۱۴۰۴ مهر ۱۸, جمعه
صلح آمریکایی- اسرائیلی و اجبار توده های فلسطینی به سازش
۱۴۰۴ مهر ۱۷, پنجشنبه
انقلاب ایران و مساله ی چگونگی تصرف قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر(17)
انقلاب ایران و مساله ی چگونگی تصرف قدرت سیاسی به وسیله ی
طبقه ی کارگر(17)
بخش دوم - راه های تصرف قدرت سیاسی و شرایط ایران
مساله ی ناموزونی
ناموزونی عدم تعادل است. عدم تعادل تضاد است. علت ناموزونی تضاد است و خود ناموزونی جلوه ای از حرکت تضاد می باشد. چنان که مائو صحبت کرد و در ادبیات ما نیز مفصلا به آن پرداخته شده است، ناموزونی در رشد و تکامل طبیعت و جامعه و اندیشه انسان مطلق است. این به این معناست که هیچ چیز در جهان به طور موزون و متعادل رشد و تکامل نمی یابد و این امکان که همه ی اجزای یک پدیده یا پدیده ها در موزونی رشد و تکامل یابند نسبی است و تنها در شرایط معینی امکان پذیر است. تصور شی یا پدیده ای که در موزونی کامل حرکت می کند و رشد و تکامل می یابد با واقعیت نمی خواند.
ناموزونی مطلق است اما محتوای ناموزونی نسبی است و بستگی به شرایط و امکانات پدیده در تاریخ هر پدیده ی مشخص دارد. ناموزونی تکامل پدیده های گوناگون طبیعت از جهات گوناگون مکانیکی و فیزیکی و شیمیایی و غیره با یکدیگر تفاوت دارند. همچنین ناموزونی پدیده های گوناگون جامعه مثلا اقتصادی، سیاسی و فرهنگی خواه در یک کشور و خواه در کشورهای گوناگون با یکدیگر فرق دارند. برای نمونه محتوی ناموزونی در رشد بخش های گوناگون اقتصادی( تولید وسایل تولید، تولید وسایل مصرف) در کشورهای آمریکا و ایتالیا و آلمان و فرانسه با یکدیگر متفاوت است و نیز میان این کشورها با ایران تفاوت وجود دارد.
با توجه به این نکات در مساله ی ناموزونی می توان گفت رشد و گسترش اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و نیز مبارزه ی طبقاتی و جنبش های توده ای در مناطق گوناگون جامعه ی ایران ناموزون بوده و هست و در عین حال به سبب رشد اقتصادی نقاط گوناگون کشور ناموزونی کنونی اقتصادی و سیاسی و فرهنگی نقاط گوناگون کشور با ناموزونی همین وجوه در شصت سال پیش و یا چهل سال پیش متفاوت است.
دلایلی که در رد ناموزونی آورده می شود
این ها را به این سبب می گوییم که برخی می گویند مبارزات مسلحانه ای که در چین صورت گرفت به دلیل ناموزونی رشد اقتصادی و سیاسی چین و نیمه فئودالی و نیمه مستعمراتی بودن این کشور و کلا عقب مانده گی آن از نظر اقتصادی - سیاسی بوده است و این عقب مانده گی و ناموزونی مناطق گوناگون موجب شده که آنها در مناطق دور از مرکز و عقب مانده ای که نظام فئودالی حاکم بوده است و در عین حال ارتجاع و نیروی سرکوب اش ضعیف بوده است، بتوانند دهقانان را آگاه و متحد کرده و دست به مبارزه ی مسلحانه بزنند و با محاصره ی شهرها از طریق روستاهای دور از مرکز به مرور قدرت سیاسی را در شهرها نیز تصرف کنند. اما چون در همه ی جای ایران دهه هاست نظام «سرمایه داری» حاکم شده و طبقه ی کارگر جمعیت عمده ی کشور است بنابراین رشد و تکامل تمامی مناطق گوناگون ایران یکدست و موزون است. و آنگاه از این گونه نظرات نتیجه می گیرند که پس در ایران شرایط مبارزه ی مسلحانه در مناطق عقب مانده و دور از مرکز وجود ندارد و باید مبارزات مسالمت آمیز استراتژِی طبقه ی کارگر برای کسب قدرت سیاسی باشد.
این گونه نظرات یا جدا از طرح مساله ی دهقانی بودن انقلاب چین است و یا جزیی از همان دلایلی است که مساله ی ضرورت مبارزه ی قهرآمیز را به وجود جنبش دهقانان گره می زنند. اگر در کشوری دهقان و جنبش دهقانی نباشد و «سرمایه داری» باشد و جمعیت شهری بیش از جمعیت روستایی و طبقه ی کارگر بیش از دهقانان باشد پس اقتصاد آن و شکل تکامل سراسر آن کشور موزون و کمیت و کیفیت نیروی مسلح و توانایی سرکوب ارتجاع در سراسر کشور یک سان است و بنابراین در هیچ نقطه ای نمی توان ضعفی و یا خللی در نیروی کیفی و کمی ئ قدرت سرکوب ارتجاع پیدا کرد و علیه آن دست به مبارزه ی مسلحانه زد زیرا ارتجاع با نیروی مسلح سرکوب خویش جنبش را سرکوب می کند. از این رو باید مبارزات حتما مسالمت آمیز باشد.
نخست، درک این افراد که عموما به رویزیونیست ها از توده ای- اکثریتی ها تا خروشچفیست های راه کارگری و ترتسکیست ها از کمونیسم کارگری ها و حکمتیست ها تا چپ نویی ها و «مارکسی» ها وابسته اند از نفس ناموزونی، بسیار نادرست است. با توجه به دلایلی که این افراد و گروه ها می آورند می توان گفت که در کشوری مانند آمریکا اقتصاد و سیاست و فرهنگ امپریالیستی خواه جداگانه و خواه با یکدیگر مطلقا موزون حرکت می کنند و هماهنگ با یکدیگر رشد و تکامل می یابند و بنابراین ناموزونی ای در هر بخش و نیز بین بخش ها وجود ندارد. همچنین در مبارزه ی طبقات از طبقه ی کارگر گرفته تا مبارزات طبقات دیگر و این ها با مبارزات زنان علیه ستم مردسالارانه و یا مبارزات افریقایی- آمریکایی ها علیه نژاد پرستی در یک هارمونی چشم و گوش نواز با هم پیش می روند. یا بین اقتصاد و سیاست و فرهنگ این امپریالیسم و دیگر دولت های امپریالیستی اروپایی ناموزونی وجود ندارد و اقتصاد و سیاست و فرهنگی و همچنین مبارزات طبقاتی در تمامی این کشورها موزون و همه با هم یکسان به پیش می روند.
دوم، ناموزونی اقتصادی و سیاسی و فرهنگی یک کشور پاسخ چرایی نیاز به مبارزه ی مسلحانه در آن کشور نیست بلکه ناموزونی رشد اقتصادی و سیاسی و فرهنگی در مناطق مختلف و همچنین مبارزه ی طبقاتی و بروز متضاد و ناهماهنگ جنبش ها در مناطق و استان ها و شهرهای گوناگون و نیز قدرت و ضعف نیروهای سرکوب ارتجاع در نقاط گوناگون این را نشان می دهد که نیروی ارتجاع در کدام مناطق ضعیف تر است و بنابراین ضربه زدن به آن به وسیله ی نیروهای مسلح طبقه ی کارگر و حزب کمونیست این طبقه ساده تر است و در نتیجه مبارزه از کدام مناطق باید آغاز شود و یا مرکز ثقل نخست آن در کدام مناطق باشد و چگونه باید پیش رود و به مناطق دیگر گسترش یابد.
سوما در ایران هم مناطق پیشرفته( «پیشرفته» را نسبی بگیریم!) از نظر اقتصادی و سیاسی و فرهنگی نسبت به دیگر مناطق وجود دارد و هم مناطق عقب مانده از نظر اقتصادی و سیاسی و فرهنگی نسبت به این مناطق پیشرفته . مثلا روشن است که تهران پایتخت ایران که از جهات گوناگون در خودش ناموزونی های بسیار زیادی دارد در کل از نظر اقتصادی و سیاسی و فرهنگی( در اینجا منظور ما در درجه نخست سطح تحصیلات و دانش است) پیشرفته ترین بخش کشور است در حالی که مثلا بلوچستان و یا ایلام از همین نظرها جزیی از عقب مانده ترین مناطق کشور به شمار می آیند.
پس نظرات این گروه ها جز این که توجیهی برای رویزیونیسم و ترتسکیسم آنها باشد مایه ی دیگری ندارد.
ناموزونی در ایران
اقتصاد
به طور کلی رشد و تکامل اقتصادی ایران ناموزون بوده و هست. در بالا در مورد تهران صحبت کردیم و در مقایسه ی تهران با دیگر شهرها می توانیم به روشنی ببینیم که یک تراکم جمعیت و انبوهی از کارخانه و کارگاه و موسسه در تهران وجود دارد اما در دیگر شهرها و مناطق گوناگون کشور جداگانه نه این میزان جمعیت وجود دارد و نه به این درجه صنعت و طبقه ی کارگر در آن ها متمرکز شده است.
مناطق و شهرهای صنعتی( «صنعتی» را نسبی در نظر گیریم) در کشور وجود دارند مانند خوزستان و یا اراک و تبریز و اصفهان و شیراز و بوشهر و بندرعباس و رشت و مناطقی که از نظر رشد صنعتی به این مناطق نمی رسند و کشاورزی و زندگی روستایی در آنها جریان دارد. تهران و یک سلسله از شهرها و مناطق صنعتی را در نظر گیریم و بسیاری نقاط عقب مانده در کشور که در مقابل این ها وجود دارند. عقب مانده ترین این مناطق از نظر توسعه ی اقتصادی چنان که می دانیم بلوچستان و کردستان و ایلام و خراسان جنوبی و نیز بخش هایی از آذربایجان هستند. در عین حال این گونه نیست که تمامی مناطق مرکزی رشد یکسانی داشته باشند. در این مناطق هم بخش های رشد یافته از نظر اقتصادی وجود دارد و همه بخش های نه چندان رشد یافته و یا عقب مانده مانند استان های کهگیلویه و بویراحمد و چهارمحال و بختیاری و یا خراسان جنوبی.
فرهنگ
مساله ی ناموزونی در فرهنگ نیز وجود دارد. نگاهی به مناطق گوناگون تفاوت های بارز فرهنگی را آشکار می کند. قم و کاشان و یزد و کرمان و نیز تا حدودی مشهد و اصفهان را مقایسه کنیم با تهران و شیراز و سنندج و اهواز. یک جا بیشتر فرهنگ مذهبی حاکم است و جاهای دیگر فرهنگ غیرمذهبی و اگر در این جاها فرهنگ مذهبی وجود داشته باشد بسیار رقیق است و غیر قابل مقایسه با شهرهای مذهبی اصلی است. روشن است که این یک مبنا است و بین مناطق و استان ها و شهرهای گوناگون عدم توازن فرهنگی در زمینه های گوناگون وجود دارد. همچنین وجود جنبش های انقلابی و مترقی مداوم و نیز جنبش های مسلحانه موجب شده است که در برخی مناطق مانند کردستان و از جهاتی بلوچستان به ویژه پس از خیزش« زن، زندگی، آزادی» سطح فرهنگ و آگاهی سیاسی زنان و مردان و جوانان بسیار بالاتر از دیگر مناطق ایران باشد و این مناطق از نظر فرهنگ مبارزه پیشروترین بخش های کشور گردند.
سیاسی - نظامی
از نظر سیاسی- نظامی نیروی سرکوب ارتجاع ( سپاه و بسیج و ارتش) در تهران و شهرهای بزرگ و تا حدودی مناطق مرکزی متمرکز است تا این مناطق را زیر کنترل خویش داشته باشد، اما چنین درجه ی تمرکزی به نسبت های گوناگون در شهرهای کوچک یا نیمه روستاها و نیز مناطقی مانند بلوچستان و یا کردستان و همچنین در برخی مناطق مرکزی که مناطق از نظر اقتصادی به نسبت عقب مانده تر هستند، وجود ندارد.
مبارزه ی طبقاتی
از نظر رشد و اعتلای مبارزه ی طبقاتی( مبارزات طبقه ی کارگر و دیگر طبقات خلق، زنان، ملیت ها و اقلیت های مذهبی زیرستم) نیز بین مناطق ناموزونی و تمایزها آشکار است.
جنبش های سال 88 و دی 96 و نیز آبان 98 و نیز خیزش «زن، زندگی، آزادی» بیشتر در تهران متمرکز گشت در حالی که آغاز خیزش ژینا از سقز کردستان و زنان این شهر بود و این استان نقش پیشقراول این مبارزات را داشت. با این حال ادامه و تداوم مبارزات «زن زندگی آزادی» در بلوچستان متمرکز شد و خلق مبارز بلوچ ادامه دهنده ی آن گشت.
در میان استان های کشور خوزستان و بوشهر و بندرعباس در طول دو دهه ی اخیر مرکز اساسی اعتصابات کارگری بوده اند و مهم ترین این اعتصاب ها به وسیله ی کارگران نیشکر هفت تپه، فولاد اهواز و کارگران پیمانی نفت صورت گرفته است. به جز اراک و تا حدودی اصفهان( ذوب آهن) هیچ یک از استان های دیگر حتی کارخانه های صنعتی تهران چنین مبارزات گسترده و ممتدی را از سر نگذراندند. به عبارت دیگر رشد و تکامل مبارزات طبقه ی کارگر خواه در یک منطقه و خواه در سراسر ایران در شهرهای صنعتی و کارگری ناموزون است.
روشن است که یک حزب انقلابی کمونیست مارکسیست- لنینیست- مائوئیست باید تمامی این ناموزونی های جنبش کارگری را هم در نظر داشته باشد و برنامه ریزی های خود و تقسیم نیروهایش را برای کار سیاسی درون طبقه ی کارگر و رهبری مبارزات اقتصادی و سیاسی این طبقه تا حد شورش های مسلحانه و قیام بر مبنای این ناموزونی ها تنطیم کند.
مبارزه ی مسلحانه
مبارزات مسلحانه نیز چنان که تاریخ گواهی می دهد ناموزون بوده است. خواه از نظر منطقه و استان و شهر و روستا و خواه از نظر شکل و گستره و تداوم. در زمانی آذربایجان و خلق ترک پیشتاز جنبش و مبارزات مسلحانه بوده و در زمانی کردستان و زمانی دیگر بلوچستان و... و نیز چنان که دیده می شود مبارزات مداوم مسلحانه ای در خوزستان به وسیله ی مبارزان خلق عرب انجام و تداوم یافته است. مبارزاتی که به جز دوران انقلاب و در جنگ خرمشهر بنا به دلایلی اشکال و گستره ی همین شکل مبارزات در کردستان و یا بلوچستان را نداشته است. همچنین پس از انقلاب 60- 57 ده سال جنگ با استبداد دینی در کردستان وجود داشت اما در این مدت چنین جنگی در دیگر نقاط کشور وجود نداشت و در این سال ها مردم بیشتر دنباله رو حکومت در جنگ با عراق بودند.
در مناطق مرکزی و نیز جسته و گریخته در برخی از شهرها نیز مبارزه ی مسلحانه و بیشتر به شکل ترورهمواره وجود داشته است. در جنبش ژینا در مواردی کار به درگیری با نیروهای سرکوب حکومت کشیده شد و در برخی از شهرها به کشته شدن نیروهای پاسدار و بسیجی و لباس شخصی انجامید. چنان که می دانیم در ده سال اخیر ترور نیروهای سرکوب جزیی هر چند کوچک از مبارزات خود به خودی توده ها بوده است.
آنچه آمد تنها مشتی ناچیز از خروار ناموزونی در اقتصاد و سیاست و فرهنگ و مبارزه طبقاتی و نیز مبارزات مسلحانه در شهرها و استان ها و مناطق گوناگون ایران است. آنان که بر این باورند که ناموزونی در حرکت جامعه ی ایران وجود ندارد و «سرمایه داری» مورد نظرشان در همه جا موزون به پیش می رود چشمان خود را بر واقعیت عقب مانده گی های بسیار جامعه ایران بسته اند و صرفا اغراض سیاسی خاص خود ترتسکیسم و رویزیونیسم را دنبال می کنند.
۱۴۰۴ مهر ۱۴, دوشنبه
انقلاب ایران و مساله ی چگونگی تصرف قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر(16)
انقلاب ایران و مساله ی چگونگی تصرف قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر(16)
بخش دوم - راه های تصرف قدرت سیاسی و شرایط ایران
سرنگونی قهرآمیز قدرت حاکم یک ضرورت مبارزه ی طبقاتی در ایران است
نخستین نکته ی مهمی که می توان از این مبارزات استنناج کرد این است که مبارزه ی مسلحانه از جانب توده ها و پیشروان شان پاسخ به یک ضرورت و نیاز است. معنای این نکته این است که این مبارزات نه دلبخواهی و بر مبنای میل افراد یا گروه های سیاسی و این که فلان فرد و بهمان گروه سیاسی دچار خشم و غضبی شده و از این رو فکر می کند که باید مبارزه ی مسلحانه کند و سپس دست به آن می زند و یا چون در فلان کشور انقلابیون آن دست به مبارزه ی مسلحانه زدند و قدرت را گرفتند پس ما هم باید مبارزه ی مسلحانه کنیم، و بالاخره نه بر این مبنا که مارکسیسم می گوید براندازی قدرت سیاسی ستمگران و استثمارگران از راه قهر قاعده و قانون تغییر حکومت مرتجع متکی به زور سلاح، و برپایی جمهوری دموکراتیک انقلابی به رهبری طبقه ی کارگر است، بلکه همچون یک ضرورت عینی مبارزه ی طبقاتی در جامعه ی ایران و نیاز برای تغییر اوضاع اقتصادی - سیاسی، سرنگونی حکومت و برپایی حکومت نوینی از آن توده ها در این کشور معین بروز می کند. این مبارزات پاسخ به بسته بودن امکان تغییر حکومت از راه مبارزات مسالمت آمیز و پاسخ به حکومت هایی در ایران است که قدرت را به زور سلاح نگه می دارند و بنابراین استفاده از زور و قدرت سلاح برای سرنگونی حکومت مرتجعین و برپایی حکومت طبقات انقلابی و مترقی و روابط نوینی تولیدی است.
تا آنجا که صحبت بر سر مبارزات خودبه خودی توده هاست در بسیاری شرایط تاریخی در ایران و در مناطق گوناگون توده ها دست به سلاح برده اند بی آنکه این کار را صرفا از روی خشم و غضب انجام داده باشند- عموما صبر و حوصله و تحمل توده های زحمتکش زیاد است- لزوما از تجارب کشورهای دیگر خبری داشته باشند و یا از قوانین و قواعدی که مارکس و انگلس در مورد ضرورت قهر برای نابودی جامعه ی کهنه از تاریخ بیرون کشیدند آگاهی ای داشته باشند. در واقع این سلاح حکومت مرتجعین است که سلاح را به توده ها تحمیل می کند. توده ها در شرایطی که هیچ راه دیگری برای تغییر اوضاع و شرایط زندگی خود نداشته باشند دست به سلاح می برند.
این ها تصویری از جنبش توده ای در آذربایجان در سال 1324 است هنگامی که نهضت بزرگ توده های دهقانان و کارگران و زحمتکشان و ستمدیده گان شهری آغاز شد:
«در آذربایجان صحنه های انقلاب مشروطیت تکرار می شد و به معنای درست کلمه یک نهضت حقیقی توده ای در جریان بود. به همین لحاظ هنگامی که فرقه[دموکرات] به دهقانان دستور داد که در برابر تجاوزات و وحشیگری ژاندارمری و اربابان از خود دفاع کنند، بلافاصله در دهات و قصابات پاسگاه های ژاندارمری به وسیله ی همان دهقانان پرهنه و ژنده پوش خلع سلاح شدند...
اینک قیام توده ای مردم زحمتکش آذربایجان شروع شده بود و تفنگی که تا دیروز جان آنها را می گرفت، امروز در دست های پینه بسته ی ژنده پوشان و پابرهنگانی بود که از آزادی دفاع می کردند.
زیرا اکثریت آنها برای آویختن تفنگ بر دوش و بستن فشنگ بر کمر، حتی از کهنه پاره ها استفاده کرده و با چارق های پاره پاره شان جهت دفاع از شرف و ناموس خود به راه افتاده بودند.
اسماعیل پوروالی مخبر روزنامه ی ایران ما که همان ایام در آذربایجان بود درباره ی این ژنده پوشان تفنگ به دست می نویسد:« آنها روی لباس های پاره حتی بدن لخت قطار فشنگ بسته اند... انسان در این محیط کاملا احساس می کند که اکنون قدرت در دست پابرهنه هاست. آنها آنهایی که هنوز یک شکم سیر غذا نمی خوردند و همه امید آنها به آینده است. این آتشی که از آذربایجان ایران زبانه کشیده است به نظر من خاموش شدنی نیست. .. من احساس می کنم که گرمی آن به تهران و از آنجا به همه جای ایران خواهد رسید...»( گذشته چراغ راه آینده است، گروه جامی، چاپ دوم، پاییز 62، ص 314- 313)
اما آنجا که صحبت پیشروان انقلابی مارکسیست - لنینیست - مائوئیست در میان است روشن است که استنتاج قاعده و قانون قهر انقلابی و توده ای از تاریخ مبارزات طبقاتی برای سرنگونی حکومت طبقات کهنه و مرتجعین ستمگر و استثمارگر در جهان بینی مارکسیستی - لنینیستی - مائوئیستی و بنابراین قرار گرفتن آن به عنوان استراتژی سرنگونی قدرت حاکم و کسب قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر و برقراری نظام سوسیالیستی( در ایران نخست جمهوری دموکراتیک خلق) جایگاه والایی دارد و بنابراین در اندیشه ی پیشروان مبارز پیرو این جهان بینی این جایگاه و نقش استراتژیک حفظ می شود و به آن عمل می شود.
قطعا انقلابیون مائوئیست به این امر فکر می کنند که این قانون است و قاعده و در جهان بینی عام آنها جزیی از وجوه اصلی است که بی آن جهان بینی شان نه مائوئیستی- پرولتری و انقلابی بلکه لیبرالی- بورژوایی و رفرمیستی خواهد بود. این بخشی از قضیه و البته بخش بسیار مهمی از قضیه است.
در عین حال انقلابیون مائوئیست می دانند که در شرایطی که امکان آن وجود دارد که قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر و حزب کمونیست اش از راه مسالمت آمیز کسب شود( و این در شرایطی بسیار استثنایی ممکن است) از آن راه قدرت را به دست بگیرند.
پس اگر در هر زمانی شرایط ویژه ای در ایران به وجود آمد و در آن شرایط می شد از راه مسالمت آمیز، حکومت مرتجعین را سرنگون کرد و حکومت نوین انقلابی- جمهوری دموکراتیک انقلابی طبقه ی کارگر را بنیان گذاشت آنگاه مبارزان مائوئیست از آن دریغ نخواهند کرد.ن درآن روشن است که در چنین شرایط ویژه ای قاعده و قانون موقتا کنار می رود و به آنچه استثنایی است عمل می شود. بنابراین انقلابیون مائوئیست دست خود را نمی بندند و راه مسالمت آمیز کسب قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر را همواره به عنوان راهی دیگر در صورتی که شرایط برای آن مهیا بود در نظر دارند.
اما شرایط ایران تا کنون تآییدی بر قاعده ی قهر بوده است و اساسا شرایطی به وجود نیامده که بتوان به آن نام استثنایی بر این قاعده گذاشت. مهم ترین وجه و شرایط این «استثنا» نبود نیروی مسلح سرکوب در دست حکومت و یا بسیار ضعیف بودن آن در مقابل نیروی مسلح حزب انقلابی و توده ای است.( تجاربی که مارکس در مورد انگلستان در دوره ای و لنین در دوره ای بین انقلاب فوریه و اکتبر ترازبندی می کنند به این نکات اشاره دارند).
در عین حال روشن است که این تآیید صرفا از فکر کردن به این قاعده ی عام که در جهان بینی هر مائوئیستی موجود است بر نیامده بلکه از تجزیه و تحلیل اوضاع مشخصی که در ایران از زمان مشروطیت تا کنون وجود داشته است و بررسی مبارزات مسالمت آمیز و قهر آمیز توده ها بر آمده است.
آنچه گفتیم درباره ی تجارب مبارزات مسلحانه ی طبقه ی کارگر دیگر کشورها در سرنگونی قدرت ستمگران و استثمارگران فئودال و سرمایه دار و برپایی حکومت نوین دموکراتیک - پرولتاریایی و سپس پیش رفتن و برقراری مناسبات نوین تولید سوسیالیستی نیز صادق است. یعنی همواره بررسی دقیق و انتقادی این تجارب و درس آموزی از آنها برای مبارزه ی طبقه ی کارگر و توده های زحمتکش یک امر ضروری بوده و هست اما ملاک استنتاج راه قهر و سلاح این تجارب نیست.
به طور کلی زمانی که پیشروان انقلابی دست به تجزیه و تحلیل شرایط مشخص و تاریخ مبارزه ی طبقاتی در کشور خویش می زنند قانون عام کسب قدرت سیاسی از راه قهرآمیز و نیز تجارب کاریرد قهر به وسیله ی مبارزان طبقه ی کارگر در کشورهای دیگر را در نظر دارند اما این ها نقطه ی عزیمت شان نیست.(1)
پس مبارزه ی قهرآمیز در ایران یک ضرورت و نیاز عینی است و نه امری دلبخواهی که از سر این و آن گروه سیاسی باورمند به مبارزه ی انقلابی قهر آمیز بیرون زده باشد و نه بر این مبنا که چون در کشورهای دیگر مبارزات مسلحانه بوده پس باید در این کشور هم چنین باشد و یا این که چون این قانون و قاعده ی سرنگونی ستمگران و استثمارگران بوده است.
مبارزات مسلحانه در دوران اوج گیری مبارزه ی طبقاتی و انقلاب و دوران رکود و تکامل «آرام»
دومین نکته این است که این شکل مبارزات در دوران انقلاب به بیشترین گسترش خود رسیده است، در دوران بینابینی وجود داشته اما سرتاسری نبوده است و در دوره های رکود که استبداد مسلط شده به شکلی پراکنده تر و محدودتر تداوم یافته است.
نگاهی به انقلاب های مشروطیت و 15 سال پس از آن( 1300- 1285) و انقلاب 57 نشانگر امر گسترش و رشد مبارزات مسلحانه است. در انقلاب مشروطیت به دلیل تمرکز مبارزات در مناطق مرکزی و شمال ایران بیشتر این مناطق مرکز ثقل مبارزات مسلحانه بوده اند؛ یعنی تهران، گیلان و آذربایجان و مهم تربن درگیری های مسلحانه در ابن مناطق به وجود آمده است.اما در انقلاب 60- 56 در بسیاری نقاط کشور مبارزات مسلحانه شکل گرفت و کار به شورش های مسلحانه و قیام کشیده شد.
در وضعیت های بینابینی یعنی مثلا در سال های 1332- 1320 که جامعه دچار تلاطمات آرام تری بوده است مراکز ثقل مبارزات مسلحانه بیشتر در مناطق پیرامونی و در میان خلق های دربند و زیر ستم صورت گرفته است. برای نمونه در طی همین سال ها دو جنبش نیرومند توده ای یکی در آذربایجان و دیگری در کردستان پدید می آید و نیروهای انقلابی و مترقی قدرت سیاسی را در این مناطق کسب می کنند. هر دو این جنبش ها برای تصرف قدرت و حفظ آن تکیه به سلاح در دست توده ها دارند.
در وضعیت های غیر انقلابی مبارزات مسلحانه بیشتر به مناطق و نواحی وِیژه ای محدود بوده و و طبعا به دلیل استبداد حاکم و سرکوب و ایجاد خفقان در کشور گسترش آنچنانی نداشته است. با این حال در همین دوران ها نیز مبارزات مسلحانه ی پراکنده در کشور به ویژه در میان اقوام وجود داشته است. ما نمونه های چنین مبارزاتی را خواه در زمان رضاخان دیکتاتور در سال های 1320- 1300 و خواه در سال های ارتجاع سلطنتی در سال های 1356- 1332 و خواه در دوران چهل ساله ی استبداد دینی می بینیم.
به این ترتیب طی صد و بیست سال اخیر این مبارزات همواره تداوم داشته و اگر هم در زمانی دچار رکود شده باشد این رکود چندان درازمدت نبوده است.
مبارزه ی مسلحانه در میان خلق های دربند و زیرستم همواره تداوم داشته است
نکته ی سوم اهمیت استان هایی است که خلق های دربند و زیر ستم ترک و کرد و بلوچ و عرب و ترکمن زندگی می کنند. مبارزات خلق های فوق با وجود سرکوب های مداوم تمامی مرتجعین حاکم خواه در دوران استبداد سلطنتی و خواه استبداد دینی به تناوب و با زیاد و کمی وجود داشته است.
در دوران کنونی که استبداد دینی حاکم است این استبداد در حالی که به سرکوب منطم و پیوسته ی تمامی خلق های دربند و زیرستم به ویژه خلق های کرد و بلوچ و عرب دست زده است اما نتوانسته آتش مبارزات این خلق ها را خاموش کند. مبارزه ی مسلحانه همواره یکی از ارکان مبارزات این خلق ها بوده است.
نکته ی مهم در دوره ی کنونی چهل ساله که استبداد دینی حاکم بوده است این است که گستره و شدت این مبارزات از جهاتی حتی از دوره هایی مانند 1332- 1320 فراتر رفته است. در آن دوره به دلیل تبعات جنگ جهانی، ضعف ارتجاع و رشد جنبش های دموکراتیک و ملی مسالمت آمیز یک فضای نیمه دموکراتیک بر کشور حاکم گشته بود و مبارزات در مناطق گوناگون به جز در آذربایجان و کردستان یا نبود و یا آنچنان گستره و شدتی نداشت. این امر از این حکایت می کند که از یک سو ارتجاع کنونی ستم های گوناگون اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و از جمله مذهبی را به حد اعلا ی خود رسانده است و حتی کوچک ترین درجه ی آرامش را از این مناطق گرفته است(2) و از سوی دیگر جنبش ها در کشور طی سه دهه ی اخیر رشد یاقته و خاموش کردن نسبی آنها حداقل نیاز به یک سلسله اصلاحات حکومتی دارد که حکومت ولایت فقیه دست به آنها نخواهد زد و سوم این ارتجاع علیرغم دوران چهل ساله ی خود آن ثبات نسبی ای را که حتی ارتجاع سلطنتی در دوران رضا خان و یا پسرش برقرار کرد نمی تواند برقرار کند.
1- مائو ضمن تحلیل کتابی در مورد اقتصاد شوروی که در این کشور چاپ شده بود:«35 -آغاز از اصول و قوانین اساسی یک شیوه ی مارکسیستی نیست - از بخش دوم به بعد، قوانین متعددی طرح شدهاند. تحلیل اقتصاد سرمایهداری در کاپیتال با ظواهرمیآغازد و به جستجوی ماهیتها میپردازد و آنگاه از ماهیت بهره میجوید تا ظاهر را تبیین کند و با این شیوه به جمعبندیها و طرحهای مؤثر و مفیدی دست مییابد. ولی کتاب مورد بحث ما در پی تحلیل نیست. ترکیب کتاب فاقد نظم و قاعده است. کتاب همواره از قوانین و اصول و تعاریف میآغازد، حال آنکه مارکسیسم ـ لنینیسم همواره با این روش مخالفت ورزیده. تاثیرات و تبلورهای اصول و قوانین را باید از طریق مطالعه مورد تحلیل قرارداد و تنها آن گاه اصول و قوانین را میتوان استنتاج کرد. انسان، در راه شناخت، همواره در ابتدا با ظواهر برخورد میکند، ازآنجا آغازمیکند و به جستجوی اصول و قوانین میپردازد. ولی کتاب عکس این کار را انجام میدهد. روش کتاب قیاسی است نه تحلیلی. طبق منطق صوری: «انسانها همه میمیرند. آقای چانگ [18] یک انسان است. پس آقای چانگ خواهد مرد». این استنتاجی است که از مقدمه همه انسان ها میمیرند، برمیآید. این روش قیاسی است. برای هر مساله، کتاب نخست تعاریفی عرضه میکند و این تعاریف را آن گاه بعنوان مقدمه تلقی نموده و بر اساس آن استدلال میکند؛ غافل از آنکه مقدمه اصلی، باید خود حاصل تامل در یک مساله باشد. برای کشف و اثبات قوانین و اصول، باید تجربه انضمامی را پشت سر گذاشت.»(مائوتسه دون، اقتصاد شوروی، نسخه اینترنتی – شماره ی 35)
پخشان عزیزی از زندان- دولت آمریکا دست از جنگطلبی، حمله و جنایت بردارد
۱۴۰۴ مهر ۱۲, شنبه
خامنه ای و دستگاه قضایی اش 7 نفر از فرزندان خلق عرب و کرد را اعدام کردند
سازمان حقوق بشر ایران
حکم اعدام هفت زندانی با اتهامات سیاسی در کرج و اهواز
4 اکتبر
اعدام, زندانی سیاسی, زندان قزلحصار کرج, کرد, زندان سپیدار اهواز, عرب, معین خنفری, علی مجدم, محمدرضا مقدم, سالم موسوی, حبیب دریس, عدنان آلبوشوکه (غبیشاوی), سامان محمدیخیاره
«هیچیک از هفت زندانی که امروز اعدام شدند، از حق دادرسی عادلانه برخوردار نبودند»
سازمان حقوق بشر ایران؛ ۱۲ مهر ماه ۱۴۰۴:
رسانههای
داخل ایران از اجرای حکم هفت زندانی سیاسی بهنامهای سامان محمدیخیاره، علی
مجدم، معین خنفری، سالم موسوی، محمدرضا مقدم، عدنان آلبوشوکه (غبیشاوی) و حبیب
دریس طی روز جاری خبر دادند. منابع مطلع به سازمان حقوق بشر ایران گفتند، حکم سامان
محمدی احتمالا در زندان قزلحصار کرج و حکم شش نفر دیگر در زندان سپیدار اهواز به
اجرا درآمده است.
سازمان حقوق بشر ایران اعدام گروهی
زندانیان سیاسی را محکوم میکند و آن را بخشی از سیاست هراسافکنی جمهوری اسلامی
میداند. این سازمان پیشتر با اشاره به استفاده ابزاری از اعدام برای مقاصد
سیاسی، از جمله ارعاب جامعه و همچنین ابعاد گسترده اعدامها، از کمیته حقیقتیاب
سازمان ملل متحد خواسته بود تا این اعدامها را از لحاظ انطباق با مصادیق جنایت
علیه بشریت بررسی کند.
در ۹ ماه نخست سال جاری میلادی دستکم ۱۰۴۲ نفر در ایران اعدام
شدند. سازمان حقوق بشر ایران تنها در ماه سپتامبر ۱۷۱ اعدام را ثبت کرده است.
محمود امیریمقدم، مدیر سازمان حقوق
بشر ایران، گفت: «هیچیک از هفت زندانی که امروز اعدام شدند، از حق دادرسی عادلانه
برخوردار نبودند. این اعدامها قتلهای فراقضاییاند و علی خامنهای و دیگر
مسئولان جمهوری اسلامی باید در قبال آن پاسخگو باشند. همه این زندانیان از میان
گروههای اتنیکی کرد و عرب بودند، و حکومت با برچسبهایی چون 'تجزیهطلبی' و
'همکاری با اسرائیل' تلاش کرد تا هزینه سیاسی این جنایتها را کاهش دهد. اما مردم
ایران باید با اعتراض و واکنش گسترده، هزینه چنین اعدامهایی را برای حکومت بالا
ببرند.»
خبرگزاری میزان، وبسایت قوه قضائیه
جمهوری اسلامی، در دو گزارش جداگانه خبر از اجرای حکم هفت زندانی سیاسی در روز
جاری، شنبه ۱۲ مهرماه داد. در این دو گزارش به محل
دقیق اجرای حکم این هفت زندانی و هویت شش تن از اعدامشدگان اشارهای نشده است.
هویت یکی از زندانیان اعدامشده،
سامان محمدیخیاره زندانی سیاسی کُرد زندان قزلحصار کرج اعلام شده است که با
اتهام «محاربه از طریق عضویت در یکی از گروههای مخالف نظام و ارتباط با سرویسهای
بیگانه» به اعدام محکوم شده بود.
منابع مطلع به سازمان حقوق بشر ایران
گفتند که حکم سامان محمدیخیاره احتمالا در زندان قزلحصار کرج به اجرا
درآمده است.
بنابر اعلام رسانههای داخل ایران،
این زندانی سیاسی کُرد در تاریخ ۹ آذر سال ۱۳۹۲ بازداشت شده بود، اما این درحالی است که بسیاری منابع
خارج کشور، تاریخ بازداشت او را سال ۱۳۸۸ یعنی زمانی که تنها ۱۹ سال داشت اعلام کردهاند. سامان محمدی در زمان اجرای
حکم ۳۵ سال داشت و مدت ۱۶ سال را در زندان سپری کرده بود.
او در زمان بازداشت تحت شکنجه قرار
گرفته بود و در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست
ابوالقاسم صلواتی به اتهام «محاربه از طریق عضویت در یکی از گروههای مخالف نظام و
ارتباط با سرویسهای بیگانه» بر اساس اعتراف زیر شکنجه به اعدام محکوم شده بود.
در گزارش میزان، اتهام و اسامی شش
زندانی خوزستانی که صبح امروز اعدام شدند، بهطور دقیق اعلام نشده و تنها به ایشان
بهعنوان «۶ عضو یک شبکه تروریستی تجزیهطلب
وابسته به رژیم صهیونیستی» اشاره شده است. منابع مطلع به سازمان حقوق بشر ایران
گفتند که این شش زندانی، علی مجدم، معین خنفری، سالم موسوی، محمدرضا مقدم، عدنان
آلبوشوکه (غبیشاوی) و حبیب دریس نام داشتند.
یک منبع مطلع در خصوص اعدام این
زندانیان به سازمان حقوق بشر ایران گفت: «تا امروز هیچگونه اسمی از اسرائیل در
پرونده این شش نفر نبود. اما امروز خبرگزاریها اتهام ایشان را رابطه با اسرائیل
اعلام کردند. این شش زندانی از خانوادههای بسیار فقیری بودند و از حق داشتن وکیل
تعیینی در دادگاه محروم شدند. در طول دوره بازداشت این شش زندانی بسیار شکنجه
شدند. تا جایی که از بیضههای علی مجدم وزنه آویزان کرده بودند و همسرش را بازداشت
کرده بودند و جلویش میگفتند، اگر اعتراف نکنی به او تجاوز میکنیم.»
این شش زندانی طی سالهای ۱۳۹۶ و ۱۳۹۷ به اتهام «مشارکت در قتل دو بسیجی و
یک پرسنل نیروی انتظامی و یک سرباز» بازداشت و در دادگاه انقلاب اهواز به اعدام
محکوم شده بودند.
در توضیح اتهامات رسمی آنان آمده است که علی مجدم و محمدرضا مقدم «به اتهام سرکردگی و عضویت در گروه باغی… حرکة النضال العربی داخل ایران، به جهت مقابله مسلحانه با اساس نظام جمهوری اسلامی ایران و معین خنفری، حبیب دریس، عدنان غبیشاوی و سالم موسوی به اتهام عضویت» در این گروه به اعدام محکوم شده بودند.
تصویر زیر متعلق به سامان محمدیخیاره است:
تصویر زیر متعلق به علی مجدم، معین خنفری، سالم موسوی، محمدرضا مقدم، عدنان آلبوشوکه (غبیشاوی) و حبیب دریس است:
۱۴۰۴ مهر ۱۰, پنجشنبه
به مناسبت سالگرد جانباخته گان بلوچ در جمعه ی سیاه - اعلامیه پنجم مهر 1402
دو اعلامیه در مورد جمعه ی خونین زاهدان
۱۴۰۴ مهر ۷, دوشنبه
دنائت خامنه ای و سران پاسدار، تحریم های تازه ...
دنائت خامنه ای و سران پاسدار، تحریم های تازه و
فقر و فلاکت بیشتر در پیش روی
کارگران و کشاورزان و دیگر زحمتکشان شهر و روستا
بازگشت تحریم ها
از شنبه شب 7 مهرماه 1404 با فعال شدن «مکانیسم ماشه» یا اسنپ بک، تحریم های سازمان ملل علیه جمهوری اسلامی برگشته است. این تحریم ها شامل خرید و فروش تسلیحات، قطعات و فناوری های مربوط به موشک ها و مسدود شدن دارایی های افراد و گروه های درگیر در برنامه ی هسته ای و غیره می باشد.
دلایل این امر غنی سازی اورانیوم در سطح بالاتر از میزان قید شده در معاهده ی برجام است. از نظر انگلستان و فرانسه و آلمان که تقاضای فعال شدن مکانیسم ماشه را کرده اند غنی سازی اورانیوم در سطح فعلی نشاندهنده ی تلاش جمهوری اسلامی برای رسیدن به سلاح هسته ای است.
ظاهرا سران جمهوری اسلامی از امپریالیسم روسیه و چین خواستند که مهلتی برای آنها گرفته شود. از سوی این دو کشور هم قطعنامه ای به شورای امنیت برای عقب افتادن شش ماهه ی تحریم ها و دادن مهلت به جمهوری اسلامی پیشنهاد شد که این قطعنامه نیز از جانب شورای امنیت رد شد.
خامنه ای و سران هسته ی اصلی قدرت مزوران و ریاکارانی پلید هستند و جز به منافع اقلیتی ناچیز نمی اندیشند
مواضع خامنه ای و هسته ی مرکزی قدرت طبق معمول صریح و روشن نیست و پر ابهام و تضاد است. از یک سو می گویند وضع نه جنگ و نه صلح خوب نیست و از سوی دیگر مواضعی می گیرند که همین وضع نه جنگ و نه صلح ادامه می یابد و بدتر به سوی جنگ می رود. از یک سو می گویند می خواهند به غنی سازی ادامه دهند و از سوی دیگر از روسیه و چین می خواهند مهلت شش ماهه برای آنها گرفته شود. از یک سو پزشکیان پیش از سفر به نیویورک با خامنه ای دیدار می کند و ظاهرا همه چیز درباره ی مواضع جمهوری اسلامی در مورد مکانیسم ماشه و مذاکره با آمریکا بین آنها حل و فصل می شود و از سوی دیگر پیش از این که پای پزشکیان به نیویورک برسد خامنه ای لازم می بیند پیامی بدهد و در آن مذاکره با آمریکا را بی نتیجه اعلام کند و بگوید ما به غنی سازی اورانیوم ادامه خواهیم داد. از یک سو می گویند مذاکره نمی کنند و از سوی دیگر گفته می شود که پیشنهادهایی برای مذاکره به آمریکا داده اند و حتی مخفیانه در حال مذاکره هستند. مجموع مواضع متضاد آنها و نیز باندها و جناح های حاکم در دستگاه ها به ویژه مجلس نشان می دهد که خودشان هم در چنبره ی تضادهایی که به وجود آمده یا به وجود آورده اند گرفتار شده اند و نمی توانند تصمیم نهایی را بگیرند.
ضعیف شدن هر چه بیشتر خامنه ای و شدت گرفتن تضادهای درون حکومتیان
افزایش تورم و فقر و فلاکت بیشتر طبقه ی کارگر و توده ها
در این که بازگشت تحریم ها اثرات شدیدی بر اقتصاد ایران خواهد گذاشت تردیدی نیست. با بالا رفتن قیمت دلار در همین چند روز گذشته و احتمال رسیدن آن به بالای 160 هزار تومان ( به گفته ی مقامات اقتصادی دولت) همه چیز باز هم گران شده و بسیار گرانتر خواهد شد و این جز کالاهای اساسی، اقلامی حیاتی مانند داروها را نیز در بر خواهد گرفت. تولید دچار افت و رکود بیش از آنی که هست خواهد گردید و بیکاری بازهم افزایش خواهد یافت و فقر و سیه روزی کارگران و کشاورزان و دیگر زحمتکشان و همچنین لایه های تهیدست و میانی خرده بورژوازی بسیار بیشتر خواهد شد.
خامنه ای و دارودسته ی سران پاسدار و دیگر عمال اش در دستگاه قضایی تمامی بار تحریم ها را به دوش کارگران و زحمتکشان انداخته و خواهند انداخت. سیاست هایی که آنها تا کنون پیش برده اند و از این پس نیز پیش خواهند برد دارای این وجوه بوده است:
موسسات اقتصادی وابسته به آنها اکثر رشته ها پر درآمد اقتصادی را در دستان خود بگیرند اما مالیات ندهند، ثروت اندوزی و کنار آن ریاکاری کنند و دروغ بگویند و فریب دهند؛
بودحه های کلان به دم و دستگاه های خود و نهادهای مذهبی و نظامی موازی یکدیگر اختصاص دهند و اگر بحثی در مورد کم کردن این بودجه ها برای نهادهای بی خاصیت شان به میان آید هوچی بازی و ننه من غریبم های نوع ملایی راه اندازند؛
در داخل برای غنی سازی و احتمالا اتمی شدن و در بیرون از کشور برای بقای حکومت کثیف و ننگین شان هر گونه هزینه ای را از جیب توده های مردم برای گروه های نیابتی بکنند و به این ترتیب کارگران و زحمتکشان را به فلاکت هر چه بیشتری بکشانند؛
و پاسخ هر اعتراضی را با بازداشت و شکنجه و زندان و اعدام و کشتار دهند.
افزایش روز افزون اعدام ها برای پیشگیری از جنبش های توده ای است
افزایش اخیر بازداشت ها، شکنجه ها، زندان کردن ها و اعدام ها چندان ربطی به جنگ دوازده روزه ندارد بلکه به افزایش فشارهای روزافزون معیشتی به توده ها به ویژه به کارگران و کشاورزان و زحمتکشان و حقوق بگیران جزء ارتباط دارد و جنگ دوازده روزه تنها شرایط بهتری برای پیشبرد سیاست ها و طرح هایشان فراهم کرده است. هر چه این فشارها افزایش یابد طبعا واکنش بیشتر توده ها و پیشروان شان را به همراه دارد. خامنه ای و سران پاسدار به شدت از خشم و کینه و طغیان و شورش بی چیزان در وحشت و هراس اند و راه چاره را در افزایش بازداشت ها و شکنجه و اعدام ها می بینند.
پرسش های پیش رو
نتایج تحریم های بازگشتی به روی زندگی توده ها دیر یا زود خود را نشان خواهد داد. پرسش این نیست که وضع توده ها به ویژه زحمتکشان بدتر و بدتر خواهد شد- در این شکی نیست –همچنین پرسش این نیست که توده ها به این وضع اعتراض می کنند که تا کنون و مداوما کرده اند بلکه پرسش این است که پاسخ کارگران و کشاورزان و دیگر زحمتکشان و طبقات میانی به این وضع چگونه خواهد بود، چه شدتی خواهد داشت و چگونه اشکالی به خود خواهد گرفت؟
اعتراضاتی که در پی افرایش تورم و گرانی و بیکاری در ده سال اخیر صورت گرفته به دو شکل شورش های خیابانی و اعتصاب ها بوده است. شورش های بزرگ دی ماه 96 و آبان 98 در اعتراض به گرانی ها و فقر و فلاکت بوده اند. همچنین تمامی اعتصاب های رخ داده در محیط های کارعمدتا اعتصاب های صنفی و اقتصادی و تنها یا عمدتا برای پیشگیری از سقوط بیشتر سطح معیشت و زندگی کارگران و زحمتکشان بوده است. پرسش این است که این بار اعتراضات به کدامین شکل صورت خواهد گرفت؟ آیا ادامه ی شورش ها خواهد بود و یا ادامه ی اعتصاب ها و راهپیمایی ها و دیگر اشکال اعتراض های توده ای و یا به هر دو شکل و در کنار یکدیگر؟
شکی نیست که خامنه ای و سران سپاه خود را برای سرکوب آماده کرده و هر چه بیشتر آماده خواهند کرد. آنها برای سرکوب جنبش ها به ویژه از سال 88 به این سو از انواع اشکال سرکوب استفاده کرده اند. از بازداشت و شکنجه و زندان تا کور کردن چشم و تجاوز و کشتار جمعی و اعدام. و احتمالا در کنار آنها، شکل های تازه تری از سرکوب به کار خواهند بست.
با توجه به سیاست ها و شکل های سرکوب دشمن که طی چهل سال و به ویژه بیست و اندی سال اخیر تجربه شده، باید توده های زحمتکش و و در راس شان کارگران خود را برای درگیری های بزرگ تر و در اشکالی تکامل یافته تر آماده کنند. برترین تجاربی که باید از آنها درس گرفت مبارزات سال 88، شورش های دی ماه 96 و آبان98 و نیز خیزش «زن، زندگی، آزادی»، مبارزات کارگران نیشکر هفت تپه و فولاد اهواز و نیز کارگران هپکو و آذرآب و این اواخر ایرالکو، کارگران پیمانکاری های نفت و همچنین اعتصاب بزرگ و سرتاسری رانندگان کامیون و کامیون داران است. از همه ی اینها باید آموخت، آگاهی کارگران و زحمتکشان را بالا برد، سازماندهی کرد و برای نبردهای بزرگ و بزرگ تر آماده شد.