دو هفته است که از بازداشتگاه اطلاعات
مشهد، بیرون آمدهام
(کلمه آزادی نسبتی با وضع فعلی ندارد).
و
الان به سختی موفق شدم که وصل شوم.
در
شوکم از این قتل عام فجیع،
و
کشتارِ وحشیانه مردمی که با دستان خالی، فقط، فریاد آزادی سر دادند…
همه
جا بوی خون گرفته.
خشم
و بغض راه نفس را بسته
و
ناباورانه تصاویر را مرور میکنم
و
روایتها را میشنوم.
همه
خشمگین و در شوک این فاجعه هستند، هستیم!
بوی
خون، بوی مرگ در همه جا پیچیده…
شرم
بر شما،
این
ننگ در تاریخ حکمرانیتان حک شد و خواهد ماند.
ما
همه فهمیدهایم این حکومت
نه
خطا میکند
نه
منحرف میشود
بلکه
دقیق به آنچه که میخواهد عمل میکند.
آنچه
در خیابانها اتفاق افتاد
نه
بحران بود
نه
کنترل از دسترفته.
این
سیاستِ عریان بود؛
آنگاه
که حکومت تصمیم میگیرد
برای
ماندن
بکشد.
شما
فقط برای خاموشکردن اعتراض مردم را نکشتید، شما کشتید تا بگویید
زندگی
کردن در این سرزمین
امتیازی
ویژه است و نه حق.
من
بارها زندان را دیدهام،
اما
آنچه اینروزها در بیرون میبینم از هر سلولی تنگتر است؛
شهری
که به گورستان تبدیل شده،
خانوادههایی
که حتی حق سوگواری ندارند،
و
قدرتی که هنوز
با
وقاحت
از
قانون حرف میزند.
این
نظام با گلوله حکومت میکند
و
با دروغ مشروعیت میسازد.
اما
خون،
برخلاف
دروغ،
پاک
نمیشود.
آنچه
این ها ساختند
حکمرانی
نیست،
نظم
نیست،
اقتدار
نیست.
یک
صحنه جرم است
که
هر روز
وسیعتر
میشود.
شما
شکست خوردید
چون
نشان دادید
برای
ماندن
هیچ
حدی ندارید.
و
این پایان شما است!
عالیه
مطلب زاده
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر