و خوانده ایم می توان سه فرض را طرح کرد.

نخست این پرونده از زمره ی آنهایی است که به وسیله ی باندهای در قدرت برای به سایه بردن و به فراموشی سپردن افشاگری در مورد بزم عروسی دختر شمخانی به وسط میدان انداخته شد و بنابراین با به سایه رفتن موضوع شمخانی می باید به شکلی این پرونده را جمع می کردند. در این فرضیه ماجرا به کلی متفاوت است از آنچه تا کنون بیان شده است.

دوم اینکه شکایتی صورت گرفته اما قضیه به آن گونه است که بازیگر و دوستان و همکاران نزدیک و به ویژه همسایه های وی ( بر مبنای گفته های دیگران و نه  اینکه خود همسایه ها با نام و شرح روشن ماجرا را گفته اند) می گویند. دختر با بازیگر به مدت شش ماه رابطه داشته و به مرور در این روابط با طرح و نقشه ی خودش یا اشخاصی دیگر( همراهی خودش و یا فریب خوردن اش) تقاضای مبلغ زیادی پول کرده و گفته است که در صورتی که این پول به وی داده نشود طرح تجاوز از جانب بازیگر و شکایت از وی را پیش می کشد.

و سوم  ماجرا آن گونه است که دختر و مادرش در این گفتگو بیان کرده اند.

ما در یادداشت پیشین خود بیشتر مورد نخست و مورد دوم را فرض گرفته و بیشتر هم بر مبنای آنها داوری کردیم اما در این یادداشت بر مبنای گفته های دختر و مادر و رویه ی دستگاه قضایی و پزشکی قانونی به فرض و تصور سومی که می توان از ماجرا داشت می پردازیم.

امکان این که آنچه دختر و مادر می گویند راست باشد زیاد است. مهم ترین نکته ای که این امکان را تقویت می کند بازداشت بازیگر و نپذیرفتن سپرده برای آزادی و به زندان فرستادن وی است. در واقع نپذیرفتن قرار و به زندان فرستادن بازیگر بیشتر حکایت از آن داشت که تاییدیه ی پزشکی قانونی در مورد تجاوز به عنف بازیگر در متن بازپرسی و پرونده بوده است و از این رو بازیگر نمی توانسته با قرار موقت آزاد گردد. اما دو سه روز بعد پرونده از یک دادگاه به دادگاه تجدید نظر می رود و اتفاقات یکی پس از دیگری روی می دهد: دادگاه رویه ی پیشین خود را به طور کلی تغییر می دهد. فرد از زندان آزاد شده و سپس به طور قانونی از کشور خارج می شود و پزشکی قانونی به انکار نظرات دختر و مادر می پردازد.

 امور اخیر می تواند حکایت از آن داشته باشد که مبالغ کلانی پول از جانب بازیگر به دستگاه قضایی و پزشکی قانونی پرداخت شده تا از یک سو پزشکی قانونی تمامی آنچه پیش از آن به صحت آن گواهی داده بود انکار کند و دستگاه قضایی نیز پرونده را دست کاری کرده و با تغییر دادگاه و قاضی و غیره به مسیر دیگری اندازد و جا برای تغییر حکم بازداشت و دیگر تغییرات در پرونده باز شود. پشتیبان این تغییرها( در واقع یکی از آنها) در روند بازرسی پرونده نیز روزنامه تسنیم است که وابسته به نیروی قدس سپاه پاسداران می باشد.

می توان این گونه اندیشید که خارج شدن بازیگر از این رو بوده که در داخل پرونده را مشمول مرور زمان کنند و از حدت آن بکاهند و سپس یا با پول دختر و مادر را بخرند و یا اگر نتوانستند بخرند ماجرا را دستکاری کرده و آن گونه که خود مایل اند جلوه دهند و سپس در شرایطی که بازیگر دیگر در مظان اتهام و یا حداقل اتهام سنگین نیست اگر خواست به کشور بازگردد. در صورتی که دستگاه قضایی نتواند چنین کاری کند- و این به طور عمده در نتیجه افشاگری همه جانبه و دخالت دختران و زنان پیشرو و پشتیبانی مردان از آنها میسر است -  انگاه بازیگر خارج شده که اتهام سنگین را علیه خود می بیند دلیلی برای بازگشت به کشور نخواهد داشت( اخبار تازه حکایت از آن دارد که بازیگر از ترکیه به تورنتو کانادا رفته است). به طور کلی اگر وضع به همین منوال پیش رود امکان این که مسائل این پرونده روشن شود بسیار کم است.

موضع تفاله های قرون وسطایی 

دارودسته های حکومتی در این خصوص موقعیتی بالا برای خود قائل شده و ظاهرا موضع بی طرف گرفته اند، اما واقع این است که در این مورد با موج پشتیبانی از بازیگر که در فضای مجازی جریان دارد و وی را بیگناه می داند همراهی کرده و می کنند. آنها دختر را محکوم کرده و خطاب به وی گفته اند که : «می خواستی به خانه اش نروی. می خواستی دنبال فیلم بازی کردن نباشی می خواستید دنبال این هرزه بازی ها نباشید» و چیزهایی از این گونه.

این داردسته در مورد عکس زن چادری که در روزنامه ی هم میهن چاپ شده بود موضع گرفته و خودشان را پشت چادر و حجاب پنهان کرده و وراجی هایی از این گونه که شما چکار چادر دارید  تحویل مردم داده اند. به نظر می رسد که عکس زن چادری را بهانه کرده اند و سایت را بسته اند تا مانع اطلاع رسانی های بیشتر پیرامون مساله شوند. اگر دیروز هم و غم شان این بوده که پرونده ی عروسی دختر شمخانی را از رده  نخست خارج کنند امروز هم و غم شان این است که این پرونده را از رده ی نخست بیرون برند.

 به طور کلی دستگاه قضایی و در واقع کل جریان حاکم خواه از نظر فساد و تباهی و پول گرفتن و متهمی را با این جرم سنگین آزاد گذاشتن که به خارج از کشور برود و خواه از نظر فرهنگی – ایدئولوژیک به بهانه ولنگاری دختران و زنان، به نفع بازیگر مشهور و بر ضد دختر مورد ستم واقع شده موضع گرفت. این مواضع جز تداوم تقابل حکومت با جنبش «زن زندگی آزادی» نیست.

جنبش «زن زندگی آزادی»

جهت عمده ی جنبش ژینا در سال 1401 نظام مردسالاری حاکم و ستم بر زنان بود. رفع ستم بر زنان با آزادی در حال حاضر محدودی که زنان در مساله ی پوشش به دست آورده اند پایان نمی پذیرد کما این که در اکثریت به اتفاق کشورهای جهان آزادی پوشش وجود دارد اما ستم مردسالارانه بر زنان بیداد می کند. از این رو جنبش زنان می باید به دنبال کردن خواست های خود تا رفع ستم مردسالارانه بر زنان ادامه دهد.

 این جنبش باید در هر موردی که ستمی بر زنان وجود دارد دخالت کند و در مورد آن به اتخاذ مواضع درست و مبارزه برخیزد. تجاوز یکی از بدترین اشکال ستم بر دختران و زنان است و تاثیرات مخربی بر زندگی آتی آنان می گذارد. بنابراین مبارزه با آن و نیز دیگر اشکال ستم جزو مبارزه زنان و نه تنها زنان بلکه طبقه ی کارگر و جنبش دموکراتیک - انقلابی و مترقی ایران است.

 

 م- دامون

هشتم آبان 1404