نظرات منحط یک ترتسکیست درباره ی انحلال پ ک ک به وسیله ی
اوجالان( بخش دوم)
سپس معقول بودن به زمین گذاشتن سلاح و انحلال حزب و سازمانی که برای احقاق حقوق ملی اش مبارزه ی مسلحانه می کند این گونه توجیه می شود که مثلا سرمایه داری در کردستان رشد کرده و شهر بر روستا چیره شده است:
«سنت جنبش ناسیونالیستی کرد، یک سنت پیشاسرمایه داری و روستایی است که با جوامع سرمایه داری امروز خوانائی ندارد. در کردستان های منطقه، شهر به طور کامل بر روستا چیره شده است و در جهان دیجیتال امروز روستایی که جنبش ناسیونالیستی کرد( منظور مبارزه ی مسلحانه احزاب و سازمان هایی است که علیه ستم ملی مبارزه می کنند) بتواند در آن نشو و نما کند ناپدید گشته است. کارگر و مردم شهری و روستایی مدرن، جای روستای عقب مانده که ماوای جنبش ناسیونالیستی سنتی کرد بود( یعنی «ماوای» مبارزه ی مسلحانه ی کردها) را کاملا پر کرده است. مردم بیش از پیش با جوامعی که در آن زندگی میکنند در هم تنیده شدند و مطالبات عمومی کارگر و زن و… بطور عینی بر مطالبه ملی غلبه کرده است. جنبش ملی کرد دیگر نمیتواند مدعی زیر مجموعه بودن مطالبات کارگر و مردم به زیر مطالبه ملی باشد. اوجلان این بن بست جنبش ناسیونالیستی کرد را شکست.» (محمود قزوینی- اعلامیه انحلال مسالمت آمیز و داوطلبانه پ ک ک، آغاز پایان سنت قدیمی جنبش ناسیونالیستی کرد، عبارات داخل پرانتز از ماست)
ما در بخش های بعدی درباره ی مسائلی مانند «درهم تنیدگی مردم» و غلبه ی «مطالبات عمومی طبقه ی کارگر... بر مطالبه ی ملی» صحبت خواهیم کرد اما اینجا نخست دو نکته ی جالب را مد نظر قرار داده و سپس به مساله ی سرمایه داری و شهر می پردازیم.
نکته نخست این که از نظر امثال این ترتسکیست، پیروزی سرمایه داری در کردستان های منطقه(و نه تنها در کردستان بلکه در کل جهان) 50 یا 60 سال پیش صورت گرفته بود و قضیه فئودالیسم و روستا پایان یافته بود اما انگار که خیر تا پیش از این چنین نبوده و این گونه به نظر می رسد که رشد سرمایه داری و نابودی فئودالیسم و پیروزی کامل شهر بر روستا به تازه گی( احتمالا در دوره ی منتهی به فراخوان اوجالان) صورت گرفته است!؟
و نکته ی دوم: این حضرات کی مساله ی مبارزه ی مسلحانه برای حق ملی و خود حق ملی را قبول داشته اند که حالا که سرمایه داری برقرار شده تصمیم گرفته اند آن را کنار بگذارند؟ موضع مخالفت با حق خلق در تعیین سرنوشت خویش موضع120 سال پیش ترتسکی بوده است که برایش فرقی نمی کرد جامعه در چه شرایط تاریخی به سر می برد.(1) درعین حال موضع مخالفت با مبارزه ی مسلحانه برای حق ملی موضع جریان های ترتسکیستی از همان آغاز تشکیل شان و موضع مخالفت با مساله ی حق یک ملت در تعیین سرنوشت موضع حداقل 30 سال اخیر جریان های ترتسکیستی دارودسته ی حکمتی ها در ایران نیز بوده است.(2)
به مساله ی سرمایه داری برگردیم. روشن است که در دوران انتقال از فئودالیسم به سرمایه داری مبارزات ملل برای تشکیل دولت های ملی دامنه ی گسترده تری داشت، اما این به این معنا نبوده و نیست که در دوران سرمایه داری در اروپا چنین مبارزه ای مطلقا وجود نداشت و هر گونه ستم ملی ای از بین رفته بود. انگلستان سرمایه داری صنعتی بود و ایرلند را که نه نظام پیشا سرمایه داری بلکه سرمایه داری در آن غلبه داشت ضمیه ی خود کرده بود. ملت ایرلند در مقابله با استعمار انگلستان و برای احقاق حقوق ملی خود علیه انگلستان می جنگید. ملت ایرلند حق داشت که برای حق خود برای جدایی مبارزه کند و کشوری مستقل تشکیل دهد( این مبارزه ی برای استقلال ایرلند تا دوران ما ادامه یافت و ارتش جمهوری خواه ایرلند برای آزادی سرزمین ملت خویش مسلحانه مبارزه می کرد). بر هر دوکشور سوئد و نروژ نظام سرمایه داری غلبه داشت، اما طبقه ی کارگر سوئد می بایست از خواست جدا شدن نروژ از سوئد پشتیبانی کند. این امر مانع این نبود که طبقه ی کارگر سوئد و نروژ در مبارزه ی طبقاتی با سرمایه داران سوئد و نروز وحدت خود را حفظ کنند و برعکس احترام کارگران سوئد به خواست و مبارزه ی نروژی ها برای استقلال به وحدت واقعی طبقه ی کارگر سوئد و نروژ خدمت می کرد. منطقه ی صنعتی آلزاس در دورانی خواهان استقلال از آلمان بود و لنین هر دو احزاب کمونیست آلمان و فرانسه را به نقد می گیرد که یکی(آلمان) همراه بورژوازی خودی از حق جدایی پشتیبانی نمی کند و دیگری ( فرانسه) همراه بورژوازی خودی می خواهد آلزاس را به زور تصاحب کند.(3)
روشن است که اگر وضع سرمایه داری در کردستان ترکیه امروز و به طور کلی خود ترکیه بدتر از این کشورها و مناطق نباشد، بهتر از آنها نیز نیست، با توجه به این نکته که ما در مورد دوران امپریالیسم صحبت می کنیم و از یک سو ترکیه خود کشوری زیرسلطه ی امپریالیسم آمریکا و امپریالیست های اروپای غربی است واز سوی دیگر دهه هاست که ستم ملی ای از جانب دولت مرتجع ترکیه( همچنان که از جانب دولت های مرتجع ایران،عراق وسوریه) به خلق کرد وارد می شود.
لنین در شرح این که چرا مساله ی ملی در این گونه کشورها وجود دارد به نظرات کائوتسکی بر می گردد و چنین می نویسد:
«تذکر دقیقتری را هم که کائوتسکی در پایان می دهد، باید به این موضوع اضافه کرد. دولت هایی که از لحاظ ملی رنگارنگ اند (به اصطلاح دولت های متشکل از ملیّتهای مختلف که از دولت های ملی متمایز اند) «همیشه دولت هایی هستند که صورتبندی داخلیشان به دلایل گوناگون غیرعادی یا تکاملنیافته»(عقبافتاده)«باقی مانده است». بدیهی است منظور کائوتسکی از غیرعادی منحصراً عدم تطابق با آن چیزی است که با خواست های سرمایهداری رشدیابنده بیش از همه توافق دارد.» و
دولت هایی مانند ترکیه و ایران که از لحاظ ملی رنگارنگ هستند دولت هایی هستند که صورت بندی داخلی شان به دلایل گوناگون غیرعادی یا تکامل نیافته(عقب افتاده) است. ما سرمایه داری حاکم بر این کشورها را سرمایه داری بوروکراتیک - کمپرادور، سرمایه داری زیرسلطه و سرمایه داری عقب مانده یا عقب نگه داشته شده خوانده ایم. با توجه به وجود چنین ساخت اقتصادی زیرسلطه وعقب مانده ای اگر ملیت های گوناگونی در چنین کشورهایی زندگی کنند همواره امکان ستم ملی و مبارزه علیه آن وجود دارد.
از سوی دیگر با ورود سرمایه داری رقابت آزاد به دوران امپریالیسم مساله ی مبارزه ی ملی در کشورهای زیر سلطه به شکل شدیدتری در می آید و طبقات خلقی این کشورها برای استقلال و احقاق حقوق ملی خود مبارزه می کنند ( ترتسکیست ها در تمامی مبارزات ملی با امپریالیسم را زیر نام مبارزات «ناسیونالیستی» نفی می کنند و در اینجا هدف شان هر دو مساله ی مبارزه ی مسلحانه و مبارزه برای استقلال را در بر می گیرد). این شکلی از قضیه است.
در مورد مساله ی ملی در کشورهایی که ملیت های گوناگونی زندگی می کنند نیز شکل دیگری از قضیه صادق بوده است. تغییرات نظام اقتصادی فئودالی و نیمه فئودالی به نظام سرمایه داری بوروکرات- کمپرادور در برخی از کشورهامانند ترکیه و ایران( که مساله ی ملیت های غیر ترک و غیر فارس در آنها حاد بوده است) این مبارزه را از بین نبرده بلکه تنها در وضعیت این مبارزه خواه از جهت بافت طبقاتی که به آن دست می زنند( برجسته شدن نقش کارگران و خرده بورژوازی شهری نسبت به دهقانان و خرده بورژوایی روستایی) و خواه ازجهت مسائلی که باید در انقلاب دموکراتیک حل و فصل شوند تغییراتی به وجود آورده است.
در ایران چنان که دیده می شود یک نظام سرمایه داری بوروکراتیک - کمپرادور حاکم است و نه نظام فئودالیستی یا نیمه فئودالیستی، اما مبارزه ی ملی خواه به وسیله ی خلق ایران علیه امپریالیست ها و خواه به وسیله ی خلق های زیرستم ایران( کرد و بلوچ و ترک و عرب) علیه شوونیسم عظمت طلب دولت حاکم(5) در پنجاه سال اخیر تداوم داشته است و ادامه خواهد داشت.
و بالاخره مبارزه ی ملی گاه حنی در مورد ملتی که نظام اقتصادی سرمایه داری امپریالیستی دارد نیز صدق می کند. باید به یاد آورد نظر لنین را در مورد امپریالیسم بلژیک که در مبارزه ی ملی علیه امپریالیست های دیگر برحق بود.(لنین، تراز نامه ی مباحثه ای پیرامون حق ملل در تیین سرنوشت خویش، بخش مربوط به بلژیک).
مساله ی روستا و شهر
برهمین سیاق این مساله که شهر بر روستا چیره شود- وتازه نه اینکه روستاها به طور کامل به سرمایه داری صنعتی گام گذارند - تاثیری در نفس ستم ملی و مبارزه ی مسلحانه در کشورهای زیرسلطه ندارد. هر جا و در هر کشوری که ستم ملی وجود داشته باشد مبارزه ی ملیت زیر ستم برای حقوق ملی برحق و مترقی است و هر جا که امکان رفع ستم ملی و احراز حق از طریق قانونی وجود نداشته باشد، دست بردن به سلاح برحق است.
جنبش ملی و شکل مسلحانه ی مبارزه نیاز ندارد که در کشور حتما روستای فئودالی وجود داشته باشد تا بتواند نشو و نما کند، بلکه در شهرها نیز می تواند نشو و نما کند. برای نمونه جنبش ملی خلق کرد ایران از همان سال 56 در شهرها بیشتر از روستاها نشو و نما کرد. نخستین شوراهای شهر ایران در همان کردستان زاده شد. شهرهای کردستان نه کمتر از روستاها مرکز مبارزات انقلابی - دموکراتیک خلق کرد بودند. خلق کرد همراه با خلق ایران در انقلاب دموکراتیک شرکت کرد و در عین حال جدا از خلق ایران و برای خواست خود مبنی بر رفع ستم ملی مبارزه می کرد. این شهرهای بزرگ کردستان مانند سنندج و مریوان و سقز و بانه و کامیاران و دیگر شهرها بودند که مراکز مهم مبارزه و جنبش دموکراتیک - انقلابی و ملی کرد( و در عین حال انقلاب دموکراتیک ایران) و بعضا مبارزات مسلحانه و جنگ های ملی کردها( جنگ سنندج را به یاد بیاوریم) را تشکیل می دادند و این در حالی است که در همان زمان دارودسته های مزدور حکمتی - ترتسکیستی بر این باور بودند که در کردستان هم سرمایه داری برقرار است و از تضاد «کار و سرمایه»(البته ریاکارانه و صرفا برای درهم کردن مبارزات و از آب گل آلود ماهی گرفتن و برجسته کردن تضاد کومه له و دموکرات) در این منطقه صحبت می کردند.
نگاهی به مبارزات اخیر در بلوچستان نیز گواهی بر این امر است. در بلوچستان شهرهایی مانند زاهدان و خاش و ایران شهر و چاه بهار و سراوان ...نقش اساسی در جنبش ملی- دموکراتیک مردم بلوچ داشته و دارند و مبارزات مسلحانه نیز صرفا در روستاهای این خطه جریان نداشته بلکه دامنه ی آن به شهرها نیز کشیده شده است.
در خوزستان نیز مبارزات مردم عرب عموما در شهرها جریان یافت و یافته است. شهرهای خرمشهر، سوسنگرد، آبادان، شادگان، اهواز و شوش مرکز اصلی اعتراضات خلق عرب برای حقوق ملی خود بود. مبارزات مسلحانه ی خلق عرب برای حقوق خویش روستایی نیست بلکه شهری است( جنگ خرمشهر را به یاد بیاوریم). این مساله در مورد خلق ترکمن نیز صدق می کند که مبارزات ملی و طبقاتی اش عموما در شهرها جریان داشت و مبارزات مسلحانه وی نیز به ویژه در شهر گنبد صورت گرفت.
آنچه در مورد ایران می گوییم بیشتر از ایران، در مورد کردستان ترکیه راست در می آید که رشد سرمایه داری بوروکراتیک، در آن روند روتین تری را نسبت به ایران در زمان جمهوری اسلامی که از جهات بسیاری از تحولات به وجود آمده در کشورهای سرمایه داری زیرسلطه عقب ماند طی کرده است.
هرمز
دامان
نیمه ی نخست فروردین 1404
یادداشت ها1- برای موضع ترتسکی در مورد مساله حق ملل نگاه کنید به پیوست همین بخش.
2- ترتسکیست ها بیش از 60 سال است یعنی پس از اصلاحات ارضی شاه و«انقلاب سفید» در سال 1341 که نه تنها ایران بلکه ساخت تمامی کشورهای زیرسلطه ی امپریالیسم را «سرمایه داری» خوانده اند اما حالا یادشان آمده که مثلا در طی سال های اخیر سرمایه داری در کردستان ترکیه و در پی آن بورژوازی کرد رشد کرده است.
3- نگاه کنید به نوشته ی لنین درباره ی حق ملل در تعیین سرنوشت خویش( 1914) پاره های مربوط به ایرلند در بخش هشتم با نام کارل مارکس اوتوپیست و روزا لوکزامبورگ پراتیک و پاره ی مربوط به نروژ و سوئد در بخش ششم با نام جدا شدن نروژ از سوئد وهمچنین رساله ی دیگر لنین ترازنامه ی مباحثه ای پیرامون حق ملل در تعیین سرنوشت خویش( 1916) ص 10 )
4- حق ملل در تعیین سرنوشت خویش، مجموعه آثار تک جلدی، ص 351 و 352- عبارات درون گیومه بازگوهای لنین از کائوتسکی است که هنگام نوشتن این مطالب در سال 1907هنوز مارکسیست بود.
5- عمدتا شوونیسم فارس ها. البته گاه نیز ترک ها دولت مرکزی را در دست داشتند و گاه مخلوطی از این دو ملت حاکم بوده اند. درحال حاضر در حالی که مساله سرکوب خلق های غیر فارس به ویژه خلق های کرد و بلوچ و عرب تداوم دارد، به دلیل تسلط مذهب بر دولت وجه برتری طلبی مذهبی شیعه در مقابل سنی حکومت ولایت فقیه در دو منطقه کردستان و بلوچستان( می توان ترکمن ها را نیز افزود)از وجه شوونیسم ملی آن پررنگ تر است. این دو وجه ستم ملی و مذهبی ( به دلیل تسلط مذهب شیعه) در زمان حکومت سلطنتی نیز وجود داشت اما در آن دوران ستم ملی و شونیسم فارس از ستم مذهبی شیعه بر سنی پررنگ تر بود.
پیوست
نظر لنین در مورد نظرات ترتسکی در مورد شناسایی حق ملل در تعیین سرنوشت خویش
به این جهت تروتسکی به برخی از ستایشگران روزا لوکزامبورگ در حقیقت دوستی خاله خرسه می کند، وقتی که از طرف هیئت تحریریه باربا Borba در شمارۀ دوم (مارس سال ۱۹۱۴) می نویسد:
« مارکسیست های لهستان «حق تعیین سرنوشت ملی» را به کلی عاری از مضمون سیاسی دانسته و حذف آن را از برنامه لازم می شمارند.»( ص 25)
تروتسکی خوشخدمت، از دشمن خطرناک تر است! او جز«گفتگوهای خصوصی» (صاف و ساده یعنی غیبت و بدگویی، که زندگی تروتسکی از آن راه می گذرد) از هیچ جای دیگری نمی توانست مدارکی به دست آورد که بگوید به طور کلی تمام «مارکسیست های لهستان» در زمرۀ کسانی هستند که از هر مقالۀ روزا لوکزامبورگ طرفداری می کنند. تروتسکی «مارکسیست های لهستان» را اشخاصی عاری از شرافت و وجدان معرفی کرده است که قادر نیستند حتی معتقدات خود و برنامۀ حزب خود را محترم شمارند. ای تروتسکی خوشخدمت!
چرا تروتسکی در مقابل خوانندگان مجلّۀ خود دربارۀ این واقعیّات سکوت اختیار کرده است؟ تنها به این علت که نفع او در این بود که از دامن زدن اختلافات بین مخالفین روسی و لهستانی انحالطلبی سوءاستفاده نماید و کارگران روس را در مسالۀ برنامه فریب دهد.