۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۰, پنجشنبه

اعلامیه احزاب و سازمان های مائوئیست و مارکسیست- لنینیست به مناسبت اول ماه مه

 

علیه امپریالیسم، جنگ امپریالیستی، ارتجاع و فاشیسم، استثمار، 

فلاکت و محرومیت پرولتارها و خلق‌ها و یوغ انواع ستم بر آنها

Declaration of Maoist and Marxist-Leninist Parties and Organizations on the Occasion of May Day

برای انقلاب دموکراتیک خلق و انقلاب پرولتری و سوسیالیستی در هر کشوری در سراسر جهان

For the people's democratic revolution and the proletarian and socialist revolution in every country around the word

پرولتاریای جهان اول ماه مه را در شرایطی جشن می‌گیرد که خطر فزاینده یک جنگ امپریالیستی جهانی جدید، که خطر تبدیل شدن به یک جنگ هسته‌ای را نیز در بر دارد، بیش از پیش خود را نشان می دهد.

امپریالیسم در حال غرق شدن در باتلاق بحران عمومی است و تمام تلاش‌هایش برای غلبه بر آن با شکست مواجه شده می شود. به همین دلیل است که کشورهای امپریالیستی اصلی (ایالات متحده آمریکا/اتحادیه اروپا/روسیه/چین) برای تقسیم جدید جهان می‌جنگند تا کنترل مواد خام و بازارها را در تمام کشورهای جهان به دست آورند.

امپریالیسم، دولت‌ها، حکومت‌ها، احزاب پارلمانی و نمایندگان آن در جنبش کارگری و مردمی، هر روز گام‌های مشخصی به سوی این جنگ امپریالیستی جهانی جدید برمی‌دارند.

امپریالیسم آمریکا، به ویژه با ریاست جمهوری نازی‌وار ترامپ، سطح جنگ امپریالیستی را بالا برده و آن را تشدید کرده است؛ این جنگ، نسل‌کشی مردم فلسطین را به طور کامل پوشش داده است. او در این جنگ با تبانی و رویارویی با امپریالیسم روسیه برای تجزیه اوکراین پیش رفت. سپس، ابتدا حمله به ونزوئلا، و اکنون با جنگ تجاوزکارانه امپریالیستی و صهیونیستی علیه ایران، با هدف سرنگونی دولت‌ها و ایجاد دولت‌های دست‌نشانده جدید به جای آنها، با مقاومت شدید ملت و توده ها در ایران و لبنان روبرو شده است. او جنگ تعرفه‌ای را برای متحد کردن قدرت‌های امپریالیستی اروپایی و همه کشورهای سرمایه‌داری و امپریالیستی جهان با برنامه‌ها و منافع خود آغاز کرد و با مخالفت‌ها و توافقات مختلفی که به تضادهای بین امپریالیستی دامن می‌زند، روبرو شد. در عین حال، زیر پرچم نژادپرستی و سرکوب، جنگی داخلی علیه توده‌های پرولتاریا، مهاجران، علیه اپوزیسیون ضدفاشیست و ضدامپریالیست به راه انداخته است تا ایالات متحده را به یک دیکتاتوری آشکار در خدمت سرمایه بزرگ تبدیل کند و در مقیاس جهانی برای تقویت و متحد کردن تمام نیروهای ارتجاعی، فاشیستی، نازی، استقلال‌طلب و پوپولیستی هر کشوری تلاش می‌کند. 

در قبال کشورهای وابسته و زیر ستم امپریالیسم، برای متحد کردن قدرت‌های هژمونیک فعال در میان کشورهای زیر ستم امپریالیسم در ترکیه، هند، برزیل در جبهه خود تلاش می‌کند تا که اتحاد برنده در جنگ جهانی جدید تجدید تقسیم امپریالیستی را ایجاد کند، در حالی که شوونیسم، ناسیونالیسم و ​​بنیادگرایی را پرورش داده و تقویت می‌کند.

امپریالیسم ایالات متحده می‌خواهد از طریق جنگ از بحران و انحطاط خارج شود و سایر قدرت‌های امپریالیستی، بزرگ و کوچک، می‌خواهند از منافع خاص امپریالیستی خود دفاع کنند.

همه اینها منجر به وضعیتی گردیده که در آن در هر کشوری، دولت‌ها و حکومت‌ها با تجدید تسلیحات، اقتصاد جنگی، تخلیه بحران و هزینه‌های جنگ بر پرولتاریا و مردم، برای شرکت در جنگ مجهز ‌می شوند.

نابرابری بین ثروتمندان و فقرا در جهان بیشتر و بیشتر می‌شود، فقر با تشدید بحران اقتصادی جهان، بدتر می‌شود. مسابقه سرمایه‌داران/امپریالیست‌ها برای سود، منجر به فاجعه اجتماعی و زیست‌محیطی می‌شود. به اصطلاح "انقلاب‌های صنعتی سوم و چهارم" نوآوری‌هایی برای توسعه بشریت به ارمغان نمی‌آورند، بلکه ابزارهایی برای انباشت سرمایه بیشتر و بیشتر از طریق سرمایه مالی هستند.

جنگ‌های امپریالیستی و ارتجاعی صدها هزار پناهنده ایجاد می‌کنند، فقر و بیکاری، جمعیت‌ها را از مناطق نیمه‌استعماری کشورهای وابسته و زیر ستم امپریالیسم، به کشورهای سرمایه‌داری/امپریالیستی سوق می‌دهد.

طبقات حاکم کشورهای سرمایه‌داری/امپریالیستی، و همچنین کشورهای زیر ستم امپریالیسم، بی‌وقفه تلاش می‌کنند تا از طریق انتخابات و با هدف تغییر چهره - و نه ماهیت قدرت - دولت‌های در خدمت خود را در قدرت نگه دارند. و هر جا که خودداری گسترده از شرکت در انتخابات وجود دارد، آنها آشکارا به دولت‌ها و رژیم‌های فاشیستی و دولت‌های پلیسی، دیکتاتوری‌های آشکار اشاره می‌کنند.

در مواجهه با همه اینها، پرولتاریاها، توده‌های مردم، مردم زیرستم امپریالیسم، راهی جز تشدید مبارزه، توسعه قیام‌های اجتماعی و مردمی، مبارزات مسلحانه، راه‌اندازی جنگ خلق و جنبش‌هایی با هدف سرنگونی دولت‌های ارتجاعی خدمتگزار امپریالیسم و ​​طبقات حاکم ندارند.

این جنبش‌ها با قدرت و محدودیت‌های خود نشان می‌دهند که هیچ جایگزینی برای مسیر انقلاب جز انقلاب‌های دموکراتیک نوین و انقلاب‌های سوسیالیستی وجود ندارد.

ابزار اصلی برای انجام انقلاب، حزب انقلابی است. ایجاد و تقویت احزاب کمونیست، دفاع از آنها در برابر برنامه‌های بورژوازی برای نابودی آنها (به ویژه علیه مائوئیست‌ها: عملیات کاگار در هند، سرکوب در فیلیپین، ترکیه و غیره) امروز وظیفه اصلی و کلید پیشرفت جنبش‌های پرولتاریا و مردمی در همه کشورهای جهان است.

تنها ایجاد حزب کمونیست مارکسیست-لنینیست-مائوئیست امکان توسعه جبهه متحد پرولتری و مردمی و ایجاد ارتش مردمی و پرولتری لازم برای سرنگونی طبقات حاکم در هر کشور و نظام امپریالیستی در مقیاس جهانی را فراهم می‌کند.

احزاب کمونیست مارکسیست-لنینیست-مائوئیست باید در آتش مبارزه طبقاتی و در پیوند کامل با توده‌ها، به عنوان دسته‌های پیشتاز کارگری، واحدهایی که قادر به رهبری مبارزه پرولتری و مردمی و مبارزه سیاسی، در چارچوب کشورهای گوناگون باشند، تشکیل و گسترش یابند تا جنگ طبقاتی، جنگ انقلابی، جنگ خلق را توسعه دهند. احزاب کمونیست مارکسیست-لنینیست-مائوئیست باید قادر به تجزیه و تحلیل خطاها و شکست‌های جنبش کمونیستی، چه در گذشته و چه در امروز، باشند؛ قادر به هدایت تجربه مستقیم پرولتاریا، توده‌ها و جنبش‌های مبارزه باشند.

احزاب کمونیستی درگیر در جنگ خلق و همه احزاب و سازمان‌هایی که برای این جنگ و برای انقلاب فعالیت می‌کنند، باید در مبارزه‌ای مداوم علیه رویزیونیسم و ​​«چپ‌روی»، نقش پیشتاز را برای ساختن سازمان کمونیستی بین‌المللی، یک سازمان بین‌المللی متحد، زیر پرچم مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم ایفا کنند تا پرولتاریا و توده‌های مردم را در کشورهای سرمایه‌داری، امپریالیستی و کشورهای زیر ستم امپریالیسم در مبارزه انقلابی برای سوسیالیسم رهبری کنند.

برای این هدف، امروز لازم است یک مجمع کمونیستی بین‌المللی واحد ایجاد شود که قادر به کمک به رهبری پرولتاریا در کشورهای سرمایه‌داری و امپریالیستی و در کشورهای زیر ستم امپریالیسم در مبارزه، بسیج همه نیروهای ضد امپریالیستی، جنبش‌های آزادی‌بخش ملی و بخش‌های پیشرفته جنبش‌ها علیه جنگ، فاشیسم، ارتجاع و سرکوب، نسل‌کشی، ویرانی ارضی و زیست‌محیطی باشد.

امروزه این مرحله ضروری برای پیشرفت در بازسازی جنبش کمونیستی بین‌المللی و یک بین‌الملل کمونیستی جدید است.

جهان با درگیری تاریخی بین جنگ امپریالیستی و انقلاب برای رهایی پرولتاریا و خلق‌ها روبرو است.

آموزه‌ها و شعارهای لنین و مائو واقعاً برجسته شده‌اند.

لنین

«تبدیل جنگ امپریالیستی به جنگ داخلی»

«امپریالیسم سپیده‌دم انقلاب جهانی پرولتاریا است»

«تنها یک نوع انترناسیونالیسم واقعی وجود دارد و آن - کار بی‌قید و شرط برای گسترش جنبش انقلابی و مبارزه انقلابی در کشور خود، پشتیبانی(با تبلیغات، همبستگی و کمک مادی) از این مبارزه، این و فقط این خط در هر کشوری بدون استثنا»

مائو

«تاریخ نشان می‌دهد که جنگ‌ها به دو دسته تقسیم می‌شوند: جنگ‌های عادلانه و جنگ‌های ناعادلانه. همه جنگ‌های مترقی عادلانه هستند و همه جنگ‌هایی که مانع پیشرفت می‌شوند ناعادلانه هستند. ما کمونیست‌ها با همه جنگ‌های ناعادلانه‌ای که مانع پیشرفت می‌شوند مخالفیم. ما کمونیست‌ها نه تنها با جنگ‌های عادلانه مخالف نیستیم، بلکه به طور فعال در آنها شرکت می‌کنیم. جنگ جهانی اول نمونه‌ای از یک جنگ ناعادلانه است: دو طرف برای منافع امپریالیستی جنگیدند و به همین دلیل است که کمونیست‌ها در سراسر جهان قاطعانه با آن مخالفت کردند. راه مخالفت با چنین جنگی این است که قبل از وقوع آن، تمام تلاش خود را برای جلوگیری از آن انجام دهیم، اما پس از وقوع آن، باید... از طریق جنگ با جنگ مخالفت کنید، با جنگ ناعادلانه با جنگ عادلانه مخالفت کنید، هر زمان که ممکن باشد.»

امضاها تاکنون

حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان (CMPA)

حزب کمونیست ترکیه - مارکسیست-لنینیست (TKP-ML)

اتحادیه کارگران کمونیست (MLM) کلمبیا

کمیته کمونیست مائوئیست برزیل

حزب کمونیست مائوئیست - ایتالیا

حزب پرولتاریای پوربو بنگلا )PBSP/بنگلادش(

راه سرخ ایران (گروه مائوئیست)

حزب کمونیست انقلابی نپال

گروه وه یونشوینو – چین

حزب کمونیست نپال (باهومات)

حزب (مارکسیست-لنینیست) ایتالیا

وحدت کمونیستی - فرانسه 

حزب الکادیهینس - تونس

سازمان کارگران افغانستان (مارکسیست-لنینیست-مائوئیست، عمدتاً مائوئیست)


اعلامیه ی حزب کمونیست ترکیه( مارکسیست - لنینیست) به مناسبت اول ماه مه

  • ما از شما می‌خواهیم که میدان‌های اول ماه مه را در دست بگیرید       

سلام رفقای مبارز

امسال، ما در سایه تجاوز امپریالیستی و جنگ‌های ارتجاعی با اول ماه مه روبرو هستیم. همانطور که همه شما می‌دانید، حملات اسرائیل و آمریکا علیه ایران، خاورمیانه را به مکانی جهنمی تبدیل کرده است. همه این حملات نیز به شکل شوونیسم، مردسالاری و انواع نیروهای ارتجاعی در حال ظهور، مردم خاورمیانه را آزار می‌دهد.

از یک سو، امپریالیست‌ها تلاش می‌کنند جنگ‌های مردمی را که در هند و فیلیپین تحت رهبری احزاب کمونیست در حال انجام است، در هم بشکنند، در حالی که از سوی دیگر، آنها در تلاشند تا مقاومت ملی فلسطین و جنبش ملی کردها را در خاورمیانه خنثی کنند. در حالی که خلع سلاح بر توده‌ها تحمیل می‌شود، امپریالیست‌ها سلاح‌های جدیدی را به زرادخانه‌های خود اضافه می‌کنند. پیامدهای همه اینها به شدت در کشور ما احساس می‌شود.

طبقه کارگر ترکیه و ستمدیدگان در معرض گرسنگی و فقر بیشتری قرار دارند. در عین حال، باندها و مافیاها مانع از آن می‌شوند که مردم ما در مدارس، بیمارستان‌ها و خیابان‌ها در امنیت زندگی کنند. قتل عام‌هایی که همین چند روز پیش در سیورک و ماراش رخ داد، مستقیماً با این سیاست‌های دولتی مرتبط است. علیرغم تحمیل سیاست‌های خلع سلاح بر طبقه کارگر و توده‌های ستمدیده، اتحادهای امپریالیستی مانند ناتو در حال سازماندهی جلساتی برای تجدید خود هستند. قرار است یکی از این جلسات در ماه‌های آینده در کشور ما برگزار شود. همه ما باید با روحیه وحدت ضد امپریالیستی علیه اجلاس ناتو که قرار است در ترکیه برگزار شود، عمل کنیم و مبارزه علیه قدرت‌های امپریالیستی را تشدید کنیم.

در حالی که از یک سو با واقعیت قتل زنان هر روز در کشورمان روبرو هستیم، از سوی دیگر به ما درباره صلح گفته می‌شود. بورژوازی کمپرادور ترکیه، که بر پایه مردسالاری بنا شده است، همچنان از کسانی که زنان و کودکان را می‌کشند، محافظت می‌کند. در عین حال، کوه‌ها، صخره‌ها، خاک و آب کشورمان به شرکت‌های امپریالیستی واگذار می‌شود. تحت پوشش «ترکیه عاری از تروریسم»، شوونیسم ترکی دامن زده می‌شود و تسلیم بر ملت کرد تحمیل می‌شود.

نمایندگان بورژوازی کمپرادور ترکیه به رهبری طیب اردوغان، هر بار که دهان خود را باز می‌کنند، به جامعه LGBT+ حمله می‌کنند. علویان و سایر ادیان مظلوم از طریق سیاست‌های اسلامی‌سازی و سنی‌سازی هدف ریشه‌کنی قرار می‌گیرند. و همه اینها «صلح و برادری» نامیده می‌شود. با این حال، در واقعیت، آنچه در حال وقوع است، یک روند صلح نیست، بلکه همانطور که خود نمایندگان بورژوازی کمپرادور ترکیه می‌گویند، سیاست خلع سلاح مظلومان است. در حالی که طبقه کارگر ترکیه روزانه با گرسنگی و فقر دست و پنجه نرم می‌کند، قربانی قتل‌هایی نیز می‌شود که در محل کار رخ می‌دهد. در حالی که جیب برخی از مردم پر شده است، جوانان مردم با آینده‌ای تاریک روبرو هستند. در دانشگاه‌های مختلف، به ویژه حاجت‌تپه، باندهای فاشیستی به مبارزه عادلانه جوانان حمله می‌کنند و این باندها توسط پلیس، مدیریت دانشگاه و دولت محافظت و تقویت می‌شوند.

کسانی که به دنبال عدالت هستند به زندان انداخته می‌شوند. در این زندان‌ها، رفقای ما با اعتصاب غذا به مقاومت خود ادامه می‌دهند. ما بار دیگر از اینجا به رفقای خود درود می‌فرستیم که با وجود نداشتن هیچ چیز در دست، با نهایت قاطعیت با حملات دولت مقابله می‌کنند.

این سیستم سرکوب نمی‌تواند مبارزه طبقه کارگر و ستمدیدگان ترکیه را متوقف کند. پنجاه سال پیش، طبقه کارگر ترکیه با عزمی راسخ میدان تقسیم را به رنگ قرمز درآورد. در حالی که ما در بحبوحه چنین حملات شدیدی، اول ماه مه امسال را گرامی می‌داریم، از همه مردم خود - به ویژه زنان، جوانان، جامعه LGBT+، کردها، علویان و افراد متعلق به گروه‌های قومی و مذهبی ستمدیده - و همچنین دهقانانی که برای زمین خود و طبقه کارگر ترکیه مقاومت می‌کنند، می‌خواهیم که امسال با همین عزم راسخ، همه مکان‌های برگزاری اول ماه مه را تصرف کنند.

ما از همه مردم خود می‌خواهیم که در امتداد مسیر سرخی که توسط رهبرمان ابراهیم کایپاکایا و جانشینان او ترسیم شده است، سازماندهی کرده و به صفوف ارتش خلق بپیوندند.

رفقا، روز کارگر بر همه شما مبارک!

بیجی یک گولان!





۱۴۰۵ اردیبهشت ۶, یکشنبه

در گرامیداشت یازدهم اردیبهشت روز کارگر

On the occasion of May 1st, International Workers' Day

طبقه ی کارگر ایران در یازدهم اردییهشت امسال در شرایط خاصی از نظر وضعیت داخلی و بین المللی قرار دارد.

جنگ امپریالیسم آمریکا و دولت جنایتکار اسرائیل علیه انقلاب دموکراتیک و ضدامپریالیستی ایران

جنگی تجاوزکارانه از سوی امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل علیه انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی ایران به راه افتاده است. این انقلاب در ده ی اخیر و از دی ماه 96 به این سو موجب تکامل آگاهی و غلیان احساسات کارگران و زحمتکشان و دیگر طبقات انقلابی و مترقی ایران گشته و رشد ادامه دار و بی سابقه ای را خواه در گستره و خواه در ژرفا تجربه کرده است. روز به روز بر گستره ی و اتحاد زحمتکشان و طبقات مترقی در این انقلاب افزوده شده و شعارهای آن پیشروتر و رادیکال تر گشته است. با هر سرکوب حکومت خشم و کینه و نفرت توده ها از آن افزوده شده است و این امکان که در  دورها و مراحل آتی انقلاب توده ها به اشکال مبارزه ی عالی تر و به ویژه مبارزه ی مسلحانه ی انقلابی و جنگ توده ای روی آورند بیش از پیش گشته است. از این رو یکی از مهم ترین اهداف اساسی جنگ کنونی امپریالیسم آمریکا و اسرائیل این است که طبقه ی کارگر و توده های انقلابی، زنان، دانشجویان، ملیت های زیرستم که همه به این انقلاب جان داده اند و انقلاب بزرگ شان را به خاموشی و نابودی کشاند.
این همه با توجه به شرایط مشخصی که انقلاب در آن به سر می برد و به ویژه خیزش بزرگ دی ماه 1404که با سرکوب وحشیانه ی حکومت مواجه شده بود و با ریاکاری هر چه تمام تر به عنوان پشتیبانی از انقلاب و «کمک در راه است» برای این که «مردم حکومتی از آن خود روی کار آورند» و با اتکا به یاس و نومیدی و استیصال و توهم بخش هایی از طبقه ی میانی و توده های زحمتکش صورت گرفت.
از این دیدگاه این جنگ برآمده و یا شکلی خاص از تهاجم امپریالیسم به انقلاب های دموکراتیک - سوسیالیستی در کشورهای زیرسلطه و تجلی تضاد بین طبقه ی کارگر و خلق های زیرسلطه ی امپریالیسم با امپریالیسم (در اینجا به ویژه امپریالیسم آمریکا) است.
 تهاجم به ایران همچون تهاجم به کشورهایی مانند لیبی و سوریه است که برای خفه کردن انقلاب های تازه نضج گرفته شان صورت گرفت و آن انقلاب ها را به نابودی و توده ها را به انفعال کشاند و نکته ی مهم این که دخالت نظامی و تجاوز به کشورهای مزبور نیز با طرح سیاست «کمک به مردم این کشورها» پیش رفت. گفتنی است این چنین حملات نظامی و تجاوزهایی به مصر و تونس و اردن و بحرین با توجه به این که این کشورها جزیی از بلوک غرب بودند صورت نگرفته و در این کشورها برای به کجراه بردن انقلاب و خاموش کردن سیاست های مداخله جویانه و رذیلانه ی دیگری به کار گرفته شد.
جایگاه سلطنت طلبان و پادشاهی خواهان مزدور امپریالیسم در حمله به انقلاب
در راه تحقق و تداوم این دخالت نظامی و تجاوز و سرکوب انقلاب، همه ی سلطنت طلبان و پادشاهی خواهان و جمهوریخواهان مزدور امپریالیسم و بوق های تلویزیونی شان نیز سهم معینی داشتند.
آنها با استفاده از این توهم( و نوستالژی) که زمان شاه «بهشت برین» بود و یا «مردم در رفاه بودند» و کشور به سوی توسعه پیش می رفت و حسرت تمامی کشورهای پیرامون و حتی کشورهای امپریالیستی ثروتمند غرب و از جمله خود آمریکا را بر انگیخته بود، بخش هایی از طبقات مرفه و میانی و نیز جوانانی را که دوره ی شاه سابق را ندیده بودند خام کردند. آنها با به دنبال خود کشیدن این دسته ها و شعارهای پوچ شان که هیچ سنخیتی با خواست های اساسی طبقاتی که جنبش ها و خیزش های دو دهه ی اخیر را بر پا کرده بودند نداشت، توده های متحد را به دسته های مخالف تقسیم کرده و وحدت نسبی درونی جنبش را نخست در مبارزه انقلابی- دموکراتیک در خراسان در هفته ی خسرو علیکردی وکیل به قتل رسیده به وسیله ی حکومت ولایت فقیه و سپس و به ویژه در جنبش دی ماه 1404 تا حدودی تخریب کردند. جز این در کشورهای امپریالیستی در نقش فحاشان و چماقداران ظاهر شده و به حمله به گروه هایی که جزو آنان نبودند و به ویژه آنها که دل در گرو خیزش «زن، زندگی، آزادی» داشتند دست زدند، و به این ترتیب در خارج نیز تلاش کردند که مانع از شکل گیری جنبشی به نسبت یکدست و متحد در پشتیبانی از جنبش ها و خیزش های داخلی شوند.
در حال حاضر نیز این دسته های مزدور و وطن فروش و تلویزیون هاشان به ویژه انترناشنال و من و تو در حال تداوم همان کارها هستند تا از یک سو اجازه ندهند هیچ نیروی جایگزینی به جای حکومت کنونی در بیرون کشور و یا در داخل شکل گیرد و از سوی دیگر در صورتی که سیاست امپریالیسم آمریکا در مورد حکومت ولایت فقیه تغییر کرد و مثلا از «تغییر» در حکومت به نفع باندهای هوادار امپریالیسم غرب، به «سرنگونی» حکومت کشیده شد( گرچه احتمال آن کم است) بتوانند وضع خود را به عنوان جایگزین حفظ کرده و گسترش دهند. دعوت اخیر پارلمان سوئد از رضا پهلوی مزدور آمریکا و اسرائیل و سردسته ی این قلدران و چماقداران که احتمالا از سوی جناح های راست و فاشیستی برخی دیگر از کشورها امپریالیستی تکرار خواهد شد و نیز در شیپور کردن و های و هوی اخیرشان را بر سر ریختن مقداری سس گوجه بر پیراهن وی را باید در همین راستا به شمار آورد.     
جنگی در چارچوب تجدید تقسیم امپریالیستی جهان
در چارچوبی دیگر این جنگی است برای تجدید تقسیم جهان که میان قدرت امپریالیستی آمریکا و دیگر امپریالیست های رقیب به ویژه امپریالیسم روسیه صورت گرفته است. امپریالیسم آمریکا و نیز امپریالیست های غربی پس از فروپاشی سوسیال امپریالیسم شوروی در دهه ی هشتاد یک خیز بلند برای تصرف کشورهای بزرگ و کوچکی که جزء بلوک این امپریالیسم و یا در سیطره ی این امپریالیسم قرار داشتند برداشتند و تلاش کردند که این کشورها به بلوک امپریالیستی غرب منضم شوند. بخشی از کشورهای امپریالیستی اروپای شرقی با توجه به ویژگی هایی که جنبش های درونی شان داشتند مانند لهستان و رومانی و چکسلواکی و مجارستان و بلغارستان و آلمان شرقی در یک فرایند چند ساله به بلوک امپریالیست های غربی پیوستند. برخی دیگر مانند یوگسلاوی که نیمه مستقل بودند با دامن زدن به جنگ داخلی در نهایت با تجزیه شدن جسته و گریخته به این بلوک ملحق شدند و برخی دیگر نیز با انقلاب های مخملی و غیره. آخرین آنها اوکراین بوده است که جنگ بر سر آن بین امپریالیست های غربی( بیشتر امپریالیست اروپای غربی) و امپریالیسم روسیه کماکان ادامه دارد.
همین روند به شکلی دیگر در مورد کشورهای زیرسلطه ی وابسته به بلوک سوسیال امپریالیسم شوروی به وجود آمد. جنگ هایی تجاوزکارانه از سوی امپریالیست های غربی به رهبری آمریکا علیه افغانستان، عراق، لیبی و سوریه به راه افتاد و نه تنها انقلاب در این کشورها به ویژه در سوریه و لیبی خفه شد بلکه این کشورها دچار جنگی طولانی و از هم پاشیده گی درونی شدند. خیلی دشوار نیست که ادامه ی همین فرایند را در ونزوئلا و ایران و کوبا ببینیم.
جنگ بین امپریالیست ها با حکومت ولایت فقیه - دلایل خاص جنگ در سطح بروز
از سوی سوم این جنگی است بین امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با حکومت ارتجاعی ولایت فقیه در منطقه ی خاورمیانه و با توجه به ویژگی های حکومت و منطقه.
گفتنی است که گرچه این حکومت خود را( و نه به طور کامل) در چارچوب بلوک روسیه قرار داده است اما ویژگی هایی دارد که منجر به دامن زدن به تضادهای جانبی با دولت اسرائیل و امپریالیسم آمریکا در منطقه گشته است. مهم ترین خصلت این حکومت جاه طلبی در برقراری یک امپراطوری اسلامی یا شیعی در منطقه است و در این مسیر گمان می کند می تواند خودسرانه با امپریالیست های غربی و اسرائیل در افتد. این امر موجب شده است که حکومت از نظر داخلی خود را مجهز به شهرهای موشکی و پهپادی کند و نیز احتمالا بخش هایی از آن به دنبال اتمی شدن باشند. از سوی دیگر بسیاری گروه های کوچک و بزرگ نیابتی را در منطقه و در کشورهای لبنان، فلسطین، عراق، افغانستان، یمن و سوریه( که در مورد آن کل حکومت بشار اسد مورد بحث است) از نظر مالی و نظامی و لجستیکی تقویت کند و در کنار خویش و برای پیشبرد اهداف جاه طلبانه ی خویش نگه دارد. سوی دیگر این جاه طلبی بیرونی، ترس و وحشت درونی از انقلاب توده ها بوده است که به مرور و بیش از پیش دشمن استبداد دینی حاکم گشتند و بنابراین این حجم از توجه به مسائل نظامی و به باد دادن ثروت کشور به پای آن نه تنها برای حفظ بقای حکومت در مقابل حمله ی خارجی به ویژه امپریالیست های غربی و اسرائیل بلکه همچنین برای حفظ حکومت ولایت و بقای آن در داخل نیز بوده است.
روشن است که شکل بروز تضاد میان امپریالیسم آمریکا و دیگر امپریالیست های غربی با حکومت ولایت فقیه که خود دارای باندهای مزدور روسیه و چین در حاکمیت است، بیشتر در همین چارچوب است. حکومت اسلامی از نظر سیاسی به امپریالیسم روسیه تکیه می کند. مشتی گروه های نیابتی در منطقه به راه انداخته است و تهدیدی برای اسرائیل و همچنین دولت های وابسته به غرب در منطقه به شمار می آید و به دنبال ساخت موشک هایی دوربرد و سلاح های پیشرفته ترکه از نظر خودشان بازدارنده و از نظر امپریالیست ها تهدیدکننده است می باشد. در عین حال این حکومت به دلیل ویژگی های قرون وسطایی وضعیتی در داخل کشور به وجود آورده که همواره بوی انقلاب از درون آن به مشام می رسد. امری که امپریالیست ها آن را بر نمی تابند.
این ها دلایل اصلی بروز این جنگ امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با حکومت ولایت فقیه هستند.
وضعیت کنونی جنگ
جنگ کنونی دو وجه اساسی داشته است. وجه نظامی و وجه اقتصادی
 وجه نظامی
در وجه نظامی امپریالیسم آمریکا و دولت جنایتکار اسرائیل با حملات هوایی و موشکی خود بسیاری از سران سیاسی و نظامی حکومت را حذف کردند و بسیاری از سایت های اتمی و کارخانه های تولید موشک و پهپاد را یا از کار انداختند و یا نابود کردند. در عین حال آمریکا و اسرائیل به این بسنده نکردند و به بسیاری از تاسیسات و زیرساخت های ایران حمله کردند. پالایشگاه ها، پتروشیمی ها و کارخانه های فولاد، مدرسه و دانشگاه ها و بیمارستان و آثار تاریخی و خانه های مسکونی مردم به ویرانی و نابودی کشیده شد. مردمان بسیاری کشته و بسیاری نیز آواره شدند. این ها همه با این بهانه که این تاسیسات و کارخانه ها و مجتمع ها مورد استفاده ی سپاه و نیروهای نظامی حکومت و برای اهداف نظامی مورد بهره برداری قرار گرفته و می گیرد.
در این سطح و با توجه به تهدیدهای ترامپ و نتانیاهو هیچ بعید نیست که پس از پایان مهلت آتش بس و تمدید آن از سوی ترامپ، و این که وی تداوم آن را نامعلوم خوانده است، تهاجم این دو دولت به زیرساخت ها، نیروگاه ها و کارخانه ها از سر گرفته شود.
وجه اقتصادی- تکامل بحران اقتصادی و تاثیرات آن بر وضع طبقه ی کارگر و زحمتکشان در کشورهای امپریالیستی و زیرسلطه
در وجه اقتصادی که اکنون جنگ بیشتر پیرامون آن متمرکز شده است حکومت مرتجع ایران تنگه ی هرمز را بسته است و دولت ترامپ نیز بنادر ایران را محاصره کرده و اجازه ی عبور کالاها( جز برخی از کالاها) را نمی دهد.
بستن تنگه ی هرمز که تقریبا یک پنجم تولیدات انرژی جهان از آن می گذرد ضرباتی اقتصادی به اقتصاد جهانی وارد کرده است. قیمت نفت و فراورده های آن در تمامی کشورهای امپریالیستی و زیر سلطه به طور کلی بالا رفته است( گرچه به سبب اخبار جنگ و سیاست های متضاد آمریکا و حکومت ولایت فقیه شدت یافتن و یا کاسته شدن از شدت آن مدام بالا و پایین می رود) و این امر به دو بحران از پیش موجود یعنی بحران اقتصادی ای که از سال 2008 آغاز شد و نیز نتایج اقتصادی جنگ اوکراین افزوده گردیده است.
دو بحران پیشین تاثیرات سهمگینی بر وضع طبقه ی کارگر و توده های زحمتکش و حقوق بگیر کشورهای امپریالیستی گذاشته و با توجه به رشد تورم و افزوده نشدن دستمزدها منطبق با نرخ تورم، ارزش واقعی دستمزد آنان و امکان تامین کالاهای شان را برای زندگی عادی به شدت پایین آورد. این امر کماکان ادامه دارد.
جدا از این دو باید به سیاست تعرفه های ترامپ اشاره کرد که آن نیز به سهم خود موجب افزایش تورم و بهای کالاها شده است و این امری است که در تمامی کشورهای امپریالیستی و نیز کشورهای زیر سلطه به وجود آمده است.
و بالاخره باید به گستره ی پذیرش مهاجران جدید از کشورهای آسیایی و افریقایی و آمریکای جنوبی و مرکزی اشاره کرد که نه تنها در پایین نگه داشتن دستمزد کارگران موثر بوده بلکه بر گستره ی بیکاری و یا پاره وقت کاری در کشورهای امپریالیستی افزوده است. در دهه ی اخیر فقرا و بی خانمان ها در کشورهای امپریالیستی رو به افزایش گذاشته و همه ساله مرگ این بی خانمان هاست که بخشی از مرگ و میر در کشورهای امپریالیستی شده است.
گران شدن قیمت نفت و فراورده های آن نیز که اکنون در جریان است بر این وضع افزوده شده و به سرعت موجب بالا رفتن بهای کالاهای اساسی به ویژه مواد غذایی شده است. امری که بر وضع سبد خانواده های کارگران و زحمتکشان و حقوق بگیران کشورهای امپریالیستی که مزدهاشان انگار قفل شده است، اثر گذاشته و آنها را یا فقیرتر و یا مجبور به کار بیشتر( اضافه کاری، کار در روزهای شنبه) کرده و می کند. و هنگامی که وضع که در کشورهای غارتگر و ثروتمند امپریالیستی چنین است دیگر چه می توان از کشورهای فقیر زیر سلطه ی افریقا و آسیا و آمریکای جنوبی و مرکزی گفت. افزایش خیل مهاجران و مهاجرت از این کشورها به کشورهای امپریالیستی یک نمونه ی کوچک است که نشانگر وضع کار و بیکاری و سطح دستمزدها و استانداردهای زندگی طبقات زحمتکش و مزدبگیر در این کشورها می باشد.
 روشن است که این وضعیت همچون سال گذشته به مبارزه ی طبقه ی کارگر و زحمتکشان خواه در کشورهای امپریالیستی و خواه در کشورهای زیر سلطه دامن زده و می زند. در دوران کنونی خلاء نبود مبارزات کارگران و زحمتکشان نیست، نبود نیروهای پیشروی سازمان یافته ی کمونیست( کارگر و روشن اندیش کمونیست) در بیشتر کشورهاست که بتوانند این جنبش ها را رهبری کنند. این امر به نفع پیشرفت انقلاب باید حل شود و دیر یا زود حل خواهد شد.  
وضع تضادها درون حکومت ولایت فقیه ایران
حکومت ولایت فقیه بر خلاف ظاهر متحدی که گاه به خود می گیرد و بیشتر هنگامی که می خواهد انقلاب را سرکوب کند همواره پاره پاره بوده و این پاره ها، جناح ها و دسته ها و باندها در حال دریدن و حذف یکدیگر بوده اند. در تاریخ حکومت اسلامی آن «وحدت کلمه» ای که خمینی امیدوار بود میان شان به وجود آید خیلی کم به وجود آمده و عموما «جدایی کلمه» بوده است که حاکم بر روابط بین  جناح های حکومتی و باندهای حکومتی بوده است. چنانچه به گذشته ی نزدیک و همین مناسبات با کشورهای امپریالیستی غرب در مساله برجام نگاه کنیم می بینیم که چه جدال هایی بین باندهای گوناگون جناح های اصول گرا پدید آمد( با اصلاح طلبان که سر دراز دارد).
 روشن است که اکنون و در شرایط نوین و پس از ضرباتی که حکومت اسلامی به ویژه در مورد کشته شدن سران کلیدی حکومت و نیز تخریب بسیاری از تاسیسات نظامی اش خورده است، مسائلی مانند «آتش بس» و «مذاکرات صلح» نیز نمی تواند از این نوع جدال ها و مخاصمه های درونی و جنگ و جدال ها برکنار بماند.
آنچه در مذاکرات اخیر در پاکستان گذشت، لشکر کشی هشتاد و اندی نفره حکومت اسلامی به اسلام آباد و نیز جنگ و مرافعه هایی که بعدا روشن شد بین هینت ایرانی در پاکستان به وجود آمده و سپس ادامه ی آن در داخل بین حداقل سه باند دزدان و غارتگران و جنایتکاران اصول گرا یعنی باندهای قالیباف( خواهان مصالحه با امپریالیسم آمریکا) و باند جلیلی و پایداری ها( ظاهرا مخالف مصالحه با امپریالیسم و خواهان ادامه ی جنگ) و همچنین باند وحیدی در سپاه همه و همه نشانگر تشدید این مجادلات و جدال ها هنگام برقراری رابطه ی استراتژیک با امپریالیسم آمریکا و دیگر امپریالیست های غربی است. تشدید این منازعات به جایی کشیده شد که قالیباف باند جلیلی را گروه های «شبه نظامی افراطی» خواند که برنامه ها و شعارهاشان موجب «نابودی ایران» خواهد شد و در مقابل باند جلیلی بخش هایی از مذاکره کننده گان را به گونه ای به جعل پیام های مجتبی خامنه ای متهم کردند. پس از این جدال ها وضع به گونه ای گردید که قالیباف در عکس العمل نسبت به این گونه تخریب ها، از ریاست گروه مذاکره کننده استعفا داد.
آنچه که می توان نتیجه گرفت این است که این باندها تا جایی که استقلال نسبی دارند مسائل حل نشده ای در مورد چگونگی تقسیم قدرت و ثروت میان شان به ویژه هنگامی که قرار است روابط استراتژیک با امپریالیسم برقرار شود وجود دارد و با توجه به وجود تعادلی نسبی در قدرت میان آنها حذف یکی به وسیله ی دیگر به ساده گی ممکن نیست و ممکن است همچون گذشته کار به حذف فیزیکی کشیده شود.
 و اما تا جایی که این باندها تجلی نفوذ امپریالیست های غربی و امپریالیسم روسیه هستند روشن است که تجلی تضاد میان منافع آنها بوده و وسیله و ابزاری برای پیشبرد مقاصد و منافع آنها می شوند و جنگ و دعوای آنها به واقع جنگ و دعوای مزدوران امپریالیسم روسیه و امپریالیست های غربی است.
با توجه به وجود همواره ی این تضادها و تشدید آنها هنگام برقراری روابط با امپریالیست های غربی تصور این که حکومت ولایت فقیه بدون یک تصفیه ی شدید و سلاخی درونی( کودتای درون هسته ی سخت قدرت) و منکوب کردن باندهای مخالف( مستقل یا هوادار امپریالیسم روسیه) می تواند به امپریالیسم آمریکا وابسته گردد مشکل است.  
آنچه می توان نتیجه گرفت این است که این کش و قوس ها، آتش بس و مذاکرات از یک سو و تداوم جنگ نظامی و اقتصادی از سوی دیگر ممکن است تا مدتی ادامه یابد. وضعی که بی تردید برای طبقه ی کارگر و زحمتکشان با توجه به شرایط کنونی اقتصادی و سیاسی شان بسیار سخت و طاقت فرسا خواهد بود.
تضادها درون دولت آمریکا و بین امپریالیست های غربی 
از سوی دیگر تضادها تنها درون هیئت حاکمه ایران وجود ندارد بلکه درون دولت ترامپ و درون حزب جمهوریخواه آمریکا و نیز بین حزب دموکرات و حزب جمهوریخواه و همچنین بین طبقه ی کارگر آمریکا و دولت ترامپ هم وجود دارد. مرکز ثقل این تضادها جدا از بحران اقتصادی موجود و نیز تاثیرات جنگ اوکراین بر اقتصاد کشورهای امپریالیستی، به این بر می گردد که ترامپ از آغاز گفته بود که برای کسب جایگاه بهتر برای آمریکا( جلوگیری از تحلیل نیروهای درونی آمریکا به ویژه اقتصاد این کشور) وارد جنگی و یا جنگی طولانی نخواهد شد و آمریکا را به مقام پیشین اش خواهد رساند. او همچنین وعده داده بود که وضع طبقه ی کارگر و توده های زحمتکش را بهتر خواهد کرد.
 اما امپریالیسم بدون جنگ نمی تواند نفس بکشد. یافتن سال هایی در صد و بیست سال اخیر که جهان آرامش نسبی ای داشته بسیار مشکل است. پس از جنگ جهانی اول جنگ های زیادی در کشورهای زیر سلطه به پا شد و پس از جنگ جهانی دوم نیز. جنگ نیاز امپریالیسم است برای تجدید تقسیم جهان و گسترش نفوذ سرمایه. هنگامی که جنگ های جاری در اوکراین و سودان و لبنان و ایران تمام شود جنگ های دیگر آغاز خواهد شد. تا امپریالیسم و سرمایه داری هست، جنگ نیز همزاد و هوا و خوراک آن است و تنها جنگ طبقه ی کارگر و کشاورزان و توده های زحمتکش و تمامی طبقات انقلابی و زیر ستم با امپریالیسم و سرمایه داری و در نهایت برقراری نظام کمونیستی است که می تواند جنگ میان انسان ها را برای همیشه پایان دهد. چنانچه مائو گفت جنگ، این هیولای کشتار انسان ها به دست یکدیگر.. را تنها به وسیله ی جنگ و با جنگ( جنگ انقلابی) می توان نابود کرد.
نکته ی دیگر این که تصور بخش هایی از طبقه ی کارگر آمریکا که گویا می توان به ترامپ اعتماد کرد و یا او حداقل کارگران و زحمتکشان سفیدپوست را از زیر بار زندگی مشقت بارشان در خواهد آورد و بنابراین به او رای دادند تصور خامی بود و اکنون پس از کمابیش گذر یک و سال و نیم از عمر دولت ترامپ واقعیت تلخ روبروی طبقه ی کارگر آمریکا به ویژه همین بخش آن قرار گرفته است.
 جدا از این ها دولت های امپریالیستی اروپایی نیز با ترامپ همراهی نکردند و این نیز نشانگر تضادهای درون یک بلوک امپریالیستی بود. آنچه موجب رشد تضادها درون بلوک امپریالیستی غرب شده است فشار زیاد برای افزایش بودجه ی نظامی برای پیمان ناتو آن هم در حالی که بحران اقتصادی در اکثر این کشورها با شدت ادامه دارد و موجب جنبش های زیادی به ویژه در فرانسه شده است، زیاده خواهی امپریالیسم آمریکا و ترامپ و تک روی های او( آمریکا اول)، همراهی نکردن کامل و نه جزیی با منافع امپریالیست های اروپایی در جنگ اوکراین و بالاخره جنگ تعرفه ها و خواست جزایر گروئنلند است. تمامی این زمینه ها به تضادها و رقابت ها میان امپریالیسم آمریکا و دوستان اروپایی اش افزوده است و اکنون خیلی روشن نیست که حل این تضادها چگونه خواهد شد.
این تضادها هر کدام تا حدودی در کشیدن ترمز ترامپ در پیش بردن جنگ تاثیر دارند. این است که بستن تنگه ی هرمز، حمله حکومت اسلامی به تاسیسات نظامی آمریکا در منطقه و نیز تاسیسات زیربنایی و اقتصادی کشورهای منطقه و همچنین مخارج هنگفت هر روزه ی تداوم جنگ برای اقتصاد آمریکا، ترامپ و دولت وی را مجبور می کنند که کمی دست به عصا راه بروند. و گرچه خواهان تسلیم حکومت ولایت فقیه در مقابل خواست هاشان هستند اما ترجیح دهند که از راه های کم خرج تر آن را وادار به این کار کنند.
با این حال این ها تلاش هایی است در این جهت و در صورتی که حکومت اسلامی تن به خواست های آمریکا ندهد و بخواهد دنباله ی جاه طلبی ها و ماجراجویی های خود را بگیرد به احتمال کار به تداوم جنگ و نابودی زیرساخت ها و کشتارهای بیشتر کشیده خواهد شد و بدتر شدن وضع اقتصادی  طبقه ی کارگر ایران و دیگر طبقات خلق ایران را در پی خواهد داشت.
 وضع جنبش طبقه ی کارگر و توده ها - جنگ و پس از جنگ
باید اعتراف کرد که وضع کنونی انقلاب توده ها اصلا رضایت بخش نیست و شرایط نامساعدی را می گذراند و این نه لزوما به دلیل وضع سیاسی و فرهنگی نیروها و طبقات درونی آن که به هر حال در این مورد اشکالات سیاسی و سازمانی کم نبوده است و قطعا می شد امیدوار بود که در خلال پیشرفت انقلاب طبقات خلقی به ویژه طبقه ی کارگر بر آن پیروز شوند، بلکه بیشتر به دلیل وضعی است که حکومت ارتجاعی حاکم و امپریالیسم آمریکا و دولت جنایتکار اسرائیل برای آن به وجود آورده اند.
حکومت دست به سلاخی خیزش دی ماه زد و از ترس و وحشت گسترش انقلاب بخشی از پیشروان جوان بین بیست تا سی سال را در همان روزهای 18 و 19 دی کشت تا انقلاب را از پیشروان خود محروم سازد و آن را برای چندین دهه عقب اندازد. از این سوی و با آغاز جنگ دنبال اعدام های خویش را گرفت و زندانیان سیاسی را از گروه های مخالف خود به ویژه مجاهدین و نیز بازداشت شده گان مبارزات دی ماه را اعدام کرد. اکنون روزی و یا هفته ای نیست که جنایتکاران دستگاه قضایی دست به اعدام نزنند و مبارزین و پیشروان جان برکفی را از جنبش خلق نستانند.
از سوی دیگر جنگ امپریالیسم آمریکا و دولت جنایتکار اسرائیل با این حکومت شکل گرفت. آمریکا و اسرائیل در این جنگ دست به تخریب و نابودی زیر ساخت ها و کارخانه و تاسیسات صنعتی زدند. پتروشیمی ها و فولادها و پالایشگاه ها و کارخانه هایی بخشا یا تماما تخریب شد و کارگران بسیاری کشته و بسیاری نیز بیکار گشتند.
جز این تخریب ها و خسارات، جنگ وضع طبقه ی کارگر و توده های زحمتکش و حقوق بگیر در ایران را بسیار بدتر از پیش یعنی حتی همین دی ماه که جرقه ی جنبش مردم را گرانی دلار زد، کرد.
اکنون کالاهای اساسی مورد نیاز مردم کمتر تولید یا وارد و در نتیجه گران تر شده اند. تورم نقطه به نقطه در فروردین 1405 حدود 70 درصد بوده و نیز بهای خوراکی ها در اسفند ماه از حدود 112 درصد گذر کرده و تورم سالیانه نیز بالای 50 درصد شده است. در مقابل افزایش حداقل حقوق کارگران با 60 درصد افزایش به حدود 16 میلیون و 255 هزار تومان رسیده و این در حالی است که حداقل سبد معیشت حدود 60 میلیون و با کمترین کیفیت بالاتر از 40 میلیون تومان بوده است. کمی از سال و جنگ که بگذرد و اگر حتی جنگ دوباره از سر گرفته نشود تمامی این ها می تواند بالاتر رود و وضع برای طبقه ی کارگر و حقوق بگیران بدتر شود. به ویژه این که امیدی هم نیست که حتی اگر حکومتیان بتوانند در قبال عقب نشینی هاشان امتیازهایی از آمریکا مانند آزاد شدن دارایی های توقیف شده ایران بگیرند بخش هایی از آن را همچون مسکنی برای دردهای مردم مصرف کنند.
جز این وضع اسفبار اقتصادی اگر به شرایط پیش از این نگاه کنیم خواهیم دید که سازمان های صنفی و سیاسی کارگران زیر ضربات شدید حکومت مرتجع قرار داشتند و حال که جنگ است وضع بدتر شده و طبعا هر اعتراضی از جانب کارگران و زحمتکشان و حقوق بگیران ضعیف و میانه حال به سرعت و شدت با این عنوان که در خدمت دشمنان حکومت است سرکوب خواهد شد.
به این ترتیب جنبش خلق از هر دو سو زیر ضرب قرار گرفته است.
با این همه و علیرغم این شرایط سخت و نامساعد طبقه ی کارگر و تمامی طبقات انقلابی و مترقی  خلق مبارزه ی خویش را پیش می برند.
 این مبارزه خواه در صورت تداوم جنگ و از هم گسیختگی بیشتر حکومتیان و بر علیه تداوم جنگ از سوی امپریالیسم آمریکا و حکومت ولایت فقیه و برای برقراری صلح، و خواه در صورتی که جنگ پایان یابد ادامه خواهد یافت و به احتمال بسیار گسترده تر و شدیدتر از پیش خواهد شد.
طبقه ی کارگر ایران باید در مسیر این مبارزه برای سازماندهی تشکل های صنفی و سیاسی خود بکوشد. بدون تشکلات صنفی و سیاسی به ویژه یک حزب کمونیست انقلابی طبقه ی کارگر ایران یک طبقه نخواهد بود، بلکه همان نیروی تولیدی و خدماتی و برده گان مزدی و با همان زنجیرها در خدمت سرمایه داران دزد بوروکرات- کمپرادور حاکم و امپریالیست های غارتگر خواهد بود. نیرویی که خون آن مکیده خواهد شد تا در خدمت رشد این زالوها صفتان قرار گیرد.
جز این باید نیروهای پیشروی کارگری دریابند که هدف اساسی تمامی مبارزات کسب قدرت سیاسی برای طبقه ی کارگر و کشاورزان و دیگر طبقات خلقی است و با مبارزات صنفی صرف نمی توان  امر انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی را تحقق بخشید و جمهوری دموکراتیک خلق را برپا کرد و به سوی سوسیالیسم پیش رفت. همچنین تجربه ی تلخ دو استبداد سلطنتی 20 و 25 ساله و یک استبداد مذهبی تقریبا 50 ساله نشان داده است که در ایران اساسا امکان کسب قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر و خلق از طریق سازمان دادن قیام های مسلحانه شهری و سراسری وجود ندارد و تنها راه سرنگونی حکومت استبدادی حاکم از طریق به راه انداختن یک جنگ درازمدت توده ای است. پس بر پیشروان کمونیست و به ویژه مائوئیست است که به تبلیغ و ترویج جنگ توده ای در میان طبقه ی کارگر و خلق بپردازند و خود نیز به تدارک و برپایی آن دست زنند. مبارزه ی طبقه ی کارگر و دیگر طبقات انقلابی و مترقی خلق و تجارب زنده و عینی شان آنها را به سوی در دست گرفتن سلاح پیش خواهد راند. 

مرگ بر امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل

مرگ بر سلطنت طلبان و مزدوران امپریالیسم

مرگ بر حکومت ولایت فقیه

زنده باد انقلاب

برقرار باد جمهوری دموکراتیک خلق به رهبری طبقه ی کارگر

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

7 اردیبهشت 1405 

اعدام عامر رامش در زندان زاهدان - سازمان حقوق بشر ایران

 اعدام عامر رامش در زندان زاهدان؛ پایان پرونده‌ای پرابهام با ادعاهای شکنجه و اعتراف اجباری

زندانی سیاسی عامر رامش پس از ماه‌ها بازداشت و دادرسی مبهم در زندان مرکزی زاهدان اعدام شد؛ پرونده او با پرسش‌های جدی درباره شکنجه و نقض دادرسی عادلانه همراه بود

کانون حقوق بشر ایران، یک‌شنبه ۶  اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۵ – بامداد امروز عامر رامش، زندانی سیاسی بلوچ، در زندان مرکزی زاهدان اعدام شد؛ اعدامی که در ادامه روند فزاینده اجرای احکام مرگ در پرونده‌های امنیتی و سیاسی صورت می‌گیرد. پرونده این زندانی جوان از زمان بازداشت با ابهامات گسترده، ادعاهای شکنجه، انتشار اعترافات اجباری و محرومیت طولانی از ملاقات با خانواده همراه بوده و ناظران حقوق بشر آن را نمونه‌ای از نقض جدی اصول دادرسی عادلانه توصیف کرده‌اند. خبرگزاری میزان اتهام وی بغی و عضویت در گروه جیش العدل اعلام کرده است.

اعدام عامر رامش در زندان مرکزی زاهدان

بر اساس گزارش‌های منتشرشده، عامر رامش بامداد امروز در زندان مرکزی زاهدان اعدام شد. او دو روز پیش از اجرای حکم، در تماس تلفنی با خانواده خود از انتقال به قرنطینه زندان خبر داده و اعلام کرده بود که حکم اعدامش قرار است در سحرگاه ۶ اردیبهشت اجرا شود.

اجرای این حکم در حالی انجام شد که طی روزهای گذشته نگرانی‌های گسترده‌ای درباره سرنوشت این زندانی سیاسی بلوچ مطرح شده بود و منابع حقوق بشری نسبت به خطر قریب‌الوقوع اجرای حکم هشدار داده بودند.

بازداشت در عملیات مسلحانه و اعلام نادرست مرگ به خانواده

عامر رامش در زمان بازداشت حدود ۱۸ سال داشت. او در مهرماه ۱۴۰۳ در جریان یورش نیروهای امنیتی به یک مغازه عطاری در روستای بلینگی چابهار هدف تیراندازی قرار گرفت. در همان زمان، نیروهای امنیتی به خانواده او اعلام کرده بودند که وی در جریان عملیات کشته شده است؛ ادعایی که بعدتر نادرست از آب درآمد و مشخص شد او زنده بازداشت شده و در اختیار نهادهای امنیتی قرار دارد. این موضوع از همان ابتدا ابهامات جدی درباره نحوه برخورد نهادهای امنیتی با این پرونده ایجاد کرد.

عملیات سنگین امنیتی با تلفات متعدد

بر اساس گزارش‌های منتشرشده، عملیات بازداشت عامر رامش با استفاده از سلاح‌های سنگین انجام شده بود. منابع محلی گفته‌اند نیروهای امنیتی از سلاح‌هایی چون آر‌پی‌جی و خمپاره برای هدف قرار دادن محل حضور وی استفاده کردند. در نتیجه این عملیات، چندین نفر کشته و زخمی شدند و برخی اجساد نیز توسط نیروهای امنیتی از محل منتقل شد. شدت و نوع عملیات از سوی ناظران محلی به‌عنوان نمونه‌ای از استفاده نامتناسب از قوه قهریه علیه شهروندان توصیف شده است.

اعترافات اجباری و آثار آشکار شکنجه

پس از بازداشت، رسانه‌های حکومتی ویدئویی از اعترافات تلویزیونی عامر رامش منتشر کردند؛ ویدئویی که در آن آثار واضح کبودی و جراحت بر صورت وی دیده می‌شد. منابع مطلع تأکید کرده‌اند این آثار ناشی از شکنجه و فشارهای شدید جسمی و روانی در دوران بازداشت بوده و اعترافات وی نیز تحت همین شرایط اخذ شده است. انتشار این ویدئو، به‌ویژه با وجود نشانه‌های ظاهری جراحت، موجی از نگرانی درباره استفاده از شکنجه برای اخذ اعتراف در این پرونده برانگیخت.

فشار امنیتی بر خانواده برای همکاری در ترور مخالفان خارج از کشور

یکی از تکان‌دهنده‌ترین ابعاد این پرونده، گزارش‌هایی است که از فشار نهادهای امنیتی بر خانواده عامر رامش برای همکاری در ترور مخالفان جمهوری اسلامی در خارج از کشور حکایت دارد. به گفته منابع مطلع، هم‌زمان با پیگیری خانواده برای آزادی وی، از آنان خواسته شده بود در ازای آزادی عامر با نهادهای امنیتی همکاری کنند. در این چارچوب حتی نام چند مخالف جمهوری اسلامی مطرح شده و از خانواده خواسته شده بود برای حذف آنان اقدام کنند. در ادامه نیز خانواده تهدید شده‌اند که در صورت عدم همکاری یا تسلیم‌شدن برادر عامر رامش ــ که در خارج از کشور فعالیت سیاسی دارد ــ حکم اعدام اجرا خواهد شد.

دادگاهی مبهم و محرومیت از ارتباط با خانواده

پرونده عامر رامش در حالی در دادگاه انقلاب زاهدان بررسی شد که وی حدود شش ماه از حق ملاقات با خانواده محروم بود. در همین مدت، جلسات رسیدگی به پرونده او برگزار شد؛ در حالی که خانواده‌اش تنها در ماه هشتم بازداشت برای نخستین بار موفق به ملاقات با او شدند. این محرومیت طولانی‌مدت از ارتباط با خانواده، در کنار نبود اطلاعات شفاف درباره نحوه برگزاری جلسات دادگاه، بر ابهامات پیرامون روند دادرسی افزود.

دیوان عالی و تأیید حکم بدون شفافیت

پس از اعتراض به حکم اعدام، پرونده عامر رامش به دیوان عالی کشور ارجاع شد، اما این مرجع نیز پس از چند ماه اعتراض را رد کرد. با این حال، هیچ‌گونه توضیح رسمی درباره نحوه بررسی اعتراض، استدلال حقوقی دیوان یا جزئیات فرآیند رسیدگی منتشر نشد؛ موضوعی که انتقادها نسبت به نبود شفافیت در پرونده‌های منتهی به اعدام را افزایش داده است.

نماد تداوم اعدام در پرونده‌های امنیتی

اعدام عامر رامش در شرایطی صورت می‌گیرد که طی ماه‌های اخیر شمار اعدام‌ها در پرونده‌های سیاسی و امنیتی افزایش یافته است. ناظران معتقدند تشدید اجرای احکام اعدام در چنین پرونده‌هایی بخشی از سیاست امنیتی حکومت برای اعمال فشار و ایجاد هراس در جامعه، به‌ویژه در مناطق معترض و حاشیه‌ای، به شمار می‌رود.

پرونده عامر رامش؛ مجموعه‌ای از نقض‌های جدی حقوق بنیادین

روند رسیدگی به پرونده عامر رامش و اجرای حکم اعدام وی، نمونه‌ای آشکار از نقض گسترده اصول حقوق بشر و استانداردهای دادرسی عادلانه تلقی می‌شود.

مواد نقض‌شده:

نقض منع شکنجه – ماده ۵اعلامیه جهانی حقوق بشر:
اخذ اعتراف تحت شکنجه و فشار جسمی و روانی ممنوع است.

نقض حق دادرسی عادلانه – ماده ۱۰ اعلامیه جهانی حقوق بشر:
رسیدگی در شرایط محرومیت از خانواده و نبود شفافیت قضایی، عدالت دادرسی را مخدوش می‌کند.

نقض اصل برائت – ماده ۱۱ اعلامیه جهانی حقوق بشر:
انتشار اعترافات تلویزیونی پیش از قطعیت حکم ناقض اصل برائت است.

نقض حق حیات – ماده ۳ اعلامیه جهانی حقوق بشر:
اجرای مجازات اعدام در پرونده‌ای همراه با ابهامات جدی حقوقی، تهدید حق بنیادین حیات است.


بنیاد نرگس- نرگس محمدی در وضعیت بین مرگ و زندگی

عدم انتقال نرگس محمدی به بیمارستان، با وجود وضعیت اورژانسی


با وجود اعلام رسمی پزشکی قانونی استان زنجان مبنی بر ضرورت تعلیق یک‌ماهه اجرای حکم نرگس محمدی برای رسیدگی درمانی، مقام‌های قضایی همچنان از انتقال او به بیمارستان جلوگیری می‌کنند.

‏بر اساس گزارش خانواده نرگس محمدی، حتی پزشکان زندان نیز وضعیت جسمی او را وخیم توصیف کرده‌اند، اما دادستان تهران که او را به‌طور غیرقانونی به زندان زنجان تبعید کرده، تاکنون با اعزامش به بیمارستان موافقت نکرده است.

‏خانواده محمدی با اشاره به ادامه علائم نگران‌کننده، از جمله درد شدید قفسه سینه، سرگیجه، سردرد، کاهش وزن غیرعادی، تهوع، تنگی نفس و وخامت عمومی وضعیت جسمی، خواستار انتقال فوری او به مرکز درمانی تخصصی شده‌اند.

‏به گفته خانواده محمدی که یکشنبه ششم اردیبهشت با نرگس محمدی ملاقات داشته‌اند، وضعیت او به مرحله «مرگ و زندگی» رسیده است. آنان تاکید کرده‌اند ادامه ممانعت از درمان تخصصی، جان این زندانی سیاسی و برنده جایزه نوبل صلح را با خطری جدی روبه‌رو می‌کند و خواستار اعزام فوری و بدون قید و شرط او به بیمارستان شده‌اند.

‏بنیاد نرگس
۶ اردیبهشت ۱۴۰۵