۱۴۰۴ فروردین ۲, شنبه

مزدوران سلطنت طلب و االتماس به درگاه امپریالیست ها

 
مشتی مزدور و وطن فروش سلطنت طلب می خواهند خلق ایران مستقل نباشد
 و زیرستم امپریالیست ها باقی بماند!

در این بیانیه می خواهیم در مورد گروه های اندک شمار سلطنت طلبان و بیگانه پرستانی صحبت کنیم که در گردهمایی های سال نو به شکلی هماهنگ حاضر شدند و شعار منحط و تهوع آور«رضا شاه روحت شاد» و از آن مزخرف تر و بی ریشه و بی پایه تر« رضا رضا پهلوی این است شعار ملی» را سردادند.
ماهیت سخن اینان با طبقات انقلابی و مترقی خلق ایران چنین است:
شما نمی توانید از پس حکومت جمهوری اسلامی بر آیید. شما ضعیف و ناتوان هستید. حکومت قوی و تواناست. از این رو باید از تلاش و مبارزه ی خود برای سرنگونی حکومت متحجر و جنایتکار دست بردارید و دست التماس و دعا به سوی ترامپ و طبقه ی حاکم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل و امپریالیست های اروپایی  دراز کنید و بخواهید که آنها بیایند و حکومت کنونی را سرنگون کرده و حکومت استبداد سلطنتی رضا پهلوی نوکرشان را برقرار کنند. بهترین کار شما این است که جان خود را به خطر نیندازید و بهایی و هزینه ای بابت تغییر حکومت نپردازید و در گوشه ای بنشینید و تماشاچی باقی بمانید. ترامپ می آید و خدمت این حکومت می رسد. آن گاه همه چیز درست و رو به راه می شود و شما آزاد خواهید شد!
و اما نام این ها را«شعار ملی» گذاشتن تنها از ژرفای نکبت و کثافتی که اینان در آن لول می خورند حکایت می کند و نه از چیز دیگری! این نه شعار«ملی» بلکه شعار« تسلیم طلبی»، شعار «انفعال و خفت» و شعار «بدبختی و فلاکت» و «خودباختگی» ملی است.  
به راستی چه چیز این شعار«ملی» است که خواهان آن است که خلقی آزاده و با تاریخی طولانی از سازمان دادن مبارزه و جنبش و انقلاب و به رهبری مبارزان بزرگ اش علیه ستم پادشاهان و خلفا و حکام مرتجع و مالکین استثمارگر و ستمگر و خان ها و متجاوزین مقدونی - یونانی و مسلمین عرب و مغول و روسی و انگلیسی و آمریکایی، تاریخی که سپری کردن هر آن اش نیازمند تحمل رنج ها و سختی ها بوده و در عین حال سرشار از مبارزه و امید به پایان شب تاریک و برآمدن روزگار روشن و سفید، بنشیند تا قدرتی( و قدرت هایی) امپریالیستی و استعماری که تاریخ اش تاریخ استثمار زحمتکشان و خلق های زیرسلطه است و در کشور ما وجودش با توطئه و تزویر آغاز شده و گره خورده بیاید و برایش حکومت سرنگون کند و پس از سرنگونی آن حکومت به خلق آن کشور بگوید:
«جان نثارم! بفرمایید این هم حکومت تازه! خوش باشید!»
این چه معنایی دارد جز این که خلق ما از ستمی رها یابد و گیر ستمی دیگر بیفتد. از چاهی در آید و به چاهی دیگر بیفتد؟
آیا اگر ترامپ و طبقه ی حاکم امپریالیست آمریکا برنامه ی تغییر حکومت را در نظر گیرند( و به گفته ی خودشان روی میز بگذارند) و این کار را انجام دهند این را مفت و مجانی انجام می دهند و یا اینکه حکومتی که مزدور خودشان باشد را روی کار می آورند؟ آیا افغانستان و عراق را ندیدیم که با خلق های آن ها چه کردند؟ آیا لیبی را ندیدیم که با مردم اش چه کردند؟
ترامپ و طبقه ی حاکم بر آمریکا هرگز کاری و خدمتی به خاطر یک ملت دربند انجام نمی دهند و اگر برنامه شان بر سرنگونی حکومتی قرار گیرد که تازه به گفته ی خودشان چنین برنامه ای هم در حال حاضر ندارند، این را برای حفظ و تداوم منافع شان است که انجام می دهند و در ازای آن برده گی خلق آن کشور را می خواهند.
به عکس ها و تصاویر و تحلیل ها و مصاحبه های این هایی که پروفسور و استاد دانشگاه و مفسر رسانه های مزدور هستند و این گونه حرف ها را می زنند ننگرید! به قیافه گرفتن هاشان نگاه نکنید که اینان آنچه نشان می دهند، نیستند. در پس اینان موجوداتی حقیر و خوار و مفلوک نشسته است. اینان نوکرصفتان و بنده گی طلبان از درگاه استعمار و امپریالیسم اند. 
باری تکلیف ما با این دارودسته های خودفروخته و مزدور سلطنت طلب که این بازی ها را سازمان داده اند روشن است.  
 روی سخن ما در اینجا با آنهاست که ناآگاهانه دنباله رو این دارودسته های وطن فروش و مزدور می شوند و فرهنگ خودباخته گی و خفت ملی و تسلیم طلبی یک خلق بزرگ و دارای تاریخی از مبارزات سترگ را ترویج می کنند.
آیا این درست است که خلقی را که تاریخی بس پربار از مبارزه با ستم دارد چنین ناتوان و حقیر بشمریم که از پس یک حکومت متحجر که اکنون تمامی سلاح هایش را در مجبور کردن خلق به پذیرش ستم و تمکین (و به ویژه نفوذ جهان بینی متحجر مذهبی اش)از دست داده و تنها چیزی که در دست اش باقی مانده است تفنگ هایی است که دارد، بر نیاید و چشم امید به دولت استثمارگر و ستمکاری ببندد تا آن دولت بیاید و برایش این حکومت را سرنگون کند؟
آیا این پذیرش ناتوانی و حقارت ملی خلق خود نیست؟ آیا این به این معنا نیست که ما موجوداتی ترسو و بزدل هستیم و حاضر به مایه گذاشتن از خویش نیستیم و می خواهیم گوشه ای تماشاچی باقی بمانیم تا دیگران بیایند و برای ما تصمیم بگیرند و مشکلات ما را حل کنند؟
آیا چنین دولتی اگر چنین کند آن را مفت و مجانی و برای خدمت به مردم ایران خواهد کرد؟ و آیا جز این است که نوکری را بر سرکار خواهد آورد تا برایش مردم ایران را بدوشد و در کام گندیده و متعفن اش بریزد؟
آیا  اگر کسانی بگویند:
«این دارودسته ی متحجر سرنگون شوند هر کس و هر دولتی می خواهد بیاید!» نشان از ژرفای آگاهی و آینده نگری این کسان دارد یا ژرفای ناچیز شمردن آگاهی و نقش خویش و انفعال شان؟
آیا این به معنای ناچیز و حقیر و در واقع هیچ دانستن سهم خود در مبارزه نیست؟
 طبقه ی کارگر و زحمتکشان چنین فکر نمی کنند!
و اما اکثریت خلق ایران و در راس شان کارگران و کشاورزان و زحمتکشان از این دیدگاه ها به دورند. طبقه ی کارگر طبقه ای است مبارز و فداکار. و تنها این طبقه می تواند در وضع کنونی جنبش تغییری اساسی ایجاد کند و این گونه افکار منحط را بروبد. طبقه ی کارگر طبقه ای است که تمامی طبقات خلق ایران می توانند در راه رهایی به آن تکیه کنند.
مشکل اما و اکنون این است که ما که خود را هوادار و پیشرو طبقه ی کارگر می دانیم تا کنون نتوانسته ایم نیرویی انقلابی و برانداز را در خور و شان طبقه ی کارگرمان شکل دهیم. نیرویی  که بتواند در میان خلق امید به تغییر به وسیله ی نیروی طبقه ی کارگر و نشان دادن توانایی این کار را به وجود آورد.
خلاء یک نیروی انقلابی واقعی، یک حزب انقلابی، یک حزب کمونیست انقلابی احساس می شود و نبود آن و طبقه ی رهبری کننده ی مبارزه است که به این از خودباخته گی ها و ناتوان و حقیر شمردن خویش امکان وجود و جولان می دهد. 
گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
سوم فروردین 1404

پیوند جشن های آغاز سال نو و مبارزه علیه حکومت خامنه ای

 
پیوند جشن های آغاز سال نو و مبارزه علیه حکومت خامنه ای و شرکای پاسدار
 
یورش توده ها به حکومت در مراسم چهارشنبه سوری و آغاز سال نو
توده های مردم مراسم چهارشنبه سوری و جشن سال نو را با مبارزه آغاز کرده اند. برگزاری آغاز سال نو به شکل گروه های بزرگ در آرامگاه های فردوسی، خیام، تخت جمشید، حافظیه شیراز و دیگر مکان های تاریخی و در عین حال تبدیل مراسم جشن و سرور به مبارزه علیه حکومت خامنه ای و شرکای پاسدار گام ارزشمندی در تداوم مبارزه ی دموکراتیک انقلابی توده ای و تکامل آن به شمار می آید. گامی که مبارزه ی فرهنگی علیه جهان بینی این فسیل های قرون و اعصار و مبارزه ی سیاسی برای سرنگونی آنها را با یکدیگر گره زده و هر دو را با هم به پیش می برد.  
خانواده های مبارز جان باخته گان جنبش دموکراتیک - انقلابی
در کنار این جشن ها مراسم یادبود جانباخته گان در آرامگاه های ایشان در آغاز سال نو به وسیله ی خانواده ها و بسته گان و دوستان و همرهان جانباخته گان و ... برگزار گردید. خانواده های دادخواه با دادن پیام هایی عزم خود را برای تداوم راه فرزندان، برادران و خواهران خود جزم کردند. این پیام ها نه تنها به دیگر مردمان مبارز نیرو و نشاط و شور انقلابی و مبارزه را می دمد و به تقویت روح هم پیوندی و یگانگی یاری می رساند بلکه همچنین به حکومت خامنه ای و شرکای پاسدارش این جنایتکاران و قاتلین جوانان مبارز و جان برکف پیام می دهد که راه
جوانان جان باخته و دختران و پسران مبارز آسیب دیده ادامه دارد.  
جنبش دموکراتیک -انقلابی خلق ایران ادامه دارد
توده های مردم در این مراسم با شعارهای گوناگون علیه حکومت خامنه ای و شرکا نشان دادند که دمی و آنی را برای مبارزه از دست نداده و جنبش دموکراتیک و انقلابی خود را برای سرنگونی این متحجران جنایتکار ادامه خواهند داد. هیچ نیرویی را توانایی آن نیست که در برابر خلق بایستد.  راه سخت و طولانی است و مشکلات و مصایب بسیار! اما طبقه ی کارگر و خلق ایران در راه جنبش و انقلاب گام گذاشته و آن را به پیش خواهد برد.  
واکنش خامنه ای جنایتکار و شرکای پاسدارش
 در مقابل واکنش حکومت متحجران و دزدان و جنایتکاران حمله به مراسم چهارشنبه سوری و ضرب و شتم و بازداشت کردن جوانان و دیگر مردمان و نیز بستن آرامگاه ها برای روزهای 20 و 21 رمضان بود. این امر نه تنها مانعی برای پیشرفت جنبش نیست بلکه آن را وادار می کند که فشرده تر شود و به گونه ای مداوم در جستجوی راه های نو مبارزه برآید.
سالی که نکوست از آغازش پیداست!
شکی نیست که کشاکش و مبارزه میان تمامی طبقات مردمی ایران و حکومت در سال نو ادامه خواهد یافت و دامنه ای گسترده تر خواهد یافت و ژرف تر و شدیدتر خواهد شد. در این مبارزه جهت رشد یابنده جهت خلق خواهد بود اما جهت تحلیل رونده و نابود شونده حکومت خامنه ای و شرکایش می باشد.
تصورات ابلهانه ی خامنه ای و سران پاسدار
 تصور ابلهانه  حکام جمهوری اسلامی و در راس شان خامنه ای این است که آنها چون سلاح دارند می تواند جنبش رشدیابنده را به هر شکلی که باشد سرکوب کنند و شکست دهند.
تصورات آنها بسیار تنگ و بسته است و تنها جنبش های گذشته را در نظر دارند که به هر قیمتی بود موقتا سرکوب شان کردند. اما جنبش های انقلابی دوره های متمایزی و قابل تفکیکی دارند و در صورت تداوم طی زمان خواه از نظر مضمون و خواه از نظر شکل گوناگونی یافته و شکوفا می شوند و محتوی و اشکال تازه ای می آفرینند. جنبش« زن، زندگی، آزادی» نه در مضمون و نه در اشکال خویش و نه از نظر شدت درگیر شدن مبارزان با حکومت مانند جنبش 88 و جنبش های دی ماه 96 و آبان 98 و نیز دیگر جنبش های بین آنها نبود، بلکه با وجود محدودیت های فراوان یک جهش انقلابی در مضمون و شکل مبارزه و نیز شدت دادن مبارزه علیه نیروهای متخاصم حکومتی یعنی پاسداران، لباس شخصی ها و نیروهای یگان ویژه به شمار می رفت. در عین حال بافت طبقاتی جنبش های علیرغم برخی نوسانات و پس و پیشی ها به تغییر خواهد کرد و نقش طبقه ی کارگر و کشاورزان و دیگر زحمتکشان پررنگ تر شده و ثبات خواهد یافت.
 گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
 سوم فروردین 1404

۱۴۰۳ اسفند ۲۸, سه‌شنبه

سال نو مبارک باد!

 
بر کارگران و کشاورزان و زحمتکشان
بر زنان و مردان مبارز دربند 

بر تمامی خلق ها و اقلیت های مذهبی رنج کشیده
و زیر ستم
بر تمامی بستگان جانباخته گان راه آزادی و استقلال

و بر تمامی طبقات ستمدیده ی خلق ایران
سال نو
مبارک باد
 
طبقه ی کارگر و دیگر زحمتکشان تهیدست بیش از هر طبقه و لایه ی دیگری از طبقات خلق ایران می دانند که سال نو را باید در حالی آغاز کنند که بالا رفتن قیمت دلار و سکه و تورم و گرانی افسار گسیخته ای که خامنه ای و سالوسان و دزدان حاکم مسبب اصلی آن هستند شرایطی را به وجود آورده که آنها حتی ناتوان از تدارک برخی از ابتدایی ترین ملزومات تحویل سال نو و جشن نوروزی شان هستند. این جنبه از مساله موجب می شود که  سال نو را با غم و اندوه و بغضی در گلو و خشمی در سینه و آماده ی فریاد آغاز کنند.
با این حال سال گذشته همچون سال های پیشین سال مبارزه ی تمامی طبقات خلقی و لایه ها و بخش های گوناگون جامعه علیه حکومت خامنه ای و سران پاسدارش بود.
 در سال گذشته تلاش ها و اعتراض ها و اعتصاب های صنفی و اقتصادی فراوان از سوی طبقه ی کارگر و دیگر طبقات حقوق بگیر زحمتکش علیه سرمایه داران دزد و رانت خوار حاکم صورت گرفت تا که وضع این طبقات و لایه ها اندکی تغییر کند و بهبود یابد و آنها بتوانند خود را از فلاکتی که سالوسان حکومت ولایت فقیه به آنها تحمیل کرده اند بیرون کشند. گرچه این اعتراض ها و اعتصاب ها به دلایل فراوان و از جمله نبود تشکل های کارگری و اتحاد همه جانبه میان کارگران و زحمتکشان آنچنان که باید و شاید و انتظار می رفت نتیجه نداد اما گسترده گی آنها در تمامی ایران و همچنین تداوم گاه هر روزه شان نشانه ی مثبتی بود برای این امر که در آینده ما با جنبش کارگری نیرومند و پرتوانی روبرو خواهیم بود. جنبشی که نیاز به سازماندهی و اتحاد دارد و همچنین می تواند و باید به یک جنبش سیاسی انقلابی برای براندازی حکومت استبداد دینی تکامل یابد.  
به این ترتیب سال گذشته، همچون سال های پیشین اش، طبقه ی کارگر با مبارزات مداوم و قطع نشدنی خود حکومت را در تنگنا قرار داده و ترس وی را ژرف تر کرد. اکنون خامنه ای و شرکای پاسدار و متحدین اصلاح طلبان حکومتی خدمتگزارشان بیش از پیش از برآمدهای شدیدتر جنبش کارگران به وحشت افتاده اند.
جدا از کارگران، زنان خلق ما علیه ستم پنجاه ساله و بلکه هزاران ساله، برخاسته و مبارزات جانانه ی چندساله ی اخیرشان را ادامه دادند. زنان سرشار از انگیزه  برای احقاق حقوق خود هستند و توان شان و شور و شوق شان را برای مبارزه پایانی نیست. آنها با مبارزات خود از هر سو قوانین متحجر حکومت را به سخره گرفته اند. خشم و کین آنها علیه حکومت موجب شد که خامنه ای و شرکای پاسدار دست به دامن پزشکیان شوند تا قانون کثیف «عفاف و حجاب» را اجرا کند و وی نیز از ترس رویارویی با زنان خشمگین و مردان پشتیبان شان و تمامی خلق از اجرای آن طفره رفت. در نتیجه عجالتا در قوانین کثیف شان را که مشتی نماینده ی متحجر خامنه ای دور از چشم زنان و توده ها تصویب کرده بودند گِل گرفتند.
در سال گذشته خلق های زیرستم ایران و به ویژه خلق های کرد و بلوچ که بخش مهمی از پرچمداران بزرگ خلق ما در مبارزه با حکومت ولایت فقیه هستند نیز به مبارزه ی سترگ خود ادامه دادند. کینه ی خامنه ای و شرکای پاسدار نسبت به این خلق های زحمتکش و محروم بی پایان است. خامنه ای تا توانسته از این دو خلق کشتار کرده است اما نه تنها نتوانسته فریاد رسا و مبارزات شان را خفه کند بلکه برعکس این سرکوب ها موجب شده است که این خلق های شریف مبارزات خود را هر چه بیشتر ارتقا دهند. چنان که این روزها می بینیم کردهای ما، این پیش قراوالان و سلحشوران مبارزه و آزادی، از زن و مرد و پیر و جوان چنان سال نو را جشن می گیرند که در تاریخ کم سابقه است. و می دانیم این گونه جشن و سرورها همچون تیری در چشمان خامنه ای و شرکای پاسدار می نشیند.
جدا از این ها زندانیان سیاسی و اجتماعی زن و مرد دربند هستند که سال گذشته را با مبارزات خود چشم و چراغی پر سوتر دادند. آنها از خود مایه ی فراوان گذاشتند؛ با تمامی تحولات پیش آمدند و نقشی پیشرو به ویژه در مبارزه برای آزادی زنان از ستم حاکم و مبارزه علیه احکام اعدام اجرا کردند. آنها همچنین یک تکیه گاه مهم برای جنبش های جاری کارگران و زحمتکشان بوده و هستند.
درود خلق بر آنها باد که شایسته آن اند و سال نو بر ایشان مبارک باد.
سالی که چنین به پایان رسیده است و با این سیاست های حکومتگران حتی اگر موجب جنگی از جانب آمریکا واسرائیل علیه ایران نشود، قطعا سالی پر رنج و فلاکتی بیشتر را برای کارگران و زحمتکشان در پی خواهد داشت.
اما چنین سال پر محنتی در عین حال سالی پربارتر از نظر مبارزه ی خلق ایران خواهد بود. می توان و باید برای مبارزات سال آینده آماده شد.    
نوروزتان
بهارتان
خجسته
و مبارزات تان علیه استثمار و ستم در این سال
پردوام و پیروز باد
 
 گروه مائوئیستی راه سرخ ایران
29 اسفند سال 1403

 

 

 

از گذشته(7)

  پاسخ به انتقادات سازمان کارگران افغانستان(م- ل- م) بخش دوم https://masiresorkh.blogspot.com/

انقلاب ایران و مساله ی چگونگی تصرف قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر(12)

 
 
 
انقلاب ایران و مساله ی چگونگی تصرف قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر(12)
بخش دوم - راه های تصرف قدرت سیاسی و شرایط ایران
 
الگوی انقلاب چین
چنان که پیش از این گفتیم الگوی تصرف قدرت سیاسی از طریق محاصره ی شهرها از طریق روستاها بر مبنای یک تحلیل اقتصادی- اجتماعی و سیاسی استوار است و بر چنین مبنایی مسائل نظامی و جغرافیایی طرح می شود.
از نظر اقتصادی بنیان آن وجود ساختار نیمه فئودالی( روستا- دهقان) است. در کنار نیمه فئودالیسم، سرمایه داری بوروکراتیک -  کمپرادور وجود دارد.  بین این دو ساختار وزنه ی نیمه فئودالی سنگین تر است. در عین حال در دوره هایی که کشور چین به وسیله ی امپریالیسم ژاپن اشغال شد برخی بخش های آن مستعمره گردید و بنابراین مساله ی مستعمره بودن نیز به نیمه مستعمره گی و نیمه فئودالی افزوده شد.
از نظر وضع طبقاتی، طبقه ی کارگر چین در سال های انقلاب( 1949- 1921 فرایند انقلاب از زمان بنیان گذاری حزب کمونیست چین) کمیت ناچیزی داشت. بخش صنعتی آن حداکثر 5 میلیون تخمین زده می شد و با بقیه ی کارگران حدود 15 میلیون یعنی کمی بیش از 3 درصد جمعیت  450 میلیونی چین  را در آن زمان بالغ می گردید. دهقانان تقریبا 80 درصد جمعیت کشور را تشکیل می دادند. خرده بورژوازی عمدتا سنتی( پیشه وران و کسبه) بود و به همراه آن خرده بورژوازی مدرن (کارمندان ادارت دولتی، تکنیسین ها کارخانه ها و کارگاه ها و...) وجود داشت. اگر دهقانان خرده مالک را نیز جزو خرده بورژوازی به شمار آوریم این طبقه دارای بیشترین جمعیت در چین بود.
 در بخش دوم این سلسله مقالات و در مورد تجربه ی چین نوشتیم:
«علل اساسی دست زدن به این شکل مبارزه نخست این است که کشور از نظر اقتصادی عقب مانده است. در کنار سرمایه داری بوروکراتیک - کمپرادور نظام تولیدی فئودالیستی وجود دارد که یا جنبه ی عمده ی ساخت اقتصادی است و یا کماکان نقش پررنگی در ساخت اقتصادی دارد( از همین رو این کشورها «نیمه فئودال- نیمه مستعمره» و یا «سرمایه داری بوروکراتیک با بقایای فئودالی» و این گونه ترم ها خوانده می شوند). در این گونه کشورها رشد اقتصاد به شدت ناموزون است و در برخی نقاط تا حدودی پیشرفته و در بسیاری نقاط که در سراسر کشور پخش هستند بسیار عقب مانده و دورمانده از پیشرفت می باشد. طبقه ی کارگر از نظر کمی زیاد نیست و بخش صنعتی آن ناچیز است و برعکس، دهقانان جمعیت اصلی کشور را تشکیل می دهند. در کشور استبداد سیاسی( از دیکتاتوری های نظامی گرفته تا استبداد سلطنتی و یا دینی) و فرهنگی حاکم است و هیچ نوع آزادی احزاب و اجتماعات و حتی عموما تشکل های صنفی یا انتخابات آزاد و پارلمان و بنابراین امکان فعالیت سیاسی درازمدت برای افشاگری و پرورش سیاسی طبقه ی کارگر و توده ها و سازمان دهی آنها برای انقلاب وجود ندارد.»
وجوه اشتراک و تفاوت های شرایط ایران با الگوی انقلاب چین
یک - ساخت اقتصادی
ساخت اقتصادی ایران هم وجوه مشترک و هم  تفاوت های مهمی با ساخت اقتصادی چین دارد.
در ساخت اقتصادی ایران نیمه فئودالیسم در اقتصاد از بین رفته و جای خود را به سرمایه داری بوروکراتیک - کمپرادور داده است. این سرمایه داری به دلیل عدم توسعه ی درون زا، صنعتی و همه جانبه نسبت به سرمایه داری صنعتی کشورهای امپریالیستی غرب، یک سرمایه داری عقب مانده یا در واقع عقب نگه داشته شده به شمار می آید و به طور کلی زیرسلطه ی امپریالیست ها یعنی انحصارهای بین المللی عمدتا غربی است.
بر پایه ی این تغییر در ساخت اقتصادی جامعه از دهه ی چهل و پنجاه به این سو، شهرها بیشتر و روستاها کمتر شده اند. همپایه ی آن و طبق آخرین آمارها جمعیت شهرنشین حدود 70 درصد و جمعیت روستایی در حدود30 درصد گردیده است. در پی این تغییرات از جمعیت دهقانان کاسته شده و به جمعیت کارگران شهری و حاشیه نشینان تهیدست افزوده شده است. 
به این ترتیب وجوه مشترک این ساخت اقتصادی با چین در وجود سرمایه داری بوروکراتیک - کمپرادور در هر دو کشور و نیز زیرسلطه ی امپریالیسم یا نیمه مستعمره بودن است.
تفاوت مهم در ساخت اقتصادی در مورد وجود نیمه فئودالیسم است. در چین نیمه فئودالیسم بسیار قوی بود در حالی که در ایران نیمه فئودالیسم در روابط اقتصادی از بین رفته و جای خود را به روابط سرمایه داری بوروکرات- کمپرادور داده است. از این رو سرمایه داری بوروکرات- کمپرادور در ایران بسیار رشد یافته تر از چین نیمه ی نخست سده ی بیستم است. اگر وسعت کشور و نیز جمعیت را در نظر گیریم رشد ابعاد سرمایه داری بوروکراتیک - کمپرادور باز هم بیشتر به چشم می آید.   
 دو- ساخت طبقاتی
ساخت طبقاتی جامعه ی ایران نیز هم وجوه مشترک و هم تفاوت های مهمی با ساخت طبقاتی چین دارد. در ایران برخلاف چین، فئودال ها همچون یک طبقه وجود خارجی ندارند. در کنار آن در حالی که در کشور ما کشاورزان دهقانان خرده مالک(کوچک، متوسط  و بزرگ) وجود دارند اما دهقان همچون یک طبقه ی سراسری که  به شکلی به فئودالیسم مرتبط باشد و زیرسلطه طبقه ی فئودال و رابطه ی فئودالی باشد وجود ندارد. از این رو در ایران در دهه های اخیر ما با جنبش های ضد فئودالی به شکلی که در چین با آن روبرو بودیم روبرو نیستیم.
این ها البته به معنای نبود فئودالیسم در روابط اجتماعی و سیاسی و فرهنگی نیست. در ایران در برخی مناطق مرکزی و پیرامونی به ویژه در استان هایی محروم مانند بلوچستان کمابیش روابط اجتماعی عشیره ای و طایفه ای وجود دارد. وجود این ها تاثیر خود را بر سیاست و فرهنگ در این نواحی و کل کشور می گذارد.
در ایران طبقه ی سرمایه داران بوروکرات – کمپرادور سال هاست که نقش طبقه ی حاکم انحصار گر و رانت خوار را دارند و تمامی شریان های اقتصادی از تولید و فروش نفت که مهم ترین تولید ایران است گرفته تا تجارت داخلی و صادرات و واردات هر کالایی و همچنین امور مالی و بانکی را کنترل می کنند. به موازات رشد این طبقه و نیز سرمایه داران ملی، طبقه ی کارگر ایران رشد بسیار یافته و از کمیت قابل توجهی برخوردار گردیده است و اگر نسبت جمعیت را نیز در نظر بگیریم طبقه ی کارگر ایران غیر قابل قیاس با چین بوده و بسیار پرجمعیت تر از طبقه ی کارگر چین در نیمه ی نخست قرن بیستم است.
سه- ساخت سیاسی
در چین نیز طبقه ی حاکم سرمایه دار بوروکرات - کمپرادور و فئودال ها حاکم بودند اما دولت مرکزی نیرومندی وجود نداشت. از نظر سیاسی دیکتاتوری بر چین حاکم بود و کشور بین دیکتاتوری های نظامی تقسیم شده بود و هر کدام ارتش و قلمرو خود را داشتند و مداوما در حال جنگ با یکدیگر بودند. در طول جنگ با ژاپن و پس از آن کشور به تدریج بین حزب کمونیست و گومیندان تقسیم شد. در سال های پس از جنگ با ژاپن، قدرت برتر در چین حزب گومیندان به رهبری چیانکایشک بود که دولت مرکزی را در اختیار گرفته بود. گومیندان دارای ارتشی بزرگ بود و بر قلمروی وسیعی حکمفرمایی می کرد. 
در ایران اما طبقه ی سرمایه داران بوروکرات - کمپرادور حاکم هستند و چنانکه گفته شد طبقه ای به نام فئودال به مفهوم اقتصادی - اجتماعی این کلمه وجود ندارد. طبقه ی سرمایه داران بوروکرات - کمپرادور حاکم یک دولت متمرکز قوی دارد و دارای ارتش نیرومندی است. در کنار آن در جمهوری اسلامی سپاه پاسداران وجود دارد که پس از انقلاب 57 نقش اصلی را در سرکوب مبارزات طبقه ی کارگر و کشاورزان و طبقات میانی داشته است.
تردیدی نیست که بین ویژگی های طبقه ی سرمایه داران بوروکرات- کمپرادور در جمهوری اسلامی با ویژگی های آن در زمان استبداد سلطنتی سابق تفاوت های چشمگیری وجود دارد که عمدتا با روی کار آمدن روحانیون به عنوان یک نهاد و قشر و ارتقاء دین و مذهب به عنوان وجه فرهنگی حاکم مشخص می شود. این امر گرچه به این معنا نیست که حال چون روحانیون حاکم اند پس نماینده گان طبقه ی فئودال حاکم هستند اما هم  به طبقه ی حاکم وجوهی فئودالی بخشیده و هم روساخت فرهنگی را به اشغال فرهنگ فئودالی- عشیره ای در آورده است.
 این امر ویژگی های معینی به انقلاب دموکراتیک نوین ایران بخشیده است و مساله ی«جدایی دین از دولت» را که مساله ای مربوط به دوران گذار از فئودالیسم به سرمایه داری است گستره و غلظت و غنای بیشتری بخشیده است. همچنین نیاز به انقلاب بنیادی در فرهنگ قرون وسطایی و فئودالی( و در کنار آن فرهنگ وابسته به امپریالیسم بورژوازی بوروکرات - کمپرادور) و برپایی فرهنگ مدرن دموکراتیک - انقلابی را که متکی به طبقه ی کارگر و کشاورزان و طبقه ی خرده بورژوازی است با شدت و حدتی بی سابقه طرح کرده است. در عین حال حکومت استبداد دینی موجب شده که مساله ی زنان و رهایی شان از ستم متحجران قرون وسطایی و نیز پدرسالاری و مردسالاری سرمایه داری شدت بیشتر و بی سابقه تری به خود گیرد و جنبش زنان نقش ممتازی در انقلاب دموکراتیک نوین ایران بیابد. امری که در تاریخ انقلاب های دموکراتیک بورژوازی (کهنه و نوین) پدیده ای نادر و کمیاب است.   
در چین آزادی بیان و مطبوعات، احزاب و انتخابات آزاد وجود نداشت. بنابراین حزب کمونیست نمی توانست آزادانه فعالیت کند و طبقه ی کارگر و زحمتکشان را آگاه و متحد گرداند.
در ایران نیز چنان که در بخش پیشین اشاره کردیم هیچ کدام از آزادی های سیاسی وجود ندارد و در این مورد همچون چین 80 سال پیش است. از این رو در دوره هایی که استبداد( سلطنتی و یا دینی) حاکم است هیچ امکانی برای مبارزه ی سیاسی قانونی وجود ندارد و تنها در دوره های گسست در روندهای جاری امور در نتیجه ی جنبش ها و انقلاب ها و برخی شرایط ویژه که استبداد ضعیف می شود، امکان فعالیت سیاسی تا حدودی فراهم می شود.
 بر این مبنا تفاوت اساسی شرایط ایران با چین تفاوت در ساخت طبقاتی حاکم و وجود یک دولت مرکزی استبدادی قوی است.
البته در بسیاری از کشورهایی که راه  محاصره ی شهرها از طریق روستاها در پیش گرفته شد( ویتنام، کامبوج، لائوس) دولت مرکزی قوی و ارتش نیرومندی وجود داشت. می توانیم برای نمونه ویتنام را در نظر گیریم که جنگ خلق در آن به پیروزی رسید. تفاوت های اساسی بین ایران و ویتنام وجود ساختار نیمه فئودالی حاکم بر ویتنام و دوم وجود دهقانان همچون بزرگ ترین طبقه و کمیت ناچیز طبقه ی کارگر و سوم مستعمره بودن ویتنام است.
اما کشورهایی هم وجود داشتند که مستعمره نبودند بلکه نیمه مستعمره بودند و توانستند جنگ خلق را پیش ببرند و به پیروزهای بزرگی نیز دست یابند. در این زمینه می توانیم از برخی از  کشورهایی یاد کنیم که در همین دهه های اخیر دست به جنگ خلق زدند. پرو و نپال نمونه های برجسته ای این امر هستند. تفاوت های جاری ایران با این کشورها در این است که در کشورهای مزبور نیمه فئودالیسم قوی وجود داشت. شهرها به نسبت روستاها زیاد نبودند، جنبش های دهقانی وجود داشت و طبعا طبقه ی کارگر آنها وضعیت کمی طبقه ی کارگر ایران را نداشت.
به طور کلی مستعمره یا نیمه مستعمره بودن و نیز وجود دولت مرکزی مستبد و یا قدرت پراکنده ی طبقه ی حاکم همچون تقسیم کشور بین دیکتاتوری های نظامی تفاوتی برای دست زدن به جنگ خلق ایجاد نمی کند، بلکه می تواند شرایط را برای دست زدن به جنگ خلق گرچه از برخی زوایا سخت تر اما مستعدتر گرداند.
برخی نکات دیگر
در خلاصه ترین شکل مائو شرایطی را که راه محاصره ی شهرها از طریق روستاها و جنگ دراز مدت خلق را در دستور کار قرار می دهد چنین بیان می کند:
«اقتصاد سرمایه داری ناتوانی با یک اقتصاد نیمه فئودالی برتر همزیستی می کند؛ چند شهر مدرن صنعتی و تجاری با مناطق روستائی بیکران که از تکامل باز ایستاده اند، همزیستی می کنند؛ چند میلیون کارگر صنعتی با صد ها میلیون دهقان و پیشه ور که در زیر یوغ نظام کهن به سرمی برند، همزیستی می کنند؛... چند خط آهن و خط کشتی رانی و چند جاده اتومبیل رو با تعدادی کثیری راه های گاری و کوره راه هائی که تنها برای پیاده روی مناسب اند و بز روهائی که حتی عبور از آنها با پا هم دشواراست، همزیستی می کنند...»( بخش شش همین مقالات)
نگاهی به این شرایط نشانگر تفاوت بارزی بین شرایط ایران با چین است.
در این که سرمایه داری بوروکراتیک - کمپرادور حاکم بر ساخت اقتصادی ایران نسبت به سرمایه داری کشورهای پیشرفته سرمایه داری عقب مانده و ناتوانی به شمار می آید شکی نیست. اما همین سرمایه داری عرصه ی اقتصاد را در تولید و خدمات را زیر سلطه ی خود گرفته و قوی به شمار می آید.
شهرها
در ایران تعداد زیادی شهر وجود دارد که اگر نسبت مساحت ایران را به چین در نظر گیریم غیر قابل قیاس با چین است. در واقع شهرهای مدرن صنعتی( که البته نسبی است و نسبت به وضع فئودالی سنجیده می شود. مثلا روشن است که تهران صنعتی یا آبادان و اهواز صنعتی تفاوت اساسی با لندن و منچستر و نیوکاسل و یا پاریس و نانت و بن و اشتوتگارت مدرن و صنعتی دارند) در ایران بسیار زیادند. از تهران و تبریز و زنجان و قزوین و رشت و ساری گرفته تا اراک و اصفهان و کرمانشاه و شیراز و شهرهای استان خوزستان و بندر بوشهر و بندرعباس و...
مناطق روستایی
مناطق روستایی ایران نیز از نظر اقتصادی تفاوت بارزی با چین آن زمان دارند. در واقع بخش هایی از روستاها در استان های مرکزی به شهرستان تبدیل شده اند و مراکز صنعتی در حوالی آنها بنا شده است. برای نمونه مقایسه کنیم روستاهای اطراف کارخانه ی ذوب آهن و صنایع فولاد را در اصفهان که خود در دهه ی بیست صاحب کارخانه بود( می دانیم حزب توده در میان کارگران اصفهان نفوذ داشت) و یک شهر نیمه صنعتی به شمار می رفت با وضع کنونی آنها. با تحلیل رفتن نیمه فئودالیسم بسیاری از دهقانان کارگر یا نیمه دهقان- نیمه کارگر شدند و بسیاری از روستاها تبدیل به محل سکونت کارگران شد. این امر البته بیشتر در مورد استان های مرکزی صدق می کند تا استان های پیرامون مانند بلوچستان و یا کردستان و یا حتی روستاهای خوزستان که مردم عرب ساکن آنها هستند.
طبقه ی کارگر
 در مورد طبقه ی کارگر نیز هر چند ما با جریان های فرصت طلب ترتسکیستی و «چپ نو»یی و هواداران «کمونیسم اروپایی» ... مخالفیم که هر حقوق بگیر و خرده بورژوایی را «کارگر» خطاب می کنند و می گویند طبقه ی کارگر ایران دارای اکثریت مطلق جامعه است( بین 60 تا 80 درصد تخمین می زنند)، با این حال اگر مساحت کشور را نسبت به چین در نظر گیریم کمیت طبقه ی کارگر با طبقه ی کارگر چین( در نیم قرن نخست سده ی بیستم) غیر قابل قیاس است.
در مورد وضعیت کلی کشور نیز می توان همین نکات را به میان آورد و از نظر خط آهن، کشتیرانی و غیره نیز تفاوت بارزی بین ایران و چین وجود دارد.
مساله ی ناموزونی ها
با این همه، مساله، مساله ی نسبت است. اگر ما قیاس با چین را کنار بگذاریم و توجه خود را به داخل متمرکز کنیم می بینیم که بسیاری از ناموزونی هایی که مائو در مورد چین بر می شمارد  به شکل هایی خواه همسان با چین و خواه متفاوت با آن در ایران وجود دارد. برای نمونه ما یک طبقه ی کارگر صنعتی داریم و توده ای از کشاورزان و حاشیه نشینان که نسبت به کارگران صنعتی که متمرکزاند در روستاها و حاشیه ی شهرها پراکنده اند و از کوچک ترین تمرکزی برخوردار نیستند. تحلیل طبقاتی انقلاب 57 و نیز جنبش هایی که در آن زمان شکل گرفت به ما نشان می دهد که حاشیه نشینان شهرها و به ویژه شهرهای بزرگ نقش بارزی در انقلاب داشتند.
در ایران یک سلسله مناطق مرکزی وجود دارد که به نسبت مدرن به شمار می آیند اما در مقابل در برخی مناطق مرکزی و جنوبی و شرقی مانند لرستان و کهگیلویه و بویراحمد و چهارمحال بختیاری و کرمان و بندرعباس و خراسان ... و همچنین استان هایی که خلق های بلوچ و کرد و آذری و... زندگی می کنند شاهد عقب مانده گی های بسیار هستیم. در ایران ناموزونی ها در ساخت اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه وجود دارد و این ناموزونی ها نه تنها کم نیستند بلکه بسیار زیادند. 
از آنچه که گفتیم چنین بر می آید که ایران کشوری با اقتصاد سرمایه داری بوروکراتیک- کمپرادور و با یک دولت  استبدادی مرکزی قوی زیر سلطه ی امپریالیست هاست. دو کوهی که باید از جا کنده و نابود شوند یکی روابط سرمایه داری بوروکراتیک - کمپرادور و دیگری تسلط امپریالیسم بر اقتصاد و سیاست و فرهنگ کشور است. در کنار آنها باید هر آنچه از فئودلیسم در اقتصاد و اجتماع و به ویژه در سیاست و فرهنگ باقی مانده جارو شود و به زباله دان تاریخ ریخته گردد.
هرمزدامان
نیمه ی دوم اسفند 1403
 
 
 

۱۴۰۳ اسفند ۲۶, یکشنبه

نکاتی چند در مورد بیانیه ی تشکل های کارگری در مورد افزایش دستمزد

این متن پس از درج بیانیه های سندیکاها و شوراهای کارگری و و پیش از اعلام 
حداقل حقوق ده میلیون و سیصد و نود و نه تومان
 نگاشته شده است.

از نیمه ی دوم اسفند به این سو طی روال همه ساله چندسندیکا و شورای کارگری همراه با برخی تشکل های دیگر بیانیه هایی درمورد مساله ی افزایش مزدها صادر کردند. 
از دیدگاه ما این خواست که حداقل دستمزد باید همراه با تورم افزایش یابد و به طور کلی مساله ی افزایش مزدها که اینک هر ساله مقابل جنبش کارگری ایران قرار می گیرد اساسا مساله ای است عملی و باید درون کارخانه و کارگاه ها و هر جا که کارگران و به ویژه کارگران صنعتی هستند و با مبارزه و اخطار اعتصاب و اعتصاب به پیش رود و حل و فصل گردد. 
جمهوری اسلامی که حکومت سرمایه داران بوروکرات- کمپرادور است با حتی تک اعتصاب ها هم تن به خواست های کارگران در این خصوص نخواهد داد چه رسد به اینکه اعتصاب هایی با خواست مشترک افزایش معین دستمزد در کار نباشد.
در مورد بازنشسته گان چنان که دیده می شود ماه ها و سال هاست که در خیابان ها هستند و برای خواست هاشان مبارزه می کنند و گرچه با حضورشان در خیابان و افشاگری ها و فریادهاشان فشار زیادی به حکومت وارد می کنند اما نمی توانند به ابتدایی ترین خواست هاشان دست یابند. روشن است که مبارزات بازنشسته گان برای افزایش حقوق بازنشسته گی و دیگر خواست ها نمی تواند آن نقشی را داشته باشد که مبارزات کارگران شاغل و به ویژه کارگران صنعتی که در تولید مشغول به کارند برای افزایش حقوق ها خواهد داشت، وطبعا این گردهمایی ها و راهپیمایی هاشان آن چنان گوش شنوایی نخواهد یافت. 
تولید آن هم تولید صنعتی و به ویژه رشته های صنعتی( نفت، پتروشیمی، فولاد، آهن، نیروگاه ها، ماشین سازی ها و ... )حرف اول را در وارد کردن فشار به سرمایه داران بوروکرات - کمپرادور حاکم برای احقاق این حق می توانند وارد می کنند. بدون اخطار اعتصاب، بدون گردهمایی های کارگران متحد رشته ها و کارخانه ها و کارگاه ها در محیط کار و برقرار کردن متینگ و بالاخره در صورت موثر نبودن دست به اعتصاب و راهپیمایی زدن این خواست ها مطلقا غیر قابل وصول است. تنها همچون سال های پیش حکومت دزد و فاسد و ریاکار پس از برپا کردن نمایشنامه های تبلیغاتی( تقسیم خودشان به چند دسته و چانه زدن شان با هم برای مبلغ افزایش)، مبلغی ناچیز به حداقل دستمزدها اضافه خواهد کرد و کار را فیصله خواهد داد. یعنی در بهترین حالت همان 70 درصد مورد بحث که نسبت به رقم تورم بسیار ناچیز است. تازه به محض چنین افزایش هایی به سرعت چند برابر مبلغ افزایش یافته بر قیمت کالاهای مورد نیاز کارگران افزوده خواهد شد و وضعیت بدتر از پیش از افزایش خواهد گردید. در چنین صورتی ابتکار عمل از دست کارگران خارج و تنها در دست حکومت خواهد بود.
در مورد کارگران میانی و ساده ناگفته روشن است که به طور عام این لایه های کارگران تنها در صورتی که در زیر رهبری کارگران صنعتی در رشته های صنعتی و کارخانه و کارگاه های بزرگ قرار گیرند می توانند موثر واقع شوند و به طور مستقل نمی توانند در مواردی به این اهمیت موثر واقع شوند. 
جمهوری اسلامی در درجه نخست و بیش از همه از کارگران صنعتی که در رشته های تولیدی اساسی و پس از آن از کارگرانی که در رشته های کلیدی خدماتی( مانند حمل و نقل) کار می کنند وحشت دارد. این امر در مورد لایه های تهیدست خرده بورژوازی مدرن همچون زحمتکشان فرهنگی( معلمان) و بهداشت و درمان( پرستاران) نیز صدق می کند. 
اگر می بینیم که تفنگ نیروهای انتظامی به عنوان مشت سرمایه داران بوروکرات- کمپرادور ایران به کار می افتد و به گردهمایی نه چندان پرتعداد کارگران شهرداری تکاب شلیک می کند به این دلیل است که جمع کوچک و شاید نه چندان با اهمیتی از نظر نقش در تولید( البته اگر مبارزه تمام شهری و یا استانی و یا سراسری باشد فرق می کند )را به گلوله می بنند تا گروه های بزرگ تر و در رشته های مهم تولیدی چنین گردهمایی هایی را نداشته باشند و دست به چنین مبارزاتی برای احقاق حقوق خود نزنند.
جدا از آنچه گفته شد باید به این مساله اشاره کنیم که برخی از گروه هایی که زیر بیانیه ها را امضا می کنند به هیچ وجه طرفدار طبقه ی کارگر و منافع استراتژیک این طبقه نیستند ونقشی عملی در پیشبرد و انقلابی کردن جنبش کارگری نداشته و ندارند. این ها بیشتر بیانیه نویس و اسم درکن و دارای دیدگاه هایی ماهیتا سوسیال دموکرات و رفرمیستی هستند و با هوار کشیدن های توخالی در مورد «سرمایه داری» بودن ایران و دو طبقه ای بودن جامعه، نقشی منفی و بازدارنده در مقابل انقلابی شدن واقعی طبقه ی کارگر و جنبش کارگری و اتحاد آن با جنبش دیگر طبقات و جنبش های اجتماعی - سیاسی دیگر اجرا می کنند. از جمله این جریان ها «کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری» می باشد که ما در مقالات پیشین گروه در مورد ماهیت واقعی آنها مفصل صحبت کرده ایم. برخی دیگر همچون «اتحادیه ی آزاد کارگران ایران»( نامی بی مسما و تشکلی بی مسماتر و در عین حال با ادعاهایی پوچ و توخالی) نیز هستند که مستقلا بیانیه ای پرسروصدا داده اند اما کارشان چنان که در مورد منشور بیست تشکل دیده ایم تلاش برای ایجاد انحراف در جنبش کارگری و زائده ی سلطنت طلبان و امپریالیست ها کردن این جنبش است. 
برای خواننده روشن است که انتشاراین بیانیه ها ازجانب ما تنها به دلیل امضاهای تشکل های کارگری مانند سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه و سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه و شورای کارگران پیمانی نفت و گروهایی از این دسته می باشد.
گروه مائوئیستی راه سرخ 
ایران
22 اسفند 1403

۱۴۰۳ اسفند ۲۱, سه‌شنبه

از گذشته(6)


پاسخ به انتقادات سازمان کارگران افغانستان(م- ل- م) بخش اول https://masiresorkh.blogspot.com/