۱۴۰۵ خرداد ۲, شنبه

پرویز قلیچ خانی درگذشت



 به یاد پرویز قلیچ خانی

نشریه «آرش» پس از ۲۳ سال انتشار تعطیل شد

یکی از مهم‌ترین نشریات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایرانیان تبعیدی به فعالیت خود پایان داد. شماره ۱۱۰+۱ آرش کارنامه این نشریه را بررسی می‌کند.وداع با نشریه «آرش»

۴ تیر ۱۳۹۵ 

 
نشریه فرهنگی، سیاسی و اجتماعی «آرش» که به مدت ۲۳ سال به کوشش پرویز قلیچ‌خانی در تبعید منتشر می‌شد و پایگاهی بود برای تبادل نظر بین لایه‌های گوناگون نهضت چپ، با انتشار ویژه‌نامه‌ای به شماره ۱۱۰+۱ به فعالیت خود پایان داد.

وداع با نشریه «آرش»

آخرین شماره «آرش» به بررسی کارنامه این نشریه در گستره ۲۳ سال تاریخ و فرهنگ تبعیدیان ایرانی اختصاص دارد.

آخرین شماره «آرش» در شش فصل تنظیم شده است...

یقهنشان‌گذاریدر مقدمه آخرین شماره «آرش» درباره نحوه تنظیم آن آمده است: «چیدمان بخش‌های این شماره اما بر مبنای نوعی آمیخته‌گی تنظیم شده است؛ در هشت بخش؛ به این صورت: بخش اول: صدای تاریخ و سیاست؛ بخش دوم: صدای ادبیات، تئا‌تر، سینما؛ بخش سوم: صدای زنان و زنانگی؛ بخش چهارم: روزنامه‌نگاران و ناشران از آرش می‌گویند؛ بخش پنجم: صدای زندانیان سیاسی؛ بخش ششم: صدای ادبیات، تئا‌تر؛ شعر‌ها، داستان‌ها، جستارهایی برای آرش. بخش هفتم: آرش چگونه متولد شد؟ بخش هشتم: پرویز قلیچ‌خانی در دل تاریخ.

نخستین شماره «آرش» بهمن ۱۳۶۹ منتشر شد. سردبیری شماره ۱۰ تا ۵۷ این نشریه را مهدی فلاحتی، شاعر و روزنامه‌نگار و از شماره ۹۰ به بعد را نجمه موسوی به عهده داشت. پرویز قلیچ‌خانی همواره مدیریت این نشریه را در همه این سال‌ها به عهده داشته است.

پدیدآورندگان آخرین شماره «آرش» قصد داشتند به کارنامه این نشریه از زوایای گوناگون بنگرند، توان‌ها و خطا‌ها و کبودهای آن را بسنجند و دستاورد‌ها و چشم‌انداز‌ها را هم مشخص کنند. افزون بر این با انتشار این آخرین شماره جمع‌بندی هم از نحوه ثبت گوشه‌هایی از تاریخ نیم قرن ایران به دست داده شده است

هیئت اجرایی راه کارگر مروج رویزیونیسم«محور مقاومتی» در«شبه چپ» ایران(5 - بخش پایانی)


راه کارگر و «چپ اجتماعی»!

گزیده هایی از ارزیابی هیئت اجرایی با نام «تحول آتی که جامعه ایران از سر می گذراند! 16 اردیبهشت 1405

یک

«در چنین وضعیتی، بر عهده گرفتن نقشی روشن در شرایطی که انشقاق و چند دستگی فکری و سیاسی در جامعه اشکال ویرانگری به خود گرفته، بشدت چالش برانگیز شده است. امید واهی بستن بخشی از جامعه  به “نجات بخش” بودن تجاوز ویرانگر امپریالیستی ـ صهیونیستی و همراه شدن بخش دیگری از جامعه با هواداران رژیم فاشیستی( و هیئت اجرایی به همین رژیم فاشیستی «مدال افتخار» تقدیم کرد!) بر بستر دفاع از میهن، شرایط مبارزه چپ اجتماعی، که نیروی بزرگی را تشکیل می دهند( و گویا راه کارگری ها خود را به آن متعلق می دانند!)، را بشدت بغرنج کرده است. حفظ خط روشن محکوم کردن تجاوز امپریالیسیتی ـ صهیونیستی و مخالفت سر راست با فاشیسم دینی حاکم و هم زمان پیشبرد مبارزه در زمین مین گذاری شده شرایط جنگی، کاری است بشدت بغرنج ، نفس گیر و گاه خطرناک.»( تمامی تاکیدها و عبارات داخل هلال در این پاره و دیگر پاره ها از ماست.)

یک - عبارات پایانی تنها توجیهی است برای اپورتونیسم و رویزیونیسم و نوسان های مداوم هیئت اجرایی راه کارگر! و گرنه چگونه یک سازمان سیاسی که خود را «راه کارگر» و « سازمان کمونیستی» نامیده است و کماکان می نامد، باید از «چپ اجتماعی» سر در بیاورد که در ماهیت امر«راه سرمایه دار» یعنی مبارزه برای بهبود شرایط استثمار طبقه ی کارگر( یا همان اکونومیسم) در چارچوب نظام سرمایه داری و برای رفرمیسم است! آیا این همان «نقش روشن»ی است که حضرات راه کارگری ها می خواهند بر عهده گیرند؟

دو

«برای مقابله با یک فاشیسم مذهبی برآمده از یک انقلاب توده ای و متکی به یک پایه هوادار معتقد دست یازیدن به تاکتیک های ماجراجویانه و جدا از توده، تبلیغ اقدامات مسلحانه و ضربتی مخصوصآ توسل رذیلانه به قدرت های بیگانه ره به جایی نبرده و نمی برد. تجربه چندین دهه مبارزات مردمی ایران نشان داده است که برای به عقب نشینی واداشتن حاکمیت باید عدد بزرگ( در بخش 4 مقاله به آن اشاره کردیم) به میدان بیاید. باید اکثریت عظیم نیروی جامعه خواست های خود( که از نظر راه کارگری ها نباید سرنگونی حکومت باشد بلکه باید برای وادار کردن حکومت به عقب نشینی باشد!) را به شیوه ای مسالمت آمیز و مدنی فریاد بزند. باید نافرمانی مدنی را به اصلی ترین تاکتیک مبارزاتی مبدل سازد تا هم در میان هواداران رژیم و هم در میان نیروهای سرکوبگرش تردیدهای جدی ایجاد شود. دستاوردهای درخشان جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» که جامعه ایران را دگرگون ساخت و پرچم اعتقادی حاکمیت، حجاب اجباری را به زیر کشید و زندگی و انتخاب فردی شهروندان را تقویت کرد، مؤید این ادعاست.»

 دو - یک - چون فاشیسم مثلا «برآمده از انقلاب توده ای» است و نصف ایران هم «هوادار» آن هستند، دیگر نباید در مقابل آن دست به جنگ توده ای زد! و لابد این نصیحت حضرات هیئت اجرایی راه کارگر باید برای تمامی انقلاب هایی باشد که پس از آن ارتجاعی فاشیستی سرکار می آید!

 دو - دو- نه سرنگونی قدرت حاکم، نه برقراری یک حکومت انقلابی بر آمده از کارگران و کشاورزان و دیگر طبقات انقلابی و مترقی، بلکه «به عقب نشینی واداشتن حاکمیت»- این نهایت خواست هیئت اجرایی راه کارگر است. یعنی مبارزه ی مسالمت آمیز در یک حکومت استبدادی و صرفا برای به عقب نشینی وادار کردن حکومت مستبد.

دو- سه - تداوم و ارتقاء و تکامل واقعی جنبش«زن، زندگی، آزادی» در شرایط خاص ایران سرنگونی حکومت است و نه «عقب نشینی» حکومت! پایین تر در مورد خیزش زن زندگی آزادی بیشتر صحبت می کنیم

سه

«بر این نکته باید تاکید کنیم که هر چند چپ سازمانیافته نفوذ ملموسی در جامعه ندارد،»

سه - «چپ سازمانیافته» - و مقابل آن کدام چپ قرار می گیرد؟«چپ سازمان نیافته»؟ احتمالا منظور از «چپ سازمان نیافته»همان «چپ اجتماعی» یعنی تشکل های خودجوش توده ای مانند سندیکا و اتحادیه های کارگری و تشکل های محله ای و گروه های فمینیست و ال جی بی تی و محیط زیست و... است! اما «چپ سازمان یافته» می تواند به معنای «شبه چپ سازمان یافته» مانند رویزیونیست ها و ترتسکیست ها و از این گونه ها هم باشد. مقابل «چپ اجتماعی» در حوزه ی چپ تنها حزب کمونیست انقلابی که اکنون بیشتر می تواند یک حزب مارکسیستی- لنینیستی- مائوئیستی باشد قرار دارد که هم سیاسی است و هم سازمانیافته و هم اجتماعی و در صدر همه ی اینها خواهان سرنگونی قهر آمیز نظام های ستم و استثمار و برقراری نظام کمونیستی.

چهار

«هم به دلیل سرکوب مستمر و خشن و هم به دلیل شکست های چپ و پراکندگی آن و نداشتن آلترناتیو جذاب و روزآمد، اما چپ اجتماعی، یعنی آن بخش از نیروهای اعماق جامعه که برای عدالت و برابری می جنگند»

چهار- پس در مقابل «چپ سازمانیافته»،«چپ اجتماعی» قرار دارد و خوب این «چپ سازمانیافته» می تواند هر به اصطلاح چپی - از جمله رویزیونیست ها و ترتسکیست های سازمان یافته - باشد، و نه آن چپ انقلابی کمونیستی ای - مارکسیستی- لنینیستی- مائوئیستی - که برای به دست آوردن قدرت سیاسی طبقه ی کارگر و برقراری دیکتاتوری پرولتاریا و ادامه آن در هنگامه ی مبارزه ی طبقاتی در نظام سوسیالیستی تا برقراری نظام کمونیستی می جنگد!)

پنج

«وزن بالائی در تحولات اجتماعی بازی می کنند. چپ اجتماعی نیروی پیش برنده و مدافع خیزش «زن، زندگی، آزادی» بوده و هست.(لابد زنان و جوانان کمونیست انقلابی و دیگر مبارزانی که خواهان سرنگونی حکومت از طریق قهر انقلابی هستند نقشی در پیش برنده گی و دفاع از آن را نداشتند!) بی جهت نیست که هم رژیم اسلامی و هم اپوزیسیون راست ، چه مجاهدین و چه سلطنت طلبان از این جنبش نفرت و وحشت دارند و در عین حال وابسته گی این دسته ها به امپریالیسم است.»

پنج- نفرت حکومت اسلامی ولایت فقیه و گروه های وابسته به و یا در خدمت آن به ویژه دارودسته های مزدور و چکمه لیس«محور مقاومتی»و نیز عشاق امپریالیسم روسیه و رویزیونیست های کثیف و سرمایه داران ریاکار و دزد و فاسد حاکم بر چین از یک سو، و مزدوران سلطنت طلب و پادشاهی خواه و مشروطه طلب و جمهوری خواه وابسته به امپریالیست های غربی و همچنین مجاهدین از خیزش«زن، زندگی، آزادی» به دلیل تعلق آن به «چپ اجتماعی»- البته از نظر هیئت اجرایی راه کارگری ها- نیست، بلکه به این دلیل است که این خیزش یک خیزش انقلابی و مترقی دموکراتیک و بر علیه نظام استبدادی و قوانین پدرسالارانه - مردسالارانه ی آن و نیز کسب آزادی حقوق خلق های دربند و زیرستم بوده است که با امیال سلطه جویانه ی و مردسالارانه و استبداد طلبانه ی حکومت اسلامی و سلطنت طلبان و مجاهدین و امپریالیست ها در تضاد است؛ در عین حال هر گونه تلاش برای رسیدن به اهداف این جنبش و  تکامل واقعی و عملی آن به معنای تکامل انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی ایران است که هم علیه حکومت ولایت فقیه و امپریالیسم روسیه و دولت رویزیونیستی چین و سینه چاکان ایرانی شان دارودسته ی«محور مقاومتی» هاست و هم علیه امپریالیست ها و مزدوران سلطنت طلب و پادشاهی خواه شان و نیز علیه برنامه های مجاهدین.

به طور کلی این خیزش آنی بوده و هست از تکامل انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی خلق ایران یا مرحله ای از تکامل آن. ادامه و تکوین جنبش ژینا و خواست رسیدن به اهداف آن نیازمند تلاش برای تکوین و تکامل انقلاب دموکراتیک ایران است. و روشن است این تکوین نمی تواند تنها در دل خود این جنبش صورت گیرد و محدود به خواست های این جنبش شود، بلکه به گسترش و تکامل انقلاب دموکراتیک ایران ربط دارد.

به بیان دیگر، این انقلاب است که باید پیروز شود تا اهداف جنبش ژینا تحقق یابد. برعکس آن ممکن و مقدور نیست. یعنی مطلقا امکان ندارد که جنبش «زن، زندگی، آزادی» به عنوان جنبشی محدود و منحصر به خود و خواست های خود بتواند به خواست های خود دست بیابد؛ البته چنانچه این خواست ها را صرفا حذف حجاب و پوشش اجباری و برخی دیگر از خواست های جزیی آن ندانیم، بلکه رفع ستم بر زنان و کسب برابری واقعی زن و مرد، کسب حقوق ملی خلق های دربند و زیر ستم در ایران انقلابی و دموکراتیک و آزاد و مستقل و نیز خواست های نسل های نو برای داشتن یک زندگی مناسب( تحصیل رایگان و شغل و امکانات زیستی و فرهنگی و سیاسی مناسب با رشد و توسعه زیرساخت اقتصادی جامعه) بدانیم.

خیزش ژینا مرحله ای از تکامل انقلاب دموکراتیک ایران که باید نوین باشد یعنی زیر رهبری طبقه ی کارگر و حزب کمونیست این طبقه قرار بگیرد تا بتواند به پیروزی استراتژیک دست یابد، است و نه برعکس. از این رو عاملین آن که زنان و جوانان و ملیت های زیرستم در ایران از تمامی طبقات به ویژه طبقات زحمتکش و تهیدست هستند، برای رسیدن به هدف خود باید پا را از دایره ی آن و خواست هایش فراتر گذارند و مبارزات گسترده تر دموکراتیک ضد استبدادی و ضد امپریالیستی را دنبال کرده و پیش برند. طبقات اصلی و بخش هایی که این جنبش به روی دوش آنها استوار بوده است، بخشی از طبقات و پاره ای از بخش هایی بوده و هستند که در جنبش انقلابی - دموکراتیک ایران نیز نقش داشته اند و نقش خواهند داشت.     

شش

«با این حال باید بپذیریم با حاکمیتی روبرو هستیم که با مقاومتش در برابر تجاوز خارجی نه تنها از اعتماد به نفس بالاتری برخوردار شده  بلکه ادعا می کند برخلاف جنگ های تاکنونی تحمیل شده بر ایران، از وجب به وجب خاک این کشور دفاع کرده است و از این رو مدال ناسیونالیسم را بر سینه می زند.( این اعلامیه پس از نقد ما - بخش سوم همین مقاله - نگاشته شده است! و تکرار مطلب به این شکل به اصطلاح تازه، یعنی مثلا تصحیح یا تغییر موضع!؟ یعنی این که خودشان« ادعا»می کنند و می زنند و ما به آنها افتخار زدن اش را نداده ایم و نمی دهیم! و از شما چه پنهان کاری هم به «ادعا»ی آنها نداریم و وارسی اش نمی کنیم! خوب شاید هم شایسته باشند و حق داشته باشند که بزنند و شاید ما هم مخالف این شایستگی و حق واقعی آنها نباشیم!؟) در کنار آن اپوزیسیون وطن فروش راست، بخشی از جمهوریخواهان آویزان به قدرت های خارجی نیز اعتبار خود را روز به روز بیشتر از دست می دهند و این امر شرایط مساعدی برای رشد و گسترش چپ انقلابی( ای بابا! کم دست و پا بزنید بالاخره «چپ انقلابی» یا «چپ سازمانیافته» و یا «چپ اجتماعی»؟!) را بیش از پیش مهیا خواهد ساخت

هفت

«گردهم آمدن این نیروی عظیم، تکیه بر اشتراکات، درس گیری از اشتباهات، و مقابله با سکتاریسم فلج کننده، آن راهی است که می تواند نیروی عظیم چپ انقلابی( شاید منظورشان همان «چپ اجتماعی» انقلابی است!) را در اتحادی فراگیر متحد ساخته و قدرت تاثیرگذاری آن را در شرایط کنونی که دیگر بخش های اپوزیسیون با شکست های سخت روبرو شده اند، به شدت افزایش دهد. وزن بالای چپ اجتماعی( کذا) در ایران، این امید را زنده نگه می دارد که در تحولات آتی کشور، بتوان با تاکید بر ضرورت آزادی های بی قید و شرط سیاسی، دمکراسی پیگیر برخاسته از پائین، بوسیله مردم و برای مردم، تامین اجتماعی فراگیر و همگانی، این نیروی عظیم را سازمان داد و به نیروی تحول و دگرگونی مبدل ساخت. فراموش نباید کرد که چپ ایران هرچند «از اسب افتاده، اما از اصل نیافتاده.»( دیگر از این شل تر و بی حال تر و به واقع رویزیونیستی تر نمی توان از «اصل» چپ دفاع کرد!؟)

پس از نگارش

هیئت اجرایی راه کارگر یک گروه و یا حزب سیاسی نیست که برای کسب قدرت به وسیله ی طبقه ی کارگر مبارزه کند بلکه چنان که خودشان در اعلامیه های اخیرشان بیان می کنند «چپ اجتماعی» هستند یعنی چپی که می خواهد در چارچوب یک حکومت استبدادی برای برخی رفرم های جزیی و نه حتی کلان فعالیت کند؛ مانند سبزها و احزاب رویزیونیست غربی در دموکراسی های بورژوایی بی سر و دم و یال و اشکم کنونی در غرب  و نیز نیروهای بورژایی علاقمند به غرب در انقلاب های رنگی کشورهای بلوک شرق سابق و گروه های رویزیونیست شده آمریکای جنوبی و مرکزی.

 

چند گزیده از ارزیابی هیئت اجرایی با نام «ایران، منطقه و جهان،  زیر آوار جنگ و تجاوز امپریالیستی»( دوشنبه 28 اردیبهشت 1405)

 

یک

«بر این نکته باید تاکید کنیم که قرار گرفتن در برابر آمریکا و اروپا و پناه بردن به آغوش چین و روسیه ، بی توجهی به سیاست “موازنه مثبت” و کشور را به مرز نابودی کشاندن، سیاست احمقانه ای است که از طریق آن رژیم جمهوری اسلامی علاوه بر وارد کردن خسارات جبران ناپذیر به کشور، به مهره بازی سیاست های چپن و روسیه مبدل خواهد شد. در حالی که سیاست ارتباط با همه قدرت های جهانی بدون وارد شدن در بلوک رقیب و ایجاد توازن مثبت بهترین سیاستی  است که می تواند توسعه اقتصادی ایران را هموار سازد و بهانه ها را نیز از قدرت های سلطه جو بگیرد.

یک- جالب اینکه این «توازن مثبت» از حکومتی خواسته می شود که به گفته ی خودشان «فاشیستی» است و تنها فکر و ذکرش بقای حکومت «فاشیستی»است و برای آن حاضر است هر گونه کشتاری از مردم کشور خویش را صورت دهد و از سوی دیگر هر گونه امتیازی به امپریالیسم روسیه و دولت مرتجع چین بدهد.

دو

«مقایسه دستاوردهای اجتماعی خیزش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» با ناکامی ها و قربانیان عظیمی که مردم در جریان فراخوان های رذیلانه رضا پهلوی و حامیانش، ترامپ و نتانیاهو،  در ۱۸ و ۱۹ دی ماه۱۴۰۴ داد ه اند، نشان می دهد که اتخاذ تاکتیک های مردم محور و متناسب با تناسب قوا تا چه حد اهمیت دارد. اکنون با صراحت بالائی می توان تاکید کرد که تاکتیک نافرمانی مدنی و اتخاذ تاکتیک های کم هزینه ای که گروه کثیری از مردم را به میدان آورد تا چه حد مهم است. شکست تمامی تاکتیک های ماجراجویانه و جدا از توده و متکی به اقدامات مسلحانه گروه های کوچک سازمانیافه، این حقیقت را بیش از پیش برجسته ساخته است

دو- در اینجا قافیه ی هیئت اجرایی دیده می شود. منظور اصلی راه کارگر از سرنگونی ضربتی عمدتا سرنگونی از طریق آمریکا و اسرائیل نیست بلکه سرنگونی به وسیله ی توده ها از طریق مسلحانه و به رهبری انقلابیون طبقه ی کارگر است.

باری به طور کلی هئیت اجرایی یکی به نعل می زند و یکی میخ. در اعلامیه «تحول آتی که جامعه ایران از سر می گذراند! 16 اردیبهشت 1405 کمی مواضع ضد جمهوری اسلامی گرفته و تا حدودی «فاشیستی» بودن حکومت را تکرار می کرد. در اعلامیه ی «ایران، منطقه و جهان،  زیر آوار جنگ و تجاوز امپریالیستی»( دوشنبه 28 اردیبهشت 1405) کمابیش خط «محور مقاومتی» اش گل کرده است و جز یکی دو مورد خبری در مورد«فاشیستی» بودن حکومت نیست! و به جای آن هیئت اجرایی  بیشتر نقش یک« پنددهنده ی خیرخواه» را در قبال حکومت( حال یک کمی هم«فاشیستی»!؟) به خود گرفته است!  

یک توضیح

ممکن است گفته شود چرا این نقدها صورت می گیرد؟ جریان های اپورتونیستی، رویزیونیستی و ترتسکیستی پاسخی نخواهند داد و تغییری هم نخواهند کرد. بنابراین این نقدها بی نتیجه و وقت تلف کردن است.

باری ما منتظر پاسخ این گروه ها نیستیم( پاسخ ندادن آنها و خود را به کوچه علی چپ زدنشان که ما ندیدیم و نخواندیم و غیره دلایل گوناگونی دارد که شاید در فرصتی در مورد آن صحبت کنیم) و هدف اصلی ما از نقد گروه های رویزیونیست و ترتسکیست نیز این نیست که این گروه ها رویزیونیسم و ترتسکیسم را رها کنند و مثلا مائوئیست شوند. خیر! چنین خواب های خوشی نمی بینیم. این گرایش ها و علائق، طبقاتی است و تا طبقات وجود دارند آنها گرچه در شکل هایی منطبق با وضع پیشرفت اقتصادی و سیاسی و فرهنگی جامعه و شرایط ویژه ی هر مرحله و زمان معین، وجود خواهند داشت. هدف اصلی مبارزه با آنها پیروزی مارکسیسم - لنینیسم- مائوئیسم بر خطوط رویزیونیستی و ترتسکیستی و دیگر انواع اپورتونیسم و رویزیونیسم در جنبش طبقه ی کارگر است. این جنبش طبقه ی کارگر است که اهمیت اساسی دارد و باید خودآگاه و متشکل شده و برای رهبری بر انقلاب تمامی طبقات خلق آماده گردد. در کنار آن نیروهای نوین به ویژه جوانان دانشجو اهمیت دارند. آنها ناقلین م- ل - م به درون جنبش طبقه ی کارگر و توده های زحمتکش و تهیدست هستند و هر گونه گرایش انحرافی و رشد آن درون جنبش آنان، نیروهای بسیاری را به هرز می برد و پیشرفت انقلاب را به عقب می اندازد. این نیز جای خود دارد که در این بین، این نقدها بتواند بر برخی عناصر هنوز صادق و هواداران این گروه ها اثر گذارد و آن ها را به شک اندازد و به مواضع ضد رویزیونیستی و ضد ترتسکیستی بکشاند.    

هرمز دامان

نیمه نخست خرداد 1405

هیئت اجرایی راه کارگر مروج رویزیونیسم«محور مقاومتی» در«شبه چپ» ایران(4)

  

نفی شورش ها و قیام ها و جنگ های انقلابی در زیر نام« براندازی ضربتی»، تکریم مطلق راه مبارزه مسالمت آمیز «آرام» و «تدریجی» و
اعلام «تروریستی» بودن اقدامات قهرآمیز نیروهای انقلابی 
 بخش ج، پاره 3
«۳ ـ شکست سیاست تجاوز نظامی برای به زیر کشیدن جمهوری اسلامی علیرغم سرمایه گذاری های چند دهه ای آمریکا و اسرائیل، پروژه براندازی به شیوه ضربتی را با بحران جدی روبرو ساخته است. (فروپاشی توهم پیروزی برق آسای متجاوزان، ویژگی های ساختار قدرت جمهوری اسلامی، جنبش مردمی ایران و جایگاه اپوزیسیون، ارزیابی هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران، یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۵) تاکیدها از ماست.
 توجه کنیم که هدف اصلی امپریالیسم آمریکا با توجه به این که جنگ - حداقل تا کنون - اساساهوایی بوده است و نیز اقداماتی که پس از آن انجام داده( خواه مذاکرات و شروط و خواه همین محاصره ی دریایی) برای سرنگونی حکومت نبوده بلکه ایجاد تغییراتی درون حکومت در جهت رو آمدن جناح های خواهان رابطه با آمریکا و تسلیم حکومت به برنامه ی امپریالیسم آمریکا برای وابسته گی به امپریالیست های غربی بوده است. این ها جدا از آن مسائلی است که در حال برای امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل مهم بوده اند. مسائلی همچون برنامه ی غنی سازی و موشک ها و نیروهای نیابتی و اکنون نیز بستن تنگه ی هرمز؛ این یک سوی مساله است.
اما سوی دیگر مساله این است که خروشچفیست های راه کارگری این امر«براندازی به شیوه ی ضربتی» را تنها پروژه ای از جانب آمریکا نمی بینند و آن را در آن حدود محصور نمی کنند بلکه منظور آنها هر گونه برنامه ی سرنگونی به «شیوه ی ضربتی» است.  
«اگر به دستاوردهای جنبش مدنی و مسالمت آمیز مردمی ، متکی به تاکتیک نافرمانی مدنی در ده سال گذشته نظری بیاندازیم، روشن می شود که این مسیر، درست ترین راه برای غلبه بر استبداد دینی پیچیده در ایران بوده است.»
 چنانکه می بینیم هیئت اجرایی نفی«شیوه ی ضربتی» را به جنبش توده ها تعمیم می دهد و بر آن است که مسیر «جنبش مدنی و مسالمت آمیز» و «متکی به نافرمانی مدنی»( یعنی ابتدایی ترین شکل مبارزه) برای جنبش توده ها، درست ترین راه «غلبه بر استبداد دینی»( نهایت خواست راه کارگری ها) است.
«جنبش مدنی و مسالمت آمیز» یعنی شکل مسالمت آمیز مبارزه تنها یکی از شکل های مبارزه و تا کنون شکل عمده ی مبارزه ی توده ها در شهرها( اگر از سال 76 به این سو را در نظر گیریم) بوده است. توجه کنیم که مبارزه ی قهرآمیز به شکل های گوناگون به شکل غیرعمده، گاه انفرادی و یا دسته ای( یعنی خود توده ها یا انفرادی- برای نمونه ترورهای آخوندها و جانیان حکومتی - و یا در گروه های کوچک- برای نمونه گروه های کوچک در میان قوم ها) و جنینی و گاه رشد یافته، تا کنون خواه در شهرها و خواه در روستاها و به ویژه در مناطق خلق های زیرستم( که گروه های مسلح سازمان یافته دست به مبارزه زده اند) وجود داشته است.
شکل مسالمت آمیز مبارزه از یک سو ناشی از دیدگاه ها و اهداف و مشی سیاسی آن جناح ها و احزابی بوده است که تا کنون رهبری توده ها را در دست داشته اند به ویژه جناح اصلاح طلب حکومت( نظر ما بیشتر همان دوران هشت ساله ی ریاست جمهوری خاتمی است) که خواهان همین شکل مبارزه برای تغییر در حکومت بوده است( و نیز همراهی سیاسی آن احزاب و گروه هایی که حتی با وجود مخالفت سیاسی با اصلاح طلبان اما مخالف «راه مسالمت آمیز» پیشنهاد شده شان نبوده اند)، و از سوی دیگر ناشی از درجه ی آگاهی و درک توده ها از امکان تغییر در حکومت ولایت فقیه به وسیله ی این شکل مبارزه و نفس خودانگیخته بودن جنبش بوده است. ضمن این که همین خود انگیختگی موجب شورش هایی مانند دی 96 و آبان 98 شده است و وجود آنها تاثیرات زیادی در خیزش های ژینا و دی 1404 داشته است.
 دلایلی که به آنها اشاره شد یا به مرور از بین رفته و این در مورد رهبری اصلاح طلبان صدق می کند که اکنون دیگر حداقل بخش های زیادی از توده ها از آن ها پیروی نمی کنند و یا در آن تغییراتی به نفع مبارزه ی قهر آمیز صورت گرفته است و این در مورد خود انگیختگی جنبش توده ها صدق می کند. در این مورد اخیر می توان گفت که تجارب گوناگون جنبش ها و خیزش ها و به ویژه کشتار هولناک 18 و 19 دی ماه 1404 به توده ها نشان داد که این حکومت زبان مسالمت را نمی فهمد و تنها زبان اسلحه را می فهمد. این امر در صورت به وجود آمدن شرایط مورد نیاز برای تداوم انقلاب قطعا رشد بیشتری خواهد کرد.
در عین حال ما باید به نقش حزب و نیروی انقلابی کمونیستی اشاره کنیم که نبود آن نیز یکی از دلایل مهم تداوم درازمدت مبارزات مسالمت آمیز در ایران بوده است. نقش نیروی آگاه و پیشرو شناخت تئوریک - سیاسی جامعه و مبارزه ی طبقاتی و تدوین برنامه ی سیاسی و تدوین راه انقلاب برای کسب قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر است که در ایران هم جز جنگ توده ای راه دیگری برای آن وجود ندارد. در دوران مورد بحث نبود یک چنین نیروی انقلابی ای که دست به نبرد مسلحانه و جنگ توده ای بزند یک خلاء بزرگ بود. چنانچه چنین نیرویی وجود می داشت و چنین جنگی در می گرفت( چنان که چنین جنگی در کردستان در دهه ی شصت وجود داشت اما نه با سیاست و برنامه و استراتژی جنگ توده ای) آنگاه راه مسالمت آمیز مبارزه به یکی از شکل های مبارزه و در صورت گسترش جنگ توده ای به شکل غیرعمده ی مبارزه تبدیل می گردید.( حتی اگر برای دورانی و تا زمانی که جنگ توده ای پیشرفت نکرده بود، می توانست کماکان عمده باشد اما بی تردید در کنار وجود و رشد یابنده گی جنگ توده ای از درجه ی عمده گی و نقش آن کاسته می شد.)
 و بالاخره باید به مفهوم «ضربتی» توجه کنیم. این تنها «مبارزه ی مسالمت آمیز» نیست که «تدریجی و آرام» و درازمدت است که به عنوان یک استراتژی کسب قدرت سیاسی برای طبقه ی کارگر نتیجه ای نخواهد داشت. در ایران جنگ توده ای برای کسب قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر «ضربتی» نبوده بلکه تدریجی و دراز مدت است. در ایران سرنگونی حکومت اسلامی و کسب قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر از طریق مبارزه مسالمت آمیز ممکن نیست و از طریق جنگ توده ای نیز «ضربتی» نخواهد بود. واژه ی «ضربتی» تنها می تواند برای کسب قدرت سیاسی از راه قیام مسلحانه به کار رود که در ایران سازمان دادن آن در دوران استبداد سلطنتی و استبداددینی ممکن نبوده و نیست گرچه این امکان وجود دارد که در دورانی از گسترش و پیشرفت جنگ توده ای و در کنار نقش اصلی و استراتژیک آن برای کسب قدرت سیاسی، و تا جایی که صحبت بر سر قیام مسلحانه ی آگاهانه و برنامه ریزی شده( و نه خود انگیخته) باشد در برنامه ریزی حزب کمونیست طبقه ی کارگر جا گیرد.
هیئت اجرایی راه کارگر ادامه می دهد:
«تلاش های سرنگونی ضربتی چه به صورت طرح های سازماندهی شده هجده و نوزدهم دی ماه با دخالت مستقیم ترامپ و فراخوان حمایتی رضا پهلوی و چه تهاجم نظامی تمام عیار دوازده روزه و چه جنگ ویرانگر کنونی نشان داده است که نه تنها ظرفیت پیروزی نداشته بلکه عملا باعث قوام و استحکام حکومت اسلامی شده است.»
در مورد هجده و نوزدهم دی ماه 405 ما باید دو مساله را از یکدیگر جدا کنیم. یکم این که این خیزشی بود از آن توده های مردم و در تکامل جنبش ها و شورش ها و خیزش های پیشین شان. آنچه سیر تحول این جنبش ها و شورش ها و خیزش ها نشان می داد تکامل آنها به یک انقلاب توده ای بود. این را می شد از تحلیل ها نیز دریافت. اکثریت احزاب و گروه ها و افرادی که جنبش را دنبال می کردند بر این باور بودند که فواصل میان جنبش ها و خیزش ها کمتر و کمتر می شود و در عین حال جنبش ها گسترده تر می شود. و این به آن معنا می توانست باشد که مبارزات توده ها به نقطه ی جوش و شکل گیری انقلاب نزدیک می شود. حکومت نیز این را به خوبی دریافته بود و برای این که به انقلاب تبدیل نشود برنامه ی کشتار بزرگ را از پیش آماده کرده بود.
در اینجا می توان پرسید آیا اگر رضا پهلوی فراخوان نداده بود و ترامپ نگفته بود« کمک در راه است» توده ها پس از 17 دی در خانه می نشستند و دیگر به خیابان نمی آمدند و یا حتما تنها روزها می آمدند و آن هم به تعداد کم؟( جالب این که راه کارگری ها پایین تر به «عدد بزرگ» برای پیشرفت جنبش اشاره می کنند!)
 پاسخ بی تردید خیر است! خیزش هم در پهنا از این جهت که اکنون بازاریان و کسبه و به طور کلی  لایه های طبقات میانی و مرفه به شکل گسترده تری به خیزش پیوسته بودند و هم در ژرفا از این جهت که توده ها بیش از پیش پی می بردند که راه چاره یک انقلاب همچون انقلاب 57 است، گسترش می یافت( در اینجا مساله این نیست که آیا حکومت – آن هم این حکومت! - بیکار می نشست تا انقلاب شود و یا آیا اگر انقلاب می شد حتما می توانست به پیروزی بینجامد) و بنابراین خواست ها و شعارها پیرامون سرنگونی شدیدتر می شد.
و یا این دیدگاه را داشت که اگر ماجراجویی متقلبانه ی رضا پهلوی برای سوار شدن بر جنبش و مال خود کردن صوری آن نبود، جنبش توده ای حتما همان شکل «آرام و مسالمت آمیز» خود و همان «تاکتیک نافرمانی مدنی» را دنبال می کرد و این مسیر همین گونه ادامه می یافت تا به «غلبه بر استبداد دینی» بینجامد! در این خصوص باید گفت که این نیز محصول تکامل مبارزه ی طبقاتی است. اگر حکومت سکوت می کرد و یا عقب نشینی می کرد و یا مانند تاسوعا و عاشورای 57 عمل می کرد شاید جنبش تا مدتی شکل مسالمت آمیز خود را طی می کرد و در این صورت میلیونی می شد. اما حکومت مال این حرف ها نبود که هنگامی که بقایش در خطر است چنین رویه هایی را در پیش گیرد و دیر یا زود همان برنامه سرکوب خونین را پیاده می کرد و خود موجب تکامل اشکال مبارزه ی توده ای می شد.
روشن است که این تصور که جنبش ها توده ها به شکل موجود مبارزه ی خود یعنی همین شکل مسالمت آمیز ادامه می داد و به همین صورت پبشرفت می کرد و دستاوردهایی هم به دست می آورد( در حد خیزش «زن، زندگی، آزادی») و قربانیانی هم می داد( در همان حد جنبش های پیش از آن) تا بر «استبداد دینی غلبه کند» ، تکیه روی یک جنبه از دو وجه اصلی مبارزه ی طبقاتی در ایران یعنی جنبه ی توده ها( کارگران، کشاورزان و لایه های گوناگون طبقات میانی) و شکل های مبارزات شان و در نظر نگرفتن و یا فراموش کردن جنبه ی دیگر و مهم یعنی واکنش حکومت مرتجع است. این ها هم  به معنای در نظر نگرفتن واقعیت همچون کل و چگونگی تکامل آن بر مبنای وحدت و مبارزه ی اضداد و درعین حال شکسته شدن روند تدریج و ایجاد جهش در تکامل شکل های مبارزه است.
 مساله ی دوم نقش رضا پهلوی و دارودسته ی پادشاهی خواهان و سلطنت طلبان است. جنبشی وجود داشت و آنها می خواستند خود را رهبر آن نشان بدهند و بنابراین فراخوان 18 و 19 دی ماه را و آن هم برای شب دادند. این امر ممکن است که موجب شده باشد که بخش های بیشتری از مردم به خیابان ها آمده باشند( آن هم با توجه به این که رضا پهلوی گفته بود نیروهای نظامی زیادی - حدود 150 هزار نفر - به وی پیوسته اند) و این بخش از مردم( و بیشتر هم همان طبقات میانی تا طبقات پایین) احتمالا یا فکر کرده بودند که رفتن شان به خیابان خطری آنچنانی در بر ندارد و یا با پیوستن آن نظامیان ادعایی کار را می شود تمام کرد( این ها مسائل روشنی نیستند و باید اطلاعات زیادی از درون باند رضا پهلوی و نیز آمریکا و اسرائیل و همچنین خود حکومت بیرون بیاید تا فهمید داستان از چه قرار بوده است!). در هر صورت اقدام سلطنت طلبان بهانه ی مورد نیاز حکومت را داد تا آن برنامه ی سرکوب خونین خودش را دنبال کند. با و یا بی سلطنت طلبان و با توجه به رشد جنبش ها و خیزش ها و شورش ها این سرکوب دیر یا زود انجام می گرفت و حداکثر می توان گفت که فراخوان رضا پهلوی آن را جلو انداخت.
هیئت اجرایی دوباره به تعمیم قضیه ی«شیوه ی ضربتی» می پردازد:           
 «مردم ما این تجربه را در ترورهای آنارشیستی سازمان مجاهدین در دهه شصت نیز تجربه کرده اند. اقدامات تروریستی و جدا از توده مجاهدین، نه تنها به قیمت جان ده ها هزار تن از فرزندان این مرز و بوم تمام شد، بلکه پایه های حکومت اسلامی را نیز مستحکم تر ساخت؛»( تاکیدها از ماست)
این جا ما شاهد چرخش حیرت انگیز گروهی هستیم که ادعای دموکرات بودن دارد. «اقدامات تروریستی مجاهدین» تنها اقداماتی را که مجاهدین در دوره ی حکومت اسلامی انجام دادند در بر نمی گیرد بلکه اقداماتی را هم که آنها در دوره ی استبداد سلطنتی و حکومت شاه انجام دادند در بر می گیرد. و بنابراین نه تنها شامل سازمان مجاهدین خلق بلکه شامل سازمان چریک های فدایی خلق و تمامی گروه های انقلابی دیگری که به هر شکل دست به مبارزه ی مسلحانه می زدند( و نه تنها در ایران) نیز می گردد. به این ترتیب می توان این گونه نتیجه گرفت که این گروه ها تماما «تروریست» بوده اند و از این پس نیز هر گروه سیاسی دست به مبارزه ی مسلحانه بزند «تروریست» خواهد بود. درست همان گونه که حکومت شاه و دولت های امپریالیستی و مرتجعین آنها را می نامیدند و اکنون نیز می نامند.
 توجه کنیم که واژه ی «جدا از توده» در اینجا یک واژه ی باسمه ای و تنها برای خالی نبودن عریضه افزوده شده است. هیئت اجرایی راه کارگر و کلا راه کارگری ها با هر مبارزه ی مسلحانه ای مخالف اند خواه جدا از توده باشد( چریکی جدا از توده و غیره) و خواه توده ای. آنها تنها یک راه و یک تاکتیک می شناسند: راه «مبارزه ی مسالمت آمیز و آرام و تدریجی» و «تاکتیک نافرمانی مدنی»!
«همان گونه که توصیه های شاپور بختیار و بخشی از اپوزیسییون آن زمان به صدام حسین برای حمله به ایران و جنگ هشت ساله باعث استحکام حاکمیت اسلامی شد.»
اینها ربط به مساله ی امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل و دولت استبدادی صدام حسین دارد و نه به مساله ی جنبش. حقیقت این است که نه عراق خواهان سرنگونی حکومت بود و نه چنانکه  اشاره کردیم تا کنون امپریالیسم آمریکا چنین برنامه ای را در دستور کار خود قرار داده است. از قضا این جنگ ها بیشتر سرکوب انقلاب را دنبال کرده اند و نتیجه ی آنها عملا سرکوب انقلاب و عقب راندن توده ها از مواضع انقلابی شان به وسیله ی حکومت بوده است. مساله ی استحکام حکومت اسلامی در پی سرکوب انقلاب و در فرایند آن شکل گرفته است. 
و اما منطق حضرات رویزیونیست ها را نگاه کنیم! چون در جنگ پس از انقلاب 57 عراق و خواه در جنگ دوازده روزه و خواه این جنگ کنونی آمریکا و اسرائیل تلاش کردند که به شیوه ی «ضربتی» ( منظورشان از «ضربتی» مسلحانه است)، حکومت را سرنگون کنند( که گفتیم اصلا برنامه شان نبوده است) پس مبارزات مردم نیز نمی تواند «ضربتی» یعنی با مبارزه ی مسلحانه حکومت را سرنگون کند:
 «بر این پایه( کدام پایه؟ همان برنامه ی صدام و ترامپ؟) اکنون بیش از پیش روشن می شود( برای راه کارگری ها که از زمانی که رویزیونیست شدند روشن بود!) که جنبش انقلابی مردم ایران اگر بخواهد از شر استبداد خشن دینی نجات یابد( تنها همین؟! پس کجا رفت حکومت طبقه ی کارگر حضرات «راه کارگر»ی ها!)، راهی جز ادامه مسیر تجربه شده خود برای سازماندهی صنفی، مدنی و سیاسی( یعنی صرفا این ها و نه سازماندهی شورش ها و قیام های مسلحانه و یا جنگ توده ای) و تکیه بر تاکتیک تجربه شده نافرمانی مدنی( این «خدای زمینی» راه کارگری ها برای رهایی از «شر استبداد خشن دینی» است! «نافرمانی مدنی» به سبک انقلاب های بنفش و صورتی و ...) و بسیج عدد بزرگ برای ایجاد شکاف در بالای حاکمیت و به عقب راندن آن ندارد. از این رو تنها راه مبارزه با این رژیم و به عقب راندن آن تکیه بر تاکتیک نافرمانی مدنی( کذا) و سازماندهی های مردمی است.»(1)
به این ترتیب راه کارگری ها پشت از نظر خودشان «شکست برنامه های صدام و ترامپ» پنهان می شوند تا به جنبش خودبه خودی توده ها  و آن هم صرفا برخی از اشکال آن مانند «نافرمانی مدنی» و کلا «راه مسالمت آمیز» تمکین کرده و راه و روش انقلابی و مبارزات مسلحانه ی توده ای را منکوب کنند.
اما منظور راه کارگری ها از «بسیج عدد بزرگ» چیست؟ احتمالا باید راهپیمایی های میلیونی در چارچوب نافرمانی مدنی و مبارزه ی مسالمت آمیز باشد! اگر چنین باشد آنگاه نخست این که حکومت که تجربه ی اعتراضات سال 88 را دارد، به احتمال زیاد جز در شرایط ویژه ای( برای نمونه شرایطی که نیروهای انقلابی و مترقی بسیار قوی شده باشند و حکومت با شیوه های کنونی اش نتواند آنها را به عقب براند و مجبور به عقب نشینی شود) اجازه ی آن را نخواهد داد؛
دوم، تلاش می کند که جنبش و انقلاب را پیش از آن که به چنان نقطه ای برسد سرکوب کند و هم چنان که در 18 و 19 دی ماه کشتار کرد باز کشتار کند تا مانع رسیدن جنبش به چنین نقطه ای شود؛
 سوم، حتی اگر جنبش به چنین نقطه ای برسد این که حتما بتواند از شر«استبداد خشن دینی» خلاص شود حتمی نیست و صرفا ممکن است سران حکومت برخی تغییرات را صورت دهند و اصلاحاتی به عمل آورند، و یا این که با توجه به دخالت امپریالیسم آمریکا و مزدوران پادشاهی خواه، جای خود را به حکومتی مانند «استبداد سلطنتی» بدهند؛
چهارم، حتی اگر در بهترین حالت جنبش میلیونی بتواند حکومت را سرنگون کند و حکومتی از آن خود را روی کار آورد( که امپریالیست ها تا آنجا که می توانند مانع آن خواهد شد) این حکومت از آن طبقه ی کارگر نخواهد بود و به احتمال زیاد حکومتی از جریان های ملی و مترقی بورژوایی خواهد بود و مساله ی کسب قدرت به وسیله ی طبقه ی کارگر و برقراری جمهوری دموکراتیک انقلابی طبقه ی کارگر در دستور روز خواهد بود.
 با این حال ما نیز مخالف عدد بزرگ و گردهمایی ها و راهپیمایی های میلیونی نیستیم! گرچه پس از کشتار دی ماه گذشته می باید در مورد این مساله بسیار دست به عصا راه رفت. و تنها در شرایطی توده را تشویق به آن کرد که وضعیت به گونه ای باشد که حکومت در حالت عقب نشینی قرار گرفته باشد و نتواند کشتاری مانند دی ماه راه بیندازد.
با این همه این تنها یکی از راه های حرکت است و نمی تواند استراتژی کسب قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر باشد. استراتژی تنها جنگ توده ای است. زیرا در حالی که طبقه ی کارگر و توده های زحمتکش در چنبره ی ارتجاع داخلی و امپریالیسم قرار دارند تنها راه کسب قدرت سیاسی و برقرار جمهوری دموکراتیک خلق به وسیله ی طبقه ی کارگر از این راه می باشد.
«تجربه بسیار موفق جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» و دستاوردهای قابل لمس و قابل شمارش آن می تواند چراغ راهنمای خوبی برای همگان باشد.»
هیئت اجرایی تنها به یک لحظه از یک مبارزه ی دراز مدت می چسبد و گمان می کند که سوراخ دعا را پیدا کرده است!
 خیزش «زن، زندگی، آزادی» تنها یک مرحله و یک لحظه از انقلاب دموکراتیک ایران و شکلی از تجلی بخشی از تضادهایی بوده است که این انقلاب باید آنها را حل و فصل کند.
دستاوردهای خیزش«زن، زندگی، آزادی» که به یاری مبارزات جانانه ی زنان و جوانان و نبرد تن به تن آنان با عوامل حکومت طی سال های بعدی خیزش به دست آمد دستاوردهایی در چارچوب همین حکومت است و شامل بخش ناچیزی از خواست های دختران و زنان( آزادی پوشش در حوزه ای معین یعنی خیابان ها و نیز برخی دیگر از آزادی ها که اساسا در کشورهای دیگر بسیار عادی است مانند رفتن زنان به استادیوم و یا دوچرخه و موتور سواری و ...) در مبارزه علیه ستم بر زنان به وسیله ی حکومت استبدادی پدرسالار- مرد سالار و ضد زن می باشد. در عین حال این دستاوردها تنها شامل زنان و جوانان شده است و در مورد خواست های ملیت های زیر ستم که یکی از ارکان خیزش ژینا بودند، پیشرفت محسوسی حاصل نشده است.
روشن است که با تداوم خیزشی در سبک و سیاق خیزش مهسا و توانایی های بُرد این خیزش که اساسا متکی به زنان و جوانان و مبارزه ی مسالمت آمیز و خودانگیخته و نه سازمان داده شده از پیش و به وسیله ی یک نیروی انقلابی پیشرو بود، نمی توان استبداد دینی را بر انداخت و برای همین هم این مرحله از بروز انقلاب با توجه به چرخش تضادها و زیر و روآمدن آنها جای خود را به خیزش بزرگ دی ماه 1404 داد. به عبارت دیگر این گونه خیزش ها و جنبش ها را به ویژه در نبود یک طبقه انقلابی در راس مبارزات باید آناتی از تکامل جنبشی بزرگ تر بر شمرد و نه این که جنبش را به آنها و نیز شکل های مبارزه شان محدود و تقدیس شان کرد.
برای سرنگونی حکومت ولایت فقیه و پایان دادن به استبداد دینی و برقراری جمهوری دموکراتیک انقلابی به رهبری طبقه ی کارگر نیاز به مبارزات دامنه تر و بزرگ تر و اشکال مبارزاتی پیشرفته تر و تکامل یافته تر و با شرکت گسترده ی طبقه کارگر و رهبری آن بر طبقات دیگر یعنی کشاورزان و تمامی لایه های میانی جامعه است.
در بخش بعدی و پایانی این نوشته اشاره ای به برخی از اعلامیه های پس از این هیئت اجرایی راه کارگر می کنیم.   
هرمز دامان
نیمه ی دوم اردیبهشت 1405
یادداشت
1-             در اعلامیه های راه کارگر مداوما این مضمون تکرار می شود:
«دامنه، ابعاد، تنوع و گستردگی سرکوب فاشیستی رژیم اسلامی بویژه در شرایط جنگی و پس از جنگ دوازده روزه و جنگ چهل روزه، یک بار دیگر این حقیقت را اثبات می کند که تنها راه تاثیرگذار برای به عقب نشاندن جمهوری اسلامی، سازماندهی نافرمانی مدنی و گسترش مقاومت توده ای است. دستاوردهای درخشان و غیرقابل انکار جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» این حقیقت را بیش از پیش برجسته ساخته است. اکنون بیش از گذشته روشن شده که تمامی تاکتیک های جدا از توده ، تاکتیک های مسلحانه و شورشی، دعوت برای اشغال کلانتری ها توسط رضا پهلوی وطن فروش، هورا کشیدن برای جنگ طلبان و قصابان فاشیستی چون ترامپ و نتانیاهو، نه تنها هیچ کمکی به جنبش مردم ایران نمی کند، بلکه بهانه های تازه ای به دستگاه سرکوب فاشیستی حاکمیت اسلامی می دهد تا با بسیج هواداران و متحد کردن نیروهای سرکوب ، دامنه سیاست های سرکوبگرانه اش را به همه ابعاد زندگی مردم گسترش دهد.»( اعلامیه 26 فروردین 1405 با نام«نافرمانی مدنی راهی برای مقابله با گسترش سرکوب فاشیستی به بهانه مقابله با تجاوز») و همچنین:
«چنین مبارزه ای در ایران ما، با اتکا به تجارب درخشان مبارزات چند دهۀ اخیر کشور، مبارزه ای است مسالمت آمیز، مدنی و متکی به تاکتیک درخشان نافرمانی مدنی. تجارب مبارزات جنبش کارگری و جنبش مدنی مردم ایران در بیست سال گذشته نشان داده است که چنین راهی می تواند دستاوردهای بسیار روشنی داشته باشد. نگاهی به دستاوردهای اجتماعی و مدنی انقلاب اجتماعی «زن، زندگی، آزادی» و مقایسه آن با نتایج ماجراجویی های اپوزیسیون راست آویزان به قدرت های خارجی با تاکید بر عملیات مسلحانه ضربتی در کنار نیروهای مهاجم خارجی، اهمیت نقش و جایگاه تاکتیک نافرمانی مدنی را به شکل آشکاری نشان می دهد. ( اعلامیه اول ماه مه، یکشنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ برابر با  ۲۶ آوریل ۲۰۲۶)( تمامی تاکیده ها از ماست) همچنین نگاه کنید گزیده های دیگر در پیوست این مقاله.
ظاهرا جنبش باید از هر گونه مبارزه ی مسلحانه ای بپرهیزد تا به دست حکومت بهانه برای سرکوب ندهد! چه دلیلی بهتر از این برای نفی مبارزات انقلابی مسلحانه ی توده ای! لابد توده ها در تمامی جنبش های سال 88، دی 96، آبان 98، خیزش ژینا 1401 و خیزش دی ماه 1404«تاکتیک مسلحانه» داشتند که حکومت آنچنان خونین سرکوب شان کرد!
 

 

 

 

هیئت اجرایی راه کارگر مروج رویزیونیسم«محور مقاومتی» در «شبه چپ» ایران(3)

 

آویزان کردن «مدال» افتخار به گردن حکومت ولایت فقیه

از سوی رویزیونیست های «هیئت اجرایی»

بخش «ج» متن راه کارگر( هیئت اجرایی)( پاره های 1 و 2)

ج ـ  جنبش مردمی ایران و جایگاه اپوزیسیون

۱ـ تداوم حملات و بمباران های اسرائیل و آمریکا و روشن شدن اهداف شوم آن ها برای نابودی ایران با شعار بازگرداندن ایران به عصر حجر، حجم خسارت ها به مراکز غیرنظامی و علمی همچنین آسیب های جدی به آثار باستانی، حمله به خانه های مسکونی، بیمارستان ها، دانشگاه ها ، کارخانه های دارو سازی، صنایع فولاد و پتروشیمی، پل های ارتباطی، استفاده از بمب های قدیمی غیرهوشمند و ویرانگر برای ایجاد ارعاب، کشته شدن چندین هزار نفر از مردم بیگناه و تهدید بمباران نیروگاه های برق و برگرداندن ایران به عصر حجر، بخش بزرگی از مردم را از توهم هدف گیری های نقطه ای و دقیق و آزادی سازی تمیز و بی خطر بیرون آورده است. واکنش های اندکی که با وصل چند دقیقه ای اینترنت به خارج از کشور منتقل می شود، بیانگر این تغییر دیدگاه در بخش هایی از مردم است. هر چند هنوز بخشی از مسخ شدگان خارج نشین امید خود به وعده های دو قصاب بین المللی را از دست نداده اند. برجسته شدن اهداف شوم آمریکا و اسرائیل در حمله به ایران، جایگاه نیروهای ایرانی متحد آنها را در میان مردم به میزان زیادی تحت تاثیر قرار داده است. می توان بر این نکته تاکید کرد که روشن شدن اهداف ضدایرانی ترامپ و نتانیاهو در تجاوز به ایران، پرونده سیاسی اپوزیسیون راست؛ چه سلطنت طلبان ، چه مجاهدین ، چه جمهوریخواهان وابسته به غرب و چه احزاب ملی آویزان به قدرت های خارجی را در آینده ایران با وضعیت تازه ای در میان افکار عمومی روبرو ساخته و جایگاه سیاسی آنها در میان مردم با سئوالات جدی روبرو شده است.

ج- یک- هیئت اجرایی در این بخش در مورد امپریالیسم آمریکا و دولت مرتجع اسرائیل صحبت می کندو آنان را «دو قصاب بین المللی» می نامد و اهداف آنها را « شوم» می خواند. این ها درست و به جا اما باید دید که هیئت اجرایی که در بخش پیشین حکومت اسلامی را «فاشیستی»معرفی کرده بود حال چگونه ارزیابی می کند!

تقدیم مدال از جانب یک غایب معرکه که احتمالا و گر چه خجولانه و بزدلانه «هیئت اجرایی» راه کارگر خواهد بود به حکومت ایران برای «دفاع از تمامیت ارضی ایران» و«درهم شکستن توطئه های شوم اسرائیل و آمریکا»( جالب این که خود حکومت ولایت فقیه در «قصابی» توده ها و حامل «توطئه های شوم» بودن برای خلق ایران کم از امپریالیسم آمریکا و دولت جنایتکار اسرائیل نداشته است.)  

به دلیل اهمیت «محور مقاومتی» بودن بند دو بد نیست که این بخش 2 را که بسیار «عمیق» است تقریبا جمله به جمله تحلیل کنیم! عبارات ما در پرانتز قرارداده شده است.  

۲ ـ با پایان جنگ که به احتمال زیاد باید بر اساس مذاکرات جدید صلح و بر پایه توازن قوای جدید صورت گیرد،

( احتمالا نظر راه کارگری ها این است که حکومت «فاشیستی» در جنگ پیروز شده یا پیروز خواهد شد و از این رو «توازن قوای جدید»ی بین حکومت اسلامی از یک سو و دولت های امپریالیستی آمریکا و دولت جنایتکار اسرائیل از سوی دیگر  پیدا شده است و این در «مذاکرات جدید صلح»( که در پاکستان برگزار شد) تجلی خواهد یافت. اما به راستی منظور از «توازن جدید» پدید آمده چیست؟ شاید پیشاپیش هیئت اجرایی پایان جنگ را در نمایشنامه ی خویش رقم زده اند. با آنچه در بالا گفته شده می تواند برداشت کرد که در پایان نمایشنامه ی هیئت اجرایی که قهرمان آن حکومت «فاشیستی» ولایت فقیه خواهد بود، حکومت اسلامی در وضعیتی پیروزمند و یا نزدیک به پیروز قرار دارد.)

 با یک جمهوری اسلامی جدید روبرو خواهیم بود.

( جالب خواهد بود دیدن خصوصیات این «جمهوری اسلامی جدید» راه کارگری ها!) 

رژیمی که از اعتماد به نفس بیشتری برخوردار شده

( این یکی اش! رژیم در مقابل آمریکا و اسرائیل از «اعتماد به نفس» بیشتری برخوردار خواهد شد،( هیئت اجرایی پیش بینی می کنند!) آن هم رژیمی که در ریا و دروغگویی از زمره دستیاران ابلیس کهنه کار به شمار می آید! و «اعتماد به نفس» ی اگر داشته تنها در کشتن توده ها و پیشروان شان است.)

و می تواند مدال دفاع از تمامیت ارضی ایران و در هم شکستن توطئه های شوم اسرائیل و امریکا را نیز بر سینه بزند.

( این واقعا سر بیت تقدیمی از جانب هیئت اجرایی به حکومت اسلامی و در مدح بی بهای این حکومت است- شاید همانگونه که ولایت فقیه دم «محور مقاومتی» های حقیر کاسه لیس را می بیند قرار است دم هیئت اجرایی را نیز ببیند!

توجه کنیم که اینجا مانوری از جانب هیئت اجرایی صورت گرفته است. حضرات در قالب سوم شخص( رژیم ...می تواند مدال ... را بر سینه زند» و نه اینکه ما به وی تقدیم می کنیم) «مدال» افتخار در هم شکستن توطئه های شوم اسرائیل و آمریکا را به حکومت «فاشیستی» ولایت فقیه تقدیم کرده اند!

اگر فرض را بر این بگذاریم که منظور این است که خود رژیم سرخود این کار را انجام می دهد آنگاه می توان گفت که خوب حکومت ریاکار است و مشتی دروغ تحویل مردم می دهد و شکست ننگین اش را پیروزی جا می زند. اما عبارت به گونه ای است که چنین «حقی» از سوی هیئت اجرایی به حکومت داده می شود که چنین «مدال» افتخاری را به گردن خود آویزان کند! از نظر هیئت اجرایی راه کارگر رژیم شایسته ی این مدال افتخار است.

باری هیئت اجرایی رویزیونیست هم در ریاکاری به حکومتیان پیوسته است!)

با تثبیت قدرت منطقه ای ایران

( حسابی پیش تاخته اند و «محور مقاومتی» دیگری به «محور مقاومتی» های موجود افزوده کردند- عالیجنابان هیئت اجرایی را!؟)

 بویژه در قبال کشورهای حوزه جنوبی خلیج فارس و در برابر دیگر قدرت های منطقه ای.

( هنوز جنگ تمام نشده و مذاکرات پیشین را دیدیم و مذاکرات پسین را نیز خواهیم دید!)

 قادر خواهد بود بر موج ناسیونالیسم ایرانی نیز سوار شده و حمایت آن را نیز جلب کند.

( چقدر جلو تاخته اند و چه امتیازاتی به حکومتی که ایران را نابود و ملت ایران را به فلاکت و بدیختی کشانده می دهند، آن هم حکومتی که دیر یا زود مجبور است تن به بسیاری از خواست های ترامپ بدهد و نقشی ننگین تر از دیگر حکومت های پیشین در به ذلت کشاندن طبقه ی کارگر و دیگر طبقات زحمتکش و مترقی خلق ایران اجرا کند. جای توده های مردم هم خالی است و اینکه چه موضعی در قبال این «ناسیونالیسم» دروغین و البته اعطایی راه کارگری ها خواهند گرفت! چرا که جز «محور مقاومتی» ها و بخش هایی ناچیز از توده ها که ممکن است خام شوند، ناسیونالیسم پیشروی مترقی ای وجود ندارد که اجازه دهد حکومت بر آرمان های آن سوار شود و حمایت آن را جلب کند.)

 در صورتی که بر پایه توافقات جدید به رفع تحریم ها و یا کاهش آن دست یابد

( لابد حکومت پیروزمند ولایت فقیه اکنون بر بلندای قله ایستاده و توافقات جدیدی به امپریالیسم آمریکا دیکته می کند!)

 آنگاه با رژیمی روبرو خواهیم بود که از توان اقتصادی برای راضی کردن بخش هایی از مردم برخوردار خواهد بود. روشن است که چنین رژیمی در برابر اقدامات و اعتراضات مردمی و بویژه در برابر فعالان سیاسی و مدنی با توحش بیشتر و حق به جانب تری رفتار خواهد کرد.

( و لابد هم دارودسته ی «محور مقاومتی» ها که حسابی قربان و صدقه ی حکومت می روند و آن را از خودشان می دانند بی کم و کاست و حسابی، و هم هیئت اجرایی که به آن ها گرویده، بالاخره تا حدودی به وی حق خواهند داد!؟)

 اما علیرغم این وضعیت، به دلیل رویگردانی توده ای مردم از رژیم اسلامی،

(خوب البته مردم هم «رویگرانی» هایی کرده اند!؟)

 اگر این رژیم دست به اصلاحات از بالا نزند

( حتما این کار را بکنید حکومتیان!؟ اگر این کار را انجام دهید هیئت اجرایی که برای اصلاحات غش می کند در تکریم شما کم نخواهد گذاشت!)

و تلاش کند سیاست های تاکنونی خود در قبال مردم را به پیش برد، خیلی زود با واکنش های گسترده مردمی روبرو خواهد شد. بالا بودن نفرت مردم از رژیم اسلامی عنصری است که پس از پایان جنگ نیز پابرجا خواهد ماند.

(بالاخره یک نفرتی مانده است! که حکومت اسلامی باید با آن deal کند!)

 از سوی دیگر درست در شرایطی که ساختار اصلی قدرت زیر ضربات سهمگین ترورهای اسرائیل، بخش بزرگی از کادرهای باتجربه خود را از دست داده ،

( تا حالا از دست دادن کادرهای با تجربه برای «ساختار اصلی قدرت» منفی نبود زیرا جوان های غیرمکتبی آشنا به علم روز جانشین آنها شده بودند و حکومت حسابی توپ توپ شده بود اما اینجا از دست دادن کادرهای باتجربه منفی می شود!

 چرا؟)

اپوزیسیون درونی رژیم توانسته است بخش اعظم کادرهای باتجربه خود را حفظ کند.

( و این برای اپوزیسیون درونی رژیم یعنی احتمالا اصلاح طلبان حکومتی امتیاز است!؟)

همین عنصر می تواند در فردای پایان جنگ همچون اهرمی برای فعال شدن بخش هایی از اپوزیسیون درونی رژیم عمل کند.

( بله یک امتیاز است. جدال باتجربه های اپوزیسیون درونی رژیم با بی تجربه های غیرمکتبی اما آشنا به علم روز هسته ی سخت قدرت!)

هشدار هیئت اجرایی راه کارگر به حکومت «فاشیستی» ولایت فقیه:

باید حکومت حواس اش جمع باشد که مبادا از اصلاح طلبان ضربه بخورد.

توجه کنیم که «اصلاح طلبان حکومتی» بخشی از همان ها دسته ها، احزاب و سازمان هایی هستند که «محور مقاومتی» های مجیز گوی حکومت ولایت فقیه، زیر عنوان «لیبرال» و «هوادار امپریالیسم غرب» همچون دشمنان شماره یک و یا حداکثر دو خودشان دسته بندی می کنند.

 مر درود و ستایش«هیئت اجرایی»را!؟

به دیگر سخن در فردای پایان جنگ، در صورت عدم تلاش برای ایجاد اصلاحات سیاسی از بالا، به تدریج با موج اعتراضات توده ای روبرو خواهیم بود. از آن جا که در جریان جنگ به اعتبار اپوزیسیون راست و وابسته ضربات جدی وارد شده، این یک احتمال واقعی است که جنبش مردمی، در عروج مجدد خود، عمدتا بر نیروی خود  و بر سازمان های صنفی و سیاسی خود متکی شود. چنین وضعیتی می تواند زمینه مناسبی برای رشد و گسترش شعارهای نیروهای چپ باشد

که دل در گرو خواست های توده ای مردم دارند و این خواست ها را به دقت فرموله می کنند. می توان امیدوار بود که ایران پس از پایان جنگ، به تدریج بر ریل خیزش توده ای «زن، زندگی، آزادی» بازگردد. برای سرعت بخشیدن به این روند، نقش و حضور نیروهای چپ می تواند کمک کننده باشد.

( اگر این ها را نگویند دیگر خیلی «ضایع» می شند!

این چپ و راست زدن های یک نیرویی است که بین دو نوع رویزیونیسم پیچ و تاب می خورد: رویزیونیسم حزب چپی و سوسیال دموکراسی غیر حکومتی و رویزیونیسم «محور مقاومتی» حکومتی!)

هرمز دامان

نیمه ی نخست اردیبهشت 1405