۱۴۰۴ فروردین ۶, چهارشنبه

تصاویری از جنبش توده ای در ترکیه


تصاویر به وسیله ی حزب کمونیست ترکیه( م-ل) برای ما فرستاده شده است 















حزب کمونیست ترکیه( م- ل) درباره ی فراخوان اوجالان - «ندای قرن»: راه حل یا انحلال؟( بخش نخست)

 
جزوه  زیر را حزب کمونیست ترکیه( مارکسیست- لنینیست- (TKP-ML نگاشته
و در آن به تحلیل فراخوان اوجالان پرداخته است. این جزوه در دو بخش در سایت
قرار داده خواهد شد.  برگردان متن به وسیله ی هوش مصنوعی صورت گرفته و کمی
راست و ریست شده است. 
(درج مقالات و بیانیه های دیگران  در وبلاگ به معنای توافق با تمام نظرات مندرج در آنها نیست.)
 
تاکیدها از متن اصلی است.


مسئله ملی کرد
ندای قرن»: راه حل یا انحلال؟» 

 [توجه: این بروشور ارزیابی از «ندای صلح و یک جامعه دموکراتیک»ست 
که به وسیله ی رهبر پ‌ک‌ک آ. اوجالان در 27 فوریه 2025 اعلام شد.]


ابتدا یک یادآوری مختصر لازم است. در پی «عملیات سیل الاقصی» که به وسیله ی مقاومت ملی فلسطین در 7 اکتبر 2023 انجام شد، خاورمیانه شاهد تحولاتی با اهمیت تاریخی بود. اسرائیل ابتدا عملیات نظامی را علیه غزه و سپس علیه لبنان آغاز کرد. در همین حال، در سوریه، رژیم بعث سقوط کرد و قدرت به باند سلفی جهادی HTS واگذار شد.
تضاد بین قدرت های سرمایه داری- امپریالیستی در صحنه بین المللی با حمله روسیه به اوکراین و جنگ ها و درگیری های جاری در خاورمیانه به جنگ آشکار تبدیل گردید. این وضعیت بر اساس این تضادها، اتحادها و صف بندی دوباره بین قدرت(جنگ جهانی سوم امپریالیستی) آماده می شوند.
به قول رئیس مائو، «در زیر بهشت هرج و مرج وجود دارد.»
غیر قابل تصور است که این تحولات تأثیری بر دولت ترکیه و طبقات حاکم ترک نداشته باشد. ترکیه از زمان تأسیس خود بازار نیمه استعماری امپریالیسم بوده و به دلیل موقعیت ژئوپلیتیکی خود به عنوان «ژاندارم منطقه ای» برای قدرت های امپریالیستی عمل کرده و این وضعیت را بیش از پیش اجتناب ناپذیر کرده است.
در حالی که اهداف و مقاصد ترکیه در سوریه به خوبی شناخته شده است، ظهور اداره خودمختار شمال و شرق سوریه - به رهبری جنبش ملی کردها و دربرگیرنده ملیت ها و مذاهب مختلف، به ویژه ملت عرب - به یک عامل حیاتی تبدیل شده است. از آنجایی که این «خودمختاری» به طور فزاینده ای چشم انداز دستیابی به جایگاه رسمی را به دست آورده است، طبقات حاکم ترک مجبور شده اند سیاست جدیدی در مورد مسئله ملی کردها ایجاد کنند.
دولت ترکیه بار دیگر به عبدالله اوجالان که 26 سال است در جزیره امرالی در انزوای شدید قرار دارد، روی آورد. گزارش‌ها حاکی از آن است که پس از جلساتی که ظاهراً حدود یک سال پیش آغاز شده بود، روندی که رسماً «فرایند راه‌حل» نامیده نمی‌شد، در جریان بوده است. در نتیجه این روند، در 27 فوریه، «هیئت ایمرالی» فراخوانی را با عنوان«صلح و جامعه دموکراتیک» که شخصا به وسیله ی اوجالان نوشته شده بود، اعلام کرد. پس از قرائت بیانیه مکتوب به دو زبان کردی و ترکی، سیری سوریا اوندر، عضو هیأت، یادداشتی از اوجالان به اشتراک گذاشت: «هنگامی که این دیدگاه ارائه می شود، این بدون شک مستلزم کنار گذاشتن سلاح، انحلال پ.ک.ک و به رسمیت شناختن چارچوب حقوقی و سیاسی برای سیاست دموکراتیک است.»
این تحولات بار دیگر بحث هایی را با محوریت مسئله ملی کرد رو آورد. طبیعتاً رویکردهای «طرفین» به این روند به شدت متفاوت است. جنبش ملی کرد با استقبال از فراخوان عبدالله اوجالان اعلام کرد که نیروهای چریکی سلاح های خود را زمین خواهند گذاشت. گفته شد که جنبش ملی کرد هیچ شرطی در مورد این روند ندارد. همان گونه که Sırrı Süreyya Önder از«هیئت ایمرالی»  می گوید: «هیچ شرطی برای این کار وجود ندارد. نه پیش شرطی وجود دارد و نه شرطی بعد از آن.» (3 مارس 2025)
موضع سخنگویان دولت ترکیه در قبال این روند کاملاً شناخته شده است و نیازی به تکرار آن نیست.
این اولین بار نیست که دولت ترکیه و جنبش ملی کرد به طور مستقیم یا غیرمستقیم در مورد مسئله ملی کرد مذاکره می کنند. برای نمونه، در سال 1993، تحت ابتکار رئیس جمهور تورگوت اوزال، رهبر پ ک ک عبدالله اوجالان برای اولین بار در 20 مارس 1993 آتش بس یکجانبه اعلام کرد.
پس از دستگیری اوجالان در 15 فوریه 1999، در نتیجه یک توطئه بین المللی، او خواستار آتش بس دیگری شد که پ.ک.ک در سپتامبر 1999 آن را اعلام کرد. در کنار آن، دستور خروج نیروهای چریکی از این منطقه صادر شد. پ‌ک‌ک تا حد زیادی از این فراخوان پیروی کرد و دوره‌ای از «انفعال یک جانبه» را آغاز کرد که تا سال 2004 ادامه داشت.
زمانی که دولت ترکیه نتوانست هیچ گامی برای «راه حل» بردارد، پ.ک.ک به آتش بس یکجانبه خود پایان داد و در 1 ژوئن 2004 مبارزه مسلحانه را از سر گرفت. گفتگوها با عبدالله اوجالان در جزیره امرالی از سر گرفته شد و مقامات سازمان اطلاعات ملی (MİT) و برخی از نمایندگان حزب عدالت و توسعه جلساتی محرمانه با نمایندگان پ ک ک (مدیران KCK) در اسلوی اروپا برگزار کردند. این دیدارها که به گفتگوهای اسلو معروف است بین سال های 2009 تا 2011 برگزار شد.
در دسامبر 2012، رجب طیب اردوغان، نخست وزیر وقت، علناً اعلام کرد که مذاکرات با اوجالان در مورد امرالی در حال انجام است. به دنبال این بیانیه، در اوایل سال 2013، نمایندگان دولت به رهبری معاون وزیر MİT با «هیئت ایمرالی» گفتگو کردند. در این دوره که از سال 2013 تا 2015 به طول انجامید و در سخن عمومی به «فرایند راه حل» معروف شد، دولت عدالت و توسعه اقدامات قانونی را برای نهادینه کردن این روند انجام داد. در سال 2014، قانونی به تصویب رسید، مجلس ملی بزرگ ترکیه (TBMM) «کمیسیون حل» را تأسیس کرد و «کمیته مردم خردمند» تشکیل شد. در 21 مارس 2013، در جشن نوروز درآمد، نامه اوجالان برای عموم قرائت شد. در 28 فوریه، در سال 2015، هیئت امرالی و نمایندگان دولت AKP کنفرانس مطبوعاتی مشترکی را در کاخ دولما باغچه برگزار کردند. در این کنفرانس چارچوب مذاکرات 10 ماده ای اوجالان قرائت شد و اعلام شد که اوجالان از پ.ک.ک می خواهد تا در بهار کنگره فوق العاده ای را برای تصمیم گیری در مورد خلع سلاح تشکیل دهد. با این حال، رجب طیب اردوغان، رئیس جمهور ترکیه در مارس 2015 با بیان اینکه موافقتنامه دولماباغچه را تایید نکرده است، مخالفت کرد و اعلام کرد: من این توافق را به رسمیت نمی شناسم.
در اواخر سال 2024، گزارش هایی مبنی بر وقوع یک روند جدید «مذاکره» بین دولت ترکیه و عبدالله اوجالان منتشر شد .این روند از این جهت متمایز از روندهای قبلی بود که رسماً به عنوان یک «فرآیند» نامگذاری نشد و جزئیات جلسات برای مردم فاش نشد. در حالی که بنا بر گزارش ها به جنبش ملی کرد هیچ شرط و خواسته ای داده نشد، از سوی دیگر، دولت ترکیه هیچ تعهد یا امتیازی نداد. در نتیجه ماهیت این فرآیند ناشناخته باقی می ماند. با این حال، باید تاکید کرد که تعامل دوباره ی دولت ترکیه با عبدالله اوجالان در مورد مسئله ملی کرد قابل توجه است. دلیل اصلی این امر، تحولات در حال رخ دادن در خاورمیانه، به ویژه در سوریه است. بنابراین تحلیل سیاست جدید دولت ترکیه در این زمینه ضروری است.
استحکام«جبهه داخلی»
قابل درک است که تجاوزات اسرائیل، روند جاری در سوریه و تحولات کلی در خاورمیانه، دولت ترکیه را به سمت توسعه سیاست جدیدی سوق داده است. نشانه های این سیاست از یک سال پیش ظاهر شد. اولین نشانه زمانی بود که رجب طیب اردوغان، رئیس جمهور و رئیس حزب عدالت و توسعه اظهار داشت: «وقتی به رویدادهایی که امروز تجربه می کنیم نگاه می کنیم، به وضوح می بینیم که جبهه داخلی چقدر برای یک ملت حیاتی است.» (30 اوت 2024). اردوغان بعداً در نیویورک برای هفتاد و نهمین مجمع عمومی سازمان ملل متحد، مجدداً این تأکید را تکرار کرد و اعلام کرد: «اهداف داخلی ماKızıl» Elma (سیب سرخ)» ما است.» (27 سپتامبر 2024.(
به دنبال اردوغان، دولت باهچلی، رهبر MHP نیز با تاکید بر «جبهه داخلی»، تصریح کرد: «وظیفه اولیه ما تقویت جبهه ملی و معنوی خود در برابر دنیای آشفته است. جبهه داخلی ما که متزلزل شده است و اتحاد و همبستگی ما که تهدید به انحلال است، قابل چشم پوشی نیست و اجازه نمی دهیم.» (۲ اکتبر ۲۰۲۴(.
به عنوان محصول این استراتژی سیاسی جدید، این روند زمانی آغاز شد که دولت باهچلی، رهبر MHP در 1 اکتبر 2024 با گروه حزب DEM در مجلس ملی ترکیه دست داد. در همان روز، باهچلی اظهار داشت:«ما با ورود به عصر جدیدی در حالی که خواستار صلح در جهان هستیم، باید صلح را در داخل کشور خود نیز تضمین کنیم.»
در همان روز، رجب طیب اردوغان، رئیس جمهور و رئیس حزب عدالت و توسعه، در سخنرانی خود در مجمع عمومی، گفت: «اکنون بیش از یک ضرورت است - این یک الزام است - درک این موضوع که در مواجهه با تجاوز اسرائیل، این مناطق درگیری نیست، بلکه مناطق آشتی است که باید در سطح داخلی و بین المللی به منصه ظهور برسد.»
به عنوان نشانه دیگری از این راهبرد جدید سیاسی، در 22 اکتبر 2024، بهچلی در جلسه گروه  MHP در مجلس اعلام کرد: «اگر انزوای رهبر تروریست ها برداشته شد، بگذارید بیاید و در جلسه گروه حزب DEM در مجلس صحبت کند. بگذارید اعلام کند که تروریسم به طور کامل پایان یافته است و سازمان منحل شده است.» اردوغان همچنین در ادامه بیانیه ای اعلام کرد: «امیدواریم پنجره فرصت تاریخی که به وسیله ی اتحاد خلق باز شده قربانی منافع شخصی نشود.» (۲۲ اکتبر ۲۰۲۴).
در پی این اظهارات، «هیئت امرالی» بیانیه عبدالله اوجالان را با عنوان «صلح و جامعه دموکراتیک» به مناسبت بیست و ششمین سال حبس وی به وسیله ی دولت ترکیه منتشر کرد. همان گونه که در بالا اشاره شد، اگرچه این بیانیه به وسیله ی خود اوجالان نوشته شده است، اما به نظر می رسد اساساً محصول مذاکراتی است که در طول یک سال گذشته بین مقامات دولتی ترکیه و اوجالان انجام شده است که در نهایت به توافق خاصی منجر شده است. از آنجایی که هیچ توضیح رسمی در مورد ماهیت این گفتگوها یا «توافق» حاصل شده به مردم ارائه نشده است، ارزیابی دقیق آن دشوار است. با این حال، قابل درک است که در ازای زمین گذاشتن سلاح پ‌ک‌ک و انحلال خود، اقدامات خاصی از سوی دولت ترکیه انجام شده است.
بر اساس اطلاعات در دسترس عموم، مذاکرات و گفتگوها بین دولت ترکیه و عبدالله اوجالان در یک سال گذشته ادامه داشته است. به نظر می رسد که دولت ترکیه این روند را با اوجالان، که او را به اسارت گرفته است، انجام داده است - وضعیتی که ذاتاً مشکل ساز و اساساً ناعادلانه است. در این شرایط باید از «دیپلماسی مخفی» صحبت کرد. این به نوبه خود، توانایی ارزیابی عینی موضوع را محدود می کند.
آیا ندای اوجالان تسلیم است؟
قبل از هر چیز، باید توجه داشت که برای طرف های متخاصم، مذاکره با دشمنان، گذراندن «فرایندهای صلح» یا آتش بس های متقابل یا یکجانبه، غیرعادی نیست. در طول تاریخ، کمونیست ها و رهبران جنبش های مختلف آزادیبخش ملی و اجتماعی گام های عملی مشابهی برداشته اند. این مراحل را باید مانورهای تاکتیکی در خدمت هدف انقلاب و رهایی تلقی کرد، تا زمانی که آن هدف رها نشده باشد.
اگرچه فراخوان اوجالان در 27 فوریه، که شامل انحلال پ‌ک‌ک می‌شود، حاکی از یک گسست سیاسی قابل توجه است، اما نباید فراموش کرد که این اولین بار نیست که او چنین درخواستی را مطرح می‌کند. در واقع، اوجالان پیش از این در اعلامیه‌ها و نوشته‌های مختلف اعلام کرده بود که به دلیل عقب‌نشینی‌های تجربه شده در سوسیالیسم و ​​فروپاشی رژیم‌های تجدیدنظرطلب مدرن (آنچه اوجالان «فروپاشی سوسیالیسم واقعی» می‌نامد)، تغییر در خط (که از آن به عنوان«تغییر پارادایم» یاد می‌کند) ضروری بود و باید روش‌های جدید اتخاذ شود.
حزب کارگران کردستان (پ‌ک‌ک) در ابتدا به‌عنوان یک جنبش ملی متاثر از مارکسیسم ظهور کرد و یک جنگ انقلابی را علیه سیاست‌های انکار و نابودی ملی طبقات حاکم ترکیه به راه انداخت. با این حال، اوجالان در اظهارات و دفاعیات خود پس از زندانی شدن، از «حق جدایی آزادانه» به معنای درخواست ایجاد یک کشور جداگانه چشم پوشی کرد. درعوض، او جنبش ملی کرد را به سمت آنچه که او به عنوان «مدرنیته دموکراتیک» تصور می‌کرد، رهبری کرد، که با «پارادایم ملت اکولوژیک، آزادی‌خواهانه زنان و دموکراتیک» مشخص شد.
اوجالان در اظهارات و دفاعیات خود، تغییر ایدئولوژیک خود را «گسست از سوسیالیسم واقعی» تعریف کرد و از اندیشه های انقلابی-سوسیالیستی که بر تأسیس پ.ک.ک تأثیر گذاشت، فاصله گرفت. در عوض، او مدل‌های جایگزین مختلفی از جمله تئوری‌های بوم‌شناختی، جریان‌های «پسا مارکسیستی» و گرایش‌های آنارشیستی را به عنوان «الگوی سازمانی جدید» برای جنبش ملی کرد معرفی کرد. از این نظر، هیچ چیز واقعاً «جدیدی» در آخرین بیانیه اوجالان وجود ندارد.
با این حال، همان گونه که در بیانیه اخیر دیده می شود، به نظر می رسد که حتی این «پارادایم» هم اکنون کنار گذاشته شده است. قابل ذکر است، اوجالان صریحاً پ‌ک‌ک، یعنی سازمانی که او در بنیاد خود رهبری می‌کرد، این گونه توصیف کرد که از «فقدان معنا و تکرار بیش از حد» رنج می‌برد. در حالی که این اظهارات حاکی از یک گسست سیاسی مهم است، باید آن را به عنوان فراخوانی از رهبری عملی جنبش ملی کرد برای «به روز کردن معنای آن» درک کرد. از این نظر، تفسیر موضع اوجالان به عنوان «تسلیم شدن» نادرست است. با توجه به موضع ایدئولوژیک، مانورهای سیاسی و عمل گرایی او به عنوان نماینده یک جنبش ملی، این امر اهمیت بیشتری پیدا می کند. بنابراین، تقلیل موضوع صرفاً به «انحلال‌طلبی»، «تسلیم» یا حتی «خیانت» گمراه‌کننده خواهد بود. نباید فراموش کرد که ملت کرد حتی قبل از پ.ک.ک قیام کرده بود و با پ.ک.ک، شورش خود را از طریق یک جنگ چریکی طولانی مدت ادامه داد. در این مرحله نمی توان مبارزه ملی را که ستم، ممنوعیت وجود و زبان خود و کشتارها را تحمل کرده است، به عنوان «تسلیم» خلاصه کرد. علاوه بر این، مسئله ملی کرد تنها به کردستان ترکیه محدود نمی شود. به اشکال مختلف در نقاط مختلف کردستان وجود دارد.
در این مرحله، مسئله ملی کرد بارها و بارها از «پارادایم» اوجالان پیشی گرفته است. واکنش ها به اظهارات وی، ملت کرد و واقعیت کردستان را بیش از پیش در دستور کار جهانی قرار داده است. مسئول اصلی این وضعیت کسی نیست جز خود اوجالان که 26 سال است در انزوای شدید در جزیره ای به سر می برد. مبارزه بی وقفه ملت کرد و بالاتر از همه مقاومت مسلحانه آن، با وجود تمام ضعف ها و کاستی ها، عامل تعیین کننده بوده است. حتی در وضعیت کنونی خود، جنبش ملی کرد که از کردستان ترکیه آغاز شد و بعداً به عراق، سوریه و کردستان ایران گسترش یافت، نه تنها به موضوع خاورمیانه، بلکه به موضوع سخن سیاسی جهانی تبدیل شده است. این بدون شک به وسیله ی رهبری عملی پ‌ک‌ک و ارتقای اوجالان به وسیله ی خلق کرد به جایگاه نمادین «رهبری ملی» شکل گرفته است، حتی اگر در عمل مستقیم نباشد.
به همین دلیل، ارزیابی وضعیت بر اساس این فرض که جنبش ملی کرد تحت رهبری اوجالان از طریق مذاکره تسلیم شده و قرار است منحل شود و بدین وسیله انحلال جنبش انقلابی را به طور کلی تحمیل کند، مشکل ساز است. ارزیابی موضوع صرفاً از طریق این امکان اساساً یک موضوع خطی ایدئولوژیک و سیاسی است. مسئله ملی کرد یکی از اصلی ترین تضادها در منطقه ماست. حل و فصل آن چه از طریق این و چه از طریق آن و یا کاهش شدت و فوریت آن لزوماً به این معنا نیست که سایر تضادها در منطقه ما یا در واقع تضاد اصلی نیز حل شود.
کسانی که تمام تحلیل و نقد خود را صرفا بر مبنای «تسلیم» و «تحلیل» قرار می دهند، ناامنی ایدئولوژیک و سیاسی خود را آشکار می کنند. مهم تر از آن، آنها تمایل خود را برای پیوند دادن کل فرآیند انقلابی منحصراً به مبارزه ملت زیر ستم، بدون توجه به مبارزه طبقاتی گسترده تر، آشکار می کنند.
جنبش ملی کرد، مانند هر جنبش ملی، البته می تواند با دشمنی که با آن مبارزه می کند، به توافق و سازش برسد. این امکان از لحظه ظهور نهضت ملی وجود داشته است و در مراحل خاصی از جنگ، برای جنبش قابل درک است که این احتمال را به عنوان یک ملاحظات تاکتیکی به رسمیت بشناسد و برجسته کند. با این حال، تمرکز مداوم بر این امکان به عنوان موضوع اصلی، نشان دهنده یک رویکرد مشکل ساز است. آنچه باید سازش ناپذیر باقی بماند، امکانات نیستند، بلکه اصول هستند. تزلزل در اصول و در عین حال حفظ انعطاف در تدوین سیاست ها بر اساس شرایط مشخص ضروری است.
اصل: حق جدایی آزادانه
قبل از هر چیز مشکل آفرین است که حق اساسی مانند حق جدایی آزادانه که برخاسته از وجود یک ملت زیر ستم است، در حال چشم پوشی است، به ویژه زمانی که این انصراف به وسیله ی یک فرد واحد (اوجالان) در شرایط اسارت بیان شود. علاوه بر این، جرم انگاری بنیاد مشروع و عادلانه ای که مبارزه ملت ستمدیده بر آن استوار است، در حالی که پیشنهاد سازش (یا توافق) با بورژوازی طبقه حاکمه ملت ستمگر، این واقعیت را تغییر نمی دهد که ملت کرد در ترکیه یک ملت زیر ستم باقی می ماند.
یکی دیگر از جنبه های مشکل ساز اظهارات اوجالان، تاکید او بر به اصطلاح «سرنوشت مشترک ترک ها و کردها» است. این لفاظی مکرر به وسیله ی نمایندگان ملت ستمگر استفاده می شود. عباراتی مانند «برادری» و «ما مثل گوشت و استخوان هستیم» فقط برای پنهان کردن و مشروعیت بخشیدن به ظلم و ستم ملت مسلط بر مظلوم است. برادری واقعی بین ملت ها تنها زمانی قابل بحث است که برابری کامل ملی به رسمیت شناخته شود. بنابراین، مسئله واقعی تجدید و تقویت به اصطلاح «ائتلاف ترک و کرد» نیست، بلکه پایان دادن به بی عدالتی های تاریخی تحمیل شده بر ملت کرد است.
کردها در ترکیه به عنوان یک ملت وجود دارند و به وسیله ی ملت مسلط مورد ستم ملی قرار می گیرند. تغییر در شکل یا روش های این ظلم – چه شدت آن کم شود و چه کم – نافی این واقعیت نیست که کردها یک ملت هستند. همچنین خواسته های مشروع و عادلانه دموکراتیک آنها را بی اعتبار نمی کند، بیش از همه، حق آنها برای جدایی آزادانه، که از موقعیت آنها به عنوان یک ملت ناشی می شود.
به طور کلی، مسئله ملی و مشخصاً مسئله ملی کرد، در نهایت یک مسئله حقوقی و جایگاهی است. همان گونه که خود این اصطلاح نشان می دهد، مشکلی نیست که صرفاً بر اساس طبقه حل شود. در حالی که راه حل نهایی آن به مبارزه طبقاتی گره خورده است، این مانع از تولید «راه حل‌های» میانی گوناگون در این راه نمی‌شود. در عصر امپریالیسم و ​​انقلاب های پرولتاریا، برخی از مسائل ملی به هر طریقی از طریق مداخله امپریالیستی «حل» شده اند.
مطالبه دولت گرایی که هسته اصلی مسئله ملی از نظر تأمین حقوق ملی و ایجاد فضای اقتصادی مستقل است، می تواند اشکال مختلفی داشته باشد. همان گونه که در نمونه های تاریخی مختلف دیده می شود، ممکن است به ترتیباتی مانند خودمختاری یا فدراسیون تبدیل شود. در واقع استقرار حقوق جمعی فرهنگی، موقعیت سیاسی و ساختارهای سازمانی به ویژه در زمینه زبان، از منظر معیارهای ملی مرحله پیشرفته ای را تشکیل می دهد. از این نظر، نشان دهنده تغییر وضعیت است. علاوه بر این، این مطالبات، خواسته های دموکراتیک بورژوازی ملی زیر ستم در برابر بورژوازی طبقه حاکمه ملت ستمگر است. این امکان که این مطالبات ممکن است به وسیله ی امپریالیسم ابزاری شوند یا برای منافع دیگر مورد استفاده قرار گیرند، محتوای دموکراتیک آنها را باطل نمی کند. در مورد خاص ما، راه حل مسئله ملی کرد در احقاق حقوق ملی-جمعی ملت کرد از جمله حق جدایی، فدراسیون، خودمختاری و حقوق فرهنگی نهفته است. چشم پوشی یا امتناع از مطالبه این حقوق ملی-جمعی نه به معنای حل مسئله ملی کرد است و نه به معنای از بین رفتن تضاد بین ملت های ستمگر و ستمدیده.
به همین دلیل، در «ندای صلح و جامعه دموکراتیک» اوجالان بیان می‌کند که «پیامد اجتناب‌ناپذیر یک انحراف بیش از حد ملی‌گرایانه، مانند ایجاد یک دولت-ملت مجزا، فدراسیون، خودمختاری اداری و راه‌حل‌های فرهنگی، نمی‌تواند پاسخی به جامعه‌شناسی جامعه تاریخی بدهد». در حالی که این بیانیه به بن‌بست در حل مسئله ملی اشاره می‌کند، همچنین به طور ضمنی امتیاز کشوری بودن ملت ترک را می‌پذیرد و در عین حال حق ملت کرد برای ایجاد یک دولت مستقل را که ناشی از موقعیت آن به عنوان یک ملت است، حتی به معنای بورژوا - دمکراتیک رد می‌کند. چنین دیدگاهی البته برای کمونیست ها غیرقابل قبول است.
در ترکیه مسئله ملی کردها حل نشده باقی مانده است. با تمام شدت خود ادامه می دهد. برخلاف ادعای اوجالان، موضوع حقوق ملی ملت کرد در ترکیه همچنان پابرجاست.

۱۴۰۴ فروردین ۴, دوشنبه

درباره برخی چرخش های خامنه ای و دلایل آن ها (2 - بخش پایانی)


چرخش سوم- از مذاکره با آمریکا تا مذاکره نکردن با آمریکا
این چرخش نیز در فاصله ای کوتاه رخ داد. خامنه ای یک باره و طی مدتی کوتاه مذاکره با دولت ترامپ را کنار گذاشت و از مذاکره نکردن صحبت کرد.
دلایل مهم این چرخش عبارتند از:
یکم - خواست ترامپ که در نامه اش طرح شده بود؛
دوم-  نقش پوتین و روس ها و به احتمال تقاضای آنها برای نفی این مذاکره در شرایط فعلی.
در مورد خواست های ترامپ تا جایی که این خواست ها آشکار شده است هشت مورد است:
یک - توقف کامل برنامه ی هسته ای ایران
دو- تعطیلی غنی سازی اورانیوم
سه- قطع ارسال سلاح به حوثی های یمن
چهار- قطع حمایت مالی از حزب الله لبنان
پنج- انحلال گروه های مسلح وابسته به جشدالشعبی عراق
شش - مهلت دوماهه برای اجرای این شروط
هفت - در صورت پذیرش، لغو تحریم ها و پایان دادن به انزوای ایران
هشت - در غیر این صورت اقدام نظامی گسترده علیه ایران
 که می توان آنها را به سه مورد اساسی خلاصه کرد:
یک- توقف کامل برنامه ی هسته ای ایران
دو- دنبال نکردن برنامه ی موشکی و سایر قابلیت های تسلیحاتی متعارف و غیر متعارف
سه - پشتیبانی  نکردن از نیروهای نیابتی( حزب الله، حماس و جهاد اسلامی، حوثی ها و حشدالشعبی عراق) و آموزش ندادن و نفرستادن اسلحه و مهمات برای آنها
سازش ها و عقب نشینی هایی که برای ترامپ کافی نبودند!
به نظر می رسد که تغییر نظر خامنه ای اساسا به دلیل بیشتر شدن خواست های ترامپ بوده است. تصور خامنه ای ای این بود که سازش ها و عقب نشینی هایش در مورد حماس و حزب الله و سوریه برای آغاز مذاکره و کنار آمدن آمریکا با وی کافی است. اما زمانی که نامه ی ترامپ و خواست های تازه ی وی طرح شد وی در یکی سخنرانی های خود پس از چرخش به مذاکره نکردن گفت که هر چه شما خواست های آنها را برآورده سازید و عقب نشینی کنید آنها از شما یک خواست تازه و عقب نشینی دیگری را می خواهند( نقل به معنی ).
پس از دریافت نامه ی ترامپ و پی بردن به خواست های او که روشن نیست آنچه در موردشان گفته شده تمامی آن خواست هایی است که در نامه بوده است، وی از مذاکره کردن به مذاکره نکردن چرخش کرد.
با توجه به این چرخش و همچنین رشد تضادها با پزشکیان در مسائلی مانند مذاکره با ترامپ و مساله اجرای «قانون عفاف و حجاب» که گویا نمی خواست اصول گرایان مجری آن باشند و نیز ناتوانی در حل و فصل مسائل اقتصادی،  تهاجمی به دولت پزشکیان صورت داد و آن را از دو فرد مهم آن محروم ساخت.
پایان کار چه خواهد شد؟ تضاد خامنه ای و سران سپاه با ترامپ و اسرائیل و تضاد توده ها با حکومت
 اکنون خامنه ای مانده است و تغییر سیاست ها و دو ماه فرصت که بخشی از آن سپری شده است. البته مذاکرات پنهانی (پنهان از نظر کارگران و کشاورزان و توده های زحمتکش و نیز طبقات میانی که همیشه و همواره در همه ی دولت های استثمارگر و ستمگر« نامحرم»ترین بوده اند) ادامه داشته و دارد و اکنون نیزعراقچی وزیر خارجه اعلام کرده است که «ما با آمریکا مذاکره ی مستقیم نمی کنیم اما مذاکره ی غیرمستقیم خواهیم کرد». امری که خود نشان دهنده ی دمدمی مزاجی و چرخشی دوباره از جانب خامنه ای است که هنگامی که تغییر موضع اش را اعلام می کرد گفت که«با یک چنین دولتی مذاکره نباید کرد، مذاکره کردن عاقلانه، هوشمندانه و شرافتمندانه نیست.»  ظاهرا خامنه ای یادش رفته بود که بگوید منظورش از مذاکره ای که «عاقلانه و هوشمندانه و شرافتمندانه نیست» مذاکره ی مستقیم است اما مذاکره ی غیرمستقیم «عاقلانه و هوشمندانه و شرافتمندانه» است!؟
به هر حال اکنون روشن نیست که با توجه به چرخش های مداوم خامنه ای طی این یک سال اخیر و نوسان و بی ثباتی ای در سیاست های وی که اینک به نظر می رسد مزمن و پایدار شده است نهایت این وضع چه خواهد شد. اگر هدف صرفا حملاتی به تاسیسات هسته ای و موشکی و نظامی و یا ترور برخی سران سپاه باشد ممکن است خامنه ای تا جایی که فکر کند حکومت اش در خطر نیست از سیاست مذاکره نکردن خود دست بر ندارد. اما آنچه که می توان از آن مطمئن بود این است که در صورتی که گام هایی از جانب ترامپ به سوی سرنگونی حکومت برداشته شود موجود حقیر و بزدلی مانند خامنه ای با چرخشی دیگر زهر مذاکره را خواهد خورد و به خورد سران سپاه و پایه هایش نیز خواهد داد. در کل تغییر و چرخشی در سیاست های خامنه ای به سوی مذاکره ی مستقیم بیشتر احتمال دارد تا چرخشی در سیاست های ترامپ و دولت صهیونیستی اسرائیل به سازشی با خامنه ای.  
وضع توده های مردم
در گیر و دار تضادهای میان خامنه ای و ترامپ پای تضادهای توده ها با حکومت به میان می آید. در مورد این نیز می توان اطمینان داشت که توده ها نه تنها به دنبال خامنه ای روان نخواهند شد بلکه چنین درگیری ای اگر رخ دهد و در میانه ی راه به پایان رسد اگر حتی جنبشی به وجود نیاید اما تضاد میان توده ها و حکومت را شدت خواهد داد و وارد مراحل متکامل تری خواهد کرد.
اشتباهات ما   
نیروهای انقلابی کمونیست و تحلیل گران از جمله خود ما دیدگاه ها و تاکتیک های خود را در تقابل با دشمن جدا از آنچه مبنای آن وضع و شرایط و استراتژی انقلابی خودشان است( واین یک سوی قضیه است)، بر مبانی کم و بیش ثابت شرایط و وضعیت دشمن و سیاست ها و تاکتیک هایی که از جانب دشمن در یک مرحله ی معین از یک فرایند بزرگ شکل گرفته اند،( و این سوی دیگر قضیه است) استوار و تنظیم می کنند و تحلیل های سیاسی خود را بر آن مبنا قرار داده و وضع آینده را پیش بینی می کنند.
این در کل درست است و جز این اشتباه است. این مبانی نسبتا ثابت، تحلیل را روی چارچوب و خط معینی قرار می دهد که در آن مرحله ی معین به وسیله ی دشمن در پیش گرفته شده و در عین حال سیاست هایی است که از جانب نیروهای انقلابی در آن مرحله باید در پیش گرفته شود.
اما وضع نه تنها طی یک مرحله ثبات مطلق ندارد بلکه با گذار از مرحله ای به مرحله ای دیگر تفاوت هایی بروز می کند که طبعا باید در سیاست ها بازتاب یابد. در درون یک مرحله این تغییرات می تواند جزیی باشد اما با گذار از یک مرحله به مرحله ی دیگر باید در سیاست های تجدید نظر کرد و برخی از آنها را که دیگر با مرحله ی نوین سازگار نیست کنار گذاشت.
هنگامی که تغییر خط و تاکتیکی از جانب دشمن صورت می گیرد به دلایل گوناگون از جمله فقدان شناخت دقیق و عمیق و همه جانبه از تغییرات تازه در اردوی دشمن و بروز مشکلات در پیش بینی برخی حرکات او که به سبب نااگاهی از دلایل تغییر سیاست وی رخ می دهد و یا فقدان نیرو به ویژه نفوذی در دشمن و همچنین پیچیده گی و سرعت رویدادها، ما به روی چارچوب و خط گذشته باقی می مانیم و مدتی زمان می برد تا خود را با چرخش های نیروهای دشمن و تاکتیک های نوین آنها هماهنگ کرده و تحلیل نسبتا جامعی را از آنها بیان کنیم.
به دلایلی این چنین مثلا خود ما در آغاز چرخش خامنه ای از دولت رئیسی به دولت پزشکیان فکر می کردیم که پزشکیان صرفا برای گرم کردن تنور انتخابات وارد شده و انتخاب نخواهد شد، و به هر حال زمان برد تا ارزیابی ما از چرخش خامنه ای از دولت رئیسی به دولت پزشکیان به دلایل آن برسد. 
در مورد خط مذاکره نکردن نیز باید گفت که بدون تردید خط خامنه ای تا پیش از اعلام مواضع در مورد نفی مذاکره با آمریکا مذاکره با آمریکا بود اما به نظر می رسد که با دریافت نامه ی ترامپ چرخشی در موضع خامنه ای به مذاکره نکردن صورت گرفت. البته این چرخش را مشکل که بتوان تنها با دریافت درخواست های ترامپ توضیح داد و به نظر می رسد که دیپلماسی روسیه نیز که در مواردی مانند اوکراین در حال مذاکره با ترامپ  بود نقش مهم و چشمگیری در این چرخش خامنه ای داشته است. افزون بر این ها با وجود این که نقش باند پایداری ها و حزب اللهی هنوز باقی مانده در جناح خامنه ای آنچنان نبود که این تغییر موضع را توضیح دهد با این وجود نباید در تغییر چارچوب و خط خامنه ای از آن چشم پوشی کرد. به هر حال این تغییر موضع می توانست آنها را هم راضی کند.
در هر صورت خامنه ای و سران سپاه نشان دادند که با توجه به وضع تضادهای داخلی جناح خود و تضادهاشان با جناح های دیگر و از جمله اصلاح طلبان و تضادهاشان با جنبش انقلابی - دموکراتیک توده ها و نیز تضاد با امپریالیست ها چرخش های متوالی را در سیاست هاشان صورت می دهند و وظیفه ی ماست که با دقت تغییرات را دنبال کرده و آنچه از آنها در سیاست های ما موثر واقع می شود را به شمار آورده و در تغییر سیاست های خود وارد کنیم.      
هرمز دامان
چهارم فروردین 1404

 

۱۴۰۴ فروردین ۳, یکشنبه

درباره برخی چرخش های خامنه ای و دلایل آن ها (1)

 این مقاله در دو بخش 
تنظیم شده است

در سال گذشته در سیاست های خامنه ای چرخش هایی صورت گرفت که تا حدودی ثبات چارچوب تحلیل ها را در موقعی که این چرخش ها صورت گرفت دستخوش تغییر کرد. در زیر به مهم ترین این چرخش ها و دلایل آن می پردازیم. پیش از آن اشاره کنیم که کلی ترین و مهم ترین مواردی  که می تواند موجب چرخش خامنه ای شود عبارتند از:
یک - تضاد توده ها و مبارزات و جنبش های تک تک طبقات و گروه های اجتماعی خلقی با حکومت و چگونگی سرکوب آن
دو- تضادهای درون جناح اصول گرایان و چگونگی هدایت آن
سه- تضاد های بین جناح اصول گرایان و اصلاح طلبان و چگونگی حفظ برتری اصول گرایان بر اصلاح طلبان حکومتی و غیر حکومتی
چهار- تضاد های میان امپریالیست ها با حکومت و نیز وحدت با دولت های روسیه و چین
پنج – تضاد با اسرائیل و دیگر حکومت های منطقه مانندعربستان سعودی
شش - تضادهای درونی سپاه و بسیج و نیروهای امنیتی
چرخش نخست- تغییر سیاست خامنه ای در مورد دولت یکدست جوان حزب اللهی - دولت پزشکیان و دولت «وفاق ملی»
در تابستان سال1403 خامنه ای به یک باره دست از «دولت یکدست جوان حزب اللهی» برداشت و دست یاری به سوی راست ترین و مطیع ترین اصلاح طلبان، اصلاح طلبانی که از جنبش توده ها هزاران بار بیشتر می ترسیدند تا از استبداد ولایت فقیه و آماده ی هر گونه همکاری با خامنه ای در ایجاد انحراف در جنبش توده ها و جستجوی راه هایی برای تخفیف تضادهای آن ها با حکومت بودند، دراز کرد و دولت را حداقل در نام به آنها سپرد. قرار شد پزشکیان رئیس جمهور شود و خامنه ای پزشکیان را رئیس جمهور کرد و او هم «دولت وفاق ملی» اش را تشکیل داد.
این ها را می توان دلایلی دانست که موجب این چرخش گردیدند:
یک- ناکارآمدی دولت رئیسی که توده ها هم از وی نفرت داشتند و هم به سخره می گرفتندش و به طور کلی گروه پایداری ها در سر و سامان دادن به امور کشور
دو- باند بازی رئیسی و فامیل و اقوام وی و شاخ شدن شان برای مجتبی خامنه ای
سه - تشدید تضادها درون سپاه پاسداران و افشاگری های تازه ی برخی از باندها علیه باندهای دیگر در سپاه و بروز تجزیه های تازه
چهار- تشدید تضادها درون جبهه ی اصول گرایان و مرکز ثقل شدن این تضادها در مجموع تضادهای درون هیئت حاکمه
پنج - مساله ی خیرش« زن؛ زندگی، آزادی» که فضای جامعه را تا حدود زیادی متحول کرد و نشانگر پایان یک مرحله از جنبش انقلابی- دموکراتیک ایران و ورود آن به مرحله ای تازه بود.
شش- شرکت نکردن مردم در انتخابات مجلس و به اصطلاح «قهر» با صندوق رای
هفت - نیاز به راست و ریست کردن رابطه با دولت تازه ی آمریکا
هشت- ضرورت برخی تغییرات در اقتصاد به ویژه حل مساله ی افزایش قیمت سوخت برای تامین بودجه ی دولت
به این ترتیب نخست تضادهای داخلی خود اصول گرایان و ناکارآمدی هاشان از یک طرف و شدت گرفتن تضادها داخلی آنها که موجب تضعیف بیشتر آنها در مقابل جناح های دیگر و نیز توده های مردم می گردید و دوم تضادهای میان حکومت با توده های مردم به ویژه پس از خیزش مهسا و بالاخره تضادهای موجود میان حکومت ولایت فقیه با امپریالیست های غربی و در راس شان آمریکا موجب این تغییرات گردید.
یکی از مهم ترین این تغییرات یا چرخش ها انتخاب پزشکیان به عنوان رئیس جمهوری بود. این امر در حالی صورت گرفت که حاکمیت یک دست آرزوی جریان اصول گرایان بود و با تمامی نیرو پس از انتخاب روحانی به عنوان رئیس جمهور در جهت آن حرکت کرده بودند. امری که  در نهایت با آمدن رئیسی روی کار تحقق یافته بود.
 در میان این دلایل باید خیزش  ژینا را که در هنگامی که دولت رئیسی بر سرکار بود رخ داد و به ویژه شرکت نکردن توده ها در انتخابات دوازدهمین دوره ی مجلس( در اسفند 1402 و اردیبهشت 1403) و نیز مشکلات کنار آمدن با دولت تازه ی آمریکا را دارای جایگاه ویژه و مهم تری دانست.
خامنه ای گمان می کرد که با انتخاب پزشکیان از یک سو از تضادهای داخلی میان اصول گرایان و باند بازی ها و سهم خواهی هایی که موجد درگیری و گسست ها و ریزش های بیشتر در میان این جناح و به ویژه نهادهایی مانند سپاه پاسداران و امنیتی ها می گردید خواهد کاست و از سوی دیگر با روی کار آوردن پزشکیان وظیفه ی مهم «تسکین» و «آرام کردن» و « کنترل تضاد توده ها با حکومت را به آنها خواهد سپرد تا با انتخابات( رئیس جمهوری) آشتی کنند و به این ترتیب از شدت گرفتن تضادها میان مردم و حکومت خواهد کاست و بالاخره با آمدن پزشکیان راه تا حدودی برای کنار آمدن دولت تازه ی آمریکا با جمهوری اسلامی بازتر شده و خامنه ای و حکومت اش زیر فشار بیشتری از جهت اقتصادی و نظامی قرار نخواهند گرفت.
ارزیابی نتایج چرخش نخست
گرچه این تغییر سیاست تا حدودی در مورد کاستن از تضادهای درون اصول گرایان و وحدت آنها در مقابل اصلاح طلبان حکومتی و جنبش توده ها و همچنین پیوست موقتی بخش ناچیزی از مردم به اصلاح طلبان و شرکت در انتخاب پزشکیان به عنوان رئیس جمهور موثر بود اما نه در این موارد تاثیر اساسی داشت و نه به ویژه در مورد مساله خواست های دولت تازه ی آمریکا موثر بود. در عمل تضادهای درون اصول گرایان تشدید شد( شکاف های بیشتری به ویژه بین باند قالیباف و جلیلی به وجود آمد و تلاشی ها و ریزش های بیشتری درون سپاه صورت گرفت که پس از سرنگونی بشار اسد بارز گردید) و همچنین تضاد میان جنبش توده ها و حکومت شدت بیشتری یافت که این امر خود را حداقل تا کنون در تقریبا ناممکن بودن اجرای«قانون عفاف و حجاب» نشان داده است.
در مورد تضاد آمریکا با خامنه ای نیز با آمدن ترامپ نه تنها تغییری نکرد بلکه بدتر و شدیدتر شد. اکنون دیگر این دولت ها دست خامنه ای را خوانده و به کلی به وی بی اعتماد شده اند. مهلت دو ماهه ی ترامپ  در مورد اجرای شروط اش از جمله ی این بی اعتمادی هاست.  
 
چرخش دوم - محدود کردن دولت پزشکیان و از سر و دم آن زدن- بازگشت عملی به دولت حزب اللهی با حفظ پزشکیان به عنوان رئیس جمهور
پس از طی دوره ای خامنه ای در سیاست های خود دوباره چرخش کرد و این بار برخی از افراد کلیدی دولت پزشکیان( همتی وزیر اقتصاد و نیز ظریف معاون راهبردی دولت پزشکیان و دیپلمات اصلی برجام و موثر در سامان دادن روابط خارجی با امپریالیست های غربی) را که دولت خود را دولت«وفاق ملی» می نامید از دولت بیرون کرد. این درست خلاف سیاست پیشین خامنه ای بود که نه تنها پست های مهم و کلیدی را خود انتخاب کرده بود بلکه به گفته ی پزشکیان در مورد تک تک وزرا با او مشورت شده و او تأییدشان کرده بود. در ضمن خود وی افرادی مانند ظریف را دوباره پرو بالی داده بود که خواه در انتخابات و خواه پس از آن فعال شوند.
مهم ترین دلایلی این چرخش را می توان چنین برشمرد:
یک - تغییر سیاست خامنه ای در مورد مذاکره با دولت ترامپ که  احتمالا خواست های تازه تری را طرح کرده بود( خواست هایی که حداقل در مواردی روشن شده است)
دو- شدت گرفتن تضادها میان خامنه ای و اصول گرایان با اصلاح طلبان حکومتی بر سر مذاکره با آمریکا و تمایل مسلط در مردم برای مذاکره با دولت ترامپ و رهایی از مشکلات جاری
سه- تلاش برای انداختن مشکلات جاری اقتصادی به گردن همتی وزیر اقتصاد دولت پزشکیان و اصلاح طلبان حکومتی و جایی برای اصول گرایان درست کردن میان مردم به ویژه در آستانه ی سال نو
این سیاست در مواردی مانند مذاکره نکردن با آمریکا نشانگر محاسبات به احتمال زیاد نادرست وی در مورد شرایط درگیری میان جمهوری اسلامی با آمریکا و اسرائیل( خامنه ای در درگیری های اخیر با آمریکا و اسرائیل در مورد نیابتی ها و سوریه نه تنها پیروزی ای به دست نیاورده بلکه همواره شکست خورده و عقب نشینی و سازش کرده است) و همچنین امیال جاه طلبانه ی خامنه ای و خود پرستی های وی برای نام در کردن در مورد ایستادن در مقابل ترامپ و آمریکا است و نه سیاست هایی مبتنی بر منافع واقعی طبقه ی سرمایه داران بوروکرات - کمپرادور حاکم و حتی جناح اصول گرایان.
ارزیابی نتایج چرخش دوم
شدت گرفتن تضادهای داخلی بر سر مذاکره با دولت ترامپ با توجه به این که در میان اصول گرایان موافقین مذاکره کم نیستند، به هیچ وجه به نفع خامنه ای نبوده بلکه بر عکس به ضرر وی و مخالفین مذاکره در میان اصول گرایان است. اصلاح طلبان حکومتی نیز به کلی مخالف با این سیاست هستند و برعکس دیدگاه خامنه ای چنان که پزشکیان گفت نظرشان نشستن پای میز مذاکره با ترامپ است. توده ها نیز در حال حاضر نه تنها تمایلی به تداوم سیاست هایی که منجر به تداوم تحریم ها می شود نشان نمی دهند بلکه برعکس بر ضد آنها هستند و چنین سیاستی خشم شان را علیه خامنه ای بیشتر بر می انگیزد. از این رو در پیش گرفتن این سیاست اگر تداوم یابد و با چرخش دیگری دوباره به مذاکره با آمریکا برنگردد موجب انزوای بیشتر باندهای اصول گرایی که مخالف مذاکره هستند و به ویژه باند خامنه ای در میان هیئت حاکمه جمهوری اسلامی خواهد شد.
از سوی دیگر انداختن بار افزایش بی درو پیکر دلار و سکه و تورم و گرانی های بی وقفه که دهان باز کرده و زندگی توده ها به ویژه کارگران و زحمتکشان را می بلعد نیز لبه ی تیز حمله ی توده ها را متوجه پزشکیان و دولت اصلاح طلب نکرده بلکه بیشتر متوجه خود خامنه ای و اصول گرایانی کرده است که مخالف مذاکره هستند. نگاهی به شعارهای توده ها علیه خامنه ای در گردهمایی هاشان در آغاز سال نو نشانگر این مورد است.
اکنون به چرخش خامنه ای در مورد مذاکره می پردازیم.

هرمز دامان

4 فروردین1404

۱۴۰۴ فروردین ۲, شنبه

مزدوران سلطنت طلب و االتماس به درگاه امپریالیست ها

 
مشتی مزدور و وطن فروش سلطنت طلب می خواهند خلق ایران مستقل نباشد
 و زیرستم امپریالیست ها باقی بماند!

در این بیانیه می خواهیم در مورد گروه های اندک شمار سلطنت طلبان و بیگانه پرستانی صحبت کنیم که در گردهمایی های سال نو به شکلی هماهنگ حاضر شدند و شعار منحط و تهوع آور«رضا شاه روحت شاد» و از آن مزخرف تر و بی ریشه و بی پایه تر« رضا رضا پهلوی این است شعار ملی» را سردادند.
ماهیت سخن اینان با طبقات انقلابی و مترقی خلق ایران چنین است:
شما نمی توانید از پس حکومت جمهوری اسلامی بر آیید. شما ضعیف و ناتوان هستید. حکومت قوی و تواناست. از این رو باید از تلاش و مبارزه ی خود برای سرنگونی حکومت متحجر و جنایتکار دست بردارید و دست التماس و دعا به سوی ترامپ و طبقه ی حاکم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل و امپریالیست های اروپایی  دراز کنید و بخواهید که آنها بیایند و حکومت کنونی را سرنگون کرده و حکومت استبداد سلطنتی رضا پهلوی نوکرشان را برقرار کنند. بهترین کار شما این است که جان خود را به خطر نیندازید و بهایی و هزینه ای بابت تغییر حکومت نپردازید و در گوشه ای بنشینید و تماشاچی باقی بمانید. ترامپ می آید و خدمت این حکومت می رسد. آن گاه همه چیز درست و رو به راه می شود و شما آزاد خواهید شد!
و اما نام این ها را«شعار ملی» گذاشتن تنها از ژرفای نکبت و کثافتی که اینان در آن لول می خورند حکایت می کند و نه از چیز دیگری! این نه شعار«ملی» بلکه شعار« تسلیم طلبی»، شعار «انفعال و خفت» و شعار «بدبختی و فلاکت» و «خودباختگی» ملی است.  
به راستی چه چیز این شعار«ملی» است که خواهان آن است که خلقی آزاده و با تاریخی طولانی از سازمان دادن مبارزه و جنبش و انقلاب و به رهبری مبارزان بزرگ اش علیه ستم پادشاهان و خلفا و حکام مرتجع و مالکین استثمارگر و ستمگر و خان ها و متجاوزین مقدونی - یونانی و مسلمین عرب و مغول و روسی و انگلیسی و آمریکایی، تاریخی که سپری کردن هر آن اش نیازمند تحمل رنج ها و سختی ها بوده و در عین حال سرشار از مبارزه و امید به پایان شب تاریک و برآمدن روزگار روشن و سفید، بنشیند تا قدرتی( و قدرت هایی) امپریالیستی و استعماری که تاریخ اش تاریخ استثمار زحمتکشان و خلق های زیرسلطه است و در کشور ما وجودش با توطئه و تزویر آغاز شده و گره خورده بیاید و برایش حکومت سرنگون کند و پس از سرنگونی آن حکومت به خلق آن کشور بگوید:
«جان نثارم! بفرمایید این هم حکومت تازه! خوش باشید!»
این چه معنایی دارد جز این که خلق ما از ستمی رها یابد و گیر ستمی دیگر بیفتد. از چاهی در آید و به چاهی دیگر بیفتد؟
آیا اگر ترامپ و طبقه ی حاکم امپریالیست آمریکا برنامه ی تغییر حکومت را در نظر گیرند( و به گفته ی خودشان روی میز بگذارند) و این کار را انجام دهند این را مفت و مجانی انجام می دهند و یا اینکه حکومتی که مزدور خودشان باشد را روی کار می آورند؟ آیا افغانستان و عراق را ندیدیم که با خلق های آن ها چه کردند؟ آیا لیبی را ندیدیم که با مردم اش چه کردند؟
ترامپ و طبقه ی حاکم بر آمریکا هرگز کاری و خدمتی به خاطر یک ملت دربند انجام نمی دهند و اگر برنامه شان بر سرنگونی حکومتی قرار گیرد که تازه به گفته ی خودشان چنین برنامه ای هم در حال حاضر ندارند، این را برای حفظ و تداوم منافع شان است که انجام می دهند و در ازای آن برده گی خلق آن کشور را می خواهند.
به عکس ها و تصاویر و تحلیل ها و مصاحبه های این هایی که پروفسور و استاد دانشگاه و مفسر رسانه های مزدور هستند و این گونه حرف ها را می زنند ننگرید! به قیافه گرفتن هاشان نگاه نکنید که اینان آنچه نشان می دهند، نیستند. در پس اینان موجوداتی حقیر و خوار و مفلوک نشسته است. اینان نوکرصفتان و بنده گی طلبان از درگاه استعمار و امپریالیسم اند. 
باری تکلیف ما با این دارودسته های خودفروخته و مزدور سلطنت طلب که این بازی ها را سازمان داده اند روشن است.  
 روی سخن ما در اینجا با آنهاست که ناآگاهانه دنباله رو این دارودسته های وطن فروش و مزدور می شوند و فرهنگ خودباخته گی و خفت ملی و تسلیم طلبی یک خلق بزرگ و دارای تاریخی از مبارزات سترگ را ترویج می کنند.
آیا این درست است که خلقی را که تاریخی بس پربار از مبارزه با ستم دارد چنین ناتوان و حقیر بشمریم که از پس یک حکومت متحجر که اکنون تمامی سلاح هایش را در مجبور کردن خلق به پذیرش ستم و تمکین (و به ویژه نفوذ جهان بینی متحجر مذهبی اش)از دست داده و تنها چیزی که در دست اش باقی مانده است تفنگ هایی است که دارد، بر نیاید و چشم امید به دولت استثمارگر و ستمکاری ببندد تا آن دولت بیاید و برایش این حکومت را سرنگون کند؟
آیا این پذیرش ناتوانی و حقارت ملی خلق خود نیست؟ آیا این به این معنا نیست که ما موجوداتی ترسو و بزدل هستیم و حاضر به مایه گذاشتن از خویش نیستیم و می خواهیم گوشه ای تماشاچی باقی بمانیم تا دیگران بیایند و برای ما تصمیم بگیرند و مشکلات ما را حل کنند؟
آیا چنین دولتی اگر چنین کند آن را مفت و مجانی و برای خدمت به مردم ایران خواهد کرد؟ و آیا جز این است که نوکری را بر سرکار خواهد آورد تا برایش مردم ایران را بدوشد و در کام گندیده و متعفن اش بریزد؟
آیا  اگر کسانی بگویند:
«این دارودسته ی متحجر سرنگون شوند هر کس و هر دولتی می خواهد بیاید!» نشان از ژرفای آگاهی و آینده نگری این کسان دارد یا ژرفای ناچیز شمردن آگاهی و نقش خویش و انفعال شان؟
آیا این به معنای ناچیز و حقیر و در واقع هیچ دانستن سهم خود در مبارزه نیست؟
 طبقه ی کارگر و زحمتکشان چنین فکر نمی کنند!
و اما اکثریت خلق ایران و در راس شان کارگران و کشاورزان و زحمتکشان از این دیدگاه ها به دورند. طبقه ی کارگر طبقه ای است مبارز و فداکار. و تنها این طبقه می تواند در وضع کنونی جنبش تغییری اساسی ایجاد کند و این گونه افکار منحط را بروبد. طبقه ی کارگر طبقه ای است که تمامی طبقات خلق ایران می توانند در راه رهایی به آن تکیه کنند.
مشکل اما و اکنون این است که ما که خود را هوادار و پیشرو طبقه ی کارگر می دانیم تا کنون نتوانسته ایم نیرویی انقلابی و برانداز را در خور و شان طبقه ی کارگرمان شکل دهیم. نیرویی  که بتواند در میان خلق امید به تغییر به وسیله ی نیروی طبقه ی کارگر و نشان دادن توانایی این کار را به وجود آورد.
خلاء یک نیروی انقلابی واقعی، یک حزب انقلابی، یک حزب کمونیست انقلابی احساس می شود و نبود آن و طبقه ی رهبری کننده ی مبارزه است که به این از خودباخته گی ها و ناتوان و حقیر شمردن خویش امکان وجود و جولان می دهد. 
گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
سوم فروردین 1404

پیوند جشن های آغاز سال نو و مبارزه علیه حکومت خامنه ای

 
پیوند جشن های آغاز سال نو و مبارزه علیه حکومت خامنه ای و شرکای پاسدار
 
یورش توده ها به حکومت در مراسم چهارشنبه سوری و آغاز سال نو
توده های مردم مراسم چهارشنبه سوری و جشن سال نو را با مبارزه آغاز کرده اند. برگزاری آغاز سال نو به شکل گروه های بزرگ در آرامگاه های فردوسی، خیام، تخت جمشید، حافظیه شیراز و دیگر مکان های تاریخی و در عین حال تبدیل مراسم جشن و سرور به مبارزه علیه حکومت خامنه ای و شرکای پاسدار گام ارزشمندی در تداوم مبارزه ی دموکراتیک انقلابی توده ای و تکامل آن به شمار می آید. گامی که مبارزه ی فرهنگی علیه جهان بینی این فسیل های قرون و اعصار و مبارزه ی سیاسی برای سرنگونی آنها را با یکدیگر گره زده و هر دو را با هم به پیش می برد.  
خانواده های مبارز جان باخته گان جنبش دموکراتیک - انقلابی
در کنار این جشن ها مراسم یادبود جانباخته گان در آرامگاه های ایشان در آغاز سال نو به وسیله ی خانواده ها و بسته گان و دوستان و همرهان جانباخته گان و ... برگزار گردید. خانواده های دادخواه با دادن پیام هایی عزم خود را برای تداوم راه فرزندان، برادران و خواهران خود جزم کردند. این پیام ها نه تنها به دیگر مردمان مبارز نیرو و نشاط و شور انقلابی و مبارزه را می دمد و به تقویت روح هم پیوندی و یگانگی یاری می رساند بلکه همچنین به حکومت خامنه ای و شرکای پاسدارش این جنایتکاران و قاتلین جوانان مبارز و جان برکف پیام می دهد که راه
جوانان جان باخته و دختران و پسران مبارز آسیب دیده ادامه دارد.  
جنبش دموکراتیک -انقلابی خلق ایران ادامه دارد
توده های مردم در این مراسم با شعارهای گوناگون علیه حکومت خامنه ای و شرکا نشان دادند که دمی و آنی را برای مبارزه از دست نداده و جنبش دموکراتیک و انقلابی خود را برای سرنگونی این متحجران جنایتکار ادامه خواهند داد. هیچ نیرویی را توانایی آن نیست که در برابر خلق بایستد.  راه سخت و طولانی است و مشکلات و مصایب بسیار! اما طبقه ی کارگر و خلق ایران در راه جنبش و انقلاب گام گذاشته و آن را به پیش خواهد برد.  
واکنش خامنه ای جنایتکار و شرکای پاسدارش
 در مقابل واکنش حکومت متحجران و دزدان و جنایتکاران حمله به مراسم چهارشنبه سوری و ضرب و شتم و بازداشت کردن جوانان و دیگر مردمان و نیز بستن آرامگاه ها برای روزهای 20 و 21 رمضان بود. این امر نه تنها مانعی برای پیشرفت جنبش نیست بلکه آن را وادار می کند که فشرده تر شود و به گونه ای مداوم در جستجوی راه های نو مبارزه برآید.
سالی که نکوست از آغازش پیداست!
شکی نیست که کشاکش و مبارزه میان تمامی طبقات مردمی ایران و حکومت در سال نو ادامه خواهد یافت و دامنه ای گسترده تر خواهد یافت و ژرف تر و شدیدتر خواهد شد. در این مبارزه جهت رشد یابنده جهت خلق خواهد بود اما جهت تحلیل رونده و نابود شونده حکومت خامنه ای و شرکایش می باشد.
تصورات ابلهانه ی خامنه ای و سران پاسدار
 تصور ابلهانه  حکام جمهوری اسلامی و در راس شان خامنه ای این است که آنها چون سلاح دارند می تواند جنبش رشدیابنده را به هر شکلی که باشد سرکوب کنند و شکست دهند.
تصورات آنها بسیار تنگ و بسته است و تنها جنبش های گذشته را در نظر دارند که به هر قیمتی بود موقتا سرکوب شان کردند. اما جنبش های انقلابی دوره های متمایزی و قابل تفکیکی دارند و در صورت تداوم طی زمان خواه از نظر مضمون و خواه از نظر شکل گوناگونی یافته و شکوفا می شوند و محتوی و اشکال تازه ای می آفرینند. جنبش« زن، زندگی، آزادی» نه در مضمون و نه در اشکال خویش و نه از نظر شدت درگیر شدن مبارزان با حکومت مانند جنبش 88 و جنبش های دی ماه 96 و آبان 98 و نیز دیگر جنبش های بین آنها نبود، بلکه با وجود محدودیت های فراوان یک جهش انقلابی در مضمون و شکل مبارزه و نیز شدت دادن مبارزه علیه نیروهای متخاصم حکومتی یعنی پاسداران، لباس شخصی ها و نیروهای یگان ویژه به شمار می رفت. در عین حال بافت طبقاتی جنبش های علیرغم برخی نوسانات و پس و پیشی ها به تغییر خواهد کرد و نقش طبقه ی کارگر و کشاورزان و دیگر زحمتکشان پررنگ تر شده و ثبات خواهد یافت.
 گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
 سوم فروردین 1404

۱۴۰۳ اسفند ۲۸, سه‌شنبه

سال نو مبارک باد!

 
بر کارگران و کشاورزان و زحمتکشان
بر زنان و مردان مبارز دربند 

بر تمامی خلق ها و اقلیت های مذهبی رنج کشیده
و زیر ستم
بر تمامی بستگان جانباخته گان راه آزادی و استقلال

و بر تمامی طبقات ستمدیده ی خلق ایران
سال نو
مبارک باد
 
طبقه ی کارگر و دیگر زحمتکشان تهیدست بیش از هر طبقه و لایه ی دیگری از طبقات خلق ایران می دانند که سال نو را باید در حالی آغاز کنند که بالا رفتن قیمت دلار و سکه و تورم و گرانی افسار گسیخته ای که خامنه ای و سالوسان و دزدان حاکم مسبب اصلی آن هستند شرایطی را به وجود آورده که آنها حتی ناتوان از تدارک برخی از ابتدایی ترین ملزومات تحویل سال نو و جشن نوروزی شان هستند. این جنبه از مساله موجب می شود که  سال نو را با غم و اندوه و بغضی در گلو و خشمی در سینه و آماده ی فریاد آغاز کنند.
با این حال سال گذشته همچون سال های پیشین سال مبارزه ی تمامی طبقات خلقی و لایه ها و بخش های گوناگون جامعه علیه حکومت خامنه ای و سران پاسدارش بود.
 در سال گذشته تلاش ها و اعتراض ها و اعتصاب های صنفی و اقتصادی فراوان از سوی طبقه ی کارگر و دیگر طبقات حقوق بگیر زحمتکش علیه سرمایه داران دزد و رانت خوار حاکم صورت گرفت تا که وضع این طبقات و لایه ها اندکی تغییر کند و بهبود یابد و آنها بتوانند خود را از فلاکتی که سالوسان حکومت ولایت فقیه به آنها تحمیل کرده اند بیرون کشند. گرچه این اعتراض ها و اعتصاب ها به دلایل فراوان و از جمله نبود تشکل های کارگری و اتحاد همه جانبه میان کارگران و زحمتکشان آنچنان که باید و شاید و انتظار می رفت نتیجه نداد اما گسترده گی آنها در تمامی ایران و همچنین تداوم گاه هر روزه شان نشانه ی مثبتی بود برای این امر که در آینده ما با جنبش کارگری نیرومند و پرتوانی روبرو خواهیم بود. جنبشی که نیاز به سازماندهی و اتحاد دارد و همچنین می تواند و باید به یک جنبش سیاسی انقلابی برای براندازی حکومت استبداد دینی تکامل یابد.  
به این ترتیب سال گذشته، همچون سال های پیشین اش، طبقه ی کارگر با مبارزات مداوم و قطع نشدنی خود حکومت را در تنگنا قرار داده و ترس وی را ژرف تر کرد. اکنون خامنه ای و شرکای پاسدار و متحدین اصلاح طلبان حکومتی خدمتگزارشان بیش از پیش از برآمدهای شدیدتر جنبش کارگران به وحشت افتاده اند.
جدا از کارگران، زنان خلق ما علیه ستم پنجاه ساله و بلکه هزاران ساله، برخاسته و مبارزات جانانه ی چندساله ی اخیرشان را ادامه دادند. زنان سرشار از انگیزه  برای احقاق حقوق خود هستند و توان شان و شور و شوق شان را برای مبارزه پایانی نیست. آنها با مبارزات خود از هر سو قوانین متحجر حکومت را به سخره گرفته اند. خشم و کین آنها علیه حکومت موجب شد که خامنه ای و شرکای پاسدار دست به دامن پزشکیان شوند تا قانون کثیف «عفاف و حجاب» را اجرا کند و وی نیز از ترس رویارویی با زنان خشمگین و مردان پشتیبان شان و تمامی خلق از اجرای آن طفره رفت. در نتیجه عجالتا در قوانین کثیف شان را که مشتی نماینده ی متحجر خامنه ای دور از چشم زنان و توده ها تصویب کرده بودند گِل گرفتند.
در سال گذشته خلق های زیرستم ایران و به ویژه خلق های کرد و بلوچ که بخش مهمی از پرچمداران بزرگ خلق ما در مبارزه با حکومت ولایت فقیه هستند نیز به مبارزه ی سترگ خود ادامه دادند. کینه ی خامنه ای و شرکای پاسدار نسبت به این خلق های زحمتکش و محروم بی پایان است. خامنه ای تا توانسته از این دو خلق کشتار کرده است اما نه تنها نتوانسته فریاد رسا و مبارزات شان را خفه کند بلکه برعکس این سرکوب ها موجب شده است که این خلق های شریف مبارزات خود را هر چه بیشتر ارتقا دهند. چنان که این روزها می بینیم کردهای ما، این پیش قراوالان و سلحشوران مبارزه و آزادی، از زن و مرد و پیر و جوان چنان سال نو را جشن می گیرند که در تاریخ کم سابقه است. و می دانیم این گونه جشن و سرورها همچون تیری در چشمان خامنه ای و شرکای پاسدار می نشیند.
جدا از این ها زندانیان سیاسی و اجتماعی زن و مرد دربند هستند که سال گذشته را با مبارزات خود چشم و چراغی پر سوتر دادند. آنها از خود مایه ی فراوان گذاشتند؛ با تمامی تحولات پیش آمدند و نقشی پیشرو به ویژه در مبارزه برای آزادی زنان از ستم حاکم و مبارزه علیه احکام اعدام اجرا کردند. آنها همچنین یک تکیه گاه مهم برای جنبش های جاری کارگران و زحمتکشان بوده و هستند.
درود خلق بر آنها باد که شایسته آن اند و سال نو بر ایشان مبارک باد.
سالی که چنین به پایان رسیده است و با این سیاست های حکومتگران حتی اگر موجب جنگی از جانب آمریکا واسرائیل علیه ایران نشود، قطعا سالی پر رنج و فلاکتی بیشتر را برای کارگران و زحمتکشان در پی خواهد داشت.
اما چنین سال پر محنتی در عین حال سالی پربارتر از نظر مبارزه ی خلق ایران خواهد بود. می توان و باید برای مبارزات سال آینده آماده شد.    
نوروزتان
بهارتان
خجسته
و مبارزات تان علیه استثمار و ستم در این سال
پردوام و پیروز باد
 
 گروه مائوئیستی راه سرخ ایران
29 اسفند سال 1403