۱۴۰۴ آبان ۷, چهارشنبه

جدال جناح ها و باندهای درون حاکمیت و اهمیت آن برای جنبش انقلابی

 

شدت گرفتن تضادهای میان حکومتیان
چنانکه پیش بینی می شد و ما نیز در همان اوان جنگ تاکید کردیم تضادهای میان جناح ها و باندهای حاکم شدت گرفته و حملات آنها به یکدیگر افزایش یافته است.
 یک سو روحانی و ظریف و افراد و جریان هایی که آنها را همراهی می کنند و سوی دیگر خامنه ای و باند هوادار وی در سپاه و نیروهای پایداری در مجلس و باند قالیباف.
شرایط کلی رشد تضادها
رشد این تضادها در شرایط کنونی و به ویژه انتقادات روحانی و ظریف جدا از مساله بازگشت تحریم ها و بدتر شدن وضعیت اقتصادی و امکان شورش های توده ای و به طور کلی در خطر بودن بقای نظام حکومتی کنونی، به این نیز بر می گردد که خامنه ای و باند پاسداران اش پس از جنگ دوازده روزه و ضربات وارده به آنها در موقعیت ضعیفی( شاید یکی از ضعیف ترین موقعیت های خود) قرار گرفته اند و از سوی دیگر مساله ی جانشینی خامنه ای مطرح است و باید مانع از سیر امور طبق خواست خامنه ای شد.
انتقادات روحانی و ظریف به سیاست های خامنه ای و شرکای پاسدار
روحانی و ظریف سیاست های خامنه ای و هسته ی مرکزی قدرت را نشانه گرفته اند و انتقادات خود را در زمینه های سیاست های داخلی و خارجی متوجه آن ها کرده اند. به همراه خامنه ای و سران سپاه، قالیباف رئیس مجلس خامنه ای نیز مورد حمله ی آنها واقع شده است.
موارد اساسی مورد بحث و نقد روحانی مواضع خامنه ای در امر توافقنامه ی برجام، دخالت سپاه در امور اقتصادی و به همراه نهادهای زیرنظر خامنه ای در دست گرفتن بیش از 60 درصد اقتصاد کشور، سیاست های جاه طلبانه ی خامنه ای و شرکای پاسدار در منطقه و پشتیبانی از گروه های نیابتی است.
همچنین روحانی و ظریف که رهبری باند طرفدار امپریالیست های غربی را در میان اصول گرایان میانه رو در دست دارند، تبعیت از امپریالیسم روسیه و شریک سیاسی اش چین را که سیاست خامنه ای و بخشی از سران پاسدار و جریان پایداری است مورد انتقاد قرار داده و به خامنه ای و هسته ی رهبری سپاه و باند هوادار امپریالیسم روسیه در جناح اصول گرایان و پاسداران تاخته اند.
سکوت نسبی کارگزاران و اصلاح طلبان حکومتی
در این جنگ درون حاکمیت در حال حاضر بیشتر روحانی و ظریف و برخی از افراد دیگر( این اواخر فائزه هاشمی که از به قتل رسیدن پدرش صحبت می کند) فعال بوده اند و دیگر جریان های درون حاکمیت از جمله چهره های سرشناس کارگزاران و اصلاح طلبان حکومتی( امثال خاتمی) تقریبا ساکت بوده و بیشتر نظاره گر این جدال گشته اند و این در حالی است که تقریبا آنچه روحانی و ظریف می گویند همان انتقاداتی است که بارها کارگزاران و اصلاح طلبان حکومتی به خامنه ای و سران پاسدار و هسته ی سخت قدرت وارد کرده اند.
این امر در مورد اصلاح طلبان غیر حکومتی نیز صادق است. آنها نیز در مورد جدال های اخیر سکوت کرده اند در حالی که انتقادات روحانی و افشاگری های وی در مورد سیاست های باند خامنه ای و دفتر رهبری و سران سپاه، حداقل بخشی از انتقادات آنها به حکومت را گرچه از موضع طبقاتی متفاوتی، تشکیل می دهد.
شیوه های مبارزه ی باندهای حاکم با یکدیگر- انتقادات روحانی و ظریف و تهدید به زندان و مرگ از سوی مخالفین آنها
اگر چه روحانی و ظریف صرفا انتقادات خود را در مورد سیاست های حاکم طرح کرده و می کنند در مقابل خامنه ای و هسته ی سخت قدرت( برخی از سران پاسدار و بخش مهمی از نماینده گان مجلس) کمتر به سیاست های مورد نظر روحانی و ظریف انتقاد کرده اند و به شدت به خودشان تاخته اند و آنها را به ناسزا گرفته اند و تهدید به مرگ کرده اند. رحیم صفوی یکی از سران پاسدار از« استخر فرح» صحبت می کند و امیر حسین ثابتی که از هوچی ترین بلندگوهای هسته مرکزی قدرت در مجلس است می گوید روحانی و ظریف باید محاکمه شوند و به جای شان که زندان است فرستاده شوند. قالیباف نیز که خود در مخالفت با جریان پایداری ها در مجلس وارد یک اتحاد با پزشکیان شده و دولت «وفاق ملی» نیز تا حدود زیادی متکی به اتحاد اصلاح طلبان حکومتی و جناح قالیباف است، اینک در چرخشی علیه روحانی و ظریف موضع گرفته و گفته است که این انتقادات مورد مخالفت دولت های روسیه و چین واقع شده است، که البته این سخنان وی با نقدهای تندی از جانب برخی از اصلاح طلبان حکومتی روبرو گردیده است.
به نظر می رسد چنین شیوه هایی از برخورد به روحانی و ظریف ( محاکمه و یا زندانی کردن و از آن بدتر ترور آنها) و به طور کلی حذف آنها در اوضاع فعلی که جدا از مسائل دیگر هر آن امکان برخاستن جنبش توده ای وجود دارد، بیش از آنکه به نفع خامنه ای و سران پاسدار باشد به ضررشان گردد.
علت این امر این است که روحانی و ظریف و کلا جریان عدالت و توسعه جزیی از اصول گرایان هستند و پشتیبانان زیادی در همین جناح دارند که گرچه ساکت هستند اما این صددرصد نخواهد بود که اگر اتفاقی برای روحانی و یا ظریف بیفتند ساکت بمانند. چه بسا اگر این دو کشته و یا به زندان انداخته شوند افرادی تندتر از این ها جایشان را بگیرند و مبارزه ی درونی را شدیدتر از گذشته ادامه دهند.
 از سوی دیگر جریان روحانی - ظریف در سازمان های اطلاعاتی و سپاه نیرو و پشتیبان دارد. این نیروها گرچه احتمالا نقش اصلی را در بافت رهبری کنونی این سازمان ها ندارند اما خواه در همین رده رهبری و خواه در رده های دو و سوم هستند و چه بسا روحانی و ظریف به اتکای برخی از نیروهایی که خودشان و اصول گرایان حامی آنها در این سازمان ها دارند چنین بی محابا به سیاست های خامنه ای انتقاد می کنند. ( روحانی در هشت سال ریاست جمهوری اش بسیار با خامنه ای درافتاد و سیاست های مورد نظر او را به انتقاد گرفت کاری که خاتمی در بیشتر دوران هشت ساله ی ریاست جمهوری اش در این گستره نکرد). روشن است که وجود این نیروها می تواند همچون مانعی مقابل برخوردهای شدید خامنه ای و بخش هایی از رهبری سپاه که با او هستندعمل کند.
نفوذ امپریالیست های غربی در سپاه و سازمان های اطلاعاتی
 افزون بر این ها نگاهی به ضربات هولناک وارد شده به دارودسته ی خامنه ای و سران سپاه در همان نخستین روزهای جنگ دوازده روزه که متکی به نفوذی های سازمان سیا، سازمان اطلاعات و امنیت انگلیس( ام آی 6) و موساد در دستگاه حاکم بود نشان می دهد که بخش مزبور علیرغم این که نقش اصلی را در بافت رهبری ندارد اما در برخی از موقعیت های کلیدی در سازمان های اطلاعاتی و سپاه نقش مهمی دارد.
در همین روزهای اخیر محمد رضا نقدی مشاور عالی فرمانده کل سپاه پاسداران که پیش از این دو تن از معاونان وی به جرم جاسوسی بازداشت شده و یکی از آنها اعدام شده بود، از سمت خود برکنار شد. اگر نقدی جاسوس بوده باشد خود نشاندهنده ی میزان نفوذ امپریالیست های غربی است و این که تا کجا رفته اند. وجود باندهای غربی در میان سران و کادرهای سپاه قطعا در بی پروایی روحانی و ظریف و شدت انتقادات آنها بی تاثیر نیست.
در هر صورت وجود باندهوادار امپریالیسم آمربکا و دیگر امپریالیست های غربی امکان پیشبرد برنامه های امپریالیسم روسیه و چین و نیز باندهای هوادار آنها و در راس شان باند خامنه ای و شرکای پاسدار را مشکل می کند.
بلاتکلیفی و ناتوانی در تصمیم گیری در باند خامنه ای و شرکای پاسدار  
مساله ی دیگر این است که حکومت ولایت فقیه در حال حاضر در شرایطی به سر می برد که در کل خودش نیز نمی داند می خواهد چه کند. یعنی در یک بلاتکلیفی به سر می برد. بخشی مهمی از جناح و باندهای در قدرت خواهان عادی سازی روابط با امپریالیسم آمریکا و امپریالیست های غربی هستند و به طور کلی بخش هوادار امپریالیسم آمریکا جدا از جناح روحانی و ظریف کم نیستند و در مقابل جناح و باند هوادار امپریالیسم روسیه که در مقابل عادی سازی روابط با امپریالیست های غربی سنگ اندازی می کنند و ساز دیگری می زنند گر چه بخش مهم مقرهای کلیدی قدرت را در دست دارند اما مشکل که دایره ی نفوذ شان به اندازه ی جناح ها و باندهای هوادار امپریالیسم آمریکا و غرب باشد. به این ترتیب کشاکش مزبور و در حال حاضر نچربیدن زور ها و سیاست ها به یکدیگر موجب سردرگمی حکومت شده است. این ها در حالی است که دنبال کردن سیاست های پیشین به سبب فعال شدن مکانیسم ماشه و بازگشت تحریم ها مشکل شده است.  
بالا رفتن سطح خواست های ترامپ
با ناتوانی فزاینده ی خامنه ای و سران سپاه در پیشبردن سیاست های پیشین ترامپ مداوما جلوتر می آید. این اواخر ترامپ یکی از مسائل مورد بحث در مذاکره ی احتمالی آینده را پذیرش دولت اسرائیل از جانب اش خامنه ای و حکومت ولایت فقیه عنوان کرده است. اگر حتی این گونه خواست های ترامپ را «به مرگ گرفتن برای به تب راضی شدن» بدانیم باز هم تردیدی نیست که سقف خواست ها برای رفع تحریم ها بالاتر رفته و هر چه باند خامنه ای و شرکای پاسدار دیرتر بجنبند شرایط مذاکره و توافق برای آنها سخت تر خواهد شد.
تلاش حکومتیان برای حفظ وحدت در مقابل جنبش توده ها
نکته ی دیگری که می توان در مورد عدم  احتمال برخورد سخت خامنه ای و هسته ی مرکزی قدرت با روحانی و ظریف  برشمرد این است که وجود این بخش ها در هیئت حاکمه امکانی برای کل آن فراهم می کند که بتواند در مقایل جنبش های توده ای متحدتر باشد و طیفی از تاکتیک های گوناگون را با جابجایی جناح ها و باندها در پیش بگیرد.
برای نمونه وجود پزشکیان در گروه اصلاح طلبان حکومتی توانست به خامنه ای کمک کند که بتواند مانور دهد و بخشی از توده ها را با پزشکیان همراه کند و این سان فضای بخشی از جامعه را تغییر دهد. گرچه این تغییر به این معنا نبود که این بخش با خامنه ای همراه شده است اما در عین حال بخش رای دهنده به پزشکیان حرکتی جدا از جنبش رادیکال شده و آماده شده برای خیزش های نوین را در پیش گرفت.
آینده این تضادها
با این حال شکی نیست که این تضادها علیرغم سازش های احتمالی به دلیل شرایط ویژه ی کنونی و از جمله جنبش توده ای آماده ی برخاستن، از یک سو گستره و ژرفای بیشتری یافته و از سوی دیگر شدیدتر و مهلک تر خواهد شد و موجب تجزیه های هر چه بیشتری درون جناح ها و باندهای حاکم خواهد گشت.
نگاهی به گذشته نشان می دهد که تداوم تضادها نه تنها منجر به حل نهایی آنها و وحدت و انسجام میان جناح ها و باندهای حاکم نشده بلکه برعکس طبقه ی حاکم را تکه تکه تر کرده است. امری که بی تردید به نفع  طبقه ی کارگر و جنبش انقلابی است.
طبقه ی کارگر و جنبش انقلابی – دموکراتیک و تضادهای میان جناح ها و باندهای حاکم
آنجا که صحبت از نفوذ این جناح ها و از جمله جناح روحانی - ظریف که در دوره ی هشت ساله ی ریاست جمهوری روحانی امتحان خود را پس داده اند، در میان کارگران و کشاورزان و طبقات میانی خلق باشد روشن است که هیچ کدام از این جناح ها نفوذی ندارند و توده های مردم از کل حکومت متنفرند و تمامی آنها را ایجاد کننده ی وضع فلاکت بار کنونی می دانند. از این رو از نظر طبقه ی کارگر و کشاورزان و توده ها تنها جایگزین این حکومت می تواند یک جمهوری دموکراتیک انقلابی باشد و نه این که یک عده بروند و عده ی دیگری بیایند اما حکومت ولایت فقیه و جمهوری اسلامی سر جایش باقی بماند.
با این حال شدت گرفتن تضادهای میان باندها و جناح های حاکم به نفع جنبش طبقه ی کارگر و کلا جنبش دموکراتیک - انقلابی جاری و پیشرفت آن است. هر چقدر این تضادها بیشتر و شدیدتر باشد شرایط سرکوب متحدانه ی جنبش توده ای از جانب آنها کمتر می شود. این میان نوک تیز حمله ی ما کماکان باید خامنه ای و باند روسی- چینی باشد و به این دلیل که اولا این باند است که مقرهای اصلی و مهم قدرت سیاسی و اقتصادی و فرهنگی را در دست دارد و دوما در حال حاضر مانع عمده ی هر گونه تحول انقلابی و مترقی در کشور می باشد.
گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
هشتم آبان 1404 

 

 

x

۱۴۰۴ آبان ۳, شنبه

نگذاریم اصل قضیه بسوزد!؟


یادداشتی در مورد قضیه ی بازیگر مشهور و دختر جوان 

اخیرا بازیگری که در ورزش و سینما و تلویزیون مشهوراست به جرم تجاوز به دختری( بنا به ادعای دختر) بیست ساله بازداشت شده است.(1) نشر این خبر سروصدای زیادی به پا کرده و نظراتی که موافق بیگناهی بازیگر مشهور بوده و دختر را مقصر به شمار می آوردند بسیار زیاد و غیرقابل قیاس با پشتیبانان دختر بوده است.

نخست به این که بازداشت این بازیگر مربوط به هفته ی پیش بوده و دستگاه قضایی جمهوری اسلامی عمدا نام این فرد را پیش از این که محاکمه ای صورت گیرد فاش کرده است کاری نداریم. می توانیم فکر کنیم که این کار طبق برنامه ی از پیش تعیین شده بوده است برای این که مساله ی ریاکاری شمخانی که پیکان تیز افشاگری و به سخره گرفتن و حمله ی توده ها به او و از طریق او به کل حکومتگران ریاکار و جنایتکار حاکم و نظام ولایت فقیه بوده از درجه نخست اهمیت بیرون آورده شود. به این مساله بسیار پرداخته شده است و به نظر هم نمی رسد حکومت با دیر جنبیدن اش توفیق زیادی در مورد از رده ی مهم خارج کردن قضیه شمخانی و غیر مهم و یا راکد کردن آن به دست آورده باشد چرا که دنبال کردن قضیه ی مزبور از جانب توده ها کماکان ادامه دارد. ضمنا به نظر نمی رسد که این دختر پرستوی اطلاعاتی بوده باشد آن هم زمانی که بازیگری با فیلم ها و سریال هایی که در آنها بازی کرده و می کند با تمام وجودش از نظر فرهنگی به نظام جمهوری اسلامی خدمت کرده و می کند.( در صورت پرستو بودن تحلیل در جزییات می تواند متفاوت باشد). 

به طور کلی مبارزه با حکومت ولایت فقیه و ریاکاری ها و توطئه هایش جای خود دارد و قرار نیست که زیر نام مبارزه با جمهوری اسلامی حق و حقوق کسی پایمال شود. از نظر ما موضع درست در مورد این مساله خودش مبارزه با حکومت ریاکار ولایت فقیه است.

سپس به این که آیا این دختر جوان واقعا به این بازیگر علاقمند بوده و عشق می ورزیده و یا این که می خواسته یک پشتیبان قوی در پیشرفت کارش در سینما و بازیگر شدن داشته باشد توجهی نمی کنیم.

جدا از این ها به این مورد هم که آیا ادعای دختر بیست ساله راست بوده و یا دامی و فریبی برای تکاندن بازیگر و اخاذی بوده  نیز وارد نمی شویم. در کنار آن به این که آیا این دختر موقعیت اقتصادی بدی داشته و به خانواده ی زحمتکشی متعلق بوده و یا به خانواده ی نیمه مرفه و یا مرفه تعلق داشته و در هر دو صورت دنبال مال و منال بوده و یا می خواسته با ارتباط با این بازیگر کمبودهای شخصیت خودش را جبران کند و یا با نشان دادن عکس ها و فیلم هایی از بودن با این بازیگر جلوی دوست و آشنا قمپزی در کند نیز نمی پردازیم.

در عین حال این نیز که در صورتی که فریبی برای اخاذی بوده آیا نقشه ای از جانب خودش بوده و یا عده ای وی را وسوسه کرده و فریب داده و به این کار ترغیب کرده اند از نظر ما در این جا بی اهمیت است. این ها می تواند در دادگاه روشن شود اگر که همه چیز در این دادگاه جمهوری اسلامی بر طبق اصول و ضوابط درستی صورت بگیرد و اگر حق به جانب دخترباشد، پای پول و رشوه ی بازیگر پولدار و یا تهیه کننده های فیلم هایی که بازیگر در آنها بازی کرده و منتظر اکران هستند و نیز دوستان با نفوذش به میان نیاید. یعنی دادگاه حکمی درست و بر مبنای اسناد واقعی دهد.

از این ها که بگذریم می ماند مساله ی رابطه ی یک دختر جوان بیست ساله گمنام با بازیگر مشهور و پولدار ۴۸ ساله.

بر طبق گفته های همسایه ها بازیگر مرد خوبی بوده است و آنها تا کنون چیز بدی از وی ندیده اند. این همسایه ها گفته اند که بازیگر اهل این گونه کارها نبود که بخواهد دختری را به زور به خانه اش بیاورد. همان ها گفته اند که این دختر نزدیک شش ماه بود که به خانه ی بازیگر می آمد و ماشین اش را هم دیده اند که در محل پارک می کرد.

در هر حال از نظر این همسایه ها این که چرا مردی به این سن و سال باید با دختر جوانی در این سن شش ماه( تا زمان شکایت) رابطه داشته باشد اهمیتی ندارد و در رای آنها در مورد درستی یا نادرستی کار بازیگر و خوبی و بدی شخصیت او تاثیری ندارد و یا حداقل تا جایی که نگارنده توانسته اخبار و فیلم ها را دنبال کند نظر منفی ای در این خصوص نداده اند. در عین حال از نظر این همسایه ها این که چرا باید این دختر جوان بیست ساله دنبال مرد ۴۸ ساله ای بیفتد نیز در خور تحقیق و بررسی نیست. می توان آن را به تربیت خانواده گی و یا برخی خصوصیات دختران این دوره و زمانه نسبت داد و از آن گذشت.

اما مساله را ما از این زوایه برجسته می کنیم: چرا باید دختر جوان بیست ساله ای به دنبال مردی مشهور و پولدار بیفتند و خودش را در چنین وضعی بیندازد؟

بیشتر پشتیبانان این مرد مشهور می گویند این بازیگر این قدر پول داشت که بتواند رابطه داشتن با دختری و یا زنی را بخرد و نیازی به دزدیدن و به خانه آوردن و تجاوز به زور به این دختر را نداشته باشد.

نتیجه ی این چنین گفته هایی که مداوما از سوی پشتیبانان بازیگر تکرار می شود این است: تجاوز کردن مخصوص مردان بی پول و فقیر است و نه مردان مشهور پولدار و یا ثروتمند!

و این در حالی است که وضع کاملا برعکس است. این مردان ثروتمند و مشهور هستند که امکانات بیشتری برای ترغیب و یا  فریب دادن و یا گول زدن و دزدیدن و تجاوزکردن کردن به دختران و زنان دارند. نگاهی به زندگی یکی از دوستان نزدیک ترامپ با نام جفری اپیستین بیندازیم که پس از بازداشت در زندان به قول مردم ما«خودکشی اش» کردند. وی دختران زیر هیجده سال( چهارده و پانزده ساله) را با پول می خرید و به بزم های ثروتمندان و از جمله خودش و ترامپ می آورد. نگاهی به قاچاقچیان و صنعت پورن بیندازیم که سرنخ های اصلی آن ها دست سرمایه داران دولت های حاکم بر بیشتر کشورهای جهان است. 

توجه کنیم که این بازیگر مشهور در حالی که همسری داشت به گفته ی کسانی که خود را از دوستان نزدیک خودش و همسر وی قلمداد می کنند( امین فردین در یک برنامه ی ویدئویی) به این همسر خیانت می کرد و با زنان دیگر رابطه برقرار می کرد. این امر چنان عادی گفته می شود که گویی پیش پا افتاده است و خلاف اش غریب است.( این دوست مشترک مرد و همسرش در عین حال به همسر سابق این مرد می گوید که تو را دوست داشت!؟) 

از دیدگاه ما پاسخ به این پرسش این گونه است: دختری جوان به علت مشکلات اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و شخصیتی نیاز به این می بیند که با بازیگر مشهوری در ارتباط قرار گیرد و خودش را شش ماه( زمان اش برای ما مشخص نیست) در اختیار وی بگذارد تا وی با او رابطه ی جنسی (به گفته ی برخی از پشتیبانان بازیگر صدها بار) داشته باشد و در نهایت و به احتمال با سیر شدن بازیگر از وی، حال به دلیل مشکلات شخصیتی اش و یا اصلا شخصیت ضعیف و بدش و بارور نشدن یک عشق اگر مثلا قرار بوده شکل بگیرد و شکل نگرفته، مجبور شود و یا عامدانه بخواهد مسایلی از این رابطه را برای عموم آشکار کند و زندگی آینده اش را حداقل از نظر شخصیتی با ده ها مشکل روبرو کند و این میان- اگر کلکی در کار بوده باشد - پولی به جیب زند و یا حداقل انتقامی بگیرد.

هزاران دختر مانند او در ایران کنونی( و بلکه در جهان خواه در کشورهای زیرسلطه و خواه در کشورهای امپریالیستی) یافت می شوند که چنین مشکلی دارند. آنان نه پولدارند و نه مشهور و نه دارای بروبیا. راه ها در نظام اقتصادی کنونی و حکومت کثیف مشتی آخوند و پاسدار مال پرست و جانی برای پیشرفت و رسیدن به یک زندگی متعادل بسته است. جو فرهنگی حاکم به گونه ای است که «پول» و «شهرت» ارزش والا تلقی می شوند و جوانان دختر و پسر را وادار می کند دنبال آنها باشند. و آنها که این دو را دارند می توانند با پول دختران و زنان را بخرند. این قلب مساله استو ما صرفا در مورد این حکومت صحبت نمی کنیم. در استبداد شاهی نیز وضع به همین شکل بود و بازیگران زن و دست اندرکارانی بودند که به افشا کردن وضعیت تهیه کننده ها و کارگردان ها و بازیگرهای مرد می پرداختند).

به این ترتیب ما به روابطی می رسیم که در آن دختر جوان یک قربانی می شود( گرچه در از یک دیدگاه گسترده تر مرد بازیگر نیز یک قربانی است اما نه قربانی نخست!).

از این دیدگاه دختر ما یک قربانی یک نظام اقتصادی- اجتماعی و فرهنگی و نهایتا سیاسی استثمارگرانه و ستمگرانه است. نظام سرمایه داری بوروکرات- کمپرادور در یک کشور زیرسلطه ی امپریالیست ها؛ خواه از یک خانواده ی تهیدست باشد و خواه از یک خانواده ی مرفه؛ خواه دنبال پول و پله بوده و خواه دنبال شهرت و یا فائق آمدن بر مشکلات و نارسایی های و کمبودهای شخصیتی اش. این خصلت یک نظام اقتصادی و یک سلسله روابط اجتماعی و فرهنگی که به وجود می آورد است که انسان ها و به ویژه دختران و زنان را چنین در پیشگاه پول و ثروت و قدرت قربانی می کند. 

در عین حال این نظام، نظامی مرد سالار است. مرد فرمانروا است و زمانی که این «مرد» مشهور و پولدار و دارای موقعیت اجتماعی بالا باشد آنگاه دیگر همه چیز به کام اش است و به پای اش ریخته می شود و از جمله دختران و زنان!

 بنابراین ما اگر پشتیبانان بازیگر در این مورد راست گفته و دزدی و تجاوزی هم در کار نبوده باشد بلکه دختر به میل خویش با بازیگر وارد رابطه شده باشد به هیچ وجه دختر را مقصر اصلی به شمار نمی آوردیم. او با بیست سال سن نمی تواند مقصر باشد. اگر تقصیری هم متوجه وی باشد بسیار ناچیز است.

برعکس بازیگر حتی اگر بیگناه شناخته شود هر چند که گفتیم در گستره ای بزرگ تر یعنی در گستره ی روابط اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و سیاسی قربانی است، اما در گستره ای کوچک تر گناهگار است. اوست که همچون برده ی موقعیتی که به دست آورده دنبال خوش گذرانی و لذت است و از پول و شهرت خویش استفاده می کند و در سر راهش حتی دختر بیست ساله ای را نیز بدون این که به آینده ی دختر بیندیشد قربانی مطامع و لذاید مردی خویش می کند.

 م- دامون

سوم آبان ۱۴۰۴

یادداشت

۱-  بازیگر در هنگام نوشتن این یادداشت با قرار وثیقه آزاد شد.

۱۴۰۴ مهر ۳۰, چهارشنبه

«اتاق عفاف و حجاب» طرحی دیگر برای مبارزه با جنبش های توده ای است

 
«اتاق عفاف و حجاب»
 طرحی دیگر برای مبارزه با جنبش های توده ای از جانب خامنه ای
 و شرکای پاسدارش است
 
طرح تازه ی خامنه ای جنایتکار
اخیرا ستاد امر به معروف طرحی تازه برای مقابله با آزادی پوشش به میان آورده است. بر مبنای این طرح مرکز یا ستادی با نام « اتاق عفاف و حجاب» تشکیل گردیده و قرار شده 80 هزار نیرو در خدمت این ستاد برای فرستادن به خیابان ها قرار گیرد. آخرین خبرها دال بر آن است که تعدادی از این نیروها به خیابان ها اعزام شده و به تذکر دادن به دختران و زنان در مورد حجاب پرداخته اند.
هوچی های خامنه ای
این برنامه کمی پس از سخنرانی های امامان جمعه امثال علم الهدی امام جمعه مشهد و محمد جواد حاج علی اکبری امام جمعه ی موقت تهران و نیز احمد خاتمی از عاملین خامنه ای در امور ضد مردمی در شهریور ماه 1404 اجرایی شد. طی این سخنرانی ها همه ی این گماشتگان خامنه ای های و هویی علیه وضع بی حجابی در شهرها به راه انداختند.
«حکم خدا»
خبر مهم در پی تشکیل این مرکز، سخنرانی جانشین فرمانده ی کل سپاه پاسداران علی فدوی در تاریخ 30 مهر است که ضمن آن گفته:«حجاب حتی دستور پیامبر نیست و دستور خود خداست و لازم الاجراست».( لابد خدایشان جز این دستوری به ایشان نداده که ۴۵ سال است بر سر آن چنین حساس اند!؟)
از مجموع این طرح ها و هوارها و«اتاق عفاف و حجاب» و «حکم خدا» و غیره چنین بر می آید که برنامه ای دوباره برای مقابله با جنبش آزادیخواهانه و برابری طلبانه ی زنان( و البته نه تنها جنبش زنان) از آستین بیرون آورده و بر این قرارند که آن را پیش ببرند.
در این هم که این برنامه به وسیله ی شخص خامنه ای و هسته ی مرکزی قدرت که به ویژه در دفتر رهبری و سپاه و سازمان های اطلاعاتی متمرکزاند طرح شده و دستور به پیگیری آن داده شده است تردیدی نیست.
شرایطی که طرح خامنه ای کلید خورده است
این طرح در شرایطی رقم می خورد که اجرایی شدن«مکانیسم ماشه» و بازگشت تحریم ها صورت گرفته و قیمت دلار بالا رفته و به حدود عدد 11۰ رسیده و تورم و گرانی سرسام آورتر از پیش شده است و این احتمال که میزان فروش نفت نیز از این که هست پایین تر رود نیز بسیار زیاد است. وضعیتی که از یک سو امکان بروز جنبش های نوین اقتصادی و اجتماعی- سیاسی را بیشتر کرده است و از سوی دیگر بیم حکومتیان را از هر آن گُر گرفتن این جنبش ها افزایش داده است.
دلایل اساسی پیش کشیدن این طرح از سوی دزدان و جنایتکاران حاکم
دلیل اساسی طرح و اجرای این برنامه نیز نه خود حجاب و پوشش و بنابراین صرفا مبارزه با جنبش آزادیخواهانه و دموکراتیک زنان بلکه پیشدستی در تقابل با کل جنبش ها و شورش هایی است که در نتیجه افزایش قیمت ها و گرانی ها و دیگر ستم ها بر توده ها، از جانب توده های زحمتکش و ستمدیده تهدیدشان می کند و انتظارش را می کشند.
برنامه های گوناگونی برای مبارزه با این جنبش ها طرح کرده اند که جز این طرح، مورد اعدام های پی در پی و دست جمعی و به تعداد زیاد است که از پس از جنگ دوازده روزه تا کنون و هر هفته اجرا کرده اند.
در مورد این طرح نیز هدف شان آوردن نیرو به خیابان ها زیر لوای «اخلاق» و «عفاف» و غیره و برقراری یک حکومت نیمه نظامی است و ایجاد شرایطی که توده ها وجود شمشیر سرکوب را بالای سر خود حس کنند و در نتیجه از هر گونه اعتراض و مبارزه ای از ترس عواقب آن روی برتابند.
موانعی که بر سر راه اجرایی کردن چنین طرح هایی وجود دارد
همچنان که بر سر برنامه های جنایتکارانه و کثیفی همچون اعدام های گًتره ای، مبارزات گسترده ای از جانب خانواده ی زندانیان عادی و سیاسی و خود زندانیان صورت گرفته و اخلال در روند دلخواه شان به وجود آورده است و بیش از این هم به وجود خواهد آورد، بر سر اجرای این طرح نیز موانع زیادی موجود است. از بودجه برای هشتاد هزار نفر نیروهاشان گرفته تا مخالفت درون خودشان با چنین طرح هایی و شدت گرفتن تضادهاشان تا ایستاده گی و نبرد جانانه ی زنان و توده ها.
شکست طرح های پیشین در نتیجه ی مبارزه ی توده ها
نگاهی به سال ها و دهه های گذشته نشان می دهد که تمامی طرح های پیشین دارودسته های حاکم در مقابله با دستگاه های ویدیو و ماهواره و نیز برنامه ی«گشت ارشاد»که ظاهرا در همین مساله ی حجاب بود راه به جایی نبردند و همه در نهایت شکست خوردند.
در  مورد حجاب نیز این طرح نخستین خامنه ای و دارو دسته ی پاسدارش نیست بلکه جزیی از ده ها طرحی به شمار می آید که اجرا شده اند و نتوانسته اند اهداف خود را آنچنان که فکر می کرده اند پیش برند و جلوی مبارزه  ی دختران و زنان علیه قانون حجاب و نیز جنبش های توده ای را بگیرند. درست در دورانی که خیزش« زن، زندگی، آزادی» افت پیدا کرده بود خامنه ای جنایتکار پاسدار ایضا جنایتکار بهرام رادان را مسئول مبارزه با بی حجابی و جنبش زنان کرد اما او نتوانست توفیقی به دست آورد و جنبش زنان را به پس براند. سپس «حجاب بان ها» آمدند و دختران و زنان در ایستاده گی جانانه ی خود باز قربانی دادند اما عقب ننشستند و برای همین خامنه ای و دارودسته اش مجبور شدند عقب نشینند و تن به آزادی پوشش دهند. خلاصه این طرح های شکست خورده در مساله حجاب پایانی نداشته است و شاید تنها موفقیت شان کمی به عقب انداختن پیروزی نهایی جنبش های توده ای بوده است.
این شکست ها و به ویژه مهم ترین آن تا کنون که همان شکست گسیل «گشت ارشاد» به خیابان ها بود از یک سو مقاومت های توده ای و پیشروی های توده ها را افزایش خواهد داد و از سوی دیگر تضادهای درون طبقه ی حاکم را شدت خواهد بخشید. ضمن این که این شکست ها نقش خود را در افت روحیه ی هجومی و یأس بخشی از نیروهای حزب اللهی و ارزشی اجرا خواهد کرد و آنان نمی توانند آنی باشند که پیش از این بودند.
تضادهای درون جناح ها و باندهای حاکم
یکی از مهم ترین موانعی که بر سر راه  اجرای این طرح وجود دارد تضادهای میان حکومتگران است. اکنون دیگر تنها اصلاح طلبان حکومتی و اصول گرایان حزب «عدالت و توسعه» مخالف اجرایی کردن«قانون عفاف و حجاب» نیستند بلکه بخش هایی دیگر از اصول گرایان نیز که در میان سران سپاه و سازمان های اطلاعاتی نفوذ دارند به مخالفین این قانون پیوسته اند. قانونی که به تصویب نماینده گان هوچی و دزد و مزدور مجلسی رسیده که حتی ده درصد آرای حوزه ی انتخابیه ی خود را ندارند.
یکی از مهم ترین واکنش هاعلیه اجبار در حجاب و پوشش، سخنان محمد باهنر یکی از اصول گرایان دو آتشه پیشین بود که خشم دارودسته ی هسته ی مرکزی قدرت را بر انگیخت و تا توانستند به وی تاختند. وی طی همین دوره ای که موعظان خامنه ای علیه بی حجابی سخنرانی می کردند در مصاحبه ای در تاریخ 17 مهر 1404 گفت که« به حجاب اجباری اعتقادی ندارد و قانون حجاب اجباری هم دیگر در ایران لازم الاجرا نیست». وی که احتمالا نماینده ی گروه ها و باندهایی در طبقه ی حاکم و از جمله در سپاه و سازمان های اطلاعاتی است گفته که از جانب شورای عالی امنیت ملی، اجرای قانون متوقف شده و بهتر است که دنبال اجرایی کردن آن نیز گرفته نشود.
بنابراین از داخل حکومت زنجیرهایی به پای خامنه ای و دارودسته ی هسته مرکزی بسته شده است و هر چقدر هم تلاش کنند این زنجیرها تحرک آنان را در گام برداشتن های آتی شان سست و کند خواهد کرد.
جنبش زنان و جنبش های توده ای مانع اساسی طرح های خامنه ای
با این همه چه توقعی است از خامنه ای جنایتکار و هسته ی مرکزی قدرت که سخت نگران فروپاشی و یا سرنگونی حکومت خویش هستند! دزدانی که فکر می کنند اگر بروند برنخواهند نگشت و یا راهی برای بازگشت دوباره ی چنین حکومتی و قدرت گرفتن آنها و چنگ زدن به چنین ثروت هایی باز نیست!
آیا می باید در مقابل جنبش زنان و توده ها بدون هیچ سرکوبی و تکرار مکرر آن عقب بنشینند؟
خیر! آنها چنین نکرده اند و به احتمال زیاد در آینده نیز چنین نخواهند کرد. آنان تلاش می کنند با چنین طرح هایی یا سنگرهای گذشته را پس بگیرند و یا حداقل از پیشروی های بعدی جنبش توده ها جلوگیری کنند. از نظر آنان اگر به پس بنشینند توده ها پیشتر خواهند آمد.
از سوی دیگر هر سنگری از آنان با مبارزات مکرر گرفته شده است. هر گام پیشروی جنبش در هر زمینه ای اقتصادی و سیاسی و فرهنگی با مبارزات و جانفشانی های فراوان و با پیشروی ها و عقب نشینی ها و رفت و برگشت ها فراوان صورت گرفته است و هر سنگر تازه ای به زحمت و با خون دادن های فراوان به دست آمده است و بنابراین حفظ آن هم در مقابل یورش های دشمن باید با زحمات و فداکاری ها و جانفشانی ها و خون و قربانی صورت گیرد.
باری نتیجه ی مبارزه شان با جنبش زنان و توده ها خیلی ناروشن نیست!
در مورد زنان آن زمان که نیرویشان بیشتر از حال بود و کبکه و دبدبه ای داشتند نتوانستند زنان را وادار به رعایت حجاب کنند و زنان با تلاش و زور و آسیب دیدن و قربانی دادن و عملا، خواست خود را تحمیل کردند، حال که زوار در رفته تر از سابق شده اند می خواهند دختران و زنانی که حجاب از سر برداشته و پوشش خود را خود انتخاب کرده اند وادار کنند که دوباره حجاب بر سر کنند!؟ آن هم با عبارات دهان پر کنی چون «حکم خداست»!
( لابد خدایشان در همین مورد و آن هم صرفا به نماینده گان اش یعنی خامنه ای و پاسداران مسلمان اش در ایران دستور داده است که مراقب حجاب زنان ایران باشند اما به زنان دیگر کشورهای مسلمان کاری نداشته و در ضمن در مورد ریاکاری و اختلاس و دزدی و ثروت اندوزی و تجاوز به دختران و پسران بازداشت شده و کشتن کودکان و جنایت علیه «بنده گان» اش حکمی و دستوری نداده است!؟ و غریب تر این که این«شیطان» کذایی که فدوی از زنان می خواهد به «وسوسه» هایش گوش ندهند! در مورد «وسوسه» کردن سران پاسدار و اطلاعاتی ها و لباس شخصی ها برای دست زدن به چنین کارهای کثیف و جنایتکارانه ای غایب است!)
اما «حکم خدا»ی این دارودسته ی فاسد و ریاکار تا جایی برایشان معتبر است که حکومت شان در خطر باشد. برای اینان «حفظ نظام اوجب واجبات است» و اگر احساس خطری از جانب جنبش توده ها نمی کردند بی شک حکم مورد نظرشان را یا نادیده می گرفتند و یا با هزار رفوگری و پس و پیش کردن تفسیر دیگری از آن ارا‌ٔئه می دادند!
در مورد جنبش توده ها( کارگران و کشاورزان و دانشجویان و طبقات میانی و خلق های زیرستم و ...) نیز وضع برای حکومتیان از این هم بهتر نیست. در گذشته جنبش توده ای فرازهایی بزرگ همچون سال ۸۸ و ۹۶ و ۹۸ و سال های پیش از جنبش ژینا را نگذرانده بود اما حال با این تجارب بسی دست پرتر است و عقب نشاندن و خاموش کردن آن با شرایطی که پس از جنگ دوازده روزه و نیز فعال شدن «مکانیسم ماشه» و بازگشت تحریم ها پیش آمده بسیار دشوارتر است.
و این ها مهم ترین مانع اجرایی شدن و پیشرفت طرح های خامنه ای برای بقای حکومت ولایت فقیه بوده اند:
جنبش های دموکراتیک و آزادیخواهانه ی کارگران و کشاورزان و دانشجویان و فرهنگیان و پرستاران و جنبش های زنان و ملیت های زیرستم علیه قوانین ستمگرانه ی موجود ...
و این جنبش ها هستند که می توانند و باید مانع اصلی اجرایی شدن هر طرحی شود که علیه جنبش و مبارزه ی آنهاست. و نه تنها مانع چنین طرح هایی شوند بلکه خود آ‌فریننده ی طرح هایی برای پیشرفت های جنبش های انقلابی توده ای گردند.
گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
 سی مهر 1404  
  

 

  

۱۴۰۴ مهر ۲۹, سه‌شنبه

خشم و نفرت توده ها علیه ریاکاری شمخانی به سان نماینده ی حکومت ریاکار خامنه ای و سران پاسدار

  
طی چند روز اخیر فیلمی از جشن عروسی دختر علی شمخانی دبیر سابق شورای امنیت ملی و مشاور علی خامنه ی ولی فقیه جمهوری اسلامی که بیست ماه پیش در یکی از مجلل ترین و گران ترین هتل های تهران برگزار گردیده، در فضای مجازی پخش شده و به طور مداوم باز نشر گردیده است.
 از جانب باند خامنه ای گفته می شود که این فیلم را جناح روحانی به تلافی مصاحبه ی چندی پیش شمخانی که طی آن گفته بود بر خلاف آنچه روحانی می گوید که او چند روز بعد فهمید که سپاه به هواپیمای اوکراینی موشک زده است به این دلیل که خود شمخانی به او اطلاع داده بود وی از همان روز نخست می دانست که سپاه به هواپیمای اوکراینی شلیک کرده است. این که واقعا جناح روحانی این فیلم را بیرون داده است و یا باندهای دیگری هنوز روشن نیست اما در اینکه جدال در بین باندها شدیدتر شده و بیشتر هم می شود تردیدی نیست.
 با این حال آنچه در این مساله مهم و اساسی بوده و هست نه این جدال باندهای حاکم بلکه این است که دیدن این فیلم خشم و نفرت بسیاری از توده های مردم را برانگیخته است. این نفرت و خشم بیشتر متوجه چند مساله بوده است:
یکی این که این دارودسته های حکومت ولایت فقیه که های و هوی «عفاف و حجاب» شان گوش فلک را کر کرده چرا در محافل خود نه رعایت حجاب را می کنند و نه رعایت شئون مذهبی مورد ادعایشان؟ آنچه در این فیلم دیده می شود بر خلاف تبلیغات دارودسته های ارزشی بسیج شده در شبکه های اجتماعی برای مقابله با پخش حیرت آور فیلم و نظرات و نوشته ها، جمعی از افرادی است که تنها چیزی که به نظر نمی رسد این است که همه فامیل و قوم و خویش باشند.
دوم این که این مسئولین که هوارشان بر سر ساده زیستی است و حتی مداوما از مردم می خواهند گوشت کمتر بخورند( حال که بسیاری از مردمی که زیر خط فقر زندگی می کنند با خوردن گوشت وداع کرده اند!) و به جایش نان و پیاز بخورند و لنگ به تن ببندند چگونه خودشان چنین جشن هایی در چنین مکان هایی به راه می اندازند و چنین مخارجی را برای مجالس خصوصی خود هزینه می کنند؟
و  پرسش مهم تر این ها: در دوره ای و زمانی که کارگران و زحمتکشان چنین در مضیقه هستند چگونه و از کجا این سران سپاه چنین ثروت های افسانه ای را به جیب زده اند؟
خشم و نفرت توده ها از سران حکومت ولایت فقیه و در صدرشان باند خامنه ای و سران سپاه برحق است. توده ها می دانند خامنه ای ریاکار و دزد و فاسد و جنایتکار اعظم است و همه ی این سران و ملاهایی که در باند خود جمع کرده نیز ریاکار و دزد و اختلاس گر و فاسد و شارلاتان و جنایتکار هستند.
این که در این برهه چنین واکنشی از جانب توده ها دیده می شود نشانگر انبوه شدن خشم و نفرت شان از اوضاع اقتصادی و سیاسی- فرهنگی است.
از یک سو فشار هزینه های زندگی که با تحریم و افزایش قیمت دلار( و احتمالا بزودی افزایش قیمت بنزین!) بسیار بیش از سابق شده، امان توده ها را بریده است و از سوی دیگر سایه ی جنگ با اسرائیل و آمریکا بر سرشان سنگینی می کند و از فردایشان مطمئن نیستند و بالاخره اینکه خامنه ای و سران سپاه و آخوندهای ابله اش طرح های تازه ای برای بالا بردن میزان و فشار سرکوب و پیشگیری از مبارزات و جنبش های توده ها که انتطارش را می کشند( و نه صرفا «بی حجابی» سرکوب دختران و زنانی که پوشش خود را خود انتخاب کرده اند) زیر نام « اتاق عفاف و حجاب» و بسیج به گفته ی خودشان 80 هزار نیرو به راه انداخته اند.
 واکنش مزبور را باید ادامه ی جنبش ها و خیزش ها و اعتصاب ها و راهپیمایی ها توده ها دانست.
این یک واکنش عملی مانند اعتراض ها و شورش های خیابانی نیست بلکه یک واکنش نظری و احساسی فرهنگی - سیاسی در عرصه ی فضای مجازی است، اما آن شرایطی که در حال حاضر مانع از بروز چنان جنبش ها و خیزش ها و اعتراضاتی می شود موجبی می گردد برای این که میل به واکنش به ستم در توده ها همچون گلوله ای فشرده شده و در این شکل معین یعنی شکل شراکت در افشای یک فرد از حکومت، فردی که نماینده ای از خامنه ای و سران سپاه است و دامن زدن به پخش آن و برجسته کردن آن برای افشا و زدن کل حکومتگران ولایت فقیه بروز کند. فیلم مکرر باز پخش می شود و همه در مورد آن حرف می زنند و در نهایت تا جایی که می توانند از طریق افشا و تحقیر و در نوک پیکان تیز حمله قرار دادن یکی از عناصر و سران ریاکار و دزد حکومتی تمامی حکومت را تحقیر کرده و به چالش و نبرد فرا می خوانند.
همچنان که همه ی فشارهای اقتصادی و سیاسی و فرهنگی به روی توده ها گرد آمده و در شکل یک خشم و نفرت که باید بیرون داده شود در جایی به  سوی یک فرد همچون نماینده ی کل حکومت و به ویژه نماینده ی خامنه ای و سران سپاه نشانه می رود، این مبارزه گسترده که در شکل نظری و بروز احساس ها و کلا فرهنگی- ایدئولوژیک جریان می یابد دیر یا زود و به محض این که شرایط ویژه تبدیل به عمل انقلابی به وجود آید در اشکال عملی گسترده و شدیدی همچون جنبش ها و خیزش ها و اعتصابات و راهپیمایی ها خود را نشان خواهد داد.
در پایان اشاره ای هم به دارودسته ی سلطنت طلب رضا پهلوی و ساواکی های مزدورش کنیم که حکومتگران سابق خودشان از شاه گرفته تا وزرا و ارتشبدهایش همه ریاکار و دزد و  جنایتکار بودند اما اکنون برای مردم اشک تمساح می ریزند که ببینید گرفتار چه ریاکارانی شده اند! یادشان رفته شاه فاسد و دزدشان یک ریاکار بزرگ بود و برای فریب توده ها از رفتن به مشهد و مکه و شهرهای مذهبی کم نمی گذاشت اما در پس پرده کاری نمانده بود که نکرده باشد. این ها جدا از زندگی آنها در کاخ ها و جشن های آنچنانی شان و... است. تنها تفاوت شاهی ها با این دارودسته ی مذهبی ولایت فقهی این بود که آنها کاری به پوشش دختران و زنان و برخی از این گونه آزادی های اجتماعی نداشتند.
 گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
 بیست و نهم مهر 1404 

 

۱۴۰۴ مهر ۲۸, دوشنبه

انقلاب ایران و مساله ی چگونگی تصرف قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر(18)


  انقلاب ایران و مساله ی چگونگی تصرف قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر(18)
بخش دوم - راه های تصرف قدرت سیاسی و شرایط ایران

 
 نگاهی به دلایل گروه های هوادار مبارزات مسالمت آمیز در مخالفت با مبارزات قهرآمیز

در بخش چهاردهم نوشتیم که« حال می بینیم وضع به گونه ای شده که احزاب و سازمان های مخالف جمهوری اسلامی که داعیه ی چپ دارند بدون اینکه قانونی باشند و سر سوزنی اجازه ی فعالیت سیاسی در داخل داشته باشند هوار«مبارزه مسالمت آمیز» سر می دهند گویی در کشور نه حکومت ولایت فقیه و استبداد دینی بلکه دموکراسی بورژوایی برقرار است.»
اکنون و پیش از ادامه ی بررسی مان به دلایلی که این دسته ها پیش می کشند می پردازیم:

یک - مبارزه قهرآمیز خونین است اما در مبارزه ی مسالمت آمیز خون ریزی اگر صورت بگیرد که عمدتا از جانب ارتجاع است به حداقل می رسد.

پاسخ یک - البته این امکان هست- گرچه نه همواره بلکه گاه - که در مبارزات مسالمت آمیز خون ریزی از جانب ارتجاع نسبت به مبارزات قهرآمیز کمتر باشد و یا به حداقل برسد، اما ارتجاع درست از این سبب در چنان مواردی خون ریزی بیشتری نمی کند که می داند با این مبارزات مسالمت آمیز نمی توانند قدرت سیاسی را از وی بگیرند. اگر هم چنانچه در نتیجه ای این گونه مبارزات و فشار وارده به حکومت تغییری صورت بگیرد این تغییر از بالا و یا موجبی برای تغییر از بالا و رفتن باندی و گروهی و جناحی و آمدن باندی و گروهی و جناحی دیگر است.
جدا از این نوع تغییرات حتی اگر کل نظام سیاسی تغییر کند( مثلا از استبداد دینی به استبداد سلطنتی و یا از استبداد دینی به دیکتاتوری بورژوایی) به موقعیت اقتصادی طبقه ی حاکم ضربه ی اساسی نمی خورد و حتی اگر هم در بدترین شرایط بخورد( اگر به دیکتاتوری بورژوازی ملی بینجامد)(۱) این ضربه به نسبت دیگر ضربات به ویژه اگر از جانب طبقه ی کارگر وارد گردد ناچیز خواهد بود و طبقه ی مذکور می تواند خود را از طریق سازش هایی که از جانب این بورژوازی با طبقات کهنه و امپریالیست ها صورت می گیرد و همچنین قاطی شدن با طبقه ی استثمارگر بازتولید کند.
در واقع این نوع واکنش ها و همچنین تغییرها بارها و بارها در فرایند جنبش ها و انقلاب ها در کشورهای امپریالیستی و به شکلی دیگر در کشورهای زیرسلطه تکرار شده است و این که برخی از جریان ها حاضر نیستند از آنها درس بگیرند به ماهیت طبقاتی آنها که در بهترین حالت خرده بورژوازی میانی و مرفه است بر می گردد و نه این که شرایط تازه و نظریه ی تازه و تجربه ی تازه ای در میان باشد.

دو - مبارزه ی قهرآمیز ممکن است به جنگ داخلی بینجامد. پایان چنین جنگی روشن نیست.

پاسخ دو - نخست این که مبارزات و جنگ داخلی یک ضرورت مبارزه ی طبقاتی از جانب توده های ستمدیده و درحال حاضر در راس آنها طبقه ی کارگر و برای برقراری نظامی نوین به جای نظامی کهنه و مرتجع است و باید پیش بیاید. چنان که تاریخ مبارزات انقلابی و مترقی در ایران نشان داده است هر زمان توده ها دیده اند که نمی توانند از راه مسالمت آمیز خواست های خود را تحقق بخشند و نظام کهنه را تغییر دهند دست به اسلحه برده اند.
دوم اینکه شکست یک امکان هست و همواره ممکن است پیش آید. مهم شکست خوردن طی مبارزات خواه طی تغییر نظام مرتجع حاکم در کشورهای امپریالیستی و زیرسلطه و خواه برقراری نظام نوین سوسیالیستی نیست. جنبشی و حزبی که از شکست بترسد بهتر است فکر انقلاب را از سر خویش بیرون کند. نگاهی به مبارزات طبقه ی کارگر و حزب کمونیست آن و نیز مبارزات طبقات ستمدیده و احزاب انقلابی و مترقی دیگر طبقات نشان می دهد که شکست جزیی از فرایند پیروزی است و بدون آن پیروزی ای در کار نخواهد بود. مهم آن است که از شکست ها جمع بندی کرد و از آنها پلی برای پیروزی ساخت. کاری که حزب کمونیست روسیه( بلشویک) به رهبری لنین و حزب کمونیست چین به رهبری مائو کردند و تجلی امر پیروزی ساختن از شکست بودند.  
سوم: اگر رهبری طبقات انقلابی و مترقی در دست طبقه ی کارگر و حزب انقلابی کمونیست این طبقه باشد احتمال این که پایان مبارزات روشن باشد بسیار بیشتر از این است که جنبش شکست استراتژیک بخورد و پایان آن ناروشن باشد.
چهار: طبقه ی حاکم مستبد را نمی توان با جنبش مسالمت آمیز سرنگون کرد آن هم طبقات مزور و جانی و دزد حکومت ولایت فقیه که دیگر جهان بینی اسلامی اش  برای پیش برد امور و نگاه داشتن توده ها زیر ستم و استثمار نافذ نیست و برای سرکوب جنبش ها و وادار کردن توده ها به تمکین، تمامی اتکایش به اسلحه و قدرت تفنگ اش است. حتی اگر فرض بگیریم که در ایران جنگ های داخلی مانند عراق و سوریه صورت گیرد این بهتر است از این که با مبارزات مسالمت آمیزی که اکنون سی سال است انجام شده و از آن نتیجه ای به دست نیامده است به امید تغییر اوضاع و کسب قدرت ادامه دهد.
 افزون بر این ها با اعمال مبارزه ی قهرآمیز مبارزات مسالمت آمیز کماکان می تواند ادامه یابد. یعنی مبارزات قهر آمیز مانع تداوم مبارزات مسالمت آمیز نیست و نیز تداوم مبارزات مسالمت آمیز نیز نباید به گونه ای تئوریزه گردد که همچون مانع و سدی مقابل مبارزات قهرآمیز گردد.

سه - مبارزه ی توده ها در داخل مسالمت آمیز و خشونت پرهیز بوده است.

پاسخ سه - این جعل تاریخ واقعی مبارزات طبقاتی در ایران است. مبارزه از جانب توده ها از همان سال های پس از سرنگونی نظام استبداد سلطنتی به این سو به ویژه در مناطق زندگی خلق های زیر ستم( خلق های کرد و عرب و بلوچ و ترک و ترکمن) «مسالمت آمیز» و «خشونت پرهیز» نبوده است بلکه در عین حال مسلحانه و قهرآمیز بوده است. در همین دو دهه ی اخیر و در طی جنبش ژینا چنان که دیده ایم همواره و جسته و گریخته حتی در میان خلق فارس و در میان اقوام لر و قشقایی نیز مبارزات قهرآمیز در کنار مبارزات مسالمت آمیز نیز جریان یافته است. و اینها جدا از ده ها ترور انفرادی است که توده ها انجام داده اند.( در همین یکی دو ماه اخیر دو ترور این گونه رخ داده است).
در واقع با توجه به این که سرکوب مبارزه و جنبش ها در داخل از جانب حکومت ولایت فقیه تا آنجا که ممکن بوده قهر آمیز بوده است و خامنه ای و سپاه اش تا کنون تا توانسته اند و به شکل های گوناگون کشتار کرده اند خواه ناخواه کار را به واکنش های قهر آمیز توده ها و جنبش هایشان کشانده است. تصور این که حکومت دست به کشتار بزند و توده ها ساکت بنشینند و دست به هیچ اقدامی علیه این اقدامات حکومت نزنند تصوری پوچ است.
 دسته ها و گروه هایی که دست به تبلیغ و ترویج علیه نفس مبارزه ی مسلحانه ی توده ها بر ضد حکومت می زنند( اینکه یک حزب انقلابی باید این مبارزات را از حالت خودبه خودی، پراکنده و عکس العملی بیرون آورده و با توجه به استراتژی و تاکتیک های خود سازماندهی کند و به نظم درآورد مساله ی دیگری است) تنها عمق اپورتونیسم و رویزیونیسم و سازشکاری و لیبرالیسم خود را نشان می دهند.
 
چهار- مبارزه ی قهر آمیز به دیکتاتوری های تازه ای می انجامد.

پاسخ چهار- این شاید یکی از مهم ترین دلایلی باشد که دسته های هوادار مبارزه ی «خشونت پرهیز» به آن چنگ می زنند و چپ و راست و به حد تهوع آوری آن را تکرار می کنند. اشاره شان می تواند به انقلاب بورژوایی فرانسه( ۱۷۸۹) و عموما دوران ترور پس از پیروزی انقلاب( زیرا بیشترشان با برقراری حکومت بورژوایی که در نهایت برقرار شد مخالفتی ندارند)، انقلاب سوسیالیستی روسیه( ۱۹۱۸) و برقراری حکومت طبقه ی کارگر به رهبری حزب کمونیست روسیه(بلشویک) و لنین و انقلاب دموکراتیک ایران( ۱۳۵۷) و برقراری حکومت استبداد دینی ولایت فقیه و نیز انقلاب هایی از این گونه باشد که این میان به ویژه تاکید آشکار و پنهان اساسی شان انقلاب اکتبر روسیه و برقراری دیکتاتوری پرولتاریا است.
نخست این که سرنگونی حکومت های مرتجع و نابودی یک شیوه ی تولید کهنه و برقراری شیوه ی تولید نوین در تاریخ مبارزات طبقاتی جهان، نه از طریق مبارزات مسالمت آمیز بلکه اساسا از طریق مبارزات قهر آمیز صورت گرفته است.
 و سپس، هواداران این نظرات به گونه ای صحبت می کنند که انگار هر جا مبارزات مسالمت آمیز صورت گرفته و از نظر اینان توفیقی حاصل شده، کار نه به دیکتاتوری تازه ای( در کل و هنگامی که صحبت بر سر تغییرات در شیوه ی تولید است دیکتاتوری طبقه ی نوین) بلکه به حکومت های دموکراتیک مردمی و یا بر طبق گفته های ایشان برقراری «جامعه ی مدنی» و «دموکراسی»( که بدون بیان ماهیت طبقاتی آن ها و بستر اقتصادی- سیاسی ای که بر آن استوارند یعنی «بورژوایی» یا «پرولتری» بودن شان، از طرف این گروها مداوما غرغره می شود) انجامیده است.
منظور این حضرات به طور عمده مبارزات در سده ی بیست و یکم و در جمهوری های شوروی سابق و برخی کشورهای آمریکای جنوبی و مرکزی است. در حالی که در این کشورها ارتجاع پیشین رفته و ارتجاع تازه ای جای آن را گرفته و نظام استبدادی رویزیونیستی و یا حکومت نظامی رفته و در بهترین حالت دیکتاتوری بورژوایی مدل غربی( در کشورهای بلوم شرق) و یا شکل بدلی نظام دیکتاتوری بورژوایی نوع غربی( به جای دیکتاتوری های نظامی و یا حکومت های آشکار مزدور امپریالیست ها در کشورهای آمریکای جنوبی و مرکزی) با ویژگی هایی که در یک کشور زیرسلطه می یابد جای آن را گرفته است.
در شوروی سابق و کشورهای اروپای شرقی، رویزیونیست های سرمایه دار حاکم روکش رویزیونیستی خود را کنار زده و ماهیت فاسد بورژوایی خود را نشان داده اند. آنها در مقام سرمایه داران نوین و الیگارش های فاسد و دزد( لنگه هاشان در کشورمان هستند) نظام سرمایه داری را با ویژگی برتری بخش خصوصی بر بخش دولتی بازسازی کرده اند. بنابراین نفس نظام تولید سرمایه داری پیشین دست نخورده بلکه تنها با برخی تغییرات و اشکال تازه بازسازی شده است.
در کشورهای آمریکای جنوبی تغییر این گونه بوده است که برخی احزاب و سازمان های انقلابی و مترقی تغییر ماهیت داده و رویزیونیست شده، قدرت را ظاهرا از طریق انتخابات و به طور مسالمت آمیز به دست آورده اند. این احزاب( امثال حزب توده و اکثریت و گروهای رویزیونیستی و خروشچفیستی و ترتسکیستی در ایران) اکنون احزابی بورژوایی اند و نماینده ی سرمایه داران مزدور تازه نفسی به شمار می آیند که در چهره ی احزاب و گروه های سوسیال - رویزیونیست ظاهر شده اند. این ها اساسا سیاست های اقتصادی - سیاسی امپریالیست ها را دنبال می کنند و خصلت ملی ندارند. در این کشورها ارتش مزدور و ژنرال های تماما وابسته به امپریالیسم ظاهرا از نقشی که در قدرت داشته کناره گرفته اما جایگاه خود را به عنوان سازمان نظامی قهر ارتجاعی طبقه ی حاکم  حفظ کرده و نقش شمشیر داموکلس را بر سر جنبش طبقه ی کارگر و توده های ستمدیده در این کشورها به عهده گرفته است. بنابراین تغییرات از طریق مبارزات مسالمت آمیز و انتخابات به تغییر مناسبات تولیدی ارتجاعی حاکم و برقراری مناسبات تولیدی نوین نینجامیده بلکه در این کشورها کماکان نظام سرمایه داری بوروکراتیک- کمپرادور( در برخی کشورها همراه با نیمه فئودالیسم) برقرار بوده و بورژوا کمپرادورها و زمینداران حکومت را در دست داشته و دیکتاتوری خود را اعمال می کنند.
 در مورد کشورهای آمریکای جنوبی و مرکزی باید این حقیقت در نظر گرفته شود که در این کشورها دهه ها مبارزات مسلحانه جریان داشت و در بخشی از این کشورها سازمان هایی که دست به این مبارزات می زدند دارای قدرت و نفوذ شده بودند. درست به دلیل تداوم این مبارزات برای دهه ها و نیز ضعف حکومت های نظامی و بی پایه شدن شان در میان مردم، امپریالیسم آمریکا تا حدودی از حکومت های نظامی به این نوع حکومت های به اصطلاح آزاد عقب نشینی کرد. در بیشتر این کشورها تعدادی رفرم صورت گرفته اما چنانکه اشاره کردیم دستی به بنیان های اساسی ساخت اقتصادی زده نشده است.
در کل و در بهترین حالت و در مورد گروه هایی که ریگی به کفش ندارند و ستایش گر دموکراسی بورژوایی غربی نیستند منظور برقراری یک حکومت خرده بورژوایی است. برقراری چنین حکومتی نیز یک آرمانشهر(اتوپیا) است و در عالم واقع نشدنی است. یعنی خرده بورژوازی انقلابی و مترقی که بخش های تهیدست و تا حدودی میانی این طبقه هستند عموما و در شرایطی که طبقه ی کارگر و حزب کمونیست این طبقه داری نقش تاثیر گذاری باشد رهبری طبقه ی کارگر را می پذیرند و با طبقه ی کارگر و دیکتاتوری پرولتاریا کنار می آیند و بخش هایی از لایه های میانی و مرفه محافظه کار این طبقه نیز – در شرایطی که طبقه ی کارگر ضعیف باشد - با دیکتاتوری بورژوازی و در بهترین حال با دیکتاتوری بورژوازی ملی که می تواند دموکراسی بورژوایی برقرار کند سازش می کنند.(2)اما این نوع حکومت ها در کشورهای زیرسلطه ی امپریالیسم و در صورتی که همه ی شرایط دست به دست هم دهند و برقرار گردند یا به بخش های راست هوادار امپریالیسم در این گونه حکومت ها چرخش می کنند و یا در صورتی که بخواهند برخی موازین مانند استقلال و یا دموکراسی بورژوایی را حفظ کنند با کودتا و یا دخالت نظامی و دیگر انواع توطئه سرنگون می گردند. در هر صورت دیر یا زود به امپریالیسم ها وابسته می گردند.  

پنج- دوران مبارزات قهرآمیز گذشته است و اکنون دیگر در جهان جنبش های رنگی مسالمت آمیز برای تغییر و تحول حکومت ها شکل می گیرد و موفق هم می شوند همچون مبارزات در کشورهای اروپای شرقی، آمریکای جنوبی و مرکزی و اکنون جمهوری های آسیایی که در گذشته جزو شوروی بودند.

پاسخ پنج- این بیشتر فرار به جلو است و نه تحلیل واقعیت های جاری مبارزات طبقاتی در جهان. در جهان کنونی البته شرایط ویژه ای برقرار است که مهم ترین آن ها یکی از بین رفتن حکومت های طبقه ی کارگر در کشورهای سوسیالیستی به وِیژه شوروی استالینی و چین مائوئی است و سپس افت جنبش های انقلابی کمونیستی در سراسر جهان و به ویژه کشورهای زیرسلطه ی امپریالیسم. و بالاخره از جهاتی برقراری یک دوره ی به نسبت «آرام» و «تدریجی» و «مسالمت آمیز» تکامل مبارزات طبقه ی کارگر و کشاورزان و توده های ستمدیده در سراسر جهان. چنین دوره هایی که نمونه های آن در گذشته نیز موجود بوده است(3) به فاسد شدن احزاب انقلابی و مترقی و رشد نظریه ی مبارزه ی مسالمت آمیز پا می دهد و در واقع پا داده است.
با این حال و با وجود چنین دوران تکامل «آرام» و این رکود احزاب انقلابی کمونیست و عقب نشینی هایی که صورت گرفته است و نیز رشد جریان های فرصت طلب در کشورهای امپریالیستی و زیرسلطه، اما جنبش هایی موجود بوده اند که برای احقاق حقوق خود دست به مبارزه ی مسلحانه زده اند و در آن پیش رفته اند. ما در بسیاری موارد به ویژه در خاورمیانه و نیز در کشور خودمان در مورد برخی گروه های مذهبی اسلامی با جهان بینی  آنها عمیقا مخالف بوده و با آن مبارزه می کنیم اما با راه مبارزه ی مسلحانه شان مخالف نیستیم و آن را نفی نمی کنیم. چنین راهی کماکان راهی است که باید برای تغییر نظام ارتجاعی حاکم و احقاق حقوق طبقه ی کارگر و کشاورزان و توده های استثمار شده و ستمدیده در پیش گرفته شود.
 
هرمز دامان
نیمه ی دوم مهر ۱۴۰۴
یادداشت ها
۱-این از مواردی است که معمولا ارتجاع پیش از آن تا توانسته کشتار کرده است. در این خصوص می توان نگاه کرد به نوع تاکتیک های حکومت شاه در مقابل انقلاب دموکراتیک توده ها در سال های ۵۷-۵۶ تا زمانی که با جناح راست جبهه ی ملی و شاپور بختیار سازش شد. در واقع حکومت شاه از این رو به سوی سازش با این جناح رفت که فکر می کرد کشتار بیشتر در چنان اوضاع و احوالی نه تنها ممکن است نتیجه بخش نباشد بلکه این امکان هست که انقلاب را رادیکالیزه کند و مبارزه ی توده ها را به سمت مبارزات قهرآمیز سوق دهد و نیز چنانچه مبارزات رادیکالیزه شود این امکان هست که طبقه ی کارگر که آن زمان با اعتصابات سرتاسری رو آمده بود و خودش را به عنوان یک نیروی قدرتمند از نظر توان تاثیر گذاری در پیشرفت انقلاب نشان داده بود و نیز نیروهای انقلابی کمونیست بیشتر رو بیایند.
2- حکومت منشویک ها در اتحاد با سوسیال رولوسیونرها در روسیه پس از انقلاب فوریه 1917 نمونه ی بارز و تاریخی ای از روی کار آمدن یک حکومت خرده بورژوایی در یک کشور امپریالیستی عقب مانده است که حکومت مرتجع آن در پی یک انقلاب سرنگون شده بود. منشویک ها و سوسیال رولوسیونرها دیکتاتوری تازه ای برقرار کرده و با ارتجاع سرمایه دار - فئودال پیشین سازش کردند. آنها در بیرون به جنگ امپریالیستی ادامه دادند و در داخل به کمک ژنرال های مرتجع دست به سرکوب جنبش طبقه ی کارگر و بلشویک ها زدند. 
۳- مانند سال های ۱۸۹۰ تا ۱۹۱۴ در اروپا که منجر به فساد بسیاری از احزاب انقلابی که آن زمان نام سوسیال دموکرات داشتند و در صدرشان حزب سوسیال دموکرات آلمان شد. روشن است که چنین مقایسه ای تنها متوجه برخی از خصوصیات است و نه تمامی آنها. بین این دو دوران و دلایل اقتصادی و سیاسی و فرهنگی ای که منجر به آنها و تغییرات ایدئولوژیکی احزاب انقلابی شده است تفاوت های بارزی موجود است.

۱۴۰۴ مهر ۲۵, جمعه

از گذشته (10)


نقدی بر ملاحظات انتقادی

نقدی بر یک مقاله و پاسخ ها ما به آن 
بخش نخست

م- دامون


۱۴۰۴ مهر ۲۴, پنجشنبه

بیانیه کانون نویسندگان ایران به مناسبت درگذشت ناصر تقوایی

 

 

ناصر تقوایی (۱۳۲۰-۱۴۰۴) فیلمساز، نویسنده و عضو دیرین کانون نویسندگان ایران درگذشت.


نام ناصر تقوایی در سال‌های دهه چهل و همزمان با اوج‌گیری هنر متعهد، در فضای فرهنگی ایران به عنوان داستان‌نویس بر سر زبان‌ها افتاد. او مجموعه‌ی داستان‌های کوتاه خود را در سال ۱۳۴۸ با «نام تابستان همان‌سال» منتشر کرد که با استقبال اهالی فرهنگ و ادب مواجه شد. تقوایی در داستان‌های این مجموعه تصویری واقع‌بینانه از تضادهای طبقاتی و ستم سیستماتیک در جنوب کشور به دست داد که در قالب نثری پخته و پرداختی هنرمندانه به نمونه‌ای درخشان از ادبیات داستانی متعهد و دردمند تبدیل شد.
تقوایی پس از این کتاب که نشان از داستان‌نویسی نوآور و خلاق داشت، به عضویت کانون نویسندگان ایران درآمد. او در همین دهه به فیلم‌سازی رو آورد و با همکاری برخی از نویسندگان و شاعران برجسته، غلامحسین ساعدی، در مقام فیلمنامه‌نویس و محمد علی سپانلو، منوچهر آتشی و پرتو نوری علا، به عنوان بازیگر، فیلم درخشان و ماندگار «آرامش در حضور دیگران» را ساخت و در صف پیشگامان موج نو سینمای ایران قرار گرفت. نگاه خلاقه‌ی او در این نخستین فیلم بلند خود چنان بود که شیر نقره‌ای جشنواره‌ی ونیز را نصیب او کرد. شاید بتوان به جرئت گفت تقوایی از زمره‌ی برجسته‌ترین فیلم‌سازانی است که با تکیه بر توانایی‌های ادبی شگفت و پربار خود، اقتباس‌هایی از آثار ادبی در عرصه‌ی سینما به دست داد که در عرصه‌ی هنر جهانی و به ویژه ایران کم نظیر است. افزون بر «آرامش در حضور دیگران»، «نفرین» بر اساس داستان میکا والتری، «ناخدا خورشید» بر اساس داستان همینگوی و «دایی جان ناپلئون» بر پایه‌ی رمان ایرج پزشکزاد گواه زنده‌ی این مدعاست.
ناصر تقوایی را می‌توان شمایل خدشه‌ناپذیر سینماگر مستقلی شمرد که هرگز سر بر خط صاحبان قدرت و ثروت نگذاشت و تا زنده بود در برابر سانسور، تبعیض، آزادی‌کشی و دخالت حکومتی در کار هنرمند جانانه ایستاد و هرگز با دو حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی بر سر هنر خود معامله نکرد و هنر را فروختنی نمی‌دانست. تقوایی در دوره‌ی دیکتاتوری شاه با امتناع از پذیرش جایزه‌ی «سپاس» و در دوران استبداد دینی جمهوری اسلامی با پس دادن سیمرغ بلورین «جشنواره‌ی فجر» بانگ بلند آزادی‌خواهی خود را را بر ضد سلطه‌ی بی‌چون و چرای سانسور، سرمایه و سرکوب دولتی به گوش مردم و مخاطبان آثارش رساند. طعم تلخ سانسور و تبعیض از نیروی مقاومت او در برابر سرکوب حکومتی ادبیات و هنر هیچ نکاست و تا دم آخر بر حقیقت و فقط حقیقت هنر پافشرد و گامی به واپس ننهاد؛ چنان که در فیلم « کاغذ بی‌خط» که در فضای پس از قتل‌های سیاسی و حکومتی به نمایش درآمد، به صراحت به قتل دو تن از یاران خود در کانون نویسندگان ایران اشاره کرد.
تقوایی در دو دهه‌ی واپسین عمر خود اعلام کرد که در اعتراض به سانسور دیگر فیلمی نخواهد ساخت و تا دم آخر به این پیمان خود وفادار ماند. او در سالیان اخیر فیلمنامه‌ای را که بر پایه‌ی زندگی میرزا کوچک خان نوشته بود منتشر کرد تا تفاوت‌های آشکار روایت مستند و پژوهشی و مستقل خود را با روایت فیلمسازی حکومتی به داوری مردم بگذارد.
شک نباید داشت که تقوایی در سراسر کار خلاقه و زندگی خود همواره انسان را رعایت کرد و هرگز از معیارهای حق‌طلبانه‌ی خود قدمی واپس ننشست. هنر مستقل او را پاس می‌داریم و گفتار و کردار انسانی و استبدادستیزش را چراغ راه اکنونیان و آیندگان می‌دانیم که بزرگ زیست و بزرگ رفت.
کانون نویسندگان ایران در گذشت ناصر تقوایی را به خانواده‌ی او و جامعه‌ی فرهنگی و ادبی کشور تسلیت می‌گوید و در مراسم بزرگداشت او در کنار خانواده و دوستدارانش حضور می‌یابد.
.
کانون نویسندگان ایران
۲۳ مهر ۱۴۰۴

۱۴۰۴ مهر ۲۱, دوشنبه

در اهمیت مساله ی«ویژگی»(1)

 
 
در اهمیت مساله ی«ویژگی»
و برخورد دگماتیست ها و رویزیونیست ها به آن(1)
 
یک – دگماتیست ها
ویژگی چیست؟
ویژگی وجوهی و کیفیاتی از هر شیء یا پدیده ی طبیعی و اجتماعی و ذهنی است که به آن شکل و ماهیت معین موجودش را می بخشد. اشیاء یا پدیده ها یا با یکدیگر اشتراک دارند و یا از هم متمایزند. آنچه مورد نظر ما است آن وجوه ظاهری و ماهوی است که نه بیان وحدت یک شی و یا پدیده با اشیا و پدیده های دیگر، بلکه مشخص کننده تفاوت و تمایز یک شیء از اشیا و پدیده های دیگر است و آن را از اشیا و پدیده های قابل تفکیک و متمایز و مجزا می سازد. در شناخت و تحلیل، توجه ما باید نه تنها به وجوه مشترک اشیا و پدیده ها بلکه به خصوص به ویژگی های تمایز دهنده ی ظاهری و ماهوی آنها از یکدیگر باشد.
برای نمونه زمانی که چند اسب به ما نشان می دهند و از ما می خواهند ویژگی های آنها را شرح دهیم، بخشی از این شرح روی وجوهی است که مشترک بین آنهاست یعنی آنجه همه ی آن ها را «اسب» می کند، اما بخش مهم تر و اساسی تر شرح آن وجوه و مشخصه ها و در واقع تضادهایی است که هر اسب معین را از دیگر اسب ها مجزا می سازد و علل ویژه ی تحرک آن را بیان می کند. شرح تفرد و تشخص و ویژگی تضاد یک شی یا پدیده نسبت به اشیا و پدیده های دیگر مهم ترین وجه در شناخت یک شی یا پدیده است. در شرح ویژگی است که تحلیل و شناخت تضادهای یک شیء به ژرفا می رود و ماهیت معین و ویژه را کشف می کند. تغییر و تحول خاص و تکامل هر شی یا پدیده ی معین از ویژگی های آن و ماهیت ویژه ی تضاد آن ناشی می شود.
یکی از مهم ترین مسائل در ویژگی، شناخت یک جامعه در تمایزش از جوامع دیگر است. زمانی که ما بخواهیم یک جامعه را بشناسیم باید جغرافیا و تاریخ و اقتصاد و سیاست و فرهنگ آن جامعه را بشناسیم. در این جا آنچه که اهمیت کلیدی دارد و به شناخت از آن جامعه روشنی و ژرفا می بخشد نه آن چیزهایی است که بین آن جامعه و دیگر جوامع مشترک است و یا آنچه در آن با دیگر جوامع وحدت دارد بلکه آن وجوهی است که آن را از دیگر جوامع مجزا و متمایز می کند و آن ویژگی هایی است که در آنها با دیگر جوامع اختلاف دارد. در این جا تمامی تمرکز روی شرح ویژگی های تضادهای آن جامعه، تاریخ آن و اقتصاد و سیاست و فرهنگ آن قرار داده می شود. شناخت این وجوه و تضادها در تمایز از خطوط وحدت آن جامعه با جوامع دیگر است که به شناخت ما از آن جامعه گستره و ژرفا  می دهد و به ما در انتخاب سیاست مبارزاتی درست در هر زمینه ی معین اقتصادی و سیاسی و فرهنگی – ایدئولوژیک و نظامی یاری می رساند.
لنین در اهمیت «ویژگی»
لنین به این نکته اشاره بارزی دارد زمانی که می نویسد:
« اکنون تمام مطلب در این است که کمونیست های هر کشورخواه وظایف اساسی و اصولی مبارزه علیه آئین پرستی خشکمغزانه «چپ» و خواه خصوصیات مشخصی را که این مبارزه در هر کشور جداگانه ای بر وفق علائم ویژه اقتصاد و سیاست و فرهنگ و ترکیب ملی ...  و تقسیم بندی مذهبی آن کشور و غیره و غیره پیدا می کند و ناگزیر باید پیدا کند با آگاهی کامل در نظر بگیرند.»
 و همچنین:
«تا زمانی که تمایزات ملی و دولتی بین خلق ها و کشورها وجود دارد(و این تمایزات حتی پس از استقرار دیکتاتوری پرولتاریا به مقیاس جهانی نیز طی مدتی بسیار و بسیار طولانی وجود خواهد داشت)، آنچه که وحدت تاکتیک بین المللی جنبش کمونیستی کارگری کلیه کشورها ایجاب می نماید برانداختن این تنوع و محو تمایزات ملی نبوده (این عمل در لحظه فعلی پندار پوچی است) بلکه به کار بستن اصول اساسی کمونیسم (حکومت شوروی و دیکتاتوری پرولتاریا)به شیوه ای است که این اصول در جزئیات به شکل صحیحی تغییر شکل دهد و با تمایزات ملی و دولتی ملی دمساز گردد و تطبیق یابد. وظیفه عمده همه کشورهای پیشرو (و نه تنها کشورهای پیشرو) در لحظه تاریخی کنونی عبارتست از تحقیق، بررسی، تفحص، حدس و درک خصوصیات و ویژگی های ملی و شیوه های مشخص هر کشور برای حل مسئله واحد بین المللی یعنی پیروزی بر اپورتونیسم و آئین پرستی خشکمغزانه چپ در داخل جنبش کارگری و نیز برای سرنگون ساختن بورژوازی و استقرار جمهوری شوروی و دیکتاتوری پرولتاریا.»( بیماری کودکی «چپ روی» در کمونیسم، منتخب آثار تک جلدی، برگردان محمد پورهزان، ص 762، تمامی تاکیدها از لنین است).
 در این مباحث لنین با آوردن مفاهیمی مانند خصوصیات مشخص، علائم ویژه، تمایزات، ویژگی از ما می خواهد که در تحقیق و بررسی هر شی یا پدیده تنها به وجوه اشتراک یا وحدت یک شی یا پدیده با اشیا و پدیده های دیگر توجه نکنیم بلکه به آنچه این پدیده را از دیگر پدیده ها متمایز می سازد و قوانین ویژه ی حرکت آن را شکل می دهد یعنی به ویژگی های خاص تضادهای آن توجه کنیم. اگر جز این کنیم یعنی به برخی وجوه مشترک بچسبیم آنگاه شناخت ما خشک و منجمد خواهد بود و ما به جرگه ی آیین پرستان خشک مغز «چپ» یا دگماتیست ها در خواهیم آمد. دگماتیست ها به عام یا مشترکات می چسبند و خاص یا ویژگی ها را نمی بینند.
مائو در اهمیت ویزگی یا «خاص بودن تضاد»
مائو تسه دون هنگامی که به بررسی و تحقیق سیستماتیک قانون تضاد می پردازد به ویژه به خاص بودن تضاد توجه می کند و چنین می نویسد:
«در مطالعه هر یک از اشکال حرکت ماده باید وجوه مشترک آن را با سایر اشکال حرکت ماده در نظر گرفت. ولی بخصوص مهم تر و ضرورتر – و این اساس معرفت ما را بر اشیاء و پدیده ها تشکیل می دهد – آن است که ویژگی این شکل حرکت ماده را در نظر بگیریم ، یعنی تفاوت کیفی میان این شکل حرکت ماده و اشکال دیگر حرکت را در نظر بگیریم. تنها از این طریق است که می توان اشیاء و پدیده های گوناگون را از یکدیگر تشخیص داد. هر شکل حرکت حاوی تضاد خاص خود است. این تضاد خاص ماهیت ویژه ای را تشکیل می دهد که یک پدیده را از پدیده های دیگر متمایز می سازد. اینست علت درونی و یا به بیان دیگر اساس تنوع لایتناهی اشیاء و پدیده ها در جهان... این حقیقت نه تنها در مورد طبیعت ، بلکه در مورد پدیده های اجتماعی و ایدئولوژیک نیز صادق است. هر شکل اجتماعی و هر شکل ایدئولوژیک دارای تضاد خاص خود و ماهیت ویژه می باشد
همچنین:
«برخورد سطحی یعنی عدم توجه به ویژگی های مجموع تضادها، عدم توجه به ویژگی های هر یک از جهات تضادها ، انکار ضرورت ژرفش در اشیاء و پدیده ها و تحقیق و بررسی دقیق ویژگی های تضاد آنها»
«دگماتیک های ما مردمان تنبلی هستند ؛ آنها در کار تحقیقی درباره اشیاء و پدیده های مشخص هیچ گونه زحمتی به خود نمی دهند ، حقایق عام را بمثابه چیزهای خداداد فرض می کنند، آنها را به فرمول های نامفهوم و صرفاً تجریدی بدل می سازند و در نتیجه سیر توالی عادی نیل انسان به شناخت حقیقت را کاملاً نفی و وارونه می نمایند. آنها علاوه بر این ارتباط متقابل میان دو پروسه شناخت انسان - یعنی حرکت از خاص به عام و از عام به خاص - را درک نمی کنند. آنها تئوری شناخت مارکسیستی را اصلاً نمی فهمند.»( رساله ی درباره ی تضاد، منتخب آثار، جلد نخست‌‌‌‌ًٌٌٌٍُُِِِِِِِِْ، بخش خاص بودن تضاد)
چنان که دیده می شود مائو بر اهمیت « ضرورت ژرفش در اشیاء و پدیده ها و تحقیق و بررسی دقیق ویژگی های تضاد آنها»صحبت می کند. این دو مساله یعنی تحقیق و بررسی دقیق ویژگی های تضاد و رفتن به ژرفا و عمق بخشیدن به شناخت مسائلی هستند که به یکدیگر ربط دارند. بدون بررسی دقیق ویژگی های هر تضاد و در بحث ما تضادهای جامعه ی ایران امکان ژرف نگری و درک قوانین ماهوی به وجود نمی آید.
در دوره کنونی در کشور ما بنا به علل گوناگون و به عنوان مهم ترین علت نبود یک جنبش کمونیستی واقعی فعال، گسترده، توده ای و تاثیر گذار بر روند مبارزات طبقه ی کارگر و جامعه، طبعا جریان های دگماتیکی مانند آنها که در حزب کمونیست چین و یا روسیه بودند یافت نمی شوند.(1) یعنی کسانی که به مارکسیسم - لنینیسم باور داشته باشند اما آن را انتزاعی و خشک و منجمد و آیین پرستانه و تنها در حدود فرمول های عام درک کنند و به کار برند و به «چپ روی» در اشکال کلاسیک و تاریخی آن در غلتند.  برآمد و بروز این نوع از دیدگاه ها به شکل از بر کردن عبارت های مارکسیستی و به کار بردن آنها در هر گونه شرایطی، کپیه برداری از مبارزات گذشته و یا از مبارزات جوامع دیگر است. مایه ی اساسی این نوع دیدگاه ها را می توان در یک کلام گنجاند: عدم تحلیل مشخص از شرایط مشخص.
اشاره ای به دگماتیسم در ایران
با این حال و اگر چه چنین اشکالی از دگماتیسم  به ویژه از سال های 57 به این سو وجود نداشته است(2) اما اشکال دیگری از آن وجود داشته و دارد. یعنی گونه ای از دگماتیسم که نه باوری به جوهر انقلابی مارکسیسم دارد و نه به مارکسیسم- لنینیسم. این دگماتیسم عموما در زمینه ی تحلیل ساخت اقتصادی ایران بروز می کند.  
 این ها یا ترتسکیست ها( عموما جریان کمونیسم کارگری و حکمتیست ها)هستند و یا رویزیونیست ها( عموما جریان هایی مانند اقلیتی ها و راه کارگری ها و گروه هایی در این ردیف). دگماتیسم ویژه ی آنها در باورشان به «سرمایه داری» بودن اقتصاد ایران بر مبنای یک اصول عام متجلی می شود. آنها یک سلسله کلیات از سرمایه داری از کتاب سرمایه ی مارکس و دیگر نوشته های اقتصادی وی از بر کرده اند و آن را به گونه ای انتزاعی و یا در بهترین حالت بر مبنای چند فاکت کلی به تمامی کشورهای جهان تعمیم می دهند. مبنای کار آنها به هیچ وجه تجزیه و تحلیل مشخص از ویژگی های معین اقتصاد این کشورها و معین کردن نوع و ویژگی های «سرمایه داری» این کشورها و تضادهای آنها نیست. شکل مشخص دگماتیک آنها عبارت است از کلی بافی در مورد مسائل اقتصادی و تضاد «کار و سرمایه» که چون به جوهر انقلابی مارکسیسم باوری ندارند به آن هم باوری ندارند. برای هر دوی این جریان ها «تضاد کار و سرمایه» یعنی مبارزات صنفی و اقتصادی کارگران با سرمایه داران. تمامی چند دهه اخیر جز این که ترتسکیست ها و رویزیونیست ها با این ادبیات بی خاصیت نقش تخریبی در جنبش کارگری اجرا کنند کار دیگری نکرده اند. بگذریم از این که آنها در دهه های اخیر حتی همان واژه ها و عباراتی را که زمانی با آنها خود را نماینده ی «کمونیسم کارگری» و «هوادار جنبش کارگر»( در مقابل دیگر طبقات) معرفی می کردند نیز کنار گذاشته اند.
«سرمایه داری اسلامی»  
 برای نمونه در تحلیل اقتصاد ایران گفته می شود«سرمایه داری» و یا اندکی که پیش می روند می شود «سرمایه داری اسلامی».( نگاه کنید به بیانیه چند گروه ترتسکیست و رویزیونیست در مورد مبارزات کارگران فولاد اهواز)(۳). اما ویژگی های این سرمایه داری به اصطلاح اسلامی به هیچ وجه مشخص نمی شود. در واقع سرمایه داری حاکم «اسلامی» هم نیست یعنی اساسا مقررات دین اسلام در زمینه ی اقتصادی را هم رعایت نمی کند. افزون بر آن قیود ایدئولوژیک و یا سیاسی(۴) مشخص کننده ی خصوصیات ساخت اقتصادی یک اقتصاد معین و مناسبات تولیدی آن نیستند بلکه در بهترین حالت مشخص کننده ی ایدئولوژی حاکم بر آن اقتصاد ( مثلا سرمایه داری لیبرالی یا فاشیستی) هستند و یا نوع سیاستی که طبقات حاکم در کل دنبال می کنند و یا به روی آن استوار می باشند. در واقع برای مشخص کردن ویژگی های اقتصاد ایران باید روی ویژگی های تولید و مبادله متمرکز شد و پس از بررسی تمام مشخصات اقتصاد ایران آن را با اقتصاد دیگر کشورهای زیرسلطه ی امپریالیسم و نیز کشورهای پیشترفته ی سرمایه داری امپریالیستی مقایسه کرد. برای نمونه مقایسه ی ساده ای بین اقتصاد ایران که بیش از ۸۰ تا ۹۰ درصد تولبد آن نفت و مواد خام است با اقتصاد آمریکا و یا آلمان و فرانسه که تولید عمده ی آن ها کالاهای صنعتی است روشن می سازد که تفاوت بارز و کیفی ای بین اقتصاد ایران به عنوان یک اقتصاد یک کشور زیر سلطه و کشورهای سرمایه داری امپریالیستی غربی وجود دارد. این امر طبعا به روی تضاداساسی و دیگر تضادهای این نظام های اقتصادی به طور کیفی متفاوت تاثیر می گذارد و مرحله ی انقلاب و استراتژی و تاکتیک های متفاوتی را به انقلابیون دیکته می کند.
 اما آنها اصلا و ابدا به این مسائل نمی پردازند و در این موارد معین تنها به کلیاتی می چسبند که خصوصیات عام سرمایه داری هستند. مانند وجود سرمایه دار و کارگر و تبدیل شدن نیروی کار به کالا.
و اما در مورد این گونه دگماتیست های ایرانی که عموما ترتسکیست ها و این گونه رویزیونیست ها هستند نکته این است که تنها درمورد مساله ی اقتصادی به کلیات بیان شده در سرمایه ی مارکس می چسبد اما در مورد مسائل اساسی مارکسیسم همه شان بدون استثناء رویزیونیست هستند.
هرمز دامان
شهریور 1404
یادداشت ها
1-   در روسیه و در تاریخ حزب سوسیال دمکرات عموما رویزیونیست ها که با نام های اکونومیست و منشویک شناخته شده اند، بیشتر از دگماتیک ها بودند و انحراف عمده و تاثیر گذار در مبارزه ی انقلابی طبقه ی کارگر روسیه رویزیونیسم بود و بلشویک های «چپ »آنچنان نقش تاثیر گذاری در روند مبارزات بلشویک ها( به جز در هنگام صلح با آلمان) نگذاشتند( لنین در بیماری کودکی «چپ روی» در کمونیسم به دلایل این که چرا «چپ روی» در روسیه به آن شکل عمده نشد می پردازد). اما در چین در دوران پیش از کسب قدرت سیاسی هر دو انحراف دارای تاثیر بودند و در حالی که در مقاطع  نخستین انقلاب انحراف رویزیونیستی عمده و تاثیر گذار بود(چن دوسیو) اما در مقاطعی مهم از انقلاب چین در دهه ی سی انحراف دگماتیستی عمده شد( جان گوه تائو) و ضربات شدیدی به مبارزه  ی طبقه کارگر و پیشرفت حزب کمونیست چین زد و مائو با یک دوره مبارزه ی شدید علیه آن توانست خط درست پرولتری را پیروز کند.
2-   باور اتحادیه ی کمونیست های ایران به ساخت «نیمه فئودال - نیمه مستعمره» تعمیمی غیرنقادانه بود از درک عمومی موجود جنبش مارکسیستی- لنینیستی- مائوئیستی ای که در آن زمان در مورد کشورهای زیر سلطه و به ویژه انقلاب چین وجود داشت به شرایط ویژه ایران. این نیز نوعی دگماتیسم بود و مانع از تحلیل ویژگی های تضادهای اقتصادی جامعه پس از تغییرات موسوم به «انقلاب سفید» می شد و از قضا به دیدگاه های مخالف ضد مارکسیستی پا می داد. در مقابل این دیدگاه دگماتیستی، رویزیونیست ها و ترتسکیست ها بودند که با اشاره به برخی خطوط کلی این تغییرات مانند از بین رفتن مناسیات فئودالی و راهی شدن دهقانان به شهرها و افزایش کمی جمعیت طبقه ی کارگر به یکباره به تز «سرمایه داری» بودن ایران رسیدند و از عمده شدن «تضاد کار و سرمایه» و «انقلاب سوسیالیستی» سخن گفتند. تفاوت اساسی بین درک نادرست و دگماتیستی اتحادیه کمونیست ها و ترتسکیست ها از ساخت اقتصادی ایران این بود که اتحادیه ی کمونیست های ایران اصول اساسی مارکسیسم - لنینیسم - مائوئیسم را قبول داشتند اما ترتسکیست ها و رویزیونیست ها تمامی این اصول را دور انداخته و اساسا پشت« سرمایه داری» بودن اقتصاد ایران و «تضاد کار و سرمایه» و «انقلاب سوسیالیستی» پنهان می شدند و این بیشتر برایشان یک پرده ای شده بود که پشت آن می خواستند همان اصول عام و مباحث انقلابی مارکسیسم - لنینیسم - مائوئیسم یعنی انقلاب و از جمله انقلاب سوسیالیستی را نفی کنند.
3-   شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست شامل گروه های ترتسکیستی از قماش اتحاد سوسیالیستی کارگری، حزب کمونیست ایران( مخلوط ترتسکیسم و رویزیونیسم)، حزب کمونیست کارگری- حکمتیست و گروه های رویزیونیستی مانند سازمان راه کارگر، سازمان فداییان خلق(اقلیت) و هسته ی اقلیت در اطلاعیه ی خود با نام «پیروزی کارگران فولاد تجربه ای برای سازمان یابی سراسری!ُ»(چهارشنبه ۶ مهر ۱۴۰۴) از ترم هایی مانند«دولت اسلامی سرمایه و سرمایه داران پشت آن»،« دولت بورژوازی اسلامی ایران و حافظ نظم سرمایه داری»،« دشمن اصلی آنان( کارگران) همین نظام سرمایه داری اسلامی است»،« دولت سرمایه داری» و« دستگاه بورژوازی اسلامی» نام می برند و در پایان چنین می نویسند:« گسترش تشکل مستقل کارگری، ایجاد شبکه های سراسری پیوند میان اعتصابات، و ارتقای آگاهی طبقاتی در پیوند با افق سیاسی سرنگونی کل نظم سرمایه داری است.»( تاکید از ماست). چنانکه دیده می شود تحلیل از ساخت اقتصادی با مشتی نکات عام و بی خاصیت توضیح داده می شود. ویژگی سرمایه داری ایران «اسلامی» بودن آن است و لابد ویژگی سرمایه داری امپریالیستی آمریکا و انگلستان و آلمان و فرانسه «مسیحی» بودن آن و سرمایه داری امپریالیستی ژاپن« شنتویسم» و همچنین سرمایه داری کشورهای زیرسلطه ای که بودائیست هستند«بودایی» بودن آنها و ویژگی سرمایه داری اسرائیل هم «یهودی» بودن سرمایه داری آن است!؟ و لابد برخی از کشورها هم وجود دارند که سرمایه داری شان ویژگی دینی و مذهبی ندارد و«بی دین و مذهب» هستند!
4-   جریانی دیگر هم از «سرمایه داری استبدادی» نام می برد و به گمان اش مثلا ویژگی های مشخص این سرمایه داری را توضیح داده است. در حالی که صحبت نخست بر سر ویژگی های اقتصادی این سرمایه داری است. و این اساسا باید در تولید و مبادله خود را نشان دهد. «استبدادی» بودن یک نظام سیاسی یعنی روساخت سیاسی حکومتی توضیحی برای ویژگی های ساخت ویژه ی اقتصادی سرمایه داری آن نیست بلکه در بهترین حالت مکمل آن است. و جالب این که حضراتی که این ترم را به کار می برند گمان می کنند وفادارتر از آنها به مارکس پیدا نمی شود!