۱۴۰۴ خرداد ۴, یکشنبه

در خط مقدم انفلاب (بخش دوم - قسمت پایانی) مصاحبه با سخنگوی حزب کمونیست هند(مائوئیست)

 
 
ستاد کمپین بین المللی جدید هند
در خط مقدم انفلاب
( بخش دوم)
 
مصاحبه اختصاصی با سخنگوی حزب کمونیست هند(مائوئیست)
 
تأثیر نظام کاستی در مناطقی که آزاد کردهاید چیست؟ حزب چگونه ساختارهای فئودالی و نگرشهای اجتماعی را به چالش میکشد؟
تاکنون هیچ منطقه آزاد شدهای وجود نداشته است. در مناطق ویژه چریکی، مناطق پایگاهی وجود دارد که ما به دنبال اتحاد و آزادسازی آنها هستیم .نظام کاستی یکی از ویژگیهای خاص جامعه هند است و کمونیسم یکی دیگر از ویژگیهای مرتبط با آن است. این بخشی از نظام چاتوروارنیای برهمنی هندوتوا است و هم در زیرساخت و هم در روساخت جامعه کنونی ریشه دارد و به صورت دیالکتیکی در هر دو حوزه در هم تنیده شده است. کاست برای تقسیم مردم و تسهیل استثمار و ستم بر طبقات کارگر در نظر گرفته شده است. از بین بردن آن کار آسانی نیست. این امر با موفقیت انقلاب دموکراتیک نوین و ساخت دولت سوسیالیستی مرتبط است. مبارزه برای از بین بردن کاست بخشی از دستور کار حزب و سازمانهای انقلابی تودهای است. ما هم در زیرساخت و هم در روساخت برای از بین بردن کاست میجنگیم. در مورد مناطق چریکی، طبق استراتژی ما، کاست در جامعه قبیلهای که در آن مستقر هستیم، وجود ندارد .با این حال، این امر به شکل تفاوت در وضعیت قبایل مختلف منعکس میشود. چه در مناطق قبیلهای، دشتی یا شهری، متحد کردن مردم فعالیت اصلی است. ما برای متحد کردن همه طبقات زحمتکش تلاش میکنیم تا طبقات دشمن را منزوی کنیم.
حزب شما چگونه با مردسالاری مبارزه میکند؟
اگرچه راه درازی تا موفقیت در مبارزه با مردسالاری در پیش است، اما جنبش انقلابی و جنبش انقلابی زنان تغییرات قابل توجهی در وضعیت زنان در مناطق پایگاه چریکی ایجاد کردهاند. مردسالاری در جامعه قبیلهای به اشکال مختلفی مانند ازدواج اجباری، دوهمسری، چندهمسری و ضرب و شتم همسر تجلی مییابد. حزب و سازمانهای زنان به جامعه آموزش دادهاند که همه این نگرشهای مردسالارانه نه تنها برای زنان منفی هستند، بلکه مانع توسعه اجتماعی به طور کلی نیز میشوند. زنان بخشی از کمیتههای حزبی، سه نیروی PLGA یعنی نیروهای اصلی، فرعی و پایه(به معنای شبهنظامی) و کمیتههای انقلابی مردم و سازمانهای تودهای انقلابی هستند. زنان در تمام حوزههای فعالیت در جنبش مانند حزبسازی، حملات نظامی، رفاه مردم، ارتباطات و بازوهای تولیدی فعالیت میکنند.
آیا دولت مودی شرایط اجتماعی-اقتصادی هند را تغییر داده است؟ برخی میگویند هند اکنون یک قدرت امپریالیستی است.
دولت مودی تنها شرایط اجتماعی-اقتصادی مردم کشور را بدتر کرده است. دهقانان در حال از دست دادن زمینهای کشاورزی هستند و مردم قبیلهای از جنگلهای خود برای کار شرکتها آواره میشوند. بحران غذا، بیکاری و آوارگی با سرعت نگرانکنندهای در حال افزایش است. کشاورزی، صنعت و بخشهای تولیدی خصوصی شدهاند. مردم از نیازهای اساسی زندگی خود محروم شدهاند. مراقبتهای بهداشتی برای طبقات فقیر تقریباً صفر است. بیماریهای همهگیر جان تعداد زیادی از مردم فقیر را میگیرد. اکثر مردم در وضعیت بدبختی هستند. مبارزات مردم در کشور وضعیت واقعی را آشکار میکند.
مودی از دین به عنوان راهی برای منحرف کردن توجه مردم از شرایطی که اکثریت قریب به اتفاق در آن زندگی میکنند، استفاده کرده است. با این کار، او به نام هندوتوا، تنوع کشور ما را تضعیف کرده است. او برای زعفرانی کردن کشور(توضیح-saffronize  - گسترش سیاست های جناح راست در هند که با رنگ زعفرانی نشان داده می شوند) به قانون اساسی هند حمله میکند که به مردم هند وعده یک دولت سکولار را داده است. دولت مودی در حال تخریب خانههای جوامع مسلمان است. به نام«حفاظت از گاو»، مسلمانان، دالیتها و آدیواسیها را در روز روشن از جانب گروهی غیر قانونی و خودسر و در انظار برای عبرت سایرین مورد حمله قرار داده و می کشد lynching) لینچ کردن). نفرتپراکنی از طریق کانالهای رسانهای جریان اصلی زیر پشتیبانی دولت پخش میشود. تمام صحبتها در مورد تبدیل شدن هند به «سومین اقتصاد بزرگ» یک فریب بزرگ است. این کشور با رشد بیکاری مواجه است. در واقع، پارامترهایی که دولت با آنها ادعای«پیشرفت» در اقتصاد را دارد، حتی به وسیله ی اقتصاددانان بورژوا پذیرفته نمیشود. به عنوان مثال، رشد تولید ناخالص داخلی کشور. انتقاد این است که گنجاندن سرمایهگذاریهای شرکتهای خارجی برای اندازهگیری تولید ناخالص داخلی درست نیست. دولت به اعضای بورژوازی بوروکرات کمپرادور مانند آدانی و آمبانی کمک میکند. جامعه هند شاهد شکاف عمیقی در هماهنگی اجتماعی با اعمال عمدی هندوتوا برهمنی بر اساس مذهب و کاست است که در تلاش برای خدمت به طبقه کمپرادور داخلی و ارباب آن، امپریالیستها، صورت میگیرد. گسترش سنگین فناوری به نفع سرمایهداران درهم تنیده( توضیح - سرمایه داران دارای مراوده ی با یکدیگر و دولتthe crony capitalists که به جای رقابت در بازار از روابط خود با یکدیگر و دولت استفاده کرده و امتیاز و رانت کسب می کنند) است که به امپریالیستها خدمت میکنند، در حالی که بیش از نیمی از جمعیت زیر خط فقر زندگی میکنند. هند به سرمایه امپریالیستی، واردات فناوری و کالاهای سرمایهای وابسته است. هیچ نشانهای از امپریالیسم ندارد و نمیتوان آن را «امپریالیست» نامید. هند هنوز یک کشور نیمهمستعمره و نیمهفئودال است.
هند عضو همکاری شانگهای است. این همکاری را که شامل روسیه، چین، برزیل و آفریقای جنوبی میشود، چگونه ارزیابی میکنید؟
در سال ۲۰۰۶، تخمین زده شد که ارزش کل تجارت دوجانبه حدود ۲۰ میلیارد دلار بوده است. هم زمان با توسعه اشکال جدید روابط سیاسی چین با همسایگان آسیای مرکزی خود، جلسات دوجانبه در مورد مسائل مرزی و تجاری برای مقابله با محیط ژئوپلیتیکی که به سرعت در حال تغییر بود، ناکافی تشخیص داده شد. اسلام سیاسی در افغانستان و تاجیکستان نفوذ بیشتری پیدا کرد و دولتهای جدید ازبکستان و قرقیزستان آن را تهدیدی جدی برای اقتدار خود دانستند. همه قدرتهای منطقهای دریافتند که علیرغم اختلافات زیاد بین آنها، در مبارزه با این نیروی جدید که همه آنها آن را تهدیدی برای ثبات منطقه میدانستند، منافع مشترکی دارند.
اولین جلسه آنچه که قرار بود به یک گروه بزرگ منطقهای تبدیل شود، در سال ۱۹۹۶ در شانگهای برگزار شد، زمانی که وزرای امور خارجه چین، روسیه، قزاقستان، قرقیزستان و تاجیکستان برای بحث در مورد نگرانیهای مشترک دیدار کردند. دستور کاری پیرامون مسائل امنیت مرزی و نحوه مبارزه با نیروهای شورشی اسلامی تدوین شد. این گروه که قرار بود به طور منظم تشکیل جلسه دهد، ابتدا با نام شانگهای پنج شناخته میشد، اما بعداً در ژوئن ۲۰۰۱ با پذیرش ازبکستان به سازمان همکاری شانگهای تغییر نام داد. نام جدید به اندازه کافی انعطافپذیر بود تا امکان پذیرش سایر اعضا را فراهم کند. پاکستان، تنها کشور دیگری که به طور جدی برای عضویت در نظر گرفته شده بود، اجازه عضویت نیافت.
از زمان خروج بریتانیا از هند، طبقات حاکم هند تلاش کردهاند تا به همه کشورهای امپریالیستی نزدیک باشند. این کشور همچنان به بریتانیا خدمت میکرد و بعداً روابط نزدیکی با ایالات متحده برقرار کرد. هنگامی که اتحاد جماهیر شوروی قوی بود، هند به آن نزدیک بود. اکنون به چین و اتحاد آن، یعنی همکاری شانگهای، نزدیک است. همچنین بخشی از بریکس به رهبری چین و روسیه است. هند به دلیل جمعیت عظیم خود که سرمایهداران را از سراسر جهان جذب میکند، منابع طبیعی و انسانی عظیم و بازار بزرگی دارد. هند به طور مشخص به وسیله ی بورژوازی بوروکرات کمپرادور و زمینداران بزرگ اداره میشود. بنابراین، عضویت آن در این اتحاد بخشی از سیاست خارجی در راستای منافع کمپرادور آن است. نگرش توسعهطلبانه طبقه حاکم هند نیز یکی از دلایل پیوستن آن به این اتحادها است. در سال ۲۰۱۷، هند به عضویت اتحاد امپریالیستی نوظهور، بریکس، درآمد. امروزه، در نظم جهانی چندقطبی، چین سوسیال امپریالیست تلاش زیادی میکند تا سیستمهای مالی امپریالیستی غالب مانند سازمان تجارت جهانی و صندوق بینالمللی پول را با نهادهای مالی خود جایگزین کند. هند چیزی جز یک نماد امپریالیسم ایالات متحده در بریکس و سازمان همکاری شانگهای نیست.
میخواهم تأکید کنم که امپریالیسم ایالات متحده همچنان دشمن اصلی مردم و ملتهای ستمدیده است. اما این به هیچ وجه به این معنی نیست که چین سوسیال امپریالیست و سایر کشورهای امپریالیستی نباید کاملاً مورد مخالفت قرار گیرند. طبقه حاکم چین مشغول تبلیغات «سوسیالیسم با ویژگیهای چینی» است که چیزی جز امپریالیسم با ویژگیهای چینی نیست.
توسعهطلبی هند را میتوان در سریلانکا مشاهده کرد، جایی که به طبقه حاکم کمک کرد تا جنبش آزادیبخش ملی را سرکوب کند؛ در نپال، جایی که بورژوازی بوروکراتیک کمپرادور هند در صنعت گردشگری سرمایهگذاری کرده است؛ در میانمار، جایی که به طبقه حاکم کمک میکند تا سازمانهای مسلمانان روهینگیا را سرکوب کند؛ و فعالیتهای مشابه در سایر کشورهای همسایه.
نظر شما درباره مفهوم «چین سوسیالیستی» و «سوسیالیسم با ویژگیهای چینی»، که به وسیله ی دولت چین، فعالان، احزاب و روزنامه نگاران ترویج می شود، چیست؟
چین از اواخر دهه 1970 دیگر یک کشور سوسیالیستی نبود. حزب ما معتقد است که چین حدود سال 2014  به یک کشور سوسیال امپریالیستی تبدیل شد. «سوسیالیسم با ویژگیهای چینی»چیزی جز ادعای دروغین طبقه حاکم امپریالیست فعلی چین نیست. برخی از رفقا در مورد ویژگیهای امپریالیستی که چین از زمان احیای سرمایهداری در این فرآیند به دست آورده است، اطلاعات دقیقی ندارند. در سال 2017، حزب ما سندی با عنوان «چین، یک قدرت سوسیال امپریالیستی جدید : این قدرت بخش جداییناپذیر سیستم سرمایهداری-امپریالیستی جهانی است» منتشر کرد که تحلیل ما از چین را توضیح میدهد. صرف نظر از حقایق و ارقام، سیاستهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی طبقه حاکم چین به وضوح امپریالیستی هستند. بنابراین چین نه یک کشور سوسیالیستی است و نه کمونیستی. این یک کشور سوسیال امپریالیستی است. واقعیتهایی که این را نشان میدهد این است که سرمایهداری انحصاری و الیگارشی مالی در حال ظهور هستند. سرمایه به میزان زیادی انباشته شده است. سرمایه مالی حکومت میکند. چین تقریباً در تمام نقاط جهان سرمایهگذاری میکند. این کشور با ایالات متحده برای هژمونی جهانی رقابت میکند. این کشور به همراه روسیه، اتحادهایی مانند همکاری شانگهای و بریکس را در تلاش برای تقسیم مجدد جهان برای بهرهبرداری از مواد اولیه و بازارها رهبری میکنند.
چین امروز با چین زمان مائو چه تفاوتی دارد؟
مائو حزب کمونیست چین را رهبری کرد و از طریق انقلاب فرهنگی بزرگ پرولتاریا (GPCR) به انقلاب سوسیالیستی حتی زیر دیکتاتوری پرولتاریا ادامه داد.  انقلاب فرهنگی - پرولتاریایی دستاورد بزرگ مائو است. این یک مبارزه سیاسی نظری و خیزش عظیم تودههای انقلابی بود. هدف انقلاب فرهنگی -پرولتاریایی ادامه انقلاب در تمام زمینههای روساخت به منظور پیشبرد نظام اقتصادی سوسیالیستی به سمت ساخت یک جامعه کمونیستی بود. هدف آن حذف کامل امکان احیای طبقات سرنگون شده در انقلاب دموکراتیک نوین)طبقات بزرگ مالکان زمین و بورژوازی بوروکرات کمپرادور که به امپریالیسم خدمت میکنند( و ادامه دیکتاتوری پرولتاریا با خنثی کردن تلاشهای طبقات دشمن برای بازگرداندن سرمایهداری بود.
انقلاب فرهنگی همچنین هدف فوری پایان دادن به رویزیونیسم، به کارگیری قدرت تودهای در مبارزهای مبتنی بر خط مشی تودهای برای حذف رهروان سرمایهداری مستقر در رهبری حزب و سازمان حزبی را داشت. این یک مبارزه طبقاتی پر پیچ و خم علیه رهروان سرمایهداری و ادامه مبارزه جهانی علیه رویزیونیسم مدرن در چین بود. اینتوانست احیای سرمایهداری را به مدت ۱۰ سال مهار کند. به دلیل عوامل داخلی و خارجی گوناگون، سرمایهداری بعداً احیا شد. امروزه، چین یک کشور سوسیال امپریالیستی است.
برخی، برهه کنونی را به عنوان یک مقطع حساس برای چپ جهانی توصیف میکنند. نظر شما در این مورد چیست؟
نیروهای انقلابی هرگز بر سر دوراهی نبوده اند، چه در دوره پس از مرگ استالین در اتحاد جماهیر شوروی، چه در دوره مرگ مائو در چین، و چه زمانی که زیر تأثیر تجدیدنظرطلبی شوروی و تجدیدنظرطلبی دنگ سیائو پینگ قرار گرفتند. وقتی خروشچف و دار و دسته تجدیدنظرطلب او در اواسط دهه 1950 قدرت را در حزب بلشویک و دولت شوروی به دست گرفتند،هدف شان احیای سرمایهداری بود. چین در آن زمان در حال ساختن سوسیالیسم بود. حزب کمونیست چین (CPC) زیر رهبری رفیق مائو تسهتونگ، مبارزهای نظری علیه تجدیدنظرطلبی مدرن خروشچف را آغاز کرد که به عنوان «مناظره بزرگ» در جنبش کمونیستی بینالمللی شناخته شد.
کشورهای اروپای شرقی مانند یوگسلاوی به تجدیدنظرطلبی خروشچف روی آوردند و از مسیر ساختن سوسیالیسم خارج شدند. مائو همچنین تحلیلی در مورد اینکه چرا اتحاد جماهیر شوروی نتوانست در ساختن سوسیالیسم پیش برود، ارائه داد. مائو از اتحاد جماهیر شوروی درسهایی گرفت و آنها را در چین به کار برد. حزب کمونیست چین زیر رهبری او خواستار انقلاب فرهنگی بزرگ پرولتاریایی شد که به مدت یک دهه با احیای سرمایهداری مبارزه کرد. بعدها، هنگامی که دنگ سیائو پینگ زمام حزب کمونیست چین و دولت خلق چین را به دست گرفت، او یک ضدانقلاب را برای احیای سرمایهداری رهبری کرد. از آن زمان، هیچ پایگاه سوسیالیستی در جهان وجود نداشته است.
سرمایهداری در هر دو کشور احیا شد زیرا تضاد بین سرمایهداری و سوسیالیسم حل نشده بود . این فرآیند مبارزهای است که در آن جامعه از فئودالیسم به سرمایهداری و سپس به سوسیالیسم و ​​​​در نهایت به کمونیسم پیشرفت میکند. همه کشورهای جهان برای انجام یک انقلاب موفق باید از این تجارب درس بگیرند. احزاب پرولتاریایی که این درک را دارند، برای انجام انقلاب در شرایط مشخص کشورهای خود تلاش میکنند.
آیا نکتهی دیگری هست که بخواهید اضافه کنید؟
در پایان، مایل هستم همبستگی حزب مان را با جنگهای مردمی جاری، جنبشهای آزادیبخش ملی و مبارزات ضد امپریالیستی جهان ابراز کنم. مایل ام از همه این نیروها بخواهم که در فعالیتهای انقلابی گرد هم آیند تا امپریالیسم را از روی زمین ریشهکن کنند و سوسیالیسم و ​​سپس کمونیسم را در سراسر جهان برقرار سازند. زمان فرا رسیده است. بیایید شجاعانه عمل کنیم. بیایید به پیروزی دست یابیم. کارگران همه کشورها، متحد شوید!
کارگران همه کشورهای جهان، متحد شوید!

۱۴۰۴ خرداد ۳, شنبه

اعتصاب سراسری رانندگان کامیون و کامیون داران و نانوایان


 
اعتصاب راننده گان کامیون و کامیون داران
از روز اول خرداد و طبق اعلام قبلی کامیون داران و راننده گان کامیون اعتصاب سراسری خود را آغاز کردند. این اعتصاب در بسیاری استان ها و شهرهای مهم ایران از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب صورت گرفته و اکنون سومین روز خود را می گذراند. برنامه ی اعتصاب کننده گان این است که اعتصاب را به مدت یک هفته ادامه دهند.
به گفته ی اعتصاب کننده گان مهم ترین دلایل اعتراض و اعتصاب، گران شدن قطعات و لوازم یدکی و روغن و لاستیک و هزینه های بالای تعمیر کامیون، بالا رفتن عوارض، کمی سهمیه ی سوخت، اعلام سه نرخی شدن گازوئیل از تیرماه سال جاری به وسیله ی دولت و گران شدن آن برای کامیون داران و راننده گان کامیون، افرایش هزینه های بیمه تامین اجتماعی و بیمه های تکمیلی و در مقابل این همه، پایین بودن کرایه ی بار است.
راننده گان در اعتراض به سه نرخی شدن گازوئیل که یکی از دلایل مهم اعتصاب است گفته اند که با گازوئیل 300 تومانی نیز کرایه ها جواب زندگی شان را نمی داد حال که قرار است گازوئیل را با نرخ چند هزارتومانی خرید دیگر کار به صرفه نخواهد بود و باید کامیون را خواباند.
پس از اعتصاب در خرداد سال 1397 این مهم ترین اعتصابی است که کامیون داران و راننده گان کامیون به آن دست زده اند.
حمل و نقل جزو رشته های مهم اقتصادی کشور است. کامیون داران و راننده گان کامیون به گفته ای ستون فقرات حمل و نقل کشورهستند. هر گونه اختلالی در حمل و نقل، بسیاری از رشته های اقتصادی را دچار اختلال می کند.   
خصال اعتصاب
چند خصلت مهم اعتصاب عبارتند از:
 وجود اتحادیه تشکل های کامیون داران و راننده گان کامیون سراسر ایران که سازمانده اصلی اعتصاب است.
گرچه وجود چنین تشکلی به سبب امکانات کامیون داران به عنوان یک صنف قوی اقتصادی( مانند اتحادیه ی طلا فروشان و یا اتحادیه ی صنف پارچه فروش و دیگر اتحادیه های صنف های بازار) و نفوذ و توانایی مالی آنهاست، اما وجود آن و نقش سازماندهنده ی آن و در مقابل نبود چنین تشکل هایی در میان کارگران می تواند موجب بر انگیختن حس کمبود چنین تشکل هایی میان کارگران و آگاهی کارگران محروم از حقوق صنفی و سیاسی از نیازشان به چنین تشکل های صنفی رشته ای و سرتاسری گردد. اگر طبقه ی کارگر ما و در راس آن کارگران صنعتی رشته ای مانند کارگران نفت و فولاد و پتروشیمی و نیروگاه ها و ماشین سازی ها و ... بتوانند تشکل های سرتاسری را به پا کنند، گامی مهم در راه احقاق حقوق صنفی و سیاسی خود برداشته اند.
دومین خصلت اعتصاب سراسری بودن آن است که نیروی تاثیر آن را بسیار قوی می کند. هم اکنون در نتیجه ی اعتصاب، بارها در بخش های مهمی از کشور به روی زمین مانده و بسیاری از رشته های اقتصادی دچار اختلال گردیده اند.
سومین خصلت اعتصاب که باید مورد توجه قرارگیرد اتحاد طبقات خلقی مستتر درون اعتصاب است.  
در واقع در این اعتصاب حداقل سه لایه ی و طبقه شرکت دارند که متحدانه دست به اعتصاب زده اند.
 یک - راننده گان ساده کامیون که برای کامیون دار کار می کند و شاگرد راننده که جزو طبقه ی کارگر به شمار می آیند.
 دو- آنها که کامیون از خودشان دارند و یا با دیگری شریک اند و  به طور کلی روی کامیون های خودشان کار می کنند. یعنی هم مالک هستند و هم کارگر. این ها لایه های تهی دست و میانی خرده بورژوازی هستند. 
و سه - کامیون دارانی که تنها کامیون دارند و به راننده گان دستمزد می دهند. این ها نیز بسته به تعداد کامیون هایی که دارند به دسته های میانی خرده بورژوازی تا دسته های مرفه و سرمایه داران کوچک تعلق دارند.
 در اعتصاب های کامیون داران و راننده گان کامیون تمامی این لایه ها و دسته ها متحدند و با اتحاد خود اعتصاب را پیش می برند. بدون شک در میان این لایه ها تضادهای زیادی وجود دارد، به ویژه بین کارگران و سرمایه داران کوچک، اما منافع مشترکی نیز دارند و اعتصاب کنونی نیز بر مبنای منافع مشترک آنها صورت گرفته است. این اتحاد طبقاتی و چنان که گفتیم با توجه به تضادهای درون آن و از نظر کمونیست ها جدایی منافع کارگران حمل و نقل از سرمایه داران این رشته و استقلال منافع اقتصادی و سیاسی کارگران از دیگر طبقات، باید در تمامی جنبش های خلقی مد نظر قرار گیرد.
 اعتصاب نانوایان   
دیگر اعتصاب سراسری جاری اعتصاب نانوایان است. این اعتصاب مدتی است که در بسیاری از شهرهای ایران قم، اصفهان، اهواز، بیرجند، کرمانشاه، مشهد، شاهین شهر و ...جریان دارد. اعتراض نانوایان به افزایش هزینه های تولید همچون قیمت آرد آزاد، گرانی مواد اولیه، گرانی آب و برق، عدم پرداخت یارانه آرد و... در مقابل بهای کم نان و کاهش درآمد است. نانوایان نیز دارای لایه بندی طبقاتی هستند و عموما از کارگر ساده تا صاحب نانوایی را که گاه کار می کند و گاه تنها مالک است در بر می گیرند. در اینجا نیز منافع مشترک موجب اعتصاب گروهی شده است.
وخیم بودن اوضاع اقتصادی و سیاسی جمهوری اسلامی
دو اعتصاب اخیر و نیز دیگر اعتصابات کارگری به ویژه اعتصاب کارگران نفت نشانگر وخیم شدن اوضاع اقتصادی حکومت ولایت فقیه خامنه ای و سران پاسدار است. هر چه که بحران کنونی اقتصادی شدیدتر و تورم و گرانی بیشتر می شود، اعتراضات و اعتصابات کارگری و نیز دیگر لایه هایی که به شکلی از این تورم و گرانی و بحران در رنج اند، بیشتر خواهد شد. اگر اوضاع به همین شکل پیش رود و نیز مذاکرات با آمریکا هر چه سریع تر به نتیجه نرسد و در نتیجه تحریم ها ادامه یابد دیر یا زود اعتصابات توده ای و سراسری، گستره ی بزرگ تری خواهد یافت.
 خامنه ای و سران پاسدارش با دزدی ها و اختلاس های صدها میلیاردی و همچنین جاه طلبی های داخل با پروژه ی هسته ای با مخارج سرسام آور و تا کنون بی نتیجه و در خارج با بسیج گروه های نیابتی و مبالغ گزاف برای آنها هزینه کردن وضع را به صورتی درآورده اند که اکنون ناتوان از تامین آب و برق و گاز روزانه ی توده های مردم شده اند. امری که بر شدت نارضایتی های کنونی افزوده است.
وظیفه ی همه ی ما پشتیبانی از اعتصابات توده ای سراسری است
پشتیبانی از راننده گان کامیون و کامیون داران و نانوایان و اعتصاب آنها و هر گونه یاری به آنها برای این که اعتصاب شان را پیش برند، وظیفه ی هر کارگر و زحمتکش و تمامی طبقات خلق ایران است. دیر نیست که تمامی جویبارهای اعتراض و اعتصاب یکی شوند و جنبش نیرومندی را مقابل حکومت دزد و جنایتکار سامان داده بساط این حکومت را برچینند.
زنده باد توده های اعتصاب کننده
 زنده باد انقلاب
مرگ بر حکومت ولایت فقیه
برقرار باد جمهوری دموکراتیک خلق به رهبری طبقه ی کارگر
گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
چهارم خرداد 1404
     

 

تسلیم سران حزب کارگران کردستان به حکومت ستم و استثمار

 
درباره ی بیانیه ی پایانی کنگره دوازدهم پ ک ک 
و اعلام به زمین گذاشتن اسلحه و انحلال حزب
     
     «پایان وظیفه ی تاریخی»! 
     حزب کارگران کردستان در بیانیه ی پایانی کنگره ی فوق العاده ی خود که در ماه مه برگزار شد چنین می نویسد:
     «فرایندی که با بیانیه ۲۷ فوریه رهبر عبدالله اوجالان آغاز شد، در پرتو تلاش‌های چندجانبه و دیدگاه‌های متنوع ارائه شده، با برگزاری موفقیت‌آمیز دوازدهمین کنگره حزب ما در روزهای ۵ تا ۷ می به پایان رسید.»
سپس:
«دوازدهمین کنگره فوق‌العاده پ‌ک‌ک ارزیابی کرد که مبارزه پ‌ک‌ک سیاست انکار و نابودی علیه مردم ما را درهم شکسته، مسئله کُرد را به نقطه حل از طریق سیاست دموکراتیک رسانده و از این نظر، وظیفه تاریخی پ‌ک‌ک به پایان رسیده است.
بر این اساس، دوازدهمین کنگره پ‌ک‌ک تصمیماتی مبنی بر انحلال ساختار سازمانی پ‌ک‌ک و پایان دادن به روش مبارزه مسلحانه اتخاذ کرد تا فعالیت‌های انجام شده تحت نام پ‌ک‌ک، تحت مدیریت و اجرای رهبر آپو، به پایان برسد.»( سایت کردپرس)
در این که پ ک ک با مبارزات خود در چهار دهه گذشته و با همه ی انحرافات در جهان بینی و افت و خیزهایش در مبارزه، مهم ترین نقش را در میان سازمان های مبارز کرد منطقه علیه ستم ملی داشته است، در این که این مبارزات نقش مهمی در شکست سیاست« انکار و نابودی کوردها و سیاست نابودی مبتنی بر آن، و سیاست نسل کشی» از جانب سرمایه داران بوروکرات - کمپرادور ترکیه داشته است شکی  نیست، اما این که بیانیه می گوید با این مبارزه و این دستاوردها«وظیفه تاریخی» یک حزب انقلابی و مردمی( نماینده ی لایه های تهیدست و میانی طبقات خرده بورژوازی) به پایان رسیده است یک نظر نادرست و فرصت طلبانه است و معنایی جز تسلیم به حکام ترکیه و سازش با آنها ندارد.
در واقع آنچه که در بیانیه گفته شده است بخش ناچیزی است از حداقل خواست های خلق کرد ترکیه برای رفع ستم ملی. به عبارت دیگر اگر حتی حداقل خواست های خلق کرد ترکیه یعنی رفع ستم ملی را درنظر گیریم، و نه خواست هایی  که حزب در تقریبا دو دهه ی نخستین فعالیت خود که ادعای مارکسیسم - لنینیسم داشت(1) و حداقل آن مبارزه برای برقراری حکومت طبقه ی کارگر در کردستان بود، تمامی شواهد نشان می دهد که گرچه وضع با دهه های گذشته فرق کرده است اما این ستم نه تنها برطرف نشده است بلکه تمامی فشارها روی این خلق به وسیله ی دولت و ارتش ترکیه ادامه دارد. (2)این مساله نه تنها در مورد کردستان ترکیه بلکه در مورد کردستان سوریه بیشتر صدق می کند که دولت ترکیه شمشیر بالای سرشان نگه داشته است و آنها را مجبور کرده است هر چه بیشتر به سوی امپریالیسم آمریکا بلغزند و خود را در پناه آن قرار دهند(همچون نیروهای حاکم بر اقلیم کردستان عراق) و نیز از جانب دولت ارتجاعی سوریه و پیشنهاد آن در مورد ادغام در ارتش زیر فشار قرار گیرند. سیاستی که در آن دولت ترکیه نقش «چماق» و دولت امپریالیستی آمریکا نقش «هویج» را بازی می کند.
 در هر صورت اگر «وظیفه  تاریخی» پ ک ک را حضور نماینده گانی از مردم کرد در پارلمان و انتخاب تعدادی شهردار در برخی از شهرها بدانیم، شهردارانی که در مجموع به شکلی در ستم و استثمار موجود و تداوم آن با سرمایه داران بوروکرات- کمپرادور ترکیه شریک و سهیم گردیده و جزیی از نگه دارنده گان قدرت سیاسی و دولت خواهند شد، آری وظیفه و ماموریت آن تمام شده است.(3)
در کنار این قضیه، این نظر« مسئله کُرد را به نقطه حل از طریق سیاست دموکراتیک رسانده »یک زیاده گویی بی خاصیت است که متکی است به تغییرات اساسی در جهان بینی و دیدگاه های پ ک ک و تبدیل این جریان از یک جریان خرده بورژوایی(بیشتر خرده بورژوازی میانه و تهیدسست) به جریانی بورژوایی( و تا حدودی لایه های مرفه خرده بورژوازی).
 نگاهی به وضع کنونی کشورهایی که ملل زیر ستم در آنها وجود دارند نشان می دهد که «حل مساله» از طریق سیاستی به نام«سیاست دموکراتیک» یا به عبارت دیگر فراهم شدن امکان فعالیت سیاسی «قانونی» و« مسالمت آمیز» برای احزاب ملت های زیرستم و حل مسائل از طریق صرف مذاکره و انتخابات پارلمانی و شهرداری های محلی و غیره نتوانسته خواست های دموکراتیک خلق های زیرستم را تحقق بخشد.
اگر کردها توانستند در عراق اقلیم کردستان تشکیل دهند، جدای از این که این حکومت زیر چتر پشتیبانی امپریالیسم آمریکا و وابسته به آن است، اگر در سوریه توانستند منطقه ای آزاد که خود بر آن حاکم اند به وجود آورند، عمدتا از آن رو بوده است که مبارزات توده ای مسلحانه ای را برای دهه ها ادامه داده بودند. هم اکنون درمورد رژاوا نیز آینده این گونه است: یا باید بجنگند و یا در صورت خواست صلح به بخشی از ارتش مزدور سوریه یعنی دولت ارتجاعی سوریه و در خدمت منافع امپریالیسم آمریکا و اروپای غربی تبدیل خواهند شد و یا در بهترین حالت به حکومتی همچون اقلیم کردستان عراق. و در هر دو حالت اخیر چیزی از اشکال مبارزه جویانه ی کردها باقی نخواهد ماند و دولت های محلی ارتجاعی و در بهترین حالت از خود کردها بر این خلق حکومت خواهد کرد.
«ساخت جامعه دموکراتیک»
بیانیه ادامه می دهد:
«ما اطمینان کامل داریم که مردم ما تصمیم انحلال پ‌ک‌ک و پایان دادن به روش مبارزه مسلحانه را بهتر از هر کس دیگری درک کرده و بر اساس ساخت جامعه دموکراتیک، به وظایف دوره مبارزه دموکراتیک عمل خواهند کرد.»
این طرح یعنی ساخت«جامعه ی دموکراتیک» و پیشبرد«مبارزه دموکراتیک» برای تحقق آن، گرچه عنوان دهن پرکنی دارد اما به دلیل روش نشدن خصلت طبقاتی این مبارزه و این جامعه، جوهر آن نفی مبارزه ی طبقاتی برای تحقق جامعه ای است که کارگران و زحمتکشان در آن نقش مسلط را داشته باشند.
در واقع «جامعه ی دموکراتیک» از نظر طبقات گوناگون متفاوت است. برای بورژوازی جامعه ی کنونی درغرب«جامعه ی دموکراتیک» است اما این جامعه در واقع دیکتاتوری بورژوازی و ته رنگی از دموکراسی بورژوایی است. برای خرده بورژوایی اصلاح این جامعه و تحقق جامعه ای که دموکراسی خرده بورژوایی بر آن حاکم باشد اصل است. دموکراسی خرده بورژوایی نیز ماهیتا با گرایش به دو قطب مشخص می شود. یک قطب گرایش به دموکراسی بورژوایی دارد و به آن وصل می شود و قطب دیگر آن به دموکراسی پرولتری کشش دارد و باید به زیر رهبری طبقه ی کارگردر آید. برای طبقه ی کارگر جامعه ی دموکراتیک نخست جمهوری دموکراتیک خلق است که یک جنبه ی آن دموکراسی برای تمامی طبقات خلقی است و جنبه ی دیگرآن دیکتاتوری خلق بر طبقات ضد خلق و دشمن است و سپس یک جامعه ی سوسیالیستی است که یک سوی آن دموکراسی پرولتری است یعنی دموکراسی برای کارگران و کشاورزان و زحمتکشان و تمامی طبقاتی که می توان در یک مرحله ی تاریخی عنوان خلق به آنها داد و سوی دیگر آن دیکتاتوری پرولتری یعنی دیکتاتوری بر طبقه ی سرمایه داران و مرتجعین بازمانده از گذشته که می توان عنوان ضد خلق به آنها داد وتمامی نیروهایی که برای بازگشت به سرمایه داری تلاش می کنند.
«جامعه ی دموکراتیک» همه طبقاتی و یا غیر طبقاتی که پ ک ک ندای آن را سر می دهد وجود نداشته و ندارد.
«مبارزه ی دموکراتیک» نیز طبقاتی است و بسته به خصلت طبقه ای که به آن دست می زند دارای خصالی متضاد از لیبرالی گرفته تا رادیکال است. در واقع این یک عنوان عمومی است که بیشتر برای مبارزه ی طبقات خلقی از طبقه ی کارگر گرفته تا بورژوازی ملی در جوامع زیرسلطه به کار برده می شود.(4) در مبارزه ی دموکراتیک مورد اشاره تمامی طبقات خلقی به رهبری یک طبقه متحد می شوند تا سلطه ی دیکتاتوری بورژوازی بوروکراتیک - کمپرادو و یا این طبقه به همراه مالکین و فئودال ها را براندازند و جمهوری دموکراتیک به پا کنند. اگر رهبر این مبارزه ی دموکراتیک، حزب انقلابی طبقه ی کارگر و جهان بینی اش مارکسیستی - لنینیستی - مائوئیستی باشد، آنگاه هدف جمهوری دموکراتیک خلق و سپس گذار به سوسیالیسم و کمونیسم  است.«جامعه ی دموکراتیک» طبقه ی کارگر در مرحله ی نخست یعنی جمهوری دموکراتیک خلق که در آن تضاد با امپریالیست های و سرمایه داران بوروکراتیک - کمپرادور و باقی مانده های فئودالیسم حل و فصل می شود شرایط گذار به  مرحله «جامعه ی دموکراتیک» مرحله ی بعد یعنی انقلاب سوسیالیستی و جامعه ی سوسیالیستی را فراهم می کند که در آن تضاد کار و سرمایه باید حل و فصل شود. خصال و ویژگی های این دو «جامعه ی دموکراتیک» و تضادهایی که باید حل کنند با یکدیگر تفاوت های اساسی دارند. اما در صورتی که رهبر این مبارزه خرده بورژوازی و یا سرمایه داران لیبرال باشند وضع در نهایت و در بهترین حالت به جمهوری دموکراتیک بورژوازی یعنی دیکتاتوری بورژوازی پایان می پذیرد.
در عین حال مبارزه ی دموکراتیک به رهبری طبقه ی کارگر در جوامع زیرسلطه ی امپریالیست ها دارای اشکال گوناگونی است که از مبارزات قانونی و مسالمت آمیز درصورت امکان تا مبارزات مسلحانه ی توده ای را شامل می شود و بنابراین نمی توان آن را به یک شکل یعنی مبارزه ی قانونی و مسالمت آمیز تقلیل داد و منجمد کرد.
این مجموعه ی پیچیده و پر تضاد، تحلیل طبقاتی مداوم و مبارزه ی طبقاتی ای که در سراسر این فرایند جریان دارد را زیر دو نام «مبارزه ی دموکراتیک» و«جامعه ی دموکراتیک»خشک و خالی در آوردن نشانگر نوسازی اندیشه نیست بلکه نشانگر سطحی نگاه کردن و مسخ کردن و تغییر ماهیت دادن مضامینی است که مدت هاست (بیش از 150 سال ) با جهشی بزرک از این حدود بورژوایی فراتر رفته و ژرفای نوین و تازه ای یافته است. طرح این مفاهیم به این شکل سر و دم بریده پیشرفت نیست بلکه بازگشت به درک لیبرالی - بورژوایی و دموکراتیک- خرده بورژوایی از مفاهیمی مانند «مبارزه ی دموکراتیک» و « جامعه ی دموکراتیک» است.
اوجالان و پ ک ک تصور می کنند با قافیه کردن«دموکراتیک» در دیدگاه ها و ادبیات سیاسی خویش( سیاست دموکراتیک، جامعه دموکراتیک، ملت دموکراتیک، مدرنیته  دموکراتیک و دیگر دموکراتیک ها...؟) می توانند ماهیت بورژوایی و ضد خلقی این دیدگاه ها را پنهان کنند.
در حقیقت این دیدگاه های فاقد تحلیل طبقاتی که نخستین گام در تدوین هر سیاست مشخص انقلابی ای است جز به معنای تسلیم شان به قدرت دیکتاتوری طبقات ارتجاعی حاکم بر ترکیه، سازش شان با امپریالیست های غربی و در راس شان آمریکا که ارباب دولت کنونی در ترکیه است معنای دیگری ندارد و این همه نیز جز در خدمت هدف نهایی شان که شریک شدن در حکومت سرمایه داران بوروکرات - کمپرادور این کشوراست، در خدمت امر دیگری نیست.
چگونگی تحقق «جامعه ی دموکراتیک» اوجالان و پ ک ک
بیانیه ادامه  داده و هسته ی مرکزی برنامه ی «مبارزه ی دموکراتیک» و رسیدن به «جامعه دموکراتیک » پ ک ک را شرح می دهد:
«ایجاد سازمان‌های خودمدیر در تمام عرصه‌های زندگی به پیشاهنگی زنان و جوانان، سازماندهی بر اساس خودکفایی با زبان، هویت و فرهنگ خود، توانمندسازی برای دفاع از خود در برابر حملات و ساخت جامعه دموکراتیک کمونال با روحیه بسیج عمومی برای مردم ما حیاتی است.» و «بر این اساس، ما باور داریم که احزاب سیاسی کورد، سازمان‌های دموکراتیک و اندیشمندان به مسئولیت‌های خود در جهت توسعه دموکراسی کورد و تحقق ملت دموکراتیک کورد عمل خواهند کرد.»
 این همه ی آن چیزی است که «مبارزه ی دموکراتیک» نام گرفته است. و این مبارزه ی دموکراتیک قرار است به برپایی «جامعه ی دموکراتیک»اوجالان منجر شود.
«سازمان های خود مدیر» به پا کردن، اگر این سازمان ها قرار باشد مستقل از سازمان های دولتی بوده  یعنی«دولت» نباشند، و در عین حال مسئولیت های اجرایی یعنی مسئولیت هایی که دولت حاکم به عهده دارد، در قبال جامعه ( نخست کردستان) داشته باشند، و نیز از جانب کارگران و دهقانان و زحمتکشان به «پیشاهنگی زنان وجوانان»( که قرار است جای یک حزب – ظاهرا حزب انحلال یافته - که نماینده ی یک طبقه ی معین است را پرکنند) باشند و در یک کشور زیرسلطه ی امپریالیست ها که طبقه ی سرمایه داران بوروکرات - کمپرادور( و یا به همراه شان فئودال ها)حاکم اند، این امور را به پیش برند، یک شعار و برنامه ی توخالی و پوچ است و جز فریب کارگران و زحمتکشان و زنان و جوانانی که قرار است نماینده آنان و مجری باشند چیز دیگری نیست.
این تصور که چنین «جامعه ی دموکراتیک»ی که در آن« مردم فقیر و کارگر ما، تمام گروه‌های باورداشتی، زنان و جوانان، کارگران، دهقانان و تمام اقشار خارج از قدرت، با دفاع از حقوق خود در روند صلح و جامعه دموکراتیک، زندگی مشترک را در فضایی عادلانه و دموکراتیک توسعه خواهند داد»( تاکید از ماست) در این جامعه ممکن است، تصوری پوچ وماهیتا فریبکارانه و دغلکارانه است. چرا که این سازمان های «خودمدیر» اگر امکان شکل گیری شان- نخست در کردستان ترکیه - فراهم شود که در شرایط عادی تکامل مبارزه ی طبقاتی امر شدنی ای نیست( و در شرایط انقلابی وضع به کلی به تصویر پ ک ک فرق دارد)یا باید مسخ گردیده و به مرور تابع نظام دیکتاتوری موجود و جزیی ازساز و کار دولت سرمایه داران بوروکرات - کمپرادور حاکم گردند و یا عملا با سازماندهی موجود ارتجاعی در تضاد قرار گرفته و به ناچارباید با آن درگیر شوند؛ درگیری و مبارزه ای که امکان ندارد در عرصه ی این چنین یعنی در زمین سرمایه داران بوروکرات - کمپرادور حاکم بتواند تداوم یابد. در چنین صورتی یعنی مبارزه و ایستادن در مقابل نظم و سازماندهی طبقات حاکم به وسیله دولت طبقه ی حاکم و ابزار سرکوب آن یعنی ارتش، دستگاه های امنیتی، نیروهای لباس شخصی و مافیایی و دستگاه قضایی و زندان هایش، در هم کوبیده و خرد و محو شوند.
راه سومی یعنی این راه که این «سازمان های خود مدیر» بتوانند دوام آورند و به مرور همراه با تحرک «قانونی» و «مسالمت آمیز» خود«جامعه دموکراتیک» را که نخست قرار است در کردستان شکل گیرد و «دموکراسی کورد» را توسعه داده و«ملت دموکراتیک کورد» را ایجاد کند و سپس در ترکیه منجر به «میهن مشترک و جمهوری دموکراتیک ترکیه ... که مردم کورد و ترک عناصر بنیانگذار آن هستند» گردد و«ملت دموکراتیک کرد- ترک را بر پا کند» ممکن و مقدور نیست.
ماهیت این طرح ها و برنامه های پ ک ک نشانگر ناتوانی از درک نقش دولت در جامعه به عنوان ابزار سرکوب طبقات مخالف حکومت است. پ ک ک می خواهد با این چنین طرح هایی دولت دیکتاتوری حاکم را دور بزند و درون نظام حاکم، «جامعه ی دموکراتیک» را از پایین برقرارکرده و به تدریج و به گونه ای رفرمیستی آن را به کل نظام گسترش داده و دولت را کوچک و کوچک تر کرده و «جامعه ی دموکراتیک کمونال» بی دولت را جایگزین آن کند. طرحی که اگر ریاکارانه و برای فریب توده ها نباشد طرحی تخیلی است.
«سوسیالیسم جامعه دموکراتیک»
«سوسیالیسم جامعه دموکراتیک، که مرحله جدیدی را در روند صلح و جامعه دموکراتیک و مبارزه برای سوسیالیسم نمایندگی می‌کند، با توسعه جنبش جهانی دموکراسی، منجر به ایجاد جهانی عادلانه و برابر خواهد شد. بر این اساس، ما از افکار عمومی دموکراتیک، به‌ویژه دوستانمان که پیشگام کارزار جهانی آزادی هستند، دعوت می‌کنیم تا همبستگی بین‌المللی را در چارچوب تئوری مدرنیته دموکراتیک گسترش دهند.»
این هم چگونگی فرایند جهانی شدن«سوسیالیسم جامعه دموکراتیک» و بر پایی«جامعه ی دموکراتیک کمونال»! اما این در بهترین حالت یک خیالبافی خرده بورژوایی، یک طرح آرمانشهری خرده بورژوایی و دیدگاهی تخیلی و متعلق به دوران سوسیالیسم تخیلی است و طرحی است که هرگز تحقق نخواهد یافت؛ اما در بدترین حالت که اکنون بیشتر متصور است فریب و ریاکاری ای است که توجیه گر سازش پ ک ک با دولت ارتجاعی ترکیه و امپریالیست های غربی به رهبری آمریکا است و هدف اش آرایش دولت ارتجاعی کنونی ترکیه و امپریالیست هاست.
«جنبش جهانی دموکراسی» که منظور از آن می تواند هر گونه مبارزه ای انقلابی و مترقی ای در کشورهای زیرسلطه و امپریالیستی علیه حکومت های ارتجاعی و امپریالیست ها باشد و موضوعات گوناگونی از محیط زیست و مسائل نژادی و قومی و ستم بر زنان و ستم ملی بر ملیت های دربند گرفته تا استثمار کارگران و زحمتکشان را در بر گیرد، یک جنبش بی چهره ی غیر طبقاتی و یا فراطبقاتی نیست بلکه یک جنبش طبقاتی است. این طبقات گوناگون از کارگر گرفته تا سرمایه دار لیبرال هستند که با درک های متفاوت و متضاد از دموکراسی در«جنبش جهانی دموکراسی»( مفهومی خام و باز نشده!) شرکت می کنند. برنامه و هدف هر کدام از این طبقات از مبارزه برای دموکراسی متفاوت و در برخی موارد به شدت متضاد است. هدف طبقه ی کارگر از مبارزه برای دموکراسی نهایتا مبارزه برای جمهوری دموکراتیک خلق( حال در کشورهای زیرسلطه) و یا مبارزه برای جمهوری سوسیالیستی( حال در کشورهای سرمایه داری امپریالیستی) است. هدف بورژوازی شرکت کننده در این مبارزات در کشورهای زیرسلطه برقرار جمهوری دموکراتیک بورژوایی( دیکتاتوری بورژوازی ملی) و در کشورهای سرمایه داری امپریالیستی غربی، پالودن امپریالیسم از برخی ویژگی های زمخت انحصارات و نرم کردن آن و یافتن جایگاه بهتر در این نظام است. خرده بورژوازی نیز میان این دو گزینه در نوسان است. گزینه های عام «همه طبقاتی» و یا «غیر طبقاتی» نیز وجود ندارد.   
«مجلس ملی کبیر ترکیه» دارای مسئولیت تاریخی در مشارکت در ساخت«جامعه ی دموکراتیک کمونال»!؟
«تصمیم کنگره ما مبنی بر انحلال پ‌ک‌ک و پایان دادن به روش مبارزه مسلحانه، زمینه قوی برای صلح پایدار و راه‌حل دموکراتیک فراهم می‌کند. اجرای این تصمیمات مستلزم رهبری و هدایت روند توسط رهبر آپو، به رسمیت شناختن حق سیاست دموکراتیک و تضمین حقوقی جامع و مستحکم است.»
چنانچه دیده می شود ریاکاری و فریبکاری مرزها را در نوردیده است. انحلال پ ک ک و پایان دادن  به روش مبارزه ی مسلحانه، شرایط «صلح پایدار»( زهی خوش خیالی!) و «راه حل دموکراتیک» را فراهم می کند( خودتان را گول می زنید و یا می خواهید مردم تان را فریب دهید؟). اجرای این تصمیمات مستلزم رهبر و هدایت کننده یعنی رهبر آپو و به رسمیت شناختن حق سیاست دموکراتیک و تضمین حقوقی جامع و مستحکم است. و کدام فرد و یا طبقه و یا نهاد قرار است این تضمین را بدهد که آپو حق دارد که «سیاست دموکراتیک» خودش را پیش ببرد و «جامعه ی دموکراتیک کمونال» اش را برپا کند!؟ 
«در این مرحله، ایفای نقش مجلس ملی کبیر ترکیه با مسئولیت تاریخی اهمیت دارد. به همین ترتیب، ما از تمام احزاب سیاسی حاضر در مجلس، به ویژه حزب حاکم و حزب اصلی اپوزیسیون، سازمان‌های جامعه مدنی، گروه‌های دینی و باورداشتی، نهادهای مطبوعاتی دموکراتیک، اندیشمندان، روشنفکران، آکادمیسین‌ها، هنرمندان، اتحادیه‌های کارگری، سازمان‌های زنان و جوانان، و جنبش‌های محیط زیستی دعوت می‌کنیم تا با پذیرش مسئولیت، در روند صلح و جامعه دموکراتیک مشارکت کنند.
در این جا عمق فرصت طلبی رهبری پ ک ک و امیدشان به پذیرش از سوی طبقه ی حاکم و شریک شدن شان در قدرت سیاسی مشخص می شود. مجلس ترکیه،«مجلس ملی کبیر» خوانده می شود و به آن اقتدا می شود. در کنار آن امید به احزاب ارتجاعی ای همچون حزب حاکم یعنی حزب ارتجاعی عدالت و توسعه ی اردوغان و حزب جمهوری خواه خلق به رهبری کمال قلیچ داروغلو و در بهترین حالت احزاب لیبرال و یا نیمچه دموکرات موجود در مجلس بسته می شود تا آنها در روند صلح و برپایی«جامعه دموکراتیک» کذایی رهبری پ ک ک مشارکت کنند. 
چنان که دیدیم رهبری پ ک ک از زنان و جوانانی صحبت کرده بود که قرار بود خود با «مبارزه ی دموکراتیک» به سوی «جامعه ی دموکراتیک» گام بر دارند، اما در اینجا امید برای مشارکت در ایجاد صلح و «جامعه ی دموکراتیک» به «مجلس کبیر» و دو حزبی بسته می شود که از آن طبقه ی حاکم هستند. در مورد «مجلس کبیر»  نیز روشن است که مجلس( پارلمان) در نظام های سرمایه داری امپریالیستی و کشورهای زیر سلطه اولا جزیی از دستگاه بوروکراتیک دولت است( سه گانه ی دولت عبارتند از دستگاه قانونگذاری، دستگاه اجرایی که خود شامل دستگاه بوروکراتیک اداری و نظامی است و دستگاه قضایی) و نه چیزی جدای از دولت حاکم و مثلا نماینده ی واقعی مردم. و دوما مجلس در این نظام ها در سیطره ی طبقات  ارتجاعی و وابسته به امپریالیسم و یا ارتجاع حاکم است. اقتدا جستن و توکل کردن به مجلس نشانگر این است که تمامی حرف های پ ک ک در مورد نفی«سیستم اقتدارگرایانه- دولت‌گرایانه مردسالار» پوچ است و سران آن نیز در پی جای پایی در «دولت اقتدارگرا»ی ستمگر و استثمارگر کنونی و شراکت در آن هستند.
در این متن البته از «سازمان های جامعه ی مدنی» نیز نام برده شده است اما این سازمان و نهادها نیز در زیر رهبری طبقات هستند. در صورتی که در کل حزب انقلابی طبقه ی کارگر، رهبری این نهادها را در دست داشته و یا در آنها نفوذ داشته باشد این نهادها در مبارزه ی دموکراتیک - انقلابی برای جمهوری دموکراتیک انقلابی خلق به رهبری طبقه ی کارگر مشارکت خواهند داشت، اما در صورتی که زیر رهبری طبقه خرده بورژوازی و احزاب بورژوایی(مثلا احزاب ملی لیبرال) باشند در آن صورت و در بهترین حالت برای جمهوری دموکراتیک بورژوایی مبارزه خواهند کرد و نه برای «جامعه ی دموکراتیک» پ ک ک. و بالاخره در صورتی که احزاب ارتجاعی حاکم و یا اپوریسیون ارتجاعی در آنها نافذ گردند، دستاویز رقابت بین جناح های ارتجاعی حاکم خواهند شد( این امر در همین مبارزات اخیر در مورد شهردار استانبول دیده شد). از این رو یک امید کلی و عام بستن به این جنبش های دموکراتیک، بدون تجزیه و تحلیل این نکته که رهبری آنها در دستان کدام طبقه است جز تیر را بدون هدف و در تاریکی شلیک کردن معنای دیگری ندارد.
     امید بستن رهبری پ ک ک به امپریالیست ها
«ما از قدرت‌های بین‌المللی می‌خواهیم با درک مسئولیت خود در قبال سیاست‌های نسل‌کشی صد ساله علیه مردم ما، مانع حل دموکراتیک نشوند و کمک‌های سازنده خود را به این روند ارائه دهند.»
این هم از نظرات پ ک ک و امیدشان به امپریالیست ها برای دادن جایی در قدرت به ایشان! «قدرت های بین المللی» یعنی امپریالیست ها و در راس شان امپریالیسم آمریکا به «حل دموکراتیک» مساله یعنی شراکت دادن سران پ ک ک در قدرت دولتی و پذیرش جایگاهی برای ایشان در حکومت کنونی و یا کردستان ترکیه«کمک سازنده» کنند!
 اگر دولت های ارتجاعی حاکم بر ترکیه دهه هاست که خلق کرد ترکیه( و دولت مرتجع شاه خلق کرد ایران) را سرکوب کرده اند این به دلیل طرح ها و سیاست های آمریکا و امپریالیست های اروپای غربی بوده است و نه صرفا خواست دولت ارتجاعی ترکیه که مزدور امپریالیست های غربی است. به جای افشاگری امپریالیست ها درخواست این که «مانع حل دموکراتیک» نشوند و نیز درخواست«کمک سازنده» از آنها. شاید این امید بیهوده نباشد! بالاخره پ ک ک هم اسلحه به زمین گذاشته و هم خود را منحل کرده است. در عراق و سوریه هم رهبران کرد خود را یا در خدمت امپریالیست های غربی گذاشتند و یا در پناه شان قرار دادند. اوجالان و پ ک ک در ترکیه هم راه آنها را ادامه می دهند!
نه رویزیونیسم و سرمایه داری دولتی بلکه«سوسیالیسم دولتی»!
در پایان بیانیه نوشته شده است:
«سوسیالیسم دولت-ملتی به شکست؛ سوسیالیسم جامعه دموکراتیک به پیروزی می‌انجامد!اصرار بر انسانیت، اصرار بر سوسیالیسم است!»
این ها دیگر جز مشتی شعار بی خاصیت و صدها بار تکرار شده در تاریخ مبارزات طبقات ستمدیده و از جمله طبقه ی کارگر نیست . رهبری پ ک ک دیگر شورش را درآورده است! می خواهی اسلحه زمین بگذاری، بگذار! می خواهی حزب را منحل کنی، منحل کن! اما راست بگو رفتی طرف سرمایه داران و دولت های مرتجع و خواست ات گرفتن سهمی از قدرت است با کمک امپریالیست های غربی، دیگر این نوع توجیهات را سرهم کردن برای چه؟
منظور از«سوسیالیسم دولت - ملتی» یا «سوسیالیسم دولت محور» و یا به گفته ی دیگر اوجالان«سوسیالیسم رئال» دولت های رویزیونیستی یا دولت های خروشچفیستی شوروی و اروپای شرقی و تنگ سیائوپینگی چین و دولت های ویتنام و لائوس و کامبوج و کوبا و غیره و به همراه آنها البته دولت های انقلابی سوسیالیستی لنین و استالین در شوروی و مائو در چین است.
پ ک ک که بر خلاف ادعای دوران اولیه اش هیچ گاه مارکسیست - لنینیست نیوده و به گونه التقاطی و سانتریستی با رویزیونیسم دولت های به اصطلاح سوسیالیستی شوروی امپریالیست و اقمارش کنار آمده بود، حتی ناتوان است که یک موضع نصف و نیمه درست در مورد کشورهایی که در آنها انقلاب سوسیالیستی و یا دموکراتیک شد و پس از دورانی ( در مورد شوروی و چین حدود سی سال) به ورطه سرمایه داری غلتیدند بگیرد. آنها نمی خواهند بگویند این کشورها سوسیالیستی نبودند بلکه سرمایه داری دولتی بودند، بنابراین کماکان از «سوسیالیسم دولت محور» نام می برند. از خروشچف به بعد در شوروی سوسیالیسم نابود شد و بنابراین نه از «دولت محور» اش خبری بود و نه از غیر دولت محوراش . این مساله در چین پس از مائو نیز پیش آمد و کودتای تنگ سیائوپینگ سوسیالیسمی  چیزی از سوسیالیسم باقی نگذاشت، پس این مفهوم برای چه به کار گرفته می شود؟ برای این که اشاره ای به سرمایه داری دولتی بودن این کشورها نشود. از یک سو ذهن اوجالان و رهبری پ ک ک  به سم رویزیونیست ها که حکومت های خود را «سوسیالیستی» می خواندند آلوده و مسموم است و از سوی دیگر آنچه وی چونان محتوی جامعه ی آرمانی اش یعنی« سوسیالیسم جامعه ی دموکراتیک» در نظر دارد یک سرمایه داری است - اوجالان مخالف سرمایه داری نبوده و نیست - که مقداری دموکراسی اش بیشتر باشد!
اما «سوسیالیسم جامعه دموکراتیک» نیز همانند همان مفاهیم «دولت آزاد خلقی» است که زمانی سوسیال دموکرات های آلمانی به کار می بردند. صحبت بر سر جامعه ی سوسیالیستی نیست که باید دیکتاتوری پرولتاریا بر آن حاکم باشد و دموکراسی پرولتری برقرار کند، زیرا تنها در دموکراسی کارگری یعنی دیکتاتوری طبقه ی کارگر می توان از دموکراسی واقعی یعنی دموکراسی توده ای یعنی دموکراسی برای اکثریت زحمتکشان و ستمدیدگان صحبت کرد، در غیر این صورت این «جامعه ی دموکراتیک» تنها یک شعار پوچ و توخالی است، زیرا که در نظام سرمایه داری ( خواه نوع سرمایه داری صنعتی مدرن آن و خواه نوع سرمایه داری بوروکراتیک- کمپرادور عقب مانده) اساسا امکان برقراری جامعه ای دموکراتیک برای کارگران و زحمتکشان وجود ندارد. عنوان کردن مبارزه یرای چنین جامعه ای تنها نشانگر این است که یک حزب و یا سازمان چگونه می خواهد فرصت طلبی و ابن الوقتی خود را زیر مفاهیم دهن پر کن و ِچِرت ببپوشاند.
 گذشته از این، مفاهیمی مانند «انسانیت» عمومی و غیرطبقاتی نیز وجود خارجی ندارد. «انسانیت» تنها طبقاتی است. ما تنها انسان تقسیم شده به طبقات داریم و نه انسانی بیرون و یا مافوق طبقات. «انسانیت» همچون امری عمومی- مثلا«باید انسان بود و انسانیت داشت!» - برآمدی از نظرات طبقات گوناگون مردمی در یک دوره ی معین تاریخی است که در تحلیل نهایی هر طبقه ای تفسیری خاص خودش را از آن دارد. ما انسان کارگر، انسان دهقان و انسان سرمایه دار و انسان خرده بورژوا  داریم .«انسانیت» امپریالیست ها و  سرمایه داران استثمار و سودپرستی و جنگ و نابودی زمین است و «انسانیت» کارگران بر مبنای عشق به زحمتکشان و برای رفع استثمار و سودپرستی و جنگ و نابودی و زمین و برقراری جامعه ی بی دولت کمونیستی بر مبنایی علمی است.
آفرینش انسان عام، انسانی آرمانی که همه ی انسان ها باید به کمال آن دست یابند در نظر هر طبقه ای انسان آرمانی آن طبقه است. انسان عام بورژوا، بورژوا است؛ یک بورژوای موفق و پیروز در کسب و کارش که استثمار کارگران و پیش بردن رقابت موفقیت آمیز با دیگر سرمایه داران می باشد، و انسان عام کارگر، یک کارگر بیرون از جامعه ی طبقاتی یعنی یک کارکن جامعه ی کمونیستی است که خود را اساسا وقف جامعه اش می کند. انسان عام بورژوا از زمان سرمایه داری به وجود آمد و جای انسان عام فئودال را گرفت و انسان عام کارگر که تحقق آن تنها در جامعه ی کمونیستی ممکن و مقدور است جای انسان عام بورژوا را گرفته و قطعا با سرنگونی سرمایه داری و برقراری سوسیالیسم و کمونیسم بر کل جهان امکان به وجود آمدن خواهد یافت.
تحقق عملی انسان عام طبقه ی کارگر، انسان آرمانی، انسان نوین تنها در جامعه ی کمونیستی ممکن است.
 هرمزدامان
نیمه ی دوم اردیبهشت 1404
یادداشت ها
1-   پ ک ک جهان بینی خود را در آغاز مارکسیسم- لنینیسم می نامید اما نمی خواست( جدا از انحرافات در جهان بینی و خط سیاسی، به دلیل امید به پشتیبانی روس ها از حزب و کمک مالی و دادن سلاح) و نتوانست موضعی درست در مورد رویزیونیسم در شوروی و تبدیل این کشور به یک کشور سوسیال امپریالیستی اتخاذ کند و کماکان آن را «سوسیالیستی» می نامید. موضعی که بیشتر سازمان های چریکی در آن زمان اتخاذ می کردند. این موضع پس از تغییرات در جهان بینی حزب به وسیله ی اوجالان، نقد مارکسیسم - لنینیسم و افتادن دنبال مد روزپست مدرنیسم و دیدگاه های آنارشیستی و...  ردیف کردن مشتی «دموکراتیک» پشت سر هم( مدرنیته دموکراتیک، سیاست دموکراتیک، جامعه  دموکراتیک، ملت دموکراتیک) به این موضع که رویزیونیسم و سرمایه داری امپریالیستی در شوروی را«سوسیالیسم رئال» بنامد تغییر کرد.
2-   در مقالاتی که در این مورد نگاشتیم دیده ایم که از سوی نیروهای گوناگون به این امر اشاره شده است و حتی در بیانیه همین کنگره اشاره شده که «کنگره ما با وجود شرایط دشوار ادامه درگیری‌ها، تداوم حملات هوایی و زمینی، محاصره مناطق ما و ادامه تحریم‌های حزب دموکرات کردستان (پ‌دک)، به شکلی امن برگزار شد. به دلایل امنیتی، کنگره به طور همزمان در دو منطقه مختلف برگزار شد.»
3-   این مثل آن است که انتخاب شهردارهای کشورهای امپریالیستی مانند انگلستان از میان مردم هندی و یا دیگر کشورهای آسیایی و افریقایی و آمریکای جنوبی و مرکزی صورت گیرد و بعد گفته شود که نژاد پرستی و قوم پرستی در کشورهای امپریالیستی به پایان رسیده است! و یا با رئیس جمهور شدن اوباما و یا شرکت چند سیاهپوست و آسیایی و ... در دولت آمریکا گفته شود حل مساله ی نژادی و ملی و قومی از طریق دموکراتیک پیش رفته است!
4-    مبارزه ی دموکراتیک در کشورهای امپریالیستی نیز وجود دارد اما موضوعات و مضمون و بافت طبقاتی و گستره ی آن با کشورهای زیر سلطه ی امپریالیسم بخشا متفاوت است.