۱۴۰۴ فروردین ۱۴, پنجشنبه

درباره ی فراخوان اوجالان برای زمین گذاشتن سلاح ها و انحلال حزب کارگران ترکیه(3)


 
نظرات منحط یک ترتسکیست درباره ی انحلال پ ک ک به وسیله ی اوجالان( بخش دوم)
 
مساله ی سرمایه داری
سپس معقول بودن به زمین گذاشتن سلاح و انحلال حزب و سازمانی که برای احقاق حقوق ملی اش مبارزه ی مسلحانه می کند این گونه توجیه می شود که مثلا سرمایه داری در کردستان رشد کرده و شهر بر روستا چیره شده است:
«سنت جنبش ناسیونالیستی کرد، یک سنت پیشاسرمایه داری و روستایی است که با جوامع سرمایه داری امروز خوانائی ندارد. در کردستان های منطقه، شهر به طور کامل بر روستا چیره شده است و در جهان دیجیتال امروز روستایی که جنبش ناسیونالیستی کرد( منظور مبارزه ی مسلحانه احزاب و سازمان هایی است که علیه ستم ملی مبارزه می کنند) بتواند در آن نشو و نما کند ناپدید گشته است. کارگر و مردم شهری و روستایی مدرن، جای روستای عقب مانده که ماوای جنبش ناسیونالیستی سنتی کرد بود( یعنی «ماوای» مبارزه ی مسلحانه ی کردها) را کاملا پر کرده است. مردم بیش از پیش با جوامعی که در آن زندگی میکنند در هم تنیده شدند و مطالبات عمومی کارگر و زن و… بطور عینی بر مطالبه ملی غلبه کرده است. جنبش ملی کرد دیگر نمیتواند مدعی زیر مجموعه بودن مطالبات کارگر و مردم به زیر مطالبه ملی باشد. اوجلان این بن بست جنبش ناسیونالیستی کرد را شکست.» (محمود قزوینی- اعلامیه انحلال مسالمت آمیز و داوطلبانه پ ک ک، آغاز پایان سنت قدیمی جنبش ناسیونالیستی کرد، عبارات داخل پرانتز از ماست)
ما در بخش های بعدی درباره ی مسائلی مانند «درهم تنیدگی مردم» و غلبه ی «مطالبات عمومی طبقه ی کارگر... بر مطالبه ی ملی» صحبت خواهیم کرد اما اینجا نخست دو نکته ی جالب را مد نظر قرار داده و سپس به مساله ی سرمایه داری و شهر می پردازیم.
نکته نخست این که از نظر امثال این ترتسکیست، پیروزی سرمایه داری در کردستان های منطقه(و نه تنها در کردستان بلکه در کل جهان) 50 یا 60 سال پیش صورت گرفته بود و قضیه فئودالیسم و روستا پایان یافته بود اما انگار که خیر تا پیش از این چنین نبوده و این گونه به نظر می رسد که رشد سرمایه داری و نابودی فئودالیسم و پیروزی کامل شهر بر روستا به تازه گی( احتمالا در دوره ی منتهی به فراخوان اوجالان) صورت گرفته است!؟
 و نکته ی دوم: این حضرات کی مساله ی مبارزه ی مسلحانه برای حق ملی و خود حق ملی را قبول داشته اند که حالا که سرمایه داری برقرار شده تصمیم گرفته اند آن را کنار بگذارند؟ موضع مخالفت با حق خلق در تعیین سرنوشت خویش موضع120 سال پیش ترتسکی بوده است که برایش فرقی نمی کرد جامعه در چه شرایط تاریخی به سر می برد.(1) درعین حال موضع مخالفت با مبارزه ی مسلحانه برای حق ملی موضع جریان های ترتسکیستی از همان آغاز تشکیل شان و موضع مخالفت با مساله ی حق یک ملت در تعیین سرنوشت موضع حداقل 30 سال اخیر جریان های ترتسکیستی دارودسته ی حکمتی ها  در ایران  نیز بوده است.(2)
به مساله ی سرمایه داری برگردیم. روشن است که در دوران انتقال از فئودالیسم به سرمایه داری مبارزات ملل برای تشکیل دولت های ملی دامنه ی گسترده تری داشت، اما این به این معنا نبوده و نیست که در دوران سرمایه داری در اروپا چنین مبارزه ای مطلقا وجود نداشت و هر گونه ستم ملی ای از بین  رفته بود. انگلستان سرمایه داری صنعتی  بود و ایرلند را که نه نظام پیشا سرمایه داری بلکه سرمایه داری در آن غلبه داشت ضمیه ی خود کرده بود. ملت ایرلند در مقابله با استعمار انگلستان و برای احقاق حقوق ملی خود علیه انگلستان می جنگید. ملت ایرلند حق داشت که برای حق خود برای جدایی مبارزه کند و کشوری مستقل تشکیل دهد( این مبارزه ی برای استقلال ایرلند تا دوران ما ادامه یافت و ارتش جمهوری خواه ایرلند برای آزادی سرزمین ملت خویش مسلحانه مبارزه می کرد). بر هر دوکشور سوئد و نروژ نظام سرمایه داری غلبه داشت، اما طبقه ی کارگر سوئد می بایست از خواست جدا شدن نروژ از سوئد پشتیبانی کند. این امر مانع این نبود که طبقه ی کارگر سوئد و نروژ در مبارزه ی طبقاتی با سرمایه داران سوئد و نروز وحدت خود را حفظ کنند و برعکس احترام کارگران سوئد به خواست و مبارزه ی نروژی ها برای استقلال به وحدت واقعی طبقه ی کارگر سوئد و نروژ خدمت می کرد. منطقه ی صنعتی آلزاس در دورانی خواهان استقلال از آلمان بود و لنین هر دو احزاب کمونیست آلمان و فرانسه را به نقد می گیرد که یکی(آلمان) همراه بورژوازی خودی از حق جدایی پشتیبانی نمی کند و دیگری ( فرانسه) همراه بورژوازی خودی می خواهد آلزاس را به زور تصاحب کند.(3)
روشن است که اگر وضع سرمایه داری در کردستان ترکیه امروز و به طور کلی خود ترکیه بدتر از این  کشورها و مناطق نباشد، بهتر از آنها نیز نیست، با توجه به این نکته که ما در مورد دوران امپریالیسم صحبت می کنیم و از یک سو ترکیه خود کشوری زیرسلطه ی امپریالیسم آمریکا و امپریالیست های اروپای غربی است واز سوی دیگر دهه هاست که ستم ملی ای از جانب دولت مرتجع ترکیه( همچنان که از جانب دولت های مرتجع ایران،عراق وسوریه) به خلق کرد وارد می شود.
لنین در شرح این که چرا مساله ی ملی در این گونه کشورها وجود دارد به نظرات کائوتسکی بر می گردد و چنین می نویسد:
«تذکر دقیقتری را هم که کائوتسکی در پایان می دهد، باید به این موضوع اضافه کرد. دولت هایی که از لحاظ ملی رنگارنگ اند (به اصطلاح دولت های متشکل از ملیّت‌های مختلف که از دولت های ملی متمایز اند) «همیشه دولت هایی هستند که صورتبندی داخلی‌شان به دلایل گوناگون غیرعادی یا تکامل‌نیافته»(عقب‌افتاده)«باقی مانده است». بدیهی است منظور کائوتسکی از غیرعادی منحصراً عدم تطابق با آن چیزی است که با خواست های سرمایه‌داری رشدیابنده بیش از همه توافق دارد.» و
«دولت ملی قاعده و «معیار» سرمایه‌داری است. دولتی که از لحاظ ملی رنگارنگ باشد عقب‌مانده و یا استثناء است.»(4)
 دولت هایی مانند ترکیه و ایران که از لحاظ ملی رنگارنگ هستند دولت هایی هستند که صورت بندی داخلی شان به دلایل گوناگون غیرعادی یا تکامل نیافته(عقب افتاده) است. ما سرمایه داری حاکم بر این کشورها را سرمایه داری بوروکراتیک - کمپرادور، سرمایه داری زیرسلطه و سرمایه داری عقب مانده یا عقب نگه داشته شده خوانده ایم. با توجه به وجود چنین ساخت اقتصادی زیرسلطه وعقب مانده ای اگر ملیت های گوناگونی در چنین کشورهایی  زندگی کنند همواره امکان ستم ملی و مبارزه علیه آن وجود دارد.
از سوی دیگر با ورود سرمایه داری رقابت آزاد به دوران امپریالیسم مساله ی مبارزه ی ملی در کشورهای زیر سلطه به شکل شدیدتری در می آید و طبقات خلقی این کشورها برای استقلال و احقاق حقوق ملی خود مبارزه می کنند ( ترتسکیست ها در تمامی مبارزات ملی با امپریالیسم را زیر نام مبارزات «ناسیونالیستی» نفی می کنند و در اینجا هدف شان هر دو مساله ی مبارزه ی مسلحانه و مبارزه برای استقلال را در بر می گیرد). این شکلی از قضیه است.
 در مورد مساله ی ملی در کشورهایی که ملیت های گوناگونی زندگی می کنند نیز شکل دیگری از قضیه صادق بوده است. تغییرات نظام اقتصادی فئودالی و نیمه فئودالی به نظام سرمایه داری بوروکرات- کمپرادور در برخی از کشورهامانند ترکیه و ایران( که مساله ی ملیت های غیر ترک و غیر فارس در آنها حاد بوده است) این مبارزه را از بین نبرده بلکه تنها در وضعیت این مبارزه خواه از جهت بافت طبقاتی که به آن دست می زنند( برجسته شدن نقش کارگران و خرده بورژوازی شهری نسبت به دهقانان و خرده بورژوایی روستایی) و خواه ازجهت مسائلی که باید در انقلاب دموکراتیک حل و فصل شوند تغییراتی به وجود آورده است.
در ایران چنان که دیده می شود یک نظام سرمایه داری بوروکراتیک - کمپرادور حاکم است و نه نظام فئودالیستی یا نیمه فئودالیستی، اما مبارزه ی ملی خواه به وسیله ی خلق ایران علیه امپریالیست ها و خواه به وسیله ی خلق های زیرستم ایران( کرد و بلوچ و ترک و عرب) علیه شوونیسم عظمت طلب دولت حاکم(5) در پنجاه سال اخیر تداوم داشته است و ادامه خواهد داشت.
 و بالاخره مبارزه ی ملی گاه حنی در مورد ملتی که نظام اقتصادی سرمایه داری امپریالیستی دارد نیز صدق می کند. باید به یاد آورد نظر لنین را در مورد امپریالیسم بلژیک که در مبارزه ی ملی علیه امپریالیست های دیگر برحق بود.(لنین، تراز نامه ی مباحثه ای پیرامون حق ملل در تیین سرنوشت خویش، بخش مربوط به بلژیک).   
مساله ی روستا و شهر
 برهمین سیاق این مساله که شهر بر روستا چیره شود- وتازه نه اینکه روستاها به طور کامل به سرمایه داری صنعتی گام گذارند -  تاثیری در نفس ستم ملی و مبارزه ی مسلحانه در کشورهای زیرسلطه ندارد. هر جا و در هر کشوری که ستم ملی وجود داشته باشد مبارزه ی ملیت زیر ستم برای حقوق ملی برحق و مترقی است و هر جا که امکان رفع ستم ملی و احراز حق از طریق قانونی وجود نداشته باشد، دست بردن به سلاح برحق است.
جنبش ملی و شکل مسلحانه ی مبارزه نیاز ندارد که در کشور حتما روستای فئودالی وجود داشته باشد تا بتواند نشو و نما کند، بلکه در شهرها نیز می تواند نشو و نما کند. برای نمونه جنبش ملی خلق کرد ایران از همان سال 56 در شهرها بیشتر از روستاها نشو و نما کرد. نخستین شوراهای شهر ایران در همان کردستان زاده شد. شهرهای کردستان نه کمتر از روستاها مرکز مبارزات انقلابی - دموکراتیک خلق کرد بودند. خلق کرد همراه با خلق ایران در انقلاب دموکراتیک شرکت  کرد و در عین حال جدا از خلق ایران و برای خواست خود مبنی بر رفع ستم ملی مبارزه می کرد. این شهرهای بزرگ کردستان مانند سنندج و مریوان و سقز و بانه و کامیاران و دیگر شهرها بودند که مراکز مهم مبارزه و جنبش دموکراتیک - انقلابی و ملی کرد( و در عین حال انقلاب دموکراتیک ایران) و بعضا مبارزات مسلحانه و جنگ های ملی کردها( جنگ سنندج را به یاد بیاوریم) را تشکیل می دادند و این در حالی است که در همان زمان دارودسته های مزدور حکمتی - ترتسکیستی  بر این باور بودند که در کردستان هم سرمایه داری برقرار است و از تضاد «کار و سرمایه»(البته ریاکارانه و صرفا برای درهم کردن مبارزات و از آب گل آلود ماهی گرفتن و برجسته کردن تضاد کومه له و دموکرات) در این منطقه صحبت می کردند.
نگاهی به مبارزات اخیر در بلوچستان نیز گواهی بر این امر است. در بلوچستان شهرهایی مانند زاهدان و خاش و ایران شهر و چاه بهار و سراوان ...نقش اساسی در جنبش ملی- دموکراتیک مردم بلوچ داشته و دارند و مبارزات مسلحانه نیز صرفا در روستاهای این خطه جریان نداشته بلکه دامنه ی آن به شهرها نیز کشیده شده است.
در خوزستان نیز مبارزات مردم عرب عموما در شهرها جریان یافت و یافته است. شهرهای خرمشهر، سوسنگرد، آبادان، شادگان، اهواز و شوش مرکز اصلی اعتراضات خلق عرب برای حقوق ملی خود بود. مبارزات مسلحانه ی خلق عرب برای حقوق خویش روستایی نیست بلکه شهری است( جنگ خرمشهر را به یاد بیاوریم). این مساله در مورد خلق ترکمن نیز صدق می کند که مبارزات ملی و طبقاتی اش عموما در شهرها جریان داشت و مبارزات مسلحانه  وی نیز به ویژه در شهر گنبد صورت گرفت.
دیجیتالی شدن روستاها نیز تاثیری در نفس وجود مبارزه مسلحانه نداشته و ندارد. در همین دوران اخیر و طی جنبش ژینا خواه کردستان و خواه بلوچستان، شهرها مراکز اصلی و مهم مبارزه بودند. این مبارزات اساسا در آنچه مد نظر دارودسته های ترتسکیستی حکمتی و حکمتیست بود یعنی مبارزه ی مسالمت آمیز قانونی احزابی بی بو و رنگ و خاصیت و یا حتی صرفا«نافرمانی مدنی» نمی گنجید بلکه ماهیتا و کیفیتا با چنین شکل از مبارزاتی فرق می کرد.    
آنچه در مورد ایران می گوییم بیشتر از ایران، در مورد کردستان ترکیه راست در می آید که رشد سرمایه داری بوروکراتیک، در آن روند روتین تری را نسبت به ایران در زمان جمهوری اسلامی که از جهات بسیاری از تحولات به وجود آمده در کشورهای سرمایه داری زیرسلطه عقب ماند طی کرده است.
 هرمز دامان
نیمه ی نخست فروردین 1404
یادداشت ها
1-   برای موضع ترتسکی در مورد مساله حق ملل نگاه کنید به پیوست همین بخش.
2-   ترتسکیست ها بیش از 60 سال است یعنی پس از اصلاحات ارضی شاه و«انقلاب سفید» در سال 1341 که نه تنها ایران بلکه ساخت تمامی کشورهای زیرسلطه ی امپریالیسم را «سرمایه داری» خوانده اند اما حالا یادشان آمده که مثلا در طی سال های اخیر سرمایه داری در کردستان ترکیه و در پی آن بورژوازی کرد رشد کرده است.
3-   نگاه کنید به نوشته ی لنین درباره ی حق ملل در تعیین سرنوشت خویش( 1914) پاره های مربوط به ایرلند در بخش هشتم با نام کارل مارکس اوتوپیست و روزا لوکزامبورگ پراتیک و پاره ی مربوط به نروژ و سوئد در بخش ششم با نام جدا شدن نروژ از سوئد وهمچنین رساله ی دیگر لنین ترازنامه ی مباحثه ای پیرامون حق ملل در تعیین سرنوشت خویش( 1916) ص 10 )
4-   حق ملل در تعیین سرنوشت خویش، مجموعه آثار تک جلدی، ص 351 و 352- عبارات درون گیومه بازگوهای لنین از کائوتسکی است که هنگام نوشتن این مطالب در سال 1907هنوز مارکسیست بود.
5-    عمدتا شوونیسم فارس ها. البته گاه نیز ترک ها دولت مرکزی را در دست داشتند و گاه مخلوطی از این دو ملت حاکم بوده اند.  درحال حاضر در حالی که مساله سرکوب خلق های غیر فارس به ویژه خلق های کرد و بلوچ و عرب تداوم دارد، به دلیل تسلط مذهب بر دولت وجه برتری طلبی مذهبی شیعه در مقابل سنی حکومت ولایت فقیه در دو منطقه کردستان و بلوچستان( می توان ترکمن ها را نیز افزود)از وجه شوونیسم ملی آن پررنگ تر است. این دو وجه ستم ملی و مذهبی ( به دلیل تسلط مذهب شیعه) در زمان حکومت سلطنتی نیز وجود داشت اما در آن دوران ستم ملی و شونیسم فارس از ستم مذهبی شیعه بر سنی پررنگ تر بود.
پیوست
نظر لنین در مورد نظرات ترتسکی در مورد شناسایی حق ملل در تعیین سرنوشت خویش
به این جهت تروتسکی به برخی از ستایشگران روزا لوکزامبورگ در حقیقت دوستی خاله خرسه می کند، وقتی که از طرف هیئت تحریریه  باربا Borba در شمارۀ دوم (مارس سال ۱۹۱۴) می نویسد:
« مارکسیست های لهستان «حق تعیین سرنوشت ملی» را به کلی عاری از مضمون سیاسی دانسته و حذف آن را از برنامه لازم می شمارند.»( ص 25)
تروتسکی خوش‌خدمت، از دشمن خطرناک تر است! او جز«گفتگوهای خصوصی» (صاف و ساده یعنی غیبت و بدگویی، که زندگی تروتسکی از آن راه می گذرد) از هیچ جای دیگری نمی توانست مدارکی به دست آورد که بگوید به طور کلی تمام «مارکسیست های لهستان» در زمرۀ کسانی هستند که از هر مقالۀ روزا لوکزامبورگ طرفداری می کنند. تروتسکی «مارکسیست های لهستان» را اشخاصی عاری از شرافت و وجدان معرفی کرده است که قادر نیستند حتی معتقدات خود و برنامۀ حزب خود را محترم شمارند. ای تروتسکی خوش‌خدمت!
در سال ۱۹۰۳ یعنی در آن موقعی که نمایندگان مارکسیست های لهستان بر سر حق تعیین سرنوشت، کنگرۀ دوم را ترک کردند، تروتسکی می توانست بگوید که آنها این حق را عاری از مضمون دانسته و حذف آن را از برنامه لازم می شمارند.
ولی پس از این تاریخ، مارکسیست های لهستان در حزبی داخل شدند که دارای چنین برنامه‌ای بود و یک دفعه هم پیشنهادی مبنی بر تجدید نظر آن نکردند
چرا تروتسکی در مقابل خوانندگان مجلّۀ خود دربارۀ این واقعیّات سکوت اختیار کرده است؟ تنها به این علت که نفع او در این بود که از دامن زدن اختلافات بین مخالفین روسی و لهستانی انحال‌طلبی سوءاستفاده نماید و کارگران روس را در مسالۀ برنامه فریب دهد.
تروتسکی هنوز حتی در یکی از مسائل جدی مارکسیسم هم عقیدۀ ثابتی نداشته و همیشه «در شکاف» این اختلاف و آن اختلاف جای گرفته و از یک طرف به طرف دیگر گریخته است.
در حال حاضر او جزو جرگۀ بوندیست‌ها و انحلال‌طلبان است. این حضرات هم که هیچ ملاحظه‌ای از حزب ندارند.( درباره ی حق ملل درتعیین سرنوشت خویش، منتخب آثار تک جلدی، ص 370، تاکیدها از لنین است)
 

تاریخ به طور مارپیچی تکامل می یابد- هان یو-، پکن ریویو1974

  
متن زیر برگردانی است از یکی از مقالات پکن رویو در سال 1974یعنی دوره ای که مائو و مائوئیست ها در قدرت بودند وعلیه اشکال اپورتونیسم و رویزیونیسم در زمینه های گوناگون از جمله فلسفی در حزب و جامعه مبارزه می کردند. مترجم متن مشخص نیست و ما گمان می کنیم که یکی از اعضا و یا هواداران حزب کمونیست ایران( سربداران) در دوره ی فعالیت شان در سال های 1375- 1365 باشد. متن برگردان ویراست شده است. برای برگردان برخی ازعبارات که از گفته های لنین یا مائو است از دیگر برگردان های در دسترس استفاده شده است. برای یاری به روان شدن خواندن، برخی واژه ها در قلاب قرار گرفته اند. همچنین چند مورد عبارات به هم ریخته که در بازنویسی نخستین وجود داشته اند، به عباراتی داخل قلاب تبدیل شده اند. 
گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
فروردین 1404
 
تاریخ به طور مارپیچی تکامل می یابد
نوشته : هان یو
برگردان از پکن ریویو
25 اکتبر 1974
شماره 43، جلد 17
 
«نقطه نظری که تکامل اشیاء را به شکل خط مستقیم می داند طبیعت پیچیده ی تکامل اشیاء را انکار می کند و نقطه نظری که حرکت تکاملی اشیاء را به شکل یک دایره می داند پیشرفت و تکامل اشیاء را انکار می کند . هردو نظریه وحدت دیالکتیکی پیشرفت و پیچیدگی طبیعت را انکار کرده و به ناچار به منجلاب متافیزیک منجر می گردند.»( از متن مقاله)
 
                   
تکامل مارپیچی تاریخ
جمهوری توده ای چین طی ٢٥ سال مبارزه با شکوه خود به پیروزی های بزرگی دست یافته است. در زیر رهبری اندیشه های انقلابی صدر مائو از ٢٥ سال گذشته تا به حال، حزب ما ( حزب کمونیست چین- مترجم ) با متحد کردن توده های تمامی ملیت ها در کشور و فائق آمدن  بر تمامی مشکلات و سختی ها که به وسیله ی دشمنان داخلی و خارجی برای خلق به وجود آمده، در مقابل دشواری ها ایستادگی کرده و به پیروزی های بزرگی در جهت انقلاب سوسیالیستی و ساختمان سوسیالیسم نائل آمده است. به ویژه در طول ربع قرن، حزب ما با چهار خط مهم انحرافی و ضد خلقی چون سردستگان توطئه چین ضد حزب ( Shu- Shih Jao, kao - Karg  ( و دو خط اپورتونیستی دیگر به سرکردگی (  Lin- Paio-  Liv- Shao – Chi, Peng- Tch- Huai) مبارزه کرده و آنها را طرد و متلاشی کرد. برای پیشبرد کشورمان در راه  سوسیالیسم، انقلاب کبیر فرهنگی هشت سال گذشته صحت و درستی سیاست و اندیشه های صدر مائو برای پیش برد انقلاب زیر رهبری دیکتاتوری پرولتاریا را به اثبات رسانده، توانسته درک ما را از قوانین حاکم بر مبارزات طبقاتی در دوران انقلاب سوسیالیستی بالا برد. پراتیک انقلاب سوسیالیستی مان و ساختمان سوسیالیسم به طور متوالی این حقیقت را به اثبات رسانید. انقلاب همواره در پیچ و خم سیر تکامل خود بر مشکلات و مواضع پی در پی فائق می آید . نو به جای کهنه می نشیند، نیروهای انقلابی بر نیرو های ارتجاعی غلبه می کنند. این یک قانون عینی است. مستقل از خواست انسان ها.
وحدت اضداد، پیشرفت و حرکت مارپیچی
لنین در اثر خود در باره «کارل مارکس»، به طور علمی و روشن قوانین تکامل اشیاء را  بیان کرده و توضیح می دهد:
 « تکامل بمثابه حرکت مارپیچی می باشد و نه به صورت خط مستقیم».
مائو در آثار مهم اش به گونه ای خیلی روشن و واضح از نیروی خلاق فکری لنین استفاده کرده و آن را گسترش بخشید. صدر مائو گفت:
 «حوادث حرکت مارپیچی دارند نه حرکت مستقیم »(جنگ طولانی )
موجودیت قوانین تکامل مبارزه طبقاتی را مائو چنین بیان می کند:
« یورش، شکست، دوباره یورش، دوباره شکست... سر انجام محکوم به نابودی می شود، این منطق و رفتار امپریالیست ها و تمام ارتجاعیون دنیا با خلق هاست. آنها هرگز بر خلاف این منطق حرکت نمی کنند. این قانون مارکسیستی است». و
«مبارزه، شکست، دوباره مبارزه، دوباره شکست، مبارزه ... تا پیروزی، این منطق توده ها است. و آنها هم هرگز بر خلاف این منطق حرکت نخواهند کرد. این است قانون دیگر مارکسیسم.» ( توهمات را طرد کنیم. برای مبارزه آماده شویم).
 این آموزش صدر مائو از یک طرف برای امپریالیسم و ارتجاعیون و از طرف دیگر برای نیرو های انقلابی دو نتیجه کاملاً درست و متفاوت می دهد. او همچنین پیچیدگی اجتناب ناپذیر تکامل و مبارزه بین نیروهای ضد انقلابی را بیان می کند. منفرد شدن و شکست نیرو های ضد انقلابی و شکست و پیروزی نیروهای انقلابی دو جهت یک تضاد هستند و می توانند یکی جای دیگری را بگیرند. ظهور متناوب این دو جهت در ضمن مبارزه انقلابی بیان حقیقی تکامل مارپیچی تاریخ است.
چرا اشیاء به طور مارپیچی تکامل می یابند؟ برای اینکه در هر شئ بین جنبه های نو و کهنه تضاد موجود است و این دو جهت تضاد وحدت دارند ولی در عین حال ضد یکدیگر هستند. و این است علت پیشرفت و تکامل اشیاء . پروسه تکامل اشیاء از پست به مرحله بالاتر به این ترتیب که نو در مبارزه دائم با کهنه گسترش می یابد. برای مغلوب شدن کهنه و جانیشن شدن نو، نو با مقاومت شدید کهنه برخورد می کند: تنها با تکرار مبارزات بیرحمانه است که نو می تواند رشد کند و قوی شود تا حاکم گردد. کهنه به وسیله ی نیروهای رشد یابنده نو تضعیف شده و تدریجاً به هلاکت می رسد.
بنابراین علیرغم این حقیقت که سمت حرکت تکامل تکامل اشیاء از پست به مرحله عالی است ولی حرکت آن نمی تواند بصورت خط مستقیم باشد. حتی در مرحله ی معینی از پروسه تکامل اشیاء و پدیده ها حرکتهای مارپیجی متنوعی با زوایای مختلف وجود دارد.
مائو گفت: « مانند هرگونه فعالیت در دنیا ، انقلاب مسیر پر پیچ و خمی را طی می کند و نه به صورت خط مستقیم.» (در باره تاکتیک های جنگ ضد ژاپنی).
 این به علت تکامل رشد نیروهای  انقلابی و نابودی نیرو های ضد انقلابی است. شکست دادن و نابود کردن کهنه یک شبه ممکن نیست. این است قانون شناخت ماده؛ جهش از قلمرو ضرورت به قلمر آزادی احتیاج به یک مرحله جمع آوری تجربه دارد. از بی تجربگی به تجربه داشتن، از کم تجربگی به تجربه زیاد رسیدن تنها با تکرار و  مقایسه تجربیات مثبت و منفی می توان به درک درستی از قوانین تکامل انقلاب دست یافت و آگاهانه این قوانین را برای انجام وظایف انقلابی به کار برد.
تکامل مارپیچی تقریباً یک سوی دایره است به طوری که هر دایره تکرار ساده دایره قبلی نبوده و حرکت به نقطه شروع خود باز نخواهد گشت.
صدر مائو گفت:« با هر دایره دارای محتوای پراتیک است و دانش به یک سطح عالی تر بالا می رود»( درباره پراتیک )
 به طور سطحی برگشت ها و حرکات پیچیده به نظر خارج از مسیر حقیقی است ولی واقعاً در هر لحظه یک بازگشت با حرکتی پیچیده غالب شده و به طور غیر قابل تغییر هر یک به پیروزی و یا پیشرفت کمک می کند و اشیاء به مرحله نوین می رسند. با مقایسه مرحله کهنه مرحله جدید نسبتاً به یک سطح بالاتر رفته و نه پست تر و یا برگشت به مبداء  اصلی. وحدت اضداد و پیشرفت حرکت های پیچیده تکامل اشیاء، حرکت بغرنج مارپیچی را می سازند .
 نقطه نظری که تکامل اشیاء را به شکل خط مستقیم می داند طبیعت پیچیده تکامل اشیاء را انکار می کند و نقطه نظری که حرکت تکاملی اشیاء را به شکل یک دایره می داند پیشرفت تکامل اشیاء را انکار می کند . هردو نظریه وحدت دیالکتیکی پیشرفت و پیچیدگی طبیعت را انکار کرده و به ناچار به منجلاب متافیزیک منجر می گردند.
تاریخ چند هزار ساله تکامل جامعه بشری مملو از حرکات پیچیده می باشد. انقلابات گذشته ، تغییرات سیستم برده داری به سیستم فئودالی و سیستم فئودالی به سیستم سرمایداری را طی نموده که شامل صد ها سال مبارزات پیچیده و مکرر بدور محور پیشرفت و بازگشت واحیاء و ضد احیاء بوده است. از آنجایی که تغییر یک سیستم استثماری به سیستم استثماری دیگر در بر گیرنده تکامل پیچیده خود است، [ آن گاه آشکار است] که انقلاب سوسیالیستی و پیروزی های سوسیالیسم بر سرمایه داری که هدفش از بین بردن استثمار و محو  طبقات می باشد به سادگی پیش نخواهد رفت. محتوی این مبارزات پیچیده تر و طولانی تر از انقلاب های گذشته است و سعی و کوشش زیادی باید به کار برد.
صدر مائو به ما می آموزد که: «اشیاء نو در حال رشد در ضمن عبور از سختی ها و موانع آبدیده می شوند. تصور پیروزی سوسیالیسم بدون عبور از مشکلات و موانع و بدون کار و کوشش زیاد تخیلی انحرافی است.» ( درباره حل صحیح تضاد های درون خلق ١٩٥٧ )
 درک ما از این نطریه در پراتیک ١٧ ساله خیلی بالا رفته است. پس از کسب قدرت سیاسی به وسیله ی پرولتاریا ، طبقات ارتجاعی سرنگون شده شکست خودشان را نمی پذیرند. به منظور خرابکاری و اغتشاش برای به دست آوردن « بهشت» از دست رفته شان متحد می شوند و برای باز گشت به مرحله ی قدیم عناصری را به عنوان نمایندگان سیاسی خود در درون حزب کمونیست می یابند. افزون بر این در قلمرو ساختمان عظیم انقلاب سوسیالیستی فایق آمدن بر فرهنگ طبقاتی که هزاران سال زیر نفوذ طبقات منسوب بوده زحمات بیشتری در برخواهد داشت. پاسخ به این پرسش که پیروزی از آن کیست، پرولتاریا یا بورژوازی در صحنه سیاست و ایدئولوژی، زمان نسبتاً زیادی طول خواهد کشید. دشمنان طبقاتی داخلی دستکش های دست امپریالیسم و سوسیال امپریالیسم هستند و برای اغتشاش به راه انداختن از هیچ فرصتی روگردان نیستند.
بنابراین پس از کسب قدرت سیاسی، پرولتاریا برای حفظ قدرت دیکتاتوری پرولتاریا با وظائف سنگینی روبرو می شود. همبستگی کارگران و دهقانان، اتحاد توده های ملیت های گوناگون، پافشاری در ادامه انقلاب زیر رهبری دیکتاتوری پرولتاریا؛ جز این ها باز هم کارهای زیاد تری برای انجام دادن باقی می ماند. پرولتاریا باید تجربیات مثبت و منفی مبارزات طولانی و پیوسته خود برای درک عمیق تر از قوانین انقلاب سوسیالیستی و ساختمان سوسیالیسم جمع بندی کند . تنها از این طریق می توان بر سختی ها و مشکلات مسیر تکامل غلبه کرد. بورژوازی و تمام طبقات استثمارگر را شکست داد و کمونیسم را را برقرار کرد.
مسیر پر پیچ و خم تکامل سوسیالیسم در چین
سوسیالسم در ٢٥ سال گذشته ار درون مسیر پر پیچ و خم مبارزات دو طبقه و دو راه و دو خط تکامل یافت. در سخنرانی در دومین اجلاس هفتمین کنگره کمیته مرکزی حزب کمونیست چین در ١٩۴٩، صدر مائو به روشنی تضاد های اساسی داخلی و بین المللی را در دوران انقلاب سوسیالیستی توضیح داده، طولانی و پیچیده بودن طبیعی مبارزه بین پرولتاریا و بورژوازی را پیش بینی نمود. او همچنین خط صحیح را بیان کرد و قدم های ابتدائی و اساسی سیاست های مختلف را برای انتقال از انقلاب  دموکراتیک نوین به انقلاب سوسیالیستی مشخص کرد.
در اولین سال های بعد از تولد چین نو، حزب تمام توده های کشور را برای نوساری مجدد اقتصادی ملی رهبری کرد و جنبش های سان فن و وفن را به انجام رسانید( جنبش سان فن برضد فساد، اسراف و بوروکراسی و جنبش وفن بر ضد رشوه خواری از کارگران دولتی، حقه بازی مالیاتی، دزدیدن املاک دولتی، تقلب درقراردادهای دولتی و دزدیدن اطلاعات اقتصادی برای سفته بازی مشخص بود) این عمل خط کلی اساس صنعت سوسیالیستی و انتقال سوسیالیستی کشاورزی، صنایع دستی، صنایع سرمایه داری و تجارت را به پیش برد و طرح برنامه پنج ساله اول را برای ساختمان سوسیالیسم ریخت (٥٧- ١٩٥٣ ). پیشرفت باشکوه انقلاب سوسیالیستی و ساختمان آن باعث شادی و غرور توده های سراسر کشور و در عین حال موجب تنفر شدید دشمنان طبقاتی داخلی و خارجی گردید.
تلاش مذبوحانه خط مشی های بورژوازی Kao – Kang  و Jao -Shu – Shih که به درون حزب راه یافته برای متلاشی کردن حزب و گرفتن قدرت در حزب و دولت و جلوگیری از پیشرفت سوسیالیسم توطئه چینی می کردند.  صدر مائو تمام حزب را بر علیه مشی ضد حزبی و Jaa – Kao  و دارو دسته اش رهبری کرد و در لحظه ی مناسبی آنها را خرد کرده و همراه با پیروزی انتقال سوسیالیستی مالکیت وسایل تولید، نیروی تازه ای به اعضاء حزب و تمامی توده های کشور داد. اینها همگی به اثبات رسانید که انقلاب سوسیالیستی تنها در جبهه اقتصادی نمی تواند سیستم سوسیالیسم را زیر رهبری دیکتاتوری پرولتاریا حفظ کند و انجام انقلاب سوسیالیستی در جبهه سیاسی و ایدئولوژی ( فرهنگی - مترجم ) ضروری بود. زیر رهبری اندیشه صدر مائو و دیکتاتوری پرولتاریا برای ادامه انقلاب، مردم در جهت کوبیدن بورژوازی راست و شکست دوباره حملات وسیع و دیوانه وار او دست به یک مبارزه باشکوه زدند و بدین وسیله جهش بزرگی در حرکت تکامل انقلاب سوسیالیستی و ساختمان سوسیالیسم پدید آمد. با جمع بندی از تجربیات مثبت و منفی ساختمان سوسیالیسم در داخل و خارج ، صدر مائو خط اصلی « تمام نیرو را برای رسیدن به هدف های عالی و موفقیت های بزرگ تر، سریع تر، بهتر و نتایج اقتصادی بیشتر در ساختمان سوسیالیسم صرف کنید» به پیش برد. موقعیتی عالی برای جهش در اقتصاد ملی و تاسیس کمون ها توده ای در ١٩٥٨ به وجود آمد ولی مبارزه در جبهه های سیاسی و ایدئولوژی به شدت زیاد ادامه داشت. در جلسه لوشون در سال ١٩٥٩ دور به دست گروه ضد حزبی Pehg - Teh – Huai  افتاد و [اینها] به طور آشکار به خط اصلی حمله ور شدند و به منظور جلوگیری از جهش های بزرگ کمون های توده ای در حرکت سیل آسای سوسیالیسم، کوشش های عبثی برای متلاشی کردن حزب مان کردند. صدر مائو تمام حزب را در جلسه رهبری کرده و با خملات سخت بر سران آنها و خرد نمودن Pehg - Teh – Huai و دار ودسته اپورتونیست اش، تمام دسیسه ها نقش بر آب شد. در زمان که چین مشکلات موقتی اقتصادی در سه سال متناوب به علت بلایا طبیعی و خرابکاری دارو دسته مرتد رویزیونیست  های شوروی داشت، لیوشائوچی و شرکا آشکارا با بوق و کرنا خط رویزیونیستی San – Zi ( توسعه ی دسیسه ها برای مصارف شخصی، توسعه بازار آزاد و گسترش مالکیت خصوصی کوچک با مسئولیت انحصاری برای سود و زیان خودشان  و تعیین سهمیه ی محصل که به روی انبار های شخصی قرار داشت ) و Sanh –He  ( کم کردن مبارزات بر ضد امپریالیست، ارتجاع و رویزیونیست های مدرن و تنزل همکاری و پشتیبانی از مبارزات انقلابی مردم کشورهای مختلف ) را دنبال می کردند. آنها از هیچ گونه فعالیت خائنانه برای احیاء سرمایه داری در جبهه های سیاسی، ایدیولوژیکی و همچنین اقتصادی خوداری نمی کردند.
در دهمین جلسه مجمع عمومی هشتمین کمیته مرکزی خزب کمونیست در سپتامبر ١٩٦٢ صدر مائو با جمع بندی از تجارب تاریخی، سوسیالیسم را گسترش داده و بیانیه معروف « هرگز طبقات  ومبارزه طبقاتی را فراموش نکنید» را صادر کرد. بعد از آن فوراً صدر مائو حرکت آموزش سوسیالیستی را در سطح کشور آغاز کرد. با انتقاد از خط ارتجاعی بورژوازی لیوشائوچی که « چپ » در گفتار و« راست » در کردار بود و با ترتیب دادن حرکت انقلابی در اپرای پکن و در تمام زمینه های فرهنگی و هنری و با به راه انداختن انتقاد ازHai – Jui Diamirred from office   ( یک اپرای راست اپورتونیستی که برای بازگشت تهیه شده بود و به وسیله ی رای هیئت منصفه طرد شد ) انقلاب کبیر فرهنگی پرولتاریا را رهبری نمود.
سیر پر پیچ مبارزاتی در انقلاب کبیر فرهنگی پرولتاریا با هیجانات روحی همراه بود. با رهبری صدر مائو، تمام حزب و توده های سراسر کشور مشکلات را شکست دادند و مبارزات سختی را پشت سر گذاشتند و سرانجام سران بورژوازی همراه با لیوشائوچی به عنوان نامزد رهبری حزب را خرد کردند. ولی این مبارزه به پایان نرسیده بود.
خط مشی بورژوازی و لین پیائو توطئه چین، که در حزب زمانی «مقامی» داشت با ادامه فعالیت های ضد انقلابی لیوشائوچی مشخص شد. او انقلاب کبیر فرهنگی پرولتاریا را نفی کرده به پدیده های نوین سوسیالیسم حمله برد و برای کودتای نظامی ضد انقلابی، واژگون کردن دیکتاتوری پرولتاریا و احیای سرمایداری دسیسه ریخت. و کوشش های مزبوحانه ای برای تبدیل چین سوسیالیستی نو به چین نیمه فئودال- نیمه مستعمره کهنه کرد. با بینشی شگرف صدر مائو تمام این حرکات را تشخیص داد و تمام حزب را در موقعیت مناسبی بر ضد دارو دسته ضد حزبی لین پیائو رهبری کرد و دوز وکلک های ضد انقلابی او برای احیای سرمایه داری که فرضیه کنفوسیوس را دنبال می کرد[ یعنی فرضیه ی]« متوقف ساز خود را[و] به آئین گذشته برگرد» را خرد کرد. هدف از عمیق تر کردن جنبش انتقادی از لین پیائو و کنفوسیوس طرد کامل و دقیق دارودسته ضد حزبی لین پیائو و خط رویزیونیستی شان، انتقاد از دکترین کنفوسیوس و مینوس و سایر ایدئولوژی های طبقات ارتجاعی در حال زوال که به وسیله ی لین پیائو ترویج داده می شد، محکم تر کردن و توسعه بخشیدن موفقیت های با شکوه انقلاب کبیر فرهنگی پرولتاریا و تقویت بیشتر دیکتااوری پرولتاریا بود. تجربیات تاریخی به اثبات رسانید که پیروزی در سوسیالسم منجر به پیشبرد مبارزات محدود می شود. انقلاب سوسیالستی در آینده مسیر پر پیچ و خم مبارزه طبقاتی و مبارزه بین دو خط را چون گذشته طی خواهدکرد.
غلبه بر نظرات متافیزیکی خط مستقیم تکامل تاریخ
برای درک و تحلیل موفعیت مبارزه انقلابی از دیدگاه فنری[یا مارپیجی] بودن شکل تکامل تاریخ، رد نظریه متافیزیکی که عقیده بر مستقیم بودن خط تکامل تاریخ دارد لازم است .
لنین گفت: «شناخت انسانی خط سر راست نیست( یا خط سر راستی را دنبال نمی کند) بلکه یک منحنی است که به گونه ای بی پایان به یک سلسله دوایر، مارپیچ، نزدیک می شود.( درباره مسئله دیالکتیک). بر طبق رهنمود صدر مائو و نظریه ی تجربیات تاریخی حزبمان، از دیدگاه نظریه خط مستقیم مسئله مبارزه طبقاتی به مفهوم« نفی وحدت اضداد» یا «نفی تضاد» است. دهمین کنگره حزب یکبار دیگر لزوم مقابله و جلوگیری از این یکجانبه گری ها را به ما یاد آوری کرد. اگر کسی فراز و نشیب ، سختی و سستی را در جریان مبارزه و هم چنین مبارزه بر ضد چیز های ارتجاعی را در پروسه وحدت نفهمد، تمایلات انشعابگری، ایده های ناصحیح و افزون بر این درک نادرست از فنری بودن قانون تکامل، پیدا می کند. صدر مائو در دوران جنگ مقاومت ضد ژاپنی گفت« امروز سیاست جبهه ملی ضد ژاپنی ما نه نفی وحدت اضداد و نه نفی تضاد، بلکه ترکیبی از وحدت و مبارزه است» ( درباره سیاست). برای رهبری کردن مبارزات طبقاتی و[مبارزه ی میان] دو خط و رساندن آن به پیروزی، تسلط بر این قانون مارکسیسم ضروری است. «وحدت – انتقاد - وحدت» روش مهمی است برای ما برای حل صحیح تضاد های درون خلقی و منطبق است بر قانون فنری بودن تکامل. این تضاد بین ما[ یعنی درون خلق یا درون طبقه ی کارگر وکمونیست ها] و تضاد بین ما و دشمن، دونوع مختلف تضاد هستند. دانش افراد همیشه در یک سطح نیست. ولی آنها می تواند بر اصول مارکسیسم لنینیسم و اندیشه مائوتسه دون در جریان انتقاد یا مبارزه برای تشخیص خط درست از نادرست متحد شوند. و تنها با به وحدت رسیدن می توان خط درست را به انجام رساند و بر خط نادرست پیروز شد. انکار تضاد درون خلقی و تنها اهمیت دادن به وحدت و نادیده گرفتن مبارزات درون خلق به انقلاب آسیب خواهد رسانید. همچنین تشخیص ندادن اختلاف بین دو نوع مختلف تضاد، تنها اهمیت دادن به مبارزه و نفی وحدت، ندانستن رابطه ی دیالکتیکی بین مبارزه و وحدت صدمه بیشتر به وحدت انقلابی و انقلاب خواهد زد. هر دو گرایش در تاریخ حزب مان اتفاق افتاده و به دستاورد های حرب صدمه زده است. پس ما باید به آنها توجه کنیم و تجربیات تاریخی را که یک گرایش، پرشی است برای گرایش دیگر همیشه به خاطر داشته باشیم.
در زمان جنگ مقاومت ضد ژاپنی صدر مائو از جریانات عادی روزمره مثل خوردن خوابیدن برای نشان دادن مفهوم دیالکتیک استفاده می کرد، آنهایی که  ایده های غلط داشتند از درک روابط دیالکتیک بین قهرمانانه جنگیدن و عقب نشینی موقتی به خاطر بیرون راندن سپاهیان دشمن عاجز بودند. مائو گفت: خوردن و خالی شدن ظرف، آیا خوردن بیهوده نیست؟ خوابیدن و بیدار شدن، آیا خوابیدن بیهوده نیست؟ هرکس از این شیوه برای بررسی اشیاء استفاده کند ناچاراً در درک ظاهر از باطن، اصلی از فرعی و جزء از کل شکست می خورد. این طریق فکر کردن هنگامی که انقلاب با موفقیت گسترش می یابد به خوش بینی کوته بینانه و از دست دادن هوشیاری و زمانی که انقلاب با مشکلات و پیچ و خم ها رو بروست به تنبلی، درماندگی، بدبینی و نومیدی منجر می شود. تنها با بکار بردن شیوه ی دیالکتیکی فنری بودن تکامل می توان ضرورتا به درک پرپیچ و خم بودن تکامل انقلاب رسید و تنها از این طریق می توان پیروزی حتمی انقلاب را حتی زمانی که مسیر پر پیچ و خمی را طی کی کند درک کرد. گردش های خیلی عمیق در مبارزات پیچیده را تشخیص داد، قوه ابتکارات را به دست گرفت و مبارزه را برای کسب پیروزی  راهنمائی کرد (تکیه از ماست - مترجم )
          گردش ها پیچ وخم ها در مبارزات انقلابی خصلت دوگانه دارند. زمانی که مشکلات زود گذر در انقلاب پیش می آید، در همان موقع زمینه را برای موفقیت های بزرگتری در انقلاب فراهم می سازد. توده های انقلابی بلا استثناء باید با مثال مثبت و منفی تعلیم دیده و بدان خو گرفته باشند. این گردش و حرکت پر پیچ و خم در مبارزات است که با مثال های منفی [موجب می شود تغییری در عادت روی دهد]. بعد از جمع بندی صحیح از تجربیات و گرفتن درس عبرت از آن، شرایط را برای پیروزی های درخشان تری در انقلاب خلق می کنیم. شکست اولین جنگ داخلی در ١٩٢٧ برای توده ای چین درس عمیق بود و توانست آنها را به اهمیت زیاد و فوقالعاده رهبری پرولتاریا و این حقیقت مارکسیسم که« قدرت سیاسی از لوله تفنگ بیرون می آید» برساند. با راهنمائی های خط انقلابی پرولتری صدر مائو ، حزبمان به سه اسلحه سحر آمیز ( جبهه ی واحد، مبارزه ی مسلحانه و ساختمان حزب) برای انقلاب چین تسلط پیدا کرد. همچنین راه صحیح محاصره شهرها از طریق دهات را برای پیشبرد انقلاب چین به مرحله جدید تکاملش،  پیدا کرد.
این تجربیات تاریخی ثروت های گرانبهائی برای توده های انقلابی هستند. صدز مائو غالباً به کادر های حزب می گوید که تجربیات درس های موفقیت ما و شکست های تاریخ حزب مان را به یاد داشته باشید. برای انجام این و به این منظور او به ما یاد گرفتن[ از تجارب] و تجزبه و تحلیل آنها و به درستی از عهده ی فراز و نشیب ها و پیچ و خم های مسیر انقلاب بر آمدن را از دیدگاه ماتریالیسم دیالکتیک می آموزد و به منظور فهمیدن اجتناب ناپذیری پیچ و خم ها، وقتی که ما مطالعه کردیم چگونه طبقات ارتجاعی گذشته احیاء می گردند و چگونه به مبارزات برای ساختن سوسیالیسم انحراف می دادند، اهمیت استحکام بخشیدن به دیکتاتوری پرولتاریا و جلوگیری از احیای سرمایه داری را بهتر درک کردیم.
پیچ خم ها نمی توانند مانع پیشرفت انقلاب شوند
فراز و نشیب های در مسیر پر پیچ و خم انقلاب تنها گرداب های ریز و درشت کم اهمیت در طول رود خانه تاریخ هستند. از آنجائی که هستی اشیاء تکامل می یابد جریان اصلی تمام مسیر تاریخ در رابطه با پیشرفت است در حالی که پیچ و خم ها و فراز نشیب ها تنها شعبات و پدیده های ناپایداری هستندو پرولتاریا را برای غلبه بر بورژوازی متحد می کنند. سوسیالیسم بر سرمایداری پیروز می شود. مارکسیسم بر رویزیونیسم غلبه می کند. این روند اصلی تکامل تاریخ است.
 صدر مائو گفت: «جهان به پیش می رود. آینده درخشان است و هیچ کسی نمی تواند این روند اصلی تاریخ را تغییر دهد» (مذاکرات چون کین ).
هر فراز و نشیب و پیچ و خم حتی برگشت ها و تکرار تاریخ برای زمانی کوتاه تنها بر میزان سرعت تکامل تاریح تاثیر می گذارد اما نمی تواند جلو پیشرفت تاریخ را بگیرد و یا مسیر آن را عوض کند. از کنفوسیوس ( ۴٧٦ – ٥٥١  قبل از میلاد ) تا Yuan Shih – Kai    (١٩١٦ – ١٨٥٩ ) و چانکایشک ، و از  Chen Tu –hsiu  تاWang Ming   و لیوشائوچی و لین پیائو تماماً حرکات ارتجاعی علیه تاریخ بودند و هیچ کدام هم موفق نشدند که عقربه ساعت تاریخ را به عقب برگردانند. در عوض هرکدام آز آنها سنگی را که بلند کرده بودند تنها به روی پای خودشان افتاد و سرانجام باعث نابودیشان شد.
ما سخت معتقدیم هر نوع فراز نشیب و پیچ و خم نمی تواند پیشرفت انقلاب را غیرعملی کند. این باور بر مبنای ماتریالیسم تاریخی که«توده ها و تنها توده ها نیرو محرکه سازنده تاریخ هستند» استوار است. در تمام دوران تودها سازنده تاریخ و همیشه خواهان انقلاب هستند. با رهبری صدرمائو خلق چین با جدیت راه سوسیالیسم را در پیش دارد. طبقه کارگر، دهقانان فقیر، خرده بورژوازی، فرماندهان و سربازان ارتش آزادی بخش، گارد های انقلابی و روشنفکران انقلابی همگی احساس پرولتری عمیقی به حزب و صدر مائو و علاقه بسیار زیاد به سوسیالیسم دارند. تازمانی که ما عمیقاً به توده ها ایمان داریم و بر آنها تکیه می کنیم ، می توانیم بر تمام فراز و نشیب ها و پیچ خم ها غلبه کنیم و بر هرنوع مشکلات فایق آئیم . دشمنان طبقاتی داخلی و خارجی هر دو سعی دارند با سوءاستفاده از فراز و نشیب ها و پیچ و خم ها که در راه پیشرفت انقلاب ظاهر می شوند دیکتاتوری پرولتاریا و سیستم سوسیالیستس ما را واژگون کنند، اما تماماً بی فایده است به علت اینکه انقلاب ما اساساً بر منافع توده ها استوار باشد و از پشتیبانی توده ها بر خوردار است.
درستی و ونادرستی ایدئولوژی وسیاست تعیین کننده همه چیز است
 ما هم چنین اعتقاد داریم که فراز و نشیب و پیچ و خم نمی تواند مانع پیشرفت انقلاب شود زیرا که انقلاب ما زیر رهبری خط صحیح مارکسیسم - لنینیسم انجام گرفته است. خط انقلابی پرولتاری صدر مائو محصول [تلفیق] مجموعه مارکسیسم – لنینیسم با پراتیک عینی انقلاب چین است. با این پایه و اساس پیروزی که درست در رابطه است با خط انقلابی پرولتاری صدر نائو، توانستیم امپریالیسم ، گومیندان و رهبرشان چانکایشک ارتجاعی را شکست دهیم، مسلح شویم و قدرت سیاسی را در دست گیریم و پیروزی های بزرگی در انقلاب و ساختمان سوسیالیسم کسب کنیم . وقتی خط غلط غلبه کند، در مبارزات ما فرا و نشیب و پیچ خم به وجود می آید. باعث صدمات جدی به انقلاب می شود و حتی انقلاب را به شکست می کشاند. اما زمانی که خط صحیح غلبه کند فراز و نشیب و پیچ و خم ها که در طول مبارزات ما ظاهر می شود، جزئی و موقتی است و از بین بردن آنها مشکل نیست.  بنابراین زیر رهبری خط صحیح موفقیت ها همیشه مقدم و شرایط همیشه عالی است. با داشتن تجربیات مبارزات طولانی طی شده حزب مان ارگان های دولتی و ارتش آزادی بخش می توانند در مقابل هرنوع توفانی ایستاگی کنند. بعد از گذشت ٨  سال از انقلاب بزرگ فرهنگی پرولتاریا، دیکتاتوری پرولتاریا در کشورمان هرگز چنین محکم نبوده است. تا زمانی که ما وحدت انقلابی را استحکام می بخشیم و با عزمی راسخ خط انقلابی پرولتری صدر مائو را انجام می دهیم و به طور صحیح دو نوع مختلف تضاد را تشخیص می دهیم و حل می نمائیم، ما شرایط عالی انقلابی راعالی ترمی سازیم. « آینده درخشان است و راه پیچ و خم»( مذاکرات چون کین). این نتیجه علمی که از جمع بندی تجربیات بی شمار تاریخی بیرون آمده است در عمل ثابت شده است.

۱۴۰۴ فروردین ۱۳, چهارشنبه

درباره ی فراخوان اوجالان برای زمین گذاشتن سلاح ها و انحلال حزب کارگران ترکیه(2)

  

نظرات منحط یک ترتسکیست درباره ی انحلال پ ک ک به وسیله ی اوجالان( بخش نخست)

در بخش پیشین نوشتیم:
« ترتسکیست های مزدور امپریالیست های غربی که یکی از مهم ترین وظایف شان در منطقه مبارزه با جنبش های ملی ترقی خواهانه و سازمان های انقلابی مسلح آنها و تخریب شان بوده است نتوانستند از اظهار شادمانی و بشکن زدن خودداری کنند!»
اکنون به نظرات یکی از آنها توجه می کنیم:
شادمانی یک ترتسکیست از به زمین گذاشتن سلاح
«انحلال مسالمت آمیز و داوطلبانه پ ک ک آغاز پایان سنت قدیمی جنبش ناسیونالیستی کرد را به صدا در آورده است. پیام اوجلان برای خلع سلاح و انحلال پ ک ک و اعلام پشتیبانی پ ک ک و اقمار آن از آن، اعلام به بن بست رسیدن کامل و مزاحم بودن موجودیت و فعالیت احزاب ناسیونالیستی کرد بر مبنای فعالیت به شیوه سنتی و قدیمی میباشد. سنت جنبش ناسیونالیستی کرد، یک سنت پیشاسرمایه داری و روستایی است که با جوامع سرمایه داری امروز خوانائی ندارد.»( محمود قزوینی- اعلامیه انحلال مسالمت آمیز و داوطلبانه پ ک ک، آغاز پایان سنت قدیمی جنبش ناسیونالیستی کرد)
چنان که دیده می شود این ترتسکیست  که نمی تواند خوشحالی خود را پنهان کند از دو اقدام پشتیبانی می کند:
یک - به زمین گذاشتن سلاح
دو - انحلال مسالمت آمیز پ ک ک
مساله ی«انحلال داوطلبانه و مسالمت آمیز»
او سپس می نویسد:
«انحلال داوطلبانه و مسالمت آمیز هیچ حزب و جریان ناسیونالیست نمی تواند مورد مخالفت و نقد کمونیست و کارگری که برای لغو تمام تبعیضات و نابرابری ها و ادغام انسان های ساکن یک جامعه در یکدیگر و وحدت مبارزاتی کارگران ( تاکید از ماست- این ها را شارلاتانیسم یک ترتسکیست به شمارآورید!) تلاش می کند قرار گیرد.»
این شارلاتانیسم است که مساله مبارزه برای لغو تبعیضات و نابرابری ها( در این جا صحبت بر سر مساله ی مبارزه خلق کرد ترکیه  برای حقوق ملی خود علیه دولت ارتجاعی مرکزی است) به گونه ای طرح شود که انگار اگر قرار است انسان های یک جامعه در یکدیگر« ادغام»شوند، باید این گونه مبارزات برای رفع تبعیضات  ونابرابری ها کنار گذاشته شود و اگر چنین شود« وحدت مبارزاتی کارگران» برقرار خواهد شد.
به بیان دیگر اگر شما کمونیست و کارگر هستی، قطعا «برای لغو تمام تبعیضات و نابرابری ها»( لابد از جمله ستم ملی به خلق کرد) و«ادغام انسان های ساکن یک جامعه» در یکدیگر مبارزه می کنی. اگر چنین هست دیگر نیازی به احزاب و سازمان هایی که مثلا برای رفع ستم ملی( از جمله ی تبعیضات و نابرابری ها) مبارزه ی مسلحانه می کنند نیست. بنابراین باید هر گونه حزب و تشکیلاتی را که برای لغو تبعیضات و نابرابری ها مبارزه می کند به گونه ای داوطلبانه و مسالمت آمیز منحل شود( و طبعا این انحلال داوطلبانه نمی تواند مورد نقد تو قرار گیرد). اگر چنین شود و مثلا احزابی از قماش احزاب ترتسکیستی، لابد«حکمتیستی» و «کمونیسم کارگری»، تشکیل شود شما قادر خواهی بود وحدت مبارزاتی کارگران را برقرار کنی!
توجه کنیم که نقطه ی مرکزی بحث کنار گذاشتن مبارزه ی مسلحانه است و نه حتی انحلال حزب و لغو برنامه ی ناسیونالیستی. اگر اوجلان خواست انحلال حزب را طرح هم نمی کرد و صرفا اعلام موضع می کرد که مبارزه ی مسلحانه را کنار گذاشته و می خواهد مانند یک حزب قانونی به طور مسالمت آمیز برای حقوق ملی کردها مبارزه کند شادمانی این متقلبان را تامین می کرد. به گونه ای خلاصه مساله اصلی مثلا «ناسیونالیسم» این گونه احزاب و سازمان ها نیست، بلکه مساله بر سر  روش و «شیوه ی سنتی و قدیمی» آنها یعنی مبارزه ی مسلحانه ی آنهاست.
این آن چیزی است که این ترتسکیست می گوید. 
سپس این نظریه ی ضد انقلابی خود را در مقاله تکرار می کند و آن را به نفع جنبش کارگری وکمونیستی ( منظورش فعالیت ضدانقلابی ترتسکیستی است) ارزیابی می کند:
«انحلال مسالمت آمیز و داوطلبانه این جریانات بنفع مردم و جنبش کارگری و کمونیستی می باشد.»
او چنان از خود بی خود شده است که نظر بالا را چپ و راست در مقاله ی خود تکرارمی کند:
« انحلال داوطلبانه پ ک ک بنفع  مردم کردستان و همه مردم ترکیه می باشد. کمونیست ها( منظورش ترتسکیست هاست) باید از بحران جنبش ناسیونالیستی کرد بهره گیرند( یعنی الان فرصت حمله به  شیوه ی مبارزه ی مسلحانه ی جنبش ملی – مترقی خلق کرد است) و کارگران و مردم و از جمله اعضاء و فعالین پ ک ک را به فعالیت سیاسی سوسیالیستی، مدرن و کارگری( در بخش های بعدی خواهیم دید منظور از«فعالیت سیاسی سوسیالیستی، مدرن و کارگری»چیست) و بدور از شائبه های ناسیونالیستی فرا بخوانند.»( تاکید ها و عبارات داخل پرانتز از ماست).
توجه شود! «فعالیت سیاسی سوسیالیستی، مدرن و کارگری»! یعنی به زبان روشن کنار گذاشتن مبارزه مسلحانه برای حقوق ملی کردهای ترکیه و دست زدن به مبارزه ی سیاسی مسالمت آمیز و قانونی مثلا برای سوسیالیسم و کمونیسم ادعایی حضرات!
و سپس به سراغ کردستان ایران می آید:
«اگر فردا هر کدام از این احزاب و گروه های مسلح ( منظور کردستان ایران است. از نظر او مشکل این احزاب مسلح بودن آنهاست - دامان) به هر دلیلی، به دلیل بن بست و یا گشایش فعالیت سیاسی خود، اعلام کنند که اردوگاه خود را تعطیل می کنند، باید آن را به فال نیک گرفت. همچنین اگر یک جریان ناسیونالیستی به هر دلیلی اعلام انحلال کند، باید به فال نیک گرفته شود.» درمورد «جریان ناسیونالیستی» چنان که خواهیم دید این ترتسکیست مخالف احزاب قانونی مانند دن پارتی نیست.
در پی این خوشحالی از فراخوان اوجالان مبنی بر به زمین گذاشتن سلاح و انحلال حزب نتیجه کرده و نکته ی سومی را «اکتشاف» می کند:
سه - پایان جنبش ناسیونالیستی کرد  
و سپس «جنبش ناسیونالیستی کرد»( که منظور ازآن ناسیونالیسم خواهان امتیازات ویژه ی بورژوازی کرد نیست بلکه مبارزه ی علیه ستم ملی بر این خلق است که به مبارزات شان مضمون دموکراتیک  مترقی می دهد) را طبق معمول ترتسکیست ها« سنت پیشاسرمایه داری و روستایی» می خواند «که با جوامع سرمایه داری امروز خوانایی ندارد.»
اینها همه نشانگر عمق فساد و تباهی این ترتسکیست است.
نخست این که اوجالان نه بر مبنای یک مشی مارکسیستی - لنینیستی- مائوئیستی بلکه بر مبنای مشی خرده بورژوایی دست به مبارزه ی تشکیلاتی و مسلحانه برای احقاق حقوق ملی کردها زد. روشن است که اگر چه نفس مبارزه ی علیه ستم ملی وشیوه ی مبارزه ی مسلحانه ی این گونه احزاب که تا زمانی که طبقات میانی شهری و روستایی وجود دارند  به وجود خواهند آمد برحق است اما تضمینی ندارد چنین احزابی بتوانند تا پیروزی و ایجاد تحولی قطعی مبارزه را ادامه دهند.  
دوم، این به زمین گذاشتن سلاح ها و انحلال ها نیز تازه نیست که«آغاز پایان» باشد و در جنبش چپ و دموکراتیک سابقه دارد و به ویژه در مورد این گونه تشکل های خرده بورژوایی صادق است. در ایران خودمان سازمان چریک های فدایی خلق را دیدیم که چگونه اکثریت اپورتونیست و رویزیونیست از درون آن سر برآورد. در جنبش های کشورهای آمریکای مرکزی و جنوبی نیز احزاب خرده بورژوایی که به مبارزه ی مسلحانه دست زده بودند پس از دورانی به انفعال درغلتیدند و اسلحه را زمین گذاشتند و سازمان های خود را تبدیل به احزاب سوسیال دموکرات رفرمیستی کردند.
و سوم، تا زمانی که ستم هست مبارزه هم هست. با از بین رفتن و یا تبدیل سازمان های انقلابی به سازمان های رفرمیستی، آنجا که ستم هست دوباره سازمان های انقلابی نو سر بر می کشند و مبارزه را ادامه می دهند و تا زمانی که ستمگران از سلاح برای سرکوب طبقه ی کارگرو خلق استفاده می کنند، سلاح در دست خواهند گرفت و علیه استثمارگران و ستمگران خواهند جنگید. این تغییر و تبدیلات تا زمانی که جامعه ی طبقاتی وجود دارد تداوم خواهد داشت وبنابراین خوشحالی امثال این ترتسکیست چندان طول نخواهد کشید.
مبارزه علیه ستم ملی
در مورد «سنت مبارزه ی ناسیونالیستی کردها» (که منظور از آن چنانکه اشاره کردیم سنت مبارزه ی مسلحانه ی به اصطلاح ناسیونالیستی کردهاست )روشن است که این حق کردهاست که برای حقوق ملی خود بجنگند و اگر این چونان «سنتی» در میان آنها گشته است باید دلیل را در تداوم ستم ملی از جانب دولت های ارتجاعی منطقه( ترکیه، ایران، عراق و سوریه) نسبت به آنها دانست.
ما کمونیست ها طرفدار حق ملل در تعیین سرنوشت خویش هستیم. تا زمانی که ستمی به ملتی به وسیله ی ملت دیگری وارد می شود ملت زیرستم حق دارد برای رهایی از آن مبارزه کند. چنین مبارزه ای تا مرز آزادی جدا شدن از کشور و ایجاد دولتی ملی برحق است. بورژوازی بوروکرات - کمپرادور فاشیست ترکیه به خلق کرد ستم می کند و تا زمانی که این ستم وجود دارد خلق کرد حق دارد که برای احقاق حقوق ملی خود مبارزه کند.
سه نکته را باید در این جا افزود:
نخست این که ما با آن«ناسیونالیسم»ی در کرد و فارس و ترک و یا در هر ملت دیگری مخالفیم که خواهان امتیازات ویژه برای ملت خود در مقابل ملت های دیگر باشد و نه ناسیونالیسم ملت زیرستمی که در مقابله با ناسیونالیسم ملت ستمگر خواهان حقوق خویش است. ترتسکیست ها سالوسانه مفهوم ناسیونالیسم را به طورکلی طرح می کنند و آن را در مقابل انترناسیونالیسم( البته دروغین خود) قرار می دهند. به این سبب، آنها از یک سو ناسیونالیسم ملت ستمکش را با ناسیونالیسم ملت ستمگر درهم کرده و یکی می انگارند. از سوی دیگر ناسیونالیسم ملت ستمکش را علیه ملت ستمگر با امتیاز خواهی بورژوازی ملت ستمکش به نفع خود درهم می کنند.  درماهیت امر آنها مخالف ناسیونالیسم ملت ستمکش و عملا امتیاز خواهی برای ملت ستمگر هستند.
و دوم باید این را در در نظر گرفت که در شرایطی که بورژوازی ملی خلق های زیرستم توان تاریخی اش رابرای انتقال به جمهوری دموکراتیک انقلابی از دست داده حل مساله باید به وسیله ی طبقه ی کارگر صورت گیرد. در مورد ستم ملی به خلق کرد مساله به این شکل در می آید طبقه ی کارگر کرد باید از یک سو برای حقوق ملی کردها مبارزه کند و از سوی دیگر باید بین چنین مبارزه ای با مبارزه برای برقراری جمهوری دموکراتیک خلق به رهبری طبقه ی کارگر( در ترکیه با مبارزات کارگران ترک و دیگر ملیت ها و در ایران با مبارزات طبقه ی کارگر فارس و ملیت های دیگر) پیوند برقرار کند. این وظیفه در مورد طبقه ی کارگر ترک در ترکیه و فارس در ایران به این شکل در می آید که باید از جنبش ملی طبقه ی کارگر کرد و خلق کرد علیه ستم ملی پشتیبانی کنند و از سوی دیگر خواهان وحدت با طبقه ی کارگر کرد در انقلاب دموکراتیک و سوسیالیستی باشد.
نکته ی سوم این که هرجنبش وجریان ملی در ملت ستمدیده را به طور مشخص  مورد بررسی قرار داده و نقش و جایگاه وی را خواه در جنبش انقلابی - دموکراتیک و خواه در جنبش سوسیالیستی طبقه ی کارگر مورد بررسی قرار دهیم. با چنین تحلیلی روشن خواهد شد که نقش یک جنبش ملی( برای نمونه جنبش ملی خلق کرد د در ترکیه و ایران) در آن شرایط تاریخی ویژه نقشی است انقلابی و مترقی و یا نقشی است غیر انقلابی.  
هرمز دامان
نیمه ی نخست فروردین 1404

۱۴۰۴ فروردین ۷, پنجشنبه

حزب کمونیست ترکیه( م- ل) درباره ی فراخوان اوجالان - «ندای قرن»: راه حل یا انحلال؟( بخش دوم)

 
مسئله ملی کرد
 
«ندای قرن»: راه حل یا انحلال؟( بخش دوم)
حزب کمونیست ترکیه- م- ل
 تاکیدها از متن اصلی است.

آیا دوران مبارزه مسلحانه به پایان رسیده است؟
از سوی دیگر، اشاره به این واقعیت ضروری است: در حل  مسئله ملی کرد، در برابر روایاتی که می‌توان آن‌ها را به‌عنوان روایات «زمین گذاشتن اسلحه و باز کردن کانال سیاسی» صورت‌بندی کرد که در درون صفوف جنبش کردی نیز طنین‌اندازی پیدا کرده است باید احتیاط کرد. در حالی که ترویج چنین روایت هایی برای کسانی که در طرف ملت ستمگر هستند قابل درک است، اما برای پرولتاریا و مردم زیر ستم جهان ارزش واقعی ندارند. بالاخره «اگر مردمی ارتش نداشته باشند، هیچ چیز ندارند!» این یک اصل دیگر است.
البته «مبارزه سیاسی دموکراتیک به جای مبارزه مسلحانه» یک انتخاب است. با این حال، وجود شرایط برای چنین انتخابی تعیین کننده است. در شرایط کنونی ترکیه، با کنار گذاشتن موانع شناخته شده بر سر راه «مبارزه سیاسی دموکراتیک»، حتی کوچک ترین خرده دموکراسی بورژوازی دیگر قابل تحمل نیست. در ترکیه، شرایط «سیاست دموکراتیک» همیشه روی کاغذ وجود داشته است، اما در عمل، هیچ پایه و اساس واقعی ندارد. فاشیسم صرفاً نوعی حکومت نیست. این خود شیوه حکومت و جوهر خود سیاست است. به همین دلیل، حتی کوچک ترین مطالبه حقوق یا هر مبارزه دموکراتیک و انقلابی با ترور فاشیستی مواجه می شود. در دوره اخیر، تحت سیستم موسوم به «نظام ریاست جمهوری»، فاشیسم AKP-MHP سیاست سرکوب فاشیستی را علیه تمام مطالبات دموکراتیک از جمله آزادی بیان تحمیل کرده است. یکی از کسانی که این واقعیت را به شدت تجربه کرده، ملیت کرد است.
نباید فراموش کرد که جنبش ملی کرد به مبارزه مسلحانه متوسل شد، زیرا راهی برای مبارزه دموکراتیک وجود نداشت، زیرا انکار و نابودی بر آن تحمیل شده بود. در شرایط ترکیه و کردستان ترکیه این صرفا یک انتخاب نبود بلکه یک ضرورت بود. جنبش‌های ملی کردی بوده‌اند که دست به سلاح نبرده‌اند، اما آنها نیز نتوانسته‌اند از سرکوب شدید فاشیسم بگریزند. این واقعیت، درست مانند گذشته، امروز نیز پابرجاست. وجود برخی تغییرات به معنای حذف فاشیسم یا رفع تضادها به ویژه مسئله ملی کرد نیست.
از سوی دیگر، تبلیغاتی که مبارزه مسلحانه را با فقدان استراتژی سیاسی در پوشش «راه حل» و «صلح» یکی می داند، اساساً ناقص است. مبارزه مسلحانه به خودی خود نوعی سیاست است. سال‌هاست که کسانی که به بهانه انتقاد از مبارزه مسلحانه استدلال‌های سیاسی کرده‌اند، با وجود اذعان به ادعای موجه «نقش زور در کردستان»، نمی‌توانند این واقعیت را پاک کنند که مبارزه مسلحانه یک مبارزه سیاسی نیز هست.
جست‌وجوی آشتی با فاشیسم به نظریه‌های بی‌پایه‌ای مانند «مبارزه مسلحانه، مبارزه سیاسی نیست» و حتی «مبارزه مسلحانه مانع مبارزه دموکراتیک» منجر می‌شود. همان گونه که عمل به طور مداوم نشان داده است، «جنگ ادامه سیاست با ابزارهای دیگر است». رد این واقعیت از سوی مجریان آن به موضع ایدئولوژیک و تصمیم کنونی آنها برای انجام سیاست از طرق مختلف اشاره دارد.
افزون بر این، این ادعا که «دوران مبارزه مسلحانه به پایان رسیده است» تنها در شرایط امروزی که مقدمات یک جنگ تجدید تقسیم امپریالیستی تازه به ویژه در خاورمیانه در جریان است، تنها یک رویا است. علاوه بر این، این روند، بارها بیانیه اوجالان مبنی بر پایان یافتن دوران مبارزه مسلحانه را باطل کرده است. به عنوان مثال، در حالی که اوجالان در سال 2013 این اعلامیه را اعلام کرد، در همان زمان، ملت کرد از طریق مبارزه مسلحانه مرگ و زندگی علیه داعش در روژاوا به موفقیت هایی دست یافت. افزون بر این، بدیهی است که در حال حاضر در روژاوا چاره ای جز پاسخگویی با مقاومت مسلحانه به حملات مستقیم ترکیه و گروه های نیابتی آن وجود ندارد. همان گونه که این واقعیت ها به طور مداوم ثابت شده است، نه تنها «دوران مبارزه مسلحانه» به پایان نرسیده است، بلکه به ویژه در شرایط خاورمیانه، روشن است که این یک ضرورت باقی مانده است. حقایق انقلابی است و دوران مبارزه مسلحانه به پایان نرسیده است. در وضعیت کنونی نظام سرمایه‌داری امپریالیستی، با ظهور نشانه‌هایی از یک جنگ جدید تجدید تقسیم، و در واقعیت امروز که جهان به طور فزاینده‌ای خود را زیر پوشش «دفاع» مسلح می‌کند، تئوری‌هایی که نشان می‌دهند دوران مبارزه مسلحانه برای پرولتاریا، خلق‌های زیر ستم و ملت‌های جهان، به معنای گسترده، ستم‌دیده و ناامن، به پایان رسیده است. البته غیر قابل قبول است.
آیا «جامعه دموکراتیک» در شرایط فاشیسم ممکن است؟
عبدالله اوجالان در بیانیه خود در مورد روابط ترکیه و کرد صحبت می کند، از «روح برادری» صحبت می کند و «جامعه دموکراتیک» و«آشتی دموکراتیک» را به عنوان روش های اساسی برای راه حل پیشنهاد می کند. با این حال، در سرمایه داری، هیچ دموکراسی مستقل یا فراتر از ساختارهای طبقاتی وجود ندارد. هر طبقه ای درک خاص خود را از دموکراسی دارد و بر این اساس آن را اجرا می کند. بنابراین، یک «جامعه دموکراتیک» یا «دموکراسی» واقعاً نمی‌تواند در یک سیستم سرمایه داری زیرسلطه ی بورژوازی تحقق یابد. دموکراسی واقعی مردمی و یک جامعه دموکراتیک تنها می تواند در پرتو وجود یک دولت مردمی وجود داشته باشد، جایی که مردم قدرت را در دست دارند.
انتظار «جامعه دموکراتیک» از دولت ترکیه یک توهم است. رویکرد اساسی از همان ابتدا ناقص است. حتی زمانی که فراخوان برای «جامعه دموکراتیک» طرح می شود، واقعیت این است که این روند پشت درهای بسته انجام می شود. بدون توضیح عمومی جامع از آنچه در حال رخ دادن است، حتی امکان یک «بحث دموکراتیک» نیز دور از ذهن است. علاوه بر این، یکی از طرفین درگیر در انزوای شدید قرار دارد. قبل از هر چیز باید انزوای سنگینی که بر اوجالان تحمیل شده است برداشته شود و او آزاد شود. اگر هدف واقعاً یک جامعه دموکراتیک است، حداقل باید شرایطی برای اوجالان فراهم شود تا آزادانه کار کند و اجازه برقراری ارتباط نامحدود با سازمان خود را داشته باشد.
اوجالان درخواست خود برای انحلال پ‌ک‌ک و کنار گذاشتن سلاح‌ها را با این استدلال که در ترکیه «انکار هویت حل شده است» و «پیشرفتی در آزادی بیان» صورت گرفته است، توجیه می‌کند. با این حال، بر همگان آشکار است که هیچ پیشرفت اساسی در این زمینه ها حاصل نشده است. به اصطلاح «شناسایی» وجود کردها، در بهترین حالت، یک تصدیق سطحی است. حتی این شناخت محدود تنها از طریق مبارزه ای حاصل شده که به قیمت جان های بیشماری تمام شده است. بنابراین، واضح است که این امر با هیچ وضعیت مشخصی از نظر حل مسئله ملی مطابقت ندارد. علاوه بر این، در این مرحله، وضعیت آزادی بیان به قدری تیره و تار است که جایی برای بحث باقی نمی گذارد.
نکته‌ای که آ. اوجالان به دلیل ناتوانی در برخورد با موضوع از منظر طبقاتی از آن غفلت می‌کند یا بهتر قضاوت می‌کند، ریشه مسئله ملی به طور کلی و مسئله ملی کرد به طور خاص است. مسئله ملی کرد را نمی توان به مسائل انکار هویت و آزادی بیان تقلیل داد و خود ملت کرد نیز منشأ آن نیست.
مشکل در ستم ملی است که بر ملت کرد تحمیل شده است. این ستم نه تنها متوجه مردم کرد به طور کلی نیست، بلکه کل ملت کرد را تحت تأثیر قرار می دهد - به جز تعداد انگشت شماری از زمینداران بزرگ فئودال و چند شخصیت بزرگ بورژوا که به طور کامل با طبقات حاکم ترکیه ادغام شده اند. کارگران کرد، دهقانان، خرده بورژوازی شهری و زمین داران کوچک همگی همچنان از ستم ملی رنج می برند. در نتیجه مبارزات ملت کرد تغییرات خاصی در سیاست ستم ملی ملت مسلط داده شد، اما سیاست ستم ملی بی وقفه ادامه دارد. مسئله ملی کرد همچنان حل نشده باقی مانده است. در منطقه ما حل مسئله ملی کرد یکی از وظایف انقلاب دموکراتیک خلق است. در شرایط فاشیسم دستیابی به یک راه حل انقلابی برای مسئله ملی کرد غیرممکن است. اما در نتیجه مبارزه انقلابی- دموکراتیک ممکن است گام های خاصی برداشته شود. پشتیبانی از گام های مترقی که به حل مسئله ملی کردها و سایر تضادهای عمده در ترکیه و کردستان ترکیه کمک می کند، در حالی که این اصلاحات را در مبارزات انقلابی ادغام می کند، نادرست نیست.
با این حال، تبلیغ اصلاحات به عنوان راه حل، و حتی بیشتر از آن، ادعای اینکه ملت کرد در شرایط کنونی از حق تعیین سرنوشت خود استفاده کرده است، کاملاً گمراه کننده است. اوجالان در بیانیه خود استدلال می کند که »راه غیر دموکراتیکی برای سیستم سازی و اجرای آن وجود ندارد. نمی توان وجود داشت. آشتی دموکراتیک روش اساسی است.» در دنیای امروز، در درون واقعیت جامعه طبقاتی، این دیدگاه اساساً ناقص است. در درون واقعیت شکاف طبقاتی، مفهوم دموکراسی نیز مبتنی بر طبقاتی است. نظم جهانی سرمایه داری امپریالیستی که بر اساس سیستم مالکیت خصوصی بنا شده است، و واقعیت دولت در ترکیه و کردستان ترکیه، ثابت می کند که دولت چیزی نیست جز »ابزار سرکوب یک طبقه بر طبقه دیگر». حتی دموکراسی های بورژوایی نیز در شرایط کنونی به طور فزاینده ای سوال برانگیز شده اند.
دموکراسی بورژوایی در ترکیه و کردستان ترکیه از همان ابتدا دارای ویژگی فاشیستی بوده است. کشور ما هرگز واقعاً دموکراسی بورژوایی واقعی را تجربه نکرده است، فقط ذره ای از خرده های آن را چشیده است. (İK، مجموعه آثار، Nisan Yayımcılık).
اوجالان درخواست خود برای انحلال پ‌ک‌ک و کنار گذاشتن سلاح‌ها را با این استدلال که در ترکیه «انکار هویت حل شده است» و «پیشرفتی در آزادی بیان» صورت گرفته است، توجیه می‌کند. با این حال، بر همگان آشکار است که هیچ پیشرفت اساسی در این زمینه ها حاصل نشده است. به اصطلاح »شناسایی» وجود کردها، در بهترین حالت، یک تصدیق سطحی است. حتی این شناخت محدود تنها از طریق مبارزه ای حاصل شد که به قیمت جان های بیشماری تمام شد. بنابراین، واضح است که این امر با هیچ وضعیت مشخصی از نظر حل مسئله ملی مطابقت ندارد. علاوه بر این، در این مرحله، وضعیت آزادی بیان به قدری تیره و تار است که جایی برای بحث باقی نمی گذارد.
نکته‌ای که آ. اوجالان به دلیل ناتوانی در برخورد با موضوع از منظر طبقاتی از آن غفلت می‌کند یا بهتر قضاوت می‌کند، ریشه مسئله ملی به طور کلی و مسئله ملی کرد به طور خاص است. مسئله ملی کرد را نمی توان به مسائل انکار هویت و آزادی بیان تقلیل داد و خود ملت کرد نیز منشأ آن نیست.
مشکل مشکل در ستم ملی است که بر ملت کرد تحمیل شده است. این ستم نه تنها متوجه مردم کرد به طور کلی نیست، بلکه کل ملت کرد را تحت تأثیر قرار می دهد - به جز تعداد انگشت شماری از زمینداران بزرگ فئودال و چند شخصیت بزرگ بورژوا که به طور کامل با طبقات حاکم ترکیه ادغام شده اند. کارگران کرد، دهقانان، خرده بورژوازی شهری و زمین داران کوچک همگی همچنان از ستم ملی رنج می برند. در نتیجه مبارزات ملت کرد امتیازات خاصی در سیاست ستم ملی ملت مسلط داده شد، اما سیاست ستم ملی بی وقفه ادامه دارد. مسئله ملی کرد همچنان حل نشده باقی مانده است. در منطقه ما حل مسئله ملی کرد یکی از وظایف انقلاب دموکراتیک خلق است. در شرایط فاشیسم دستیابی به یک راه حل انقلابی برای مسئله ملی کرد غیرممکن است. اما در نتیجه مبارزه انقلابی- دموکراتیک ممکن است گام های خاصی برداشته شود. حمایت از گام های مترقی که به حل مسئله ملی کردها و سایر تضادهای عمده در ترکیه و کردستان ترکیه کمک می کند، در حالی که این اصلاحات را در مبارزات انقلابی ادغام می کند، نادرست نیست.
با این حال، تبلیغ اصلاحات به عنوان راه حل، و حتی بیشتر از آن، ادعای اینکه ملت کرد در شرایط کنونی از حق تعیین سرنوشت خود استفاده کرده است، کاملاً گمراه کننده است. اوجالان در بیانیه خود استدلال می کند که «راه غیر دموکراتیکی برای سیستم سازی و اجرای آن وجود ندارد. نمی تواند وجود داشته باشد. آشتی دموکراتیک روش اساسی است.» در دنیای امروز، در درون واقعیت جامعه طبقاتی، این دیدگاه اساساً ناقص است. در درون واقعیت شکاف طبقاتی، مفهوم دموکراسی نیز مبتنی بر طبقات است. نظم جهانی سرمایه داری امپریالیستی که بر اساس سیستم مالکیت خصوصی بنا شده است، و واقعیت دولت در ترکیه و کردستان ترکیه، ثابت می کند که دولت چیزی نیست جز «ابزار سرکوب یک طبقه بر طبقه دیگر». حتی دموکراسی های بورژوایی نیز در شرایط کنونی به طور فزاینده ای پرسش برانگیز شده اند.
دموکراسی بورژوایی در ترکیه و کردستان ترکیه از همان ابتدا دارای ویژگی فاشیستی بوده است. «کشور ما هرگز واقعاً دموکراسی بورژوایی واقعی را تجربه نکرده است، فقط ذره ای از خرده های آن را چشیده است.» (İK، مجموعه آثار، Nisan Yayımcılık).
بنابراین، با کنار گذاشتن سایر تضادها، پیدایش مسئله ملی کرد و سیاست ستم ملی که بر ملت کرد تحمیل شده است، زیر نام «دموکراسی» صورت گرفته است.
رهایی، آزادی و استقلال طبقه کارگر ترکیه، زحمتکشان و ملت کرد را نمی توان در داخل نظام یا از طریق به اصطلاح دموکراسی آن به دست آورد. مبارزه برای رهایی ملت‌های ترک و کرد و نیز ملیت‌ها و مذاهب مختلف، به «آشتی دموکراتیک» وابسته نیست، بلکه نیازمند روش‌ها و ابزارهای مبارزه خارج از نظام است. این یک امر انتخابی نیست، بلکه یک ضرورت تاریخی است.
فاشیسم تی سی (جمهوری ترکیه) باید هدف قرار گیرد!
در این مرحله، دولت ترکیه که زمانی اوجالان را «رهبر تروریست» می‌خواند، اکنون او را به عنوان چهره‌ای حامی صلح و جویای راه‌حل معرفی می‌کند. اگرچه تبلیغات رسانه‌ای دولت این روند را به عنوان «حذف تروریسم» معرفی می‌کند، اما در عین حال، بحث‌هایی هم در داخل و هم در سطح بین‌المللی درباره تعهدات دولت ترکیه، دموکراسی‌سازی و گام‌هایی که باید انجام دهد، مطرح می‌شود.
در واقع، اوجالان در یادداشتی که به وسیله ی سیری سوریا اوندر به عموم مردم منتقل شد - اگرچه در بیانیه رسمی اوجالان غایب بود (احتمالاً به این دلیل که دولت ترکیه اجازه نداده است که شامل آن شود)، اوجالان آنچه را که دولت ترکیه باید در ازای «توافق» حاصل شده انجام دهد، بیان می کند. وی با اشاره به تغییرات قانونی و قانون اساسی که حقوق سیاسی ملت کرد را تضمین می کند، تأکید می کند که روند خلع سلاح و انحلال پ.ک.ک باید با اصلاحات قانونی دموکراتیک در داخل کشور همگام شود. این مطالبات، در شرایط فاشیسم، غیرقابل انکار« مترقی » و « دموکراتیک » است. اینکه آیا آنها اجرا خواهند شد یا نه، موضوع دیگری است.
صرف نظر از محاسبات فاشیسم ترکیه، باید از این خواسته ها حمایت و دفاع کرد.
به طور کلی، پرولتاریای آگاه طبقاتی در مورد مسئله ملی و به طور خاص مسئله ملی کرد موضع روشنی دارد. شایان ذکر است:
«صرف نظر از ملیت، پرولتاریای ترکیه آگاه طبقاتی، بی قید و شرط و بی چون و چرا از محتوای عمومی دموکراتیک.
جنبش ملی کردی که ظلم و امتیازات طبقات حاکم ترکیه را هدف قرار می دهد، به دنبال لغو هر گونه ستم ملی و برابری ملت ها است پشتیبانی خواهد کرد. همچنین بدون قید و شرط و بی چون و چرا از جنبش های دیگر ملیت های زیر ستم در همین راستا پشتیبانی  خواهد کرد.
... صرف نظر از ملیت، پرولتاریای دارای آگاهی طبقاتی ترک در مبارزاتی که بورژوازی و زمین داران ملیت های مختلف برای برتری و امتیازات خود به راه انداخته اند، کاملاً بی طرف خواهد ماند. پرولتاریای دارای آگاهی طبقاتی ترک هرگز از گرایش های درون جنبش ملی کردی که به دنبال تقویت ناسیونالیسم کردی هستند، پشتیبانی نخواهد کرد. هرگز به ناسیونالیسم بورژوایی کمک نخواهد کرد. هرگز از مبارزات بورژوازی و زمینداران کرد برای تأمین امتیازات و برتری خود پشتیبانی نخواهد کرد. یعنی فقط از محتوای عمومی دموکراتیک در جنبش ملی کرد حمایت خواهد کرد و فراتر از آن نخواهد رفت.» (ابراهیم کایپاککایا، مجموعه آثار، ص 194).
در پایان، با فراخوان عبدالله اوجالان، روند جدیدی در زمینه مسئله ملی کرد آغاز شده است. وجه تمایز این روند نسبت به روندهای پیشین، جهت گیری سیاسی جدیدی است که به وسیله ی بورژوازی کمپرادور ترکیه در پرتو سخن «تثبیت جبهه داخلی» به اجرا گذاشته شد.
به همین دلیل، باید پذیرفت که این روند نه تنها برای جنبش ملی کرد، بلکه برای فاشیسم TC نیز خطراتی را به همراه دارد. معادله حل یا انحلال تنها موضوع جنبش ملی کرد نیست، بلکه برای خود دولت ترکیه نیز نگران کننده است.
مسئله اساسی در اینجا این است که «لبه تیز پیکان» نباید متوجه جنبش ملی کرد یا عبدالله اوجالان باشد، بلکه باید متوجه فاشیسم ترکیه شود. خالق و مسبب مسئله ملی کرد، فاشیسم تی سی، دیکتاتوری فاشیستی بورژوازی کمپرادور ترکیه است.
فاشیسم تی سی در وضعیت بحرانی قرار دارد. در نتیجه این بحران، به دنبال«آشتی» با جنبش ملی کرد است. در این شرایط، باید در همبستگی با جنبش ملی کرد ایستاد.
نقد البته ممکن و حتی ضروری است. با این حال، دشمن اصلی را نباید نادیده گرفت، تمرکز باید بر مبارزات انقلابی مردم ترکیه اعم از ملت های ترک و کرد و همچنین ملیت ها و جوامع مذهبی مختلف باقی بماند.
اینکه «ندای قرن» به راه‌حل منتهی می‌شود یا انحلال، در نهایت با روند آشکار و خود مبارزه مشخص خواهد شد. این امر ایجاب می‌کند که اپوزیسیون دموکراتیک انقلابی بی‌تفاوت نماند، بلکه فعالانه در این روند مداخله کند.
ارجاع حل مسئله ملی کرد به انقلاب تحت عنوان «راه حل واقعی»، استناد به حق جدایی آزادانه در عین نادیده گرفتن پویایی کنونی موضوع، به معنای خارج شدن از ارتباط با واقعیت سیاسی زمان حاضر است. چنین رویکردی از منظر منافع انقلاب دموکراتیک خلق در ترکیه غیرقابل قبول است. موضوع را نباید صرفاً به مسئله ی قدرت تقلیل داد، بلکه باید با وضوح ایدئولوژیک درک شود.